سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.63K subscribers
20.9K photos
15.8K videos
552 files
14.8K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
بهانه ایی به زاد روز شاعرسپیدواره‌ها
#سهراب‌سپهری

" پشت دریاها شهری ست
که در آن
وسعت خورشید
به اندازه ی چشمانِ
سحر خیزان است" سهراب سپهری"


برلب بام شعرهایت درختان لیمو
باز به‌ شکوفه نشسته اند،ابرهای
رهای‌ سپیدواره هایت‌ بر قایق نشسته
کنارجوی، حباب لب رود را به
قلمت نشانه رفته اند.نقاشی های
ناتمام سهراب،به انبوه شاخه های
شعرش ارغوانی از شقایق را جوانه
زده اند.بوی‌گل‌و ریحان پیچیده در
بلندای‌ قلمت شعرسپید به تکرار
تقدیر قصه ها عاشقانه‌تر میدمد.
نگاهم شعرهایت را می‌خواهد تا
با سپیدترین واژه‌ها سخن بگویم.
پاییزعجب هوایی می‌کند نام سهراب را،تمام فصل‌ها در نگاهم اردیبهشت شعرهایت را به تلاوت است.آفتاب از
زلالی نگاهت معنامی گیرد تا خورشید
دم کرده در هُرم سپیدوارهایت زیر
آلاچیق گفتار به عشق نشسته
رقص ماهی‌ و حوض را قصه کند.
درگذرگاه کوچه‌های دلبری‌ات
انبوه یاس شاخه ی نبات
بوی عطر را به مشام شعرنیما
مُشک فشان می کند تا درچشم
سپید شعرهایت گل نسترن به باغ
خیال بپیچد.جایی میان زمزمه‌ی‌ساکت گام هایی ترک برنمی داردچینی نازک خیال را.

۱۵ مهرماه ۱۴۰۲

_ : #فروزنده_شفیعی
🕹 ﻛاﻧاﻟ ﺳﻟاﻣ ﺑﺭ ﺯﺭﻧﻫ
🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍6💯3
به نام خدا

"روز جهانی دختر بر  دختران ایلم
میمون و خجسته باد "

حال خرابِ حضرت پاییز مال من
شانِ نزولِ سوره باران به نامِ تو

تنها نه من به مهرِ تو آذر به جان شدم
دلتنگیِ دقایقِ آبان به نامِ تو...!



در نگاه سیه وش چشمانت
گلخندگل جوانه زده است
تا با نوشین اشک اشتیاق در هم آمیزدوبر قلب زلالت آینه ایی از مهر و عطوفت بتراود.

توکیستی! که اینچنین دل می بری و دلبرانه بر لب شکر ریز گفتار
شیوایت غنچه ی از عشق را واگویه
می کنید.بر پیرهن زیبایت گل های
اطلسی می روید وقتی دامن دامن
گلخوشه ی عشق می چینید.
روزی که تو  آمدی لبخند اردیبهشت
شکفت تا با بهاردل ها هم قافیه ی
طراوت به دل آویزد.
بهار نرگس نگاهت مهر را به دل هامی زیبد وقتی زینت قدم هایت بر سرای
دل فرود خواستن هاست.
گاهی در حوالی تو
زمزمه ی گوشنواز بهار به گوش جان
می نشیند آنگاه که دستان مهرانگیزت
چایی دم کرده به‌ میزبانی آرام دل هائ مادرت
می نشانی، بوی آبگوشت دستانت
برسفره ی خانه بوی بهشت است
که به ضیافت نفس ها می دمید
صدای دلنوازت دلنوازترین
سمفونی جهان را به تنگ سینه ها
جاری ست.
گاهی از بارش باران
مهرت نغمه‌های مولودی طراوت به
ترنم همنوایی صدای برگ وباد
هم آغوش سبزه و گل
می شود تاعطرپیرهنت بر سرای
خانه مُشک و عنبر بپراکند.هرجا قدم
بگذاری خرمی بهار
را به قدومت آذین بند
شادی هاست.
دختر نداشته ام را به حسرت آغوش
دختران ایل هم ذات پنداری می کنم
تا حس دختر داشتن
را به احساس دل انگیز
بلند بالای دخترانه بسط نگاهم کنم.
موج زلفان زیبایتان
بر آبشار شانه هاانعکاس پرتو
خورشید مانشت
را تداعی قصه هاست. گوشواره بر
گوش تجلی زیبایی به موج گیسوان
رها اعجاز آینه هاست که بر لباس ایلیاتی
تراوش گفتار شعرا غرق سرودن است.
در فصل خنده هایت سمفونیک عشق
پژواک را به کوه و دشت و دمن می نوازد تا در هجای گلوگاه حنجره ی هوره کوردواری به طنین گوش ها نوازش شود
و تفسیر جمال و کمالت بر قلم شاعران
به ردیف شعر قافیه بند سرمه کشان آن
چشمان سیه وش گردد.بگذار نسیم در موج زلفانت وزیدن گیرد مشک بر دوش
از سر چشمه کنار گندمزار جای پای تو باشد!

۱۹ مهرماه ۱۴۰۲

http://u7l.ir/JpeRl

_ : #فروزنده_شفیعی
🕹 ﻛاﻧاﻟ ﺳﻟاﻣ ﺑﺭ ﺯﺭﻧﻫ
🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍76
بەنام‌خدا

" بزرگداشت آرام جان ها حضرت حافظ‌شیرازی "


" تاب‌بنفشه میدهد طرەی‌مُشکسای تو
پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو"

ظرافت قلم به تمنای از تو سرودن
لال و گُنگ می ماند.موج‌گیسوان بید
بر انگشتان شب تابیده است تا شعر
و شور و شیدایی به شمیم بادها،
به توصیف ات پهلو زند.هرچند قطبی
ناهمگون است کلکی که تو را آنچنان
شایستگی توست به وصف نشیند.
نگاه روزگاران خیره به انعکاس غزل هایت موجی از دلخوشی هایی ست
که بر جان شاخە نبات آویخته ی جان جانان است. سکوت شب پیرهن تنپوش
غزل به گیسوان ماه بر آبشار باران زده ی
شانه هایت شانه می کند.سکوت تلخ تنهایی را می شکنی. روح صیقل خورده ی غزل‌هایت همنشین شب های تنهایی
به تفال دیوان‌حافظ دلخستگان
شوقی مدور به سراچه ی دل می نشاند.شب و سکوت زیبایش گوشه ای
از برق غزل هایت به رنگین‌کمان دل
می آراید.شکوه رقص‌قلم ترسیم
نقش شعر به آسمان خیال بر کلک
خوشنویسان جهان نام تو را به دفتر
شعر مزین است.عطریاس غزل هایت،
وزیدن نسیمی ست تا باران و ترانه
بر ذهن عریان  بغلتاند.چراغ یادت
روشنی بخش قلب‌هایی ست که
لعل‌درخشان نام بزرگ آوازه ات
درخشیدن گیرد.فروزندگی کلبه ی دل،
به شب های تار به صبح‌فلق ایستاده
پا برجاست . شب‌شعر سرشار از
چشم‌بصیرت می شود. قامت رعنای دلشدگان به جادوی لسان الغیب حافظ
حلقەنشین به حلقه ی وصف
کمالند تا بزمگاهی از چکامەی سخن
به زبان خامه بگشایند. نگاه نهفته به شبنم دیدگان بر تفال حافظ فال و حال
را به نرگس‌ شیراز شکفتن است.آغاز هر ماجرا سنجاق شده به دیوان پر گُهر توست تا دل رمیده آرام گیرد.
آغاز تویی پایان نیز هم به غایت دل ها.....


