هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
1.11K subscribers
2.07K photos
668 videos
571 files
1.79K links
﷽طلبه ای ساده
محضر اساتیدعظیم القدر
دکترای عرفان اسلامی
لیسانس نرم افزار
ارشدIT
برگزیده کشوری جشنواره علامه حلی
@msalehi
zil.ink/salehi786
شعر @Elaahy
مدیا @Tazker
نرم افزار @SalehiApps
لینک @SalehiLinks
کتب @SalehiBooks
پاسخ @mSalehi786

Eitaa.com/Salehy
Download Telegram
🔸سلسله مباحث *الهیات و هوش مصنوعی*، طی چهار نشست:

1. شنبه 24 مهر 1400، ساعت 19:30

2. شنبه 8 آبان 1400، ساعت 19:30

3. شنبه 22 آبان 1400، ساعت 19:30

4. شنبه 6 آذر 1400، ساعت 19:30

🔸 برای شرکت در این وبینارهای مجازی، از طریق لینک زیر👇 ثبت‌نام کنید

🌐 iict.ac.ir/events
🔸
🔻برگزارکنندگان:
هسته علوم شناختی مرکز رشد و نوآوری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
مرکز پژوهش‌های مجلس.
بخش بین‌الملل مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه
🔸
Eitaa.com/AgloEshg

@Salehi786
❇️ خواندنی‌هایی از زندگی اجتماعی علامه حسن‌زاده‌آملی از زبان استاد عابدی

🔹به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام والمسلمین احمد عابدی طی گفت‌وگویی به سیره علمی و عملی علامه حسن زاده آملی پرداخته است که مشروح آن بدین شرح است:

◻️ اوایل انقلاب، آیت الله حسن زاده، امام جمعه آمل بودند. در آن ایام ارتباط زیادی با مردم داشتند. آن زمان، کمونیست‌ها و چریک‌ها به آمل حمله کردند و آمل به شهر هزار سنگر تبدیل شد، فرمانده اصلی مبارزه با کمونیست‌ها و دفاع از شهر و مردم آمل، آیت الله حسن زاده آملی بود؛ نه اینکه ایشان را از سمت حکومت تعیین کرده باشند، بلکه آیت الله حسن زاده در آمل بودند و ایشان خود به میدان آمدند و لباس رزم پوشید و به دفاع از شهر پرداختند.

بیشتر بخوانید:👇
hawzahnews.com/xbnFt

🆔 @ahmad_aabedi
بسم الله
🔸 *درمناقب قرآنی مولانا و سیدنا و روحنا و أبانا محمدٌ رسول الله و مصطفی الأمين، سید الأنبياء والمرسلين، و أشرف الخلايق أجمعين، آقاجان و جانِ جان و روحِ حیات‌بخش ارواحمان*

🔻 از کتاب روح الأرواح فى شرح أسماء الملک الفتاح (بخش٢٧، ذیل شرح اسم «اللطیف»)
اثر شهاب الدین احمد سمعانی، از عارفان قرن ششم و شاگرد ابوسعید ابوالخیر.
🔸▫️١
🌷 موسى (ع) را خطاب آمد که نعلین بیرون کن و عصا بیفکن، امّا مصطفى (ص) را به قاب قوسین بردند و نگفتند رشته تابى بیفکن؛ زیرا که مجرّد بود از همه اغیار.

🌷 مصطفى (ص) چون بدان مقام عزیز رسید نگفت: «أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیکَ» [خودت را به من بنما تا تو را بنگرم] (بمانند موسی-ع-)، و لیکن با وى گفتند: «أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّکَ ...» (آیا به پروردگارت ننگریستی ...)؛

🌷 در شأن موسی (ع) چنین گفت: «وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ». و ندا هر کسى (از انبیاء) بشنود، چون حدیث مصطفى (ص) رفت چنین خبر داد: «فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏»،  گفتیم آنچه گفتیم، و هذا مما لا یطلع علیه ملک مقرب و لا نبى مرسل. (که مختص نبی خاتم شد، و هیچ نبی مرسل و ملک مقربی تحملش را نداشت).

🌷 موسی (علیه السلام) از بساط هیبت باز آمده بود، چنانکه در قصّه او آمد که «تجلّى ربّه للجبل» (که پروردگارش در تجلی اش بر موسی با تجلی نورش بر هیبت کوه به او تجلی نمود)، امّا مصطفى از بساط رحمت آمده بود [که رسالتش بسط رحمت مطلق الهی برای تمام جهانیان است «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِين»؛ و به ظهور رحمت الهی در خُلق محمدی، نرمی و مهربانی محمّد با خَلق الهی گشتی «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم»؛ و به همان بسط رحمت الهی در رسول الله، رنج و ضرر مردم برایش سخت است، و بر نفع و نجات و ایمان و هدایت مردم بسیار حریص و پر اشتیاق است، و بر اهل ایمان بسیار رئوف و رحیم است «لَقَد جاءَكُم رَسولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّم حَريصٌ عَلَيكُم بِالمُؤمِنينَ رَئوفٌ رَحيم»].

🌷اگر موسى (علیه السلام) را مقام مناجات داده بودند و به‏ طور سینا بردند و بى‏واسطه با وى سخن گفتند (وَنادَيناهُ مِن جانِبِ الطّورِ الأَيمَنِ وَقَرَّبناهُ نَجِيًّا)، فردا هر یکى را از (مؤمنان خالص و) چاکران محمّد (صلی الله علیه و آله) این مقام دهند «كُلُّكُمْ يُكَلِّمُ رَبَّهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ تَرْجُمَانٌ». و از این برتر هم هست، که در هر شبانه‏روزى پنج بار نماز گزار با خدایش در نجوا و گفتگوست «اَلْمُصَلِّي يُنَاجِی رَبَّهُ».

🌷 در ملکوت اعلى نوح (علیه السلام) را سفینه دادند، مصطفى (صلی الله علیه و آله) را با امّتش سکینه دادند، آن سفینه سبب نجات آمد، این سکینه سبب علوّ درجات آمد.

🌷 اگر نوح (علیه السلام) گفت: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً» ، مصطفى (صلی الله علیه و آله) در وقتى که دندانش بر شکسته بودند و رخساره مبارک وى خون‏آلود کرده، مى‏گفت‏: «اَللَّهُمَّ اِهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُون».
[پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در غزوه اُحُد در حالی که از جانب دشمن به طرف ایشان تیر پرتاب می‌شد، فرمود: ‏خداوندا! قوم مرا هدایت کن، زیرا که آنان نادانند].

🌷 آنجا که مطمح بصر [ابراهیم] خلیل (علیه السلام) بود موقع قدم‏ محمّد (صلی الله علیه و آله) ساختند، و به آنش هم بازنگذاشتند بلکه در گذاشتند تا بدین مقام عزّت رسانیدند که‏ «دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى‏»، «وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». ملکوت آسمان و زمین موضع دیدار ابراهیم (ع) بود و محطّ رحل قدم همّت مـحـمّـد (صلی الله علیه و آله).

