مقابله با #فقر، ربطی به #خیریه ندارد. این عملی از سوی عدالت است. فقر هم مانند بردهداری و آپارتاید طبیعی نیست. دست ساختهی بشر است و به دست انسان هم میتوان آن را ریشه کن کرد.
#نلسون_ماندلا
@rahenow 🗿👈
#نلسون_ماندلا
@rahenow 🗿👈
#فقر
با پذیرش اینکه فقر مقدّر انسان است، دیگر نمیتوانم به هیچ مکتب اصلاحطلبی تن دهم. چنان مکاتبی همگی به یک اندازه احمقانه و بیهودهاند. در میان حیوانات فقر نیست، چرا که آنها، ناآگاه از سلسله مراتب و بهرهکشی، متکی به خود زندگی میکنند. فقر پدیدهای منحصر به انسان است، چون تنها اوست که همنوعانش را به بردگی میگیرد. تنها انسان تا این حد قادر به خود-بیزاری است.
تمام تلاشهای نیکوکارانه در این جهان فقط به کار برجستهتر کردن فقر میآیند؛ آنها فقر را فجیعتر و نامفهومتر از بیخانمانیِ صرف نشان میدهند. فقر، همچون ویرانهها، ما را با غیاب انسانیت میآزارد و به افسوس از این وامیدارد که انسانها بیمیلاند به تغییر آنچه به سادگی توان تغییرش را دارند. بهخوبی میدانیم انسان میتواند فقر را ریشهکن کند، در عین حال از بیپایانیِ فقر آگاهیم و طعم تلخِ اضطرابی را میچشیم که در آن انسان با همه تنگنظریِ نامعقولاش نمایان میشود. فقر در زندگیِ اجتماعی فقط بازتابی رنگباخته از فقرِ درونیِ بیپایانِ بشر است. هرگاه که به فقر میاندیشم میل به زندگی را از دست میدهم. باید قلم را دور بیاندازم و به زاغهها نقل مکان کنم، شاید بتوانم فقر را مرهمی باشم کارآمدتر و بهتر از کتابی مسموم. هرگاه به فقرِ نکبتبارِ انسان فکر میکنم، به فساد و قانقاریای رو به گسترش او، ناامیدی کشندهای گلویم را میفشارد. انسان، این حیوانِ منطقی، به جای شکلدادن به تئوریها و ایدئولوژیهایی برای درآویختن با فقر، باید به نشانه همدلی برادرانه، به سادگی بالاپوش خود را به دیگری ببخشد. در جهان، فقر بیش از هر چیزِ دیگری بشر را تهدید میکند و بی شک به انحطاط چنین حیوانِ خود بزرگبینی منجر خواهد شد. در برابر فقر، من حتی از موسیقی شرمسارم. جوهرهیِ زندگی اجتماعی بیعدالتی است. پس چگونه میتوان از مکاتب سیاسی و اجتماعی حمایت کرد؟
فقر به نابودی همه چیز در زندگی میانجامد و آن را بیمارگونه و چندشآور میکند. چهرهیِ مهتابیِ اشرافیت همپای زردچهرهگیِ فقر است. اولی نتیجه ظرافت است و دیگری حاصل مومیاییشدگی، چرا که فقر از انسان شبحی میسازد، زندگی را به سایه بدل می کند، موجوداتی برزخی، همچون بازماندگانِ هولوکاستیِ کیهانی. بلواهایی که ناشی از فقرند هیچ نشانی از پالایش ندارند؛ آنها سراپا نفرت، تلخی و شهوتی به شرارت کشیده شدهاند. فقر همانقدر میتواند منشاءِ روحی پاک و آسمانی یا فروتنی بیغل و غش باشد که بیماری. فروتنی فقر اما، کین توزانه، شرور و انتقام جوست.
شورش علیه بیعدالتی نمیتواند نسبی باشد. بیعدالتی فقط نبردی بیپایان میطلبد، چرا که فقر آدمی همیشگی است.
#امیل_سیوران
#بر_قلههای_ناامیدی
@rahenow 🗿👈
با پذیرش اینکه فقر مقدّر انسان است، دیگر نمیتوانم به هیچ مکتب اصلاحطلبی تن دهم. چنان مکاتبی همگی به یک اندازه احمقانه و بیهودهاند. در میان حیوانات فقر نیست، چرا که آنها، ناآگاه از سلسله مراتب و بهرهکشی، متکی به خود زندگی میکنند. فقر پدیدهای منحصر به انسان است، چون تنها اوست که همنوعانش را به بردگی میگیرد. تنها انسان تا این حد قادر به خود-بیزاری است.
تمام تلاشهای نیکوکارانه در این جهان فقط به کار برجستهتر کردن فقر میآیند؛ آنها فقر را فجیعتر و نامفهومتر از بیخانمانیِ صرف نشان میدهند. فقر، همچون ویرانهها، ما را با غیاب انسانیت میآزارد و به افسوس از این وامیدارد که انسانها بیمیلاند به تغییر آنچه به سادگی توان تغییرش را دارند. بهخوبی میدانیم انسان میتواند فقر را ریشهکن کند، در عین حال از بیپایانیِ فقر آگاهیم و طعم تلخِ اضطرابی را میچشیم که در آن انسان با همه تنگنظریِ نامعقولاش نمایان میشود. فقر در زندگیِ اجتماعی فقط بازتابی رنگباخته از فقرِ درونیِ بیپایانِ بشر است. هرگاه که به فقر میاندیشم میل به زندگی را از دست میدهم. باید قلم را دور بیاندازم و به زاغهها نقل مکان کنم، شاید بتوانم فقر را مرهمی باشم کارآمدتر و بهتر از کتابی مسموم. هرگاه به فقرِ نکبتبارِ انسان فکر میکنم، به فساد و قانقاریای رو به گسترش او، ناامیدی کشندهای گلویم را میفشارد. انسان، این حیوانِ منطقی، به جای شکلدادن به تئوریها و ایدئولوژیهایی برای درآویختن با فقر، باید به نشانه همدلی برادرانه، به سادگی بالاپوش خود را به دیگری ببخشد. در جهان، فقر بیش از هر چیزِ دیگری بشر را تهدید میکند و بی شک به انحطاط چنین حیوانِ خود بزرگبینی منجر خواهد شد. در برابر فقر، من حتی از موسیقی شرمسارم. جوهرهیِ زندگی اجتماعی بیعدالتی است. پس چگونه میتوان از مکاتب سیاسی و اجتماعی حمایت کرد؟
فقر به نابودی همه چیز در زندگی میانجامد و آن را بیمارگونه و چندشآور میکند. چهرهیِ مهتابیِ اشرافیت همپای زردچهرهگیِ فقر است. اولی نتیجه ظرافت است و دیگری حاصل مومیاییشدگی، چرا که فقر از انسان شبحی میسازد، زندگی را به سایه بدل می کند، موجوداتی برزخی، همچون بازماندگانِ هولوکاستیِ کیهانی. بلواهایی که ناشی از فقرند هیچ نشانی از پالایش ندارند؛ آنها سراپا نفرت، تلخی و شهوتی به شرارت کشیده شدهاند. فقر همانقدر میتواند منشاءِ روحی پاک و آسمانی یا فروتنی بیغل و غش باشد که بیماری. فروتنی فقر اما، کین توزانه، شرور و انتقام جوست.
شورش علیه بیعدالتی نمیتواند نسبی باشد. بیعدالتی فقط نبردی بیپایان میطلبد، چرا که فقر آدمی همیشگی است.
#امیل_سیوران
#بر_قلههای_ناامیدی
@rahenow 🗿👈