#هفت نکته واجب تر از نان شب:
برای عقلانی زیستن هفت رذیلت را از خود دور کنید:
1- خودشیفتگی: اگر از دیگران دلیل میخواهید، خوبی انتظار دارید و بدی ها را نمیخواهید؛ حساب خود را جدا نکنید.
2-پیشداوری: پیشداوری یعنی داوری قبل از مواجهه با موضوع. کسی که پیشداوری مثبت یا منفی دارد دلایل و توجیهات را نمیشنود و دچار بدفهمی است.
3-تعصب: تعصب یعنی مقدس دانستن وفاداری. وفاداری به عهد خوب است ولی قابل نقد و بازنگری نیز هست. اینطور نیست که اگر چیزی که با آن بیعتی کرده ایم عوض شد ما لزوما فیکس باقی بمانیم!
4-جزم و جمود: این یعنی اعتقاد به این که فقط دیدگاه و منظر ما وجود و اصالت دارد و بقیه دیدگاه ها یا وجود ندارند یا بی ارزشند.
5-تعبد: تعبد یعنی اینکه کسی را پشتوانه حرفش بدانیم. یعنی بگوییم چون فلانی میگوید "الف ب است" پس حتما درست است.
6-خرافه پرستی: این یعنی قبول کردن چیزی که هیچ رجحانی در مقابل نقیضش نداریم. یعنی "الف ب است" را همان قدر قابل رد و اثبات ببینیم که "الف ب نیست" را؛ ولی یکی را بی دلیل بپذیریم.
7-آمیزه حق و باطل: این یعنی بپذیریم همه افراد در این دنیا آمیزه ای از حق و باطل اند. نه کسی یکسره حق است و نه
کسی یکسره باطل.
👤…ارسالی:امیرحسین شفیعی
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
🅾 [ @salambarzarne]
برای عقلانی زیستن هفت رذیلت را از خود دور کنید:
1- خودشیفتگی: اگر از دیگران دلیل میخواهید، خوبی انتظار دارید و بدی ها را نمیخواهید؛ حساب خود را جدا نکنید.
2-پیشداوری: پیشداوری یعنی داوری قبل از مواجهه با موضوع. کسی که پیشداوری مثبت یا منفی دارد دلایل و توجیهات را نمیشنود و دچار بدفهمی است.
3-تعصب: تعصب یعنی مقدس دانستن وفاداری. وفاداری به عهد خوب است ولی قابل نقد و بازنگری نیز هست. اینطور نیست که اگر چیزی که با آن بیعتی کرده ایم عوض شد ما لزوما فیکس باقی بمانیم!
4-جزم و جمود: این یعنی اعتقاد به این که فقط دیدگاه و منظر ما وجود و اصالت دارد و بقیه دیدگاه ها یا وجود ندارند یا بی ارزشند.
5-تعبد: تعبد یعنی اینکه کسی را پشتوانه حرفش بدانیم. یعنی بگوییم چون فلانی میگوید "الف ب است" پس حتما درست است.
6-خرافه پرستی: این یعنی قبول کردن چیزی که هیچ رجحانی در مقابل نقیضش نداریم. یعنی "الف ب است" را همان قدر قابل رد و اثبات ببینیم که "الف ب نیست" را؛ ولی یکی را بی دلیل بپذیریم.
7-آمیزه حق و باطل: این یعنی بپذیریم همه افراد در این دنیا آمیزه ای از حق و باطل اند. نه کسی یکسره حق است و نه
کسی یکسره باطل.
👤…ارسالی:امیرحسین شفیعی
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
🅾 [ @salambarzarne]
#هفت_وادی_عشق
#قسمت_اول:
خلاصه داستان منطقالطیر
سرودهی : عطار نیشابوری
منطقالطیر منظومهای از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری (627-537) شاعر و عارف ایرانی است که مراحل سیر و سلوک در عرفان را از زبان پرندگانی که بهدنبال سیمرغ هستند و هدهد (شانهبهسر) راهنمای آنان است؛ بیان میکند.
این کتاب را عطار را احتمالاً در اواخر عمر سروده است و چون خود به بالاترین مراحل عرفان رسیده است؛ برای مشتاقان طی مراحل عرفان بسیار کارگشاست.
روزی مرغان و پرندگان دنیا بهدور هم جمع میشوند و میگویند: « هر سرزمین و قومی پادشاه و فرمانروائی دارد که نظم و ترتیبی به آنان میدهد و کارشان را سامان میبخشد. ما نیز باید فرمانده و شهریاری برای خود پیدا کنیم و زمام امورمان را به او بسپاریم.»
از میان جمعشان هدهد زبان به سخن میگشاید و میگوید: «من پرندهای هستم که با پیامبران الهی همسخن و همکلام بودهام. نخستین بار من از سرزمین سبا خبر آوردم و نامهی حضرت سلیمان (ع) را من به ملکهی سبا رساندم. من با سلیمان پیامبر به همهجا سفر کردهام و چیزهائی میدانم که شما نمیدانید.»
او اضافه میکند: «ما پرندگان پادشاهی داریم بهنام سیمرغ که در کوه قاف منزل دارد. در حریم اوست که ما به عزت و آرامش میرسیم و کسی زیباتر و داناتر از او ندیده است. اما رسیدن به آستان او کار سختی است و خشکیها و دریاهای زیادی در راه است. چون پیمودن این راه تحمل رنج و جانفشانی بسیاری میخواهد و رسیدن به آستان سیمرغ کار هر کسی نیست»
هدهد ادامه میدهد: «اما از سیمرغ برایتان بگویم. هرچه زیبائی در دنیاست از جمال او سرچشمه گرفته است. پری از او در نگارستان چین است که این همه نقاشیها و پارچههای پر نقش و نگار که در چین ساخته شود پرتوی از همان یک پر است. به همین دلیل گفتهاند جویای علم باشید حتی اگر در چین باشد...»
پایان #قسمت_اول
ادامه دارد...
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
#قسمت_اول:
خلاصه داستان منطقالطیر
سرودهی : عطار نیشابوری
منطقالطیر منظومهای از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری (627-537) شاعر و عارف ایرانی است که مراحل سیر و سلوک در عرفان را از زبان پرندگانی که بهدنبال سیمرغ هستند و هدهد (شانهبهسر) راهنمای آنان است؛ بیان میکند.
این کتاب را عطار را احتمالاً در اواخر عمر سروده است و چون خود به بالاترین مراحل عرفان رسیده است؛ برای مشتاقان طی مراحل عرفان بسیار کارگشاست.
روزی مرغان و پرندگان دنیا بهدور هم جمع میشوند و میگویند: « هر سرزمین و قومی پادشاه و فرمانروائی دارد که نظم و ترتیبی به آنان میدهد و کارشان را سامان میبخشد. ما نیز باید فرمانده و شهریاری برای خود پیدا کنیم و زمام امورمان را به او بسپاریم.»
از میان جمعشان هدهد زبان به سخن میگشاید و میگوید: «من پرندهای هستم که با پیامبران الهی همسخن و همکلام بودهام. نخستین بار من از سرزمین سبا خبر آوردم و نامهی حضرت سلیمان (ع) را من به ملکهی سبا رساندم. من با سلیمان پیامبر به همهجا سفر کردهام و چیزهائی میدانم که شما نمیدانید.»
