کمیِ نان
هنگامی که نادر در شیراز بود، شنید در اصفهان نان کمیاب شده است. یکی از نزدیکان نادر داوطلب شد خود را در یک شبانهروز به اصفهان برساند.
نادر فرمان حکومت وی را صادر و بلافاصله حرکت نمود و با عجله خود را صبح زود به اصفهان رسانید.
نزدیک دروازه دید مردی پینه دوزی نشسته. حاکم جدید به او گفت: چرا نان نداری؟
گفت: پیدا نکردم. حاکم فوری او را به واسطه بی وجودی و بی کفایتی در تهیه نان هلاک کرد و سپس وارد دارالحکومه شده حاکم قبلی را کشت و دستور داد: تا من به حمام می روم و بیرون می آیم باید در تمام شهر نان فراوان باشد والا تمام نانواها را به قتل می رسانم.
برای اینکه قدری بیشتر در حمام بماند، مقداری حنا برای خصاب بر ریش خود مالید و پس از یک ساعتی که از حمام بیرون آمد دید در تمام شهر نان فراوان گردیده و خطر کمیابی نان رفع شده است.
📖کتاب: نادرشاه و سلسله افشار
🖋نویسنده: مریم نژاد اکبری مهربان
#کمی_نان
#نادرشاه_افشار
@rahenow 🗿👈
هنگامی که نادر در شیراز بود، شنید در اصفهان نان کمیاب شده است. یکی از نزدیکان نادر داوطلب شد خود را در یک شبانهروز به اصفهان برساند.
نادر فرمان حکومت وی را صادر و بلافاصله حرکت نمود و با عجله خود را صبح زود به اصفهان رسانید.
نزدیک دروازه دید مردی پینه دوزی نشسته. حاکم جدید به او گفت: چرا نان نداری؟
گفت: پیدا نکردم. حاکم فوری او را به واسطه بی وجودی و بی کفایتی در تهیه نان هلاک کرد و سپس وارد دارالحکومه شده حاکم قبلی را کشت و دستور داد: تا من به حمام می روم و بیرون می آیم باید در تمام شهر نان فراوان باشد والا تمام نانواها را به قتل می رسانم.
برای اینکه قدری بیشتر در حمام بماند، مقداری حنا برای خصاب بر ریش خود مالید و پس از یک ساعتی که از حمام بیرون آمد دید در تمام شهر نان فراوان گردیده و خطر کمیابی نان رفع شده است.
📖کتاب: نادرشاه و سلسله افشار
🖋نویسنده: مریم نژاد اکبری مهربان
#کمی_نان
#نادرشاه_افشار
@rahenow 🗿👈