VID-20230729-WA0001.mp4
5.7 MB
روسیه برای تامین مخارج جنگی اوکراین میخواهد، سه جزیره ایران تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی را به کشورهای عربی بفروشد. و مردم ایران را به گشت ارشاد و حجاب اجباری دنبال نخود سیاه فرستادند.
رستم فرخزاد از تگزاس
@rahenow 🔗👈
رستم فرخزاد از تگزاس
@rahenow 🔗👈
VID-20230729-WA0010.mp4
9 MB
این شیاد میگه چه عیبی داره شما صدقه و زکات بدید ، امام زمان وقتی میاد بدون ضامن جیبها و آستینهای شمارو پر پول میکنه....
مراقب کلاهبرداران باشید
آب و برق مجانی فراموش نشه
@rahenow 👈
مراقب کلاهبرداران باشید
آب و برق مجانی فراموش نشه
@rahenow 👈
4_5915491558093754001.mp4
1.6 MB
بهادری جهرمی، سخنگوی دولت: «وقتی کالایی که مورد نیاز مردم است گران میشود، آقای رئیسی از وزیر یا مدیر مربوطه سؤال میپرسد چطور توانستی شب را بهراحتی بخوابی، من نتوانستم.»
+ چه جالب پس رئیسی دو سال اخیر شبها نخوابیده و از آنجایی که هنوز زنده است حتما روزها میخوابه!
@rahenow 🔗👈
+ چه جالب پس رئیسی دو سال اخیر شبها نخوابیده و از آنجایی که هنوز زنده است حتما روزها میخوابه!
@rahenow 🔗👈
پارسا حسننژاد (۱۳۹۸-۱۳۸۲)
دو موشکی که در بامداد ۱۸ دی ماه ۱۳۹۸ به هواپیما شلیک شد، فقط جان ۱۷۶ مسافر را نگرفت. آن دو موشک به قول سایه، خواهر پارسا حسننژاد، به قلب ۱۷۶ خانواده شلیک شد. پارسا ۱۷ سالش بود. دوست داشت دامپزشک شود، با تخصص ارتوپدی، تا مثل همان دکتری که پای شکسته دینگو، سگ حمایتیاش را عمل کرد، جان هزاران حیوان را نجات دهد. پارسا آنقدر عاشق حیوانات بود که از ۱۴سالگی برای کارآموزی به مطب دامپزشکی میرفت. او ۱۸ سالگیاش را ندید. در آن صبح کذایی، با شلیک موشکهای پدافند سپاه پاسداران با اسم مستعار «خطای انسانی» به خاطرهها پیوست. او هرگز دامپزشک نشد، در دانشگاه درس نخواند. او دیگر زندگی نکرد، همان زندگی که در آخرین شب حیاتش به سایه گفته بود «زندگى خيلى قشنگه آدما سخت گرفتن». زندگی میتواند قشنگ باشد، زندگی باید قشنگ باشد، دستکم برای پارساهایی که سرشار از امیدند. اما زندگی قشنگ نبود، وقتی آسمان آبی رویاهاشان را یک حکومت با موشک و سلاحهای کشنده سیاه کرد.
mojtabapourmohsen
@rahenow 🔗👈
دو موشکی که در بامداد ۱۸ دی ماه ۱۳۹۸ به هواپیما شلیک شد، فقط جان ۱۷۶ مسافر را نگرفت. آن دو موشک به قول سایه، خواهر پارسا حسننژاد، به قلب ۱۷۶ خانواده شلیک شد. پارسا ۱۷ سالش بود. دوست داشت دامپزشک شود، با تخصص ارتوپدی، تا مثل همان دکتری که پای شکسته دینگو، سگ حمایتیاش را عمل کرد، جان هزاران حیوان را نجات دهد. پارسا آنقدر عاشق حیوانات بود که از ۱۴سالگی برای کارآموزی به مطب دامپزشکی میرفت. او ۱۸ سالگیاش را ندید. در آن صبح کذایی، با شلیک موشکهای پدافند سپاه پاسداران با اسم مستعار «خطای انسانی» به خاطرهها پیوست. او هرگز دامپزشک نشد، در دانشگاه درس نخواند. او دیگر زندگی نکرد، همان زندگی که در آخرین شب حیاتش به سایه گفته بود «زندگى خيلى قشنگه آدما سخت گرفتن». زندگی میتواند قشنگ باشد، زندگی باید قشنگ باشد، دستکم برای پارساهایی که سرشار از امیدند. اما زندگی قشنگ نبود، وقتی آسمان آبی رویاهاشان را یک حکومت با موشک و سلاحهای کشنده سیاه کرد.