او اضافه میکند: «ما پرندگان پادشاهی داریم بهنام سیمرغ که در کوه قاف منزل دارد. در حریم اوست که ما به عزت و آرامش میرسیم و کسی زیباتر و داناتر از او ندیده است. اما رسیدن به آستان او کار سختی است و خشکیها و دریاهای زیادی در راه است. چون پیمودن این راه تحمل رنج و جانفشانی بسیاری میخواهد و رسیدن به آستان سیمرغ کار هر کسی نیست»
هدهد ادامه میدهد: «اما از سیمرغ برایتان بگویم. هرچه زیبائی در دنیاست از جمال او سرچشمه گرفته است. پری از او در نگارستان چین است که این همه نقاشیها و پارچههای پر نقش و نگار که در چین ساخته شود پرتوی از همان یک پر است. به همین دلیل گفتهاند جویای علم باشید حتی اگر در چین باشد...»
پایان #قسمت_اول
ادامه دارد...
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
#هفت_وادی_عشق
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_دوم
هدهد آنقدر از زیبائی و فر و جلال سیمرغ میگوید که مرغان همه از شوق دیدار او بیقرار میشوند و عزم حرکت بهسوی او میکنند. هنگامی که زمان حرکت میرسد؛ بهخاطر دوری و سختی راه، کمکم هر یکی عذری برای همراهی نکردن با گروه میآورند.
اول از همه بلبل آنچنان نعرهای میزند و چنان آوازی میخواند که از زیبایی صدایش همهی مرغان ساکت میشوند. بلبل میگوید:
«من عاشق و دیوانهی گلم. در وصف او میسرایم و تنها به آن دلخوشم. در زمستان که گلی نیست ساکتم. اما در بهار از عشق گل دیوانه میشوم و با آوازم همهی دنیا را از این عشق خبر میکنم و حتی عاشقی را به دیگران میآموزم. من طاقت عشق سیمرغ را ندارم همان عشق گل مرا بس است.»
هدهد جواب میدهد: « این ظاهربینی را کنار بگذار. زیبائی اصلی نزد سیمرغ است. عشق گل جز نالهی تو و خندیدن گل به نالهات چه فایدهای دارد. عشق گل کوتاه است و عاقلان به آنچه ناپایدار است دل نمیبندند. »
پرندهی بعدی طوطی شیرین سخن است. او میگوید: « من سبز پوشم و خضر مرغانم. من چون خضر (ع) به یک جرعه آب حیات و عمر جاودانی راضیم و طاقت جستجوی سیمرغ را ندارم.»
هدهد میگوید: « جان چه فایدهای دارد جز اینکه در راه جانان فدایش کنی. عمر جاودان این نیست که زندگی بیارزشت را حفظ کنی بلکه وقتی جانت را در راه دوست فدا کنی به عمر جاودان میرسی.»
پایان #قسمت_دوم
ادامه دارد...
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_دوم
هدهد آنقدر از زیبائی و فر و جلال سیمرغ میگوید که مرغان همه از شوق دیدار او بیقرار میشوند و عزم حرکت بهسوی او میکنند. هنگامی که زمان حرکت میرسد؛ بهخاطر دوری و سختی راه، کمکم هر یکی عذری برای همراهی نکردن با گروه میآورند.
اول از همه بلبل آنچنان نعرهای میزند و چنان آوازی میخواند که از زیبایی صدایش همهی مرغان ساکت میشوند. بلبل میگوید:
«من عاشق و دیوانهی گلم. در وصف او میسرایم و تنها به آن دلخوشم. در زمستان که گلی نیست ساکتم. اما در بهار از عشق گل دیوانه میشوم و با آوازم همهی دنیا را از این عشق خبر میکنم و حتی عاشقی را به دیگران میآموزم. من طاقت عشق سیمرغ را ندارم همان عشق گل مرا بس است.»
هدهد جواب میدهد: « این ظاهربینی را کنار بگذار. زیبائی اصلی نزد سیمرغ است. عشق گل جز نالهی تو و خندیدن گل به نالهات چه فایدهای دارد. عشق گل کوتاه است و عاقلان به آنچه ناپایدار است دل نمیبندند. »
پرندهی بعدی طوطی شیرین سخن است. او میگوید: « من سبز پوشم و خضر مرغانم. من چون خضر (ع) به یک جرعه آب حیات و عمر جاودانی راضیم و طاقت جستجوی سیمرغ را ندارم.»
هدهد میگوید: « جان چه فایدهای دارد جز اینکه در راه جانان فدایش کنی. عمر جاودان این نیست که زندگی بیارزشت را حفظ کنی بلکه وقتی جانت را در راه دوست فدا کنی به عمر جاودان میرسی.»
پایان #قسمت_دوم
ادامه دارد...
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
#هفت_وادی_عشق
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_سوم:
سپس طاووس زبان به سخن میگشاید و میگوید: « من جبرئیل مرغانم که روزی ساکن بهشت بودم و به خاطر فریب شیطان، خدا پایم را زشت کرد و از بهشت رانده شدم. من تنها آرزویم برگشتن به بهشت است و با سیمرغ کاری ندارم.»
هدهد پاسخ میدهد : « تو گمراه شدهای. بهشت جلوهای از بال و پر حضرت سیمرغ است. تو صاحب خانه را رها کردهای و به خانه چسبیدهای.»
بط (مرغابی) پاک و تمیز از آب بیرون میآید و میگوید: « من زاهد مرغانم . هر لحظه در آب غسلی میکنم و همیشه پاک و منزه از آلودگیها هستم. از کرامت و معجزهی من همین بس که بر روی آب حرکت میکنم و سجاده بر آب افکندهام. من توانائی پرواز با سیمرغ را ندارم و همنشینی با آب مرا بس است.»
هدهد جواب میدهد:« آب برای پاک شدن ناپاکان است و وقتی به پاکی مطلق برسی، آب میخواهی چه کنی؟ »
کبک عذر میآورد که: « من عاشق گوهرم و در کوهها و معادن جواهرات زندگی میکنم. گوهر میخورم و بر سنگ میخوابم. من به سنگ و گوهر دلخوشم و پای رفتن به راه پر مشکل خانهی سیمرغ را ندارم.»
هدهد اینگونه عذر کبک را رد میکند که: « تو نوک و پای قرمز و خوشرنگ داری؛ اما هنوز اسیر رنگ یک سنگی. جواهر چیست؟ جز یک سنگ رنگی که اگر رنگ نداشته باشد سنگ بیارزشی بیش نیست؟ حیف نیست که اسیر رنگی باشی؟ »
همای (پرندهی خوشبختی) میگوید: « سایهی من به پادشاهان سلطنت میبخشد اما خودم گوشهگیرم و به استخوانی قانعم. من که شاهان افتخار میکنند که در سایهی من باشند؛ چه احتیاجی به سیمرغ دارم؟»
هدهد پاسخ میدهد: « تو مانند سگی که به استخوانی راضی است به سلطنتبخشی خود خشنودی. آن پادشاهانی که تو به سلطنت میرسانی نیز، جز افتادن در دام بلا، سودی از سایهی تو نمیبرند. بهتر است تو در سایهی سیمرغ از سایهی شر شدن رها گردی.»
پایان قسمت سوم
ادامه دارد…
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_سوم:
سپس طاووس زبان به سخن میگشاید و میگوید: « من جبرئیل مرغانم که روزی ساکن بهشت بودم و به خاطر فریب شیطان، خدا پایم را زشت کرد و از بهشت رانده شدم. من تنها آرزویم برگشتن به بهشت است و با سیمرغ کاری ندارم.»