۲۰ مهرماه ۱۴۰۲

_ : #فروزنده_شفیعی
🕹 ﻛاﻧاﻟ ﺳﻟاﻣ ﺑﺭ ﺯﺭﻧﻫ
🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍10🤔2
به نام خدا

" ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو

صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
کاین گوشه نیست در خورخیل خیال تو"


" تقدیم به اسطوره ی بلند آوازه غرب، دکتر شهسوار شفیعی زرنه "


پاییز آن سوی خیال، صبحدم ۲۲ روز از مهر را به قدوم شقایقی پیچیده است
تا رفتنی را زمزمه کند که اندیشه اش
با افق های باز نسبت داشت. تو گویی
آن روز آسمان و زمین نیز گریان بود.
هاله ای از بُهت و حیرت، همهمه ی مبهمی
از رد شدن خاطرات شد تا خود خورشید را به
فلق خونین نگاهش پیوندی از آزاد اندیشی فریاد زند.یاسمن نگاهی
که نسترن قلمش روح سر سبز آزادگی
را معنا می کرد. وسعت تفکری بی بدیل
که همنوعدوستی در قامت زرین قلمش
رهاورد دانش بود.قافیه باختن نامردمانی
که تحمل جاه و مقامش در حیطه ی
بسته ی افکارشان، تاب تحمل را ربوده بود.
بدون آنکه تدبیر کنند  نام جاویدانش
همچون سرو خرامان، به سبزی بهاران در دفتر
روزگار جوانه می زند.هر نقطه از
جغرافیای زمان  نامت را نبرده باشد
یخبندان اندیشه هاست.محدودیت قلم
به رویش نامت در شب آینه سال ها
نفس مهتاب را در تب حیرانی حادث
اعجاز است.به دریچه ی دور اندیش ات
دری باز شده است تا فتوای تفکر بدیع ات
را شعر کند .کوچ ناباورانه ات بر دل ایل  هنوز بعد از سال ها حادثه ی تحیُر روییده  به پیشانی دارد تا ماه را به
بوسه گاه افق گونه های زخمی مادران ایل برد، چشم مردمان در غم ات،  همچون یاقوت
گداخته آخته ی اخگرهاست.بهار قلم از
شکوفه ی نامت پُر است تا به فصل
قلب ها شقایق آویزد.ایل در آرزوی
قدم هایت هجرانی چند ساله دارد. دنیای بعد از تو تنگ غروبی ست همچون گسلی که زخمی بر پیکر ستون ایل دارد. انتظار بر در تا تو بیایی و لحظه های خوش با تو بودن همراه و همدل مردمان ایلت گل از گلشن بشکفد. نیازی نیست قلم با ناز نگاه
ستاره باران چشمانت تلنگری به واژه ها زند صورت قرص قمرت اشارتی ست کافی تا در سجود ممتد رازهای سر به مهر
غزال گریز پای مرگ نامت را رمیده ی آزادگی نهد. نامت راه یافته ی جاودانگی ست به خواهش های حقیر تن ندادی. تصنیف و ترانه شکوه و ابهت شهسواری ات همچون یل مازندران بر شعرهای فردوسی رقص قلم را به واژگان وامدار شجاعت است.خون تو همچون خون سیاووش بر رگه های تاریخ می جوشد
تا غروب وسوسه ی سرخ گونه های نسیم
بر گلوگاه زخمی ات به افق اندیشه ی بی بدیلت سر بیاساید. در روح خفقان اندیشه ها این تفکر بکر و بدیع توست که چون غزلی ناب بر ذهن های خفته دمیدن گرفت تا بیداری را بر خواب خفتگان ، طنین آزاد بودن تفکر و آزادی بیان روان کند. در حفره های تاریک و خالی، حجره ی خورشید تویی، اندوه از تفکرهای بسته می زدایی تا سینه های خاموش از سکوت تهی شود. شعرها و غزل ها نام جاویدت را در رقص سماع گون شعله ی قلم به چشم آینه ی روشن هستی می گرداند
نفس روحپرورت پیغام آشنایی ست آنگاه که موج خون بر گل موی گیسویت چون شقایق بر کوی زنده دلان منور دلدادگی ست. دیرگاهی ست که اندیشه ات بر شاخسار پر شکوه به سوی نور می شکفد
عطر دمادم نفس هایت
بر حنجره ی آزادگان و آزاد اندیشان به شمیم سینه ها جاری ست.
مهرماه به رهگذر روز عروج خونین ات
مرا به هجوم خاطرات دلآرامت می کشاند. راستی تو کیستی! که بعد از
گذشت سال ها از کوچیدنت هنوز
آوردن نامت بر پیکر کور دلان لرزه می افکند و از هیبت و شکوهت واهمه دارند
بی آنکه بی اندیشند قافیه را باخته اند
زیرا تو نامیرایی........

ما در چه شماریم که خورشید جهانتاب
گردن به تماشای تو، از صبح کشیده ست

۲۲ مهرماه ۱۴۰۲

_ : #فروزنده_شفیعی
🕹 ﻛاﻧاﻟ ﺳﻟاﻣ ﺑﺭ ﺯﺭﻧﻫ
🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍17💔64
به نام خدا

"بزرگداشت روز جهانی زنان روستایی "

"دشت ها چه فراخ
کوه ها چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آید!
من در این آبادی، پی چیزی می گشتم
بی خوابی شاید
پی نوری، ریگی، لبخندی!"


