🌴🌴 ریگان سلام 🌴
Photo
#معرفی_کتاب
آواز بلند
نوشته: علیاصغر عزتی پاک
ناشر: شهرستان ادب
۱۳۸ صفحه
«آواز بلند» عنوان چهارمین اثر داستانی علیاصغر عزّتیپاک است که از سوی انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب به بازار نشر عرضه شده است. «آواز بلند»، داستان انسانهایی است که سرنوشتشان به روزهای دفاع مقدس گره خورده است.
کتاب، ماجرای اضطرابهای مادری است که امیدوارانه، چشمبهراه آمدن فرزندش، هادی دارد که با رها کردن دانشگاه به جبهه رفته است.
در داستان این کتاب، مخاطب با یک قهرمان مواجه نیست و شخصیتها بهنوبت نقش قهرمان روایت را ایفا میکنند. این شاخصه موجب میشود، شخصیتها به یک نسبت در ذهن باقی بمانند. کتاب پانزده فصل دارد و هر فصل روایت یک روز از زندگی قهرمانان داستان است.
این کتاب با تصویرپردازیهای دقیق و جذّاب، جزئیترین صحنهها و مکانها را برای مخاطب ترسیم میکند و با زبانی شیوا روایتی اجتماعی-خانوادگی از دوران دفاع مقدّس را با نثری مناسب برای مخاطب امروزی بیان میکند.
(روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان ریگان )
@rigansalam
آواز بلند
نوشته: علیاصغر عزتی پاک
ناشر: شهرستان ادب
۱۳۸ صفحه
«آواز بلند» عنوان چهارمین اثر داستانی علیاصغر عزّتیپاک است که از سوی انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب به بازار نشر عرضه شده است. «آواز بلند»، داستان انسانهایی است که سرنوشتشان به روزهای دفاع مقدس گره خورده است.
کتاب، ماجرای اضطرابهای مادری است که امیدوارانه، چشمبهراه آمدن فرزندش، هادی دارد که با رها کردن دانشگاه به جبهه رفته است.
در داستان این کتاب، مخاطب با یک قهرمان مواجه نیست و شخصیتها بهنوبت نقش قهرمان روایت را ایفا میکنند. این شاخصه موجب میشود، شخصیتها به یک نسبت در ذهن باقی بمانند. کتاب پانزده فصل دارد و هر فصل روایت یک روز از زندگی قهرمانان داستان است.
این کتاب با تصویرپردازیهای دقیق و جذّاب، جزئیترین صحنهها و مکانها را برای مخاطب ترسیم میکند و با زبانی شیوا روایتی اجتماعی-خانوادگی از دوران دفاع مقدّس را با نثری مناسب برای مخاطب امروزی بیان میکند.
(روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان ریگان )
@rigansalam
🌴🌴 ریگان سلام 🌴
Photo
#معرفی_کتاب «بررسی روانشناختی خودکامگی»
بررسی روانشناختی خودکامگی
کتاب بررسی روان شناختی خودکامگی را، مانس اشپربر روانشناس آلمانی در سن 32 سالگی و در دهه 1937 میلادی یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او حتی در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیشبینی کردهاست که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. وقتی این کتاب منتشر شد، نویسندهاش نه تنها مجبور شد برای مصون ماندن از خشم نازیها، به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروانشان حتی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز میکردند.
بخشی از مقدمه کتاب در توصیف شرایط انتشار این کتاب بیان شده است:
«اما چرخ روزگار با این اثر سر ناسازگاری داشت. پیروی محض از دستور حزب مبنی بر ممنوعیت مطالعه این اثر باعث شد که کمونیست ها و هوادارانشان به کتاب نزدیک نشده و حتی حاضر نباشند آن را به دست گیرند. دستور به کارگیری توطئه سکوت در خصوص این کتاب چنان محکم و قاطع بود که حتی نشریات بورژوایی در تبعید نیز حاضر به چاپ آگهی انتشار آن نبودند و نهایتا گشتاپو(پلیس مخفی آلمان نازی) کار را یک سره کرد و با دست یافتن به نسخههای این کتاب تمامی آنها را نابود کرد... چرخ روزگار را بنگر که سرنوشت "بررسی روانشناختی خودکامگی" نیز این چنین بود. نوشته ای که روح زمانه توان تحمل آن را نداشت.»
((روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان ریگان))
@rigansalam
بررسی روانشناختی خودکامگی
کتاب بررسی روان شناختی خودکامگی را، مانس اشپربر روانشناس آلمانی در سن 32 سالگی و در دهه 1937 میلادی یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او حتی در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیشبینی کردهاست که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. وقتی این کتاب منتشر شد، نویسندهاش نه تنها مجبور شد برای مصون ماندن از خشم نازیها، به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروانشان حتی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز میکردند.
بخشی از مقدمه کتاب در توصیف شرایط انتشار این کتاب بیان شده است:
«اما چرخ روزگار با این اثر سر ناسازگاری داشت. پیروی محض از دستور حزب مبنی بر ممنوعیت مطالعه این اثر باعث شد که کمونیست ها و هوادارانشان به کتاب نزدیک نشده و حتی حاضر نباشند آن را به دست گیرند. دستور به کارگیری توطئه سکوت در خصوص این کتاب چنان محکم و قاطع بود که حتی نشریات بورژوایی در تبعید نیز حاضر به چاپ آگهی انتشار آن نبودند و نهایتا گشتاپو(پلیس مخفی آلمان نازی) کار را یک سره کرد و با دست یافتن به نسخههای این کتاب تمامی آنها را نابود کرد... چرخ روزگار را بنگر که سرنوشت "بررسی روانشناختی خودکامگی" نیز این چنین بود. نوشته ای که روح زمانه توان تحمل آن را نداشت.»
((روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان ریگان))
@rigansalam
✔️ برای بسیاری از رهبران القاعده و سلفیها، دور از ذهن بود که ابوبکر البغدادی به رهبری داعش برسد.
او هیچ نوع آموزش نظامی یا اطلاعاتیی ندیده بود. جوانی بود با نام اصلی عواد ابراهیم البدری، متولد ۱ جولای ۱۹۷۱ در سامرا. بغدادی در خانوادهای کشاورز و از طبقه متوسط رو به پایین به اینجا رسیده بود. هر چند خانوادهاش سطح پایین بودند، اما قوم و خویش قابل توجهی داشت، چه به لحاظ نفوذ در دستگاه حاکمیتی و چه از نظر مقبولیت بین اقوام و عشیرهها. دو تن از عموهایش در دستگاه امنیتی صدام خدمت کرده بودند و یکی از برادرانش هم افسر ارتش صدام بود.
یکی دیگر از برادرانش هم در جنگ ایران و عراق کشته شده بود؛ اما خودش به خاطر ضعف بینایی هیچ وقت به خدمت سربازی نرفت.
درست است که ابراهیم سنیمذهب، بعدها بشدت ضدشیعه شد، اما در عین حال مدعی بود نسبتش به امام دهم شیعیان میرسد. این طوری، نسب ابراهیم به امام اول شیعیان و به پیامبر «ص» میرسید. مردی که در کوچه و بازار او را «مؤمن» صدا میکردند و به گفتۀ برادرش، اعضای خانواده را به خاطر اشتباهات کوچک مذهبی تنبیه میکرد و میخواست در آینده جنگی علیه شیعیان برپا کند، حالا خود و حکومتش را با تاریخ شیعیان آمیخته است و ادعا میکند از نسل امامان شیعه است.
#معرفی_کتاب
رستاخیز داعش/ویلیام مک کنتس
تاریخ، راهبرد و رویکرد آخرالزمانی دولت اسلامی
@Rigansalam
او هیچ نوع آموزش نظامی یا اطلاعاتیی ندیده بود. جوانی بود با نام اصلی عواد ابراهیم البدری، متولد ۱ جولای ۱۹۷۱ در سامرا. بغدادی در خانوادهای کشاورز و از طبقه متوسط رو به پایین به اینجا رسیده بود. هر چند خانوادهاش سطح پایین بودند، اما قوم و خویش قابل توجهی داشت، چه به لحاظ نفوذ در دستگاه حاکمیتی و چه از نظر مقبولیت بین اقوام و عشیرهها. دو تن از عموهایش در دستگاه امنیتی صدام خدمت کرده بودند و یکی از برادرانش هم افسر ارتش صدام بود.
