سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.43K subscribers
20.9K photos
15.8K videos
552 files
14.8K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
🔴 یادتونه

یادتونه صبحهاباصدای جیغ وداد گنجشکها بیدارمیشدیم.تا پامیذاشتیم توی حیاط صدای پمپ آب پایین زرنه ازدوردست گوشهارا نوازش میکرد.
یادتونه اگه شیفت صبح بودیم بعدازخوردن صبحانه ی ساده،کتاب ودفترامونو بایه کش بصورت به اضافه(مثبت)زیربغلمون میگرفتیم کفشهای مشکی که اکثرا بندداربودن روشونم یا سوراخ سوراخ(شن وژ) بودیازیرشون برجستگی داشتن(لک لکی) رو میپوشیدیم باسرهای تراشیده که بعضی وقتاهم پلکانی درست شده بودن(باج باج)راه می افتادیم به طرف مدرسه.قبل ازهمه شلغم فروش که مردی مهربان و خوشرو که سر راه مدرسه مون بود.بوی شلغماش همه رو وسوسه میکردکه ازش بخرن.بعضی وقتا نخودم داشت که فکرمیکنم مزه ش زیرزبون همه تون مونده باشه.پاکه میذاشتیم توی حیاط مدرسه صف میگرفتیم که اونم به ترتیب قدبودسرودملی میخوندیم چندآیه قرآن ودعا وکمی هم نرمش صبحگاهی بعدشم وارد کلاس هامیشدیم.نیمکت ها رنگ ورو رفته وسفت وسخت بود یه
تخته ی سیاه یاسبزهم پایین کلاس بودکه ازشیفت مخالف همه چی روش مونده بود.
فصل زمستونم یه بخاری نفتی گوشه کلاس بود که بابای مدرسه قبل ازاومدن همه، نفت شون میریخت توشون وروشنشون میکرد.اگه قطره قطره بودخب بدنبود ولی وای به روزیکه نفتشوبچه ها دستکاری میکردن وآویز میشد اونوقت دودمیکردوصداهای عجیب که بعضی وقتا کلاسا رو تعطیل میکرد.بگذریم معلم که میومدتو پامیشدیم ویه صلوات میفرستادیم.یه حضوروغیاب وشروع درس.پای تخته سیاهم گچ های رنگی،سفید وصورتی بعضی وقتام سبزکم رنگ،یه تخته پاک کن هم خودنمایی میکرد که اکثرجنسش ازنمدبود چندتادوخت بابندسفیدیاسیاهم روش زده بودن.تخته روکه پاک میکردی ذرات گچ توی هوا ازروشنایی که ازپنجره توی کلاس می افتاد دیده میشدن که چه رقصی در فضامیکردن.زنگ تفریح که زده میشد خستگی درس براچندلحظه ازتنمون میرفت.قسمت بهترش ورود بابای مدرسه به کلاس بودبا کارتن تغذیه.سرازپانمیشناختیم چون واقعا خوشمزه بودن.کلوچه های تینا وتی تاپ باشیر،بعضی وقتام پسته ومیوه مثل سیب پرتقال وموز.خدایی اش دیگه ازاون کلوچه هاندیدیم اصل اصل بودن بدون دخل وافزودنی واسانس های امروزی.زنگ های هنر وقرآن و ورزش همه ورزش بود.یه توپ میدادن یا وسطی وفوتبال یاطناب بازی.هرجوری بودسه تازنگ تموم میشدومیومدیم به طرف خونه.ازهمون بالاکه میومدیم اکثرا رامون میخوردبه چشمه.چندتاسنگ برمیداشتیم مینداختیم توی آب.(قطره قطره چند قطره.هزاروسیصدقطره)تامیرسیدیم خونه بیشترلباسامون درومده بود.کتابارومینداختیم یه گوشه وچیزی میخوردیمو میرفتیم دنبال بازی یاکسیکه کار داشت میرفت دنبال کارخودش.آخرسال تحصیلی که تغذیه ها زیادمیومد همه رو بین بچه هاتقسیم میکردن.ازخوشحالی قندتوی دلامون آب میشد.هرچی دلمون میخواست ازشون میخوردیم وبقیه شم میاوردیم خونه میدادیم به اعضا خانواده.همه چی خوب وخوش بود وبه دور از ریا وفخرفروشی.بیشتربچه هالباسشون مثل هم بودوکسی دیگری رو مسخره نمیکرد.اونی هم که داشت میخواست مثل دیگرهم کلاسی هاش باشه چون دوستی ورفاقت وفامیلی اونوقتا معنای قشنگتری داشت.یاد همه ی اون روزای داشته های ساده وخودمانی بخیر.الان دیگه قصه شدن برامون وشاید دست نیافتنی😔

👤 #به قلم :غلامی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
به نام خدا

زمزمه ای در نیزار سرو می روید و اولین پرنده ای که بیداری را می سراید با لبانی ترنم آهنگ آزادی گشوده می شود تا شیران بیشه زار کارزار نبرد خاک وطن را بار دیگر در رود همیشه جاری عشق، تمنای باران خیس غزل، اشک اشتیاق بر چهره‌ی منتظران به بار نشیند، ای سرو قامتان: این نام توست که از پشت پنجره‌های سنگی وسرد دژ خیمان، بسان چشمه می جوشد و به لاله ها و شقایق ها جانی دوباره می بخشد، هر کس جرعه‌ای از نام زلال تان را بنوشد چنان مست می شود که کهنسال ترین تاک ها به او رشک می ورزند، در خلوت لیمویی جام لاجوردی نگاهتان عبور رودخانه‌های غیرت هنوز تماشایی ست، نامتان خورشید ابدیت بر لوح زرین تاریخ حکاکی نموده است آزادگان سرافراز میهنم.