ابراهیم (ع) را دیده در ستاره و ماه و آفتاب نهاده، امّا رسول ما (ص) را قدم بر تارک ستاره و ماه و آفتاب نهادند. ابراهیم (ع) در خلّت خود نظر آنجا کرد که محمّد (ص) به قدم پیمود.

دیده ابراهیم (ع) در ملکوت اعلى نظر مى‏کند و مصطفى (ص) را گفتند: «وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏»، «أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّکَ».

از منتهاى نظر ابراهیم (علیه السلام)، مصطفى (صلی الله علیه و آله) را میدان ساختند تا آنچه ابراهیم (ع) به بصر بدید، مصطفى (ص) به‏ قدم بسپرد.
*کسى که مبتداى قدم او منتهاى نظر ابراهیم ع باشد، پس خود منتهاى نظر او کجا باشد؟*

🌷ابراهیم (ع) گفت: «انّى ذاهب الى ربّى» (من بسوی پروردگارم می‌روم. که رفتن از سوی عبد است). حق تعالی برای بنده اش مصطفی (ص) گفت: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ» (منزه است آنکه عبدش را -به معراج- برد. که بردن از سوی رب است).

👇👇👇
🔸▫️٢
🌷[ابراهیم ع] از ما درخواست که‏ «وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ» (برای من در میان آیندگان زبانی صدق وثناگو و نامی نیک و ذکری خیر قرار بده)، و ما در حق مصطفى (ص) گفتیم به ابتدا، بى‏درخواست او: «وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ» (و ما خودمان ذکر و نام تو را رفیع و بلند آوازه کردیم).

🌷همچنین هر رسولی [و پیامبران الهى] در عهد خود بر آسمان لطف ربّانى، ماه و بدرى بودند دِرَخشان، و ستاره و نجمى دِرَفشان، و لسان‏شان بر منبر توحیدِ ربّانى دُرّاَفشان؛ و اما هنگامی که شمس و خورشید دولت نبوّت محمّد رسول الله (صلی الله علیه و آله) از برج شرف خود طالع گشت همه [ماه و ستارگانِ آسمانی در برابر خورشید محمّدی] رخت در بستند و این مهتر را گفتند: شرعِ تورا نسخ نیست، و عهد تورا فسخ نیست، و امّت تورا مسخ نیست.

🌷 و چه شرف باشد وراى اینکه خداوند ربّ العزّة مى‏گوید: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ الله»، بنگر که متابعت مصطفى (ص) چه درجه دارد که ثمره‌ی دوستىِ او دوستىِ حق است. ابراهیم خلیل (ع) با بزرگى خود مى‏گوید: «فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی»، هر که بر پى من رود او از من است. و باز خداوند (جلّ جلاله) مصطفى (صلی الله علیه و آله) را مى‏گوید: هر که بر پى محمّد رود، دوست من است (فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللهُ). آنکه بر پى خلیل رفت دوست خلیل آمد، و آنکه بر پى حبیب رفت دوست خداوندِ جلیل آمد.
خداوند (جلّ جلاله) گفت: «وَ اتَّخَذَ اللهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا»، همه عالم به تعجب بماندند که خود بشرى را چنین خلعت پوشند؟ اما چون بساط دولت نبوّت محمّدى بگستریدند، وراى این کار، کارى دیگر پیدا آوردند. *یا محمد! «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللهُ». خاک قدم پاک تو کیمیاى محبّت ماست.*

🌷 امام جعفر صادق (علیه السلام) را گفتند که خداوند ابراهیم را خلیل خود خواند و رسول ما را حبیب، و حدیث خلیل در قرآن آشکارا بگفت (وَ اتَّخَذَ اللهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا) و حدیث حبیب نگفت، حکمت در این چه بود؟
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: بلى چنین بود، لیکن سرّى آشکارا کرد خداوند ربّ العزّة که بدان درجه محمّد (صلی الله علیه و آله) معلوم گردد. ابراهیم را به خُلّت خود بنواخت، امّا چاکران و سوختگان و خادمان و مؤمنان به محمّد (ص) را به محبّت خود بنواخت، و چون اقتدا کنندگان به محمّد را خلعت محبّت کرامت مى‏کند (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللهُ)، پس خود مقتدای آنها (حضرت محمّد -صلی الله علیه و آله-) را خود چه خلعت پوشاند!

🌷ابن عبّاس (رضى الله عنه) گفت: انّ الله تعالى اعطى محمّدا (ص) خلق آدم (ع) و معرفة شیث (ع) و شجاعة نوح (ع) و وفاء ابراهیم (ع) و رضاء اسحاق (ع) و قوّة یعقوب (ع) و حسن یوسف (ع) و شدّة موسى (ع) و صبر ایّوب (ع) و طاعة یونس (ع) و صوت داود (ع) و فصاحة صالح (ع) و زهد یحیى (ع) و عصمة عیسى (ع) و وقار الیاس (ع) و جهاد یوشع بن نون (ع) و حب دانیال (ع).

🌷صد و بیست و اند هزار پیامبر و نقطه عصمت را منشور نبوّت بنوشتند، چون کار به توقیع رسید، گفتند: این را مُهرى باید، نام «محمّد» (ص) را «ختم» و «مُهر منشور نبوّت انبیاء» ساختند.
پس [خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) را] خاتمش از بهر آن خواندند که پادشاهان و ارباب ملوک (هنگام خواندن نامه) اوّل که بنگرند به مُهر نامه نگرند، و آخر که از نامه فارغ شوند، از مُهر فارغ شوند. [خدای ربّ الارباب است که فرماید] اوّل نظر رحمت که کردیم به تو کردیم، و آخر که بفرستادیم تورا فرستادیم، تا به هر دو حال انبیاء دربند تو باشند و تو دربند کس نه.
🔸
🙏 *[اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ)، يَا أَبَا الْقاسِمِ، يَا رَسُولَ اللّٰهِ، يَا إِمامَ الرَّحْمَةِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ.]*
🔸
🌐 منبع متن (با کمی ویرایش): روح الأرواح فى شرح أسماء الملک الفتاح، ص250 الی 256
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
توجیه_عقلانی_استناد_گناه_به_معصومان_علیهم_السلام_در_نصوص_دینیقرآن.pdf
13.7 MB
🔸 *توجیه عقلانی استناد گناه به معصومان علیهم السلام در نصوص دینی (قرآن و احادیث)*

(تحقیقی فاخر در انواع پاسخ به شبهات بر عصمت پیامبران و امامان معصوم -علیهم السلام- در داستان‌های مذکور در قرآن و احادیث، و اعتبارسنجی پاسخها)

- رساله دکتری تخصصی 1394

- حجت‌الاسلام دکتر کاوس (محمد) روحی برندق
(همان استاد محمد روحی از شاگردان مرحوم آیت‌الله بهجت و مرحوم آیت‌الله سعادت‌پرور)
modares.ac.ir/pro/academic_staff/kroohi
مقالات ایشان (۶۹ مقاله)
ensani.ir/fa/article/author/152944

