هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
1.11K subscribers
2.07K photos
668 videos
571 files
1.79K links
﷽طلبه ای ساده
محضر اساتیدعظیم القدر
دکترای عرفان اسلامی
لیسانس نرم افزار
ارشدIT
برگزیده کشوری جشنواره علامه حلی
@msalehi
zil.ink/salehi786
شعر @Elaahy
مدیا @Tazker
نرم افزار @SalehiApps
لینک @SalehiLinks
کتب @SalehiBooks
پاسخ @mSalehi786

Eitaa.com/Salehy
Download Telegram
Forwarded from کانال کاربران💬صالحی (🌹محمّدحسین صــالــحــی)
#کانال_کاربران ۳۶ 💬
🔻 #سوال: پیرامون اشکال مخالفین فلسفه و عرفان، به بیان علامه حسن‌زاده آملی در ذیل شرح کلام ابن عربی در فص هارونی از فصوص الحکم، که با استشهاد به آیه «و قَضى رَبُّكَ أَلاّ تَعبُدُوا إِلاّ إِيّاهُ» (اسراء ٢٣) بیانی عرفانی را در «عبادت تکوینی تمام هستی بسوی خدا» را در هر توجهشان بیان میدارند. اینکه هر انسانی (چه مؤمن و چه کافر)، در حقیقت تکوینشان درحال عبادت خدایند.
و اشکال سائل به این است که ادامه آیه در مورد موضوع احسان به والدین است (وَ بِالوالِدَينِ إِحساناً) در حالی که میدانیم همه انسانها احسان به والدین خود ندارند.

🔸پاسخ‌ متنی 👇 تبیین امکان برداشت حکم عام، از آیات قرآن. ضمن تبیین قرآنی حقیقت عبادت تکوینی همه هستی.
🌐 https://t.me/msalehi786/283
هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
Language Learning Android.jpg
سلام و رحمت خدا برشما
🔸 ١
البته بنده این بیان جناب ابن عربی در فص هارونی (که اعتراض موسی ع به هارون ع بخاطر توجه نکردن به عبادت تکوینی تمام هستی بوده) را سخنی ناصحیح میدانم، البته نه بخاطر وجه نسبت(بیان عبادت تکوینی همه موجودات) که مطلبی صحیح است، بلکه بخاطر آنکه تطبیق این بیان بر اعتراض موسی(علیه السلام) بدون دلیل است، چرا که موسی ع در مقام بیان آن نبوده است. اعتراض حضرت موسی ع در مقام بیان حکم تشریعی بوده، نه بیان حکم تکوینِ هستی.
(بله البته در داستان موسی و خضر - علیهما السلام-، جناب خضر در مقام بیان و اظهار اراده تکوینی خدا بدست ولیّش در عالم هستی است).

🔸ولی اصل اینکه تمام هستی در حال عبادتِ تکوینی خدای سبحان است (و کافران در جنبه تشریعی و آگاهانه مخالف با عبادتِ جهت تکوینی‌ِ ادراک و وجود و فطرتشان رفتار میکنند)، مطلبی واضح است، و بلکه یکی از صریح ترین بیانات آیات و روایات است، که در ادامه به برخی از این آیات و روایات اشاره خواهد شد.

🔻اما قبل بیان آنها، دفع اشکال شما به آن استاد جامعة المصطفی را بیان میکنیم:

طبق قواعد تفسیری‌ای که جناب علامه طباطبایی در چندین جای المیزان اشاره داشته اند، خدای سبحان در قرآن، روشی در بیان حقایق دارد که منحصر به فرد است و تنها مختص به کتاب قرآن است. در مطلب ذیل به دو قاعده مهم از این قواعدی که علامه بیان داشته اند اشاره کرده ایم:
🌐 eitaa.com/salehi786/305

🔻 علامه طباطبایی در بخشی از این قواعد میفرمایند:
💫«جميع التقادير من التركيبات الممكنة في كلامه تعالى حجة يحتج بها»
(المیزان ج۱۰ ص۱۰۰)

«از تركيباتِ كلام الهى، هر احتمالى كه به ذهن برسد، حجّتى است كه به آن احتجاج می‏شود.»
هر «عبارتِ معنادار» در آیات قرآن (اگر «مُعارضِ عقلی یا نقلی» نداشته باشد)، «قابل احتجاج» است.
هر کدام از قسمت های عباراتِ آیات دارند از یک حقیقتی صادر میشود. لذا هر عبارتی قابل احتجاج است و دارد حقیقتی را بیان میکند.
🔸
💫«كل جملة وحدها، و هي مع كل قيد من قيودها تحكي عن حقيقة ثابتة من الحقائق أو حكم ثابت من الأحكام، كقوله تعالى: «قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون» (الأنعام،۹۱)، ففيه معان أربع:
الأول: قل الله‏،
و الثاني: قل الله ثم ذرهم‏،
و الثالث: قل الله ثم ذرهم في خوضهم‏،
و الرابع: قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون‏.
و اعتبر نظير ذلك في كل ما يمكن»
(المیزان، ج۱ ص۲۶۰).

«هر جمله از جملات قرآنى به تنهايى حقيقتى را میفهماند و با هر يك از قيودى كه دارد، از حقيقتى ديگر خبر می‏دهد، حقيقتى ثابت و لا يتغير و يا حكمى ثابت از احكام را، مانند آيه شريفه: (قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون) كه چهار معنا از آن استفاده ميشود:
معناى اول از جمله: (قل الله)
و معناى دوم از جمله: (قل الله ثم ذرهم)،
و معناى سوم از جمله‏ (قل الله ثم ذرهم في خوضهم)،
و معناى چهارم از جملات‏ (قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون)
كه تفصيل آن معانی در تفسير خود آيه می‏آيد انشاء الله، و شما میتوانيد نظير اين جريان را تا آنجا كه ممكن است (همه جای قرآن) دارای اعتبار بدانید.»
🔸
همچنین در آیات قرآن، خدای سبحان در بیان عبارات، ابتدا بیانی حکمی عام در تکوین و تشریع، را ذکر فرموده، سپس با قیودی که در ادامه بیان میدارند آن حکم عام را در موردی خاص استفاده نموده و در بیان حکمی تشریعی مخصوص، یا حکم تکوینی مقید به موجودی خاص، بیان میفرمایند. یعنی در آیات، «عباراتِ معنادارِ درونِ آیه» مرحله به مرحله تکمیل شده، و از یک «معانیِ عامّ» (با حقیقت و حُکمی ثابت) آغاز شده، و سپس در ادامه‌ی آیه، با آمدنِ قیود و اختصاصاتِ بعدی‌اش (که قیودِ محدود کننده اند)، به «تخصیصِ آن معانیِ عام، در یک مواردِ خاص» می‌رسند. لذا از حالت حکم عامّ عبارات معنایی وسیع (در تکوین و تشریع) فهمیده شده، و از حالتِ حکمِ خاص شده‌ی آنها با لحاظ قیودشان هم معنایی مخصوص آن مورد فهمیده میشود.

بعنوان مثال در همین بیان آیه ٢٣ سوره اسراء، ابتدا یک حکم عام در تکوین و تشریع را بیان میفرماید:
«وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ» (هم به معنای قضای تکوینی الهی، و هم به معنای قضای تشریعی الهی)، که هم بیانی از هستی شناسی در صحنه تکوین عالم است و هم بیانی از حکم تشریعی الهی در لزوم عبادتِ تشریعیِ خدای سبحان است. سپس در ادامه آیه با قیود محدود کننده، این معنای حکم عام را در معنای تشریعیِ آن و بصورت موردی در تشریع حکم احسان به والدین بیان میفرمایند:
«و قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعبدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ و بالوالدينِ إِحسانا».
یعنی هم بیان حکم عام آیه از عبارت اول آن احتجاج میشود که حکمی عام در صحنه تکوین و تشریع است، و هم بیان حکم خاص آیه با آمدن قیود بیان شده بعدی آن، که تصریح به حکمی در صحنه تشریع است.
قیود مربوط به حکم خاص در ادامه عبارت، و حتی سیاق آیات [1]، هیچکدام مانع فهم معنای «حکم عام» نیست.
👇
🔸 ٢
🔸اما در توضیح بیشتر معنای حکم عام آیه ٢٣ سوره اسراء، بیان میفرماید که همه موجودات، در «عبادتِ تکوینی‌شان» به «قضای تکوینی الهی» فقط رو به عبادت سوی خدای سبحان دارند، کما اینکه در ادامه همین سوره در آیه ۴۴ سوره اسراء بیان میفرماید که همه اشیاء هستی در حال تسبیح و تحمید خدای سبحان هستند : «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِه‏» لکن ما با اداراکات ظاهری و ظاهری‌گری قادر به درک این تسبیح به حمد الهی در صحنه تکوین تمام اشیاء عالم نیستیم: «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُم‏».