یکی دیگر از برادرانش هم در جنگ ایران و عراق کشته شده بود؛ اما خودش به خاطر ضعف بینایی هیچ وقت به خدمت سربازی نرفت.
درست است که ابراهیم سنیمذهب، بعدها بشدت ضدشیعه شد، اما در عین حال مدعی بود نسبتش به امام دهم شیعیان میرسد. این طوری، نسب ابراهیم به امام اول شیعیان و به پیامبر «ص» میرسید. مردی که در کوچه و بازار او را «مؤمن» صدا میکردند و به گفتۀ برادرش، اعضای خانواده را به خاطر اشتباهات کوچک مذهبی تنبیه میکرد و میخواست در آینده جنگی علیه شیعیان برپا کند، حالا خود و حکومتش را با تاریخ شیعیان آمیخته است و ادعا میکند از نسل امامان شیعه است.
#معرفی_کتاب
رستاخیز داعش/ویلیام مک کنتس
تاریخ، راهبرد و رویکرد آخرالزمانی دولت اسلامی
@Rigansalam
#معرفی_کتاب
✔️"در همان موقع که میخواستم از کرمان حرکت کنم و با چهارپاداری قرار گذاشته بودم که از راه سیرجان و خیر و نیریز به شیراز مراجعت نمایم دچار دردچشم گردیدم و بیماری مزبور نقشه مرا برهم زد و وادارم نمود که تا دو ماه در کرمان توقف نمایم. این بیماری یک اثر دیگری هم برای من داشت و آن این که مرا وارد جرگه درویش ها و قلندران و عرفا و سالکین طریق تصوف نمود زیرا من برای این که از دردچشم تسکین پیدا کنم تریاک می کشیدم.
شبی هنگام مراجعت به باغ محل سکونت خود در کرمان احساس دردچشم نمودم. آن شب چند تن از اهالی کرمان میهمانم بودند.
هنگامی که معالجه با داروهای سنتی گیاهی مؤثر واقع نمی شد یکی از میهمانان پیشنهاد کرد دردچشم را به وسیله تریاک تسکین دهم.استاد اکبر گفت اگر شما قدری تریاک بکشید من به شما قول می دهم که دردچشم شما ساکت شود زیرا شما نمی دانید که تریاک در تخفیف دردها چه اثر بزرگی دارد. از شنیدن نام تریاک حس کنجکاوی من تحریک شد زیرا من در گذشته نیز علاقه خاصی نسبت به ادارک اثر موادمخدر داشتم و هنگامی که در مریضخانه سن بارتولومو در انگلستان برای تحصیلات عملی طب کار می کردم یک مرتبه شاهدانه هندی را که نام آن کانابیس ایندیکا می باشد به کار بردم و هیچ فراموش نمی کنم در شبی که این ماده مخدر را مورد آزمایش قرار دادم چه حالی به من دست داد و چگونه زمان و مکان در نظرم توأم گردیده بود و تصور می کردم که ذرات وجود من تفکیک می شود و با زمان و مکان توأم می گردد. آن آزمایش علاقه مرا به مخدرات کم کرد اما چون مدتی از آن زمان گذشته بود آن واقعه را فراموش کرده بودم و به فکر افتادم که ببینم تریاک چه اثری دارد. بعد از قدری تفکر موافقت خود را با کشیدن تریاک ابراز نمودم و ده دقیقه بعد از کشیدن تریاک دیدم راحتی و آرامش لذت بخشی سراسر وجود مرا دربرگرفته و من در عین حال دارای نشئه نشاط آوری شده ام؛ کاملاً مختار عقل و ادارک خود هستم یعنی نشئه من مانند نشئه مشروبات الکلی نیست که قدری عقل و ادارک را تغییر بدهد و درد چشم هم تقریباً زائل گردید و آن وقت متوجه شدم که چرا ایرانی ها این ماده را به نام پادزهر (تریاک) می خوانند زیرا هر دردی را تخفیف می دهد...
