متن بخشی از گفتگوی گیتی صفرزاده با بامداد جنوب در پست بعدی به همراه لینک متن کامل
@qoqnoospub
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
متن بخشی از گفتگوی گیتی صفرزاده با بامداد جنوب در پست بعدی به همراه لینک متن کامل @qoqnoospub
🔻گیتی صفرزاده در گفتوگو با بامداد جنوب:
*زنان، ذاتا قصهگو هستند*!
http://bamdad24.ir/fa/news/11603
⤵
@BamdadDaily
این گله شما از سیاسیون بهعنوان یک نویسنده قابلدرک است اما چرا میان خود نویسندگان و خاصه شاعران، اینهمه چنددستگی و گاه کدورت و عداوت است؟
متاسفانه این مسالهای که اشاره میکنید به شکل ناراحتکنندهای وجود دارد. شاید یکبخشی از آن به شرایط اجتماعی و تاریخی ما مربوط باشد، یک نوع روحیه عداوت و بغض انگار درونمان تلنبار شده است، هنرمندانمان هم خالی از این خصوصیت نیستند اما چون اصولا برای هنر و هنرمند جایگاه قدسی قائل هستیم دیدن این ویژگی میان آنها برایمان سختتر و عجیبتر است. چنددستگی در فضای هنر البته همه جای دنیا وجود دارد و لزوما بد هم نیست اما وقتی پای عداوت به میان میآید، ماجرا تلخ میشود. به نظر میآید جریان هنری و روشنفکری ما جای زخمهایش از تاریخ را سختتر از مردم عادی توانسته درمان کند اما ما همگی میتوانیم در یک پروسه همدلی و انجام مسوولیت این فضا را عوض کنیم. کتاب #یک_روز_بلند_طولانی من را نشر #ققنوس منتشر کرد. برخورد ققنوس با کتاب من، چه در مرحله دریافت و بررسی اثر، چه آمادهسازی و چاپ و بعد اطلاعرسانی و پخش، بهقدری حرفهای، متعهدانه و انسانی بود که ناخودآگاه به من هم حس مسوولیت و ارزشمندی در مقابل کارم و افراد فرهنگی که با آنها طرفم میدهد. با ایجاد همین فضاهاست که ما کمکم به خودمان و دیگران فرصت تغییر و برخورد مناسب را میدهیم
.
ظاهرا شما در عرصه ژورنالیستی هم فعال هستید. مضافا در حوزه کودک و نوجوان هم دستی بر قلم دارید. این چندوجهی بودن قلم شما قابلتحسین است.
لفظ قابلتحسین که البته از لطف شماست ولی واقعیت امر این است که این خوششانسی را داشتم که در فضاهایی قرار بگیرم که موقعیت فعالیت برای بچهها را داشته باشم. در نشریات بچههای گلآقا، پرنده آبی و رشد فرصت حضور داشتم و چون نگاه بچهها برایم جذاب است، سعی کردم تا خودم را به این نگاه نزدیک کنم. تجربهای هم در سال گذشته در برگزاری کارگاههایی برای ترویج کتابخوانی میان بچهها با تعدادی از دوستان داشتیم که برایم بسیار شیرین بود. کار ژورنالیستی هم یکجورهایی شبیه کار تئاتر است برای اهل هنرهای نمایشی، یعنی همانطور که حضور در تئاتر احوال دیگری دارد، چون نفس تماشاگر را حس میکنید، کار ژورنالیستی هم یک ضربان زنده و روزانهای دارد که خیلی دلچسب است. از همه مهمتر اینکه فکر میکنم کسی که مینویسد باید تجربه زیسته بیشتری داشته باشد، باید کنجکاو باشد، به حوزههای مختلف سری بکشد و خود را از یکبعدی بودن جدا کند.