سحرگاهان کمی تاریک، گله به چراه، نان در تنور قالی بر دار سبدی در دست همه پر از سیب های سبز وسرخ وسفید، سر این کوه ته آن دشت، جاده ها تو را می خوانند. سیب خنده هایت با خورشید نور باران شده است، در رقص سماع یاس زلفانت طره ی اعجاز می شکفد نگاه آفتاب پلک می گشاید به ناز کرشمه ی سرمه کشان چشمانی که فروغ زندگی در آن جاریست، آغوشت هزاران ترانه و ترنم به باران گونه هایت در بغل دارد سهم ات از زندگی آرزوها و خیال هاست که روز ازل از سینه ات هدیه داده ایی، قلم برای از تو سرودن شعر ناب می آفریند تا شاه توت لب هایت بر شانه های لرزان بوسه باران زند. یاد روزهایی به خیر که در کوچه های روستا انوار بهار گیسوان بلند خورشید آویخته بر شانه هایت به پنجه ی طلایی
زلفان حنا بسته ات بوسه می زد، مردها به چراگاه در راهند چشم های منتظر دیگر غمگین نیست، فصل پیرهنت گرمسیری ست که در بهار بر پرچین گلها آویز عطر دلاویز توست، در زمزمه ی مبهم سرچشمه ی کوه این شلال گیسوان توست که در همهمه ی برگ در باران ابر سپید روی این چمن سبز آرام می بندی بر شانه هایت مشک پر از آبت را ، در ژرفای خیال این گونه مات و مبهوت شکوه تو می شود زمین از حضور قدم هایت ، رقص عطر گل میخک گیسوانت در سینه ی کوه وکمر صحبت چلچله ها را به صبح فلق می پاشد، نبض قلب مهربانت در گندمزار گردش رنگ وطراوت را به گونه گل می پراکند ، هرگاه بجای گل ها می خندی آویزی از کمند زلف پریشانت پایبند دل می شود، پاسخ چلچله ها از پژواک بیت های کوردواری مشک زدنت بر سه پای بیرون سیاه چادر قصه ی ابر بهار در دل ساغر می نوازد نفس از جرعه ی جام لبت باقیست، جرعه ای از عرق جبینت تمنای نفس پاک شقایق ست بر سینه ی فراغ بال وزین به دمیدن زندگی، بر چمنی از مخمل سبز به اطراق نشسته ای دوک بر دست، نخ هایی از غم ها وشادی های روزگارانت بر رشته های ظریف نخ گره می زنی، لباس فاخر کلهریت یک عشق،یک شکوه ویک ابهت بر نگاه کلهرنشینان متجلی ست، بگذار موهایت در نسیم کوهسار برقصد مادر کورد کلهری !


۲۳ مهرماه ۱۴۰۲

_ : #فروزنده_شفیعی
🕹 ﻛاﻧاﻟ ﺳﻟاﻣ ﺑﺭ ﺯﺭﻧﻫ
🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍51
به نام خدا

تقدیم به بی بی مریم بختیاری

" این شعرها به حضرت
چشمانت جسارتند!"

دیشب در خلوت عزلت نشین شب هایی
که بر زندگی نامه ی بزرگان به تلاوت بودم، چشمانم گیرایی و شجاعت زنی
را به تلالو نشست با خواندن دوباره
ی رهاوردهایش قلم جانی دوباره گرفت
تا آنچه حق مسلم باشد به رویش سبز
شجاعت و کرامت بی بی مریم بختیاری
رویت جان شود، دختر روزهای سخت کوه و کمر، آبشار فشنگ و قطار بسته
به شانه هایت حواس سال ها را پرت می کند به دلیری و دلبرانه هایت ، بس پریشان می کنید بوی باروت بوسه بر
تفنگت،چشمانت را نبستی صبح خندان
بر لب هایت هدیه ی بخیرش دارد.
بوقت سال هایی که گذشت و در جاده های
خاطرات گاهی به بلندای گیسوانت و گاهی به بلندای دلتنگی تفنگ که بر
دشت و صحرا پژواکش میدمد،
دست هایت قشنگی دلاوریت را در خانه ی دل ها نشانده است، چقدر دوست داشتنی می شوی بر گلوی قلم تا صبح
با نفس گرم تو آغاز دلیری به جهان
را ورق زند، به قول سهراب در رگ هایش
من بودم که می دویدم همان قدر عزیز
هنوز هم با بردن نامت ماه به یادم می افتد، آن قدر در دل ها هستی که حتی
ذهن ها گنجایش تفکر را به وادی رشادت
عجین بسته اند،تورا نمی دانم چگونه
به وصف بیارایم ، چه رازی درون شب
نهفته است که تمام آزادی ات یکباره
کل می کشد تو که همه رازهای جهان
در چشمان سیاهت سرمه ی عشق را
محو تماشای جمالی ست بی مثال.
آرام ننشستی تا ایل بختیاری به
آرامش تو دل ببندد. به بهار و شکوفه
هایش بنگر زیبایی هایشان به تو رفته
است وتنهایی شان به تفنگی که در دستانت بوسه به خاک دارد.
منظرگاه بینش زنی از تبار لُر که دلتنگی هایش بی امان بهانه ی قشنگی ست به
فصل که شقایقش به بار است.فصلی
بر برگ هایش آزاد اندیشی جوانه اش
میوه داده است.چه زیباست اگر پاییز
وحشی و پُر شور نامت را در شاعری
چشم من می خواند تا شعری آسمانی
بر بلندای بختیاری بودنت آراسته ی
کلماتی شود به تکلم رشادت و غیرت
زنی که عشق را آفرید. تا طلوعی ابدی،
تا سرودی تازه از ترانه های بهار نارنج
اردیبهشت پیرهن ات گرمسیرات دل
روییده باشد و بر سر زلفانت گل های
بنفشه در نسیم باد وزیدن گیرند.
تفنگ و برنو و تیر و تفنگ شالی شود
بر دوشت تا از سردی روزگار هُرم
آغوشت به بهاری از گل های پونه جوانه زند. کدامین از ما دونفر به عشق مام
میهن و آزادی می اندیشیم منی که مینوسمت یا تویی که می جنگی،
تو برای میهن ات میمیرید ، من نیز
به دلخوشی نور خورشید که در مطلع الفجر نگاهت می درخشد گل های زندگی را به تازگی نگاهت می نگارم تا دنیا بداند
مهر وعشق دلی می خواهد برای دوست داشتن! به لطافت هوای چشم های خیس
و به افق گونه های تَر،و به بغض های بی شانه و دست های سرد که هُرم نفس هایت دلگرمی بازار اندیشه باشد......
،

آدینه ۲۸ مهرماه۱۴۰۲


آهنگ لری زیبا بی بی مریم - فیلو
https://ifilo.net/v/koPoa1a

_ : #فروزنده_شفیعی
🕹 ﻛاﻧاﻟ ﺳﻟاﻣ ﺑﺭ ﺯﺭﻧﻫ
🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍3
به نام خدا

"بزرگداشت ابوالفضل بیهقی، پدر نثر فارسی"

"فصلی خوانم از دنیای فریبنده
به یک دست شکر پاشنده

و به دیگری زهرِ کُشنده
گروهی را به محنت آزموده
وگروهی را پیراهن نعمت پوشانید "بیهقی"