👤 #به قلم :شفیعی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
به نام خدا

چو گل، هر دم به بویت جامه بر تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن

تنت را دید گل گوئی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن

تقدیم به باب الحوائج جوادالائمه علیه السلام

نسیم از هوش می‌رود، چشم های ورم کرده ی زمین در پس رم گامهای پر برکت تو روح کرامت را بین الحرمین مدینه و بغداد در تکاپوست، دل خسته ات عطش باران صداقت را بر سرزمین نامرادان لبریز غربت نموده است، اندوه مقدس تو همچون سفر بی بازگشت پدر از ظلمت روزگاران بر دریای مواج صبوری اوج ساحل نشین جور ظالمان مأمون و معتصم را غرق ماتم می کند که در کنار افق های ستم صف کشیده اند، پرنده ی آزادی نای پریدن را ندارد ، دل ها در پستوی فراموشی وشبستان خاموشی از برگ های گمشده ی دین، سر بر سجده ی تمنای وجودت نهاده اند شاید فرجی شود تا بال های روشن ایمان تو یک روز بندگان در زنجیر را به خدا برساند بندگانی که در کوچه های بی مهتاب ازل عباسیان محصور مانده اند، آمدنت در هر نقطه از سرزمین خدا خورشید ولایت را در سینه ها کاشت .تو بودی که گاهواره ی بین کهکشان و ملکوت دین جدت را بر پرواز عاشقانه ی جوانمردی به بلندای عزت وشکوه ولایت گره زدی. کاش سیب کال قلب سیاه «ام فضل» فریبنده نبود تا قامت رعنای امامت بر چشمان سیه وش ریا پرپر نمی شد ، جذبه ی عشق وزیبایی در نسیم حرمین شریفین، همجوار جد بزرگوارت ترنم دلنشین با هم بودن را بر قلب ها می نوازد تا بر تفال دیوان نگاه آسمانی زائران دلداده ات مشق عشق بسرایید.

👤 #به قلم :شفیعی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
به نام خدا

من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من

هر آدینه، کلک خیال انگیز برای آمدن قدومت بر سنگفرش عبادت جوهر صبوری می چکاند و پشت پرچین شقایق و پونه، پای دیوار گلی شاخه نبات پر جذبه ی حافظ بر دیوان غزل ، تفأل به زلف اندیشه گره می زنم شاید بوی مشکین عطر وجودت با باد و سبزه وگندمزار لذتی بی پایان بر دیدگان منتظر بدمد،نگاهم به افق های ملایم بدوزم تا یک جرعه نسیم فراسوی خیال زاده ی روحم روانه شود، بی تو گل های تبسم بر لبانم خشکیده اند و دشت احساسم اسیر کویری پر از خشکسالی مانده است، بی تو در لبخند خورشید حالی نمانده است کی وکجا با آمدنت ظلمت سنگین شب را می شکنی، قرص مهتابی ماه از جانش هلالی مانده است، هزاران آینه خیس اند در باران عشق، باران خیال آیینه ی من خیس تر است، زیر باران شوق آمدنت روح رستاخیزی من بر شانه های گریه ام زلف خورشید را بر عاشقانه ترین نگفته های جهان گره زده ام، بیا که گام های ارغوانی ات بر گل ها عطر عشق می پراکند تا بر دامنه ی مخملین پایین دشت شکوه انتظارت شوکت عاشقان بشکفد یا مهدی.

