هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
1.12K subscribers
2.08K photos
668 videos
574 files
1.79K links
﷽طلبه ای ساده
محضر اساتیدعظیم القدر
دکترای عرفان اسلامی
لیسانس نرم افزار
ارشدIT
برگزیده کشوری جشنواره علامه حلی
@msalehi
zil.ink/salehi786
شعر @Elaahy
مدیا @Tazker
نرم افزار @SalehiApps
لینک @SalehiLinks
کتب @SalehiBooks
پاسخ @mSalehi786

Eitaa.com/Salehy
Download Telegram
بسم الله #ریحان ۲۸
🔸شعر قاسم صرافان برای #امیرالمومنین.ع در #عیدغدیر👇
🌸
دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد
🌸
دست‌هايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:
مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت: )
🌸
خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟
نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي ست (۱)
🌸
من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم
با مددهاي علي ابن ابي طالب شدم
🌸
در حُنين و خيبر و بدر و اُحُد گفتم: علي
تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علي
🌸
با خدا گفتم: علي، شب در حرا گفتم: علي
تا پيام آمد بخوان «يا مصطفي»! گفتم: علي
🌸
هر چه مي‌گويم علي، انگار اللّهي ترم
مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او مي‌پرم
🌸
مستجار کعبه را ديدم، اگر مُحرِم شدم
با «يَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَيديهِم» شدم
🌸
تا که ساقي اوست سرمستند «اصحابُ اليمين »(۲)
وجه باقي اوست، «اِنّي لا اُحبُّ الافِلين»
🌸
دست او در دست من، يا دست من در دست اوست
ساقي پيغمبران شد يا دل من مست اوست
🌸
يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار
ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار
🌸
آخرين پيغمبر دلداده‌ام در کيش او
فکر مي‌کردم که من عاشقترينم پيش او
🌸
دختري دارم دلش درياي آرامش، ولي
شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي
🌸
کوثري که ناز او را قلب جنت مي‌کشيد
ناگهان پروانه‌ شد دور سر حيدر ‌پريد
🌸
روزگارش شد علي، دار و ندارش شد علي
از ازل در پرده بود آيينه دارش شد علي
🌸
رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري
مي‌پرند و من ندارم چاره جز پيغمبري
🌸
بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است
ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است
🌸
من نبي‌اَم در کنارم يک «نبأ» دارم «عظيم»
طالبان «اِهدنا» اينهم «صراطَ المستقيم»
🌸
چهره‌اش مرآتِ «ياسين»، شانه‌هايش «مُحکمات»
خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعاديات»
🌸
هر خط قرآنِ من، توصيفي از سيماي اوست
هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست
🌸
_________________________
1- «نام من عشق است آري مي‌شناسيدم» - زنده ياد حسين منزوي
2- يمين به ابجد 110 مي‌شود. «هر كسى در گرو دستاورد خويش است بجز اصحاب يمين» - آيات 38 و 39 سوره مدثر
instagram.com/p/BnEf0OHntZn
🔶
✨ @Elaahy✨ @Salehi786✨
بسم الله #ریحان ۲۹
#لطف_تشبیه همان #قهر_تنزیه
🔸
🌷عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ
🌷بوالْعجب من عاشق این هر دو ضدّ

🌷عاشق کلّ است، و خود کلّ است او
🌷عاشق خویش است، و عشق خویش جو
(مثنوی معنوی)
🔸
🔻«اللهُ اکبرُ مِن أَنْ یوصَف» و «كَمَالُ اَلتَّوْحِيدِ نَفْيُ اَلصِّفَاتِ عَنْهُ» : خدا فراتر از هر وصف است، و کمالِ توحیدش نفی هر وصف و صفتش از اوست، حتی نفیِ از همین «وصفِ نفی»!
🔻«لَطیفٌ فِی قَهْرِهِ، و قاهرٌ فِی لُطفِهِ» : در قهرش شدّت لطافت، و در لطفش شدت قهّاریّت، ظاهر است. (و به تمام اسماء، اضدادشان هم ظاهرند).
🔻در هر لطفش هم به قهر نازی می‌کند، و در هر قهرش هم به لطف سازی میکند، تا دمادم به لطف و قهرش، دل رباید و باز نیاید، و اینگونه عاشقان را واله و شیدا و حیران و مدهوش نماید ...
🔻ای که در بی اسمی بالاترین توحیدِ اسمائیِ؛ و در هر اسمی به توحیدت کلّ اسمائی؛ و نیز با هر اسمی با همان اسم ضدّ آن اسمی تا نشان دهی که ماورای این اسمائی؛ و با همین تشبیه اسمائی‌ست که منزّه از اسمائی ... «لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْء وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر».
🔻و این «أنا»، این "مَنِ" من هم، اسمِ توست، که در این اسم هم، با همین «لُطفِ تشبیه» و ظهورِ در «اسمِ "مَن"»، «قَهرِ تنزیه» و «نفیِ اسم» میکنی با «نفیِ "مَن"»؛
🔻که با تشبیه در هر "مَن"، و تنزیه خودت از هر "مَن"، فقط خودت را تنها «مَنِ حاضر» در عالَم و آدم نشان ‌دهی و فاش گویی : «فقط منم که منم» (اِهْیِه اَشِر اِهْیِه) ...
🔻و اینگونه، در تمام امورت، در تکوین و تشریع، خودت را به «تشبیهی عین تنزیه، و تنزیهی عین تشبیه» ظاهر میکنی و میگویی «مَن»
🔸
بسم الله #روح ۲۵
العبد:
🌷ای «مَن»، که با تو بودن، نفیِ «مَن» است بر "من"
🌷ای «مَن»، که با حضورت، نفیِ ظهور بر "من"

🌷ای «مَن»، که هر چه ضدّ است، با تو تمام بر "من"
🌷ای «مَن»، که قهر و لطفت، باهم یکیست بر من

🌷ای «مَن»، بخوانمت "مَن"، تنها جواب تو «مَن»
🌷ای «مَن»، بخوان برایم، بانگِ «فقط منم "مَن"»

🌷ای «مَن»، به هر جوابی، هم گویی هم نگویی
🌷ای «مَن»، به لطف گویی با قهر «لَنْ تَرانی»

🌷ای «مَن»، خجسته بادا، این لُطفِ بی تمنّا
🌷ای «مَن»، به صعقه گفتی، این «قَهرِ قَند» بر ما