mojtabapourmohsen
@rahenow 🔗👈
4_5915624405727186577.MP4
2.6 MB
🎥ویدئویی در فضای مجازی پخش شده است که گفته میشود مربوط به عزاداری حسینیه اعظم زنجان در ۸ محرم است که در آن عده ای پرچم آمریکا را بر زمین انداخته اند تا جمعیت از روی آن رد شود که با مخالفت عزاداران مجبور به جمع کردن پرچم میشوند.
@rahenow 🔗👈
@rahenow 🔗👈
از پاتایا تا ورزنه!
کیت - صفحه فیس بوکی «در ایران میبینمت»:
- شب اول در مترو حس کردم کسی انگشتش را به پشت من فرو می کند و سعی کردم فاصله بگیرم. روز بعد به دربند رفته بودم و موقع برگشت راننده تاکسی شروع کرد به عزیزم گفتن و قصد داشت دست روی پای من بگذارد که سرش داد زدم. نمیگذاشت پیاده شوم و به زور دست من را بین دوپایش می برد. هنوز جای کبودیها روی بازوی چپم هست. اتفاق سوم در متروی تهران افتاد، دنبال مسیر قطارها میگشتم که مردی با انگشت باسنم را سوراخ کرد و سریع بین جمعیت ناپدید شد. اتفاق چهارم در میدان آزادی افتاد وقتی با راننده تاکسی سر قیمت چانه میزدم، رانندهی دیگری آمد ساک من را برداشت گفت من را میبرد، من هم دنبال ساکم راه افتادم. راننده اول عصبانی شد و شروع کردند به داد و بیداد و دعوا کردن. ساکم را برداشتم و از هر دو ماشین فاصله گرفتم. رهگذری به من گفت باید از آژانس تاکسی بگیرم که خیلی هم دور نیست. خیلی از لطفش خوشحال شدم که دیدم او هم با من سوار تاکسی شد. عکسهای موبایلش را از ساحل و دریا و بطریهای ویسکی و ودکا نشان داد و به من و خودش اشاره کرد. بعد روی گوشیاش نوشت سکس. من گفتم نه و حس کردم این دیگر آخر دنیاست. کلمه سکس را پاک کرد و نوشت عشق. سرم را به سمت دیگر برگرداندم. بعد عکس آلت مردانهاش را نشانم داد. سرش داد زدم نه و از تاکسی پیاده شد. بعدازظهر روز ششم در اصفهان پشت قصر چهل ستون قدم میزدم که یک مرد از پشت سر آمد با خشونت راه من را سد کرد و با دو دست باسنم را گرفت فشار داد. با تمام توان جیغ کشیدم. مرد به سمت ماشینش فرار کرد. دنبالش دویدم و از شماره پلاکش عکس گرفتم. بشدت ترسیده بودم و حال تهوع داشتم. از شدت گریه میلرزیدم. بالاخره خودم را جمع کردم و به ایستگاه پلیس در میدان امام رفتم و عکس پلاک را نشان دادم. گفتند چون جمعه است نمیتوانیم پرونده بسازیم و اگر هم میتوانستیم باید به ایستگاه پلیس حوزه مربوطه بروی. گفتم فردا صبح زود از اصفهان میروم. قول دادند پیگیری خواهند کرد، ولی شک دارم کاری انجام بدهند. روز هفتم سفر در ورزنه بودم که همه چیز خیلی خوب بود. در اتوبوس وی. آی. پی از اصفهان به شیراز دو بلیط خریدم که راحت باشم. اما فکر این را نکرده بودم که مرد پشت سرم ممکن است انگشتهای کثیفش را دزدکی به من بمالد. ابتدا مطمئن نبودم، زیر چشمی به آرنجم نگاه کردم و انگشتانش را دیدم که بازویم را لمس میکردند. به او گفتم نه، اوکی نیست. با مترجم گوگل نوشتم «مرد پشت سرم به من دست می زند» و به مردی که در ردیف دیگر نشسته بود نشان دادم. به آن مرد اشاره کرد و پرسید آیا این بود؟ سرم را به نشان تایید تکان دادم. اما مرد شانههایش را بالا انداخت و به مرد دیگری که خواب بود اشاره کرد. مطمئن نیستم آیا منظورش این بود که من هم باید بخوابم یا کسی که اینکار را کرده بود خواب است. چرا در کشور زیبایی که اینقدر داستانهای محشر راجع به آن شنیدهام این همه مردان ترسناک آزادانه در خیابانها راه میروند. البته به من گفتند این اتفاقات هرگز برای زنان ایران رخ نمیدهد. فقط یک صاحب هتل در تهران گفت این اتفاقات برای زنان ایرانی هم رایج است. از سفر نتوانستم لذت ببرم. حتی دیگر نتوانستم به مردمی که میخواستند به من کمک کنند اعتماد کنم. دیگر نمیتوانستم بفهمم چه کسی قصد خوب دارد و چه کسی قصد بد. این مردها آزادانه در خیابان ها راه میروند و همان هوایی را تنفس میکنندکه من نفس میکشم.
@rahenow 🔗👈
کیت - صفحه فیس بوکی «در ایران میبینمت»:
- شب اول در مترو حس کردم کسی انگشتش را به پشت من فرو می کند و سعی کردم فاصله بگیرم. روز بعد به دربند رفته بودم و موقع برگشت راننده تاکسی شروع کرد به عزیزم گفتن و قصد داشت دست روی پای من بگذارد که سرش داد زدم. نمیگذاشت پیاده شوم و به زور دست من را بین دوپایش می برد. هنوز جای کبودیها روی بازوی چپم هست. اتفاق سوم در متروی تهران افتاد، دنبال مسیر قطارها میگشتم که مردی با انگشت باسنم را سوراخ کرد و سریع بین جمعیت ناپدید شد. اتفاق چهارم در میدان آزادی افتاد وقتی با راننده تاکسی سر قیمت چانه میزدم، رانندهی دیگری آمد ساک من را برداشت گفت من را میبرد، من هم دنبال ساکم راه افتادم. راننده اول عصبانی شد و شروع کردند به داد و بیداد و دعوا کردن. ساکم را برداشتم و از هر دو ماشین فاصله گرفتم. رهگذری به من گفت باید از آژانس تاکسی بگیرم که خیلی هم دور نیست. خیلی از لطفش خوشحال شدم که دیدم او هم با من سوار تاکسی شد. عکسهای موبایلش را از ساحل و دریا و بطریهای ویسکی و ودکا نشان داد و به من و خودش اشاره کرد. بعد روی گوشیاش نوشت سکس. من گفتم نه و حس کردم این دیگر آخر دنیاست. کلمه سکس را پاک کرد و نوشت عشق. سرم را به سمت دیگر برگرداندم. بعد عکس آلت مردانهاش را نشانم داد. سرش داد زدم نه و از تاکسی پیاده شد. بعدازظهر روز ششم در اصفهان پشت قصر چهل ستون قدم میزدم که یک مرد از پشت سر آمد با خشونت راه من را سد کرد و با دو دست باسنم را گرفت فشار داد. با تمام توان جیغ کشیدم. مرد به سمت ماشینش فرار کرد. دنبالش دویدم و از شماره پلاکش عکس گرفتم. بشدت ترسیده بودم و حال تهوع داشتم. از شدت گریه میلرزیدم. بالاخره خودم را جمع کردم و به ایستگاه پلیس در میدان امام رفتم و عکس پلاک را نشان دادم. گفتند چون جمعه است نمیتوانیم پرونده بسازیم و اگر هم میتوانستیم باید به ایستگاه پلیس حوزه مربوطه بروی. گفتم فردا صبح زود از اصفهان میروم. قول دادند پیگیری خواهند کرد، ولی شک دارم کاری انجام بدهند. روز هفتم سفر در ورزنه بودم که همه چیز خیلی خوب بود. در اتوبوس وی. آی. پی از اصفهان به شیراز دو بلیط خریدم که راحت باشم. اما فکر این را نکرده بودم که مرد پشت سرم ممکن است انگشتهای کثیفش را دزدکی به من بمالد. ابتدا مطمئن نبودم، زیر چشمی به آرنجم نگاه کردم و انگشتانش را دیدم که بازویم را لمس میکردند. به او گفتم نه، اوکی نیست. با مترجم گوگل نوشتم «مرد پشت سرم به من دست می زند» و به مردی که در ردیف دیگر نشسته بود نشان دادم. به آن مرد اشاره کرد و پرسید آیا این بود؟ سرم را به نشان تایید تکان دادم. اما مرد شانههایش را بالا انداخت و به مرد دیگری که خواب بود اشاره کرد. مطمئن نیستم آیا منظورش این بود که من هم باید بخوابم یا کسی که اینکار را کرده بود خواب است. چرا در کشور زیبایی که اینقدر داستانهای محشر راجع به آن شنیدهام این همه مردان ترسناک آزادانه در خیابانها راه میروند. البته به من گفتند این اتفاقات هرگز برای زنان ایران رخ نمیدهد. فقط یک صاحب هتل در تهران گفت این اتفاقات برای زنان ایرانی هم رایج است. از سفر نتوانستم لذت ببرم. حتی دیگر نتوانستم به مردمی که میخواستند به من کمک کنند اعتماد کنم. دیگر نمیتوانستم بفهمم چه کسی قصد خوب دارد و چه کسی قصد بد. این مردها آزادانه در خیابان ها راه میروند و همان هوایی را تنفس میکنندکه من نفس میکشم.
@rahenow 🔗👈
🔴 امام حسين آقازاده اش را به قتلگاه فرستاد و آقايان به رانت و چپاول
باور کنید سختترین روزهای سال برایم دهه اول محرم است و از آغاز آن لحظهشماری میکنم تا زودتر تمام شود ، اینکه عدالتخواهی و ایستادگی امام حسین در مقابل ظالمان را به گریه و زاری و خرافات و مزخرف تقلیل دادهاند واقعا دردناک است آن هم در جامعهای که ریاکاری و دروغ از سر و روی مسئولان و مردم آن میبارد
در روز عاشورا وقتی اصحاب امام حسین یک به یک به خدمت ایشان شرفیاب میشدند تا برای رفتن به میدان جنگ کسب اجازه کنند امام در پاسخ به درخواست همۀ آنان راهی برای انصراف و نرفتن باز میکردند اما تنها کسی که بعد از اجازه بلافاصله رخصت رفتن به میدان را پیدا کرد جگرگوشه و فرزند امام حضرت علی اکبر بود که پدر به او فرمود : فی سبیل الله ...
راستی آیا مسئولان جمهوری اسلامی نیز دربارۀ آقازادگان خود چنین رفتاری دارند ؟؟ صد البته که مقامات هم در گسیل داشتن فرزندان خود به میدان اندکی درنگ نکردهاند با این تفاوت که حسین آقازادهاش را به قتلگاه فرستاد و آقایان آنها را به میدان رانت ، دزدی ، چپاول و غارت گسیل میدارند ...
اي کاش زیر علم حسین سینه نمیزديد
@rahenow 🔗👈
باور کنید سختترین روزهای سال برایم دهه اول محرم است و از آغاز آن لحظهشماری میکنم تا زودتر تمام شود ، اینکه عدالتخواهی و ایستادگی امام حسین در مقابل ظالمان را به گریه و زاری و خرافات و مزخرف تقلیل دادهاند واقعا دردناک است آن هم در جامعهای که ریاکاری و دروغ از سر و روی مسئولان و مردم آن میبارد
در روز عاشورا وقتی اصحاب امام حسین یک به یک به خدمت ایشان شرفیاب میشدند تا برای رفتن به میدان جنگ کسب اجازه کنند امام در پاسخ به درخواست همۀ آنان راهی برای انصراف و نرفتن باز میکردند اما تنها کسی که بعد از اجازه بلافاصله رخصت رفتن به میدان را پیدا کرد جگرگوشه و فرزند امام حضرت علی اکبر بود که پدر به او فرمود : فی سبیل الله ...