🔸نظیر این بیان حکم عام در تکوین و تشریع، و سپس استفاده از آن در یک مورد بخصوص در نظام تشریع، در آیات بسیاری از قرآن کریم آمده است. نظیر آیات سوره بقره که نظام ساختن کعبه و سپس تشریع حکم قبله‌ی مسلمین بسوی کعبه را در همین نظام معنایی در قواعد مذکور بیان میفرماید. ابتدا به بیان حکم عام میپردازد که همه هستی رو بسوی خدایند، و سپس مجرای آن حکم عام را در نظام تشریع در بیان تعیین کعبه بعنوان قبله تشریع میفرماید.

🔸در آیه ١١۵ بقره میفرماید به هر سویی رو کنید رو بسوی وجه الله است: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه‏»، و در آیه بعدش میفرماید بلکه هر شیئی تحت ملکیت خداست و در هر توجّهی که دارد رو بسوی خداست و درحال عبادتِ اوست: «بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُون‏» (بقره ١١۶). همانطور که در آیات دیگر هم میفرماید همه چیز در عالم هستی سجده بر خدا دارند، همه اشیاء هستی و حتی سایه های ایشان: «و لِلّه يَسجُد مَن فى السمواتِ و الأرض طوعا و كرها وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال‏» (رعد ١۵) و میفرمايد: «للّه يَسجد ما فى السّموات و الأرض» (نحل ۴٩)، و میفرماید همه در حال عبودیتِ تکوینی بسوی خدا میروند: «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْدا» (مریم ٩٣).

🔻در مورد کل انسان ها هم تصریح میفرماید که شما در هر حالتی رو بسوی ملاقات خدا میروید: « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه‏ » (انشقاق ۶). خدایی که محیط به هر شئ، و مشهود بر هر شئ است و لذا انسان در کل آیات انفسی وجود خودش و کل آیات آفاقی نظام هستی رو بسوی ملاقات خداست، اما متاسفانه منکر این لقاء حق در زندگیش میشود و به شرک و کفر دچار میگردد. هرچند بعد از مرگ این حشر با نور خدا در تمام هستی را می یابد حسرت میخورد که در چنین نوری خودش را به کوری زد و ندید:
«الله نور السموات والأرض» (نور ٣۵)
«سَنُريهِم آياتِنا فِي الآفاقِ و في‏ أَنفُسِهِم حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُم أَنَّهُ الحَقُّ أَ وَ لَم يَكفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ * أَلا إِنَّهُم في‏ مِريَةٍ مِن لِقاءِ رَبِّهِم أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ مُحيطٌ (فصلت ۵٣ و ۵۴)
«قَدْ خَسِرَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللهِ حَتَّى إِذا جاءَتهُمُ السَّاعَةُ بَغتَةً قالُوا يا حَسرَتَنا عَلى‏ ما فَرَّطنا» (انعام ٣١)
«أَن تَقُولَ نَفسٌ يا حَسرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطتُ في‏ جَنبِ الله‏» (زمر ۵۶).

🔻از همين رو در هنگامه قيامت كه حقائق طلوع نموده و سراب توهّمات و خيالات عالم كثرت به كنار می‏رود، وقتى از كفّار می‏ پرسند: «أينَ ما كُنتم تُشركونَ من دون الله» (کجایند آن‌چیزها که شریک خدا میگرفتید؟) در پاسخ میگويند: «ضلّوا عنّا بل لم نَكن ندعوا من قبلُ شيئا» «آنچه می پرستيدیم از دست ما رفت، بلكه در حقيقت ما چيزى را نمی پرستيديم». برای همین خدا در ادامه میفرماید: «كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكافِرِينَ» (غافر ۷۳و٧۴).

🔻علاّمه طباطبائى در ذيل آيات فوق می‏فرمايند: «قولهم: بَل لَم نَكُن نَدعُوا الخ، يقولون: إنّا قبل يوم القيامة لم ندع غير الله، و لم نعبد له شريكا، فهو ظهور كونهم في الدنيا مغرورين بسرابها و لعبها، و قد كان باطلا بالحقيقة، فقال سبحانه: كَذلِكَ يُضِلُّ الله الكافِرِين».
💫«اين گفته آنان «بَلْ لَمْ نَكُنْ نَدْعُوا ...» یعنی میگويند ما پيش از روز قيامت غير از خدا را نخوانديم و شريكى براى او را عبادت ننموديم و اين عبارت ظهور اين حقيقت است كه ايشان در دنيا به سراب آن فريفته شده بودند كه در حقيقت باطل و پوچ بوده است. خداى سبحان در اين‏جا می‏فرمايد كه بدين‏گونه كافرين را گمراه می‏سازد.» .
(الانسان، الفصل الرابع فى يوم القيمه، ص ١٠٣).
👇
🔸 ۳
🔸 آرى، قرآن كريم نه فقط تأكيد می‏فرمايد كه برّ و فاجر و مؤمن و كافر همگى عبد خداوند و ساجد وى می‏باشند، بلكه نسبت بندگى و عبادت را با غير خداوند مطلقا نفى میفرمايد و آن را امرى وهمى و پندارى شمرده كه در عالم آخرت كه ظهور حقائق است، محو می‏گردد.

💫«وَ يَوم نَحشُرهم جميعًا ثُمّ نقول للَّذين أشركوا مكانَكم أنتم و شُركاؤكم فزيّلنا بينهم و قال شُرَكاؤهم ما كُنتم إيّانا تعبدون * فكفى بالله شهيدا بيننا و بينكم إن كنّا عن عبادَتكم لغٰـفلين * هنالك تَبلو كلُّ نفسٍ ما أسلَفت و رُدّوا إلى الله مولاهم الحقّ و ضلّ عنهم ما كانوا يفتَرون*» (سوره يونس، آيات ٢٨ تا ٣٠)

«روزى كه همگى مؤمنين و كافرين را گرد می‌آوریم سپس به كسانيكه شرك ورزيدند میگوئيم: شما در جاى خود باشيد و شريكانى كه براى خدا قرار داده بوديد نيز در جاى خود باشند و رابطه آنها را از هم میبريم و شركاى ايشان میگويند:
«شما ما را عبادت نمی‏كرديد و خداوند براى شهادت بين ما و شما كافى است و حقّا ما از عبادت شما غافل بوديم.»
در آنجا هر نفسى آنچه را پيش فرستاده است آزمايش نموده و حقيقتش را مشاهده میكند و به سوى پروردگار كه مولاى حقّ ايشان است باز گردانده میشوند و آنچه كه بر اساس أوهام و أهواء خود افتراء می ‏بستند از دستشان میرود و گم می‏گردد».

🔻آرى، ظهور آيه شريفه -چنانكه حضرت علاّمه نيز در الميزان إثبات فرموده‏ اند- اين است كه حقيقت عبادت هرگز براى غير خداوند واقع نمیگردد و كسانيكه می‌پندارند مشغول عبادت غير خدا می‌باشند در آخرت به بطلان پندار خود واقف می‏گردند.

