سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.65K subscribers
20.8K photos
15.8K videos
552 files
14.8K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
#داستانک
وقتی فرزندانت در پیری تو را...
🔹 پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر لحظه از او عیادت می کرد.
یک بار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش در حال جان دادن است پس با شتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.
از مادرش پرسید: مادر چه می خواهی برایت انجام دهم؟
مادر گفت: از تو می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری، چون آنها پنکه ندارند و در یخچال غذاهای خوب بگذاری. چه شب ها که بدون غذا خوابیدم.
فرزند با تعجب گفت: داری جان می دهی و از من اینها را درخواست می کنی؟ و قبلا به من گلایه نکردی؟
مادر پاسخ داد: بله فرزندم من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم و عادت کردم ولی می ترسم تو وقتی فرزندانت در پیری تو را به اینجا می آورند، به گرما و گرسنگی عادت نکنی...

👤…ارسالی:محمدرضا محمدی
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
🅾[ @salambarzarne]
#داستانک

📖 تقلید کورکورانه

🔻شخصی از کوچه ای عبور می کرد.
دید چند نفر دور مردی را گرفته و او را کتک می زنند.
او هم بدون تحقیق چوبی برداشت و شروع به کتک زدن آن بیچاره نمود تا شخص مضروب از هوش رفت و به روی زمین افتاد.
افراد او را به حال خود گذاشتند و رفتند.

شخص رهگذر که دست و پای او آغشته به خون شده بود، مشغول شستن دست و پای خود شد و می گفت ما نفهمیدیم این مرد چه کرده بود که او را کتک می زنند.
به او گفتند احمق، پس چرا بدون تحقیق او را زدی؟
وی پاسخ داد من مردم را مشاهده کردم که مرتب او را می زدند، من هم زدم.

📚 | کشکول نمونه، غلامحسین عابدی

👤…ارسالی: بندر اقبالی
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
🅾[ @salambarzarne]
#داستانک
می گویند در اوایل انقلاب فرانسه، سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند.
آن ها عبارت بودند از روحانی، وکیل دادگستری و فیزیک دان.

در هنگامه ی اعدام، روحانی پیش قدم شد، سرش را زیر گیوتین گذاشتند، و از او سؤال شد: حرف آخرت چیه ؟
گفت : خدا ...خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد!
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد. مردم تعجب کردند، و فریاد زدند: آزادش کنید! خدا حرفش را زده!
و به این ترتیب نجات یافت.
نوبت به وکیل دادگستری رسید، از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت : من مثل روحانی خدا را نمی شناسم، ولی درباره عدالت بیشتر می دانم، عدالت ...عدالت ...عدالت...
گیوتین پایین رفت، اما نزدیک گردنش ایستاد! مردم متعجب، گفتند: آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده!
وکیل هم آزاد شد.
آخر کار نوبت فیزیک دان رسید، سؤال شد: آخرین حرفت را بزن !
گفت: من نه روحانیم که خدا را بشناسم و نه وکیلم که عدالت را بدانم، اما من می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود.
با نگاه دریافتند و گره را باز کردند، تیغ بُرّان بر گردن فیزیک دان فرود آمده و آن را از تن جدا کرد.

گفته اند : لازم است گاهی دهانت را بسته نگاه داری، هر چند حقیقت را بدانی !

💠چه فرجام تلخی دارند آنان که به «گره ها» اشاره می کنند!🔴

👤← ماهان حیدری
📍 ☆‎سلام-بر-زرنه☆
📲| @salambarzarne
#داستانک🍃🌸

در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را
امتحان کند!!

💫به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت:
این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند.

💫شیخ بهائی گفت:کوهی از علم و دانش برآن
اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد.

💫ساعتی بعد عقب ماند،به میر داماد گفت:
این شیخ بهائی رعایت نمیکند دائم جلو می تازد.

💫میرداماد گفت:اسب او از اینکه آدم بزرگی
چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمی شناسد
و می خواهد از شوق بال در آورد.

در غیاب یکدیگر حافظ آبروی هم باشیم.💝

📍 ☆‎سلام-بر-زرنه☆
📲| @salambarzarne
.
#داستانک 📚

در کوچه‌ای چهار خیاط بودند… این چهار نفر همیشه با هم بحث می‌کردند که کدام یک بهتر است...
یک روز، اولین خیاط یک تابلو بالای مغازه‌اش نصب کرد که روی آن نوشته بود: "بهترین خیاط شهر".
روز بعد، دومین خیاط روی تابلوی بالای سر در مغازش نوشت :"بهترین خیاط کشور".
و روز بعد هم سومین خیاط نوشت:"بهترین خیاط دنیا"
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یک خط معمولی نوشت:
"بهترین خیاط این کوچه".


#نتیجه:
قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم. در همان دنیایی که هستیم می‌شود آدم بزرگى باشیم.

🔻
⎙- @salam_bar_zarneh`
3👏3👌2🥰1🙏1💯1😘1