@qoqnoospub
*زنان، ذاتا قصهگو هستند*!
http://bamdad24.ir/fa/news/11603
⤵
@BamdadDaily
این گله شما از سیاسیون بهعنوان یک نویسنده قابلدرک است اما چرا میان خود نویسندگان و خاصه شاعران، اینهمه چنددستگی و گاه کدورت و عداوت است؟
متاسفانه این مسالهای که اشاره میکنید به شکل ناراحتکنندهای وجود دارد. شاید یکبخشی از آن به شرایط اجتماعی و تاریخی ما مربوط باشد، یک نوع روحیه عداوت و بغض انگار درونمان تلنبار شده است، هنرمندانمان هم خالی از این خصوصیت نیستند اما چون اصولا برای هنر و هنرمند جایگاه قدسی قائل هستیم دیدن این ویژگی میان آنها برایمان سختتر و عجیبتر است. چنددستگی در فضای هنر البته همه جای دنیا وجود دارد و لزوما بد هم نیست اما وقتی پای عداوت به میان میآید، ماجرا تلخ میشود. به نظر میآید جریان هنری و روشنفکری ما جای زخمهایش از تاریخ را سختتر از مردم عادی توانسته درمان کند اما ما همگی میتوانیم در یک پروسه همدلی و انجام مسوولیت این فضا را عوض کنیم. کتاب #یک_روز_بلند_طولانی من را نشر #ققنوس منتشر کرد. برخورد ققنوس با کتاب من، چه در مرحله دریافت و بررسی اثر، چه آمادهسازی و چاپ و بعد اطلاعرسانی و پخش، بهقدری حرفهای، متعهدانه و انسانی بود که ناخودآگاه به من هم حس مسوولیت و ارزشمندی در مقابل کارم و افراد فرهنگی که با آنها طرفم میدهد. با ایجاد همین فضاهاست که ما کمکم به خودمان و دیگران فرصت تغییر و برخورد مناسب را میدهیم
.
ظاهرا شما در عرصه ژورنالیستی هم فعال هستید. مضافا در حوزه کودک و نوجوان هم دستی بر قلم دارید. این چندوجهی بودن قلم شما قابلتحسین است.
لفظ قابلتحسین که البته از لطف شماست ولی واقعیت امر این است که این خوششانسی را داشتم که در فضاهایی قرار بگیرم که موقعیت فعالیت برای بچهها را داشته باشم. در نشریات بچههای گلآقا، پرنده آبی و رشد فرصت حضور داشتم و چون نگاه بچهها برایم جذاب است، سعی کردم تا خودم را به این نگاه نزدیک کنم. تجربهای هم در سال گذشته در برگزاری کارگاههایی برای ترویج کتابخوانی میان بچهها با تعدادی از دوستان داشتیم که برایم بسیار شیرین بود. کار ژورنالیستی هم یکجورهایی شبیه کار تئاتر است برای اهل هنرهای نمایشی، یعنی همانطور که حضور در تئاتر احوال دیگری دارد، چون نفس تماشاگر را حس میکنید، کار ژورنالیستی هم یک ضربان زنده و روزانهای دارد که خیلی دلچسب است. از همه مهمتر اینکه فکر میکنم کسی که مینویسد باید تجربه زیسته بیشتری داشته باشد، باید کنجکاو باشد، به حوزههای مختلف سری بکشد و خود را از یکبعدی بودن جدا کند.
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
متن سخنرانی ارسلان فصیخی در شب اورهان پاموک در خانه اندیشمندان 👇👇👇 @qoqnoospub
آشنایی من با اورهان پاموک و آثارش امسال وارد سی و دومین سالش شد. دههٔ هشتاد میلادی در ترکیه دانشجو بودم و زبان و ادبیات ترکی میخواندم. ایران که بودم روزی دست کم پنج ساعت کتاب میخواندم و این عادت در ترکیه نیز ترکم نکرد. با این تفاوت که در مملکت غریب نمیتوانستم مثل ایران با خیال راحت و فراغ بال بروم جلو دانشگاه و هرچه دلم خواست بخرم. بالاخره غریبی بود و گاه بیپولی و ...
این شد که شروع کردم به امانت گرفتن کتاب. در آن دوره تنها دو کتاب از اورهان پاموک چاپ شده بود و سال ۱۹۸۸ بود که سومین رمانش با عنوان "قلعهٔ سفید" منتشر شد. منتشر شدنش همان و سرازیر شدن سیل نقدهای مثبت و منفی همان. خیلی زود هم به دیگر زبانها ترجمه شد و در نشریههای اروپا چنین نظرهایی نوشتند:"ستارهای در شرق دمید... هنر پاموک در این است که اینهمه ایده و اندیشه را در رمانی چنین کمحجم گنجانده است و..." ناگفته نماند که آثار اورهان پاموک را به دو دورهٔ "قبل از قلعهٔ سفید" و "بعد از قلعهٔ سفید" تقسیم میکنند.