قلم زرین ات ، پشت بند کلماتی ست
که نثری فاخر و بی نظیر را به قامت
کلمات عریان می نشاند تا برگ
قلم با جوهر کلک زیبایت به بارنشیند.پنجه ی مطلای قلمت بر
بلندای واژگان به دفتر شب زده ی
دیوان می تابد تا امتداد آرایه های
بدیع و پُر طمطراق به نگاه قلم کال
من پهلو زده باشد و گاهی به
طبع از استعارهای بی بدیلت
گلی از بهار واژه هایت چیده باشم.
اینسان! نفس گل نی در آغوش نسترن
پیچیده ی عطر کلماتت، مشک افشان
قلم شود. آبشار قلم اعجاز انگیزت حواس مرا پرت می کند به آغوش کلماتی که عطر نفس واژگان بر آن استشمام کلک خیال انگیز است ، نگاهت صبح خندان به هجای کلماتی ست به گویش نثر زیبای حسنک وزیر تا بر گلوی قلمت گلوبندی از واژه های جواهر نشان بنشاند، بگذار قشنگی نثرهایت به دستان ناتوان من انگشتری عقیق از ناب ترین گلواژهایت به دستانم بدرخشاند ، اولین روز آبانماه بزرگداشت تو را کَل می کشد.جهان در چشمان قلمت محو تماشای ذهن خلاقی ست که بی سبب نیست چشم فتان تو را دیده تا جمله جهان در هم تنیده ی نثره های بدیع تو را بنگرد تا نامت در چشم من شعر شود و بزرگداشت تو را به وصف بیارایم هرچند قطبی ناهمگون است اما به بضاعت قلم باز نگرشی ست بهر جان ،بیهقی مورخ نامدار و بلند آوازه ی ایرانی ست که تاریخ دوران غزنوی
را به نثر فاخر نگاشت. از وی بعنوان
پدر تاریخ و مورخان ایران زمین نام
برده شده است.نام بیهقی همچون
آهی در نفس تنگ قلمم جای داده ام
تا بر زلف آرایه هایش شیوه ی تکرار
سبز بودن چشم نواز دشت کلماتم باشد.
بیهقی در خدمت خواجه بونصر مشکان
به کار دبیری پرداخت .در زمان عزالدوله
عبدالرشید صاحب دیوان شد.و سرانجام
در سال ۴۷۰ هجری قمری درگذشت.

یکم آبانماه ۱۴۰۲

_ : #فروزنده_شفیعی
🕹 ﻛاﻧاﻟ ﺳﻟاﻣ ﺑﺭ ﺯﺭﻧﻫ

http://u7l.ir/cer04VDpv

🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍5💯2
به نام خدا

"بزرگداشت شاعر بلند آوازه ایران
ابوالقاسم حالت "

" ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو"

"هرگز نشد محبت دوستان و یاران
همپای محبت و مهر و صفای تو" حالت"

هرگاه نام ابوالقاسم حالت به گوش جان
طنین می آفریند شعر مادر شعله بر
قامت قلم می کشد و مرا می برد به
سال هایی دور ، به روستایم و مدرسه
سعدی با آن کلاس های کنار هم وحیاطی
بزرگ بدون حصار، به یاد همکلاسی هایم
که نام اکثرشان در مخیله دارم و معلم هایی که ذکر یادشان به خیر است و جایی برای خاطرات شیرین آن دوران به یادگار دارد.
از شعر مادر ابوالقاسم حالت که با آهنگی
موزون به زبان کودکانه پای تخته سیاه
از حفظ می خواندیم تا مشقی از این
شعر رویایی در شب های پای چراغ توری
با نام یاد آوری نام حالت ، حال دل پر می کشد به کوچه های کاهگلی روستا که پاییزش با خش خش برگ هایش و قاصدک ها به کناره های گوشه دیواره ها
نماد زیبایی را به نگاهمان نقش می بست
و زمستانش با قندیلی از برف که بر سر در خانه ها مانشت را به نگاهمان می بارید و بهارش مشق عشق می نوشتیم
برای عیدانه ها، راستی همکلاسی خوبم
یادت هست هرگاه دیکته می نوشتیم و به برودت برف دستان یخ زده مان قلم بر نمی گرفت چه دنیایی از صداقت بود کنار
بخاری که بابا مدرسه برایمان روشن می کرد، چه شب ها که نخوابیده به صبحش
رسانیدم برای فردای امتحان، هرگاه قلم
به باغ خاطرات سر می کشد زمزمه ی
عطر یادتان به نازیدن چند سطری دلخوش از نگارش می شود. تا ناز نفس
به بهانه ی ابوالقاسم حالت دعوت شوید
به غزل هایی از همنوا بودن هایمان به
کلک کالی که شب نشینی های ادب دوستان در وصف این شاعر تلفیقی
از یاد آوری خاطرات شما همکلاسی هایم باشد به نحوی هم ایلی و هم قوم و خویش هستیم، اینک اگر پهناور ترین دانش در ردیف احوالتان گنجانیده دانش باشد هم
فخرید و هم شمار دوستانی که فرصتی شد برای آن که فاصله ها از اعتبار عاطفه نمی کاهد.گاهی نام شاعری یا نویسنده
ویا پژوهشگری به واسطه ی نگارش از
آنان بارش مهر را دوباره بر می انگیزد
تا تلنگری باشد برای آنکه یادی از شما نیز داشته باشم، حال بنا بر اصل مطلب شمه ایی از بزرگ شاعر استاد حالت در رسای
این فرهیخته زبان حال شود ،در سال ۱۲۹۳ در تهران متولد شد و بواسطه ی
شوق که به سرودن داشت ،در سال ۱۳۱۴ وارد دنیای شاعری شد.دیوان اشعارش در بردارنده ی قطعات ادبی، مثنوی ها، قصاید، غزلیات و رباعیات است که خود
نمایانگر عمق دانش ادبی این شاعر است
در انجمن های شعر ملک الشعرای بهار شرکت می جست .شعرهایش در جراید
چاپ می شد.در یکی از این شب ها با
خواندن قطعه ای از یکی از سرودهایش
صدای آفرین و احسنت رساو پرطنطنه
شیخالملک اورنگ که آن زمان نایب رئیس انجمن بود به قدری تحت تاثیرش قرار داد تا صبح خواب بر چشمانش نیاسود.
چندین کتاب و ترجمه از ایشان به یادگار مانده است .سرانجام در سال ۱۳۷۲ رخ در نقاب خاک کشید تا همواره با نام حالت
حال دلمان به دوران ابتدایی باقی مانده باشد.


