تولستوی فریاد می زند : "چه می شد اگر انسان برای یک بار آموخته بود که چنین قاطع و صمیمانه داوری و تفکر ننماید ، و به سوالهایی که فقط به صورت سوال مطرح می باشند پاسخ ندهد! اگر او فقط درک می کرد که هر فکری در عین حال هم صحیح و هم غلط است ! ... انسانها این هرج و مرج همیشه غلطان ، بی انتها و درهم را به خوب و بد تقسیم کرده اند و برای خود خطوط مرزی خیالی در این دریا کشیده اند ، و توقع دارند که دریا بر حسب خطوط فرضی آنان تقسیم شود . چنانکه گویی میسرنیست که میلیونها قسمت دیگر از نقطه نظرها ، در زمینه های دیگر ایجاد شود ."
از مقالات " توماس مان "
@rahenow 🗿👈
از مقالات " توماس مان "
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مخالفت آخوند مفتخور و شیاد با پندارنیک، گفتار نیک، کردار نیک!
خوب ببینید چطور در آخر کلیپ به تمام انسانهایی که قبل از محمد زندگی می کردن میگه حیوان 😡
@rahenow 🗿👈
خوب ببینید چطور در آخر کلیپ به تمام انسانهایی که قبل از محمد زندگی می کردن میگه حیوان 😡
@rahenow 🗿👈
@rahenow
مخالفت آخوند مفتخور و شیاد با پندارنیک، گفتار نیک، کردار نیک! خوب ببینید چطور در آخر کلیپ به تمام انسانهایی که قبل از محمد زندگی می کردن میگه حیوان 😡 @rahenow 🗿👈
آیا واقعا بیشعوری مرض است؟
پاسخ من به این سؤال
یک "بله ی" قاطع و بلند است.
بیشعوری مرض وقاحت و سوءاستفاده از دیگران است.
آدم بیشعور نمیتواند به ديگران گیر ندهد.
انگار اگر دست از اشکال گیری بردارد و یا دیگران را تحقیر نکند جانش در می آید...!
@rahenow 🗿👈
پاسخ من به این سؤال
یک "بله ی" قاطع و بلند است.
بیشعوری مرض وقاحت و سوءاستفاده از دیگران است.
آدم بیشعور نمیتواند به ديگران گیر ندهد.
انگار اگر دست از اشکال گیری بردارد و یا دیگران را تحقیر نکند جانش در می آید...!
@rahenow 🗿👈
💦نمیرالمومنین!
✍️محسن مخملباف:
چند ماه به انقلاب مانده در زندان قصر بودم. حسين جنتی هم بود. عصرها در حياط بند قدم می زديم و برای آينده ايران رويا می بافتيم. يک روز مرا به اتاق بازجويی بردند. روبروی بازجو مردی نحيف با ريش بلند نشسته بود و بی وقفه می لرزید. نمی توانست خودکار را در دست بگيرد. رسولی گفت تو که کتک نخورده لرزه گرفتی چرا عليه شاه حرف زدی؟ دفعه ديگه گه بخوری از ريش آويزونت می کنم. قسم و آيه خورد فقط روضه اباعبدالله بخواند. رسولی پرسيد: اينو می شناسی؟ بابای حسين جنتی است. ماجرا را برای حسين تعریف کردم اشکش سرازير شد: پدرم طاقت شکنجه ندارد.
سال ها بعد در حوزه هنری قصه نويس بودم. يک روز هنگام ناهار آيت اله جنتی آمد دست پسر بچه کوچکی را هم گرفته بود . سر سفره نشست اما لب به غذا نزد. مدير حوزه گفت: روزه هستند. نذر کرده بوده اگر پسرش حسين اعدام شود ۴۰ روز روزه شکر بگيرد. اين پسر کوچک هم نوه اوست. چشم های پسر شبيه چشم های حسين بود.
مقايسه می کنم با آيت اله منتظری فرزندش که شهيد شد روبروی دوربين تلويزيون گريست. اگر پسر خودش را دوست نمی داشت، نمی توانست زندانيان را دوست داشته باشد. روح حسين جنتی از پدرش در رنج است. ديگر خدا هم از دست او به فرياد آمده.
jamalsanatnegar
@rahenow 🗿👈
✍️محسن مخملباف:
چند ماه به انقلاب مانده در زندان قصر بودم. حسين جنتی هم بود. عصرها در حياط بند قدم می زديم و برای آينده ايران رويا می بافتيم. يک روز مرا به اتاق بازجويی بردند. روبروی بازجو مردی نحيف با ريش بلند نشسته بود و بی وقفه می لرزید. نمی توانست خودکار را در دست بگيرد. رسولی گفت تو که کتک نخورده لرزه گرفتی چرا عليه شاه حرف زدی؟ دفعه ديگه گه بخوری از ريش آويزونت می کنم. قسم و آيه خورد فقط روضه اباعبدالله بخواند. رسولی پرسيد: اينو می شناسی؟ بابای حسين جنتی است. ماجرا را برای حسين تعریف کردم اشکش سرازير شد: پدرم طاقت شکنجه ندارد.
