This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه علیدوستی در مصاحبه ای اختصاصی و البته غیرمنتظره با بی بی سی فارسی:
ما در ایران رسانه ای برای زدنِ حرف هایمان نداریم و سرکوب می شویم!
@rahenow 🗿👈
ما در ایران رسانه ای برای زدنِ حرف هایمان نداریم و سرکوب می شویم!
@rahenow 🗿👈
استوری معنیدار خواهر #حسین_عبدالباقی در مورد نقش شهرداری و شورای شهر در فاجعه #متروپل_آبادان
پینوشت:
آخر این متن یک جمله کم دارد!
پس #عبدالباقی_نمرده ...
امیدوارم آقای عبدالباقی بهجای قایمشدن ، شهامت داشته باشه عاملان و عامران پروژه متروپل را رسوا کنه، قبل از اینکه سربه نیستش کنن
@rahenow 🗿👈
پینوشت:
آخر این متن یک جمله کم دارد!
پس #عبدالباقی_نمرده ...
امیدوارم آقای عبدالباقی بهجای قایمشدن ، شهامت داشته باشه عاملان و عامران پروژه متروپل را رسوا کنه، قبل از اینکه سربه نیستش کنن
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از بابت کلمات رکیک این کلیپ پوزش میخواهم. فقط پخش شد جهت ثبت در تاریخ
این پوفیوز مردمو داره دعوت میکنه با خواهر مادرش عشق و حال کنن.....
@rahenow 🗿👈
این پوفیوز مردمو داره دعوت میکنه با خواهر مادرش عشق و حال کنن.....
@rahenow 🗿👈
عبدالباقی پارتی داشت، مُرد
هادی خرسندی:
شواهدی که برای اثبات درگذشت آن زنده یادِ شادروانِ مرحوم رو میکنند ثابت میکند که او به شدت مرده است:
۱-گفتند جسدش را زیر خاک پیدا کردهاند. آنقدر متلاشی شده که از روی کارتهای شناسائی که در جیبش بوده، شناخته شده. کارتهای این جسد متلاشی شده چنان صاف و یکدست و تمیز است که معلوم میشود آن مرحوم شادروان خلدآشیان یک گاوصندوق توی جیبش داشته که مدارکش خم برندارد و خاکی نشود.
۲- در سردخانهای که رفته بودند یک کیسه سیاه را ببینند، یکی از برادران آن شادروان زنده یاد مرحوم، دوربین که رویش میرود میگوید «حمیدم برادر بزرگتر حسین.» بعد یک ذره گریه میکند. من تا حالا ندیده بودم که کسی توی سردخانه، اول خودش را معرفی کند، بعد گریه کند و در همان حالِ زِر زِر بگوید «یییی، جسد اخویمو رؤیت کردم!». خوب شد گفت. اگر نگفته بود ما خیال میکردیم داشته کارتون تام و جری تماشا میکرده.
به نظرم میرسد این حمید، برادر بزرگتر، با آن شادروان زنده یاد مرحوم حسین رابطه خوبی نداشته و زیاد از او خوشش نمیآمده. از گریه کردنش معلوم است. خیلی قلابی دارد زار نمیزند! اختلافشان سر چی بوده نمیدانم. فقط حدس میزنم لابد حمید میخواسته برود دنبال کار بازیگری و هنرپیشگی، آن مرحوم گفته تو هیچ استعداد فیلم بازی کردن نداری. بیخود خودت را کنف نکن. فوقش بتوانی سیاهی لشکر بازی کنی.
۳- مأموران امداد که دور هم نشستهاند یکیشان سراغ حسین عبدالباقی را میگیرد که البته به طور خیلی طبیعی، اسم او یادش نمیآید. میگوید مثلاً همین آقای کیه... همکار فداکارش به یاری او میشتابد و میگوید عبدالباقی، بعد این میگوید عبدالباقی خودش اینجایه؟ بعد همکار میگوید زیر آواره. بعد این میگوید زیر خودِ آواره؟... و انگار خیالش راحت میشود. این بنده خدا به درد سیاهی لشکر هم نمیخورد.
خوب اگر آن بنده خدا زیر خودِ آوار است، بجنیبد بروید از زیر خودِ آوار درش بیاورید بیچاره را. گناه دارد. کمک کنید، بکشیدش بیرون بلکه بتواند فرار کند!
برج متروپل عالیجناب پرچمدار حسین عبدالباقی در آبادان - که کاخ آرزوی جمعی از دلالان و دزدان و باج بگیران و سپاهیان و استانداران و دادستانهای... حکومتی بود فروریخت و جمعی از مردمی که در آبان تیر نخورده بودند و در دی ماه قتل عام نشده بودند و در هواپیمای اوکراین نسوخته بودند، ظرف چند دقیقه کشته شدند و همچنان ادامه دارد.
گویا برج، جواز هفت طبقه داشته، مالکش از امام جمعه خواسته استخاره کند، امام جمعه گفته خوب آمد، ده طبقهاش کن!