هدهد پاسخ میدهد : « تو گمراه شدهای. بهشت جلوهای از بال و پر حضرت سیمرغ است. تو صاحب خانه را رها کردهای و به خانه چسبیدهای.»
بط (مرغابی) پاک و تمیز از آب بیرون میآید و میگوید: « من زاهد مرغانم . هر لحظه در آب غسلی میکنم و همیشه پاک و منزه از آلودگیها هستم. از کرامت و معجزهی من همین بس که بر روی آب حرکت میکنم و سجاده بر آب افکندهام. من توانائی پرواز با سیمرغ را ندارم و همنشینی با آب مرا بس است.»
هدهد جواب میدهد:« آب برای پاک شدن ناپاکان است و وقتی به پاکی مطلق برسی، آب میخواهی چه کنی؟ »
کبک عذر میآورد که: « من عاشق گوهرم و در کوهها و معادن جواهرات زندگی میکنم. گوهر میخورم و بر سنگ میخوابم. من به سنگ و گوهر دلخوشم و پای رفتن به راه پر مشکل خانهی سیمرغ را ندارم.»
هدهد اینگونه عذر کبک را رد میکند که: « تو نوک و پای قرمز و خوشرنگ داری؛ اما هنوز اسیر رنگ یک سنگی. جواهر چیست؟ جز یک سنگ رنگی که اگر رنگ نداشته باشد سنگ بیارزشی بیش نیست؟ حیف نیست که اسیر رنگی باشی؟ »
همای (پرندهی خوشبختی) میگوید: « سایهی من به پادشاهان سلطنت میبخشد اما خودم گوشهگیرم و به استخوانی قانعم. من که شاهان افتخار میکنند که در سایهی من باشند؛ چه احتیاجی به سیمرغ دارم؟»
هدهد پاسخ میدهد: « تو مانند سگی که به استخوانی راضی است به سلطنتبخشی خود خشنودی. آن پادشاهانی که تو به سلطنت میرسانی نیز، جز افتادن در دام بلا، سودی از سایهی تو نمیبرند. بهتر است تو در سایهی سیمرغ از سایهی شر شدن رها گردی.»
پایان قسمت سوم
ادامه دارد…
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
#هفت_وادی_عشق
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_چهارم
بازپرندهی شکاری) جلو میآید و سینه سپر کرده و میگوید: « جایگاه من دست پادشاه است. تربیت میشوم تا در خدمت سلطان باشم و به همراه او به شکار بروم. من به غذائی که از دست شاه میخورم راضیم و احتیاجی به پیمودن راه سخت و دشوار رسیدن به سیمرغ را ندارم.»
هدهد او را سرزنش میکند که: « این شاهان، سلطان واقعی نیستند. پادشاه حقیقی کسی است که بیهمتا باشد و کاری خلاف وفاداری و مدارا از او سرنزند. این شاهان دروغین در هر کشوری باشند؛ نزدیکی به آنان بیش از سود و منفعت مایهی خطر و مصیبت است. اگر میخواهی در محضر فرمانروای حقیقی باشی باید به آستان سیمرغ بیائی.»
سپس بوتیمار(نوعی پرندهی دریائی) میگوید: « ای مرغان مرا به حال خود را رها کنید. لب دریا برای من بهترین جاست و آزارم به کسی نمیرسد. من غمگین و دردمند بر لب دریا مینشینم و با اینکه تشنه و مشتاق یک قطره آبم، جرئت نمیکنم قطرهای از آن بنوشم. چون میترسم آب دریا کم شود. من عاشق دریا هستم و همین عشق مرا بس است. مرا که دلبستهی یک قطره آبم را با سیمرغ چکار؟»
هدهد جواب میدهد: « دریا لیاقت عشق تو را ندارد. دریا پر از نهنگ و جانور است. گاهی تلخ است و گاهی شور. گاهی آرام است گاهی پرموج. این چنین دریای ناپایدار و متلاطم وفائی در عشق ندارد و حتی به عاشقش نیز رحم نمیکند و اگر از آن دور نشود غرقش میکند. دریا خودش هم از عشق دیگری سر تا پا موج و خروش است. دریا آرامشی ندارد که به تو بدهد. به دریا قانع نشو که چشمهای از کوی سیمرغ است. »
کوف (جغد) میگوید: : « من عاشق ویرانه و گنجم. در خرابه منزل میگیرم به امید اینکه گنجی بیابم. عشق سیمرغ چیزی جز افسانه نیست که هیچ عاقلی خودش را برای آن به زحمت نمیاندازد. »
هدهد نیز میگوید: « گیرم که گنج را هم بهدست آوردی؛ گنج که عمرت را برای آن تلف میکنی به چه دردت میخورد. گنجپرستی و پولدوستی حاصلی جز کفر ندارد. »
صعوه (گنجشک) جثهی کوچک و پر و بال ضعیفش را بهانه میکند و میگوید: « پرندهی ضعیفی مثل من کجا میتواند به بارگاه سیمرغ برسد او آنقدر عاشق و مشتاق دارد که در مسیر عشق او جز مرگ چیزی نصیببم نمیشود. به عذر ناتوانی مرا از این کار معاف کنید. »
هدهد پاسخ میدهد: « اینقدر بازیگوش و حقیر نباش. تو هم قدم در این راه بگذار؛ هر بلائی سر دیگران آمد سر تو هم میآید. »
پایان قسمت چهارم
ادامه دارد………
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_چهارم
بازپرندهی شکاری) جلو میآید و سینه سپر کرده و میگوید: « جایگاه من دست پادشاه است. تربیت میشوم تا در خدمت سلطان باشم و به همراه او به شکار بروم. من به غذائی که از دست شاه میخورم راضیم و احتیاجی به پیمودن راه سخت و دشوار رسیدن به سیمرغ را ندارم.»
هدهد او را سرزنش میکند که: « این شاهان، سلطان واقعی نیستند. پادشاه حقیقی کسی است که بیهمتا باشد و کاری خلاف وفاداری و مدارا از او سرنزند. این شاهان دروغین در هر کشوری باشند؛ نزدیکی به آنان بیش از سود و منفعت مایهی خطر و مصیبت است. اگر میخواهی در محضر فرمانروای حقیقی باشی باید به آستان سیمرغ بیائی.»