👤 #به قلم :شفیعی
📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
سلام برتو ای نعش بی سر.آمدی ازدیارعشق تارسیدی به کربلای ایران.روزعرفه است.روزی که مولایت حسین،مناسک حجش را ناتمام گذارد.روبه سوی کوه عرفه،باوجودی سراسر اشک ونیاز باخدایش نجوا میکرد.حسین بود واهل خانه اش.باتمام دارایی دنیویش، آهنگ مکه نموده بودهمراه همسر وفرزندانش.امانماندکه گوسفند حجش را قربانی نماید چون باخدایش عهدبسته بود که حجش را درسرزمین کربلا تمام کند.روزعرفه،حسین، حجازرابه قصدسرزمین عراق ترک گفت وراه کوفه درپیش گرفت.کوفیان رسالات بسیاربرایش فرستاده ودعوتش کرده بودند به رهبریت.گفته بودند ازظلم یزیدیان به ستوه آمده اند.وچگونه وفاداریشان درتاریخ به اثبات رسیداهل کوفه؟میزبانی کوفیان زبانزد خاص وعام است!ولعنت تاریخ برقومی که ندای حسین رالبیک نگفته وبرنعشش اسب تاختندوسرش را به نام سوغات،روانه ی شام نمودند ودل زینب را تاابد داغداربرادرانش نمودند.
حسین جان!امروزبعدازقرنها داستان تن بی سردوباره تکرارشد.محسن ازدیار
بی بی زینبت برگشت به وطن.امااینبار ازشام به ایران.بانگاه آرام ومتینش،درس فداکاری به همگان داد،حتی خارج ازمرزها.بخاطر هدف والایش،آموزگارمکتب سربداران شدوسرود((هیهات من الذله))را عاشقانه سرودباموسیقی ایثار.مولاجان!آنروزها تونگذاشتی دست ناپاکان به دامان زینب برسد وامروزهمان،تکرارمیشود.حججی ها وهمرزمانش روزهاست باجانشان حافظ ناموس زینب شده اند تامبادا دست ناپاکان به حریم یار برسد.وامروزکه من وهم کیشانم میتوانیم نام تورا به راحتی برزبان بیاوریم مرهون شهدای حرم هستیم.نیایدروزی که خون بزرگمردان دیارم بیرنگ شود ویادشان ازخاطرمان فراموش.جوانان کوچک سالی که گاها سی بهاررا هم ندیده اندولی تعالی روحشان به بلندای تاریخ است وخالق حماسه های جاوید درکتاب معرفت شده اند.
روحشان شاد وجاودان

👤 #به قلم :غلامی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
چه تقارن نکویی.جمعه وقربان.گرخواهیم که مهدی بیایددرجمعه ای وعده داده شده،بایدبشوییم ازوجودمان،گناه وسیئات،تاقربان شویم به ساحت نور.باید ادا کنیم هرآنچه که پروردگار برذمه مان نهاده ازواجبات وپرهیزنماییم ازمحرمات.داستان ابراهیم رامیدانید،اگراوبه امرخداوندگار،صحه نمی گذاشت،چنین عیدی درتقویم ثبت نمیشد.
آن دم که خداوند به ابراهیم امرفرمود،که برای رضای من تنهافرزندت رابه قربانگاه ببروقربانی کن،خلیل الله مطیع امرالهی،به مسلخ عشق رفت باتمام سرمایه اش،یعنی اسماعیل که سالهاانتظارآمدنش راداشته بود. شیطان رجیم ازیمین ویسار،برابراهیم ظاهرمیشدو وی راازانجام فرمان خداوندمنع می نمود ولی نبی الله چون همیشه،ثابت ونستوه بی انکه خللی درتصمیمش پیش بیایددورازنگاه مادر،چاقوبرگردن جگرگوشه اش نهادوروبه آسمان کردوفرمود:الهی امرفرمودی،اطاعت کردم.وقتی که خداوند،بنده اش را تابع امر دید،تیزی چاقورا مبدل کردبه نرمی نمد.آنگونه که هربار پدر،چاقوبرگلوی فرزندمی گذاشت،هیچ زخمی نمی افتاد.تا آنکه جبریل بر وی نازل شدوبروی فرمود:توازسوی پروردگارت ازآزمایش،سربلندبیرون شدی.
امروزه حجاج ملزمندبه انجام این اعمال ازجمله رمی جمرات.پرتاب سنگریزه برجایی که شیطان خواست که ابراهیم را ازاطاعت امر خداوندبازدارد.برماست که هماره شیطان نفس را ازخود دور بداریم.به گفته ی مولایمان علی:(هرروزکه دران گناه نکنی،عیداست).

👤 #به قلم :غلامی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
Forwarded from اتچ بات
به نام خدا

شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد

پدر : نبض بی رمق وگنگ قلم را به نام پر آوازه ات پیوند می زنم تا سپید نامه ی زندگی پر بار از نیکنامی ات را بر تراوش حجیم ارادت ایل کلهر به تو را به وصف نشینم، تویی که دلگرمی به نفس های ملایم ایل وتبارت بخشیدی، وقتی چشم غزل بر بلندای تاریخ گشودی انعکاس آسمان لاجوردی در پهنای درخشان تحلیف ایل بیگی در مجلس خوبان شوق غزل بود ورشادت، در لایه های نفس مسیحایی ات کمال وبالندگی در ثانیه ها زندگی سخاوت دلکش واقتدار را بر چهره ها خسته و وامانده به امید گره می زد، چهره‌ی دلگشایت مامن و جوانمردی بر منظره گاه بدیع مردمانت بارش تواضع بودو فروتنی، بزرگ مرد قبیله ی ایستادگی،فراسوی نام آ وریت خوشبختی را فریاد می زد وقتی بر ایوان قلب ها پا می گذاشتی مهربانی وصداقت را به همراه داشتی،قامت رعنایت غم ها را از دیدگان می زدود، آسمان وجودت شادی را به ارمغان می آورد، به اراده ی مصمم دیارت استحکام به بذل می نشاندی، آ مدنت بر هر نقطه از زمین خدا خرمی دل انگیز بود بر بهار دل ها، طنین دلنواز قدم هایت آغوش گشای مردان بود تا بر نگاهت دستان پر تمنا گشوده شود، افق‌های دور بر بلندای سخاوت و مهربانی ات به کوتاهی می نشست ، نفس تکریم و انسانیت بر قلب ها نشانه رفتی تا شمیم عطر کرامت در تبارت منتشر شود، همای رحمت بودی بر دل ها ،آیتی بودی به راه سعادت تا در جذبه ی بیت های مرثیه سرایان نامت همچون حماسه ی رستم ونریمان بر زبان خامه گشوده شود،بر لوح دل ها القاب شده ای در سینه ی فراغ بال وزین تاریخ تا همچون زال وسام بر فراق تو غزل ها سروده شود، چند صباحی است که بعداز مرگ جانگدازت مردمان با غیرت این سامان اینبار در سوگ فرزندانت اشک ماتم ریختند،به پاسداشت مهربانی های مردمان با تعصبت سر تعظیم فرود می آوریم وبوسه باران دستان مهربانشان هستیم.

