پیرمرد قصه گو : "و انسان تنها نشسته بود، غرقه در اندوه. حیوانات نزدیکش نشستند و گفتند: "ما دوست نداریم تو را اینگونه غمگین ببینیم. هرچیز که آرزو داری از ما بخواه."
انسان گفت: "میخواهم تیزبین باشم."
کرکس جواب داد: "بینایی من مال تو."
انسان گفت: "میخواهم قویدست باشم."
پلنگ گفت: "مانند من قدرتمند خواهی شد."
انسان گفت: "میخواهم اسرار زمین را بدانم."
مار گفت: "نشانت خواهم داد."
و سپس تمام حیوانات هرچه داشتند به او دادند. وقتی انسان همه چیز را گرفت و رفت، جغد به بقیه گفت: " انسان خیلی چیزها میداند و قادر است کارهای زیادی انجام دهد. من میترسم!"
گوزن گفت: "ولی انسان هرچه آرزو داشت دارد، دیگر جای اندوه و ترس نیست."
اما جغد جواب داد: " نه...! من حفرهای درون انسان دیدم. آنقدر عمیق که کسی را یارای پر کردن آن نیست. این همان چیزی است که او را غمگین میکند و مجبورش میکند بخواهد. او آنقدر به خواستن ادامه میدهد تا روزی هستی میگوید: من تمام شدهام و دیگر چیزی ندارم پیشکش کنم!"
📽 #آخر_الزمان، 2006
👤 #مل_گیبسون
@rahenow 🗿👈
انسان گفت: "میخواهم تیزبین باشم."
کرکس جواب داد: "بینایی من مال تو."
انسان گفت: "میخواهم قویدست باشم."
پلنگ گفت: "مانند من قدرتمند خواهی شد."
انسان گفت: "میخواهم اسرار زمین را بدانم."
مار گفت: "نشانت خواهم داد."
و سپس تمام حیوانات هرچه داشتند به او دادند. وقتی انسان همه چیز را گرفت و رفت، جغد به بقیه گفت: " انسان خیلی چیزها میداند و قادر است کارهای زیادی انجام دهد. من میترسم!"
گوزن گفت: "ولی انسان هرچه آرزو داشت دارد، دیگر جای اندوه و ترس نیست."
اما جغد جواب داد: " نه...! من حفرهای درون انسان دیدم. آنقدر عمیق که کسی را یارای پر کردن آن نیست. این همان چیزی است که او را غمگین میکند و مجبورش میکند بخواهد. او آنقدر به خواستن ادامه میدهد تا روزی هستی میگوید: من تمام شدهام و دیگر چیزی ندارم پیشکش کنم!"
📽 #آخر_الزمان، 2006
👤 #مل_گیبسون
@rahenow 🗿👈