🌷ای «مَن»، به هر نوایی، فاشی به زبانی
🌷گویا ز نفس و جانی: در «مَن» شوید فانی

🌷 ... ء
🔸
(ادامه دارد ان شاء الله به نفحات ربّانی)
🍀
💐یا مهدی ادرکنی
🌸شام دوشنبه #۵_آذر_۹۷، قم مقدسه، مسجد مقدس جمکران
🔶
✨ @Elaahy✨ @Salehi786✨
☀️ذره ای نیست که #خورشید در او پیدا نیست...
قطره‌ای نیست درین بحر که او دریا نیست
🌷
#ریحان ۳۰
اشعار ولطایفی ازعارف بالله شاه نعمت الله ولی:
✨"هو" با همه است، به ظهور پادشاهی متجلّی در مرآت لایتناهی، به حکم «هو معکم أينما کنتم»، به حسب ظهور اسماء و صفات، در بعضی مظاهر به ظهور پیوندد، و در بعضی به خفا.
اما هویت "هو" با همه اسماء مساویست، و چون "هو" با همه اسماء است، هر یک از اسماء مجمع جمیع اسماءست.
پس هر ذره ای از اجزاء عالم، مجمع مجموع فی العالم است:
«کلُّ شئٍ فی کلِّ شئٍ»
(رساله تحقیقات،شاه نعمت الله)
🌷
هر ذره که می بینی خورشید در او پیداست
در دیدهٔ ما بیند چشمی که به حق بیناست
ما در طلبش هر سو چون دیده همی گردیم
ما طالب و او مطلوب وین طرفه که او با ماست
موجیم در این دریا مائیم حجاب ما
چون موج نشست از پا مائی ز میان برخواست
هر بنده که می بینی دریاب که سلطانیست
هر قطره ز جود او چون درنگری دریاست
🌷
در هر چه نظر کردیم نقشی ز خیال اوست
در آینهٔ عالم تمثال جمال اوست
هر ذره که می بینی خورشید در او پیداست
ناقص نبود حاشا کامل به کمال اوست
با ذات غنی او عالم همه درویشند
سلطان و گدا یکسان،جائی که جلال اوست
@Elaahy
بسم الله #ریحان ۳۱
پرهیز از «حظ نفس از خویشتن»
اشعاری از دیوان #شمس_مغربی (در ادامه)
🔸
🔻خدا خودش نشان میدهد به عبدش، که هنوز در حوائجش «خلوص از منِ خویش» ندارد، و همین احساس در «حظ از خویش داشتن» و «اختیار از خویش کردن»، موجب شرک میشود.

🔻کسی که تعلق به هر حظی از «من» دارد، ولو آن حظش لذتی معنوی یا علمی یا محبتی باشد، بازهم محجوب در تمنیات خویش است.

از این محظوظ بودن خویش است که لذت میبرد، نه از فقر و فنایش در برابر عزت حق (که هرچه دون حق، باطل است) .

محجوب از حق است چون هنوز محظوظ از خویش است،
محظوظ از هر کمال و نفع و لذتی برای خویش،
محظوظ از تعلق به علم برای خویش،
محظوظ از تعلق به معنویت و کرامت معنوی برای خویش،
محظوظ از تعلق به محبتی پاک و خالص برای خویش،
محظوظ از تعلق به شهرت اخلاقی و عرفانی و معنوی و علمی و عملی برای خویش،
محظوظ از توجه دیگران بسوی خویش،
محظوظ از خوشایندِ دیگران شدن (لایک گرفتن) برای خویش،
محظوظ از تعلق به مال و مقام (مِلک و مُلک) برای خویش،
محظوظ از حب زناشویی و لذت زناشویی برای خویش،
محظوظ از اولاد خوشایند و مایه آبرو برای خویش،
محظوظ از رابطه با زیباسیرتان و زیباصورتان برای خویش،
محظوظ از تعلق داشتن به خوبان برای خویش،
محظوظ از حس شاگردیِ اهل دل داشتن برای خویش،
محظوظ از تألیفات علمی و آثار معنوی و خوابهای خوش و جلواتِ درونی و بیرونیِ خویش،...
و هرچه که هست تکرارِ «خویش» است، برای «حظّ نفس از خویش»، و همگی بندگی در «هوای نفسِ خویش» .

برای همین است که اگر این «حظّ نفس از خویش» را تأمین شده نیابد، بر هرچه مانعِ تحقق آن حظ خویش می یابد میخروشد، و اگر اهل ایمانِ قلبی و زنده دل باشد، در همین پرخاش و خروش نفس، میتواند «تسویلِ نفس خویش» را فاش بیابد، و طوفانِ هوای درونش را ببیند، که چگونه بر هرچه مانع از پرستشِ «هوای نفس خویش» بوده، خشم و خروش یافته است.
🔸
(چند تذکر از یک زنده دل👇جناب مغربی)
🔸
چون اساس خانه توحيد بر فقر و فناست‏
جز كه بر فقر و فنا نتوان نهادن اين اساس‏

گر همى ‏خواهى كه ره يابى بكوى وحدتش‏
بگذر #از_خود يعنى از جان و دل و عقل و حواس‏
🔸
بايد اندر عشق او #از_خود بكل وارسته شد
كانك در عشقش بكل #از_خويشتن وارست نيست‏

از پى پيوند او #از_خويشتن بايد بريد
پى بريدن اينك كس هرگز بدو پيوست نيست‏
🔸
يار تا من هستم از خود، باخبر نگذاردم‏
تا ز #من باقى بود رسم و اثر نگذاردم‏

تا ز #من ما و منى را باز نستاند بكل‏
تا نسازد او ز #من چيزى دگر نگذاردم‏

با وجود آنكه گشتم در رهش، از خويشتن‏،
چون زمين و آسمان زير و زبر نگذاردم‏

من #به_خود محجوبم از وى دارم اميدى كه او
در حجاب از خويشتن زين بيشتر نگذاردم‏

گرچه من اندر هوايش بال ‏و پر انداختم‏
ليكن اميد منست كو بى‏ بال و پر نگذاردم‏

در گه گفتار و ديدارش يقين دانم كه او
يك زمان بى‏ شمع و يك دم بى‏ بصر نگذاردم‏

مردم چشمم از آنم نام انسان كرده است
چونك من انسان عينم از نظر نگذاردم‏

من گداى او از آن گشتم بسان مغربى‏
كو دگر همچون گدايان دربه‏ در نگذاردم‏

آتش عشق است كه اندر رشته جانم فتاد
تا نسوزاند چو شمعم سر بسر نگذاردم‏
🔸
يوسف حسنش چو آيد در لباس‏
گردد او را هر دو عالم پيرهن‏

سر ز جيب هر دو عالم برزند
در خود آرايد لباس جان و تن‏

چون لباس جان و تن در خود كشد
پر ز خود بيند هزاران انجمن‏
...
عشق چون بيند جمال خويش را
در لباس و در نقاب ما و من‏

غيرت آرد حُسن را گويد كه زود
جامه اغيار بركن از بدن‏

حُسنِ خود را از لباس آرد برون‏
باز در ذات خودش سازد وطن‏

كثرت كونين را در خود كشد
بحر وحدت چونكه گردد موج زن‏

كس نماند غير ذات مغربى‏
نى زمين ماند در آن دم، نى ز #من‏
🔸
تا ما #به_خوديم در حجابيم‏
#از_خويش بسى حجاب داريم‏