سپس بوتیمار(نوعی پرندهی دریائی) میگوید: « ای مرغان مرا به حال خود را رها کنید. لب دریا برای من بهترین جاست و آزارم به کسی نمیرسد. من غمگین و دردمند بر لب دریا مینشینم و با اینکه تشنه و مشتاق یک قطره آبم، جرئت نمیکنم قطرهای از آن بنوشم. چون میترسم آب دریا کم شود. من عاشق دریا هستم و همین عشق مرا بس است. مرا که دلبستهی یک قطره آبم را با سیمرغ چکار؟»
هدهد جواب میدهد: « دریا لیاقت عشق تو را ندارد. دریا پر از نهنگ و جانور است. گاهی تلخ است و گاهی شور. گاهی آرام است گاهی پرموج. این چنین دریای ناپایدار و متلاطم وفائی در عشق ندارد و حتی به عاشقش نیز رحم نمیکند و اگر از آن دور نشود غرقش میکند. دریا خودش هم از عشق دیگری سر تا پا موج و خروش است. دریا آرامشی ندارد که به تو بدهد. به دریا قانع نشو که چشمهای از کوی سیمرغ است. »
کوف (جغد) میگوید: : « من عاشق ویرانه و گنجم. در خرابه منزل میگیرم به امید اینکه گنجی بیابم. عشق سیمرغ چیزی جز افسانه نیست که هیچ عاقلی خودش را برای آن به زحمت نمیاندازد. »
هدهد نیز میگوید: « گیرم که گنج را هم بهدست آوردی؛ گنج که عمرت را برای آن تلف میکنی به چه دردت میخورد. گنجپرستی و پولدوستی حاصلی جز کفر ندارد. »
صعوه (گنجشک) جثهی کوچک و پر و بال ضعیفش را بهانه میکند و میگوید: « پرندهی ضعیفی مثل من کجا میتواند به بارگاه سیمرغ برسد او آنقدر عاشق و مشتاق دارد که در مسیر عشق او جز مرگ چیزی نصیببم نمیشود. به عذر ناتوانی مرا از این کار معاف کنید. »
هدهد پاسخ میدهد: « اینقدر بازیگوش و حقیر نباش. تو هم قدم در این راه بگذار؛ هر بلائی سر دیگران آمد سر تو هم میآید. »
پایان قسمت چهارم
ادامه دارد………
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
#هفت_وادی_عشق
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_پنجم
هدهد پاسخ میدهد: « اینقدر بازیگوش و حقیر نباش. تو هم قدم در این راه بگذار؛ هر بلائی سر دیگران آمد سر تو هم میآید. »
بعد از آن هر پرندهای عذری میآوردکه هدهد هیچکدام را نمیپذیرد و پاسخها و جوابهای فراوان میدهد. عاقبت همهی مرغان با هم میگویند: « آخر ما پرندگان ضعیف و ناتوان چطور میتوانیم به جایگاه دوردست سیمرغ برسیم. ما تناسبی با هم نداریم. او چون سلیمان است و ما مورچگان حقیر. رفتن بهدنبال او از تاب و توان ما بیرون است. »
هدهد جواب میدهد: « این ترس و تردید را کنار بگذارید که کار عاشقی با ترس سازگار نیست. هرکسی چشمش به روی عشق گشوده شود شجاع و بیپروا میگردد. ما مرغان سایهای از وجود سیمرغیم و بی وجود او هیچیم. اگر دلتان را چون آینه پاک و صاف کنید؛ جمال نورانی سیمرغ را میبینید. »
هنگامی که همهی مرغان تصمیم به حرکت میگیرند از او میپرسند: « این راه چگونه است و چطور باید آن را طی کنیم؟ » هدهد میگوید: « اول اینکه نباید ترس ار دست دادن جانتان را داشته باشید. کسی که عاشق شد با جان و کفر و ایمان سر و کار ندارد. عشق بالاتر از کفر و ایمان است. عشق باید همراه تحمل درد و رنج باشد. فرشتگان عشق دارند اما درد ندارند. به همین خاطر برگزیدگان الهی بهتر از فرشتگان هستند. برای شروع این راه باید شجاع و بیباک بود. »
همهی پرندگان برای حرکت همدل و متحد میشوند و برای رهبری خود قرعه میزنند. قرعه بسیار بهجا بهنام هدهد میافتد. پس همگی دل به فرمان او مینهند و تاج سروری بر سرش میگذارند. صدهزار پرنده به حرکت درمیآیند و با فریاد بلندی پرواز را شروع میکنند. در مسیر حرکتشان هیچ جنبندهای نیست. آنان با تعجب علتش را میپرسند. هدهد جواب میدهد: « بهخاطر فریاد و هیبت شما، راه از بیگانگان خالی شده است.»
در راه از سختی و هولناکی مسیر، پرندگان خسته و خونینبال میشوند و هرچه میروند به جائی نمیرسند و پایان راه پیدا نیست. عاقبت مرغان از خستگی و ترس متوقف میشوند و بهدور هدهد گرد میآیند و میگویند: « تو دانای راهی و از همه پرتجربهتری، هرکدام از ما مشکلی داریم یا جویای پاسخ سؤالی هستیم. بهتر است اینجا توقف کنی تا ما سؤالات خود را بپرسیم. »
هدهد پاسخ میدهد: « این برتری را من از یک نظر الهی بهدست آوردم. این مقام ازطاعت و عبادت بهدست نمیآید که ابلیس هم بسیار عبادت کرد و اگر کسی گوید طاعت لازم نیست هم سخنی کفرآمیز است. پس تو باید طاعت و عبادت بسیار بهجا آوری و به آن مغرور نشوی. چون عمری به طاعت بهسر بردی ممکن است لایق نظر لطف الهی شوی.
ادامه دارد……
پایان قسمت پنجم
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_پنجم
هدهد پاسخ میدهد: « اینقدر بازیگوش و حقیر نباش. تو هم قدم در این راه بگذار؛ هر بلائی سر دیگران آمد سر تو هم میآید. »
بعد از آن هر پرندهای عذری میآوردکه هدهد هیچکدام را نمیپذیرد و پاسخها و جوابهای فراوان میدهد. عاقبت همهی مرغان با هم میگویند: « آخر ما پرندگان ضعیف و ناتوان چطور میتوانیم به جایگاه دوردست سیمرغ برسیم. ما تناسبی با هم نداریم. او چون سلیمان است و ما مورچگان حقیر. رفتن بهدنبال او از تاب و توان ما بیرون است. »
هدهد جواب میدهد: « این ترس و تردید را کنار بگذارید که کار عاشقی با ترس سازگار نیست. هرکسی چشمش به روی عشق گشوده شود شجاع و بیپروا میگردد. ما مرغان سایهای از وجود سیمرغیم و بی وجود او هیچیم. اگر دلتان را چون آینه پاک و صاف کنید؛ جمال نورانی سیمرغ را میبینید. »
هنگامی که همهی مرغان تصمیم به حرکت میگیرند از او میپرسند: « این راه چگونه است و چطور باید آن را طی کنیم؟ » هدهد میگوید: « اول اینکه نباید ترس ار دست دادن جانتان را داشته باشید. کسی که عاشق شد با جان و کفر و ایمان سر و کار ندارد. عشق بالاتر از کفر و ایمان است. عشق باید همراه تحمل درد و رنج باشد. فرشتگان عشق دارند اما درد ندارند. به همین خاطر برگزیدگان الهی بهتر از فرشتگان هستند. برای شروع این راه باید شجاع و بیباک بود. »
همهی پرندگان برای حرکت همدل و متحد میشوند و برای رهبری خود قرعه میزنند. قرعه بسیار بهجا بهنام هدهد میافتد. پس همگی دل به فرمان او مینهند و تاج سروری بر سرش میگذارند. صدهزار پرنده به حرکت درمیآیند و با فریاد بلندی پرواز را شروع میکنند. در مسیر حرکتشان هیچ جنبندهای نیست. آنان با تعجب علتش را میپرسند. هدهد جواب میدهد: « بهخاطر فریاد و هیبت شما، راه از بیگانگان خالی شده است.»