👤 #به قلم :شفیعی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
به نام خدا

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بر بلندای غدیر دستان بارانی محمد مصطفی «ص» دست خیبر شکن را بر اوج آفاق به نگاه ارغوانی دشت خم گره می زند تا شمیم عطر ولایت بوی مشک افشان عدالت را بر دل ها جاری سازد.شب گیسوی سیاهش را پریشان می کند سنجاقی از ماه و ستاره بر آن می نشاند، رقص قلم بر صفحه ی احساس چه زیبا نقش ولایت بر آ سمان خیال ترسیم دلهاست، ماه در برکه ی نور چشمان اهورایی ات متجلی ست بر التهاب برگ، بر وسعت عطش خاک غدیر، دشت تشنه ی باران سخاوت توست بر پیکره ی خفته ی زمان، بر التماس قلب های رنجدیده ی یتیمان،با نامت رقص گل در آینه ی جان جانان باز می شکفد واز تاک مست چشمانت گل ارغوان سرمست می جهان می شود، وقتی در عطر دستان تو عدالت پر می زند نبض آوای اشک بر تاک مژگان یتیمان سمفونی امید را می نوازد تا در رقص رنگ یاس عدالت اعجاز نام علی شکفته شود، آفتاب در نگاه رخساره ات پلک را خوشه چین سخاوت می کند آنگاه که آغوش گشای نام یتیمان در ترانه وباران سخای تو باغی می گشاید از نور بر تقویم زندگی ازل، شتاب عشق را به طراوت آغازین تتمه ی جویبار بزرگ غدیر مشام عدالت را خوشبو می کند تا از سرچشمه ی ناپیدای نام علی علیه السلام جوشیدن گیرد وگرنه خاک بی تو جرات آبادانی نیست.

👤 #به قلم :شفیعی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
پنج شنبه ها دلم طور دیگری میشود.دلم راهی سکوت آرامستانی میشود که ساعتهای بسیارکنارکسانی بودیم که امروزبا کلی خاطره،تنها بایادشان خلوتمان را پر میکنیم.وجودمان پر میشود از ایکاش هایی که جزحسرت وقطره اشکی سرگردان،جوابی برایشان پیدا نیست.حسرت یکبار دیدن ،شنیدن صدایی وگاه حتی بسنده میکنی به رویایی هرچندیکباردرعالم خواب،ازآن کسیکه ازدستش داده ای.به یاد اموات جوانمرگم سعید،افشین،شریف غلامی وشهید جوانمردم بابک اقبالی.وهمچنین مهندس حسین اسماعیلی وتمام اموات.به یادهمه ی اموات قرائت یک صلوات وفاتحه وخواندن یک آیه الکرسی.ممنون ازلطفتان🙏

👤 #به قلم : غلامی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
Forwarded from اتچ بات
به نام خدا

هر آدینه ، در دیوان بیت الغزل هجران، در قاب خیس پنجره عکسی از جمعه ی غمگین می بینم، تبسم پگاه چشم غزل بر بلندای افق‌های دور به دست روشن نسیم شانه می کشد بر زلفان سیه وش شب دیز تو تا بر شانه های فرقت اشک فراق فرو چکد، آفتاب طلعت تو طلوع می کند در نگاه مهوشین چشمانت تا ذوق فریبایی ات بر دل ها شوق دیدارت را به انتظار نگارین گره زند، هر جمعه دیدگان جهان به اقیانوس روشن چشمانت بر ناوک مژگان غمزده، اشارت پنهانی ات را در صحرای نامحسوس دل به مشرق های لاهوتی نگاه سبزت می دوزند تا در آینه ی مانوس آرزو، هزاران شکوفه ی امید از جانب تو وزیدن گیرد، بر قدمگاه قدوس قدم هایت ملائک ترنم باران شب رویایی ات، آواز آمدنت را در بادها منتشر می کنند تا مگر نفس بوی عیسایی ات را بر تنگ سینه ها نشانه روند، در صبحدم سحر، هر آینه ی نگاهت در بال نگاه منتظر، در برکه ی شب، در خورشید خنده های صبحگاهی ، نبض قیامت در رگ های آه ، بزم گریه های آینه ی باغ شاپرک خیال، از اشک وضو می گیرد تا بر سجده آرد روی ماهتاب مه جبین تو را یا «مهدی موعود»