به زان نبود كه خويشتن را
يكسر به نگار واگذاريم‏

در هستى دوست نيست گرديم‏
وز هستى خويش ياد ناريم‏

چون خامه اگر ز سر برآئيم‏
سر از خط دوست بر نداريم‏

اى ساقى از آن مى كه باقيست‏
در ده قدحى كه در خماريم‏

تا مست فرو رويم در خود
وز جِيْب عدم‏ سرى برآريم‏

در مهر رسيم مغربى‏ وار
اى دوست دمى كه ذره‏ واريم‏
🔸
✨ @Elaahy ✨ @Salehi786
#ریحان ۳۲
✨مکن تعجیل در تحصیل مقصود!
✨بسا دیرا که بهتر آید از زود!
#جامی
کلیات جامی، داستان یوسف و زلیخا بسیار زیباست. در نرم افزار کتابخوان طاقچه، نسخه رایگان کلیات جامی هست
🔸
‏«طاقچه | کتاب‌های الکترونیک و صوتی» را در بازار اندروید ببین:
http://cafebazaar.ir/app/?id=ir.mservices.mybook&ref=share
🔸
🌷 @Elaahy
🌹بسم الله #ریحان ۳۲
شعری توحیدی و ناب از جناب #جامی:
🔸
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﻲ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﺑﻪ ﮐﻨﺞ ﻧﻴﺴﺘﻲ ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻭﺟﻮﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻧﻘﺶ ﺩﻭﻳﻲ ﺩﻭﺭ
ﺯ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮﻱ ﻣﺎﻳﻲ ﻭ ﺗﻮﻳﻲ ﺩﻭﺭ
ﺟﻤﺎﻝ ﻣﻄﻠﻖ ﺍﺯ ﻗﻴﺪ ﻣﻈﺎﻫﺮ
ﺑﻪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﻇﺎﻫﺮ
ﺩﻻﺭﺍ ﺷﺎﻫﺪﻱ ﺩﺭ ﺣﺠﻠﻪ ﻏﻴﺐ
ﻣﺒﺮﺍ ﺩﺍﻣﻨﺶ ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ﻋﻴﺐ
ﻧﻪ ﺑﺎ ﺁﻳﻴﻨﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ
ﻧﻪ ﺯﻟﻔﺶ ﺭﺍ ﮐﺸﻴﺪﻩ ﺩﺳﺖ ﺷﺎﻧﻪ
ﺻﺒﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻩ ﺍﺵ ﻧﮕﺴﺴﻪ ﺗﺎﺭﻱ
ﻧﺪﻳﺪﻩ ﭼﺸﻤﺶ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﻪ ﻏﺒﺎﺭﻱ
ﻧﮕﺸﺘﻪ ﺑﺎ ﮔﻠﺶ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺳﻨﺒﻞ
ﻧﺒﺴﺘﻪ ﺳﺒﺰﻩ ﺍﻱ ﭘﻴﺮﺍﻳﻪ ﺑﺮ ﮔﻞ
ﺭﺧﺶ ﺳﺎﺩﻩ ﺯ ﻫﺮ ﺧﻄﻲ ﻭ ﺧﺎﻟﻲ
ﻧﺪﻳﺪﻩ ﻫﻴﭻ ﭼﺸﻤﻲ ﺯﻭ ﺧﻴﺎﻟﻲ
ﻧﻮﺍﻱ ﺩﻟﺒﺮﻱ ﺑﺎ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺖ
ﻗﻤﺎﺭ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﻲ ﺑﺎﺧﺖ
ﻭﻟﻲ ﺯﺍﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﺧﻮﺑﺮﻭﻳﻴﺴﺖ
ﺯ ﭘﺮﺩﻩ ﺧﻮﺑﺮﻭ ﺩﺭ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﻳﻴﺴﺖ
ﻧﮑﻮ ﺭﻭ ﺗﺎﺏ ﻣﺴﺘﻮﺭﻱ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺑﺒﻨﺪﻱ ﺩﺭ ﺯ ﺭﻭﺯﻥ ﺳﺮ ﺑﺮﺁﺭﺩ
ﻧﻈﺮ ﮐﻦ ﻻﻟﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻮﻫﺴﺎﺭﺍﻥ
ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﺧﺮﻡ ﺷﻮﺩ ﻓﺼﻞ ﺑﻬﺎﺭﺍﻥ
ﮐﻨﺪ ﺷﻖ ﺷﻘﻪ ﮔﻠﺮﻳﺰ ﺧﺎﺭﺍ
ﺟﻤﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﮐﻨﺪ ﺯﺍﻥ ﺁﺷﮑﺎﺭﺍ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻣﻌﻨﻴﻲ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻓﺘﺪ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻠﮏ ﻣﻌﺎﻧﻲ ﻧﺎﺩﺭ ﺍﻓﺘﺪ
ﻧﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺧﻴﺎﻝ ﺁﻥ ﮔﺬﺷﺘﻨﺪ
ﺩﻫﻲ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻳﺎ ﻧﻮﺷﺘﻦ
ﭼﻮ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻫﺴﺖ ﺣﺴﻦ ﺍﻳﻨﺶ ﺗﻘﺎﺿﺎﺳﺖ
ﻧﺨﺴﺖ ﺍﻳﻦ ﺟﻨﺒﺶ ﺍﺯ ﺣﺴﻦ ﺍﺯﻝ ﺧﺎﺳﺖ
ﺑﺮﻭﻥ ﺯﺩ ﺧﻴﻤﻪ ﺯ ﺍﻗﻠﻴﻢ ﺗﻘﺪﺱ
ﺗﺠﻠﻲ ﮐﺮﺩ ﺑﺮ ﺁﻓﺎﻕ ﻭ ﺍﻧﻔﺲ
ﺯ ﻫﺮ ﺁﻳﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﺑﻨﻤﻮﺩ ﺭﻭﻳﻲ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺧﺎﺳﺖ ﺍﺯ ﻭﻱ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮﻳﻲ
ﺍﺯﻭ ﻳﮏ ﻟﻤﻌﻪ ﺑﺮ ﻣﻠﮏ ﻭ ﻣﻠﮏ ﺗﺎﻓﺖ
ﻣﻠﮏ ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻓﻠﮏ ﻳﺎﻓﺖ
ﻫﻤﻪ ﺳﺒﻮﺣﻴﺎﻥ ﺳﺒﻮﺡ ﺟﻮﻳﺎﻥ
ﺷﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﺑﻴﺨﻮﺩﻱ ﺳﺒﻮﺡ ﮔﻮﻳﺎﻥ
ﺯ ﻏﻮﺍﺻﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺑﺤﺮ ﻓﻠﮏ ﻓﻠﮏ
ﺑﺮﺁﻣﺪ ﻏﻠﻐﻞ ﺳﺒﺤﺎﻥ ﺫﻱ ﺍﻟﻤﻠﮏ
ﺍﺯﺍﻥ ﻟﻤﻌﻪ ﻓﺮﻭﻏﻲ ﺑﺮ ﮔﻞ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺯ ﮔﻞ ﺷﻮﺭﻱ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﻠﺒﻞ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺭﺥ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﻊ ﺍﺯﺍﻥ ﺁﺗﺶ ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺖ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺎﺷﺎﻧﻪ ﺻﺪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺳﻮﺧﺖ
ﺯ ﻧﻮﺭﺵ ﺗﺎﻓﺖ ﺑﺮ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻳﮏ ﺗﺎﺏ
ﺑﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺁﺏ
ﺯ ﺭﻭﻳﺶ ﺭﻭﻱ ﺧﻮﻳﺶ ﺁﺭﺍﺳﺖ ﻟﻴﻠﻲ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﻮﻳﺶ ﺯ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺧﺎﺳﺖ ﻣﻴﻠﻲ
ﻟﺐ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﺷﮑﺮ ﺭﻳﺰ ﺑﮕﺸﺎﺩ
ﺩﻝ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﻳﺰ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺯ ﻓﺮﻫﺎﺩ
ﺳﺮ ﺍﺯ ﺟﻴﺐ ﻣﻪ ﮐﻨﻌﺎﻥ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ
ﺯﻟﻴﺨﺎ ﺭﺍ ﺩﻣﺎﺭ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ
ﺟﻤﺎﻝ ﺍﻭﺳﺖ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺟﻠﻮﻩ ﮐﺮﺩﻩ
ﺯ ﻣﻌﺸﻮﻗﺎﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﺮﺩﻩ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻴﻨﻲ ﭘﺮﺩﮔﻲ ﺍﻭﺳﺖ
ﻗﻀﺎ ﺟﻨﺒﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻝ ﺑﺮﺩﮔﻲ ﺍﻭﺳﺖ
ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﺳﺖ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﻲ
ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﺳﺖ ﺟﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺎﻣﺮﺍﻧﻲ
ﺩﻟﻲ ﮐﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﺩﻟﺠﻮﺳﺖ
ﺍﮔﺮ ﺩﺍﻧﺪ ﻭﮔﺮ ﻧﻲ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭﺳﺖ
ﻫﻼ ﺗﺎ ﻧﻐﻠﻄﻲ ﻧﺎﮔﻪ ﻧﮕﻮﻳﻲ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﻭﺯ ﻭﻱ ﻧﮑﻮﻳﻲ
ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻧﻴﮑﻮﻳﻲ ﻋﺸﻖ ﺳﺘﻮﺩﻩ
ﺍﺯﻭ ﺳﺮ ﺑﺮﺯﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﻮ ﻧﻤﻮﺩﻩ
ﺗﻮﻳﻲ ﺁﻳﻴﻨﻪ ﺍﻭ ﺁﻳﻴﻨﻪ ﺁﺭﺍ
ﺗﻮﻳﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﻭ ﺍﻭ ﺁﺷﮑﺎﺭﺍ
ﭼﻮ ﻧﻴﮑﻮ ﺑﻨﮕﺮﻱ ﺁﻳﻴﻨﻪ ﻫﻢ ﺍﻭﺳﺖ
ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻨﺞ ﺍﻭ ﮔﻨﺠﻴﻨﻪ ﻫﻢ ﺍﻭﺳﺖ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮐﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ
ﺑﺠﺰ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﭘﻨﺪﺍﺭﻱ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ
ﺧﻤﺶ ﮐﻴﻦ ﻗﺼﻪ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺯﺑﺎﻧﻲ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺍﻧﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﭘﻴﭽﻴﻢ
ﮐﻪ ﺑﻲ ﺍﻳﻦ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮ ﻫﻴﭽﻴﻢ ﻫﻴﭽﻴﻢ
🔸
🌷ﻫﻔﺖ ﺍﻭﺭﻧﮓ عبد الرحمن ﺟﺎﻣﻲ /
ﻳﻮﺳﻒ ﻭ ﺯﻟﻴﺨﺎ /
عنوان:
🌹ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﻫﺮ ﻳﮏ ﺍﺯ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﻋﺸﻖ ﻣﺮﻏﻴﺴﺖ ﺍﺯ ﺁﺷﻴﺎﻥ ﻭﺣﺪﺕ ﭘﺮﻳﺪﻩ ﻭ ﺑﺮ ﺷﺎﺧﺴﺎﺭ ﻣﻈﺎﺭ ﮐﺜﺮﺕ ﺁﺭﻣﻴﺪﻩ ﺍﮔﺮ ﻧﻮﺍﻱ ﻋﺰﺕ ﻣﻌﺸﻮﻗﻴﺴﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﺤﻨﺖ ﻋﺎﺷﻘﻴﺴﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ
🌹
🔻منبع متن: سایت ﻧﻮﺳﺨﻦ
🌐 www.nosokhan.com/library/Topic/16EJ
🌹🌹🌹
🔸
🌷 @Elaahy✨ @Salehi786
بسم الله #ریحان ۳۳
🔸 مثنوی "حسن و مجنون"
🔻سروده #علامه_حسن_زاده
🔻نوعی عتاب به مجنون است که چرا از عشق لیلی دل خون گشته ای اما از آفریننده لیلی غافل هستی؟!👇
🔸
یکی پرسید از آن بیچاره مجنون
که ای از عشق لیلی گشته دل خون