از روزی که من شروع به کشیدن تریاک کردن هشت روز می گذشت و در این مدت برای تسکین درد چشم در مواقع معین تریاک می کشیدم و دو مرتبه هم نکشیدم بدون این که هیچ اثر سوئی در من بکند و گرفتار ضعف و بی حالی شوم؛ این موضوع مرا قوی دل کرد و با خود گفتم قطعاً آنچه راجع به تریاک گفته اند اغراق است و انگلیسی ها که خود تریاک را ندیده و آن را نکشیده اند، راجع به مسئله اعتیاد به تریاک مبالغه می کنند!
من فکر کردم تا وقتی که در کرمان هستم تریاک خواهم کشید و وقتی از کرمان حرکت کردم بدون هیچ زحمت تریاک را رها می کنم و در عوض وافور و سیخ و انبر آن را با خود می برم که در انگلستان به رفقا نشان بدهم و اشتباه آن ها را راجع به تریاک رفع نمایم. آن شب وقتی که از مجلس میهمانی زردشتی ها به منزل آمدم مدتی از نیمه شب می گذشت و حاجی صفر خوابیده بود و من هم خود را برای خواب آماده کردم بدون این که در آن شب تریاک کشیده باشم ولی دیدم خوابم نمی برد و حال مخصوص و عجیبی پیدا کرده ام که در من بدون سابقه بود؛ تمام اعصاب صورتم تکان می خورد و هر دو دقیقه یک مرتبه خمیازه می کشیدم.
خلاصه تا وقتی که فجر دمید و ستارگان آسمان بی رنگ شدند من نتوانستم بخوابم و نمی خواستم که حاجی صفر را بیدار کنم که برای من آتشی تهیه کند و وافور مرا بیاورد.
بالاخره راه چاره را در این دانستم که مقداری لودانوم از جعبه کوچک طبی خود بیرون بیاورم و با توتون مخلوط نمایم و بکشم زیرا لودانوم دارای ماده افیونی است و همین کار را کردم و سیگار مزبور را کشیدم.
آری وضع تریاک از این قرار است که انسان چند روز آن را می کشد بدون این که گرفتار آن شود و ممکن است بدون هیچ احساس کسالت آن را ترک نماید اما بعد از این که مدتی مرتب در یک موقع کشید ناگهان متوجه می شود که گرفتار شده و دیگر قادر به ترک نیست. من روز دیگر ناچار شدم که تریاک بکشم؛ چند روز بعد که این موضوع را به یکی از آشنایان خود که میرزای حاکم وبابی ازلی بود گفتم وی با مسرت دست خود را به هم زده گفت: حالا دیگر گذشت... وافوری شدی و علت مسرت او این بود که تریاکی ها خیلی میل دارند که دیگران هم وافوری شوند تا رفیق و همقطار پیدا کنند".
📌ادوارد براون مستشرق بریتانیایی
کتاب «یکسال در میان ایرانیان»
#معرفی_کتاب
🇮🇷 @Rigansalam 👈
✔️"در همان موقع که میخواستم از کرمان حرکت کنم و با چهارپاداری قرار گذاشته بودم که از راه سیرجان و خیر و نیریز به شیراز مراجعت نمایم دچار دردچشم گردیدم و بیماری مزبور نقشه مرا برهم زد و وادارم نمود که تا دو ماه در کرمان توقف نمایم. این بیماری یک اثر دیگری هم برای من داشت و آن این که مرا وارد جرگه درویش ها و قلندران و عرفا و سالکین طریق تصوف نمود زیرا من برای این که از دردچشم تسکین پیدا کنم تریاک می کشیدم.
شبی هنگام مراجعت به باغ محل سکونت خود در کرمان احساس دردچشم نمودم. آن شب چند تن از اهالی کرمان میهمانم بودند.