👤 #به قلم :شفیعی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
Forwarded from اتچ بات
به نام خدا

تقدیم به شاعر بلند اختر ایران استاد فرهیخته محمد حسین شهریار، به پاسداشت روز ملی شعر و ادب پارسی و همچنین تقدیم به تمامی شاعران ایلم

قلم بر گرفتن برای از تو سرودن، شاه بیت غزل وامدار توست تا واژگان پارسی به بلندای نام پر آوازه ات جوهر کلک خیال انگیز بر صحیفه ی عشق بتراود شاید بتوان شمه ای از نبوغ بهاریت را به وصف نشست،سخن از بزرگ شاعری ست که منظومه ی «بابا حیدرش» با آن لهجه ی دلنشین قلب ها را به تسخیر خود در می آورد،همان شاعر شیفته ی «همای رحمت» که همچون نسیمی وزیدن می گیرد بر شاهرگ حیات و ممات بشریت تا از بارقه ی ذهن خلاق «شهریار» دل ها موج در دریای سخای علیه السلام بر لنگرگاه ایمان به ساحل نشیند، آن هنگام که باران ترنم شعرهایش طراوت بهار را به قلب ها نشانه می رود ودلتنگی را از دل ها می زداید وتشنگی را از کویر عشق، ریتم آهنگ غزل هایش آدمی را کوک عشق و دلدادگی می کند تا ضرب آهنگ اشتیاق را بنوازد، و غوطه ور در لحظه های عبور از خلسه ی عطر خوش خیال، فوج نشین التهاب دیوان غزل شود، امروز روز توست، به بلندای قلم ایستاده ای تا سایه ی خورشید شعرهایت سهم خود را از آفتاب و آسمان بردارد، قلم تو ادامه ی راه روشن را از عاشقانه سرودن آفریده است،عاشقانه ترین چکامه ی سخن جهان در تارهای غزل هایت سهم دلدادگی ست تا تارهایش بر افق دیدگان تنیده شود، کلک جادویی گنگ شده است بر شعر و غزل کلام صریح تو، قلم چهره‌ی لبخند تو قابل ترسیم نیست در واژگان بکر وبدیع زبان خامه گشای تو، اشک شبنم می چکد از نگاه چلچله تا پیراهن گل خیس غزل هایت بر دامن ذوق فرو چکد، تو کیستی که بهارستان آغوشت به بلندای نام علی شکفته شد.

👤 #به قلم : شفیعی
📚 # سلام _ بر زرنه
🅾 [ @salambarzarne]
🔴 نوستالژی های دیروز زرنه