به شب میلت فزون تر هست یا روز؟
بگفتا گرچه روز است عالم افروز،

و لیکن با شبم میل است خیلی
که لیل است و بود همنام لیلی

همه عالم حسن را همچو لیلی‌ست
که لیلی آفرینش در تجلّی‌ست

همه رسم نگار نازنینش
همه همنام لیلی آفرینش

همه سر تا به پا غنج و دلالند
همه در دلبری حد کمالند

همه افرشته‌ی حُسن و بهایند
همه آئینه‌ی ایزد نمایند

نگارستان عالم با جلالش
حکایت می نماید از جمالش

چو حُسنِ ذات خود، حُسن آفرین است
جمیل است و جمال او چنین است

به سرّ من بسی راز نهفته است
ولیکن قوّتِ نطقم بخفته است

اگر مجنون حَسَن را دیده بودی
به عقل خویشتن خندیده بودی

🌐دیوان علامه حسن زاده
🔸
✨بیانی از #استادصمدی_آملی پیرامون #لیل که بود همنام لیلی👇

🔻 لیل #غیب است و انسان را به غیب و باطن می کشاند و می رساند.
🔻از جناب آیة الله آسید علی قاضی قدس سره نقل شد که می فرمود: خداوند زبان حالی دارد که می فرماید: اللیل لی شب برای من است. 
🔻البته اوحدی از افراد که مظهر اسم شریف یا من لا یشغله شان عن شان می باشد که ضابط جمیع حضرات است و او را حضرتی از حضرتی باز نمی دارد، برایشان شب و روز برابر است که در غزل حسن و مجنون، حضرتش به مجنون فرمود:

همه عالم حسن را همچو لیلی است
که لیلی آفرینش در تجلی است 
همه رسم نگار نازنینش
همه همنام لیلی آفرینش 
همه سر تا به پا غنچ و دلالند
همه در دلبری حد کمالند 
همه افرشته و حسن بهایند
همه آیینه ایزد نمایند 
نگارستان عالم با جلالش
حکایت می نماید از جمالش 
چو حسن ذات خود حسن آفرین است
جمیل است و جمال او چنین است 
بسر من بسی راز نهفته است
ولیکن قوت نطقم بخفته است 
اگر مجنون حسن را دیده بودی
بعقل خویشتن خندیده بودی.

🔻اما شب هنگام انزوای از خلق انقطاع از مشاغل روز است که انسان را به خلوت و وحدت می کشاند و خلوت و وحدت به توحد می رسانند، و تا انسان به توحد نرسیده است به ادراکات عقلی و سیر انفسی نائل گردد که تعلق با تعقل جمع نمی شود.

🔻و ما هر چه را که ادارک می کنیم از حیث احدیت وجودی خود ادراک می کنیم نه با تفرغ بال. 
و شب را در صفای نفسی و عروج آن دخلی تمام است. 

🔻آیات و روایات در حث و ترغیب در خلوت تهجد شب و استغفار اسحار بسیار است. 
آن نیکبختی که در ورطه من کیستم افتاد به دنبال درمان دردش می رود و به نگهداشتن برنامه و یافتن استاد و دل به دست آوردن چاره خود می کند و چنین کس را با شب انس سرشار است که صاحبدل است و طالب دیدار است. 