۳ آبانماه ۱۴۰۲

http://u7l.ir/KMLlCfbT

_ : #فروزنده_شفیعی

🕹 ﻛاﻧاﻟ ﺳﻟاﻣ ﺑﺭ ﺯﺭﻧﻫ
🌐↲▬
🔺 @salam_bar_zarneh
👍43💯2
" سیاهگل "

جاده راه خود می رفت و من راه جاده از کنار کوه و علف ها می گذشت.پیچ خورده زیر پاهایم می ایستاد.باز می رفت
ازپاهایم تا اعماق بودنت.خاطره هامرابه دور دست ها رهاست، آنجاکه می شود به گذشته ی ناب رسید.هرگاه قلم احساس را می پرورد تا تمام آنچه به حقیقت، در ورای گیسوی گسسته ی نیستان
بر شانه های آبشار لمس کرد و یاد آور شد.
چیدمان تاکستان های مفرح ات را می شود با زیبایی عطر کلمات کنار هم چید
تاهمچون دانه های یاقوت انگور دشت هایت شعر شوند تا شور بیافریند.قلم تا اعماق نسیم لامارهای مسحور نی سفر می کند و درحال ریل خاطرات قطار می شود.با توصیف تمامی سبزه های جنگلت با رمه های پراکنده بر دامنه و چمنزارت می توان نردبانی ساخت تا به ثریا، تا به افق سریوان و سرکش تا آنجا که کوه دالاهو به عطر قلم عطر آگین نسترن شود.چه خوب است ساده نوشت تا در پیچش نیستان نگاهت،نیلوفرانه به ناله های نی گوش فرا داد، این است نگاه
مردمانی که اغراق در چشمانشان بیگانه است،آنچه دیده باشند غنچه می شود به آیین بهاری که در دشت زیبایت در راه است.نی در نیستان به نای غریبانه ها
سفیر کشان دمی  ست به خاک آتشکده ات
تنهاتوصیف نیستان در قالب هجای نی نقابی از ایهام روزهای مستند باشد.
عریانی نیستان در گلوی حنجره ی نی به گریز واژه ها، بارش پژواک آبشاری ست که سکوت ممتد دشت سیاهگل را به دشت سینه ها باران  بگیرد.
و شاه توت سرخ لب بر نی، هیمه ی آهنگ بوسه بر تمشک آواز جوانه زند.پهنای فلک به نیلگونی اش تلفیقی به انعکاس جویبارت، زمزمه ی نی در وارونگی جنگل و ترنم صدای آبشارت خروش را به پژواک دل ها می دمد.
تادر رقص نسیم شعله کتری و بساط چایی بر خاکستر کشیده ، نوش نوشین  یک جرعه  غزل بر زلف نیستان ،مرآت دلدادگی شود.

📅بهار ۱۴۰۳
#فروزنده‌_شفیعی

💠🔻@salam_bar_zarneh
▬▬ι══════════
👏144👍4👎2💯2🥰1🙏1👌1
به نام خدا

بزرگداشت عطار نیشابوری

" هفت شهر عشق را عطار گشت"
" ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم"
جامی"

از تو سکوت مانده است و از من صدای_غزل_های تو. چشم قلمت شاه بیت همه شاهکارهاست در ازدحام مبهم نگاه مخملی گلواژه هایت سر فصل شکفتن غزل شود. انگار نفس هایت همچون نسیمی می وزد و باران رقص قلم به شعر رج به رج به واژه بر گزین بیت هایت می بارد. عطر بهار به نامت می پیچد تا فصل شراب از لبان تشنه ، به عطش خواب های آشفته برد. بغض گلوی گریه زاد خسته ات، دمی چشم انتظار آه به تنگ‌ سینه باقیست. زلال ترین شبنم بر لبان آرزو گلخنده صبح لبخند واژه هاست. نگاهت صفای روح در باور جان به سراپای شوق می پراکند. تو گویی راز نهان در پستوی کوزه ی دل به طراوت شور قلم بتراوداینسان به دیده ی یقین دل از تردید ها بشوید. با هر آفرینش شعرت، پس کوچه های دل دوباره غبار از تن خاکی می تکاند غزل همپای غزلخوانی اوج می گیرد. حلقه ی درس عرفان عطارنیشابوری" گرمی اندیشه به شور انجمن است. به لهجه ی صدایت، آه صبحگاهی بغض فریاد و سکوت پُرشده به پژواک می دمد. روی گیسوان شعرهایت رج بندی نام جاودانت بارش ترنم گل پونه  هاست. گاهی چشم قلم به تفسیر حروف الفبا ، نقطه ی مبهمی ست تا تحُیر به خانه ی تاریک دل از نام جاودانت چهره به شعله ی فروزان بگشاید. بوی نفس اقاقیا بر سر انگشتان شاعرانه ات باران غزل فراق بر چشم لیلای مجنون فرو چکیده ی دلتنگی ست  تا در روح  بی گمان فرنگیس نفس های دمیده ی سیاووش به لطف بی نظیر خواستن ها بذر ملکوتی شقایق عشق بپراکند. میان چشمان مست ماه ، قصه ات دلبستگی ثریاست. غزل فرقت تلخکامی شیرین را شبیه باران بیستون به دشت گریان فرهاد بباراند. نوای عاشقانه ها به لحظه های  وهم برانگیز ،  تندیس بغض به تماشا می گذارد .تا  عطار " ترنج شعرهایش
را روی حاشیه های امن قلم ببافد و
ثانیه ها در پگاه عطر آگین
کلمات فصیح ش سحر شود.

📅 ۲۵ فروردین ۱۴۰۲

: #فروزنده_شفیعی

💠🔻@salam_bar_zarneh
▬▬ι══════════
👍9👎32🥰1🙏1👌1
به نام خدا

تقدیم به رازدار دهه شصت
همسُفره و همسفر ما شادروان
شاه حسین غلامی


قهر و اخم و تلخ بازی های تو
خنده را بر چهره ات از اخم بهتر میکشی

چقدر خاطره های ناتمام داریم از تو
که اسم تک تکشان حکمت بود و تقدیر
اگر برای زندگی بتوان نوشت بهتر آن
است که آنرا خرج لطافت یک لبخندت
و رازداری ات عاشقانه نوشت
تا وقتی در کنارمان بودی صبح که هیچ
تمام لحظه های زندگی به خیر بود
دلیل تمام دلبستگی ات ثانیه های
ارادت و عاطفه دکتر شهسوارشفیعی بود و
ما به طبع پیروی آن طبع بلند که دوستت داشته باشیم، اعتمادت فراموشی زمان
می خواهد که آن هم پیش تو ماند.
امان از تقدیر که سکان این دلبستگی
از خاطرات با تو بودن گسست؟
راه که می رفتی از سمت اعتمادت
اعتبار راز تعلق خاطرمان می شد
که این تعلق از گوشه ی چشم پاکت
پلک زد.اینک که نامت روشن است
به یادش مسیر قلم به دل افتاد تا
از مرام و مسلکت بنویسم. شب شد
و ماه خیال پریشانت را شانه زد
گلدان های شمعدانی به نوازش آرام
دستان تلاشگرت شکوفه دادند
تا مثل خانه ی پدری با صدای بلند
شب بخیر هایت را بشنویم .
صبح که جای مهربانی هایت را به
طراوت حیاط مشجر خانه مان
به یاد دارد.نام وفاداری ات بر
تمام وجودمان حک شده است
شاه حسین رازدار ما!