خلاصه، من هم که درگیر مطالعهٔ ادبیات مدرن و کلاسیک ترکیه بودم این رمان را امانت گرفتم و خواندم.
از میان خیل رمانهایی که آن سالها خواندم، تصمیم گرفتم در اولین فرصت که به ایران برگشتم سه رمان را به فارسی ترجمه کنم: "سلول ۷۲" نوشتهٔ اورهان کمال، "خون حرف نمیزند" نوشتهٔ ناظم حکمت، و "قلعهٔ سفید" نوشتهٔ اورهان پاموک. خوشبختانه، پس از بازگشت به ایران و مدتی کار کردن در نشریات و روزنامهها، در انتشارات ققنوس استخدام شدم و اولین کتابی که برای ققنوس ترجمه کردم "قلعهٔ سفید" بود که اوایل سال ۱۳۷۷ منتشر شد. به فاصلهٔ چند ماه نیز "سلول ۷۲" از چاپ درآمد. اما ترجمهٔ "خون حرف نمیزند" به تعویق افتاد، چون تصمیم گرفته بودم دیگر آثار اورهان پاموک را ترجمه کنم. در آن سالها رمان "زندگی نو" که پاموک میگوید دشوارترین رمانش است در ترکیه منتشر شده بود. پس ترجمهاش را شروع کردم و حین ترجمه به پاموک حق دادم که چنین حرفی زده!
متأسفانه"زندگی نو" تا مجوز بگیرد حدود دو سال در ادارهٔ کتاب ماند. پس از منتشر شدن این رمان بود که انتشارات ققنوس تصمیم گرفت اورهان پاموک را برای شرکت در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران به ایران دعوت کند. این دعوت نتیجه داد و پاموک در سال ۱۳۸۲ به ایران آمد و در نمایشگاه شرکت کرد و با نویسندهها و مترجمهای ایرانی آشنا شد و با خاطرهای خوش از ایران رفت.
اورهان پاموک در سال ۲۰۰۶ جایزهٔ نوبل ادبیات را گرفت و یکباره هجوم پختهخواران به آثارش شروع شد که کماکان ادامه دارد...
به هر حال خوشحالم که اورهان پاموک پس از پانزده سال دوباره در روزهای برگزاری نمایشگاه به ایران آمده و نخستین نوبلیستی شده که به ایران میآید. من از همینجا به ایشان خوشآمد میگویم و امیدوارم این سفر دستاوردهای خوبی بویژه در زمینهٔ سر و سامان دادن به وضعیت ترجمه و نشر آثارش در ایران داشته باشد. چه، میدانم یکی از دغدغههای اساسیاش همین است و بارها متذکر این نکته شده و گفتگوهای ثمربخشی در این باب انجام دادهایم که خوانندگان ایرانی بهزودی شاهد نتایج این گفتگوها و تفاهمها خواهند بود.
@qoqnoospub
این شد که شروع کردم به امانت گرفتن کتاب. در آن دوره تنها دو کتاب از اورهان پاموک چاپ شده بود و سال ۱۹۸۸ بود که سومین رمانش با عنوان "قلعهٔ سفید" منتشر شد. منتشر شدنش همان و سرازیر شدن سیل نقدهای مثبت و منفی همان. خیلی زود هم به دیگر زبانها ترجمه شد و در نشریههای اروپا چنین نظرهایی نوشتند:"ستارهای در شرق دمید... هنر پاموک در این است که اینهمه ایده و اندیشه را در رمانی چنین کمحجم گنجانده است و..." ناگفته نماند که آثار اورهان پاموک را به دو دورهٔ "قبل از قلعهٔ سفید" و "بعد از قلعهٔ سفید" تقسیم میکنند.
خلاصه، من هم که درگیر مطالعهٔ ادبیات مدرن و کلاسیک ترکیه بودم این رمان را امانت گرفتم و خواندم.