🔻شک نیست که مناسبات زمانیه از اتم مناسبات است، چنانکه نفس کینونت در شهر الله مبارک رمضان برای نفوس مستعده اثر تکوینی دارد، و در نزل و قدوم ماه اصب #رجب_المرجب برای #رجبیون شهود خاص است.
yon.ir/Rajabiun
🌸در ظلمت شب سیر سماوات خوش است
🌸در خلوت شب بزم مناجات خوش است 
🌸اندر دل شب ز دل برآوردن آه
🌸در بارگه قاضی حاجات خوش است
(رباعیات مولوی)
🔸
شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی (جلد اول)، داود صمدی آملی‏
🔸
🌸 @Elaahy✨ @Salehi786
بسم الله #ریحان ۳۴
🔸 یکی از زیباترین اشعاری را که در مدح مولانا امیرالمومنین علی (علیه السلام) سروده شده را فؤاد کرمانی سروده است👇
https://t.me/salehi786/3330
در پایان هم، صوت این شعر ملکوتی با نوای زیبای آقای کریمی
https://t.me/salehi786/3327
 🔸
نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی
نه مرا زبان که بیان کنم ، صفتِ کمال تو یا علی
شده مات عقل موحدین ، همه در جمالِ تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی
نَبَرَد به وصف تو ره کسی ، مگر از مقالِ تو یا علی
 
هله ‌ای مُجلّیِ عارفان ، تو چه مطلعی تو چه منظری
هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دل بَری
که ندیده‌ام به دو دیده‌ام ، چو تو گوهری چو تو جوهری
چه در انبیا چه در اولیا ، نه تو را عدیلی و هم¬سَری
به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی
 
توئی آنکه غیر وجود خود ، به شهود وغیب ندیده‌ای
همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیده‌ی دیده‌ای
فَقرات نفس شکسته‌ای ، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای
ز حدودِ فصل گذشته‌ای ، به صعودِ وصل رسیده‌ای
ز فنای ذات به ذاتِ حق ، بُوَد اتّصال تو یا علی
 
چو عقول و افئده را نشد ، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف
ز بیانِ وصف تو هر کسی ، رقم گمان زده مختلف
همه گفته‌اند و نگفته شد ، ز کتابِ فضل تو یک الف
فصحای دهر به عجز خود ، ز ادایِ وصف تو معترف
بُلَغای عصر به نطقِ خود ، شده‌اند لالِ تو یا علی

 تو که خلق هیئت متصل، کنی از عناصر منفصل
تو که از طبیعت آب و گل، بدر آوری صنم چِگِل (۱)
تو که می‌نهی دل معتدل بمیان توده‌ی آب و گل
زنم اعتدال ترا مَثَل بکدام خلقت معتدل
که بر اعتدال تو مستدل بود اعتدال تو یا علی

تو ز وصف خلق منزهی، که رسیده‌ئی بکمال ربّ
ملکوتیان جبروتیان همه از کمال تو در عجب
که کند چو عقل تو نفس را، به بساط علم و عمل ادب
احدی ز خلق ندیده‌ام که بجای خصم کُشَد غضب
متحیرم متفکرم همه در خصال تو یا علی

تویی آن که در همه آیتی، نگری به چشم خدای بین
تویی آن که از کُشِفَ الغطا ، نشود زیاده تورا یقین
شده از وجودِ مقدّست ، همه سرّ کَنزِ خفا مبین
ز چه رو دَم از أنا ربکّم نزنی ، بزن بدلیل این
که به نورِ حق شده منتهی ، شرفِ کمال تو یا علی
 
تو همان درخت حقیقتی ، که در این حدیقه‌ی دنیوی
أنا ربّکم تو زنی و بس ، به لسان تازی و پهلوی
ز بروق نورِ تو مُشتعل ، شده نارِ نخله‌ی موسوی
ز تو در لسانِ موحّدین ، بُوَد این ترانه‌ی معنوی
که انا الحق است به حقِّ حق ، ثمرِ نهالِ تو یا علی
 
تویی آن تجلّیّ ذوالمنن ، که فروغ عالم و آدمی
ز بروز جلوه ما‌خلق ، به مقام و رتبه مقدّمی
هله ‌ای مشیّتِ ذاتِ حق ، که به ذات خویش مُسلّمی
به جلالِ خویش مُجلّلی ، ز نوالِ خویش مُنعّمی
همه گنج ذاتِ مقدّست ، شده مُلک و مآلِ تو یا علی
 
چو بآب زندگی از قدم گل ممکنات سرشته شد
همه راز کلک منیع حق رقم ممات نوشته شد
احدی ز موت نشد رها بحیات اگر چه فرشته شد
ز بشر مقام تو شد اجل که اجل بتیغ تو کشته شد
توئی آنکه مرگ نبرده جان ز صف قتال تو یا علی

تو چه بنده‌ای که خدائیت ، ز خداست منصب و مرتبت
رسدت ز مایه‌ی بندگی ، که رسی به پایه‌ی سلطنت
احدی نیافت ز اولیا ، چو تو این شرافت و منزلت
همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت
شده ختم دوره‌ی عِلم و دین ، به کمالِ آل تو یا علی
 
تو همان مَلیکِ مُهَیمنی ، که بهشت و جنّت و نه فلک
پیِ جستجوی تو سالکان ، به طریقت آمد یک به یک
شده ذکرِ نام مقدّست ، همه وِردِ اَلسنه‌ی مَلَک
به خدا که احمدِ مصطفی ، به فلک قدم نزد از سَمَک
مگر آنکه داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی
 
تویی آنکه تکیه‌یِ سلطنت ، زده‌ای به تخت مؤبّدی
ز شکوه شأن تو بر مَلا، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی
به فرازِ فرقِ مبارکت، شده نصب تاج مُخلّدی
متصرّف آمده در یَدَت ، ملکوتِ دولتِ سرمدی
تو نه آن شهی که ز سلطنت ، بود اعتزالِ تو یا علی
 🔸
توئی آنکه هستی ما خَلَق، شده بر عطای تو مستَدَل
ز محیط جود تو منتشر قطرات جان رشحات دل
به دلِ تو چون دل عالمی، دل عالمی شده متصل
نه همین منم ز تو مشتعل نه همین منم بتو مشتغل
دل هر که مینگرم در او بود اشتعال تو یا علی

به می خُمِ تو سرشته شد، گِل کاس جانِ سبوکشان
به پیاله‌ی دلِ عارفان، شده تُرک چشمِ تو می‌فشان
ز رَحیقِ جام تو سرگران، سر سرخوشان، دل بیهُشان
نه منم ز باده‌ی عشق تو، هله مست و بی‌دل و بی‌نشان
همه کس چشیده به قدرِ خود ، ز میِ زُلالِ تو یا علی
 
ز بقای مُلک و زوال او، نرسد بجاه تو منقصت
که بس است همت بنده را چو رسد به دولت معرفت
بلی آنچه بنده طلبکند، دهدش خدای ز مکرمت
نشد از خدای تو موهبت بتو گر خلافت و سلطنت
ز خدا نبوده بجز خدا ، طلب و سؤال تو یا علی