دهم اردیبهشت ماه ۱۴۰۳

#فروزنده_شفیعی

🌎 ••••★☆★••••
🔺@salam_bar_zarneh
5👍3💔3😭1
‍ به نام خدا

" روز جهانی زن در ریاضیات
و زاد روز مریم میرزاخانی خجسته باد"

معاملات ریاضی دستان توانایت را
کم دارد تا دوباره توصیف
آنچه لایق توست به نگارش آورم
هرچند مقام و منزلت مریم با
هزاران مثنوی و قصیده و غزل
قابل وصف نیست ،اما برای پاسداشت
مغز متفکری که جایگاه زن را مشخص
و جهانی می نمایاندباز شمه ایی از
تو را گفتن با قلمی کال غنیمت است
بر تفکرات بسته و متحجری که زن
را فقط در پستوی خانه ها و مطبخ
متصورند.شناسنامه ی یک ایرانی
با نام بلند آوازه ات جهان را در نوردید
آن هنگام که مدال المپیاد ریاضی بر
گردن افراشته ات زینت زن شد.
زاد روزت دوست داشتن هایت را
مرور می کند به قامت قلمی که گل واژه های بهاری نامت به شکوفه بنشاند تا شعر
از نبوغ اندیشه ات زاده شود.صبح به تمنای نگاهت ظلمت های تحجر را به
سپیدی می افروزد. به خلوت ناب قلمت
معاملات به موقع اتفاق می افتد.به احترامت همه کنار می ایستند و راه باز
می کنند تا دایره المعارف تفکر بی بدیل
بر نگاه جهانیان بدرخشد. انگار تمام جهان برای حل لاینحل هایت آغوش گشوده است تا بر آنچه لیاقت بانوی
اول است روی گونه های دماوند شعله
نامت را فروزان کند.چشمانت گل سرخ
آزادی منشی را به مام میهن می کارد
تا انعکاس یادت همیشه جاودان بر
دل های زلال و با صداقت شکوفا شود.
غروب دنج برایت رخ بر می بندد
محو نخواهی شد، خیال طلعت طلوع
مریم بر بلندای البرز نشانه رفته است.
محبوب جهان بودن حرف کمی نیست
تا شادمانی زن بر تفکرت چتر باز کند.
با نامت واژه ها درس قابلیت برای
زن به نسیم می سپارد تا در لابه لای
زلفان پریشان بوی عطر جاودانگی
بپراکند با دستانی پر از لطافت اعداد
پر از شعرسیب و ریحان و پونه که عطرشان خانه ی دل را پُر از عشق کند.


آدینه! ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۴۰۲

: #فروزنده_شفیعی

🌎 ••••★☆★••••
🔺@salam_bar_zarneh
10👌6👍2🥰2💯2👎1🙏1
بەنام‌خدا

" گردل و گاومیر"

مختصات به هندسه ی بلند قلەهایت،
میان بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی دشت گسترده ات را بهم بریزد.دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند ملیح بگوید!
کوه زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی کودکانەی ماست. جایی که گوش جان سپردن به چهچهه ئ عندلیب و چکاوک سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده  پیچش قدم ها می شود. صدای مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و کودک  کنار مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان  ، خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از گردل و گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی نجیب و آرامش، حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا خورشیدی که گاهی پشت ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در آرزوی گام هایی ست که بهار
بیاید، و کنار چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های گندمزار را نظر کند. به شیوه ی باران به گل شبنم دهد و دست و داس رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی تلخ گلو را به تقویم سبز خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی رقص‌قو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب شعلەهای سرکش در میان
سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و دوار به سوی دست های من می آید تا زلال‌ترین شبنم بر زلفان مادران ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت کوەگاومیر و گردل، عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان کلهر قدم زده ایم تا طلسم غزل بر لبان قلم، چشم شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای گردل ، نگاه مخملی ات چون گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از روستایم زخمی ست.گسلی زیر پای گردل پیداست وقتی شیهه ی اسب تو جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه گاومیر و گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به لب‌یال،
زوایای نفس هایت  سرگیجه ی قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،طنین آه می نشاند.چون نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال گردل، در عطش خواب های با مرام مردان ایل، نام تو را یاهو می گوید.

هفدهم خرداد ماه ۱۴۰۲

: #فروزنده_شفیعی

🌎 ••••★☆★••••
🔺@salam_bar_zarneh
👏10👍52👎2🥰2💯2🙏1👌1
‍ ﷽تقدیم به خاتون مهربانی ها حاجیه #غزال‌اسماعیلی زرنه
───────────
صبح با تابش چشم تو قلم می رقصد.طرب انگیزترین شعر سحرگاه سلام
بازشب و خلوت و سکوت و سراب نبودنت در شعرم موج میزند به عطش هایی که گاهی برای خلا نبودن هایت ازکرانه ی نگاه کوردواری و حنجره ی
بی بدیلت احساس می شود!
طلوع کدامین واژه در پیچش گیسوانت تاب بر می دارد تا گیرایی نگاهت به خیر شود!
درعصرهای دلتنگی ، زبان اشتیاق به شکل مهر و الفت به طراوت قلم جمله ای آشنا به نگاهم می باراندتا در سرزمین دلت آنچه برایت بنگارم به گوش جان نشیند! عطر نامت هرگاه به دشت خیال بپیچد حال خوشی دارد گوشه ی دل!هرگاه نسیم الفبای عشق مادرانه ها را به دوست داشتن ات مرور می کند
مبادا لحظه ایی نگاه مهربانت از قلم بیفتد! مهر ورزی ات روئیده ی اصالتی ست که در بطن زادگاهم به دیوار قلب ها می روید همین قدر بی انتها و بیکران!
تلاوت صدایت آیه ی عشق را به طنین دل ها پژواک میدمد، شاه بیت هایی که از حنجره ات مویه سرای عزیزان از دست رفته را تداعی خاطره هاست!
این روزها در خلا جای خالی ات شور نیاز به ناز نفس ات طالب سرودن هاست سراغ تو گرفتن برای شنیدن عاطفه ها
از زبان قلم دلتنگ توست !
با من که به سخنی از حالت روزمرگی ها خبری نیست .بزرگی که احوال بپرسد به قشنگی عطر دلدادگی پراز بهانه هایی ست که دلبستگی را هدیه می دهد!
تو این گونه ایی که عزیز دل شده ایی هرچند فاصله ها از اعتبار عاطفه نمی کاهد!
───────────
۲۰ خردادماه ۱۴۰۳
#فروزنده‌_شفیعی زرنه

http://u7l.ir/t8dn0n

🌎 ••••★☆★••••
🔺@salam_bar_zarneh
21👍5👏2👌2🥰1💯1
به نام خدا
پنجاهمین "۵۰"
بزرگداشت خداوندگار قلم
میرزاخان شفیعی زرنه


"هرکس به طریقی صفت حمد تو گوید"
بلبل به غزل خوانی و قُمری به ترانه "