میخوام ازچشمه وسط زرنه بگم.یادگاراجدادونیاکان همگی مون که سالهامنبع آب شرب مردم بود.کشاورزی ها رو آب میداد.دامهاازش میخوردن.وبیشترازهمه اینابچه هاونوجوونا وجوونایه زیادی ازش لذت میبردن.گرماکه شروع میشد چشمه جای آب تنی بچه هایی بودکه یاازکارکشاورزی برمیگشتن،یاازبازی فوتبال خسته میشدن ویاگرمای هوا مجبورشون میکردبپرن توی آب.چشمه براشون حکم یه استخرسر بازداشت که هرروزتمام فکروذکرشون غوطه خوردن توی اون بود.اونایی که مهارت بیشترداشتن ازکنارقصابی یاجاهای دیگه میدویدن وشیرجه میزدن توی آب.تموم دلخوشیشونم تشویق اطرافیان بود.بعضیام که دوست داشتن آرام شناکنن شلوارهای محلی شون رو بادمیکردن وروی آب شناوربودن وبیشترکرال پشت میرفتن.روی سکوهای کناریشم زنها ودخترهای زیادی مشغول شستن لباس وفرش وقالی بودن ودرواقع محل اخبارهمه جاهم بود.چون وسایل ارتباطی مثل تلویزیون ورادیو وتلفن نبود اگرم تک توکی ازخونه هاداشتن یه تلویزیون چهارده اینچ قرمزرنگ سیاه وسفیدبودکه چندتاخانواده را ساپورت میکرد.ازچشمه بگذریم نوبت بان قورسان میرسه.هم میدان فوتبال جوونابودباتوپ های پاره پوره ی پلاستیکی که سه چهارتایی توهم میذاشتن،هم جای سرسره بازی بچه هاوهم محل دورهم جمع شدن پیرمردهای روستاکه باچپق هاشون تنباکو دود میکردن.همه کنارهم خوش بودن.هوای همدیگه روهمه جوره میداشتن.شب نشینی رواج داشت.بابازی اسم وشهرت،زره مشتکی ومتل وشوخی سرمیشد.ازهردری میگفتن ومیخندیدن.آدمهابیداریشون باکاروتلاش پرمیشد برای همین خوابشونم شیرین بودچون پرازخستگی بودن.صبحها هرکسی هم کارنداشت بایدزودبیدارمیشد.سرسفره ی اکثرمردم نون وپنیروچای شیرین وتوف وکره ی محلی ونان ساجی خودنمایی میکرد.چه صفایی داشت چای خورن توی پیاله های کوچیک وشیشه ای که حتمازیرشون نعلبکی داشت.توی قندونا قندقهوه ای رنگی بودکه بهش میگفتن شکر.حیاط خونه ها یکی بود.چندتاخانواده توشون زندگی میکردن بابچه های زیاد قدونیم قد که توی دست اکثرشون یه مشت قندبود ویه تکه نان ساجی که کارهمه ی خوراکیای امروزومیکرد.پرازویتامین وخاصیت.توی حیاط هرخونه حتمایه درخت زبان گنجشک یاانگور بود.بعضی وقتاپدرا شالی ازیه شاخه درخت رد میکردن وبرای دختراشون تاب میبستن.عروسک دختربچه هادرست میشدازدوتا نی که روی هم میذاشتن به صورت صلیب بانخ می بستن وبهش میگفتن ویلکان.پسرا هم یافوتبال میکردن یاکاردستی گلی درست میکردن یاهشارهشارکی وتیله بازی وهلش ملش.بچه ها باهم دعواشون میشدولی همش یه دقیقه بودوفورا آشتی.بزرگتراهم کاری به کارشون نداشتن.سفره های دورهمی فامیلی ساده ی ساده بودن بدون تشریفات امروزی.سرهمه شون حتما ماست محلی ودوغ پیدامیشد بانان ساجی.وقت ناهاروشام بوی نان ساجی ازهرخونه ای بلندمیشدویاد بوی روح بخشش بخیر.کسی که گاو وگوسفندی داشت صبح قبل ازطلوع آفتاب مشکشون رو سوارسه پایه میکردن ماستشون رو دوغ میکردن برای چندتاهمسایه اونورتر هم میفرستادن.همه باهم توی کارکشاورزی وساختمانی به هم کمک میکردن بدون هیچ دستمزد وچشم داشتی.
برف وبارونم زیادبود.همه چی رونق داشت.بعضی وقتابخاطربارش برف پنج روزمدرسه هاتعطیل بود.وقتی هم بارون میومدساعتها طول میکشیدوگاهی چندشبانه روز.اولین چیزی که ازباران به مشام میرسید بوی خاک بودکه ازخانه های کاهگلی بلندمیشدوصدای قطراتش روی پشت بامها گوش نوازترین سمفونی رامی نواخت وگاهی وقتها هم ازشدت بارش قطره های باران راهشونو پیدامیکردن وازسقف خونه هامیریختن پایین که یه کاسه کوچیک میذاشتن زیرش.شایدخیلی دلتون برای اون روزا تنگ شد.چون باوجودخیلی نداشته ها مردم دلخوش به چیزای ساده بودن.چون توقع آدمای اونروز اززندگی کم بود و قدر باهم بودن رو میدونستن.اماامروزاگرچه امکانات رفاهی بیشترشده ولی دلخوش کن ها کم شده.آدما دچارروزمره گی شدن.ساعت خوابشون به هم ریخته واصلا خوابشون مزه دار ودلچسب نیست.برای احوالپرسی چهره به چهره ازهم بسنده کرده ایم به پیامی و گاهی زنگی.همه چیزمون رنگ مصنوعی وغیرطبیعی گرفته.روزگارکاره ای نیست.ماآدمهای روزگاریم که آنرا میسازیم پس گلایه هابرمیگردد به خودمان.بیایید تاهستیم قدر باهم بودنمان رابدانیم چون خیلی زود،دیر میشود.خوب بودن امانتی ست در وجود همه ی ما.آن را بارور سازیم.امیوارم بایادخاطرات گذشته ی شیرین تلنگری بر روحتان زده باشم🙏

👤 #به قلم : غلامی

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
به نام خدا

شهادت شکافنده ی علوم الهی حضرت
امام محمد باقر(ع) برتمامی مسلمانان
تسلیت باد ۰
امام محمد باقر(ع) پنجمین امام شیعیان
در هفتم ذی الحجة سال ۱۱۴ هجری قمری
درسن ۵۷ سالگی پس از ۲۰ سال امامت
مسلمانان به شهادت رسید ۰
بقیع هوای غریبانه ای دارد و بارانی از اندوه وماتم بر مدینه می بارد
آسمان و ستارگان در سوگ پسر
فاطمه اند۰
آری ،شهادت باقرالعلوم ،وارث مصایب
کربلا ، شکافنده ی علوم ،مهربانی ،صبر
جهاد و شهادت بود ۰
کسی که شاهد صحنه های کربلا و عاشورا
ورنج های پدر رابه نظاره نشسته بودو چشمانش پر از روضه های حسین (ع)وفاطمه (س)بود ۰
آری ! بقیع گوهری نایاب در سینه دارد وارث مظلومیت حسین (ع) و زینب (س)
چون پدر،گاهی با هجمه ی زخم زبان ها
وزمانی از کینه ی دشمنان آزرده خاطر
می شد ۰
سینه اش گنجینه ی عشق الهی بود و
کوردلان اموی از فهم وادراکش ناتوان !