💎 ادامه 👇👇👇
بسم الله #ریحان ۳۵
🔸 سه شعر زیبا از سه شاعر در جواب هم (صنعت ادبی تضمین)
🔻 #سعدی >> #حافظ >> #فیض_کاشانی
سعدی: «من از آن روز که در بند توام آزادم»
حافظ: «زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم»
فیض: «دم به دم از تو غمی می‌رسد و من شادم»
🔸
1⃣ غزل ۳۷۱ دیوان سعدی👇

«من از آن روز که دربندِ تواَم آزادم»
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم

من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم

دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم

به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم

تا خیال قد و بالای تو در فکر من است
گر خلایق همه سروَند چو سرو آزادم

به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
وین عجب‌تر که تو شیرینی و من فرهادم

دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک
حاصل آنست که چون طبل تهی پربادم

می‌نماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکند بنیادم

ظاهر آنست که با سابقه‌ی حکم ازل
جهد سودی نکند، تن به قضا دردادم

ور تحمّل نکنم جور زمان را چه کنم
داوری نیست که از وی بستاند دادم

دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم

هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم

سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح
نتوان مُرد به سختی که من این جا زادم

سعدی
🔸
🌸 @Elaahy ✨ @Salehi786

💎 در ادامه👇جواب جناب حافظ (عليه الرحمة) در تضمین به مصراع اول شعر سعدی
بسم الله #ریحان ۳۶
🔸جواب حافظ به تضمین از شعر سعدی👇
🔸
2⃣ غزل ۳۱۶ دیوان حافظ 👇

«زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم»
ناز بنیاد منه تا نبری بنیادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شهره‌ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

می مخور با دگران تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
چهره را آب مده تا ندهی بر بادم

چون فلک سیر مکن تا نکشی حافظ را
رام شو تا بدهد طالع فرخ دادم

شمع هر جمع مشو، ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
«من از آن روز که در بند توام آزادم»
🔸
🌸 @Elaahy ✨ @Salehi786

💎در ادامه👇جواب علامه فیض کاشانی (رحمةالله علیه) در تضمین به مصراع اول شعر حافظ
🔸 بسم الله #ریحان ۳۷
🔸جواب فیض کاشانی به تضمین شعر حافظ👇
🔸
3⃣ غزل ۵۹۳ دیوان فیض👇

«دم به دم از تو غمی می‌رسد و من شادم»
بند بر بند من افزاید و من آزادم

عید قربان من آندم که فدای تو شوم
عید نوروز که آئی به مبارک بادم

یاد آن روز که دل بردی و جان می‌رقصید
کاش صد جان دگر بر سر آن می‌دادم

مرغ دل داشت هوای تو در اقلیم اَلَست
کرد پروازی و در دام بلا افتادم

گر نگیری تو مرا دست در آیم از پای
نرسی گر تو به جایی نرسد فریادم

آهی ار سر دهم از پای در آرد آهم
گریه بنیاد کنم سیل کند بنیادم

زدن تیشه بر این کوه مرا پیشه شده است
بیستونیست فراق تو و من فرهادم

یاد من خواه بکن خواه مکن مختاری
لیکن ای دوست تو هرگز نروی از یادم

می‌شوم پیر و جوان می‌شودم در سر عشق
بهر عشق تو مگر مادر گیتی زادم

گاه ویرانم و از خویش بود ویرانیم
گاه آباد و ز معماری تو آبادم

داد از تو به تو آرم که نباشد جایز
فیض را اینکه به بیگانه رساند دادم

این جواب غزل حافظ خوش لهجه که گفت:
«زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم»
🔸
🌸 @Elaahy ✨ @Salehi786
بسم الله #ریحان ۳۸
#نجوای_کعبه با طائفین کعبه👇

🔸طریق مرتضی ایمان کل دان
وزو هر دم کتاب عاشقان خوان

طریق مرتضی یک راه دارد
حقیقت را بمعنی شاه دارد

درون شمع احمد راه دیدم
شه مردان از آن آگاه دیدم

کسی بهتر ازو این ره نرفته
وگر رفته رهش از وی شنفته

امیرم آنکه مدّاحش خلیل است
تولّدگاه او خانه جلیل است

بکعبه زاد از مادر امیرم
از آن شد حلقهٔ او دستگیرم

هر آنکس را که حیدر راهبر شد
درون جنّت او همچون قمر شد

هر آنکس را که حیدر دوستار است
محمّد خود شفیعش در شمار است

هر آنکس را که حیدر مقتدایست
تمام جان و تن نور صفایست

هر آنکس را که حیدر خود شفیق است
خداوندش بمعنی دان رفیق است

هر آنکس را که حیدر شد امامش
همه اسرار معنی شد تمامش

هر آنکس را که حیدر جام دارد
در او مستی حقّ آرام دارد

هر آنکس را که حیدر حقّ نماید
درخت دید از ذاتش برآید

بگوید سرّ اسرارت به هر کو
برآرد نعرهٔ یاهو و من هو

ورای ذکر تو ذکری ندارم
ورای فکر تو فکری ندارم

توئی مظهر نمای کل مظهر
توئی اندر وجود من منوّر

جهان از نور تو روشن شناسم
همین باشد بمعنی خود لباسم
🔸
( دیوان #عطار نیشابوری، شعر "مظهر" )
🔸
🌸 @Elaahy @Salehi786
Audio
بسم الله #ریحان ۴۰
#شعر_صوتی مدح ساقی کوثر 👆
#استقبال_غدیر از مکه معظمه
🔸
غزل۵۵ ديوان #شمس_مغربی 👇

🌷بيار ساقىِ باقى بريز بر من حادث‏
🌷مِىِ قديم كه تا وارَهَم ز دست‏ حوادث‏

🌷چو در زمين دلم تخم مهر خويش فكندى‏
🌷به آب باده‏ برويان كه نيست به ز تو حارث‏

🌷از آن شراب به كنعانِ نوح گر برسيدى‏
🌷نگشتى غرقه‌ی طوفان چو سام و حام و چو يافث‏

🌷ببوى باده توان مُرد و باز زنده توان شد
🌷كه همچنانكه مميت است و هست محيى و باعث‏

🌷حيات يافت از آن سامِ نوح از دَمِ عيسى‏
🌷كه او ببوىِ همين باده بود نافخ و نافث‏

🌷دلا به خود نظرى كن، برون ز خود سفرى كن‏
🌷كه هيچ كار نيابد ز مرد كاهل و لابث‏

🌷درآ به مجلسِ مردان، بخور «شرابِ تجلّى‏»
🌷شرابِ مرد «تجلّى» بود، نه ‏أمّ خبائث‏

🌷تو را «شرابِ تجلّى» ز دست خويش رهاند
🌷از آنكه باده‌ی باقيست بر فناى تو باعث‏

🌷چو مغربى ز ميان شد نشست يار به جايش‏
🌷خوشا كسى كه بود دلبرش خليفه و وارث‏
🔸
🌸 منبع: ديوان كامل شمس مغربى، ص۱۱۱ و ۱۱۲

👌نوای زیبای برادرعزیز @Sholeye_Toor1
🌸 t.me/Sholeye_toor
🌸 eitaa.com/sholeye_toor
🔸
🌸 @Elaahy @Salehi786
شعرحافظ: یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
@Elaahy امام ساقی فیض الهی
بسم الله #ریحان ۴۱
#شعر_صوتی
توجه به توحیدولایی