شکوه نامت شناسنامه ی ایل به صنعت
تلمیح غزل می آویزد و یاد آوری یادت
فراست قلم مطلایی ات به بارش اندیشه
می بارد.نسترن قلم ات بر صحیفه ی تاریخ همچون مهر فروزان درخشش
تفکر بکرو بدیع ات همچون شعله به انجمن
نشانه ایی. از فروزندگی عیار مطلق اندیشه ات
هر جا رویش قلمت سند معتبری باشد
بر رهاورد اندیشمندی مکتب نرفته که پله های انسانیت و اصالت و مردمداریش
تا اوج ثریاست. سرانجام بخشیدن به وسعت لحظه هایی که با خلوص نیت
برای مردمانت در مجلس خوبان تحلیفی
از صدق گفتار به رستنگاه قلم زرنگارت
در وقت قلیل اما به بلندای سال ها پیشبرد در کارنامه ی زیبایت قابلیت هایت به تلالو نگاه کلهر نشینان ، ابهت
و تحیر به لبگزه ی حیرت می نشاند.مایه گذاشتن از اندیشه ایی که هنوز حل معمایی اش ناپیداست و لایتناهی ترین
پتانسیلی که اعجوبه ی غرب بر شکوه
شانه هایت نشان و خلعت تفکر بی پایان
توست. جایی میان گلواژه های غزل،این
نام بهاری توست که بر طنین شاهنامه
زینت بخش کلک خیال انگیز می شود
تا قلم و قدم به یادت بر تلاوت نشیند.
در معبد اندیشیدن قلم سرشار نیایش
می شود تا همه ی آراستگی قامت قلمت
را به وصف باشد، تو کیستی؟ که بعد از
نیم قرن هنوز در تکاپوی پرگار قلم زرین و فصیح ات فرهیختگان مات و مبهوت
اند. خداوندگار قلم! از نگاهت چگونه می توان نوشت تا گلوی شعر شکوه یادت
در جان جانان شکفته شود. دستان بارانی
سخاوتت حاتم طایی را تداعی نگاه هاست تا زبان ادب طلوع اندیشه ات
به خورشید برساند. تو را به لهجه ی
قلمت از عشق به ایلت می سرایم
که از عشق بالاتری. موج زلفانت به
سمت عشق می وزید.بر هر نقطه از
زمین خدا قدم هایت خرمی بهار دل ها بود. یخبندان اندیشه ها با تفکر دوراندیش ات به افق های بکر سر می سایید. با تمنا نشانی ات را می گرفتند
هرگاه به یقین می دانستند بر دل ها آغوش مهر
می گشایی.چهار فصل عشق از شگفتی
تفکرت خیس دلدادگی بر لب بنفشه بود
تا تلطیف گفتار دلنشین ات موج بارانی
مهر می افروخت.قلم زیبایت بر زلف اندیشه لایه های سیاست و کیاست به
قامت دوران روان بود، بلندای نامت بر
شاهنامه ی روزگار رستم دستان را یادآورتهمتن پهلوانی ست.این تویی
که فروغ اندیشه ات همچون سام نریمان
بر نگاه ها آویخته ی شجاعت توست.
به احترام نگاهت کتیبه ها جمع اند
تا دغدغه ی فراقت بر سرخی گونه های
مردمانت تجسم غروب خورشید را تداعی کند.

۲۸ تیرماه ۱۴۰۲


👤__ : #فروزنده_شفیعی

🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
19👍9🙏1👌1💯1💔1
به نام خدا

سیه مال وچیت ودوار


تقدیم به اصالت کوردواری هایمان

صبح فلق دمیده بر یال کوه گامیر طلوعش آغاز خروسخوان سحری ست
انوار طلاییش بر سیاه چادر و امتداد
همان نور در گذر چیت و دوار آغاز دست
به هیزم بردن و آتش علم کردن است
کتری بر بالایش چایی دم کرده ی هل
و دارچین بر خاکستر کشیده اش بوی
عطرش بر تنگ سینه رها شود.میان غزل
قلم واژه شود تا آبشار گیسوان خاتون
ایل بر شانه هایش به سان ابری باشد
که کودک شیره خواره اش بر آن تکیه زند.میان گیرودار لابه لای زلفان فروهشته اش
زندگی ساده اما دلبرانه اش مینیاتوری
به نگاه ساطع کند که انگار داوینچی
مونالیزا را در پایین دشت کوه به ترسیم
کشیده باشد.اعتبار به سخاوت
دستان بارانی اش کره و دوغ از مشک
سوا کند، حوالی هُرم آتش طعامی
مهیا کند و با مهر مجمع دیوانی اش رنگین شود از دستپختش، هرگاه جمله ایی آشنا برای
بانوی کوردواری به ذهن خطور کند
در سرزمین واژگان بوی عطر و عنبر
بر سخمه میخک آویزش کنار چشمه
چشمان سرمه کشیده اش بر امتداد
گاومیر یک بغل شعر را به قامت نگاه
غیورانه ی مرد زندگی اش برویاند.
لبخندی به لهجه ی آفتاب بر این
تکاپو بگشاید، مشک را از آب چشمه
پُر کند و پهلو زده به سبزه ها دستان
دخترکان ایل او را با گفتن یا علی رهسپار نمایند. مست از بوی سبزه
وچمنزار در حس شرجی انگشتانش
نئشه ی عطر حنای گیسوانش بر پهنای
شانه هایش بپراکند تا موج زلفانش
عطش عشق بر دشت و دمن جاری کند
شعر که بلد باشد هنگام مشک زدن
دوبیت های زیبای کوردواری از گلوگاهش
بر پژواک کوه طنین سمفونیک زندگی
را بنوازد. ستاره ها همچون نگین برآسمان
پیرهنش میان گندمزار آغوش به بهار
گل دامنش بگشایند،بساط چلچله به
تنگ حنجره اش غزل می آفریند.خسته که می شود دلش می خواهد بی انتهاترین جاده های دوست داشتن
به زلالی مهربانی ات قدم بزند،
مادر ایلیاتی ام!جان دل به اعتبارت
ایستاده می نویسد تا حَضورت در
قلم و قدم رخنه ی عشق به عیار
باشد.پرسیدند عشق کیست؟
من تو را نشان دادم.

یکم شهریورماه ۱۴۰۲

_ : #فروزنده_شفیعی

🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
👏10👍32👎2🙏1👌1💯1😘1
به نام خدا

"  ۲۷ شهریور ، پاسداشت روز شعر و ادب به نام
استاد شهریار متخلص به" بهجت"
بر تمامی فرهیختگان خجسته باد"