هنگامی که معالجه با داروهای سنتی گیاهی مؤثر واقع نمی شد یکی از میهمانان پیشنهاد کرد دردچشم را به وسیله تریاک تسکین دهم.استاد اکبر گفت اگر شما قدری تریاک بکشید من به شما قول می دهم که دردچشم شما ساکت شود زیرا شما نمی دانید که تریاک در تخفیف دردها چه اثر بزرگی دارد. از شنیدن نام تریاک حس کنجکاوی من تحریک شد زیرا من در گذشته نیز علاقه خاصی نسبت به ادارک اثر موادمخدر داشتم و هنگامی که در مریضخانه سن بارتولومو در انگلستان برای تحصیلات عملی طب کار می کردم یک مرتبه شاهدانه هندی را که نام آن کانابیس ایندیکا می باشد به کار بردم و هیچ فراموش نمی کنم در شبی که این ماده مخدر را مورد آزمایش قرار دادم چه حالی به من دست داد و چگونه زمان و مکان در نظرم توأم گردیده بود و تصور می کردم که ذرات وجود من تفکیک می شود و با زمان و مکان توأم می گردد. آن آزمایش علاقه مرا به مخدرات کم کرد اما چون مدتی از آن زمان گذشته بود آن واقعه را فراموش کرده بودم و به فکر افتادم که ببینم تریاک چه اثری دارد. بعد از قدری تفکر موافقت خود را با کشیدن تریاک ابراز نمودم و ده دقیقه بعد از کشیدن تریاک دیدم راحتی و آرامش لذت بخشی سراسر وجود مرا دربرگرفته و من در عین حال دارای نشئه نشاط آوری شده ام؛ کاملاً مختار عقل و ادارک خود هستم یعنی نشئه من مانند نشئه مشروبات الکلی نیست که قدری عقل و ادارک را تغییر بدهد و درد چشم هم تقریباً زائل گردید و آن وقت متوجه شدم که چرا ایرانی ها این ماده را به نام پادزهر (تریاک) می خوانند زیرا هر دردی را تخفیف می دهد...
از روزی که من شروع به کشیدن تریاک کردن هشت روز می گذشت و در این مدت برای تسکین درد چشم در مواقع معین تریاک می کشیدم و دو مرتبه هم نکشیدم بدون این که هیچ اثر سوئی در من بکند و گرفتار ضعف و بی حالی شوم؛ این موضوع مرا قوی دل کرد و با خود گفتم قطعاً آنچه راجع به تریاک گفته اند اغراق است و انگلیسی ها که خود تریاک را ندیده و آن را نکشیده اند، راجع به مسئله اعتیاد به تریاک مبالغه می کنند!
من فکر کردم تا وقتی که در کرمان هستم تریاک خواهم کشید و وقتی از کرمان حرکت کردم بدون هیچ زحمت تریاک را رها می کنم و در عوض وافور و سیخ و انبر آن را با خود می برم که در انگلستان به رفقا نشان بدهم و اشتباه آن ها را راجع به تریاک رفع نمایم. آن شب وقتی که از مجلس میهمانی زردشتی ها به منزل آمدم مدتی از نیمه شب می گذشت و حاجی صفر خوابیده بود و من هم خود را برای خواب آماده کردم بدون این که در آن شب تریاک کشیده باشم ولی دیدم خوابم نمی برد و حال مخصوص و عجیبی پیدا کرده ام که در من بدون سابقه بود؛ تمام اعصاب صورتم تکان می خورد و هر دو دقیقه یک مرتبه خمیازه می کشیدم.
خلاصه تا وقتی که فجر دمید و ستارگان آسمان بی رنگ شدند من نتوانستم بخوابم و نمی خواستم که حاجی صفر را بیدار کنم که برای من آتشی تهیه کند و وافور مرا بیاورد.
بالاخره راه چاره را در این دانستم که مقداری لودانوم از جعبه کوچک طبی خود بیرون بیاورم و با توتون مخلوط نمایم و بکشم زیرا لودانوم دارای ماده افیونی است و همین کار را کردم و سیگار مزبور را کشیدم.
آری وضع تریاک از این قرار است که انسان چند روز آن را می کشد بدون این که گرفتار آن شود و ممکن است بدون هیچ احساس کسالت آن را ترک نماید اما بعد از این که مدتی مرتب در یک موقع کشید ناگهان متوجه می شود که گرفتار شده و دیگر قادر به ترک نیست. من روز دیگر ناچار شدم که تریاک بکشم؛ چند روز بعد که این موضوع را به یکی از آشنایان خود که میرزای حاکم وبابی ازلی بود گفتم وی با مسرت دست خود را به هم زده گفت: حالا دیگر گذشت... وافوری شدی و علت مسرت او این بود که تریاکی ها خیلی میل دارند که دیگران هم وافوری شوند تا رفیق و همقطار پیدا کنند".