از میان خیل رمانهایی که آن سالها خواندم، تصمیم گرفتم در اولین فرصت که به ایران برگشتم سه رمان را به فارسی ترجمه کنم: "سلول ۷۲" نوشتهٔ اورهان کمال، "خون حرف نمیزند" نوشتهٔ ناظم حکمت، و "قلعهٔ سفید" نوشتهٔ اورهان پاموک. خوشبختانه، پس از بازگشت به ایران و مدتی کار کردن در نشریات و روزنامهها، در انتشارات ققنوس استخدام شدم و اولین کتابی که برای ققنوس ترجمه کردم "قلعهٔ سفید" بود که اوایل سال ۱۳۷۷ منتشر شد. به فاصلهٔ چند ماه نیز "سلول ۷۲" از چاپ درآمد. اما ترجمهٔ "خون حرف نمیزند" به تعویق افتاد، چون تصمیم گرفته بودم دیگر آثار اورهان پاموک را ترجمه کنم. در آن سالها رمان "زندگی نو" که پاموک میگوید دشوارترین رمانش است در ترکیه منتشر شده بود. پس ترجمهاش را شروع کردم و حین ترجمه به پاموک حق دادم که چنین حرفی زده!
متأسفانه"زندگی نو" تا مجوز بگیرد حدود دو سال در ادارهٔ کتاب ماند. پس از منتشر شدن این رمان بود که انتشارات ققنوس تصمیم گرفت اورهان پاموک را برای شرکت در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران به ایران دعوت کند. این دعوت نتیجه داد و پاموک در سال ۱۳۸۲ به ایران آمد و در نمایشگاه شرکت کرد و با نویسندهها و مترجمهای ایرانی آشنا شد و با خاطرهای خوش از ایران رفت.
اورهان پاموک در سال ۲۰۰۶ جایزهٔ نوبل ادبیات را گرفت و یکباره هجوم پختهخواران به آثارش شروع شد که کماکان ادامه دارد...
به هر حال خوشحالم که اورهان پاموک پس از پانزده سال دوباره در روزهای برگزاری نمایشگاه به ایران آمده و نخستین نوبلیستی شده که به ایران میآید. من از همینجا به ایشان خوشآمد میگویم و امیدوارم این سفر دستاوردهای خوبی بویژه در زمینهٔ سر و سامان دادن به وضعیت ترجمه و نشر آثارش در ایران داشته باشد. چه، میدانم یکی از دغدغههای اساسیاش همین است و بارها متذکر این نکته شده و گفتگوهای ثمربخشی در این باب انجام دادهایم که خوانندگان ایرانی بهزودی شاهد نتایج این گفتگوها و تفاهمها خواهند بود.
@qoqnoospub
متن سخنرانی دکتر #زهره_حسینزادگان نمایندهٔ گروه انتشارات ققنوس
سلام
خدمت مهمانان گرامی خوشامد عرض میکنم و بسیار سپاسگزارم دعوت انتشارات ققنوس را پذیرفتید و در شب اورهان پاموک حضور به هم رساندید. ما بسیار خرسندیم که خوانندگان ادبیات جدی در ایران از خیلی سال پیش با انتشار کتاب قلعة سفید در سال ۱۳۷۷ با اورهان پاموک آشنا شدند و بعد از آن در سال۱۳۸۱ زندگی نو با ترجمهٔ خوب و روان ارسلان فصیحی، اورهان پاموک جایگاه خاصی در بین خوانندگان ایرانی پیدا کرد تا جایی که در سال ۱۳۸۲ وی به ایران آمد و در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران با علاقهمندان آثارش و بسیاری از نویسندگان برجستهٔ ایرانی دیدار کرد. در سال ۱۳۸۵/ ۲۰۰۶ اورهان پاموک جایزهٔ ادبی نوبل را دریافت کرد و این بسی باعث مباهات و افتخار است که پیش از این رویداد مهم جهانی خوانندگان ایرانی با آثار پاموک آشنا شده بودند. تابستان ۱۳۹۶ مهدی حسینزادگان، مدیر داخلی گروه انتشاراتی ققنوس، به استانبول سفر کرد و حضوراً از اورهان پاموک برای سفر به ایران و حضور در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران دعوت کرد. خوشبختانه با پذیرفتن دعوت این افتخار نصیبمان شد که میزبان این نویسندهٔ بزرگ و بسیاری از نویسندگان و فرهیختگان خودمان باشیم و مطمئناً اولین حضور نویسندهٔ برندهٔ نوبل در ایران آغازی برای تعامل بیشتر نویسندگان و ناشران ایرانی با نویسندگان و شاید ناشران خارجی باشد. البته این امر نیاز به مقدماتی دارد که اولین آن پیوستن به کنوانسیون برن و رعایت کپیرایت است و از ضروریات راهیابی ادبیات فارسی و نویسندگان ایرانی در عرصهٔ جهانی است. در پایان از اورهان پاموک سپاسگزاریم که دعوت ما را پذیرفتند؛ همچنین از #ارسلان_فصیحی مترجم توانای ادبیات ترک که با نثر روان و زیبای خود #اورهان_پاموک را به ما معرفی کردند و در دیدارهای اورهان پاموک از ایران ایشان را همراهی کردند.