یا باقرالعلوم ! خاک بقیع ات سرمه ی چشمانمان و مزار متبرکت کعبه ی
دلهایمان ، کاش حرمت بر فراز بقیع برپا کنیم و چون کبوتران ،طواف عشق را
نجوا کنیم ۰

۱۶ تیرماه ۱۴۰۱

#به_قلم_پریزاد_محمدی

🌐 x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
به نام خدا

فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد

خورشید در کربلا از عاشورا تا اربعین چهلمین طلوعش را به نظاره نشسته است
با فرات حرفهای ناگفتنی بسیار داردوبه علقمه سلام میدهد .
گودال قتلگاه در سکوتی عمیق فرو رفته است
ناگاه کاروانی از شام می‌رسدو خاطراتی
تلخ تداعی میشود.
اکنون اربعین فرا رسیده و چشمها گریان ودلها خونین ست‌ .
زمین در فراق ثارالله درفغان ست .وبه یاد مصائب های بانوی حرم در چهل منزل عزا وماتم به قتلگاه قدم می نهد !
چادر خاکی اش مکتبی ست برای اهل دل !
وچشمان خونین رباب که دوردست ها را به گهواره خالی به تماشاست ورقیه ی بی تابی که در خرابه ها جا مانده ست !
اربعین یعنی بی تابی تن تب دار زینب
یعنی یاد شهدا و زخم های تن بیمارسجاد
وصدای خیمه های سوخته درآتش
نا مردمی ها !
آری ! کربلا عرش زمین وکعبه ی دلهاست!
جایگاه قدم‌های مهدی زهراست وراه عبور به حریم الهی ست !

مولا جانم ! دل خسته ی ما همدم لحظه هایت ! دلتنگی هایمان را دریاب !

۲۵ شهریور ۱۴۰۱

#به_قلم: #پریزاد_محمدی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
به نام خدا

ایام اربعین باشد و عطرخنکای نسیم پاییزی اوقات شهریور را غریبانه وتلخ
نماید.
مردمان سرزمینم با عشق در تدارک
پذیرایی از زائران حسینی اند.
از مرز باشماق و تمرچین تاخسروی و مهران ،چندین کیلومتر دورتر در پایتخت خاتونی کورد که
میهمان بوده وغریب با دادن جانش ارشاد میشود !
دختر کورد هیچگاه بی حجاب نخواهد شد زیرا به مقدساتش پایبندست.
گیسوان بافته شده اش پنهان درزیرلباس محلی اش تقدسی خاص دارد زیرا در مکتب ما قسم به گیسوان مادر
سخت ترین قسم مردان ایل ست .
بانوی کورد مردانه میجنگد در گیلان‌غرب
فرنگیس وارصدامیان را به زانو درمی‌آورد،درمریوان کولبرست و چون
شلیربرای حفظ حریمش از جانش
مایه میگذارد  ودر مهران خادم الحسین ست !
آری ! بانوی کورد اصالتی به درازای تاریخ
دارد از تبار آرش وازنژاد آریاست و
اجازه ی تعدی به حریمش را به هیچ نامردی را نخواهد داد

۲۷شهریور ۱۴۰۱

#به_قلم_پریزاد_محمدی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
به نام خدا

«تشکر وتقدیر »

عصر یک روز تابستان ونسیم دل انگیزی
میان دریا وساحل امواج خلیج همیشه
فارس وآرامشی خاص در همراهی همیشگی عزیزانی که به متن هایم
آذین بستند به نوای دل انگیز دریا میسپارم چون شما انسان های آزاده ای هستید که دل هایی به پاکی وزلالی آب دارید.درودتان باد !
تشکر ویژه از استادنورالدین آزادی عزیزکه حضورش به واژه های بی‌قرارم جانی تازه بخشید وجودش باعث دلگرمی ماست.

قلم ،اندیشه وزبان دوم ماست که اگر
بی ریا واز روی صداقت باشد همواره
آزاد اندیشان بسیاری بدنبال خواهد داشت .

اگر جرات نوشتن یافتم و کلماتی بر کاغذ نگاشته ام از راهنمایی ها ولطف پر مهر
دختر خاله ی با اصالت ونجیبم فروزنده خانم شفیعی ست که با ناز نگاهش مرا
به سرزمین قصه های شعر و غزل دعوت نمود وبرایم از عاشقانه ها سرود .

مهربانو !
از راه دور دستان پر از مهر تان را
می ستایم که مهر بانتراز بارانی !

۲۸ شهریور ۱۴۰۱

#به_قلم_پریزاد_محمدی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
به نام خدا

شهادت امام رضا (ع) بر تمامی عاشقان
اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت باد

کبوتر دلم به هوای گنبد طلایی پرواز کنان از سرشوق در باب الجواد  دنبال دانه های مهربانیت سرگردان ست .
چقدر تماشایی ست درمیان آن همه ازدحام وهمهمه صدایت را بشنوم و راز
زمزمه های من ونگاه پر مهر شما در صحن حرمت جاری شود !
وقتی صدای ملکوتی اذان درمناره ها ولحظه ی زیبای دعا و نیایش در صحن
سقا خانه ات طنین انداز شود
آرزویی ست مانده بر دل ،تا دورکعت نماز
عشق در همسایگی خدا و در قبله ای که به سوی حرمت برپاست اجابت شود .