راستی آیا مسئولان جمهوری اسلامی نیز دربارۀ آقازادگان خود چنین رفتاری دارند ؟؟ صد البته که مقامات هم در گسیل داشتن فرزندان خود به میدان اندکی درنگ نکردهاند با این تفاوت که حسین آقازادهاش را به قتلگاه فرستاد و آقایان آنها را به میدان رانت ، دزدی ، چپاول و غارت گسیل میدارند ...
اي کاش زیر علم حسین سینه نمیزديد
@rahenow 🔗👈
4_5918020774140056531.mp4
17.9 MB
👈 شاهکار آملیها در روز عاشورا در منزل
#غزاله_چلابی
🎬 ویدیویی که میبیند گروه موزیک هیات عزاداران یکی از تکایای بزرگ آمل، طایفه نیاکی است که اکثرا از سادات هستند و در ظهر عاشورا کنار مزار غزاله چلابی «از خون جوانان وطن لاله دمیده..» را نواختند.
🎤موسیقی پایانی هم که در مقابل منزل غزاله مینوازند در آمل به «مارش سلام» معروف است که از احترام به خانه و خانواده غزاله حکایت میکند.
@rahenow 🔗👈
#غزاله_چلابی
🎬 ویدیویی که میبیند گروه موزیک هیات عزاداران یکی از تکایای بزرگ آمل، طایفه نیاکی است که اکثرا از سادات هستند و در ظهر عاشورا کنار مزار غزاله چلابی «از خون جوانان وطن لاله دمیده..» را نواختند.
🎤موسیقی پایانی هم که در مقابل منزل غزاله مینوازند در آمل به «مارش سلام» معروف است که از احترام به خانه و خانواده غزاله حکایت میکند.
@rahenow 🔗👈
💦دو تا شیعه به یک سنی چپانده!
✍️امیرحسین خنجی:
شاه اسماعیل صفوی خود را نمایندهی خدا بر روی زمین و جانشین امامان شیعه میدانست. پس از فتح شیراز و سمنان صغیر و کبیر را از دم تیغ گذراند و راهی سوادکوه شد. دستور داد حسینکیا حاکم سوادکوه را درون قفس بگذارند و به زن و دختر و پسرش در برابرش تجاوز کنند. سپس سیخ بلندی را از زیر پوست آخرین مهره ستون فقرات آنان عبور دادند که از پشت گردن بیرون آمد و بر فراز آتش گرفتند اندک اندک بریان شوند. حسینکیا گردن خود را به چوب قفس میسابید رگش پاره شود و شاهد نباشد اما مانع میشدند. قزلباشان بدن های کباب شده را خوردند و استخوانها را به آتش انداختند و خاکسترشان را بر باد دادند. به دستور شاه بدن حسینکیا را خراشیدند و شیره مالیدند و قفس را پُر از مورچه کردند. پس از چند روز از شدت عفونت درون زخمها کرم ایجاد شد و بدین ترتیب مردم ایران شیعه گشتند.
jamalsanatnegar
@rahenow🔗👈
✍️امیرحسین خنجی:
شاه اسماعیل صفوی خود را نمایندهی خدا بر روی زمین و جانشین امامان شیعه میدانست. پس از فتح شیراز و سمنان صغیر و کبیر را از دم تیغ گذراند و راهی سوادکوه شد. دستور داد حسینکیا حاکم سوادکوه را درون قفس بگذارند و به زن و دختر و پسرش در برابرش تجاوز کنند. سپس سیخ بلندی را از زیر پوست آخرین مهره ستون فقرات آنان عبور دادند که از پشت گردن بیرون آمد و بر فراز آتش گرفتند اندک اندک بریان شوند. حسینکیا گردن خود را به چوب قفس میسابید رگش پاره شود و شاهد نباشد اما مانع میشدند. قزلباشان بدن های کباب شده را خوردند و استخوانها را به آتش انداختند و خاکسترشان را بر باد دادند. به دستور شاه بدن حسینکیا را خراشیدند و شیره مالیدند و قفس را پُر از مورچه کردند. پس از چند روز از شدت عفونت درون زخمها کرم ایجاد شد و بدین ترتیب مردم ایران شیعه گشتند.