تفكيک بين عالَم تشريع و عالم تكوين، و جدا نمودن مسير حقيقى موجودات از مسيرى كه در عالم إدراک و إراده خود دارند، از اساسی ترين كليدهاى فهم معارف قرآنى است.
🔸
🔸این حکم عامّ «عبادت تکوینی در تمام هستی»، اصلی است که در ادامه آیات سوره بقره، میخواهد مقدمات ورود به صحنه تشریع قبله برای عبادت تشریعی را فراهم سازد (و إِذ يَرفَعُ إِبراهيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيتِ ... -بقره ١٢٧-).
اینکه هر موجودی در تکوینِ ادراکش به سوی تحمید و تسبیح الهی، و توجه به وجه الهی در عالم تکوین دارد.
و نه تنها مقصودِ هر توجهی تکوینا رو بسوی وجه الله است (اینما تولوا فثم وجه الله) بلکه خود همان توجه هم بالله است و هیچ مخلوقی هیچ شیئی را درک نمیکند مگر بالله، که امام صادق (علیه السلام) به عبدالاعلی مولی آل سام این قاعده را میفرمایند که:
«لَا يُدرِكُ مَخلُوقٌ شَيئاً إِلَّا بِالله»،
هیچ مخلوقی هیچ شیئی را درک نمیکند مگر بالله، سپس از این حکم عام استفاده میفرمایند که هر مخلوقی حتی توجهش به وجه الله و شناخت خدا را هم از خودش ندارد و از این حکم عام نتیجه میگیرند که «هر معرفت الله در هر خلقی هم بالله محقق میشود» :
«و لَا تُدرَكُ مَعْرِفَةُ اللهِ إِلَّا بِالله».
(توحید صدوق، ص١۴٣).
🔸
🔸با این مقدمات در سوره بقره، وقتی به آیه ١۴۴ میرسد تشریع حکم قبله برای کعبه را بیان میفرماید:
«قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ».
سپس در آیه ١۴٨ باز از همان روش بیان حکم عام استفاده نموده، میفرماید که هر شیئی تکویناً وجهش رو بسوی خداست و خدا مولیّ اوست:
«و لِكُلٍّ وِجهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها»
سپس در آیه بعد این معنای حکم عام (در تکوین) را در مورد خاص تشریع قبله استفاده میفرمایند که :
«فَوَلِّ وَجهَكَ شَطرَ المَسجِدِ الحَرامِ و إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِن رَبِّك‏» (بقره ١۴٩).
چرا که تشریع شما هم باید مطابق تکوین عالم باشد، پس در نظام تشریع با رو کردن به قبله مطابق تمام نظام تکوین هستی رو بسوی خدا کنید. تکوین شما رو بسوی خداست، پس تشریع و آگاهی و اختیارتان را هم با عبادت تشریعی بسوی کعبه رو بسوی خدا کنید.
🔸
ان شاء الله که همه ما روبه قبله در این صراط شریعت قدم برداریم، و بدانیم که هرچه کنیم از دستگاه خدا خارج نمیشویم و تحت اراده و مشیت تکوینی او هستیم.
🔸
یک خاطره در خاتمه:
باری یکی از اساتید اخلاق (استاد مؤیدی حفظه الله، از شاگردان مرحوم آیت الله سعادت‌پرور) در درس اخلاقشان میفرمودند:
کافری که میگوید «خدا نیست» در تکوین همین ذهنیت و درک و گفتارش هم «تسبیح حق» نهفته است، چرا که آن خدایی که او در ذهنش دارد واقعاً هم آن تصویر ذهنیت او خدا نیست، و این چیزی که دارد نفی میکند خدای ساخته ذهن خودش هست، که واقعا هم آن بافته هایش خدای موحدین نیست.
خداوند به ذهن هیچ بشری در نمی آید و منزّه از هر توهم ذهن هاست. پس آن کافر هم تکوینِ همین کلامش، نوعی تسبیح خداست. خدای در ذهنش حقیقتا خدا نیست ولذا آن کلام هم تسبیح خداست از صورتِ ذهنی آن کافر.
اما وقتی که موحد شود و ایمان بیاورد، خدای حاضری را میشناسد که تسبیح گوی او و تنزیه کننده اش از هر حد حسی و حد خیالی و حد وهمی و حد معنایی‌ست.
👇
🔸 ۴
پی‌نوشت:
[1] در مورد اینکه حتی سیاق آیات هم برای فهم و برداشت معنای بلند «حکم عام» در عبارات آیات قرآن، مانع نیستند. توجه به این قاعده‌ی ویژه در روش تفسیری خاص قرآن (که علامه طباطبایی بیان فرموده اند) اهمیت دارد، که هر عبارت و هر آیه، هم معنای درون سیاقش قابل احتجاج است، و هم معنای خارج از سیاقش.

مثالی در مورد احتجاج به معنای «حکم عام»، حتی خارج از فضای سیاق آیات بیان می‌کنیم. مثلا در تفسیر آیه ۴ سوره العنکبوت، علامه طباطبایی در المیزان می‌فرمایند:

«أن اعتبار الآية من حيث وقوعها في سياق خاص من السياقات أمر، و اعتبارها مستقلة في نفسها أمر آخر، و الذي يقتضيه الاعتبار الأول و هو العمدة بالنظر إلى غرض السورة: هو ما قدمناه من المعنى، و أما الاعتبار الثاني: فمقتضاه العموم و لا ضير فيه على ذلك التقدير»

«همانا اعتبارِ [معنایِ] آيه از نظرِ اتّصالِ آن در یک سياقِ خاصى از سیاقهای سوره، يك مطلب است (نگاه به اتّصالِ سوره‌ای)، و اعتبارِ آن از نظرِ استقلالِ خودش [و معنایِ الفاظش] مطلبى ديگر است (نگاه به انفصالِ آیه‌ای)، و آنچه كه اعتبار اولى اقتضاء میكند و از نظر غرضِ سوره هم اهميت دارد، همان معنایی است كه ما گفتيم، و اما به اعتبار دوم، اقتضايِ معنایش عموميت (حکمی عامّ) است، و هيچ حرفى هم در آن معنا نيست».

[المیزان، جلد١۶، ص١٠١، تفسیر آیه ۴ سوره العنکبوت].
🔸
ان شاء الله که همه مان تحت هدایت خاص خدای سبحان قرار بگیریم و به توحید حقیقی قلبی راه یابیم، و مراقب باشیم که بدون فهم تخصصی از مبانی علوم عقلی و اصطلاحات دقیق عرفانی، آن بیانات را انکار و گویندگانش را تحقیر نکنیم.
سخن پیر فقه و فلسفه و عرفان، حضرت امام خمینی ره را در این مسأله نهیبی عمیق بدانیم👇
🌐 https://t.me/msalehi786/288
والسلام علی من اتبع الهدی.
ارادتمند شما
یاعلی مدد
🔸
@Salehi786
امام خمینی ره:
🔸اگر خداى تبارک و تعالى از ما سؤال کند که شما که مثلا معنى «وحدت وجود» را به حسب مسلک حکما نمى‌دانستید و از عالم آن علم و صاحب آن فن اخذ نکردید و تعلم آن علم و مقدمات آن را نکردید، براى چه کور کورانه آنها را تکفیر و توهین کردید، ما در محضر مقدس حق چه جوابى داریم بدهیم جز آنکه سر خجلت به زیر افکنیم.

🔹و البته این عذر پذیرفته نیست که «من پیش خود چنین گمان کردم.» هر علمى مبادى و مقدماتى دارد که بدون علم به مقدمات، فهم نتیجه میسور نیست، خصوصا مثل چنین مسئله دقیقه که پس از عمرها زحمت باز فهم اصل حقیقت و مغزاى آن بحقیقت معلوم نشود.

🔹چیزى را که چندین هزار سال است حکما و فلاسفه در آن بحث کردند و موشکافى نمودند، تو مى‌خواهى با مطالعه یک کتاب یا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراک آن کنى! البته نخواهى از آن چیزى ادراک کرد - رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم یتعدّ طوره. 

اربعین حدیث (چهل حدیث)، ص٣٨٩ و ٣٩٠.
🔸
@Salehi786 @mSalehi786
بسم الله
🔸 امشب، شب مبارک نیمه ذی قعده

از کارهای مهم این ماه عمل شب نیمه آن است: سرور ما قدّس سرّه در «اقبال» از «احمد بن جعفر بن شاذان» روایت کرده است که گفت: از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است که:
💫 «شب پانزدهم ذی القعده شب مبارکی است. خداوند در آن با رحمت به بندگان مؤمنش می نگرد. پاداش کسی که در آن با عمل از خداوند فرمانبرداری کند، مانند پاداش صد روزه دار ملازم مسجد که باندازه یک چشم بهم زدن نیز نافرمانی خدا را ننموده اند، می باشد.»

بنابراین انسان باید در نیمه شب مشغول به طاعت خداوند شده و به دعا و نماز بپردازد. زیرا روایت شده است:
💫 «کسی در این شب چیزی از خدا نمی خواهد مگر این که به او عنایت می فرماید».

اگر انسان به کسی چنین وعده هایی بدهد، بی تفاوت از کنار این وعده ها نخواهد گذشت. بخصوص اگر بداند که او می تواند به وعده های خود عمل نماید. و همین که احتمال توانایی بر انجام وعده های او را بدهد برای عمل کردن به دستورات او کافی است. زیرا پاداش خیلی بزرگ است، پاداشی چون پاداش صد ملازم مسجد که در عمر خود حتی در یک چشم بهم زدن نیز نافرمانی خدا را ننموده اند.
این پاداش قابل مقایسه با هیچیک از سعادتها، داراییها و شادیهای دنیا نیست. و وقتی که سود زیاد باشد، گرچه احتمال آن ضعیف هم باشد
عقل حکم به انجام آن عمل برای رسیدن به آن سود می کند. که در اینجا احتمال سود ضعیف هم نیست. زیرا «اخبار تسامح» در دلیل اعمال مستحبی سند این روایت را معتبر گردانیده و احتمال آن قوی می شود.
به رغبت و اشتیاق خود برای بدست آوردن کالاهای این دنیای پستی که بقائی نداشته، با تلخیهای فراوان همراه و مانع رسیدن نور است بنگر و ببین برای رسیدن به آن و اندوختن آن با احتمال ضعیفی وطن، آسایش و خانواده را ترک و به مسافرت می روی. بیابانهای وسیع را در نوردیده، دریاها را زیر پا گذاشته و از جنگلها عبور می کنی و نهایت آرزوی تو این است که مثلا از این سفرها به هزار دینار برسی. در حالی که احتمال می دهی به آرزوی خود نرسیده و حتی مال، جان و آبرویت بخطر افتاده و یا با مرگ دست و پنجه نرم کنی ولی باز هم حاضر نیستی از هدف خود دست برداشته و با این عذرها از جدیت و تلاش دست برداری.
پس با توجه به این که نعمتهای آخرت پایدار و بدون هیچ رنجی است و با این گونه اعمال بطور یقین می توان به آن رسید، چرا عمل نمی کنی. و اگر نقص در خود انسان باشد نیز می توان آن را رفع کرده و سپس به انجام عمل پرداخت. آیا در این صورت بی تفاوتی در مقابل این پاداشها علتی جز ضعف ایمان یا بیماری قلب که ناشی از حب دنیاست، خواهد داشت.
📚 المراقبات.
بسم الله
یک #نماز_حاجت برای بیمار
مخصوص است به شب دوشنبه
👌نمازی که پدر بخواند برای شفای فرزندش
🔸
🔸در شب دوشنبه (مثل امشب)، بعد از نماز عشاء، پدر فرزند این نماز را بخواند👇