در راه از سختی و هولناکی مسیر، پرندگان خسته و خونینبال میشوند و هرچه میروند به جائی نمیرسند و پایان راه پیدا نیست. عاقبت مرغان از خستگی و ترس متوقف میشوند و بهدور هدهد گرد میآیند و میگویند: « تو دانای راهی و از همه پرتجربهتری، هرکدام از ما مشکلی داریم یا جویای پاسخ سؤالی هستیم. بهتر است اینجا توقف کنی تا ما سؤالات خود را بپرسیم. »
هدهد پاسخ میدهد: « این برتری را من از یک نظر الهی بهدست آوردم. این مقام ازطاعت و عبادت بهدست نمیآید که ابلیس هم بسیار عبادت کرد و اگر کسی گوید طاعت لازم نیست هم سخنی کفرآمیز است. پس تو باید طاعت و عبادت بسیار بهجا آوری و به آن مغرور نشوی. چون عمری به طاعت بهسر بردی ممکن است لایق نظر لطف الهی شوی.
ادامه دارد……
پایان قسمت پنجم
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
#هفت_وادی_عشق
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_ششم
پرندهای دیگر: « این چه راه سخت وطاقتفرسائی است. من دیگر تاب و تحملش را ندارم. در چنین راهی مردان پرادعا هم از خجالت چون زنان چادر بهسر میکشند. من اگر به این راه ادامه دهم بیگمان جز نابودی و مرگ چیزی نصیبم نمیشود. »
هدهد: « چون عاقبت ما مردن است؛ جان باختن در این راه باعث افتخار است و بهتر از مردن در لجنزار زندگی دنیاست. »
پرندهای دیگر: « من بار گناه زیادی بر دوش دارم و گناهکاری چون من، که چون مگس آلودهای است به محضر پاک سیمرغ راه ندارد. »
هدهد: « نا امید مباش و از لطف و کرم او غافل نشو که در توبه همیشه باز است.
پرندهای دیگر: « من عاشق طلا و ثروتم و تا سود و منفعتی نداشته باشم کاری انجام نمیدهم. »
هدهد: « طلا سنگ زرد رنگی است که تو چون کودکی با آن بازی میکنی و هیچ سودی برای تو ندارد. در این راه باید از جان گذشت و چون اختیار جانت در دست تو نیست، باید از مال و سرمایهات بگذری. فقط مال و ثروت زیاد نیست که دست و پاگیر است؛ گاهی یک زیرانداز کهنه (پلاس) تو را دلبستهی دنیا میکند. »
پرندهای دیگر: « من عاشق سرزمین خودم هستم و برایش دلتنگ میشوم. من از این راه پرخطر خسته شدهام و میخواهم به سرزمین زیبای خودم برگردم. »
هدهد: « هر سرزمینی حتی اگر به زیبائی بهشت باشد؛ زندان موقتی است که تا وقت مرگ اسیرش هستی و لیاقت دلبستگی و عشق را ندارد. »
پرندهای دیگر: « من عاشق معشوقی هستم که دلم از دوری او بیقرار است. من باید بهسوی معشوقم برگردم. »
هدهد: « ای ظاهربین، عاشق هر که جز سیمرغ شوی در زیبائیاش نقصی هست که شایستهی عشق نیست. »
پرندهای دیگر: « این راه بسیار خطرناک است و من از مرگ میترسم. »
هدهد: « هرکه بهدنیا میآید باید بمیرد و از مرگ گریزی نیست. پس اینقدر ضعیف و ناتوان نباش. »
پرندهای دیگر: « زندگی من تمام به بدبختی و غم و غصه گذشته است. برای سفر دلخوشی لازم است. من به همان درد و غم خود سرگرم باشم بهتر است. »
هدهد: « این فکر خام را از سرت بیرون کن. زندگی ناپایدار دنیا، ارزش غم و حسرت را ندارد. چون جهان گذاران است تو هم از خوشی و تلخیش بگذر. »
پایان قسمت ششم
ادامه دارد……
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_ششم
پرندهای دیگر: « این چه راه سخت وطاقتفرسائی است. من دیگر تاب و تحملش را ندارم. در چنین راهی مردان پرادعا هم از خجالت چون زنان چادر بهسر میکشند. من اگر به این راه ادامه دهم بیگمان جز نابودی و مرگ چیزی نصیبم نمیشود. »
هدهد: « چون عاقبت ما مردن است؛ جان باختن در این راه باعث افتخار است و بهتر از مردن در لجنزار زندگی دنیاست. »
پرندهای دیگر: « من بار گناه زیادی بر دوش دارم و گناهکاری چون من، که چون مگس آلودهای است به محضر پاک سیمرغ راه ندارد. »
هدهد: « نا امید مباش و از لطف و کرم او غافل نشو که در توبه همیشه باز است.
پرندهای دیگر: « من عاشق طلا و ثروتم و تا سود و منفعتی نداشته باشم کاری انجام نمیدهم. »
هدهد: « طلا سنگ زرد رنگی است که تو چون کودکی با آن بازی میکنی و هیچ سودی برای تو ندارد. در این راه باید از جان گذشت و چون اختیار جانت در دست تو نیست، باید از مال و سرمایهات بگذری. فقط مال و ثروت زیاد نیست که دست و پاگیر است؛ گاهی یک زیرانداز کهنه (پلاس) تو را دلبستهی دنیا میکند. »
پرندهای دیگر: « من عاشق سرزمین خودم هستم و برایش دلتنگ میشوم. من از این راه پرخطر خسته شدهام و میخواهم به سرزمین زیبای خودم برگردم. »
هدهد: « هر سرزمینی حتی اگر به زیبائی بهشت باشد؛ زندان موقتی است که تا وقت مرگ اسیرش هستی و لیاقت دلبستگی و عشق را ندارد. »
پرندهای دیگر: « من عاشق معشوقی هستم که دلم از دوری او بیقرار است. من باید بهسوی معشوقم برگردم. »
هدهد: « ای ظاهربین، عاشق هر که جز سیمرغ شوی در زیبائیاش نقصی هست که شایستهی عشق نیست. »
پرندهای دیگر: « این راه بسیار خطرناک است و من از مرگ میترسم. »
هدهد: « هرکه بهدنیا میآید باید بمیرد و از مرگ گریزی نیست. پس اینقدر ضعیف و ناتوان نباش. »
پرندهای دیگر: « زندگی من تمام به بدبختی و غم و غصه گذشته است. برای سفر دلخوشی لازم است. من به همان درد و غم خود سرگرم باشم بهتر است. »
هدهد: « این فکر خام را از سرت بیرون کن. زندگی ناپایدار دنیا، ارزش غم و حسرت را ندارد. چون جهان گذاران است تو هم از خوشی و تلخیش بگذر. »
پایان قسمت ششم
ادامه دارد……
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
#هفت_وادی_عشق
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_نهم و پایانی
پرندگان وقتی سخنان هدهد را میشنوند، میفهمند که راه سیمرغ بازیچه نیست و رفتن به این راه از گروهی ناتوان برنمیآید. بسیاری از تصور سختی راه همانجا میمیرند. بقیه به راه میافتند و سالها ره میسپارند و سختی بسیار میبینند. عدهای از تشنگی و حوادث مختلف میمیرند. تعدادی از حرارت آفتاب پر و بالشان میسوزد و نابود میشوند یا طعمهی درندگان میگردند. برخی مشغول تماشای عجایب راه شده و از ادامهی مسیر باز میمانند. از صدها هزار پرنده فقط سی مرغ بیبال و پر، رنجور و غم زده به پیشگاه سیمرغ میرسند و آنجا را محلی غیرقابل توصیف و نورانیتر از هزاران خورشید و ماه و ستاره میبینند. پرندگان خود را در برابر آن عظمت، حقیر و ناچیز مییابند و چون قطرهای در آن اقیانوس جلال و شکوه محو میشوند.
