Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
#پست_جدیدحامدعسکری_شاعربمی_دراینستاگرام
به چراغهاي روشن نگاه نكنيد ساعت دو و نيم صبح است در موكبي در عمود نهصد و ده در بيست كيلومتري كربلا زير همه اين پتوها آدمهايي خوابيده اند كه تا ساعتي پيش تاول پا پانسمان ميكردند و راه كه مي رفتند دهانشان از دور به حالت غنچه بود سوت نمي زدند عرق سوز شده بودند از كوفتگي بدنم هنگ كرده خوابم نمي برد سيم عراقي دارم نت نه فايل پي دي اف يك رمان را واكردم به خواندن چند صفحه خواندم سردم شد چايي عراقي نوشيدم و برگشته ام توي موكب پرده ورودي موكب را كنار زدم سرو قامتش را مي بينم بالابلند است و چهارشانه با پوستي به رنگ شب شب قدر من را ياد آن جان كافي شخصيت دوست داشتني فيلم گرين مايل مي اندازد همان سياهي كه قرار بود اعدام شود و تام هنكس ميخواست كمكش كند و با گريه مي گفت خسته شدم رئيس بذار برم در هياهوي خر پف ها نماز شب مي خواند شايد ازنوادگان بلال بود يا از نوادگان جوْن از نيجريه آمده بود از سرزمين شيخ زكزاكي اين طفلي ها خونشان كه ريخته مي شود نيست سياهند ديده نمي شود به خاطر همين جهان نمي بيند خفه مي شود لال مي شود اين طفلي ها انگار خالهايي هستند بر چهره زمين كه آمده بودند زيباترش كنند اما انگار زيبايي شناسي جهان به سمتي رفت كه همه خالها را جراحي ميكنند حذف ميكنند دور نشوم نشستم به تماشاي سجود و ركوعش الان حدود ده متري با او فاصله دارم نماز وترش تمام شده به سجده افتاده و توي سجده شانه هايش تكان مي خورد يك پارچه نور است چشم ميبندم فقط نفس ميكشم موكب بوي قهوه كلمبيا مي دهد بوي زعفران قائنات بوي بهار نارنج شيراز بوي آويشن صبح چيده بوي پسته كوهي بوي تسبيح چوبي عرق كرده در مشت مي توانستم يك موكب ديگر بروم يا برود چه مهربان خدايي دارم كه مقدر كرد يك نفر از نيجريه و يك نفر از بم در بياباني در حاشيه جاده نجف كربلا به هم برسند يكي تماشاگر اوج بندگي و لذت عبادت يكي ديگر باشد عموداربعین
❇️ به کانال #ریگان_سلام بپیوندید👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEDg_-uFwq0NdI0XMg
به چراغهاي روشن نگاه نكنيد ساعت دو و نيم صبح است در موكبي در عمود نهصد و ده در بيست كيلومتري كربلا زير همه اين پتوها آدمهايي خوابيده اند كه تا ساعتي پيش تاول پا پانسمان ميكردند و راه كه مي رفتند دهانشان از دور به حالت غنچه بود سوت نمي زدند عرق سوز شده بودند از كوفتگي بدنم هنگ كرده خوابم نمي برد سيم عراقي دارم نت نه فايل پي دي اف يك رمان را واكردم به خواندن چند صفحه خواندم سردم شد چايي عراقي نوشيدم و برگشته ام توي موكب پرده ورودي موكب را كنار زدم سرو قامتش را مي بينم بالابلند است و چهارشانه با پوستي به رنگ شب شب قدر من را ياد آن جان كافي شخصيت دوست داشتني فيلم گرين مايل مي اندازد همان سياهي كه قرار بود اعدام شود و تام هنكس ميخواست كمكش كند و با گريه مي گفت خسته شدم رئيس بذار برم در هياهوي خر پف ها نماز شب مي خواند شايد ازنوادگان بلال بود يا از نوادگان جوْن از نيجريه آمده بود از سرزمين شيخ زكزاكي اين طفلي ها خونشان كه ريخته مي شود نيست سياهند ديده نمي شود به خاطر همين جهان نمي بيند خفه مي شود لال مي شود اين طفلي ها انگار خالهايي هستند بر چهره زمين كه آمده بودند زيباترش كنند اما انگار زيبايي شناسي جهان به سمتي رفت كه همه خالها را جراحي ميكنند حذف ميكنند دور نشوم نشستم به تماشاي سجود و ركوعش الان حدود ده متري با او فاصله دارم نماز وترش تمام شده به سجده افتاده و توي سجده شانه هايش تكان مي خورد يك پارچه نور است چشم ميبندم فقط نفس ميكشم موكب بوي قهوه كلمبيا مي دهد بوي زعفران قائنات بوي بهار نارنج شيراز بوي آويشن صبح چيده بوي پسته كوهي بوي تسبيح چوبي عرق كرده در مشت مي توانستم يك موكب ديگر بروم يا برود چه مهربان خدايي دارم كه مقدر كرد يك نفر از نيجريه و يك نفر از بم در بياباني در حاشيه جاده نجف كربلا به هم برسند يكي تماشاگر اوج بندگي و لذت عبادت يكي ديگر باشد عموداربعین
❇️ به کانال #ریگان_سلام بپیوندید👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEDg_-uFwq0NdI0XMg