🙏دو رکعت نماز، به نیت نماز طلب شفاء

🔻رکعت اول: سوره حمد + ١١ بار سوره تکاثر
🔻رکعت دوم: سوره حمد + ١٣ بار سوره تکاثر

🔸بعد از نماز ۴٠٠ صلوات در سجده دارد، که از این تعداد:
١. تعداد ٣٠٠ صلوات را بلافاصله بعد اتمام نماز در سجده بفرستد
٢. تعداد ١٠٠ صلوات هم در گرو و تعهد و نذرشان بماند، به این قصد که هروقت فرزندم شفا گرفت آن ١٠٠ صلوات باقی مانده را آن‌موقع در سجده میفرستم (و بعد شفای فرزند انجام دهد).
🔸
متن یادداشت آیت الله حکیم (ره) و نقل این دستورالعمل از شیخ اعظم مرتضی انصاری (ره)👇

🔸بسم الله الرحمن الرحیم
💫روایت کرده برایم ، سید احمد شوشتری سبط (نوه) علامه محقق شیخ اعظم شیخ مرتضی انصاری، از جماعتی که سید محمد بوشهری و آقا محمد ابراهیم کازرونی از جمله ایشان بودند که ایشان از جدش (شیخ مرتضی انصاری) درباره کیفیت نمازِ استشفاء ، که پدر برای شفای فرزند می خواند نقل کردند آن نماز به این ترتیب است:
💫 دو رکعت نماز می خواند در رکعت اول بعد حمد یازده مرتبه سوره تکاثر و در رکعت دوم بعد حمد سیزده مرتبه سوره تکاثر را میخواند و بعد از سلامِ نماز در سجده سیصد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد می فرستد و با خود عهد می بندد که اگر فرزندم شفا گرفت در یکی از سجده های خویش صد مرتبه صلوات بر محمد آل محمد می فرستم

🔸این نوع نماز (بعد از بیان شیخ انصاری) بین افراد مشهور می باشد و مجرب خوانده شد بلکه سید محمود برادر سید احمد مذکور (شوشتری نوه شیخ انصاری) ادعا کرده این نماز هیچ خطایی ندارد (پدر فرزند به مرادش میرسد) و نماز مذکور باید شب دوشنبه بعد نماز عشاء خوانده شود.

🔻محسن الطباطبائی الحکیم ۲۲ شوال سال ۱۳۴۸ ق

📝 تصویر دستخط این مطلب از آیت‌الله حکیم در کانال نِشـانِی اَزْ مَـزارِ أوْلِیـآء 👇
https://t.me/mazaroliya/4169
🔸
@Salehi786
از امشب👇
#همراه_با_حجاج_مکه
نماز دهه ذی الحجه، بین نماز مغرب و عشاء
دو رکعت، هر رکعت یک حمد و یک توحید یکبار آیه ۱۴۲ اعراف👆

🕋 وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِين
هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
یکی از آثار اخیر ختم سوره یس👆 [که چندروز پیش در کانال ارائه دادیم و گفتیم آثار داره و اگر کسی انجام میدهد احوالشان را در طی ختم (که ٢١ روزه) را بگن که تحت کنترل باشد]. t.me/salehi786/4471 - پیام سه‌شنبه ١٠ تیر ۱۳٩٩ 🔸 جناب یوفیئِل /جیوفیِل /جوفیِل / Jophiel…
.
برای انجام ختم در ماه قمری جدید (ماه ذی الحجه)👇

🔸#دستورالعملی خاص از #سوره_یس برای گشودن بخت ازدواج👌
🔻از آنجا که این ختم آثار خاصی دارد بهتر است تحت کنترل انجام شود، لذا وقتی انجام می‌شود اگر هرگونه آثار روحی و ظاهری در طول سه هفته مدت انجامش برایتان ایجاد شد به بنده ( @msalehi ) بفرمایید👇

🔸شروع دستورالعمل، از اولین یکشنبه ماه قمری، که در روزهای پیش‌رو : بعد نماز صبح #یکشنبه #۵_مرداد_۹٩ ( #۵_ذی_الحجه ) ، طی ۲۱ روز، تا بعد نماز مغرب #شنبه #٢۵_مرداد_۱۳۹۹ (۲۵ ذی القعده)👇👇👇

🌐 t.me/SalehiBooks/673 👈 جزئیات ختم یس

🔻افرادی که در ماه گذشته هم انجام دادند اگر رغبت و توان دارند خوبه که برای ادامه توسل در ماه جدید که ايام غدیریه هم هست انجام دهند و ثوابش را هدیه به امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام نمایند و به ایشان توسل کنند.👌
🔸
@Salehi786
استاد عابدینی
🌟آیات توصیه شده آیت الله العظمی خوانساری: 🔸 از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده است: 💫 مَنْ قَرَأَ هَذِهِ الْآیَاتِ السِّتَّ فِی کُلِّ غَدَاةٍ کَفَاهُ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ لَوْ أَلْقَی نَفْسَهُ إِلَی التَّهْلُکَةِ (بحارالأنوار، ج۸۳، ص۳۳۴)…
.
🌟مرحوم آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی نقل کردند از مرحوم امام خمینی (ره) که به شاگردان خویش به جهت دفع بلا و مصیبت توصیه می‌فرمودند:
یک ساعت به غروب (مخصوصا در غروب جمعه)، به نیابت از تمام شیعیان عالم #هفت_مرتبه این صلوات خاص را بگوید:

💫 " اللهمَّ صلِّ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ ، وَ أدْفَعْ عَنَّا البَلاءَ المُبْرَمَ مِن السَّماءِ ، إنَّكَ عَلى کُلِّ شَئٍ قَدِیرٌ "

خدایا صلوات فرست بر محمد و آل محمد و دفع بنما از ما بلائی را که حتمی شده است از آسمان، همانا تو بر هر امری قادر و توانائی.

(همین ذکر را آیت الله نصرالله شاه آبادی نیز از پدرشان آیت الله العظمی محمدعلی شاه آبادی - استاد عرفان امام- نقل کرده اند، و ظاهرا امام خمینی نیز این ذکر را از استادشان به یادگار داشتند و به شاگردانشان توصیه می‌نمودند).
🔸 یادداشت «آبشار هستی ز نقطه‌ی چشم علی»؛ اسراری از #مقام_ولایت مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
🔻درضمن اشارتی از #علم_حروف، از آثار علامه حسن‌زاده آملی، رجب بن محمد حافظ بُرسی، ملاجلال الدین دوانی، و...
🔻و بیان توضیحاتی کاربردی در علم الاسماء از این بنده (صالحی).

👌متن یادداشت در ٧ پست پی‌درپی 👇
t.me/salehi786/4505 تلگرام

eitaa.com/salehy/1106 ایتاء
بسم الله
🔸 اشاراتی از #علم_حروف
🔸 اسراری از #مقام_ولایت مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)

⭕️ گزیده ای از یکی از عناوین کتاب «انسان و قرآن» #علامه_حسن_زاده آملی، بهمراه اضافاتی توضیحی از بنده (صالحی).

آبشار هستی ز نقطه‌ی چشم علی
🔸
▫️١
🔸علامه حسن زاده آملی (حفظه الله):
🔻بدان كه فواتح سور قرآن يعنى همان حروف مقطّعه، پس از حذف مكرّرات از آنها، چهارده حرف باقى مانند، كه در اين تركيب «صراط على حق نمسكه» جمع شده است. و آنها را، در اصطلاح علماى عدد، حروف نوارنيه دانند؛ و حرف دیگر غیر آنها را حروف ظلمانيه خوانند؛ و به تعداد این حروف، یعنی چهارده عدد بودن این حروف نورانى را اشاره به سرّ قرآن دانند، كه قرآن ظاهر و تمام و واضح نشد مگر به هياكل نوريه چهارده نفر، كه اهل بيت عصمت و طهارت و وحی ‏اند (علیهم السلام)، و در كلمه مباركه طه جمع‏ اند (ط9 +ه5 = 14)، و از اين حروف مطالبى استنباط می‏كنند.

🔻در ميان حروف مقطّعه الف قطب حروف است و براى ذات اقدس حق است.
دل گفت مرا علم لدنّى هوست / تعليمم كن اگر تو را دسترست‏
گفتم كه الف، گفت دگر، گفتم هيچ / در خانه اگر كسست يك حرف بسست

حافظ شيرين سخن گويد:
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار / چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم‏

🔻و از اين جهت كه در حروف نورانى الف حرف ذات متعاليه حق است، گفته‏ اند الف مقوّم حروف، و حروف مقوّم آيات، و آيات مقوّم سور، و سور مقوّم كتاب است؛ چه كتاب تكوينى و چه كتاب تدوينى. و اين «الف»، كه حرف ذات متعاليه حق است، اول چيزى كه تالى اوست حرف «باء» است، كه حرف صادر نخستين‏ عقل اول است‏.

