This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتقاد امپراطور کوزکو از نماینده مجلسی که در مورد ازدواج دختران بالای ۳۰ سال با اطباع خارجی نظر داده بود 😁
یعنی یه تنه آفتابه گرفته رو کلیت مجلس 😂😂😂
@rahenow 🗿👈
یعنی یه تنه آفتابه گرفته رو کلیت مجلس 😂😂😂
@rahenow 🗿👈
کشیش میخواست قدرت کلیسا را به نمایش بگذارد و براساس این گفته که حضرت عیسی روی آب راه رفت پس هر کاری با ایمان قابل انجام هست، بلندگوی سنگینی روی بدن دختر قرار میدهد و خودش هم 5 دقیقه روی آن مینشیند.
پس از کشتن دختر بیچاره کشیش کم بودن ایمان دختر را دلیل مرگش دانست نه شکستن قفسه سینه!😐
@rahenow 🗿👈
پس از کشتن دختر بیچاره کشیش کم بودن ایمان دختر را دلیل مرگش دانست نه شکستن قفسه سینه!😐
@rahenow 🗿👈
ستارهئی در آسمان نیست
و ما جشم دوختهایم
بر التهاب جا مانده در ذهنی مشترک
که از عِقاب هر خواب خوش
شمع آجین شده است.
نامآوران کدام آرزوی در گلو مانده خواهید بود
ای زادگان ناگزیر فرداها
ما که هر چه بود
به خون آلوده، فریاد کشیدهایم
...
مادری دیگر امید نمیزاید
سپیدهای در آغوش پدری لبخند نمیزند
ستارهای در هفت آسمان نیست
و ما بیهوده چشم دوختهایم
@rahenow 🗿👈
و ما جشم دوختهایم
بر التهاب جا مانده در ذهنی مشترک
که از عِقاب هر خواب خوش
شمع آجین شده است.
نامآوران کدام آرزوی در گلو مانده خواهید بود
ای زادگان ناگزیر فرداها
ما که هر چه بود
به خون آلوده، فریاد کشیدهایم
...
مادری دیگر امید نمیزاید
سپیدهای در آغوش پدری لبخند نمیزند
ستارهای در هفت آسمان نیست
و ما بیهوده چشم دوختهایم
@rahenow 🗿👈
صمد بهرنگی
زادروز
۲ تیر ۱۳۱۸
تبریز
درگذشت
۹ شهریور ۱۳۴۷ (۲۹ سال)
رود ارس و در ساحل روستای کوانق
آرامگاه
گورستان امامیه
پیشه
داستاننویس، پژوهشگر، مترجم و شاعر
بهرنگی دربارهٔ خودش گفتهاست:[۵] قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمیبود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم… مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم میگوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیشتر نصیب تو نمیشود.
@rahenow 🗿👈
زادروز
۲ تیر ۱۳۱۸
تبریز
درگذشت
۹ شهریور ۱۳۴۷ (۲۹ سال)
رود ارس و در ساحل روستای کوانق
آرامگاه
گورستان امامیه
پیشه
داستاننویس، پژوهشگر، مترجم و شاعر
بهرنگی دربارهٔ خودش گفتهاست:[۵] قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم. هر جا نمیبود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم… مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم میگوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیشتر نصیب تو نمیشود.
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند،
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد و گرنه همه آمدهاند که یک روز بروند...
«صمد بهرنگی»
دوم تیر ماه زادروز صمد بهرنگی فرزند شریف تبریز و آذربایجان، معلم، منتقد اجتماعی، مترجم، داستاننویس و محقق در زمینه فولکلور آذربایجانی و خالق کتابهای ماندگار از جمله «ماهی سیاه کوچولو» است.
یادش سبز و راهش پر رهرو باد...🌹
@rahenow 🗿👈
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد و گرنه همه آمدهاند که یک روز بروند...
«صمد بهرنگی»
دوم تیر ماه زادروز صمد بهرنگی فرزند شریف تبریز و آذربایجان، معلم، منتقد اجتماعی، مترجم، داستاننویس و محقق در زمینه فولکلور آذربایجانی و خالق کتابهای ماندگار از جمله «ماهی سیاه کوچولو» است.