مدتی میگذرد تا هنگامی که یکی از مقربان سیمرغ به دیدارشان میآید و میبیند سی مرغ بال و پر ریخته و نیمهجان، گیج و حیران منتظرند. میپرسد: « از کجا آمدهاید و چه میخواهید؟ » آنان میگویند: « ما پرندگانی هستیم که به اینجا آمدیم تا سیمرغ پادشاه ما باشد. هزاران مرغ بودیم و از راه دور به امید دیدار سیمرغ، فقط سی مرغ زنده به اینجا رسیدیم. آرزو داریم که آن بزرگوار ما را بهحضور بپذیرد و به لطف در ما نظری کند. »
آن مقرب سیمرغ میگوید: « هزاران هزار چون شما در مقابل عظمت او ذرهای ناچیز است. شما باشید یا نباشید او پادشاه مطلق و جاودان خواهد بود. مشتی پرندهی حقیر در برابر او چه ارزشی دارد؟ »
پرندگان از این سخن دلشکسته میشوند و میگویند: « حقارت و خواری شایستهی کسی نیست که به محضر او آمده است. اگر ما نمیتوانیم به وصال او برسیم حداقل میتوانیم چون پروانه در آتش عشقش بسوزیم. »
سرانجام آنان چون در عشق سیمرغ میمیرند و سر تا پا درد میشوند و با اینکه استغنای کامل حضرت دوست بینیاز از آنان است؛ اما لطفش شامل حالشان میگردد و فرستادهای از سوی سیمرغ میآید و صفحهای پیش رویشان میگذارد تا در آن بنگرند. آنها میبینند هر چه در این راه گفتهاند و انجام دادهاند در این صفحه نوشته شده است. آنان از خطایا و اشتباهاتشان شرمنده شده و با آتش حیا و شرمندگی آن سیاهیها از وجودشان پاک میشود. سپس آنچه کردهاند و نکردهاند از لوح سینهشان محو میگردد.
ناگهان آفتاب قرب و نزدیکی به سیمرغ در پیش چشمشان روشن شده و چهرهی سیمرغ را میبینند. اما آنچه مایهی حیرت و شگفتیشان میشود این است در آینهی وجود او سیمرغ همان سی مرغ است. یعنی فرقی بین آن سی مرغ با سیمرغ نیست. مرغان چون با تعجب علت این یگانگی را میپرسند خطاب میآید: «شما چون تمام آلودگیهای وجودتان را پاک کردید، چون آینه شدید که از خود نقشی ندارد. شما فقط منعکس کنندهی شمایل معشوق هستید.»
در پایان آنان چون سایهای که در نور آفتاب ناپدید میشود در وجود او محو میگردند. پس دیگر نه رهروئی میماند و نه رهبری. فقط راه است.
پایان
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
ادامه ی داستان منطق الطیر
#قسمت_نهم و پایانی
پرندگان وقتی سخنان هدهد را میشنوند، میفهمند که راه سیمرغ بازیچه نیست و رفتن به این راه از گروهی ناتوان برنمیآید. بسیاری از تصور سختی راه همانجا میمیرند. بقیه به راه میافتند و سالها ره میسپارند و سختی بسیار میبینند. عدهای از تشنگی و حوادث مختلف میمیرند. تعدادی از حرارت آفتاب پر و بالشان میسوزد و نابود میشوند یا طعمهی درندگان میگردند. برخی مشغول تماشای عجایب راه شده و از ادامهی مسیر باز میمانند. از صدها هزار پرنده فقط سی مرغ بیبال و پر، رنجور و غم زده به پیشگاه سیمرغ میرسند و آنجا را محلی غیرقابل توصیف و نورانیتر از هزاران خورشید و ماه و ستاره میبینند. پرندگان خود را در برابر آن عظمت، حقیر و ناچیز مییابند و چون قطرهای در آن اقیانوس جلال و شکوه محو میشوند.
مدتی میگذرد تا هنگامی که یکی از مقربان سیمرغ به دیدارشان میآید و میبیند سی مرغ بال و پر ریخته و نیمهجان، گیج و حیران منتظرند. میپرسد: « از کجا آمدهاید و چه میخواهید؟ » آنان میگویند: « ما پرندگانی هستیم که به اینجا آمدیم تا سیمرغ پادشاه ما باشد. هزاران مرغ بودیم و از راه دور به امید دیدار سیمرغ، فقط سی مرغ زنده به اینجا رسیدیم. آرزو داریم که آن بزرگوار ما را بهحضور بپذیرد و به لطف در ما نظری کند. »
آن مقرب سیمرغ میگوید: « هزاران هزار چون شما در مقابل عظمت او ذرهای ناچیز است. شما باشید یا نباشید او پادشاه مطلق و جاودان خواهد بود. مشتی پرندهی حقیر در برابر او چه ارزشی دارد؟ »
پرندگان از این سخن دلشکسته میشوند و میگویند: « حقارت و خواری شایستهی کسی نیست که به محضر او آمده است. اگر ما نمیتوانیم به وصال او برسیم حداقل میتوانیم چون پروانه در آتش عشقش بسوزیم. »
سرانجام آنان چون در عشق سیمرغ میمیرند و سر تا پا درد میشوند و با اینکه استغنای کامل حضرت دوست بینیاز از آنان است؛ اما لطفش شامل حالشان میگردد و فرستادهای از سوی سیمرغ میآید و صفحهای پیش رویشان میگذارد تا در آن بنگرند. آنها میبینند هر چه در این راه گفتهاند و انجام دادهاند در این صفحه نوشته شده است. آنان از خطایا و اشتباهاتشان شرمنده شده و با آتش حیا و شرمندگی آن سیاهیها از وجودشان پاک میشود. سپس آنچه کردهاند و نکردهاند از لوح سینهشان محو میگردد.
ناگهان آفتاب قرب و نزدیکی به سیمرغ در پیش چشمشان روشن شده و چهرهی سیمرغ را میبینند. اما آنچه مایهی حیرت و شگفتیشان میشود این است در آینهی وجود او سیمرغ همان سی مرغ است. یعنی فرقی بین آن سی مرغ با سیمرغ نیست. مرغان چون با تعجب علت این یگانگی را میپرسند خطاب میآید: «شما چون تمام آلودگیهای وجودتان را پاک کردید، چون آینه شدید که از خود نقشی ندارد. شما فقط منعکس کنندهی شمایل معشوق هستید.»
در پایان آنان چون سایهای که در نور آفتاب ناپدید میشود در وجود او محو میگردند. پس دیگر نه رهروئی میماند و نه رهبری. فقط راه است.
پایان
#منطق_الطیر_عطار
➖➖➖➖
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
💢لطفا همه امشب #ساعت_۱۰ شب #هفت بار #سوره_حمد رو بخوانید و دستاتونو به زمین بزنید و خدارو قسم بدید به اسماء خودش که انشاءالله زمین ارام بگیره که از بلاهای ارضی دور باشیم.
🔆تا جایی که میتونید نشر دهید.دعا چون همگانی و در زمان معلومی باشد انشاءالله براورده میشود.
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
(❇️نــــــــــشردهید❇️)
________________
👤 ارسالی:امیرکیا عزیزی
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
🔆تا جایی که میتونید نشر دهید.دعا چون همگانی و در زمان معلومی باشد انشاءالله براورده میشود.