🔻«باء» واسطه فيض حق است كه همه وجودات و فيوضات به اذن بارى- تعالى- از وى ظاهر شده است؛ چنانكه روايت مروى از رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) را نقل كرده‏ ايم كه: «ظهرت الموجودات من باء بسم اللّه الرّحمن الرّحيم».

🔻و بعبارة اخرى الف صورت وجود باطن عامّ مطلق است، و باء صورت وجود ظاهر متّعين مضاف؛ لذا عارف نامور، شيخ ابو مدين، گفته است: "ما رايت شيئا الّا و رايت الباء مكتوبة عليه"، هیچ شیئی را ندیدم الا اینکه حرف باء را مکتوب بر آن شئ دیدم.

🔻پس «باء» تعيّن اول است (پس از ذات)، كه «باء»، اول مراتب امكان است؛ و آن نور حقيقت محمّدى است، چنانكه خاتم فرمود: «اول ما خلق اللّه نورى المسمى بالرّحيم». اولین مخلوق خدا نور من بود که اين نور را رحيم ناميد.
براى اينكه «رحمن» افاضه کننده‌ی وجود و كمال است بر كل هستی، به حسب آنچه حكمتش اقتضا می‏كند و قوابل می‏پذيرند، بر وجه بدايت.
و «رحيم» افاضه کننده‌ی كمال معنوى مخصوص به نوع انسانى است، به حسب نهايت.

🔻پس حقيقت محمديه (در باء) ذات با تعيّن اول است. بنابراين، وى اسم اعظم و او را اسماء حسنى است، كه مجموع عالم، صورت اوست.

🔻الف، كه صورت وجود باطن عامّ مطلق است، حرف باء، كه حرف صادر نخستين است، از آن متعيّن نمی‏شود مگر به نقطه؛ و به اين نقطه، عابد، كه انسان است (در باء)، از معبود، كه حق است (در الف)، تميّز يافته است؛ و تركيب (نقطه و خط) در باء آمده است، و فرد على الاطلاق الف است. [باء ترکیب دارد، و] «كلّ ممكنٍ زوج تركيبى». و اين [باء] اولين تركيب است كه در عالم امكان قدم نهاده است، و حادث از قديم تميز يافته است‏.

🔻این تعیّن «باء»، حقیقت انسان كامل است که تعيّن اول است، و این تعیّن محقق نيست مگر به سبب نقطه ای که زیر باء است، و موجب تمایز یافتن باء از الف است، یعنی نقطه ی تعيّنيّه وجوديه اضافيه مسمّى به امكان و حدوث كه تحت وجود باء است.
نخستين آيتش عقل كل آمد / كه در وى همچو باء بسمل آمد

🔻لذا تعين را- كه نقطه بائيه تميزيّه اعنى نقطه امكانيه حدوثيه است و متفرع بر ذات اصيل وجود در الف است، و بعد از اوست- تعبير به تحت فرمود كه انا النقطة تحت الباء. پس، نقطه يعنى موجود متعيّن تالى الف، كه همان عقل اول و صورت انسان كامل است. و هر كه بدين نقطه وجوديه اطلاع يافت، به جميع حقايق و اسرار و به همه كتب سماوى دست يافت؛ چنانكه نبى (صلّى الله عليه و آله و سلّم) بدان اطلاع يافت و در شب معراج فرمود:
💫عُلِّمتُ علوم الاولين و الآخرين؛ تعلیم داده شدم به علوم اولین تا آخرین.
💫و نيز فرمود: «اوتيتُ جوامع الكلم»، و وصى بدان اطلاع يافت و فرمود: «انا النقطة تحت الباء». و قال: «سلونى عما تحت العرش». لذا از اين نقطه به نبىّ و ولىّ نيز تعبير میكنند، و این «نقطه» مرکز دایره امکان است.

اى مركز دائره امكان وى زبده عالم كون و مكان‏
تو شاه جواهر ناسوتى خورشيد مظاهر لاهوتى‏

🔻این حقیقت، اولين نقطه است كه وجود مطلق بدان تعيّن يافت؛ و وجود مضاف ناميده شد چون نقطه باء كه اولين نقطه است كه الف در مظاهر حروفى بدان متعين شده و باء ناميده شده است. يكى از اسامى اين حقيقت كليه «هباء» است، از اين‏ جهت كه ماده موجودات ممكنه است.

👇👇👇
▫️۲
🔻شيخ اكبر، ابن عربى، در فصل اول باب ششم فتوحات مكيّه كه در معرفت بدء خلق روحانى است، همين «هباء» را عنوان كرده است و سخنش اينكه: «به يك نحوه تجلى از اراده مقدسه ذات متعاليه، حقيقتى به نام هباء پديد آمد، اين هباء بمثل چون گچى است كه بنّا آن را طرح میكند تا نقشه بر آن پياده كند. و هباء اولين موجود در عالم است. على بن ابى طالب (عليه السّلام) و سهل بن عبد اللّه (ره) و ديگر از اهل تحقيق، كه اهل كشف و شهودند، آن را ذكر كرده‏ اند. و اصحاب افكار، كه حكمايند، هباء را هيولاى كل می‏گويند. و همه عالم بالقوة و الصلاحية در آن موجود است. سپس حق سبحانه بنور خود تجلى به هباء كرد، و هر چيزى در آن هباء بر حسب قوت و استعداد خود، آن نور تجلى را بقدر قربش بدان پذيرفت، چنانكه زواياى خانه نور چراغ میپذيرند؛ 💫 "مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباح‏". و كسى بدان نور تجلى در پذيرفتن نزديكتر از حقيقت محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) -كه مسماى به عقل است- نبود. پس آن بزرگوار سيد جميع عالم و اولين ظاهر در وجود است، و از آدميان نزديكتر از همه به حقيقت محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) على بن ابى طالب، امام عالم و اسرار جميع انبياء است. ( "اقرب الناس اليه على بن ابى طالب امام العالم و اسرار الانبياء اجمعين" ‏)».

🔻تبصره: گاهى در كتب اهل سرّ میخوانى كه «باء» نبىّ (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) است، و نقطه تحت آن ولىّ (علیه السلام) است. اين سخن از اين روى است كه باء تعيّن پيدا نمی‏كند مگر به نقطه، چنانكه نبى متعيّن و متكمّل نمیشود مگر به ولايت.

🔻 اشارتى كرده‏ ايم كه الف قطب حروف است، اكنون در توضيح آن گوييم كه: الف در همه حروف، يا بى واسطه و يا با واسطه، در كار است، و مقوّم هر حرف است، و به منزله ماده آن حرف است: اما حضور بی واسطه الف در حروف، مثل باء و تاء و ياء و ثاء و صاد و ضاد و واو (در این اسامیِ حروف، حرف الف بی واسطه آمده است)؛ و اما بواسطه، در ميم و نون و جيم و سين و شین و عین و غین، كه قوام آنها بر واو و ياء است و قوام واو و ياء به الف است (در این اسامیِ حروف، حرف الف بواسطه‌ی حضور حروف واو و یاء در وسط نام این حروف، در واو و یاء آمده است)؛ علاوه اينكه هر يك از واو و ياء در مقام الف قرار می‏گيرند، چنانكه در كلمات عرب نظير بسيار دارد؛ و به اين سبب، الف را قطب حروف گويند، و به همين جهت، اين اسم شريف الف را حرف ذات اقدس حق دانند، كه ظهور حق در صور موجودات، مانند ظهور الف است در صور حروف.

🔻و ديگر اينكه الف قطب حروف است؛ زيرا كه زُبُر ملفوظى «ا» (یعنی نام این حرف در تلفظ)، كه «الف» است، [معادل عددیِ] لفظ «قطب» است [ ا 1، ل 30، ف 80، جمع آن 111 كه عدد ابجد «قطب» 111 است]. همچنین بیّنات حرف الف هم مطابق با «على» است (ل30 + ف80 =110)؛ و زُبُر الف هم مطابق «على» است (همزه: ها6 میم90 زا8 ها6 = 110). پس ظاهر «الف» «على»، و باطن «الف» نیز «على» است؛ لذا فرموده‏ اند: من عرف ظاهر الالف و باطنه وصل الى درجة الصديقين و مرتبة المقربين. و عدد ذکر الهی «لا اله الّا هو» نيز مساوى با «على» (110) است.

🔸[توضیح (صالحی): مثلا نام شما «فاطمه» باشد. این نام مرکب است از حروف «فا الف طا میم ها».
💫اصطلاح زُبُر: حرف اول هرکدام از این نام حروف یعنی «ف ا ط م ه» به اصطلاح «زُبُر حروف اسم شما» است، که عدد زُبُر اسم شما (ف ا ط م ه) به حساب ابجد کبیر «135» است (ف80 ا 1 ط9 م40 ه5)، و عدد زُبُر حروف اسمتان به حساب ابجد صغیر «27» است (ف8 ا 1 ط9 م4 ه5). این از زُبُر حروف اسمتان.