یا غریب الغربا! خانه ی دل ما کوچک اما
آسمان خانه ی تو بسیار وسیع ،هستی ما رابه پنجره ی فولادی دخیل ببند تا دستان
التماس و حسرت هایمان با بغضی بی
پایان مسیحایی شود !

ای کاش ! یکی از کبوترهای حرمت بودم تا در جوار مهروسخاوتت آشیانه بگزینم وبا کوله باری از درد ناگفته ها یم را بگشایم !

پنجم مهر ماه ۱۴۰۱

#به_قلم_پریزاد_محمدی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
به نام خدا

میلاد پیامبر اسلام (ص)و فرزند بزرگوارشان امام جعفر صادق(ع)بر تمامی
عاشقان اهل بیت تبریک و تهنیت باد

سلام بر بهار وزلالی چشمه سار هایش
به شبنم واژه هایی که برزبان قلم
جاری ست .
ربیع الاول بهاری ست مصادف با تولد عشق ودریایی از مهربانی ها که افق
نگاهش نا پیداست.
سلام بر محمد (ص) وبر شکوه
بنده گی اش،برجمال بی مثالش وبرنجوای
دعایش و وسعت شفاعتش !
در هفدهم ربیع الاول در بهاری ترین روز
خدا ،مایه ی فخر کائنات،نورامید دلخستگان ،پاک ترین موجود الهی با صورتی چون ماه وقامتی به غایت سرو
زمین را عطر آگین نمود!
محمد (ص) خورشیدی فروزان در آغوش
آمنه با بوی خوش گل محمدی دوعالمی را
نورباران کرد !
ملائکه به گرد جمالش در طواف وتمامی
نیلوفران مشتاق روی دلبرانه اش در اعجاز نگاهی که عشق را به تماشا فرا خوانده ست ‌.
برکت وجودش به وسعت تاریخ وسرچشمه ای که هزاران تشنه رابه دریای
ظهور رسانده ست و عطر مهربانی هایش فراتر از باران ست که عقد غنچه ها را به تفرج در آسمان دعوت میکند.
مسیحا نفسی که همه جا شور می آفریند با اعجازی که شق القمر ومتبرک به
سوره ی نوراست.نامش نور امیدوصفای
درونی تمامی عاشقان الی الله ست.
مردمان مرید نگاهش تا دقایقی سر بر
آستان جانان نهندتا شاید غرق نور
اجابتت شوند .قلب عاشقانت حضورت را به تماشایند وخلایق در آستان سبزت
دعای فرج را زمزمه می‌کنند.
یا محمدا! با تمام گستره ی احسانت
ای کتاب ناطقی که مکتب نرفته هزاران
مدرس را با فروغ ایزدی و نور جمالت
مسرور ساختی تورا به چادر خاکی
مادرمان زهرا (س) مارا دریاب !

۲۱مهر ۱۴۰۱

#به_قلم_پریزاد_محمدی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
به نام یزدان پاک

«خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری ندیدم نشنیدم »

در یک روز پر مهر پاییزی مزین به نام آبان ودر چهارمین شکوفه ی آن #تولد
مهربان بانویی فرهیخته وادیب از جنس
طلا با قلمی پاک وبی ریا ،با اصالت و
نجیب ومقید به رسوم کوردواری از
ایل کلهر مهربانو#فروزنده خانم
شفیعی  که خانزادگی واصیل بودن را
از پدر به یادگار ست  !
بانو جان! در روز تولدت هزاران یاس
سپید پیشکش آسمان پر مهر نگاهت که مهربانت از بارانی !
ناز نگاهت لبریز از شعر و غزل وقصه های
کوردواری ایل را چه زیبا در سرلوحه ی
قلب مهربانت حک کرده ای ودردشت
زیبایی واژه‌ها چه استادانه قاصدک ها را در آرامش خیال روانه ساختی !

قنوت دستانم آرامشی به زلالی دریا وبلندای عشق در سالروز شکوفا شدنت را آرزوست وتبسم خدا را در لایه لایه ی تارهای زندگیت خواستارم ! 
درطلوع وغروب لحظه های زندگیت همیشه سبز بمانی !

چهارم آبان‌ماه ۱۴۰۱

#به_قلم_پریزاد_محمدی

📥x #سلام_بر_زرنه x
@salam_bar_zarneh
🧚‍♂🧚‍♂🧚‍♂
من و پنج شنبه های دلتنگی

به یاد مادرم
در چهارمین آبانی که تو را کم دارم !

بعد از سلام
عطر آگین میشوند واژه ها
میدانی چرا؟؟!
ازمهر تو نفس هایم تازه تر
و ماه در انتظار شب زیباتر
من رد مهربانی هایت را 
بارها شنیده ام
در خواب های رنگی ام
که بدون قافیه
به ردیف  اند
قلم در تندیس نگاهت
می بافد رج به رج الفبا را
و دل را بهانه میکند
تا مرا بکشاند
به بهار نارنج گیسوانت
ثانیه های نبودنت
چه دلگیرند
نیستی  ومن
نشانی چشمانت را
میان ماسه های بیقرار
تکثیر می کنم

#به قلم پریزاد محمدی

🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍71👏1💯1