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
(❇️نــــــــــشردهید❇️)
________________
👤 ارسالی:امیرکیا عزیزی
🚩۞«سلام _ بر زرنه»۞
﷽ ✍ @salambarzarne 💯
✔️ افتخارآفرینی تیم #اسپوکس ایلام در مسابقات کشوری
کسب #هفت مدال رنگارنگ توسط تیم اسپوکس هیأت انجمن های ورزشی استان ایلام در مسابقات قهرمانی کشور و انتخابی تیم ملی به جامعه ورزشی استان تبریک عرض میکنیم.
نتایج انفرادی و تیمی اسپوکس استان ایلام.
ایلام در بخش بانوان با یک طلا، یک نقره و سه برنز در جایگاه چهارم ایستاد. که شایستگی جایگاه بالاتر از این عنوان را داشتند.
🥇مدال طلا آکیناکه جفت در رده سنی بزرگسالان توسط مهتاب سجادی مهر
🥈مدال نقره آکیناکه در رده سنی بزرگسالان توسط مهتاب سجادی مهر
🥉مدال برنز آکیناکه #روح_انگیز #کرمی از #ایوانغرب در رده سنی پیشکسوتان B
🥉مدال برنز آکیناکه جفت کبری قمری در رده سنی پیشکسوتان B
🥉مدال برنز سینا حیدری در آکیناکه جفت در رده سنی نونهالان
🥉مدال آکیناکه برنز احمد سجادی مهر در رده سنی پیشکسوتان B
روابط عمومی هیأت انجمن های ورزشی استان ایلام
🔲🔻 کانال سلام بر زرنه ضمن تبریک به تیم اعزامی #اسپوکس که موفقیتهاکسب کرده اند
به خانم #روح_انگیزکرمی ازایوان
و بانوان قهرمانی کشور دراین رشته که مدال برنزراکسب کردند تبریک ویژه عرض مینمائیم 👏👏🌹👏👏🌹😍
به مربی وسرپرست تیم خانم #حدیث_کرمی استادهنرهای رزمی خدا قوت جانانه میگوییم که نتیجه تلاش خودرا دیدند
برای این عزیزان آرزو سربلندی داریم 😍🌹
🔰 ☆سلام-بر-زرنه☆
📍| @salambarzarne
کسب #هفت مدال رنگارنگ توسط تیم اسپوکس هیأت انجمن های ورزشی استان ایلام در مسابقات قهرمانی کشور و انتخابی تیم ملی به جامعه ورزشی استان تبریک عرض میکنیم.
نتایج انفرادی و تیمی اسپوکس استان ایلام.
ایلام در بخش بانوان با یک طلا، یک نقره و سه برنز در جایگاه چهارم ایستاد. که شایستگی جایگاه بالاتر از این عنوان را داشتند.
🥇مدال طلا آکیناکه جفت در رده سنی بزرگسالان توسط مهتاب سجادی مهر
🥈مدال نقره آکیناکه در رده سنی بزرگسالان توسط مهتاب سجادی مهر
🥉مدال برنز آکیناکه #روح_انگیز #کرمی از #ایوانغرب در رده سنی پیشکسوتان B
🥉مدال برنز آکیناکه جفت کبری قمری در رده سنی پیشکسوتان B
🥉مدال برنز سینا حیدری در آکیناکه جفت در رده سنی نونهالان
🥉مدال آکیناکه برنز احمد سجادی مهر در رده سنی پیشکسوتان B
روابط عمومی هیأت انجمن های ورزشی استان ایلام
🔲🔻 کانال سلام بر زرنه ضمن تبریک به تیم اعزامی #اسپوکس که موفقیتهاکسب کرده اند
به خانم #روح_انگیزکرمی ازایوان
و بانوان قهرمانی کشور دراین رشته که مدال برنزراکسب کردند تبریک ویژه عرض مینمائیم 👏👏🌹👏👏🌹😍
به مربی وسرپرست تیم خانم #حدیث_کرمی استادهنرهای رزمی خدا قوت جانانه میگوییم که نتیجه تلاش خودرا دیدند
برای این عزیزان آرزو سربلندی داریم 😍🌹
🔰 ☆سلام-بر-زرنه☆
📍| @salambarzarne
🎋جشنواره بازیهای بومی - محلی بمناسبت دهه مبارک فجر در شهرستان ایوان برگزار شد.
🚩جشنواره ورزشهای بومی محلی بمناسبت چهل و یکمین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی با حضور شفیعی رییس هیات ورزشهای بومی محلی استان ایلام و هیات همراه و همچنین مسئولین دستگاههای اجرایی شهرستان ایوان در محل سالن ورزشی شهید دوبرا برگزار شد و در این جشن
# برنامه طنز توسط هنرمندان شهرستان
#مسابقه طنابکشی
# هفت سنگ
توسط بانوان شرکت کننده در این جشنواره انجام گرفت و در پایان به تیمهای برنده هر رشته جوائزی به رسم یادبود اهدا شد.
⚡️تیمهای برنده این بازی محلی
# رشته طناب کشی تیم هیات همگانی زرنه
#هفت سنگ تیم هیات همگانی شهرستان ایوان هر دو مقام اول بدست آوردند.
⚡️ جشنواره ورزشهای بومی محلی با همکاری اداره ورزش و جوانان و هیات روستایی شهرستان ایوان برگزار شد.
➖
🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
🚩جشنواره ورزشهای بومی محلی بمناسبت چهل و یکمین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی با حضور شفیعی رییس هیات ورزشهای بومی محلی استان ایلام و هیات همراه و همچنین مسئولین دستگاههای اجرایی شهرستان ایوان در محل سالن ورزشی شهید دوبرا برگزار شد و در این جشن
# برنامه طنز توسط هنرمندان شهرستان
#مسابقه طنابکشی
# هفت سنگ
توسط بانوان شرکت کننده در این جشنواره انجام گرفت و در پایان به تیمهای برنده هر رشته جوائزی به رسم یادبود اهدا شد.
⚡️تیمهای برنده این بازی محلی
# رشته طناب کشی تیم هیات همگانی زرنه
#هفت سنگ تیم هیات همگانی شهرستان ایوان هر دو مقام اول بدست آوردند.
⚡️ جشنواره ورزشهای بومی محلی با همکاری اداره ورزش و جوانان و هیات روستایی شهرستان ایوان برگزار شد.