📌ادوارد براون مستشرق بریتانیایی
کتاب «یکسال در میان ایرانیان»
#معرفی_کتاب
🇮🇷 @Rigansalam 👈
Telegram
attach 📎
🌴🌴 ریگان سلام 🌴
نامزد جانشینی ترزا می در ایران تریاک کشیده ▪️روری استوارت، که زمانی فرمانده نظامیان بریتانیایی درعراق بوده و حالا بهجای ترزا می نامزد رهبری حزب محافظه کار شده، بابت اینکه ۱۵سال پیش در ایران با وافور تریاک کشیده عذرخواسته؛ او گفته رفتم ایران ببینم تریاک…
✔خاطرات ادوارد براون شرقشناس مشهور بریتانیایی:
✔️"در همان موقع که میخواستم از کرمان حرکت کنم و با چهارپاداری قرار گذاشته بودم که از راه سیرجان و خیر و نیریز به شیراز مراجعت نمایم دچار دردچشم گردیدم و بیماری مزبور نقشه مرا برهم زد و وادارم نمود که تا دو ماه در کرمان توقف نمایم. این بیماری یک اثر دیگری هم برای من داشت و آن این که مرا وارد جرگه درویش ها و قلندران و عرفا و سالکین طریق تصوف نمود زیرا من برای این که از دردچشم تسکین پیدا کنم تریاک می کشیدم.
شبی هنگام مراجعت به باغ محل سکونت خود در کرمان احساس دردچشم نمودم. آن شب چند تن از اهالی کرمان میهمانم بودند.
هنگامی که معالجه با داروهای سنتی گیاهی مؤثر واقع نمی شد یکی از میهمانان پیشنهاد کرد دردچشم را به وسیله تریاک تسکین دهم.استاد اکبر گفت اگر شما قدری تریاک بکشید من به شما قول می دهم که دردچشم شما ساکت شود زیرا شما نمی دانید که تریاک در تخفیف دردها چه اثر بزرگی دارد. از شنیدن نام تریاک حس کنجکاوی من تحریک شد زیرا من در گذشته نیز علاقه خاصی نسبت به ادارک اثر موادمخدر داشتم و هنگامی که در مریضخانه سن بارتولومو در انگلستان برای تحصیلات عملی طب کار می کردم یک مرتبه شاهدانه هندی را که نام آن کانابیس ایندیکا می باشد به کار بردم و هیچ فراموش نمی کنم در شبی که این ماده مخدر را مورد آزمایش قرار دادم چه حالی به من دست داد و چگونه زمان و مکان در نظرم توأم گردیده بود و تصور می کردم که ذرات وجود من تفکیک می شود و با زمان و مکان توأم می گردد. آن آزمایش علاقه مرا به مخدرات کم کرد اما چون مدتی از آن زمان گذشته بود آن واقعه را فراموش کرده بودم و به فکر افتادم که ببینم تریاک چه اثری دارد. بعد از قدری تفکر موافقت خود را با کشیدن تریاک ابراز نمودم و ده دقیقه بعد از کشیدن تریاک دیدم راحتی و آرامش لذت بخشی سراسر وجود مرا دربرگرفته و من در عین حال دارای نشئه نشاط آوری شده ام؛ کاملاً مختار عقل و ادارک خود هستم یعنی نشئه من مانند نشئه مشروبات الکلی نیست که قدری عقل و ادارک را تغییر بدهد و درد چشم هم تقریباً زائل گردید و آن وقت متوجه شدم که چرا ایرانی ها این ماده را به نام پادزهر (تریاک) می خوانند زیرا هر دردی را تخفیف می دهد...
از روزی که من شروع به کشیدن تریاک کردن هشت روز می گذشت و در این مدت برای تسکین درد چشم در مواقع معین تریاک می کشیدم و دو مرتبه هم نکشیدم بدون این که هیچ اثر سوئی در من بکند و گرفتار ضعف و بی حالی شوم؛ این موضوع مرا قوی دل کرد و با خود گفتم قطعاً آنچه راجع به تریاک گفته اند اغراق است و انگلیسی ها که خود تریاک را ندیده و آن را نکشیده اند، راجع به مسئله اعتیاد به تریاک مبالغه می کنند!