jamalsanatnegar
@rahenow🔗👈
🔺مستاجران به دنبال کانتینر / هزاران خانواده اثاثیه منزل خود را انبار کرده و بیخانمان شدهاند
🔹سری اگر به انبارهای کانتینری در اطراف تهران بزنید، تعداد کانتینرهایی که برای انبار وسیلهها و اثاثیه منزل اجاره شده، توجه شما را جلب خواهد کرد. در سالهای پیش، این کانتینرها بیشتر برای انبار تجهیزات کارگاهها، مطبها و دفاتر اداری مورد استفاده قرار میگرفت. امروز اما، تغییر کاربری تعداد زیادی از آنها به منظور انبار اثاث خانهها، پرده از یک واقعیت تلخ بر میدارد: تهران، شهروندانش را بیرون میکند! / فراز
@rahenow 🔗👈
🔹سری اگر به انبارهای کانتینری در اطراف تهران بزنید، تعداد کانتینرهایی که برای انبار وسیلهها و اثاثیه منزل اجاره شده، توجه شما را جلب خواهد کرد. در سالهای پیش، این کانتینرها بیشتر برای انبار تجهیزات کارگاهها، مطبها و دفاتر اداری مورد استفاده قرار میگرفت. امروز اما، تغییر کاربری تعداد زیادی از آنها به منظور انبار اثاث خانهها، پرده از یک واقعیت تلخ بر میدارد: تهران، شهروندانش را بیرون میکند! / فراز
@rahenow 🔗👈
گزارش یک خیانت
حمید رضا رمضانی ٭
قبل از انقلاب قراردادی با شرکت ستیران فرانسه امضا شده بود برای مطالعات (سند آمایش سرزمین)
طرح آمایش سرزمین شرکت ستیران در سال 1347 شروع شد و در سال 1353 تحویل داده شده که افق آن 25 ساله و تا سال 1378 بود.
نکتهای که در این طرح به درستی به آن توجه شده بود این بود که ایران کشوری خشک است و در فلات مرکزی به منابع آب پایدار دسترسی ندارد و همچنین با این فرض و با توجه به موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران و همچنین داشتن ذخایر عظیم نفت و گاز در جنوب ایران جمعیت ایران در پایان طرح یعنی سال 1378 کلا 50 میلیون پیش بینی شده بود و قرار بود از این 50 میلیون جمعیت 25 میلیون آن در سواحل شمالی خلیج فارس (سواحل مکران) مستقر شوند.
در این طرح گفته شده بود دلیل این استقرار اولاً موقعیت ترانزیتی مرزهای آبی ایران در خلیج فارس و ثانیاً دسترسی به آب فراوان و پایدار اقیانوس هند به خصوص برای سیستم سرمایشی صنایع که این چنین آبی در داخل سرزمین ایران برای صنایع آب بَر وجود ندارد، ثالثاً وجود انرژی در پهنه سواحل ایران در خلیج فارس است و مضافا قرار شد که سالانه در سواحل مکران 100 میلیون تن محصول (کشاورزی، صنعتی) تولید شود.
در طرح آمایش سرزمین، همچنین گفته شده بود که 25 سال بعد از سال 1378 و در صورت تحقق اهداف میتوان 25 میلیون نفر دیگر را در این سواحل مستقر کرد و کلا 50 میلیون نفر را در این سواحل استقرار داد.