- استاد راهنما: حجت الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه

- اساتید مشاور:
حجت الاسلام دکتر احمدحسین شریفی
حجت الاسلام دکتر علی اکبر بابایی

- دانشگاه معارف اسلامی، گروه مدرسی معارف اسلامی، گرایش مبانی نظری اسلام
education.maaref.ac.ir/جلسه-دفاع-رساله-جناب-آقای-کاوس-روحی-بر-2/

دریافت شده از سامانه گنج
https://ganj.irandoc.ac.ir/
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
🔸 پیامبر رحمت حضرت مـحـمـّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) :
💥 *«ما نَقَصَ مالٌ مِن صَدَقَةٍ قَطُّ، فأعطُوا ولا تَجبُنوا»*
*هیچگاه مالی بر اثر صدقه دادن کم نشده است؛ پس عطا کنید و نترسید.*

(بحار الأنوار: ج٩٣، ص١٣١ ح۶٢)
🔸
🙏 پروردگار را سپاس که دستان باسخاوت شما خیرین محترم، همیشه و هر لحظه همراهمان بوده است.

🌱و این بار نیز میخواهیم به لطف و مهربانی شما در ایام پر برکت ربیع المولود و شادی اهل بیت (علیهم السلام) لبخند و شادی را به شیعیانشان هدیه دهیم.

💫به همین منظور خیریه امام حسن مجتبی (علیه السلام) در نظر دارد برای نوعروسان نیازمند مناطق محروم جهیزیه تدارک ببیند، و شما خیرین را در شهد شیرین ثواب شاد کردن این نوعروسان سهیم نماید.

🌱لذا اگر تمایل دارید در این امر خیر هم سهیم باشید، کمک های خود را به شماره کارت زیر واریز نمایید.

💎شماره کارت خیرات
▶️ 6362_1410_7833_5545
🔻حساب مشترک بنام محمد حسین/فاطمه صالحی/جلالی

📌ارسال فیش واریزی @Sorro89
🔸
لینک خیریه امام حسن مجتبی(ع)
🌐 eitaa.com/joinchat/4191879212C9843626e9a
6362141078335545
بسم الله
*«دوره غیبت، دوره رشد باطنی بشریت»*

[ #استاد_عابدینی، گزیده جلسه ٣٢١ کافی ]

🌷ولادت ابوالمهدی امام حسن عسکری (علیه السلام) مبارک باد.
🔸▫️١
🔸 *غیبت، عبور از «اسم الظاهر» به «اسم الباطن»*


🔻به تعبیری می‌توانیم بگوییم یک دوران ظهور *«اسم الظاهر»* داریم که در دروانی بوده است که حضرات معصومین (علیهم السلام) حضور داشتند. یک دورانی، دوران سلطه *«اسم الباطن»* است، دوران غیبت است که حجّت ظاهر نیست، باطن است، اما عقول مردم به مرتبه ای از رشد رسیده که ارتباط و رابطه برقرار می‌شود و حجّت تمام می‌شود. یک دورانی داریم که دوره *«اسم جامع ظاهر و باطن»* است که دوران ظهور است که هم مرتبه اسم ظاهر به اوج سلطه و سیطره اش می‌رسد و هم مرتبه اسم الباطن به اوج سلطه و سیطره اش می رسد. این سه دوره را می‌توانیم در مورد حقیقت ظهور به دوران های مختلف *رشد بشریت* تسرّی دهیم. 

🔻 *دوران غیبت دوران رشد بشریت است*. مثلا از رسول گرامی اسلام(ص) [1] و همچنین از امیرالمومنین(ع) [2] و امام باقر (ع) و امام صادق(ع)، روایت داریم که می‌فرمایند: «چقدر مشتاق دیدار آن کسانی هستیم که در دورانی زندگی می‌کنند که *«آمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَى بَيَاضٍ»* [3]، به یک نوشته هایی ایمان می‌آورند. در آن دوره عقول بشریت به مرتبه ای از رشد رسیده است که باعث می‌شود خدای سبحان مطابق آن رشد با آن ها برخورد کند. قبل از آن عقول بشریت به آن رشد نرسیده بود، لذا حجّت باید بین مردم حضور فیزیکی هم ‌داشت. در دوران غیبت مردم یقین و باور به امام و میثاق پیدا می‌کنند، بدون اینکه امام از جهت ظاهری و مکانی حضور داشته باشد. فعّال بودن و نقش امام را در هستی می‌بینند بدون اینکه با چشم فیزیکی دیده باشند. یعنی عقول به مرتبه ای از رشد می‌رسند که این رشد [باطنی در] ادراک ارتباط با امام را پیدا می‌کند.

🔻مثل دورانی که یک کودکی به دنیا می‌آید، رشد می‌کند، دوران تمییز، دوران بلوغ و دوران اَشُدّ را می گذراند (دوران اَشُدّ: «إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَربَعينَ سَنَةً» -احقاف١۵-). دوران اشدّ گاهی ۳۰ سالگی و گاهی ۴۰ سالگی است، در دوران تاریخ وجودی عالَم هم همین نسبت دارد تکرار می‌شود. یعنی دوران کودکی بشریت، دوران تمییز بشریت، و دوران بلوغ و دوران اَشُدّ بشریت. می‌توانیم بگوییم که تمام دورانی که از انبیاء، از ابتدای آدم (ع) تا جریان خاتم (ص) محقّق شده است، تا مرتبه بلوغ بشریت آمده است. [سپس] از دوران خاتم(ص) تا دوران ظهور، دوران اشدّ بشریت است. دوران ظهور دوران اشدّ است. ولی مرتبه سابق دوران اشدّ، دوران غیبت می‌شود.

🔻پس دوران بلوغ بشریت، دوران بعثت پیغمبر(ص) می‌شود که این دوران برای اوحدی آن کمال نهایی محقق شد. اما دورانی که همه بشریت به اوج با تمام مراتب تشکیکی اش برسند، دوران ظهور است. در دوران ظهور بشریت بتمامه به اوج می‌رسند. پس دورانی که از بعثت تا ظهور طیّ می‌شود، مراتب بین بلوغ تا اشُدّیت است. دوران غیبت آخرین مرتبه نزدیک اشُدّیت است. لذا دوران غیبت، اوج مرتبه کمالی است که می‌خواهد بعدش آن ظهور جامع که بین «اسم باطن و ظاهر» است محقّق شود. دقت کنید که ببینیم کجای منظومه اهداف و اغراض خلقت قرار گرفتیم و نقشمان چه می‌تواند باشد.

🔻همان طور که انسان در نظام نفسش «جسمانیةُ الحدوث و روحانیةُ البقاء» است، در تمام کمالات نفسش همین طور است. هر کمالی از مرتبه جسم آغاز می‌شود تا به مرتبه کمالش که تجرّدی [روحانی] است، می‌رسد. لذا همه انسانها و بشریت از مرتبه جسم شروع می‌کنند و به مرتبه کمال می‌رسند. سیر بشریت هم همین طور است.