من فکر کردم تا وقتی که در کرمان هستم تریاک خواهم کشید و وقتی از کرمان حرکت کردم بدون هیچ زحمت تریاک را رها می کنم و در عوض وافور و سیخ و انبر آن را با خود می برم که در انگلستان به رفقا نشان بدهم و اشتباه آن ها را راجع به تریاک رفع نمایم. آن شب وقتی که از مجلس میهمانی زردشتی ها به منزل آمدم مدتی از نیمه شب می گذشت و حاجی صفر خوابیده بود و من هم خود را برای خواب آماده کردم بدون این که در آن شب تریاک کشیده باشم ولی دیدم خوابم نمی برد و حال مخصوص و عجیبی پیدا کرده ام که در من بدون سابقه بود؛ تمام اعصاب صورتم تکان می خورد و هر دو دقیقه یک مرتبه خمیازه می کشیدم.
خلاصه تا وقتی که فجر دمید و ستارگان آسمان بی رنگ شدند من نتوانستم بخوابم و نمی خواستم که حاجی صفر را بیدار کنم که برای من آتشی تهیه کند و وافور مرا بیاورد.
بالاخره راه چاره را در این دانستم که مقداری لودانوم از جعبه کوچک طبی خود بیرون بیاورم و با توتون مخلوط نمایم و بکشم زیرا لودانوم دارای ماده افیونی است و همین کار را کردم و سیگار مزبور را کشیدم.
آری وضع تریاک از این قرار است که انسان چند روز آن را می کشد بدون این که گرفتار آن شود و ممکن است بدون هیچ احساس کسالت آن را ترک نماید اما بعد از این که مدتی مرتب در یک موقع کشید ناگهان متوجه می شود که گرفتار شده و دیگر قادر به ترک نیست. من روز دیگر ناچار شدم که تریاک بکشم؛ چند روز بعد که این موضوع را به یکی از آشنایان خود که میرزای حاکم وبابی ازلی بود گفتم وی با مسرت دست خود را به هم زده گفت: حالا دیگر گذشت... وافوری شدی و علت مسرت او این بود که تریاکی ها خیلی میل دارند که دیگران هم وافوری شوند تا رفیق و همقطار پیدا کنند".
📌ادوارد براون مستشرق بریتانیایی
کتاب «یکسال در میان ایرانیان»
#معرفی_کتاب
🚩 @Rigansalam
✔️"در همان موقع که میخواستم از کرمان حرکت کنم و با چهارپاداری قرار گذاشته بودم که از راه سیرجان و خیر و نیریز به شیراز مراجعت نمایم دچار دردچشم گردیدم و بیماری مزبور نقشه مرا برهم زد و وادارم نمود که تا دو ماه در کرمان توقف نمایم. این بیماری یک اثر دیگری هم برای من داشت و آن این که مرا وارد جرگه درویش ها و قلندران و عرفا و سالکین طریق تصوف نمود زیرا من برای این که از دردچشم تسکین پیدا کنم تریاک می کشیدم.
شبی هنگام مراجعت به باغ محل سکونت خود در کرمان احساس دردچشم نمودم. آن شب چند تن از اهالی کرمان میهمانم بودند.