💫همچنین اصطلاح «زُبُر» به کلماتی اطلاق میشود که جمع حساب ابجد کبیر آنها (در عدد زُبُر حروفشان)، مساوی با عدد ابجد اسم شما باشد. که علامه در ادامه متن مثال میزنند. مثل «ماه = ولیّ = 46»، یا «فاطمه = 135 = مُسَهِّل (از اسماء الهی، به معنای آسان کننده، که در بند 49 دعای جوشن کبیر است).

💫اصطلاح بیّنات: به حروف بعدی (غیر حرف اول) از نام هرکدام از حروف اسم فاطمه در «فا الف طا میم ها» که با حذف حرف اولشان میشود «ا لف ا یم ا» به اصطلاح «بیّنه» یا «بیّنات حروف اسم شما» میگویند، که عدد بیّنات اسم شما (ا لف ا یم ا) به ابجد کبیر «163» است و به ابجد صغیر «31» است.
💫اسم الهی ای، که عدد ابجدش معادل جمع عدد ابجد کبیر «بیّنات از حروف نام فاطمه» (یعنی «ا لف ا یم ا» معادل 163) باشد، یکی اسم «سابِق» (=163؛ به معنای سبقت گیرنده) در بند61 دعای جوشن کبیر است، و یکی اسم «حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ» (=163؛ به معنای زنده‌ی بعد از هر زنده) در بند 70 از دعای جوشن کبیر است. لذا فردی که اسمش فاطمه است خوب است که به اذکار «يَا مُسَهِّل» (به تعداد 135 مرتبه) و «يَا سابِقُ» (به تعداد 163 مرتبه)، و «يَا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيّ» (به تعداد 163 مرتبه) توجه به خدای سبحان کند و خدا را به این اسماء بخواند.

👇👇👇
▫️٣
💫این محاسبات که با نام مبارک «فاطمه» (بعنوان نمونه ای از نام شما) ارائه شد، در مرتبه اول، ابتدا با جمع عدد ابجد کبیر از "نام کوچک فرد + نام کوچک مادرش" (چه از زُبُر حروف نامشان، و چه از بیّنات نامشان) محاسبه میشود، و اسماء معادل آن بعنوان اسم الهی مخصوص ذکر گفتن آن فرد ارائه میشود.
💫مثلا نام مادر حضرت علی(ع) «فاطمه» است (سلام الله علیهما)، که زُبُر از حروف نام ایشان «علی110 + فاطمه135 = 245» است، معادل عدد ابجد اسم الهیِ «أَقْدَمَ مَوْجُودٍ طُلِب» (بمعنی: ای دیرینه ترین [مقدم ترین] موجودی که خواسته شده؛ در بند 86 دعای جوشن کبیر) است.
💫و یا مثلا نام مادرِ حضرت فاطمه(س) «خدیجه» (سلام الله علیهما) بود، که بیّنات از حروف «فا الف طا میم ها + خا دال یا جیم ها» میشود «ا لف ا یم ا + ا ال ا یم ا» که عدد ابجد کبیر آن 247 است، معادل عدد اسم الهی «أَجَلَّ مِن كُلِّ جَلِيل» (بمعنی: ای با شکوه تر از هر باشکوه؛ در بند 33 دعای جوشن کبیر).

🔻[تکمله (صالحی): وقتی یک اسم الهی، عددش مساوی و معادل عدد ابجدی نام شما و مادرتان باشد (بمراتب: مساوی جمع نام کوچک شما و نام کوچک مادرتان در مرتبه اول، یا فقط مساوی نام خودتان -در مرتبه دوم-، یا مساوی جمع نام خودتان و نام مادر و نام پدرتان، یا جمع نام خودتان و نام پدر، یا جمع نام خودتان و فامیلی یا کنیه، یا فقط نام فامیلی یا کنیه -بترتیب در مراتب بعدی)، و این معادل بودن، چه در زُبُر از حروف -در مرتبه اول- و چه در بیّنات از حروف باشد، و چه به حساب ابجد کبیر -در مرتبه اول- و چه به حساب ابجد وسیط یا ابجد صغیر باشد، بالاخره اینکه اسمتان معادل آن اسم الهی شده، علامت آن است که آن «اسم الهی» مخصوص شماست که نحوه ای اتحاد روحانی با روح شما دارد ولذا اثر آن در ذکر گفتن برای شما قریب به فعلیت است. و تعداد ذکر گفتن آن اسم الهی را هم میتوان به «عدد خود ذکر» یا به «عدد اسم ذاکر (اسم خودتان)» یا به جمع «عدد ذکر + عدد ذاکر» به حساب ابجد کبیر ( یا وسیط یا صغیر، اگر در معادل بودن طبق ابجد وسیط یا صغیر بوده است) ذکر بگویید.

💫 این اسم الهی مخصوص شما، نحوه ای اتحاد با اسم شما در نظام روحی دارد (که اعداد روح حروف اند)، و این ارتباط و اتحاد نشان از آن دارد که این اسماء در وجود شما قریب به فعلیت هستند.
💫از آنجا که بهنگام ختم هر ذکری، یک وحدت و ارتباطِ اتحادی میان روح شخص ذاکر و روحانیتِ ملکوتیِ ذکر در ارتباطش با حقیقتِ مذکور (یعنی خدای سبحان، در آن وجهش که در آن ذکر به او توجه شده)، این ارتباط و اتحاد ایجاد میشود، و نفس انسان که مثل «آب مطلق» است با رو کردن به هر ذکری، رنگ و عطر و صورت و ملکوت آن ذکر در او متجلی میشود؛ لذا وقتی یک ذکر از لحاظ روحانیتش در نظام اعداد با روحانیتِ اسم شما وحدت داشته باشد (یعنی عددشان مساوی هم باشد)، این وحدت اولیه ارتباط عمیق تری با وجود شما در جهت ظهور آن اسماء الهی را نشان میدهد.
💫حال اگر شما با آن اسماء ارتباط بیشتری داشته باشید و با ذکر گفتن، نحوه ای یکی شدن با ملکوت آنها بیابید، با آن وحدت اولیه ای که میان اسم شما و آن اذکار هست، موجب میشود که اثر این ذکر گفتن و یکی شدن ملکوتی، شدیدتر و سریعتر در وجود شما ظاهر شود، ولذا اشاره شد که آن اسماء الهی بر اساس ساختار اسم شما برای شما قریب به فعلیت هستند و با توجه شما زودتر از باقی اسماء اثرشان ظاهر میشود.
💫در وجود شما ارتباط با خدا از طریق آن اسم خاص، ظهور شدیدتری از قرب و نور الهی را خواهد داشت. البته انسان با هر اسم الهی میتواند ارتباط برقرار کند چرا که «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» (بقره، 31)، و اشاره‌ی مذکور، توجه به ارتباطات نزدیکتر خاصی میان شبکه ای از اسماء الهی با شخص ذاکر است.

👇👇👇
▫️۴
💫البته اسم افراد تحت شرایطی قابل تغییر است. آنچه بنده (صالحی) تاکنون از تجارب اهل فن به آن رسیده ام، اسم فرد اگر قبل از بلوغ و توسط والدین -وبخصوص به اذن پدرش- تغییر یابد، ارتباطات مذکور مطابق اسم جدید تغییر میکنند. اینکه هرکداممان به چه اسمی مورد شناخت و خطاب شدن و معرفی قرار بگیریم اسمائی الهی را مناسب آن اسممان به وجودمان دعوت میکنیم.

💫لذا توصیه ما به افرادی که فرزندی در راه دارند، این است که با انتخاب نام نیکو، آن فرزند را در ارتباط یافتن با اسماءالله و تربیت توحیدی کمک کنند. حتی اگر بخواهند میتوانند بر اساس یافتن معادل اسمائی (معادل ابجد «اسم فرزند + اسم مادرش»)، از ابتدا آن اسماء الهی را برای ارتباط با خدا و توجه به معانی آن اسم برای فرزندشان بیشتر مورد توجه قرار دهند.

💫 برای یافتن معادل های اسمائی بر اساس حروف ابجد (یا همان حساب جُمَل)، میتوانید از نرم افزار ویندوزی ابجد نستوه (جفرنَس) با دانلود رایگان از سایتشان در لینک زیر و در نرم افزار در بخش «اسماء الحسنی» (و گزینه اسماء متوازنه) استفاده نمایید. همچنین نسخه تحت وب رایگان آن فقط با محاسبه ابجد کبیر در دسترس است (و با مرورگر گوشی میتوانید وارد شوید) که لینکش در ادامه قرار دارد (نسخه وب فقط نیاز به ثبت نام در سایت دارد) :
🌐 abjad5.ir/Pages/Download6/JafrNas ویندوز
🌐 abjad5.ir/App/Speak/Hosna تحت وب

💫برای محاسبه عدد ابجد طبق حساب ابجد کبیر یا ابجد صغیر در گوشی اندرویدی، میتوانید از نرم افزار های مختلف موجود در بازار اندروید استفاده کنید. ازجمله نرم افزار «حساب جفر» که قبلا در بازار بوده ولی فعلا بجهت ارتقا حذف شده، و ما فایل آن را سابقاً در کانال نرم افزار ارائه کردیم👇
🌐 t.me/SalehiApps/221

💫حروف «گ ژ پ چ» عددشان به «ک20 ز7 ب2 ج3» حساب میشود. و حرف یٰ مقصوره در مثل موسیٰ و عیسیٰ عددشان «ی10» است (لذا عدد ابجد «أَعلىٰ» = 111 است)، و همچنین حرف ئ در مثل قائم نیز عددش «ی10» است (لذا ابجد «قائم» = 151 است که معادل عدد «محمّد مهدی» می‌باشد).