👌 #نور_امام، واسطه فیض و ساقیِ فیض الهیست، که یک فروغِ رخ آن #ساقی_الهی بر آئینه‌ی جامِ جهان نما افتاد، و این همه نقش آفرینش از نورِ وجهُ اللهی اوست
🔸
✨عکسِ رویِ تو چو در آینه‌ی جام افتاد
✨عارف از پرتوی مِیْ در طمعِ خام افتاد

✨حُسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
✨این همه نقش در آئینه‌ی اوهام افتاد

✨این همه عکس مِیْ و نقش مخالف که نمود
✨یک فروغِ رخِ ساقیست که در جام افتاد

✨هر دمش با من دلسوخته لطفی دگرست
✨این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

✨پاک بین، از نظر پاک به مقصود رسید
✨اهول از چشم دوبین در طمع خام افتاد

✨جلوه ای کرد رخش روز ازل زیر نقاب
✨عکسی از پرتو آن بر رخ افکار افتاد

✨زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
✨کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

✨در خم زلف تو آویخت دل ازچاه زنخ
✨آه ازچاه بر آمد و در دام افتاد

✨من زمسجد به خرابات نه خود افتادم
✨اینم از روز ازل حاصل فرجام افتاد

✨چکند کز پی دوران نرود چون پرگار
✨هرکه در دایره گردش ایام افتاد

✨صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
✨زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

✨ديوان حافظ غزل۱۱۱
🌸 @Elaahy @Salehi786
SherTohidi_98-9-10
حجت‌الاسلام محمد صادقی
بسم الله #ریحان ۴۲
#شعر_صوتی
🔸
غزل۳۴۲دیوان حافظ(علیه الرحمه)👇

🌷حجاب چهره‌ی جان می‌شود غبار تنم
🌷خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

🌷چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
🌷روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

🌷عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
🌷دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

🌷چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
🌷که در سراچه ترکیب تخته بند تنم

🌷اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید
🌷عجب مدار که همدرد نافه ختنم

🌷طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
🌷که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

🌷بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
🌷که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
🔸
🔻نوای دلنشین #حجت‌الاسلام_صادقی
@marefat_group

🙏ان شاءلله با ظهور مولایمان، کل جهان محفل توحیدی اهل ولایت امام زمان (عليه السلام) شوند.
🔸
🌸 t.me/Elaahy @Salehi786
بسم الله #ریحان ۴۳
«بینای نفس»
غیر تو نیست کس تورا نگران
به حقيقت تو را تو بینایی
🔸
⭕ دیوان شمس مغربی، غزل ۳۱ 👇

🌸با تو است آن يار دائم، از تو يكدم دور نيست
🌸گرچه تو مهجورى از وى، او ز تو مهجور نيست‏

🌸ديده بگشا تا به بينى آفتاب روى او
🌸كآفتاب روى او از ديده‏ ها مستور نيست‏

🌸ليك رويش را به نور روى او ديدن توان‏
🌸گرچه مانع ديده را از ديدنش جز نور نيست‏

🌸جنّتِ ارباب دل رخسار جانان ديدنست‏
🌸در چنين جنت كه گفتم زنجبيل و حور نيست‏

🌸گر تورا ديدار او بايد برآ بر طور دل‏
🌸حاجت رفتن چو موسى سوى كوه طور نيست‏

🌸تو كتابى در تو موجود است علم هرچه هست‏
🌸چيست آن كو در كتاب و لوح تو مسطور نيست‏

🌸كور آن باشد كه او بينا به نفس خود نشد
🌸كانكه او بينا به نفس خويشتن شد كور نيست‏

🌸ناصر منصور مى‏ گويد انا الحق المبين‏
🌸بشنو از ناصر كه آن گفتار از منصور نيست‏

🌸مغربى را يار، شمس مغربى خواند به نام
🌸گرچه شمس مغربى اندر جهان مستور نيست‏
🔸
🌸 t.me/Elaahy @Salehi786
بسم الله #ریحان ۴۴
غزل *«کنگره عشق»*
🔸
⭕ دیوان شمع جمع (دیوان #فؤاد_کرمانی) 👇

⚡ کنگره عشق نیست منزل هر بوالهوس
⚡ طایر این آشیان، جان حسین است و بس

⚡ قله‌ی قاف وجود، منزل عنقا بود
⚡ بر سر این آشیان، پر نگشاید مگس

⚡ پایه‌ی اوصاف او فوق اشارات ماست
⚡ رفعت این پایه نیست، افئده را دسترس

⚡ محفل ایجاد را اوست چراغ ازل
⚡ تا ابد از نور او مشعله‌ها مقتبس

⚡ وجه جمال و جلال، اوست که بر نیک و بد
⚡ جلوه کند بی‌حجاب، در نفس باز پس

⚡ گشت چو کرب و بلا عارج معراج عشق
⚡ روح امین‌ش فشاند گرد ز سم فرس

⚡ او قفس تن شکست، تا به‌قفس ماندگان
⚡ در پی او بشکنند، قالب تن را قفس

⚡ کشته بسی دیده‌ام، در هوسی داده جان
⚡ زنده چو او کس ندید، کشته به‌ترک هوس

⚡ رفت و شد اندر پی‌اش، قافله‌ی دل روان
⚡ ما پی این کاروان، شاد به بانگ جرس

⚡ ای شه با فـرّ و نـور، عرش مقام تو را
⚡ لامسه‌ی عقل ما، دم زند از لاتمس

⚡ بحر ثنای تو را عقل نبی زورق است
⚡ جنبش ما اندر او، جنبش خار است و خس

⚡ کشته‌ی غفلت بود هر که تو را کشته خواند
⚡ ای دم جان‌پرورت، زنده دلان را نفس

⚡ جان «فؤاد» از ازل، ملتزم نور توست
⚡ چون ز ازل نور تست افئده را ملتمس

⚡ کرد دل از چشم دل، در همه عالم نظر
⚡ غیر تو کس را نیافت تا بدهد دل به‌کس

#شعر
#فؤاد_کرمانی
🔸
🏴 کانال «روح و ریحان؛ اشعار الهی»
@Elaahy
@Salehi786
بسم الله #ریحان ۴٧

🍀 غزل *بهار در بهار*
🔸
🌷رمضان آمد و گشته‌ست بهاران به بهار
🌷غرق در رحمت حق بین همه در لیل و نهار

🌷هم زمین گشت مبدّل ز فیوضات خدا
🌷هم دگرگونه شود باز قلوب و ابصار

🌷گشت نوروز و زمین سبز و هوا خرّم شد
🌷این همه آیتی از خرّمیِ قلب شمار

🌷زآسمان باز ببارد بَرَکاتِ قرآن
🌷هر دم از قلب بروید گل و بستان و ثِمار

🌷جَرَیان یافته بس چشمه همی از دلِ سنگ
🌷هم روان شد ز دلت جانبِ چشمت انهار

🌷روزها بوی خوشِ روزه و شب عطرِ نماز
🌷ای خوشا صائمِ در روز و به شب‌ها بیدار

🌷بر سر سفره‌ی قرآنی و مهمـان خــــــدا
🌷می‌شوی اهل حرم، مَحرم راز و اسرار

🌷می‌وزد باز به سویت نَفَحاتِ محبوب
🌷چون روی با دلت از صوم بسوی دیدار

🌷گفت ایزد که: «بِدان صوم فقط آنِ من است»
🌷صائم این‌سان بنشسته‌ست کنارِ دلـدار

🌷توبه بابی‌ست در این ماه، بگشودست الـٰه
🌷بهر هر کس که به غفلت و گـُنَه گشته دچار

🌷ای خدایی که تویی نـــورِ سماوات و زمین!
🌷بِرَهان بنده‌ی دون را تو خودت از شب تار