🔻در دوران پس از بلوغ تا به غیبت برسد، دوران ابتدایی بشر که أنس با بدن دارد هنوز هست. أنس با بدن از مراتب اول خلقت بشر آغاز می‌شود. سلطه بدن از دوران اوّلی برقرار است. [در دوره غیبت از سلطه اسم الظاهر و غلبه احکام ظاهری بدن، بسوی سلطه اسم الباطن و غلبه احکام باطنی روح، رشد بشریت محقق می‌شود]. تمام دوران حضرات(ع)، سیر به دوران غیبت و ظهور بوده است. حتّی طبق برخی روایات، اگر حتی حضرت به حاکمیت هم می‌رسیدند و مثلاً امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و امام عسگری(ع) به حاکمیت می‌رسیدند، لزوم غیبت سر جایش باقی بود. این طور نیست که چون حاکمیت نبود، غیبت محقّق شد. بله، طول کشیدن غیبت از نقص بشریت در انجام تکلیفشان هست. طول کشیدن غیبت عِقابی است. اما اصل غیبت، عِقابی نیست.

🔻حقیقت غیبت وقت ظهور محقّق می‌شود. ظهور که محقّق شد، معلوم می‌شود که غیبت چه کاری با بشریت داشته است. مظهریت «اسم الباطن» که می‌خواهد محقّق بشود، کی آشکار می‌شود و با ما چه خواهد کرد؟ دورانی که اسم جامع محقّق شود، بعد معلوم بشود که انسان ها به چه مرتبه ای از رشد رسیدند که ظهور اسم جامع برایشان امکان پذیر می‌شود.
👇👇👇
▫️٢
🔻در روایات می‌فرماید:
*«إِنَّ هَذَا الْأَمرَ أَمرٌ مِن أَمرِ اللهِ و سِرٌّ مِن اللهِ وَ غَیبٌ مِن غَیبِ الله»*، این امر غیبت، امری از امور الهی، و سرّی از اسرار الهی، و غیبی از غیب‌ خداوندی است. [4].

🔻 *«الذین يُؤمِنونَ بِالغَيب»* که در آیه سوم سوره بقره آمده یا غیب های دیگر، یکی از مصادیق مهمشان را «دوران غیبت» می‌شمارند. با اینکه ایمان به غیب، خودش یک حقیقت عظیمی است، مصادیق مهمی دارد، یکی از مصادیق مهمش «دوران غیبت» است. لذا بودن در دوران غیبت، مساوق با بودن در دوران عقاب انسانیت نیست. بلکه مساوق با دوران اکرام انسانیت است. می تواند «أقرب ما یکون» باشد یا «أرضی ما یکون» باشد [5].

🔻 *غیبت «أرحم و أرضی و أقرب» است، زیرا عبور مردم از مرتبه تَن به مرتبه روح، در این دوران محقّق می‌شود*. مردم نگاهشان به امام، به این نیست که فقط در یک نقطه است. بلکه نگاهشان این است که امام در همه جا حضور دارد. تعبیر روایت خیلی زیبا بود که وقتی حجت ما در میان مردم نبود و مردم ایمانشان را حفظ کرده بودند، می‌دانستند حجّت هست، در این دورانِ ایمان است که نه فقط صباحاً و مساءاً باید منتظر فرج باشند، بلکه فرج محقّق است. امام را همه جا حاضر می‌یابند و امکان ارتباط را همیشه فراهم می‌بینند. در دوران سابق باید به سمت مدینه یا سامرّا یا مکان دیگری حرکت می‌کرد تا خدمت امام برسد، ولی در دوران غیبت، چنانچه خدای سبحان خودش هر مکان و هر زمانی امکان مناجات و نجوا با او برقرار است، همین مظهریت در رابطه با امام به عنوان امام غائب پیش می‌آید که بشر در هر کجا که هست همان جا می‌تواند رابطه برقرار کند، به طوری که در زمان ظهور در روایات دارد که هر کسی که در دور ترین نقطه زمین هم هست، حتی اگر در پستوی خانه اش باشد، آنجا احساس می‌کند که نزدیک ترین فرد به امام زمان(عج) است. که البته این رابطه، از دوران غیبت شکل گرفته است.

🔻پس در دورانی که امام عصر(عج) بدنشان از میان ما غائب است و جسم او دیده نمی‌شود، رابطه برقرار است. بلکه امام زمان به لحاظ ادراک و ارتباط مردم فعال تر از سایر معصومین(ع) است. اگر به لحاظ ظاهری امام مکلّف بودند بیانشان و پیامشان را به وکلا و سُفَرا برسانند، حضرت حجّت(ع) در دوران غیبت کبری، سفیر و واسطه ای در رساندن پیام نمی‌خواهد، با همه مردم ارتباط پیدا می‌کند. در هر کجا و هر زمان و شب و روز این ارتباط وجود دارد. لذا امام در دوران غیبت به لحاظ مردم فعّال تر است. امام در هر دوره ای این مأموریت را دارد، اما در دوران غیبت، بارزتر و آشکارتر می‌شود.

🔻بنابراین، دوران غیبت، دوران محرومیت نیست. دوران رشد است. عبور از اسم الظاهر به اسم الباطن است، تا رشد مردم به مرتبه ای برسد که ارتباط، از ارتباط بدنی به ارتباطی روحی برسد. جسمانیة الحدوث به روحانیة البقاء برسد. دوران، دوران رؤیت باطنی «نور ساطع امام» است که این نور ساطع با قلب ها رابطه برقرار می‌کند [6].

افتخاری است که ما در این دوران به دنیا آمدیم و باید ارزش این دوره را توجه داشته باشیم تا بیشترین استفاده را داشته باشیم و تکالیفمان را در این دوران به نحو احسن انجام دهیم.
🔸
📌پی‌نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج ۵۲ ص۱۲۳ :
عن ابی بصير عن ابی جعفر (ع) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) ذَاتَ یَوْمٍ و عمده جماعةٌ من اصحابه:
*اللَّهُمَّ لَقِّنِی إِخْوَانِی* -مَرَّتَیْن-؛
فقال من حولَهُ من اصحابه: أَ مَا نَحنُ إِخوَانَکَ یا رسولَ الله؟
فقال(ص) : لَا إِنَّکُم أَصْحَابِی، *وَ إِخْوَانِی قَوْمٌ فِی آخِرِ الزَّمَانِ آمَنُوا [بی] وَ لَمْ یَرَوْنِی*، لَقَدْ عَرَّفَنِیهِمُ اللهُ بِأَسْمَائِهِم وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِم من قَبلِ أَن یُخرِجَهُم من أَصلَابِ آبَائِهِمْ وَ أَرحَامِ أُمَّهَاتِهِم، لَأَحَدُهُم أَشَدُّ بَقِیَّةً عَلَی دِینِهِ مِن خَرطِ الْقَتَادِ فِی اللَّیلَةِ الظَّلْمَاءِ، أو کَالْقَابِضِ عَلَی جَمرِ الْغَضَا، أُولَئِکَ مَصَابِیحُ الدُّجَی یُنجِیهِمُ اللهُ من کُلِّ فِتْنَةٍ غَبرَاءَ مُظلِمَةٍ.