در حال حاضر جمعیت کل مناطق ساحلی خلیج فارس به 2 میلیون نفر هم نمیرسد شرکت ستیران فرانسه، معتقد بود همه فعالیتهای صنعتی باید در این سواحل مستقر شوند، خودروسازیها در کنار ساحل استقرار یابند و حدوداً 100 میلیون تن ظرفیت تولید در این منطقه پیش بینی کرده بودند که 15 میلیون تن آن در شعاع 25 کیلومتری بندرعباس مستقر می شد. 2 میلیون تن از آن15 میلیون تن، همان فولاد بندرعباس بود که بعد از انقلاب رژیم جمهوری اسلامی به منطقه (مبارکه اصفهان) منتقل کرد.
هر نوع فعالیت صنعتی که تصور کنید در آن منطقه دیده شده بود؛ این طرح هم به دنبال استقرار فعالیت در آن منطقه بود و هم استقرار جمعیت که اگر محقق شده بود شهرهای جنوب ایران وضعیتب به مراتب بهتر از امارات میداشتند و بزرگترین سرمایهگذاری خارجی در کل منطقه خلیج فارس صورت میگرفت و تمام استانهای جنوبی ایران در خدمات مولد، صنایع پیشرفته، کشاورزی مدرن و گلخانهای رکورد دار جهان میشدند.
طرح آمایش سرزمین ستیران در واقع طرح محرومیت زدایی از کشور و به ویژه مناطق جنوبی ایران بود ولی شوربختانه بعد از انقلاب به دلیل بیسوادی، حماقت، ناکارآمدی و البته ماموریت سران جمهوری اسلامی برای ویرانی ایران و ایرانی یکسره بر باد رفت.
سرمایه گذاریهای انجام شده همه و همه به دست فراموشی سپردهه شد و به دستور مافیای جهانی رژیم جمهوری اسلامی اجرای این طرحها و پروژهها را خیانت به ایران میدانستند و انقلابیگری دستوری، یک توسعه کاملا نامتوازن را در کشور شکل دادند و آب برترین صنایع را در خشکغترین استانها مانند (اصفهان، یزد، کرمان، خراسان رضوی ، سمنان و . . .) به خدمت گرفتند. نتیجه این خیانت بعد از 43 سال کاملا مشخص است!
توسعه نامتوازن موجب شد از سال 1357 تاکنون بیش از 50% وسعت جنگلهای هیرکانی شمال ایران را از دست بدهیم و نابود شوند.
طی 25 سال اخیر 4,000,000 هکتار از اراضی مستعد کشاورزی ایران عمدتا توسط سپاه دچار تغییر کاربری شدهاند و غالبا تبدیل به ویلاسازی و منبع درآمد شده اند.
کشاورزی در ایران رو به نابودی رفت و همین توسعه نامتوازن موجب شد (دریاچه ارومیه) کلا خشک شود و (تالاب گاوخونی) تبدیل به کانون ریزگرد شود و هزاران مصیبت دیگر که دامان این سرزمین را گرفت!
٭کارشناس ارشد آب دماوند
@rahenow 🔗👈
حمید رضا رمضانی ٭
قبل از انقلاب قراردادی با شرکت ستیران فرانسه امضا شده بود برای مطالعات (سند آمایش سرزمین)
طرح آمایش سرزمین شرکت ستیران در سال 1347 شروع شد و در سال 1353 تحویل داده شده که افق آن 25 ساله و تا سال 1378 بود.
نکتهای که در این طرح به درستی به آن توجه شده بود این بود که ایران کشوری خشک است و در فلات مرکزی به منابع آب پایدار دسترسی ندارد و همچنین با این فرض و با توجه به موقعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران و همچنین داشتن ذخایر عظیم نفت و گاز در جنوب ایران جمعیت ایران در پایان طرح یعنی سال 1378 کلا 50 میلیون پیش بینی شده بود و قرار بود از این 50 میلیون جمعیت 25 میلیون آن در سواحل شمالی خلیج فارس (سواحل مکران) مستقر شوند.
در این طرح گفته شده بود دلیل این استقرار اولاً موقعیت ترانزیتی مرزهای آبی ایران در خلیج فارس و ثانیاً دسترسی به آب فراوان و پایدار اقیانوس هند به خصوص برای سیستم سرمایشی صنایع که این چنین آبی در داخل سرزمین ایران برای صنایع آب بَر وجود ندارد، ثالثاً وجود انرژی در پهنه سواحل ایران در خلیج فارس است و مضافا قرار شد که سالانه در سواحل مکران 100 میلیون تن محصول (کشاورزی، صنعتی) تولید شود.