🌷به علی، آن که شهید‌ست در این ماهِ عزیز
🌷پرده‌ها را تو ز چشمان و دل من بَردار


🔸
🔻سرودهٔ جدید استاد و محقق عرفان نظری، حجت‌الاسلام دکتر قاسم کاکایی به مناسبت تقارن نوروز ١۴٠٢ش با ماه مبارک رمضان ١۴۴۴ق. (با کمی تغییر)
🔖چهارشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۲
🔹 https://t.me/ghkakaie/849
🔹 eitaa.com/ghkakaie/289

🌸 کانال «روح و ریحان؛ اشعار الهی»
🌸 t.me/Elaahy
🔸
@Salehi786
بسم الله
#روح ٣٢ | غزل *«بزمِ جامِ اَلَست»*
🌷
⚡دلبر از یار نکوروی و نکوخوی و نکوذات
⚡جلوه‌اش آمده با نورِ ظهورش به دل و ذات

⚡آمدی تا دل و جان را سر و سامان بدهی باز
⚡صحبت از نور و حضورت به دل ما بکنی باز

🌷 *ساقیا دل به تو دادم که کنی آبادم*
🌷 *بکنی با دمِ عشقت ز خودم آزادم*


⚡در خراباتِ ازل، تا که بدادی جامم
⚡مست رویت شدم و خویشتن از دست دادم

⚡آشنای رخ توحید که شد جان و روان
⚡فارغ از هردو جهان، دید تو را در دل و جان

⚡صحبت و نورِ تو بودم ز ازل تا به کنون
⚡هردم از روی تو بودم ز حضورت مجنون

⚡غافلم از ازل‌آباد ز خود، هوشم نیست!
⚡اندر این حیرتِ جانم، که درونم «من» کیست؟!

⚡بازم آمد ز ازل، نورِ جهان افروزم
⚡بزند برق به جانم، که به عشقش سوزم

⚡آتش و شعله و نورش، غم عشقش شده‌ام
⚡همه هستی جهان، شعله‌ی طورش شده‌ام

⚡موسی و آدم و نوح و دم عیسایم من
⚡نفخه‌ی روحِ ازل، احمد مختارم من

⚡چو شدم داخل آتش، هم‌آغوشِ فنا
⚡بشدم نیست چو ابراهیم و سوی خدا

⚡بسوزد آتش عشقت همه جان‌ها را جنگ
⚡چو به روحت شده این نار، گلستانی رنگ

⚡در نماز و سر سجاده و تکبیر، تو را دیدم خویش
⚡شاهدِ یومِ اَلَستم، که چشاندی‌ام خویش

⚡به ظهورت بنمودی تو چرا این درویش؟!
⚡شاه شاهان به غنا داد به درویشش خویش!

⚡مست آن بانگ تو ام بر همه عالم به اذان
⚡ساجدِ روحِ خدایی که بشد نفخه به جان

⚡تو خودت را به دل و جان دادی با همه جود
⚡ورنه جز تو ز ازل نیست در این دار وجود

🌷 *ساقیا جامِ حسین‌ات به کامِ جان هست*
🌷 *آنکه از اوست مِیْ عشق و صُراحیِّ اَلَست*


⚡آنچه او داده به جانم، ز عشقِ بی‌چون
⚡شهدِ شکرانه‌ی توحید بشد، شمع و جنون

⚡اربعینی که نشستم، به طور توحید
⚡به حسین و حسن و جانِ علی‌ام امید

🔸

🌸 سروده ایام اربعین موسوی ١۴۴۴ قمری (شام یکشنبه ۷ خرداد ١۴٠٢ شمسی)؛ قم مقدسه.

📌آغاز جذبه‌ی دوست و حال سرایش غزل، همراه شد با اتصال برق و جرقه‌ی چراغ بالای سر و سوختن و سقوط چراغ!! این جریان در تلائم با حالم چنان‌شد که حال چراغ و سوختنش از شدت شعله و برق منبع فیضش نیز، برایم به حال جنونِ عاشقانه و سوختن از فیض ازلی و برقِ عشق دوست، معنایی الهی یافت و سروده شد:
⚡بازم آمد ز ازل، نورِ جهان افروزم
⚡بزند برق به جانم، که به عشقش سوزم!

🔻جهان هستی پر است از این لحظه به لحظه پیام‌ها و نفحاتِ حضرت دوست، که دمادم با پیامهایش می‌خواهد جذبه‌هایی برق‌آسا و جرقه‌هایی روح‌افزا برساند برای اتصال و وصالِ عبد محبوبش به خودش ...
📌کما قال النّبی (صلی الله علیه و آله):
💥 *«إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلاَ فَتَعَرَّضُوا لَهَا»*
همانا از سوی خدای شما، در ایام حیات و عمر شما، نسيمِ لطف‌ها و عنایت‌های الهى مكرر در حال وزیدن است، شما هم فرصت را از دست ندهيد و خود را در معرض اين الطاف لحظه لحظه‌ی خدایتان قرار دهيد.
🌐 http://noo.rs/9qkos

🔸

🌸 کانال «روح و ریحان؛ اشعار الهی»
🌸 t.me/Elaahy
#عشق_الهی
🔸
@Salehi786
بسم الله #ریحان ۵۰
🔸
⚡هر آنكه طالب آن حضرت‌ست، مطلوب‌ست
⚡ محبّ دوست، به تحقيق، عين محبوب‌ست

⚡ تو راست «يوسف كنعان» درونِ جان پنهان‏
⚡ ولى چه سود، كه چشمت چو «چشم يعقوب» است

⚡دواى دردِ درون را هم از درون بطلب
⚡اگر چه دردِ تو افزون ز «درد ايّوب» است

⚡مگــــو كه هيچ نداريــم ما بدو نسبت
⚡كه نيست هيچ‏كسى كو بدو نه منسوب‌ست

⚡براى آنكه كند پاک، خانه‌ی خود را
⚡ميان ببسته دلـم بر مثال جاروب‌ست

⚡نمونه‏ای‌ست ز ديوان و دفترِ حُسنش
⚡هر آنچه بر ورق كائنات مكتوب‌ست

⚡به حُسنِ چهره‌ی او درنگر كه بس نيكوست
⚡به خطّ دوست نظر كن، كه بس خطِ خوب است

⚡ز حُسن اوست كه در كائنات پيوسته
⚡خروش و ولوله و، شور و جوش و آشوب است

⚡ ز مغربی‌ست كه رويش ز مغربی‌ست نهان‏
⚡ كه مغربى به‌خود از روى دوست محجوب‌ست‏
🔸
📌ديوان كامل شمس مغربى، غزل ۴۰، ص۸٨
https://shoara.hozeh.org/shams
🌸
🌸 کانال «روح و ریحان؛ اشعار الهی»
🌸 t.me/Elaahy
🔸
@Salehi786