هنگامی که معالجه با داروهای سنتی گیاهی مؤثر واقع نمی شد یکی از میهمانان پیشنهاد کرد دردچشم را به وسیله تریاک تسکین دهم.استاد اکبر گفت اگر شما قدری تریاک بکشید من به شما قول می دهم که دردچشم شما ساکت شود زیرا شما نمی دانید که تریاک در تخفیف دردها چه اثر بزرگی دارد. از شنیدن نام تریاک حس کنجکاوی من تحریک شد زیرا من در گذشته نیز علاقه خاصی نسبت به ادارک اثر موادمخدر داشتم و هنگامی که در مریضخانه سن بارتولومو در انگلستان برای تحصیلات عملی طب کار می کردم یک مرتبه شاهدانه هندی را که نام آن کانابیس ایندیکا می باشد به کار بردم و هیچ فراموش نمی کنم در شبی که این ماده مخدر را مورد آزمایش قرار دادم چه حالی به من دست داد و چگونه زمان و مکان در نظرم توأم گردیده بود و تصور می کردم که ذرات وجود من تفکیک می شود و با زمان و مکان توأم می گردد. آن آزمایش علاقه مرا به مخدرات کم کرد اما چون مدتی از آن زمان گذشته بود آن واقعه را فراموش کرده بودم و به فکر افتادم که ببینم تریاک چه اثری دارد. بعد از قدری تفکر موافقت خود را با کشیدن تریاک ابراز نمودم و ده دقیقه بعد از کشیدن تریاک دیدم راحتی و آرامش لذت بخشی سراسر وجود مرا دربرگرفته و من در عین حال دارای نشئه نشاط آوری شده ام؛ کاملاً مختار عقل و ادارک خود هستم یعنی نشئه من مانند نشئه مشروبات الکلی نیست که قدری عقل و ادارک را تغییر بدهد و درد چشم هم تقریباً زائل گردید و آن وقت متوجه شدم که چرا ایرانی ها این ماده را به نام پادزهر (تریاک) می خوانند زیرا هر دردی را تخفیف می دهد...
از روزی که من شروع به کشیدن تریاک کردن هشت روز می گذشت و در این مدت برای تسکین درد چشم در مواقع معین تریاک می کشیدم و دو مرتبه هم نکشیدم بدون این که هیچ اثر سوئی در من بکند و گرفتار ضعف و بی حالی شوم؛ این موضوع مرا قوی دل کرد و با خود گفتم قطعاً آنچه راجع به تریاک گفته اند اغراق است و انگلیسی ها که خود تریاک را ندیده و آن را نکشیده اند، راجع به مسئله اعتیاد به تریاک مبالغه می کنند!
من فکر کردم تا وقتی که در کرمان هستم تریاک خواهم کشید و وقتی از کرمان حرکت کردم بدون هیچ زحمت تریاک را رها می کنم و در عوض وافور و سیخ و انبر آن را با خود می برم که در انگلستان به رفقا نشان بدهم و اشتباه آن ها را راجع به تریاک رفع نمایم. آن شب وقتی که از مجلس میهمانی زردشتی ها به منزل آمدم مدتی از نیمه شب می گذشت و حاجی صفر خوابیده بود و من هم خود را برای خواب آماده کردم بدون این که در آن شب تریاک کشیده باشم ولی دیدم خوابم نمی برد و حال مخصوص و عجیبی پیدا کرده ام که در من بدون سابقه بود؛ تمام اعصاب صورتم تکان می خورد و هر دو دقیقه یک مرتبه خمیازه می کشیدم.
خلاصه تا وقتی که فجر دمید و ستارگان آسمان بی رنگ شدند من نتوانستم بخوابم و نمی خواستم که حاجی صفر را بیدار کنم که برای من آتشی تهیه کند و وافور مرا بیاورد.
بالاخره راه چاره را در این دانستم که مقداری لودانوم از جعبه کوچک طبی خود بیرون بیاورم و با توتون مخلوط نمایم و بکشم زیرا لودانوم دارای ماده افیونی است و همین کار را کردم و سیگار مزبور را کشیدم.
آری وضع تریاک از این قرار است که انسان چند روز آن را می کشد بدون این که گرفتار آن شود و ممکن است بدون هیچ احساس کسالت آن را ترک نماید اما بعد از این که مدتی مرتب در یک موقع کشید ناگهان متوجه می شود که گرفتار شده و دیگر قادر به ترک نیست. من روز دیگر ناچار شدم که تریاک بکشم؛ چند روز بعد که این موضوع را به یکی از آشنایان خود که میرزای حاکم وبابی ازلی بود گفتم وی با مسرت دست خود را به هم زده گفت: حالا دیگر گذشت... وافوری شدی و علت مسرت او این بود که تریاکی ها خیلی میل دارند که دیگران هم وافوری شوند تا رفیق و همقطار پیدا کنند".
📌ادوارد براون مستشرق بریتانیایی
کتاب «یکسال در میان ایرانیان»
#معرفی_کتاب
🚩 @Rigansalam