[ترجمه]: امام باقر (علیه السلام) فرمودند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روزی در جمعی از اصحابش دو بار فرمود:
*«خداوندا! مرا به لقاء برادرانم برسان»*
اصحاب عرض کردند: «یا رسول الله! مگر ما برادران شما نیستیم؟».
حضرت فرمود: «نه! شما اصحاب من هستید. *برادران من مردمی در آخرالزمان هستند که به من ایمان می‌آورند، با اینکه مرا ندیده اند.* خداوند آنها را با نام و نام پدرانشان، قبل از آنکه از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون بیایند، به من شناسانده است. ثابت ماندن یکی از آنها بر دین خود، از صاف کردن درخت خاردار (قتاد) با دست در شب ظلمانی، دشوارتر است. و یا مانند کسی است که پاره ای از آتش چوب درخت «غضا» را در دست نگهدارد. آنها چراغ‌های شب تار می‌باشند؛ پروردگار آنان را از هر فتنه تیره و تاری نجات می‌دهد».
👇👇👇
▫️٣
مثیر الأحزان ج2 ص23 : قال النبی (صلی الله علیه و آله) : *هَاهْ شَوْقاً إِلَی إِخْوَانِی مِنْ بَعْدِی.* فَقَالَ أَبُوذَرٍّ یَا رَسُولَ اَللَّهِ! أَ لَسْنَا إِخْوَانَکَ؟ قَالَ (ص): لاَ أَنْتُمْ أَصْحَابِی وَ إِخْوَانِی یَجِیئُونَ مِنْ بَعْدِی شَأْنُهُمْ شَأْنُ اَلْأَنْبِیَاءِ ... یَا أَبَاذَرٍّ *إِنِّی إِلَیْهِمْ لَمُشْتَاقٌ ثُمَّ غَمَّضَ عَیْنَیْهِ وَ بَکَی شَوْقاً* ثُمَّ قَالَ اَللَّهُمَّ اِحْفَظْهُمْ وَ اُنْصُرْهُمْ عَلَی مَنْ خَالَفَ عَلَیْهِمْ وَ لاَ تَخْذُلْهُمْ وَ أَقِرَّ عَیْنِی بِهِمْ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اَللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون ...

[2]  بحارالانوار ج۵۱ ص۱۰۸:
عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) قَالَ:
*لِلْقَائِمِ مِنَّا غَیْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِیلٌ کَأَنِّی بِالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِی غَیْبَتِهِ* یَطْلُبُونَ الْمَرْعَی فَلَا یَجِدُونَهُ أَلَا *فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ* [وَ] لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ *فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ*.

[ترجمه]: امام باقر (علیه السلام) از آبائش از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: «قائم ما غیبتی طولانی خواهد داشت. شیعیان را چنان می‌بینم که برای پیدا کردن او دشت و دمن را زیر پا گذارند و او را پیدا نکنند! بدانید آنها که در غیبت وی در دین خود ثابت بمانند و از طول مدت غیبتش سنگدل نشوند، روز قیامت ملحق با من در درجه من خواهند بود».

بحارالانوار ج ۶۵ ص۱۷۷ : ... *أُولَئِکَ شِیعَتِیَ الْأَطْیَبُونَ وَ إِخْوَانِیَ الْأَکْرَمُونَ أَلَا هَاهْ شَوْقاً إِلَیْهِمْ*.

[3] بحارالانوار، ج٧۴، ص۵۶؛ امام صادق (ع) به نقل از پدرانش از امیرالمؤمنین(ع) که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: 
*یَا عَلِیُّ! أَعْجَبُ النَّاسِ إِیمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ یَقِیناً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَی بَیَاضٍ*.

[4] بحارالانوار ج۵٢ ص٩١.

[5] الکافي ج ۱ ص۳۳۳: عَنْ أَبِي عَبْدِالله (علیه السلام) قَالَ: *أَقْرَبُ مَا يَكُونُ اَلْعِبَادُ مِنَ اَللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَرْضَى مَا يَكُونُ عَنْهُمْ إِذَا اِفْتَقَدُوا حُجَّةَ اَللهِ (عزوجل) وَ لَمْ يَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ يَعْلَمُوا مَكَانَهُ وَ هُمْ فِي ذَلِكَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةُ اَللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ لاَ مِيثَاقُهُ فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا اَلْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً ...*.

[6] بحار الانوار، ج۴۶ ص٢۴٣: «رُوِيَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ الْمَسْجِدَ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ النَّاسُ يَدْخُلُونَ وَ يَخْرُجُونَ فَقَالَ لِي (علیه السلام): سَلِ النَّاسَ هَلْ يَرَوْنَنِي؛
فَكُلُّ مَنْ لَقِيتُهُ قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ أَبَا جَعْفَرٍ؟ يَقُولُ لَا! وَ هُوَ وَاقِفٌ؛ حَتَّى دَخَلَ أَبُو هَارُونَ الْمَكْفُوفُ قَالَ (علیه السلام) سَلْ هَذَا ، فَقُلْتُ هَلْ رَأَيْتَ أَبَا جَعْفَرٍ؟ فَقَالَ أَ لَيْسَ هُوَ بِقَائِمٍ! قَالَ: وَ مَا عِلْمُكَ؟ قَالَ: *«وَ كَيْفَ لَا أَعْلَمُ وَ هُوَ نُورٌ سَاطِع»*...

ابوجعفر امام باقر(ع) در مقابل در مسجد به ابوبصیر می‌فرماید: از مردم بپرس ابوجعفر(ع) را ندیدید؟ مردم می‌گویند نه ما حضرت را ندیدیم!! حضرت آنجا کنار ابوبصیر ایستاده است امّا مردم حضرت را نمی‌بینند [چون آن مرتبه‌ی حقیقیِ تجلّی امامت دارد محقق می‌شود]. بعد ابوهارون مکفوف می‌آید، نابینا بوده، حضرت می‌فرماید حالا از این هم بپرس! وقتی ابوبصیر از او سوال می‌کند، او می‌گوید: مگر نمی‌بینی که حضرت اینجا ایستاده است!! ابوبصیر می‌گوید: چطور میدانی (درحالی که نابینایی) ؟ ابوهارون میگوید: *«چطور ندانم در حالی که امام نورِ ساطع است»*.