از آقای #علی_دهباشی که مثل همیشه یار و یاورمان هستند و مراسم امروز با همکاری ایشان برگزار شد، از مسئولان محترم #خانهٔ_اندیشمندان_علوم_انسانی که سالن همایش را در اختیارمان گذاشتهاند همچنین از آقای #احمد_محیططباطبایی مشاور عالی پژوهشگاه میراث فرهنگی و رئیس کمیته ملی موزههای ایران و سرکار خانم کیمیا امینی و مدیریت محترم مجموعهٔ کاخ نیاوران و همکارانشان سپاسگزاری میکنم.
@qoqnoospub
سلام
خدمت مهمانان گرامی خوشامد عرض میکنم و بسیار سپاسگزارم دعوت انتشارات ققنوس را پذیرفتید و در شب اورهان پاموک حضور به هم رساندید. ما بسیار خرسندیم که خوانندگان ادبیات جدی در ایران از خیلی سال پیش با انتشار کتاب قلعة سفید در سال ۱۳۷۷ با اورهان پاموک آشنا شدند و بعد از آن در سال۱۳۸۱ زندگی نو با ترجمهٔ خوب و روان ارسلان فصیحی، اورهان پاموک جایگاه خاصی در بین خوانندگان ایرانی پیدا کرد تا جایی که در سال ۱۳۸۲ وی به ایران آمد و در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران با علاقهمندان آثارش و بسیاری از نویسندگان برجستهٔ ایرانی دیدار کرد. در سال ۱۳۸۵/ ۲۰۰۶ اورهان پاموک جایزهٔ ادبی نوبل را دریافت کرد و این بسی باعث مباهات و افتخار است که پیش از این رویداد مهم جهانی خوانندگان ایرانی با آثار پاموک آشنا شده بودند. تابستان ۱۳۹۶ مهدی حسینزادگان، مدیر داخلی گروه انتشاراتی ققنوس، به استانبول سفر کرد و حضوراً از اورهان پاموک برای سفر به ایران و حضور در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران دعوت کرد. خوشبختانه با پذیرفتن دعوت این افتخار نصیبمان شد که میزبان این نویسندهٔ بزرگ و بسیاری از نویسندگان و فرهیختگان خودمان باشیم و مطمئناً اولین حضور نویسندهٔ برندهٔ نوبل در ایران آغازی برای تعامل بیشتر نویسندگان و ناشران ایرانی با نویسندگان و شاید ناشران خارجی باشد. البته این امر نیاز به مقدماتی دارد که اولین آن پیوستن به کنوانسیون برن و رعایت کپیرایت است و از ضروریات راهیابی ادبیات فارسی و نویسندگان ایرانی در عرصهٔ جهانی است. در پایان از اورهان پاموک سپاسگزاریم که دعوت ما را پذیرفتند؛ همچنین از #ارسلان_فصیحی مترجم توانای ادبیات ترک که با نثر روان و زیبای خود #اورهان_پاموک را به ما معرفی کردند و در دیدارهای اورهان پاموک از ایران ایشان را همراهی کردند.
از آقای #علی_دهباشی که مثل همیشه یار و یاورمان هستند و مراسم امروز با همکاری ایشان برگزار شد، از مسئولان محترم #خانهٔ_اندیشمندان_علوم_انسانی که سالن همایش را در اختیارمان گذاشتهاند همچنین از آقای #احمد_محیططباطبایی مشاور عالی پژوهشگاه میراث فرهنگی و رئیس کمیته ملی موزههای ایران و سرکار خانم کیمیا امینی و مدیریت محترم مجموعهٔ کاخ نیاوران و همکارانشان سپاسگزاری میکنم.