یادش سبز و راهش پر رهرو باد...🌹
@rahenow 🗿👈
دوم تیر سالروز تولد “صمد بهرنگی” معلم و داستاننویس مطرح آذربایجانی
او در طول سالهای دهه پنجاه برجستهترین نویسنده کودک و نوجوان بود و معروفترین داستان او یعنی «ماهی سیاه کوچولو» هنوز پس از این همه سال در صدر پرفروشترین آثار ادبیات کودکان در سرتاسر جهان است.
تیر ۲, ۱۳۹۶ آخرین اخبار, ویژه ۲ دیدگاهها
به گزارش یولپرس، صمد بهرنگی در دوم تیرماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانوادهای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند. صمد دارای دو برادر و سه خواهر بود .پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی (آنکه شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر باشد) زندگی را میگذراند و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روسها و عثمانیها آب میفروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند. عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت.
صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد.
از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمرکوتاهش، در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.
«از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همهاش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.»
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و همزمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی درنوزده سالگی (۱۳۳۹) اولین داستان منتشر شدهاش به نام عادت را نوشت. یک سال بعد داستان تلخون را که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود با نام مستعار “ص. قارانقوش “ در کتاب هفته منتشر کرد و این روند با بینام در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت. بعدها از بهرنگی مقالاتی در روزنامه “مهد آزادی”، توفیق و … به چاپ رسید با امضاهای متعدد و اسامی مستعار فراوان از جمله داریوش نواب مرغی، چنگیز مرآتی، بابک، افشین پرویزی و باتمیش و…. او ترجمههایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمعآوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شدهاست.
در سال ۱۳۴۱ صمد از دبیرستان به جرم بیان سخنهای ناخوشایند (بنابه گزارش رئیس دبیرستان) در دفتر دبیرستان و بین دبیران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یکسال بعد و در پی افزایش فعالیتهای فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان به کار صمد به دادگاه کشیده شد که متعاقبا تبرئه گردید.
در ۱۳۴۲ کتاب الفبای ترکی آذربایجانی برای مدارس آذربایجان را نوشت که این کتاب پیشنهاد جلال آلاحمد برای چاپ به کمیته پیکار جهانی با بیسوادی فرستاده شد اما صمد بهرنگی با تغییراتی که قرار بود آن کمیته در کتاب ایجاد کند با قاطعیت مخالفت کرد و پیشنهاد پول کلانی را نپذیرفت و کتاب را پس گرفت و باعث برانگیختن خشم و کینهی عوامل ذینفع در چاپ کتاب شد.
سال ۱۳۴۳ همراه بود با تحت تعقیب قرار گرفتن صمد بهرنگی به خاطر چاپ کتاب «پاره پاره» و صدور کیفرخواست از سوی دادستانی عادی ۱۰۵ ارتش یکم تبریز و سپس صدور جکم تعلیق از خدمت به مدت ۶ ماه. در این سال وی با نام مستعار افشین پرویزی کتاب انشاء ساده را برای کودکان دبستانی نوشت. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو گردید و صمد به سر کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه چهل مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان صمد به دست رژیم شاه و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.
صمد بهرنگی در شیوه آموزشی و مضمون قصههای خود تلاش می کرد روح اعتراض به نظام حاکم را در دانش آموزانش پرورش دهد. پای پیاده در روستاها راه می افتاد و اگر کسی کتابخانه ای تاسیس کرده بود او را تشویق می کرد و به مجموعه کتابهایش، کتابهایی می افزود. بچهها را به ویژه تشویق به مطالعه می کرد و هرچه از جذابیت و روشهای دوست داشتنی برای این گروه سنی می دانست در کار می کرد تا بچه با کتاب به عنوان یک همراه همیشگی در تمام طول زندگی مانوس باشند.
می گفت که کتاب بخوانند و سپس آن را در جملاتی ساده برای دیگران خلاصه نویسی کنند. در این دوران بود که ساواک به برخی از فعالیتهای بهرنگی حساس شد.