[آن دیگران چشم داشتند و نمی‌دیدند، و این ابوهارون چشم ندارد و می‌بیند. چون «آن رابطه و رؤیت حقیقی» دائر مدار «چشم» نیست، دیگر آنجا رابطه یک «رابطه بدنی» نیست، رابطه «وجودی» است. هر کسی نزدیکتر است که «حقیقتاً نزدیکتر است»، یعنی نزدیکتری «نزدیکتری وجودی» است، نزدیکتریِ وجودی با «طهارت وجودی» است، به غیرِ طهارتِ وجودی، نزدیکی دیگر امکان‌پذیر نیست].
🔸
📌 متن کامل جلسه ٣٢١ اصول کافی، ١٩ آبان ١۴٠٠
🔸
@ostadabedini
@Salehi786
🔸گفتگوی زنده اینستاگرامی، برگزار شده در سالروز رحلت و گرامیداشت مفسر کبیر علامه سیدمحمدحسین طباطبایی (قدّس سرّه)

📌 حجت‌الاسلام سیدمهدی رفیعپور تهرانی
🌐 instagram.com/rafipour_

📌حجت‌الاسلام محمدحسین صالحی
🌐 instagram.com/salehi.786

🔻برگزار شده در دوشنبه ٢۴ آبان ١۴٠٠

🎞 مشاهده فیلم گفتگو از اینجا👇در igtv
🌐 instagram.com/tv/CWThVJlIGJR

🔈 صوت لایو در ادامه👇
🌐 https://t.me/salehi786/5187
🔸
@Menhajalsalehin
@Salehi786
صوت لایو - سلوک علمی و عملی علامه طباطبایی ره - خلاصه سلوکی الولایه…
استاد رفیع‌پور | استاد صالحی
🔈 صوت لایو 👆
🔸سلوک علمی و عملی علامه طباطبایی (ره)

🌷 زندگی علمی و عملی و خاطرات و تجارب سلوکی علامه سید محمد حسین طباطبایی (رحمة الله علیه)، اساتید، شاگردان، آثار پر برکتشان در فقه و اصول فقه و فلسفه الهی و تفسیر قرآن و عرفان اسلامی، و نیز ذکر خیری از برادرشان آیت الله سید محمدحسن الهی طباطبایی(رحمة الله علیه).
🌷اعتدال سلوک عرفانی علامه طباطبایی
🌷نکته‌ای معرفت نفسی از حقیقت سلوک الی الله در رساله شریف «الولایه»
🌷معرفت نفس و مراقبه نفس، مسیر «انقطاع الی الله» است، که بعد از اتصال (اختیاری یا غیر اختیاری) به ظهور کمالات، با سلوک باید به «ملکه انقطاع» برسیم که از حدود کمالات در خلایق منقطع شده، بسوی حقیقت مطلق همان کمالات در خداوند سبحان متصل شویم.

⭕️ گفتگوی زنده میان:
📌 حجت‌الاسلام سیدمهدی رفیعپور تهرانی
🌐 instagram.com/rafipour_
و
📌حجت‌الاسلام محمدحسین صالحی
🌐 instagram.com/salehi.786

برگزار شده در دوشنبه ٢۴ آبان ١۴٠٠ش
🔸
@Menhajalsalehin
@Salehi786
سلوک توحیدی منقطع الحدود متصل الوجود - چهارشنبه ٢۶ آبان ١۴٠٠ - هیات…
استاد صالحی
🔸 *سلوک توحیدی با «انقطاع الی الله» | «مُنقطـعُ الحـدود، مُتصـلُ الوجـود»*

🔈 #سخنرانی هیأت امام حسن (علیه السلام) خانه طلاب جوان | حجت‌الاسلام صالحی
📌 چهارشنبه ٢۶ آبان ١۴٠٠
🔸
🔸بیانی از نکات سلوکی رساله الولایه علامه طباطبایی (ره)، و بیانات شیوای امام خمینی (ره) در تقریرات فلسفه

🔻تکوین و قوس نزول، مسیر اتصال به وجود در ظهورات محدودش است

🔻تشریع و قوس صعود، در ضمن حفظ اتصال و توجه به وجود، مسیر انقطاع از حدودِ ظهورات است، تا با گذر از حدود و قیودِ مظاهر، با خداوند و حقیقت اطلاقی کمالاتِ اسمائش در ظهوراتش ارتباط بیابیم.

🔻سالک توحیدی، در توجهش توأمان هم «مُنقطعُ الحدود» است با تسبیح و تنزیه کمالات الهی از حدود مظاهر،
و هم «متّصلُ الوجود» است با تحمید و تشبیه کمالات الهی در وجود مظاهر.

🔻اخوت و الفت مؤمنین، توجه به کمالات روح الهی واحد قهار حاضر در این مظاهر، و انقطاع از حدود و تمایز مظاهر است.

🔻مبارزه با هر طاغوت، برای انقطاع از حدود و نقایص، و ایجاد توجه همه نفوس به توحید در حقیقت وجود الهیست.

🔻دینداری، انقطاع تدریجی از حدود، در عین اتصال به وجود، در علم و عمل نفس انسان است.
🔸
@Salehi786
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞 مجموعه‌ #مستند #حالا
قسمت ششم: «از خیابان‌های لندن؛ تا بین‌الحرمین!» ـ بخش اول

✍️ ماجرای زندگی و تحول ستوده یارمحمودی

✖️از گذراندن سال‌های کودکی در انگلیس با‌ تمام امکانات رفاهی
✖️تا رفتن به آمریکا برای تحصیل

✖️از دشمنی با اسلام
✖️تا رویایی صادقه، که به او، «انگیزه‌ی بودن» بخشید!

💢و جمله‌ای عجیب: «آمریکا، حج من بود


📥 لینک پخش و دانلود با کیفیت‌های مختلف
🌐 آپارات | اینستاگرام | یوتیوب


#سبک_زندگی_انسانی
قسمت دوم

@Ostad_Shojae
instagram.com/ostad.shojae1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞 مجموعه‌ #مستند #حالا
قسمت ششم: " از خیابان‌های لندن تا بین‌الحرمین" ـ بخش دوم

✍️ ماجرای زندگی و تحول ستوده یارمحمودی

گاهی یک تصمیم بزرگ،
با دیدن انعکاس چهره‌ی خودت
در شیشه‌ی ویترین یک مغازه در آمستردام هلند، اتفاق می‌افتد...


📥 لینک پخش و دانلود با کیفیت‌های مختلف
🌐 آپارات | اینستاگرام | یوتیوب

#سبک_زندگی_انسانی

قسمت اول

@Ostad_Shojae
instagram.com/ostad.shojae1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#پاسخهای_استاد_مؤیدی_به_پرسشها

چرا حال معنوی که به‌سختی و با تدریج ایجاد می‌شود، یک‌شبه از بین می‌رود؟
4 دقیقه | 24 مگابایت

14000822.01.0000
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
♦️ «توحید تشیّع» را دنبال کنید؛
تلگرام | ایتا | سروش | اینستگرام | توییتر
استاد #مؤیدی
نکات دقیق استاد #مؤیدی در پاسخ به پرسش پیشین را در زیر بخوانید؛

یکم؛
حال معنوی، به‌قدری تأثیرپذیر است که حتی با غرق شدن (غفلت‌زدگی) در امور حلال، کم‌رنگ می‌شود؛ چه رسد به گناه و اعمال و نیات حرام!