سال ها بعد در حوزه هنری قصه نويس بودم. يک روز هنگام ناهار آيت اله جنتی آمد دست پسر بچه کوچکی را هم گرفته بود . سر سفره نشست اما لب به غذا نزد. مدير حوزه گفت: روزه هستند. نذر کرده بوده اگر پسرش حسين اعدام شود ۴۰ روز روزه شکر بگيرد. اين پسر کوچک هم نوه اوست. چشم های پسر شبيه چشم های حسين بود.
مقايسه می کنم با آيت اله منتظری فرزندش که شهيد شد روبروی دوربين تلويزيون گريست. اگر پسر خودش را دوست نمی داشت، نمی توانست زندانيان را دوست داشته باشد. روح حسين جنتی از پدرش در رنج است. ديگر خدا هم از دست او به فرياد آمده.
jamalsanatnegar
@rahenow 🗿👈
💦لال نری صلوات فرست!
✍️بی بی سی:
از تهران با اتوبوس به طرف قزوین سفر می کردم. سر هر پیچ اول 3 صلوات میفرستادیم و بعد نوبت ِ لعنت چی ها می شد. لعنت بر یزید. بیش باد. برشمر. بر ابن ملجم. بر معاویه. هر کس عطسه میکرد راننده 5 دقیقه می زد کنار صبر آمده. به هر امامزاده می رسیدیم فاتحه می خواندیم و صدقه می انداختیم و بعد از 5 ساعت با 264 صلوات لاستیک ترکید و اتوبوس واژگون شد.
jamalsanatnegar
@rahenow 🗿👈
✍️بی بی سی:
از تهران با اتوبوس به طرف قزوین سفر می کردم. سر هر پیچ اول 3 صلوات میفرستادیم و بعد نوبت ِ لعنت چی ها می شد. لعنت بر یزید. بیش باد. برشمر. بر ابن ملجم. بر معاویه. هر کس عطسه میکرد راننده 5 دقیقه می زد کنار صبر آمده. به هر امامزاده می رسیدیم فاتحه می خواندیم و صدقه می انداختیم و بعد از 5 ساعت با 264 صلوات لاستیک ترکید و اتوبوس واژگون شد.
jamalsanatnegar
@rahenow 🗿👈
لباسهایمان همه راحتند
اما خیالمان نه،
کاش ،
خیال هم فروشی بود
تا خیالی بخریم
از جنس راحتی ...
اما خیالمان نه،
کاش ،
خیال هم فروشی بود
تا خیالی بخریم
از جنس راحتی ...
شاید "دل من"
عروسکی از "چوب " است
مثل قصه ی "پینوکیو"
" محبوب " است
اما...
چه "دماغی" دارد
این "بیچاره" !
ازبس که نوشته:
"حال من" خوب است ...
عروسکی از "چوب " است
مثل قصه ی "پینوکیو"
" محبوب " است
اما...
چه "دماغی" دارد
این "بیچاره" !
ازبس که نوشته:
"حال من" خوب است ...
کسانی هستند که از خودمان میرنجانیم،
مثل ساعتهایی که صبح،
دلسوزانه زنگ میزنند
و در میان خواب و بیداری،
بر سرشان میکوبیم،
بعد میفهمیم که خیلی دیر شده ...
مثل ساعتهایی که صبح،
دلسوزانه زنگ میزنند
و در میان خواب و بیداری،
بر سرشان میکوبیم،
بعد میفهمیم که خیلی دیر شده ...
ما نمیتوانیم بگوییم چه چیزی موفقمان میکند. تنها میتوانیم چیزهایی را مشخص کنیم که مانع موفقیت ما میشود یا نابودش میکند.
نیمه منفی ماجرا، یعنی خطاهای فکری را حذف کن تا نیمه مثبت، خود عهدهدار کار شود.
این تنها چیزیست که لازم است بدانیم.
نیمه منفی ماجرا، یعنی خطاهای فکری را حذف کن تا نیمه مثبت، خود عهدهدار کار شود.
این تنها چیزیست که لازم است بدانیم.
قبول نیست !
تابستان را رویِ دورِ تند گذاشته اند ...
هنوز چشم به هم نزدیم و یک ماه گذشت !
وای به حالِ این که بخواهیم کمی هم شاد باشیم و نفس بکشیم !!!
چه بی پناه و غریبیم این روزها ...
حتی دقیقه ها و ثانیه ها هم ؛
چشمِ دیدنِ آسایشمان را ندارند !
مایی که از زمین و زمان بد آورده ایم ،
مایی که دلمان برایِ یک دلخوشیِ ناقابل ، تنگ شده !
@rahenow 🗿👈
تابستان را رویِ دورِ تند گذاشته اند ...
هنوز چشم به هم نزدیم و یک ماه گذشت !
وای به حالِ این که بخواهیم کمی هم شاد باشیم و نفس بکشیم !!!
چه بی پناه و غریبیم این روزها ...
حتی دقیقه ها و ثانیه ها هم ؛
چشمِ دیدنِ آسایشمان را ندارند !
مایی که از زمین و زمان بد آورده ایم ،
مایی که دلمان برایِ یک دلخوشیِ ناقابل ، تنگ شده !
@rahenow 🗿👈