تهدیدها آغاز شد و چندین بار در طول دوران زندگی خود مورد توبیخ و جریمه و حتی تبعید قرار گرفت. با این همه گویی ا
او در طول سالهای دهه پنجاه برجستهترین نویسنده کودک و نوجوان بود و معروفترین داستان او یعنی «ماهی سیاه کوچولو» هنوز پس از این همه سال در صدر پرفروشترین آثار ادبیات کودکان در سرتاسر جهان است.
تیر ۲, ۱۳۹۶ آخرین اخبار, ویژه ۲ دیدگاهها
به گزارش یولپرس، صمد بهرنگی در دوم تیرماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانوادهای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند. صمد دارای دو برادر و سه خواهر بود .پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی (آنکه شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر باشد) زندگی را میگذراند و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روسها و عثمانیها آب میفروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند. عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت.
صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد.
از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمرکوتاهش، در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.
«از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همهاش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.»
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و همزمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی درنوزده سالگی (۱۳۳۹) اولین داستان منتشر شدهاش به نام عادت را نوشت. یک سال بعد داستان تلخون را که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود با نام مستعار “ص. قارانقوش “ در کتاب هفته منتشر کرد و این روند با بینام در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت. بعدها از بهرنگی مقالاتی در روزنامه “مهد آزادی”، توفیق و … به چاپ رسید با امضاهای متعدد و اسامی مستعار فراوان از جمله داریوش نواب مرغی، چنگیز مرآتی، بابک، افشین پرویزی و باتمیش و…. او ترجمههایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمعآوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شدهاست.
در سال ۱۳۴۱ صمد از دبیرستان به جرم بیان سخنهای ناخوشایند (بنابه گزارش رئیس دبیرستان) در دفتر دبیرستان و بین دبیران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یکسال بعد و در پی افزایش فعالیتهای فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان به کار صمد به دادگاه کشیده شد که متعاقبا تبرئه گردید.
در ۱۳۴۲ کتاب الفبای ترکی آذربایجانی برای مدارس آذربایجان را نوشت که این کتاب پیشنهاد جلال آلاحمد برای چاپ به کمیته پیکار جهانی با بیسوادی فرستاده شد اما صمد بهرنگی با تغییراتی که قرار بود آن کمیته در کتاب ایجاد کند با قاطعیت مخالفت کرد و پیشنهاد پول کلانی را نپذیرفت و کتاب را پس گرفت و باعث برانگیختن خشم و کینهی عوامل ذینفع در چاپ کتاب شد.
سال ۱۳۴۳ همراه بود با تحت تعقیب قرار گرفتن صمد بهرنگی به خاطر چاپ کتاب «پاره پاره» و صدور کیفرخواست از سوی دادستانی عادی ۱۰۵ ارتش یکم تبریز و سپس صدور جکم تعلیق از خدمت به مدت ۶ ماه. در این سال وی با نام مستعار افشین پرویزی کتاب انشاء ساده را برای کودکان دبستانی نوشت. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو گردید و صمد به سر کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه چهل مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان صمد به دست رژیم شاه و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.
صمد بهرنگی در شیوه آموزشی و مضمون قصههای خود تلاش می کرد روح اعتراض به نظام حاکم را در دانش آموزانش پرورش دهد. پای پیاده در روستاها راه می افتاد و اگر کسی کتابخانه ای تاسیس کرده بود او را تشویق می کرد و به مجموعه کتابهایش، کتابهایی می افزود. بچهها را به ویژه تشویق به مطالعه می کرد و هرچه از جذابیت و روشهای دوست داشتنی برای این گروه سنی می دانست در کار می کرد تا بچه با کتاب به عنوان یک همراه همیشگی در تمام طول زندگی مانوس باشند.
می گفت که کتاب بخوانند و سپس آن را در جملاتی ساده برای دیگران خلاصه نویسی کنند. در این دوران بود که ساواک به برخی از فعالیتهای بهرنگی حساس شد.