دوم؛
بنابر روایات، زمانی که قلب برای گزاردن اعمال صالح، همراهی نمی‌کند، نباید بر آن تحمیل کرد. در چنین وضعیتی، فقط باید به فرائض و واجبات پرداخت. در غیر این صورت، تحمیل‌کاری، سبب ایجاد نوعی دل‌زدگی و تنفر خواهد شد. باید قلب، به‌تدریج به پایداری برسد.

سوم؛
برای ایجاد پایداری، برنامه‌ریزی لازم است. بهترین برنامه، مقید بودن به بیداری در سحرها و بین‌الطلوعین است. اگر سحر و بین‌الطلوعین با معنویتی قوی، برگزار شود، از حال خوبِ معنوی مراقبت می‌کند؛ حتی در زمان‌هایی که حال معنوی تحت تأثیر شلوغی‌ها و کثرات، از بین می‌رود، تأثیر سحرخیزی و بیداری بین‌الطلوعین می‌تواند تا اندازه‌ای از آن مراقبت کند.

چهارم؛
حال خوبِ معنوی، فقط با پاکی و زلالی خالص ـ باطنی ـ
حشر و نشر دارد. با کمترین نفوذ ناپاکی در باطن، به‌سرعت
رخت بربسته و می‌رود.

پنجم؛
اگر ـ پس از سال‌ها زحمت و تلاش - حال معنوی، قدرت یابد، کار به جایی می‌رسد که در شدیدترین اشتغالات مادیِ حلال، کمترین تأثیری نپذیرفته و پیوسته ایجاد توجه به خداوند می‌نماید.

نسخه کامل پرسش و پاسخ را در لینک زیر ببینید؛
https://t.me/ShiaTowhid/786
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆 *«حال بلاها با قلب مؤمن!»* 😄

⚡️به هر کمند که خواهی بگیر و بازم بند / به شرط آنکه ز کارم نظر نگیری باز

⚡️دلا منال ز شامی که صبح در پی اوست / که نیش و نوش به هم باشد و نشیب و فراز

⚡️درون سینه دلم چون *کبوتران* بتپید / چه آتشی است که بر جان ما نهادی باز

(حافظ، غزل ٢٩۸)
🔸
@Salehi786
بسم الله
#نکته_سلوکی
*«امر حق را پل نکنیم برای اثبات نفس و انانیت باطل خودمان!»*
🔸▫️١
🔸یکی از اساتید فعلی بنده که از شاگردان مرحوم علامه حسن زاده بوده اند، یک خاطره ناب سلوکی که اخیرا از رفتار و گفتار ایشان آموختم را هدیه می‌کنم:

🔻یکشنبه ۴ مهر١۴٠٠، که روز بعد از وفات علامه حسن‌زاده (رحمة الله علیه) بود آن استاد با بنده تماس گرفتن گفتند که اگر شما اطلاعات تماسی از برخی شاگردان علامه حسن‌زاده دارید به بنده دهید که بدهیم صداوسیما، چون از صداوسيما با ایشان تماس گرفته بودند برای مصاحبه در مورد شخصیت علامه، و ایشان می‌خواستند افراد دیگری را بجای خودشان به آنها معرفی کنند.

🔻بنده که سالها از محضر ایشان ذکر خير سالهای تحصیلشان در محضر علامه حسن‌زاده را علماً و عملاً دیده و شنیده بودم، با اصرار گفتم چرا خودتان هم اجابتشان نمی‌کنید و مصاحبه در بیان فضایل علامه نمی‌کنید! چون این هم از جانب شما به نحوی ادای حق استادی علامه بر شماست و... ؛ اما استاد خضوعا نمی‌پذیرفت، و از طرف بنده مدام اصرار که بپذیرید و یا حداقل استخاره کنید.

🔻 در آخر، ایشان مطلبی در تثبیت پاسخ منفیشان گفتند که موجب شد بنده قانع و مجاب شوم، و همچنین بشدت در فکر و بهت فرو بروم، که عجب! ایشان به چه نکته سلوکی مهمی توجه دارند که بنده اینطور توجهی نداشتم! استاد گفتند:
«[بنده نمی‌پذیرم] چون نمی‌خواهم استادم (مرحوم علامه) را [بجهت شهرت و محبوبیتشان] پلی کنم برای خودم! [ که با نام علامه، پل بزنم برای دعوت مردم بسوی خودم! ]».
🔸
🔻علاوه بر آن درس عملی برای بنده در آن روز، بعد از آن روز نیز، اخیرا (۸ تا ١٣ آذر ١۴٠٠) در بیانات علمی جلسات ٧۴٩ تا ٧۵١ از درس تفسیرشان هم آموختم که مراقب باشیم به بهانه بیان حق، نخواهیم که نفسانیت وهمی و انانیت باطل خود را جلوه دهیم و در برابر دیگران «أَرباباً مِن دُونِ اللّه» بشویم [1و2]، که دیگران را به جانب خود دعوت کنیم!!
⚠️ مراقب باشیم هنگام بیان آیات قرآن و روایات معصومین (ع) و نقل کلام بزرگان و...، حواسمان باشد که نخواهیم آنها را پل کنیم برای نشان دادن خود و اثبات نفس خود و مشهور کردن خود!
ایشان فرمودند:

[در ج٧۴٩:]
🔻"اگر در جامعه با این نگاه دیده بشود که انبیاء و اولیاء و علما و صلحا هیچکدام هیچگاه دعوت به خود ندارند [بلکه به اطاعت از خدا دعوت می‌کنند، این دعوت به توحید عملی است]. هرکسی دیدید که «مَن» درش قویست، این «مَن» شیطان است.
هرکسی که دارد از قِبَل حکم خدا خودش را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد، این نشان می‌دهد که به همین نسبت دیواری است که مانع حرکت [سلوکی] مردم است."

🔻"هرچقدر انسان کسی را می‌بیند یاد خدا بیافتد، نه به یاد این! در ذهنش این نمی‌ماند بلکه به یاد خدا و ذکر خدا می‌افتد. *این به یاد خدا افتادن هدایتگری دارد.* حواسمان باشد بچه هایمان را طوری تربیت بکنیم که پدر و مادر دیوار نشوند برایشان، بلکه عبور دهنده بسوی خدا باشند و از آنها نمایش نور خدا برای بچه‌شان بشود."

🔻"تعبیری که مرحوم آیت الله خوشوقت (رحمة الله علیه) داشتند که بعضی‌ها دیوارند انسان وقتی برود کنارشان متوقف می‌ماند. اما بعضی‌ها درب هستند وقتی انسان برود کنارشان، از خودشان عبور می‌دهند بسوی خدا."