ادب ذاتی نهادینه دارد تا جان غزل
نثار باران قلم گردد و دل را به ابرهایی
بسپارد که بر سراپرده ی ذوق شعر
موجی از عطر کلمات نافه ی ختن
مشکین همچون زیبایی گل سکوت به نغمه ی شاعرانگی ات برد. شب مینایی شفق
جام گلگون افق نگاهت را لبالب از
شراب آرزو کند تا گردبادهای کال
به سهم ابرهای سترون بپراکند بر چشم
قلم برویند و جشن سبز شعر و ادب
را به غزل ناب ببارند.
باران چشمان_غزل، خیس بارش
چتری ست که از تفکر " شهریار"
سراغ دل بارانی قلم را می گیرد.
تا از کوچه های تنهایی و مهجوری
ناز شیراز به تماشای غزل های
شگفت انگیز حافظ بتراود.
طعم فصل جدایی ها به عشق آفتاب
شگفت انگیز آرایه هایی ست به
رویای فاتحانه ی شعرا، به پایان عاشقانه هایی می کشاند تا پنهان شده در هجای کلمات رهایی را شبیه بوسه ی بنفشه بر لب جویبار قلم آورد.
رکاب آرزوهای غزل دلیلی ست برای
بودن ها تا طنین سرخ سمند فریاد
دلدادگی را به دل هر سنگ و صخره
و کوهسار بدمد و در هوای نفسگیر
بارش تردید انتظار توامان روح بهاری
باغ شعر را به مستی چشمانی بگشاید
شراب آینه ها رسم گشوده ی سپیده ی صبحدم را به کوچه باغ شب ها
به اقاقیای سحر شکفته پشت پنجره ی
فلق به برکه ی نور رساند.
شعرهای استاد همچون مردمک هایی ست که خورشید را به آفتابگردان تلفظ
واژه ها سوی خود می چرخاند.
نیازی به جذبه نیست چشم های قلم ات
جاذبه ی اثبات اند تا برق غرور
در چشم هایی غزال صحرایی " پروین"
به فصل شکوفایی بکشاند.
نگاه آبی_دریا تویی، که فانوس روشن
شب ها را به ذهن سبز نو بهاران نوید
رویش اندیشه ات به بلندای شب یلدایی
همچون صبح صادق به شکوه
خیال فرداها فروزان کند. شاه بیت مست واژه ها در هیاهوی سکوت نیمه شب رهاست. قلم بر گرفته ام تا از تو بنویسم.
تویی که گم شده ی کلمات شبیه رمزی در باب تفسیر تفکر قطره های بارش
باران به صعود ابرهایی در دل آسمان
ادب باریدنی.بارش دشت شعر وشیدایی
گل و سبزه به کام دل هاشکوفایی. اینک
به بهانه ی بزرگداشت فرهیختگی استاد
قاصدک ها نام تو را به تمام فصل های
دفتر سپید غزل می آرایند تا عطر نفس هایت میان شعرها پیدا کنند.

_ : #فروزنده_شفیعی

🌎
🔺`•(] @salam_bar_zarneh[)
👏4👍2👎2🥰21👌1💯1🤗1
به نام خدا
"شطحی بر بزرگداشت مشک و بیت های کوردواری دختر تشمال ! بانو فرنگیس قاسمی "

مانشت پلک گشوده است ! بلور برف به دامنش دارد تا بیت های کوردواری دختر تشمال بر انعکاس کوه و کمر بی تاب افتادن باشد! آواز زلالت در پس کوچه های خاطره ها یکبار دیگر در حنجره ی
کوردواری ات به ایلات سلام می گوید!
آوازی به قدمت گذشتگان در دمادم صبح فلق در خلا شیرزول وزیدن می گیرد!
پیرهن مانشت نشانت  نشانی از اصالت کوردواری در نفست جا  گرفته است وقتی دلتنگی شعر برای سرودن دوغ و مشکت الفبای واژه ها را می سراید!باریدن نامت به بستر شعرم خاطرات را به نگاهمان می باراند به یاد لحظه های روشن دیدار کنار آتش و کتری و چایی به خاکستر نشسته پنجستونی! به یاد بارش گیسوان رها شده بر آبشار شانه های زنان ایل! به واژه های برگزین چشم انداز هوره کوردواری که بر کوه و سرحدات پژواکش می دمد! به یاد بوی عطر  وگل میخک خفتانت و عطر شال و گلونی ات مُشک
بر پیراهن سبزه زار می نشاند!
حس گرمسیرات  در بیت هایت اصالت را تجویز می کند!
آنگاه که سحر خروسخوان بر یال کوه می تابد تا چکاوک حنجره ات از موسم ترانه سر کند! موج زلفان فروهشته ات بر لب قلم به خواب می روید تا بر  نگاه ایل گذر کند. در خطوط مبهم دود و آتش
سیاه چادر به همنوایی بیت هایت
دل یاد گذشته را به تاراج آداب و رسوم گذشتگان سبب تسکین است!

🔶
#فروزنده‌_شفیعی زرنه
۱۴۰۳/۱۱/۱۹
‌‌

⁃⁃
🔻@salam_bar_zarneh
👎4🙏4💯3👍2👏21👌1😍1🤝1🫡1😘1
به نام خدا

ابر آمد وباز بر سر سبزه گریست
بی باده ارغوان نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

ادیب فرهیخته #دختر خاله ی عزیزم بانو

#فروزنده ی شفیعی
خاموش شدن این شمع نورانی ، خواهر عزیزتر از جانمان را خدمت شما و خانواده ی محترمتان تسلیت عرض میکنم
واز خداوند یکتا رفیع درجات ورحمت الهی را خواستارم 
وبرای شما روزهایی پر از صبر  آرزومندم هرچند میدانم هیچ واژه ای تسلی بخش درد وغم شما نیست
تسلیت مرا از راهی دور پذیرا باش
من را در غم خود شریک بدانید

#پریزاد_محمدی
تیرماه ۱۴۰۴

•⟞ ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌🔻
ID:@salam_bar_zarneh
2🙏2😭2❤‍🔥1💯1💔1💘1
به نام خدا

تقدیم به مادران سرزمینم

خورشید پلک گشوده است به
چتر زلفانی که بر عطر شانه هایت
بوی میخک به تنگ سینه رهاست!
در سیاهی شب! بلندترین شعر به
خیالت به رویش قلم می بافم
رویایی با عطر اقاقی کلمات
پیچیده همچون بنفشه ی گیسوان
پریشانت!
تورا می بینم درحوالی چشمان
پُر فروغ نامت که چون قرص قمر
به آسمان نگاه سایه گسترانیده است!
هر نگاهت قصه ایی از عشق تو دارد.
تو از کدامین قصه ایی که تمام عطرت
سهم دلبستگی می آفریند!
معمار زندگی در روزگارت صدای
نفس هایت را به آغوش دارد تا در منظر
فداکارهایت قاب شده به تلاوت باشد!
اینجا زود به زود دلتنگ تو می شوند!
جادوی شب پوشیده از رازقی هایی
ست که تنپوش مخملین گلواژه هایت
را از جوانه ایی از شب بو زده است!
مانده ایم تو را با کدامین واژه بسراییم
به آهستگی فاصله ها ! به پای خیال همقدم نمی شود شفق تورا به فراموشی نمی سپارد!در سرزمین دلت حضور زیبایت آفتاب دمیده ایی ست به تشعشع نام مادر تا بر قلم ها گره ترنم زده باشد!

🖍 #فروزنده‌_شفیعی‌زرنه

🔻
@salam_bar_zarneh_
13😁4👏3👍2💯2🙏1👌1🍓1🤝1😘1