تهدیدها آغاز شد و چندین بار در طول دوران زندگی خود مورد توبیخ و جریمه و حتی تبعید قرار گرفت. با این همه گویی ا
مثلا این را فهمیده ام که بیشتر ماهی ها، موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بیخودی تلف کرده اند. دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند. من می خواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟
ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی
ناکجاآباد
@rahenow 🗿👈
ماهی سیاه کوچولو
صمد بهرنگی
ناکجاآباد
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعریف آخوند از زبان استاد عبدالحمید الغزی: استاد تاریخ در کربلا و استاد علم حدیث، دارای مدرک دکترای اسلامی
@rahenow 🗿👈
@rahenow 🗿👈
. فرق بین گاو پرست با
خدا پرست
اخبار 20:30 چند ی پیش
فیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رونشون داد:
مبلغ دریافتی:
978/566/520 ریال !!!
(نود وهفت میلیون و هشتصدوپنجاه وشش هزارو ششصدوپنجاه ودوتومان)
نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:
مبلغ وام دریافتی:
120/800/000/000ریال
(دوازده میلیارد وهشتاد میلیون تومان وام دریافتی )
و قسمت جالبتر:
مبلغ ماهانه قسط وام:
5/700/000ریال
(پانصدوهفتاد هزارتومان)
یعنی بنده خدا...
باید تقریبا 270سال دیگه وام رو پس بده!!
در صورتیکه سود بازاری آن ماهی بیش از ۳۰۰ میلیون تومان است و فقط ماهی ۵۷۰ هزار تومان باید قسط بدهد.
انشاالله که این حقوقهای نجومی را صرف دارو و دکتر کنید که حق را ناحق میکنید وهمه چیز را برای خودتان میخواهید
و حالا ....
پروفسور زین العابدین عبدالکلام
به مدت پنج سال رئیس جمهورکشور هندبود.
او چند سال پیش(27ژوییه 2015) در سن هشتاد سه سالگی درگذشت و ملت هند را به عزا نشاند.
تلویزیون ملی هند دارایی و ثروت او را چنین اعلام کرد:
سه دست کت و شلوار
شش عدد پیراهن
یک عدد ساعت مچی
دو هزار و پانصد جلد کتاب
یک آپارتمان دولتی که مدت ها پیش
به جامعه دانشمندان هند تحویل داده شد.
موجودی بانکی صفر.
تنها دارایی او دعای یک ونیم میلیارد جمعیت هندوستان که همراهش بود!
این هندوی گاو پرست کجا؟!
و معاونین خدا پرست ما کجا؟!
لطفا کپی کنید تا همه اطلاع پیدا کنند
@rahenow 🗿👈
خدا پرست
اخبار 20:30 چند ی پیش
فیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رونشون داد:
مبلغ دریافتی:
978/566/520 ریال !!!
(نود وهفت میلیون و هشتصدوپنجاه وشش هزارو ششصدوپنجاه ودوتومان)
نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:
مبلغ وام دریافتی:
120/800/000/000ریال
(دوازده میلیارد وهشتاد میلیون تومان وام دریافتی )
و قسمت جالبتر:
مبلغ ماهانه قسط وام:
5/700/000ریال
(پانصدوهفتاد هزارتومان)
یعنی بنده خدا...
باید تقریبا 270سال دیگه وام رو پس بده!!
در صورتیکه سود بازاری آن ماهی بیش از ۳۰۰ میلیون تومان است و فقط ماهی ۵۷۰ هزار تومان باید قسط بدهد.
انشاالله که این حقوقهای نجومی را صرف دارو و دکتر کنید که حق را ناحق میکنید وهمه چیز را برای خودتان میخواهید
و حالا ....
پروفسور زین العابدین عبدالکلام
به مدت پنج سال رئیس جمهورکشور هندبود.
او چند سال پیش(27ژوییه 2015) در سن هشتاد سه سالگی درگذشت و ملت هند را به عزا نشاند.
تلویزیون ملی هند دارایی و ثروت او را چنین اعلام کرد:
سه دست کت و شلوار
شش عدد پیراهن
یک عدد ساعت مچی
دو هزار و پانصد جلد کتاب
یک آپارتمان دولتی که مدت ها پیش
به جامعه دانشمندان هند تحویل داده شد.
موجودی بانکی صفر.
تنها دارایی او دعای یک ونیم میلیارد جمعیت هندوستان که همراهش بود!
این هندوی گاو پرست کجا؟!
و معاونین خدا پرست ما کجا؟!
لطفا کپی کنید تا همه اطلاع پیدا کنند
@rahenow 🗿👈