در طرح آمایش سرزمین، همچنین گفته شده بود که 25 سال بعد از سال 1378 و در صورت تحقق اهداف میتوان 25 میلیون نفر دیگر را در این سواحل مستقر کرد و کلا 50 میلیون نفر را در این سواحل استقرار داد.
در حال حاضر جمعیت کل مناطق ساحلی خلیج فارس به 2 میلیون نفر هم نمیرسد شرکت ستیران فرانسه، معتقد بود همه فعالیتهای صنعتی باید در این سواحل مستقر شوند، خودروسازیها در کنار ساحل استقرار یابند و حدوداً 100 میلیون تن ظرفیت تولید در این منطقه پیش بینی کرده بودند که 15 میلیون تن آن در شعاع 25 کیلومتری بندرعباس مستقر می شد. 2 میلیون تن از آن15 میلیون تن، همان فولاد بندرعباس بود که بعد از انقلاب رژیم جمهوری اسلامی به منطقه (مبارکه اصفهان) منتقل کرد.
هر نوع فعالیت صنعتی که تصور کنید در آن منطقه دیده شده بود؛ این طرح هم به دنبال استقرار فعالیت در آن منطقه بود و هم استقرار جمعیت که اگر محقق شده بود شهرهای جنوب ایران وضعیتب به مراتب بهتر از امارات میداشتند و بزرگترین سرمایهگذاری خارجی در کل منطقه خلیج فارس صورت میگرفت و تمام استانهای جنوبی ایران در خدمات مولد، صنایع پیشرفته، کشاورزی مدرن و گلخانهای رکورد دار جهان میشدند.
طرح آمایش سرزمین ستیران در واقع طرح محرومیت زدایی از کشور و به ویژه مناطق جنوبی ایران بود ولی شوربختانه بعد از انقلاب به دلیل بیسوادی، حماقت، ناکارآمدی و البته ماموریت سران جمهوری اسلامی برای ویرانی ایران و ایرانی یکسره بر باد رفت.
سرمایه گذاریهای انجام شده همه و همه به دست فراموشی سپردهه شد و به دستور مافیای جهانی رژیم جمهوری اسلامی اجرای این طرحها و پروژهها را خیانت به ایران میدانستند و انقلابیگری دستوری، یک توسعه کاملا نامتوازن را در کشور شکل دادند و آب برترین صنایع را در خشکغترین استانها مانند (اصفهان، یزد، کرمان، خراسان رضوی ، سمنان و . . .) به خدمت گرفتند. نتیجه این خیانت بعد از 43 سال کاملا مشخص است!
توسعه نامتوازن موجب شد از سال 1357 تاکنون بیش از 50% وسعت جنگلهای هیرکانی شمال ایران را از دست بدهیم و نابود شوند.
طی 25 سال اخیر 4,000,000 هکتار از اراضی مستعد کشاورزی ایران عمدتا توسط سپاه دچار تغییر کاربری شدهاند و غالبا تبدیل به ویلاسازی و منبع درآمد شده اند.
کشاورزی در ایران رو به نابودی رفت و همین توسعه نامتوازن موجب شد (دریاچه ارومیه) کلا خشک شود و (تالاب گاوخونی) تبدیل به کانون ریزگرد شود و هزاران مصیبت دیگر که دامان این سرزمین را گرفت!
٭کارشناس ارشد آب دماوند
@rahenow 🔗👈
ایمان
همه چیز رو ممکن میکنه
امید
همه چیز رو ردیف میکنه
عشق
همه چیز رو زیبا میکنه
امیدوارم هر سه رو در همه ی احوال
زندگیتون داشته باشید
🌸درودها نثارتان،به امید روزی خوب🌸
همه چیز رو ممکن میکنه
امید
همه چیز رو ردیف میکنه
عشق
همه چیز رو زیبا میکنه
امیدوارم هر سه رو در همه ی احوال
زندگیتون داشته باشید
🌸درودها نثارتان،به امید روزی خوب🌸