🔻"باید همه اولیاء و علما و صلحا درب باشند و عبور بدهند بسوی خدا که فقط عبادت و اطاعت از ربوبیت خداوند بشود. «رَبّانِيِّين» بشوند [3]، نه «أَرباباً مِن دُونِ اللّه» [1و2]. این یک ملاک است که باید حواسمان باشد. اگر یک موقع دیدیم که دارد خوشمان می‌آید از شهرت نزد مردم، اگر تبعیت مردم و علاقه و استقبال مردم باعث خوشایند انسان می‌شود این نقص است که باید اصلاحش کنیم، و الا کشیده می‌شود به آنجایی که کم کم انسان برای مردم دیوار می‌شود و دچار شرک عملی می‌شود."

[در ج٧۵٠:]
🔻"اگر خدای سبحان در جایی اذن اطاعت می‌دهد، این ربوبیت آن ها نیست، ربوبیت خداست. چون او دارد دعوت به خدا می‌کند. این جا برگشتش به ربوبیت حق است، اطاعت این شخص نیست. یعنی شخصِ حقیقی ملاک نیست، شخصِ حقوقی ملاک می‌شود. خدا او را بر این کار نصب کرده و این تبعیت از نصب اوست. امام است، ولیّ است، نبیّ است.

🔻"اگر پدر یک خانواده نگاه خودش را بدون استناد به امر و اذن الهی پیاده کند این هم ربوبیت غیر الهی است و شرک است. یک انسان الهی همه افعال و رفتارش به امر می‌شود."

🔻"انسان حق تصرف در خودش هم مگر به اذن الهی ندارد. و بالاتر از این، حقّ ندارد تصرف در خودش را به دیگری واگذار کند. حقّ ندارد شخص دیگری را ربّ خودش بگیرد. یعنی نه این حقّ دارد دیگری را ربّ خودش بگیرد، نه دیگری حقّ دارد بر این ربوبیت کند. تمام این ها، کفر می‌شود. تمام این ها شرک عملی می‌شود. اگر انسان هر فعلی را به میل خودش بدون اذن الهی انجام دهد، شرک عملی است. شرک خفی است. هیچ ربوبیت برای غیر درکار نیست. ربوبیت مختص خداست، و از ما فقط تسلیم خدا بودن است."

👇👇👇
▫️٢
🔻"هر هوای نفس ما قانون گذاری و اطاعت از غیر خداست. و این نهی «لا نَعبُدَ إِلاَّ اللّه» و «لا نُشرِكَ بِهِ شَيئاً» شاملش می‌شود. «لا يَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضاً أَرباباً مِن دُونِ اللّه» شاملش می‌شود [1]."

🔻"اگر ما مردم را به عنوان عالم دین عادت دادیم مطیع ما شوند، غلط است. ما باید به مردم نشان دهیم که دارند مطیع خدا می‌شوند. ما داریم حکم خدا را بیان می‌کنیم. آنها هم دارند تابع خدا می‌شوند. اگر جایی دیدیم که اظهار محبّت می‌کنند میل ماست، قلقلکمان می‌آید، حواسمان باشد که داریم دعوت به خود می‌کنیم. آغاز دعوت به خود است."

[در ج٧۵١:]
🔻"اگر همه حاجات و احتیاجات پیش خداست، پس هیچ غیری باقی نمی‌ماند که انسان خودش را پیش او ذلیل و کوچک کند و بخواهد پیش او حاجت ببرد و چیزی بخواهد. پس رب گرفتن دیگران و اغیار چه معنی دارد!! چون فقط خدا رافع نیازست. اگر کسی توقعی از دیگران در ذهنش ایجاد می‌شود و از این باب دیگری را اطاعت کند، به همین مقدار او را ربّ گرفته که از او چیزی می‌خواهد یا [بدون اذن خدا] اطاعتش می‌کند."

🔻"در حاجات انسانی، هیچکسی نه حق دارد خودش را بر دیگران مقدم کند، و نه حق دارد دیگران را بر خودش مقدم کند. همه بطور مساوی در حاجات حیات انسانی مشترکند، و باید بهم تعاون و کمک دوطرفه داشته، و اطاعت و حاجت را فقط نزد خدا ببرند."

🔻"به بیان علامه طباطبایی (رحمة الله علیه)، این دعوت به خود و هر ربّی غیر خدا، ابطال فطرت و انهدام انسانیت است: «ففیه إبطال الفطرة و هدم بنیان الإنسانیة» [4]. ربوبیت تنها اختصاص به خدا دارد."
🔸
🔸همانطور که امام خمینی (رحمة الله علیه) هم می‌فرمایند:
🔻این قدر خودنمایى نکنید. این اشتباه است. انسان باید توجه به خدا داشته باشد و خودش را در مکتبش فانى کند. هى نگوید من، بگوید: مکتب من. از اولیاى خدا تعلیم بگیرید که همیشه دنبال مکتب بوده‌اند، نه دنبال خودشان؛ نه خودشان زرق و برق دنیایى داشته‌اند و نه این قدر توجه به نفْس داشتند که من چه کردم و من چه کردم. خیر، این حرفها نبوده. از آنها باید تعلیم بگیریم و آدم بشویم. آدم، وقتى [ساخته‌] مى‌شود که خودش را هیچ نبیند و هر چه مى‌بیند خدا ببیند و هر چه هم هست اوست: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‌» (٣۵ نور). تمام قدرتها مال اوست و تمام نورها مال اوست و همه چیز از اوست و ما هیچ هستیم و این معنا را باید ادراک بکنیم. اگر مسلمین ادراک بکنند که ما از خدا هستیم و براى خدا باید باشیم، دیگر آسیب نمى‌بینند، دیگر اسرائیل قدمش را باز پیش نمى‌آورد. [5]

🔻ما هر وقت مى‌خواهیم صوت حسن و آواز نیکوى خود را به مردم ارائه دهیم، قرآن یا اذان را وسیله قرار مى‌دهیم [برای خودنمایی و اثبات زیبایی صوت خودمان که از نفس اماره ماست!]، و [متأسفانه معمولا] مقصد ما تلاوت قرآن نیست و عمل به این استحباب نمى‌باشد! بالجمله، مکاید شیطان و نفس امّاره بسیار است، و غالبا حق را به باطل مشتبه مى‌کند و زشت و زیبا را با هم ملتبس مى‌نماید. باید از مکاید او به خداوند پناه برد [6].

والسلام
🔸
پی‌نوشت‌ها:
📌[1] قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ *أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ، وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً، وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ* فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُون
(آل عمران ۶۴)

📌[2] اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ *أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ* وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمّا يُشْرِكُون
(توبه ٣١)

📌[3] ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لكِنْ *كُونُوا رَبّانِيِّينَ* بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُون، *وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُون*
(آل عمران ٧٩ و ۸۰)

📌[4] المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۴٩و٢۵٠.

📌[5] صحیفه امام، ج‌١٣، ص۸٢.
emam.com/posts/view/20430 کلیپ

📌[6] چهل حدیث (اربعین حدیث)، حدیث ٢۹، ص۵٠۴.
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786