💫همچنین در کتاب السرّ المستتر (در علم جفر)، در ابتدای کتاب، 10 صفحه ابجد برخی اسماء الهی را اشاره کرده، و با عنوان خواص الاسماء، ذکر کرده است. همچنین در مقدمه اش بیان نموده:
💫" اگر ابجد اسماء معادل ابجد کبیر یا وسیط یا صغیر نام شخص، یا معادل لقب یا کنیه اش باشد، آن اسم الهی که معادل «نام شخص» باشد آن اسم الهی مربّی ذاتست، و آن اسم الهی که معادل «لقب شخص» (فامیلی) باشد مربّی افعال و کارهای اوست، و آن اسم الهی که مطابق کنیه باشد مربّی نتایج کارها و مراتب درجاتِ اوست. این اسماء الهی را بعد از نمازها به همان عددشان خواند و مداومت نمود به بسبب آن چشمه های حیات از بحار فیض در احوال او ظاهر گردد و هم بمصالح عنایت ابواب مقاصد و مرادات بر او گشاده گردد."
(یعنی هم در سلوک و قرب الهی اثر دارند، و هم با صدا زدن خدای سبحان بهنگام حاجات با این اسماء خاص شخص، اثر خاص در ارتباط و گشایش امور و اجابت حاجات دارد). -انتهای توضیح-]

🔸ادامه متن گزیده بیان علامه حسن زاده آملی:
🔻بدان كه هر يك از حروف تهجى مركب ‏اند بعضى از دو حرف مثل باء و تاء و بعضى از سه حرف مثل صاد و سين. و حروف اول آنها در اصطلاح زُبُر می‏نامند و تتمه را بيّنات.
💫«فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّکر» (النحل، 43و44)،
💫 «جاؤُ بِالبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الكِتابِ المُنير» (آل عمران 185)،
💫«جاءَتْهُم رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنير» (فاطر 25).

🔻 مثلا «با». زُبُرش «ب» است كه به حساب جمل (عدد ابجد) 2 است و بيناتش «ا» است كه به حساب جمل 1 است. لذا فرموده ‏اند كه زبر تطبيق مكتوبى حروف است به حروف در اعداد، يعنى زبر عبارت است از كلمه‏ اى مساوى مر كلمه ديگر، يا جمله‏ اى مر جمله ديگر را در حساب جمل. [یعنی همان که گفتیم عدد ابجد دو کلمه -یا دو جمله- مساوی هم باشند].

🔻مثال (معادل بودن به حساب ابجد) در كلمه: [ (صالحی): علاوه بر تساوی عددی کلمات، به ارتباط معنایی میان کلمات دقت کنید. اعداد روح حروف اند، و تساوی عددی مرتبط با معناست.] :
💫مانند تطابق لفظ «علم» با «عمل» (140)، و «كاكل» با «كژدم» (71)، «مو» با «چليپا» (46)، «ديوانگى» با «آسودگى» (101)، «زمزم» با «آب زندگى» (94)، «توبه» با «پشيمانى» (413)، «زبان» با «دهان» (60)، «لعل» با «نگين» (130)، «خواب» با «راحت»(609)، «والد» با «ام»(41)، «ملّا» با «سواد»(71)، «قلعه» با «برج»(205)، «نخود» با «كشمش» (660)، «عدس» با «باقلا»(134)، «عقرب» با «كاشان»(372)، «حق» با «ميزان»(108)، و «لا اله الا هو» با «على»(110)، و «ماه» با «ولى»(46)؛ عارف شبسترى گويد:

نبى چون آفتاب آمد، ولىّ ماه
مقابل گردد اندر «لى مع الله»
👇👇👇
▫️۵
🔻و مثال (معادل بودن به حساب ابجد) در جمله: «اوّل من آمن» (به عدد «218» و بمعنی «اولین کسی که ایمان آورد» -به پیامبر ص-) با نام «على ابن ابى طالب» (218).

🔻لذا تاکنون معلوم شد که زُبُر و بيّنه الف، كه از حروف نورانى است، هر دو «على» است.

🔻و هر حرفى كه زُبُر و بيّنه آن با هم مساوى باشند، آن حرف را «حرف كامل» نامند؛ چون «ا» كه دانسته شد (که زبر و بینه آن هردو مساوی 110 بعدد «علی» بود)
[(صالحی): همچنین «محمّد» نام پیامبر خاتم(ص)، «نام کامل» است، چرا که بیّنات نام محمد (یم ا یم ال) عدد ابجدش ١٣٢ است، و این مساوی عدد زُبُر نام «محمّد» است که ١٣٢ است. طبق تحقیق بنده، تنها کلمه ای که حرف مشدد آن در حساب ابجدش لحاظ میشود نام پیامبر خاتم(ص) است، که م مشدد در حساب زُبر میاید: م40 ح8 م40 م40 د4 = 132 ]

🔻و نیز مانند حرف «س» كه از حروف نورانى است و زُبُر ملفوظى آن‏كه «س» است 60 است و بيّنه آن‏كه «ين» است نیز 60 است، لذا «س» را حرف انسان كامل گفته ‏اند («س» در آیه اول سوره «یس»).
💫امين الاسلام طبرسى، در مجمع البيان، در تفسير يس (یا سین)، گويد: و روى عن الكلبى انه قال هى بلغة طىّ «يا انسان». و نيز گويد: و قيل معناه «يا انسان» عن ابن عباس و اكثر المفسّرين. و نيز گويد:

💫روى محمد بن مسلم عن ابى جعفر (امام باقر عليه السّلام) قال: ان لرسول اللّه اثنى عشر اسما خمسة فى القرآن محمد و احمد و عبد اللّه و يس و ن (نون). «برای رسول الله (ص) 12 اسم است که از آنها پنج اسم در قرآن آمده:
محمد (الفتح29، احزاب40، آل عمران144، محمد2)، احمد (الصف6، که نام مذکور در انجیل عیسی ع هم هست)، عبدالله (الجن19)، یس (یس1)، و ن (قلم1).

[هفت اسم دیگر حضرت در کتب آسمانی قبلی در روایات دیگر اینطور آمده: أحید (در تورات موسی ع؛ چون از توحید بدن های امتش بر آتش حرام شده. و در نقل دیگر «حادّ» در تورات، بمعنای کسی که با دشمنان خدا و دشمنان دین خدا مبارزه میکند)، ماحی (در زبور داود ع و صحف ابراهیم ع؛ به معنای محو کننده‌ی کفر و پرستش بت ها)، حاشر (به معنای حشر دهنده، چون تمام انسانها بر قدم او -بعد قدم نهادن حضرت در محشر یا در دوره محمّدیین- محشور میشوند)، عاقب (به معنای آخرین پیامبر که بعد همه پیامبران آمده و دیگر در عقب او کسی نخواهد آمد)، مُقَفّی (به معنای پایان دهنده سیر انبیاء و در پی ایشان آمده)، خاتم (به فتح تاء به معنی نگین میان انبیاء، و به کسر تاء به معنی ختم کننده انبیاء)، و فاتح (به معنای گشاینده و پیروز بر دشمنان).]

💫و نيز گويد: يس معناه يا محمد، عن سعيد بن جبير و محمد بن الحنفية. و نيز گويد: و قيل معناه يا سيّد الاوّلين و الآخرين. و نيز گويد: و قيل هو اسم النبى (صلّى اللّه عليه و آله)، عن على بن ابيطالب و ابى جعفر عليهما السّلام و قد ذكر الرواية فيه قبل.

🔻و سرّ اين همه اقوال همان است كه گفتيم «س» حرف انسان كامل است. و اين اقوال هم مشير به يك حقيقت‏ اند. شيخ اجل، حافظ رجب برسى، در کتاب مشارق الانوار (ص211) آورده است كه قال امير المؤمنين عليه السّلام: «انا باطنُ السّین و انا سِرُّ السّين».

🔻و از آنچه گفته‏ ايم دانسته می‏شود كه بيّنات، تطبيق ملفوظى اسماء حروف است با حذف حرف اول مر تمام عدد اسم ديگر را؛ به اين معنى كه بقيه مساوى مر تمام عدد لفظ ديگر باشد، خواه اين تطابق در يك لفظ باشد خواه در زياده، اعنى چه تطابق در يك كلمه باشد و يا در جمله.
💫 مثال در يك لفظ چون تطابق ببیّنه‏ «محمد» با «اسلام»، زيرا كه بينه «محمد» 132 است (یم ا یم ال = 132) و زبر «اسلام» 132 (ا 1 س60 ل30 ا 1 م40 = 132)؛ و مانند تطابق بيّنه «على» (ین ام ا = 102) با زبر «ايمان» (ا 1 ی10 م40 ا 1 ن50).