@qoqnoospub
Forwarded from Rasaneketab
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کارنامهی #انتشارات_ققنوس در سالی که گذشت
گفتوگو با #امیر_حسین_زادگان مدیرمسئول گروه انتشارات ققنوس
#رسانه_کتاب
#نمایشگاه_کتاب_تهران
@Rasaneketab
گفتوگو با #امیر_حسین_زادگان مدیرمسئول گروه انتشارات ققنوس
#رسانه_کتاب
#نمایشگاه_کتاب_تهران
@Rasaneketab
فیلیپ راث، نویسنده بهنام آمریکایی، دیشب درگذشت و افسوس را برای دوستداران ادبیات باقی گذاشت.
@qoqnoospub
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
فیلیپ راث، نویسنده بهنام آمریکایی، دیشب درگذشت و افسوس را برای دوستداران ادبیات باقی گذاشت. @qoqnoospub
فیلیپ راث، نویسنده بهنام آمریکایی، دیشب درگذشت و افسوس را برای دوستداران ادبیات باقی گذاشت. نوشتههای او پر است از شخصیتهایی شبیه خودش که همراه سبک روان و ذهن هوشمندش در نوشتن، موجب استقبال مخاطبانش شده. او داستان و واقیعت را چنان فیلسوفانه در هم میآمیزد که تفاوت این دو جهان دیگر به چشم خواننده نمیآید. راث جوایزی چون پن فاکنر، پولیتزر، من بوکر و ... را به خود اختصاص داده است.
او با "خداحافظ کلمبوس" به شهرت رسید، "من با یک کمونیست ازدواج کردم"او را به جوایز متعددی رساند و در "رئیسجمهور ما" پرده از عوامفریبیِ بیوجدانهایی برداشت که با اجرای نقش و زبانبازی قصد دارند آراء مردم را به سبد خود بریزند.
@qoqnoospub
او با "خداحافظ کلمبوس" به شهرت رسید، "من با یک کمونیست ازدواج کردم"او را به جوایز متعددی رساند و در "رئیسجمهور ما" پرده از عوامفریبیِ بیوجدانهایی برداشت که با اجرای نقش و زبانبازی قصد دارند آراء مردم را به سبد خود بریزند.
@qoqnoospub
انتشارات ققنوس
#یکشنبهها_از_ققنوس_بشنویم امروز #رهبر_عزیز @qoqnoospub
کتاب رهبر عزیز، نگاهی عمیق به اوضاع سیاسی - اقتصادی کشور کره شمالی دارد که به شیوهای روان و تاثیرگذار زندگی مردم این کشور را از زبان یکی از نخبگان این سرزمین به تصویر میکشد. جنگ جین سونگ که در کشور کره شمالی زندگی میکرد، زندگی آرام و شادی داشت و حتی زمانی که کشور با قحطی و گرسنگی دست و پنجه نرم میکرد و مردم زیادی از گرسنگی جان خود را از دست دادند او در رفاه کامل بود و جیره غذای او قطع نشد. تا زمانی که اتفاقی مسیر زندگیاش را به کلی تغییر داد. رهبر عزیز کتابی جذاب و گیرا است که صدای استاد دنیوی بر جذابیت این اثر افزوده است.
#کتاب_صوتی رهبر عزیز با همکاری موسسه #آوانامه تولید و منتشر شده است
#داستان_خارجی #کره_شمالی #ققنوس
@avanameh
@qoqnoospub
#کتاب_صوتی رهبر عزیز با همکاری موسسه #آوانامه تولید و منتشر شده است
#داستان_خارجی #کره_شمالی #ققنوس
@avanameh
@qoqnoospub
http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/261842/
گفتگو با شهریار عباسی درباره رمان بازيگوش
@qoqnoospub
#آخر_هفتههای_داستانی_ققنوس
گفتگو با شهریار عباسی درباره رمان بازيگوش
@qoqnoospub
#آخر_هفتههای_داستانی_ققنوس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با آرزوی موفقیت ملیپوشان ما در حام جهانی
در مسابقه اینستاگرامی ققنوس شرکت کنید
آدرس پیج ما
در اینستاگرام
Qoqnoospub
@qoqnoospub
در مسابقه اینستاگرامی ققنوس شرکت کنید
آدرس پیج ما
در اینستاگرام
Qoqnoospub
@qoqnoospub
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رمان #سمفونی_مردگان و #انگار_خودم_نيستم و #آن_مادران_این_دختران
در میان پرفروشترین رمانهای ایرانی
@qoqnoospub
در میان پرفروشترین رمانهای ایرانی
@qoqnoospub