من که سر درنمیآورم. خدا کند همین روزها رهبر معظم فتوا بدهد «کشش ندین.»، وگرنه من با این خبرها دارم قاطی میکنم. با این خبر چه کنم؟: «این وسط انگار یک «حسین عبدالباقی» زاپاس هم کشته شده که میخواهند او را به اسم حسین عبدالباقی اصلی جا بزنند.» یا با این خبر:
«جنازهای که به اسم عبدالباقی به بیمارستان شهید بهشتی آوردند، بدون سر بود.» حالا با سر یا بی سر، اصلاً چرا جنازه متلاشی شده را بردهاند به بیمارستان؟ پیوند کلّه نشنیده بودیم. لابد اینترنت آبادان برای همین قطع شده! (عرض نکردم دارم قاطی میکنم.)
خدائیش من هنوز نمیدانم آن مرحوم، عبدالفانی شده یا همچنان عبدلاش به قوت خود باقی است. هرجا که هست، چه تورنتو چه دبی چه ترکیه، نور به قبرش ببارد انشاالله.
از کانال هالو
@rahenow 🗿👈
هادی خرسندی:
شواهدی که برای اثبات درگذشت آن زنده یادِ شادروانِ مرحوم رو میکنند ثابت میکند که او به شدت مرده است:
۱-گفتند جسدش را زیر خاک پیدا کردهاند. آنقدر متلاشی شده که از روی کارتهای شناسائی که در جیبش بوده، شناخته شده. کارتهای این جسد متلاشی شده چنان صاف و یکدست و تمیز است که معلوم میشود آن مرحوم شادروان خلدآشیان یک گاوصندوق توی جیبش داشته که مدارکش خم برندارد و خاکی نشود.
۲- در سردخانهای که رفته بودند یک کیسه سیاه را ببینند، یکی از برادران آن شادروان زنده یاد مرحوم، دوربین که رویش میرود میگوید «حمیدم برادر بزرگتر حسین.» بعد یک ذره گریه میکند. من تا حالا ندیده بودم که کسی توی سردخانه، اول خودش را معرفی کند، بعد گریه کند و در همان حالِ زِر زِر بگوید «یییی، جسد اخویمو رؤیت کردم!». خوب شد گفت. اگر نگفته بود ما خیال میکردیم داشته کارتون تام و جری تماشا میکرده.
به نظرم میرسد این حمید، برادر بزرگتر، با آن شادروان زنده یاد مرحوم حسین رابطه خوبی نداشته و زیاد از او خوشش نمیآمده. از گریه کردنش معلوم است. خیلی قلابی دارد زار نمیزند! اختلافشان سر چی بوده نمیدانم. فقط حدس میزنم لابد حمید میخواسته برود دنبال کار بازیگری و هنرپیشگی، آن مرحوم گفته تو هیچ استعداد فیلم بازی کردن نداری. بیخود خودت را کنف نکن. فوقش بتوانی سیاهی لشکر بازی کنی.
۳- مأموران امداد که دور هم نشستهاند یکیشان سراغ حسین عبدالباقی را میگیرد که البته به طور خیلی طبیعی، اسم او یادش نمیآید. میگوید مثلاً همین آقای کیه... همکار فداکارش به یاری او میشتابد و میگوید عبدالباقی، بعد این میگوید عبدالباقی خودش اینجایه؟ بعد همکار میگوید زیر آواره. بعد این میگوید زیر خودِ آواره؟... و انگار خیالش راحت میشود. این بنده خدا به درد سیاهی لشکر هم نمیخورد.
خوب اگر آن بنده خدا زیر خودِ آوار است، بجنیبد بروید از زیر خودِ آوار درش بیاورید بیچاره را. گناه دارد. کمک کنید، بکشیدش بیرون بلکه بتواند فرار کند!
برج متروپل عالیجناب پرچمدار حسین عبدالباقی در آبادان - که کاخ آرزوی جمعی از دلالان و دزدان و باج بگیران و سپاهیان و استانداران و دادستانهای... حکومتی بود فروریخت و جمعی از مردمی که در آبان تیر نخورده بودند و در دی ماه قتل عام نشده بودند و در هواپیمای اوکراین نسوخته بودند، ظرف چند دقیقه کشته شدند و همچنان ادامه دارد.
گویا برج، جواز هفت طبقه داشته، مالکش از امام جمعه خواسته استخاره کند، امام جمعه گفته خوب آمد، ده طبقهاش کن!
من که سر درنمیآورم. خدا کند همین روزها رهبر معظم فتوا بدهد «کشش ندین.»، وگرنه من با این خبرها دارم قاطی میکنم. با این خبر چه کنم؟: «این وسط انگار یک «حسین عبدالباقی» زاپاس هم کشته شده که میخواهند او را به اسم حسین عبدالباقی اصلی جا بزنند.» یا با این خبر:
«جنازهای که به اسم عبدالباقی به بیمارستان شهید بهشتی آوردند، بدون سر بود.» حالا با سر یا بی سر، اصلاً چرا جنازه متلاشی شده را بردهاند به بیمارستان؟ پیوند کلّه نشنیده بودیم. لابد اینترنت آبادان برای همین قطع شده! (عرض نکردم دارم قاطی میکنم.)
خدائیش من هنوز نمیدانم آن مرحوم، عبدالفانی شده یا همچنان عبدلاش به قوت خود باقی است. هرجا که هست، چه تورنتو چه دبی چه ترکیه، نور به قبرش ببارد انشاالله.
از کانال هالو
@rahenow 🗿👈