➖
🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
🔻 تقسیم بندی کامل از ایل بزرگ کلهر
🔹#طایفه_خالدی (شامل تیره های چنار و کنار که عبارتند از؛باپیریان/باسکله/بورگ وخالوخالو/بهرام بگ/بیگرضایی/پیرگه/جعفری/جونزه/چقاگل وفرهادبگ وشهبازبگ/خیرویس؛حقه؛گزلان/رجب،غنی،حلاج/رضی/رشید/رمضانی/روتوند/زرگوش/سالگه/سلمان/شیرگه/نظره/صالح/صی مامه/صیدنازه/صیادیان/عبدالمحمدی/علیرضاوندی/غلامی/فرضی/قلعه رمن/قمرالی/قوچه ای/کرمیان/کسان/کولسوند/مومه ای/وارگه/حصاری/کریم باقره)
@salam_bar_zarneh
🔹 #هفت_برادر_کلهر:
که هفت طایفه اصیل و قدیمی و بنیانگذاران اصلی ایل کلهر هستند و عبارتند از؛
1.طایفه گیلانی(تیره خمان،تکش و...) 2.طایفه شیانی
3.طایفه منصوری
4.طایفه زینلخانی
5.طایفه کاظم خانی
6.طایفه آجودانی
7.طایفه قوچمی
🔹 طایفه سیاه سیاه ( کل کل میلگه/بیانی چقاکبود/کیخسروی راوند/گاران درازتراب/اولادیار احمدشاه/کلاو دریژ میلگه/محمدی گوشوار)
🔹طایفه کرگاه ( الماسه/صفرشاه/لالوان/سیدمراد)
🔹طایفه های منطقه دشت حسن آباد(زیوری) که شامل:
1.مغیره
2.ریزه وند
3.چوپانکاره
4.گله دار
5.جلوگیر
6.چله ای
7.میرعزیزی
8.مندرکه(گرگه ای)
9.زینلخانی(از هفت برادر کلهر)
@salam_bar_zarneh
🔹طایفه ایوانی (ایوانی/بانسرینی/چولکی/کله جوب)
🔹طایفه منیشی
🔹طایفه کله پا
🔹🔹طایفه شاهینی(قلعه شاهین)
🔹طایفه الوندی
🔹طایفه بلاغ بیگی
🔹طایفه زویری
🔹طایفه شیرگ(ورمزیار)
🔹طایفه گلینی(دیره ای)
🔹طایفه ماهیدشتی
🔹طایفه هارون آبادی
طایفه های سیاسیاه
در تنگ خان منصور/بخشی از چقاجنگاه/ چقاکبود/ بیگ زاده/حبیب/رجوالی/کیخسروی/شیخه/جافیل/کوکاب/میلگه/ترازگ/تازه آباد/چالاو کریم/زواره کوه/
قمرالی/علیشا/اول ویار/خل فتح الله/کاسه کران/ خل عبدالله...
#چنانچه_عزیزی_اطلاعات_بیشتری_دارد_خوشحال_میشویم_همکاری_کند
#یادها_و_خاطره_ها
کانالی متفاوت که گرد آورنده مطالب آن مخاطبین کانال هستند
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
🔹#طایفه_خالدی (شامل تیره های چنار و کنار که عبارتند از؛باپیریان/باسکله/بورگ وخالوخالو/بهرام بگ/بیگرضایی/پیرگه/جعفری/جونزه/چقاگل وفرهادبگ وشهبازبگ/خیرویس؛حقه؛گزلان/رجب،غنی،حلاج/رضی/رشید/رمضانی/روتوند/زرگوش/سالگه/سلمان/شیرگه/نظره/صالح/صی مامه/صیدنازه/صیادیان/عبدالمحمدی/علیرضاوندی/غلامی/فرضی/قلعه رمن/قمرالی/قوچه ای/کرمیان/کسان/کولسوند/مومه ای/وارگه/حصاری/کریم باقره)
@salam_bar_zarneh
🔹 #هفت_برادر_کلهر:
که هفت طایفه اصیل و قدیمی و بنیانگذاران اصلی ایل کلهر هستند و عبارتند از؛
1.طایفه گیلانی(تیره خمان،تکش و...) 2.طایفه شیانی
3.طایفه منصوری
4.طایفه زینلخانی
5.طایفه کاظم خانی
6.طایفه آجودانی
7.طایفه قوچمی
🔹 طایفه سیاه سیاه ( کل کل میلگه/بیانی چقاکبود/کیخسروی راوند/گاران درازتراب/اولادیار احمدشاه/کلاو دریژ میلگه/محمدی گوشوار)
🔹طایفه کرگاه ( الماسه/صفرشاه/لالوان/سیدمراد)
🔹طایفه های منطقه دشت حسن آباد(زیوری) که شامل:
1.مغیره
2.ریزه وند
3.چوپانکاره
4.گله دار
5.جلوگیر
6.چله ای
7.میرعزیزی
8.مندرکه(گرگه ای)
9.زینلخانی(از هفت برادر کلهر)
@salam_bar_zarneh
🔹طایفه ایوانی (ایوانی/بانسرینی/چولکی/کله جوب)
🔹طایفه منیشی
🔹طایفه کله پا
🔹🔹طایفه شاهینی(قلعه شاهین)
🔹طایفه الوندی
🔹طایفه بلاغ بیگی
🔹طایفه زویری
🔹طایفه شیرگ(ورمزیار)
🔹طایفه گلینی(دیره ای)
🔹طایفه ماهیدشتی
🔹طایفه هارون آبادی
طایفه های سیاسیاه
در تنگ خان منصور/بخشی از چقاجنگاه/ چقاکبود/ بیگ زاده/حبیب/رجوالی/کیخسروی/شیخه/جافیل/کوکاب/میلگه/ترازگ/تازه آباد/چالاو کریم/زواره کوه/
قمرالی/علیشا/اول ویار/خل فتح الله/کاسه کران/ خل عبدالله...
#چنانچه_عزیزی_اطلاعات_بیشتری_دارد_خوشحال_میشویم_همکاری_کند
#یادها_و_خاطره_ها
کانالی متفاوت که گرد آورنده مطالب آن مخاطبین کانال هستند
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❌فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیمهای نو برای آینده است، آیندهای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد.
در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما همراهان گرامی آرزومندیم🙏
پیشاپیش نوروزتان خجسته و پیروز باد
🌸 #عید_نوروز #هفت_سین #سال_نو
ꦿEyvan |🔻#سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما همراهان گرامی آرزومندیم🙏
پیشاپیش نوروزتان خجسته و پیروز باد
🌸 #عید_نوروز #هفت_سین #سال_نو
ꦿEyvan |🔻#سلام_بر_زرنه
@salam_bar_zarneh
♦️#واژه_کردی_کلهری
واژههای مربوط به معماری و اجزای ساختمان در کلهری
در کُردی کلهُری، واژهها و معادلهای دیگری نیز، در برابر واژههای مذکور وجود دارد.
بهعنوان گواه، معادلهای ‹خانه یا محل سکونت›، افزون بر ⟨وانه، مال و خانگ/خانی⟩، در زبانوارۀ کلهری از این قرار است:
۱. میلکان،
۲. زمیه،
۳. کت/ ژیرکَت،
۴. گورک،
و... .
بدین ترتیب، تنها برای ‹خانه و محلِ سکونت› در زبان کلهری، ما حدود #هفت_واژه داریم. این واژهها نشاندهندهی قدمت شهرنشینی و تمدن و تاریخِ کلهران است.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
واژههای مربوط به معماری و اجزای ساختمان در کلهری
در کُردی کلهُری، واژهها و معادلهای دیگری نیز، در برابر واژههای مذکور وجود دارد.
بهعنوان گواه، معادلهای ‹خانه یا محل سکونت›، افزون بر ⟨وانه، مال و خانگ/خانی⟩، در زبانوارۀ کلهری از این قرار است:
۱. میلکان،
۲. زمیه،
۳. کت/ ژیرکَت،
۴. گورک،
و... .
بدین ترتیب، تنها برای ‹خانه و محلِ سکونت› در زبان کلهری، ما حدود #هفت_واژه داریم. این واژهها نشاندهندهی قدمت شهرنشینی و تمدن و تاریخِ کلهران است.
•⟞ 🔻
ID:@salam_bar_zarneh
❤3😍2🥰1👏1🙏1👌1💯1