💫[توضیح (صالحی): همچنین بیّنه «علی» (ین ام ا = 102) با زبر «مبین» (م40 ب2 ی10 ن50) برابر است. «مبین» نام قرآنی مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است، که به روایاتش در پیام « t.me/SalehiBooks/846 » اشاره کرده ایم؛ بعنوان نمونه، رسول الله (صلی الله علیه و آله) در عید غدیر و در خطبه غدیر فرمودند:

🌟«معاشِرَ النّاس فَضِّلُوهُ. ما مِن عِلمٍ إِلاَّ وَقَد أَحصاهُ الله فِیَّ، وَ کُلُّ عِلمٍ عُلِّمتُ فَقَد أَحصَیتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقین، و َما مِن عِلمٍ إِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِیّاً «وَ هُوَ الإِمامُ الْمُبینُ» الَّذی ذکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس «وَ کُلَّ شَیءٍ أَحصَیناهُ فی إِمامٍ مُبین» (یس ١٢).
🌟ای مردم، علی ع را برتر بدانید. چرا که هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند آن را در من جمع کرده است، و هر علمی را که من آموخته ام در امام متقین (پیشوای پرهیزکاران) جمع نمودم و هیچ علمی نیست مگر آنکه آن را به علی ع آموخته ام. اوست همان «امام مبین» که خداوند در سورۀ یاسین ذکر کرده است: «وَ کُلَّ شَیءٍ أَحصَیناهُ فی إِمامٍ مُبین»، و هر چیزی را در امام مبین جمع کردیم. (الاحتجاج طبرسی) ]
👇👇👇
▫️۶
🔸ادامه بیان علامه حسن‌زاده:
🔻ملا جلال الدین دوانى [یکی از علمای قرن9و10 فیلسوف ایرانی اهل سنت شافعی مذهب، که در پایان عمرش شیعه اثنی عشری شد و کتاب «نور الهدایة فی اثبات الامامة» در اثبات ولایت مولا نوشت، و در فن علم حروف هم تبحر داشت] میگويد:

🌟 خورشيد كمالست نبى، ماه، ولى / اسلام محمدست، و ايمان علی
گر بينه ‏اى در اين سخن می‏طلبى / بنگر كه ز بيّنات اسماست جلى‏

💫به اين بيان كه ملفوظى «على» عين، لام، يا می‌باشد. چون حروف اوايل كه مجموع على است حذف شود باقى ماند «ين»، «ام»، «ا» (بیّنات علی)، كه عدد مجموعش 102 است، و عدد زبر «ايمان» نيز 102 است؛ و به همين بيان، ملفوظى بیّنات «محمد» (یم ا یم ال =132) با زُبُر «اسلام»(ا1 س60 ل30 ا1 م40 = 132).

💫[ (صالحی) ملا جلال الدین دوانی در شعر دیگر میگوید:
گر مرد رهی روشنی راه نگر / آیات علی ز جان آگاه نگر
گر بینه بر امامتش می طلبی / در بیّنه حروف الله نگر
که ظاهرا مقصود او از بیّنه حروف الله (لف ام ام ا) اینطور است: «لف» (110 = علی) «ام ام» (امام) «ا» (1)، که میشود: علی امام اول]

🔻و مثال در جمله: مانند زُبُر «حبّ علىّ بن ابى طالب» با زُبُر «دين الاسلام» (هردو = 227).
ديگرى گفته است:

🌟رمزيست كتاب حق تمامى بنظام / اسرار الهيست به هر بطن كلام‏
از اسم «محمد» كه بود مصدر كل / درياب ز بيّنات نامش «اسلام».
🔸
🔻و از آن جهت كه الف، قطب حروف، و به وجهى حرف ذات اقدس حق است، و ن (نون) يكى از اسماء نبى (صلّى الله عليه و آله) است (که روایتش ذکرشد)، [و حرف وسط نون، واو است (نون)، یعنی واو باطن نون است، و حرف واو اول کلمه ولایت است، یعنی] ولايت باطن نبوت است، [وهمچنین، حرف وسط واو، الف است، که الف باطن واو است، یعنی] سريانِ نور مقام ولایت در عالم، مانند سريان حق در عالم است [ولذا ولیّ، نقطه‌ی دایره هستی، و قطب و مدار جریان حق در عوالم هستی است]، عارفى گفته است:
🌟حرف اول از الوهيت الف / مبدأ جمله حروف مؤتلف‏
حرف اول از نبوت حرف نون / قلب نون واو آمده اى ذوفنون‏
حرف اول از ولايت حرف واو / قلب واو آمد الف اى كنجكاو
پس ولىّ قلب نبیّ، و جان اوست / قلبِ قلبش ذات الله سرّ هوست‏
🔸
🔻مولا امير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه شقشقيه كه خطبه سوم نهج البلاغه است درباره خويشتن فرموده است:
🌟«ﺇِﻧَّﻪُ ﻟَﻴَﻌْﻠَﻢُ ﺃَﻥَّ ﻣَﺤَﻠِّﻲ ﻣِﻨْﻬَﺎ ﻣَﺤَﻞُّ اﻟْﻘُﻄْﺐِ ﻣِﻦَ اﻟﺮَّﺣَﻲ، ﻳَﻨْﺤَﺪِﺭُ ﻋَﻨِّﻲ اﻟﺴَّﻴْﻞُ، ﻭَ ﻻَ ﻳَﺮْﻗَﻲ ﺇِﻟَﻲَّ اﻟﻄَّﻴْﺮُ»؛
💫[ او مي دانست كه موقعیت من نسبت به خلافت همانند محل قطب سنگ آسياب است (سنگ آسیاب بر مرکز قطب آن میگردد و بدون قطب قابل حركت نيست). از آبشار علم من، معلومات سیل‌آسا فروميريزد، و به بلندای علم من هیچ پرنده‌ی بلند پروازی دسترسي ندارد و نمیرسد ].

🔻و در خطبه 119 نهج فرمود:
🌟«ﻭَ ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﺃَﻧَﺎ ﻗُﻄﺐُ اﻟﺮَّﺣَﻲ ﺗَﺪُﻭﺭُ ﻋَﻠَﻲَّ ﻭَ ﺃَﻧَﺎ ﺑِﻤَﻜَﺎﻧِﻲ ﻓَﺈِﺫَا ﻓَﺎﺭَﻗﺘُﻪُ اﺳْﺘَﺤَﺎﺭَ ﻣَﺪَاﺭُﻫَﺎ ﻭَ اﺿﻄَﺮَﺏَ ﺛِﻔَﺎﻟُﻬَﺎ»
💫[ من به منزله‌ی قطب در مرکز آسياب هستم، که سنگ آسیاب به دور من مي چرخد، و من وقتی در جاي خود در قطب آسیاب قرار گرفته ام اگر لحظه ای آن را رها كنم، مدار گردش سنگ آسیاب متزلزل گردد و سنگ زيرين آسیاب هم به اضطراب مي افتد.

🔻و نيز در يكى از نامه‏ هايش كه نامه 1 از باب نامه ها از كتاب نهج است، به اهل كوفه نوشت:
🌟«وَ اِعلَمُوا أَنَّ دَارَ اَلهِجرَةِ قَد قَلَعَت بِأَهلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا وَ جَاشَت جَيشَ اَلمِرجَلِ وَ قَامَتِ اَلفِتنَةُ عَلَى اَلقُطبِ فَأَسرِعُوا إِلَى أَمِيرِكُم وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُم ان شاء الله»،
💫‌‌[بدانید که (با فتنه طلحه و زبیر و قتل عثمان) سراى هجرت (مدینه) مردمش را از خود راند و مردم نیز از آنجا رفتند. اما ناگاه، چون دیگى که بر آتش باشد، جوشیدن گرفت و فتنه بر علیه قطب آن بپا شده. پس به سوى امیرتان بشتابید و اگر خدا خواهد، براى جهاد با دشمن، به پیش تازید.]، كه مقصود حضرت از قطب خود آن جناب است. و همچنين در چند جاى ديگر نهج.

🔻عالم الهى رجب برسى در مشارق الانوار (ص 44 طبع بمبئى) در بيان جمله مذكور خطبه شقشقيه فرموده است:

🌟قوله (ع) "و هو يعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى"، هذا اشارة الى انه عليه السلام غاية الفخار و منتهى الشرف و ذروة العزّ، و قطب الوجود و صاحب الدهر و وجه الحق و جنب العلى، فهو القطب الذى دار به كل دائر و سار به كل سائر، لأن سريان الولى فى العالم كسريان الحق فى العالم، لان الولاية هی الکلمة الجاریة الساریة فهی لکل موجود مولاه و معناه، لأن المولی هو الاسم الاعظم المتقبل لأفعال الربوبية و المظهر القائم بالاسرار الإلهية و النقطة التى أدير عليها بركار النبوة فهى حقيقة كل موجود، فهى باطن الدائرة و النقطة السارية السائرة التى بها ارتباط سائر العوالم،
👇👇👇