هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
1.12K subscribers
2.08K photos
668 videos
574 files
1.79K links
﷽طلبه ای ساده
محضر اساتیدعظیم القدر
دکترای عرفان اسلامی
لیسانس نرم افزار
ارشدIT
برگزیده کشوری جشنواره علامه حلی
@msalehi
zil.ink/salehi786
شعر @Elaahy
مدیا @Tazker
نرم افزار @SalehiApps
لینک @SalehiLinks
کتب @SalehiBooks
پاسخ @mSalehi786

Eitaa.com/Salehy
Download Telegram
هوالحق
🔶رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به حکم خدا ازدواج میکرد، و با اقدام بر سنّت تعددزوجات (ولو در شرایطی که پسندمردم و زمانه نبود) ابلاغ رسالت الهی مینمود، و برای اجرای سنّت و احیاءحکم خدا، و مبارزه با جهل زمانه و ترک بدعتها، ازحرف هیچ احدی نمیهراسید، و تنها هراس از جلب رضایت مولای محبوبش را داشت.

🔶درفقه اسلامی، تعدد زوجات یک«حکم» است نه «حق»!

و چون یک حق نیست، قابل لغو و بخشش نيست، قابل وکالت برعزل نیست، قابل معامله و به ارث گذاشتن و جابجایی نیست!

یک حق نیست که شخصی از حق خودش بگذرد و با وجود ضرورت‌های فردی یا اجتماعی آن را به مصالح شخصی تعطیل کند.
بلکه یک حکم است، و مانند حقوق تحت تصرّف بندگان نیست.

🔶حکم خدا به ابلاغ رسول اوست، برای اصلاح و زیبایی ظاهر در زندگی دنیا، و آبادی و زیبایی باطن در زندگی آخرت. و قطعاً این اصلاح موجب سختی و فشاری در ظاهر و باطن ما خواهدبود، چون دارد عادات و صفات بد را میتراشد، و این کندن آلودگیها و ترک عادتها، سختی دارد، اما مؤمن که آگاه به حکیم بودن خداست، با رضایت و دلپذیری خود را به طبابت و حکمتِ حُکمِ خدا میسپارد، و ساکن در مقام رضا میشود.

🔶به بیان #استادعابدینی در درس معاد، هر #حکم_الهی در دنیا یک #فشار برای انسان دارد، که اگر با زندگی دینی آن فشار را در دنیا تدریجاً طی نکند، قطعاً در آخرت تمام آن فشار را یکباره و بی حد (که چندین برابر دنیا میشود) باید طی کند.

یک خانم مؤمنه آن فشار حکم تعدد زوجات را در دنیا با اختیارش طی میکند و این اشتیاق در جلب رضایت خدا برایش کمال میشود که انس با محبوب و رضایت او را می یابد و به مقام رضا و رضوان الهی میرسد، اما یک خانم با تمایلات فمینیستی که در دنیا از این فشار و پذیرش آن فرار میکند و کراهت از حکم خدا دارد، در آخرت به همان فشار با شدت بیشتر گرفتار است و چون دیگر دار عمل نیست، کمالی هم برایش حاصل نیست.

فشار هم بخاطر گره های وجودی ما در تسلیم در برابر خداست، هم یک فشار برای امیال طبیعی و بدن، و هم فشارهایی برای امیال روحی و پذیرش من، که هرقدر انسان به مقام رضا و خلوص در بندگی نزدیک شود، می بیند که فشار ازبین میرود!

آنگاه می یابد که درحقیقت «فشار» ناشی از حکم خدا نبود، بلکه «ادراک فشار» در خودش بود بخاطر موانع وجودی خودش، که مانعیّت برای نفوذ اراده الهی و جاری شدن حکم خدا در خویش داشت، و تحمّل فشارها برای رضای خدا، موجب رفع موانعش و فنای انانیّت ها و آزادی از مرزهای خودیّت در وجودش شد، و دیگر مانعی نماند که موجب اصطکاک و فشار باشد، و با تسلیم حکم خداشدن در همین دنیا فشارهای قیامتی را طی کرد، و در مقام رضا در وقت ملاقات خدا از تمام حدود و فشارهایش آزاد شد.

🔶وقتی دلخوش به دنیا نباشیم و خوشی و راحتیمان را در لقاءالله جستجو کنیم، آنگاه هم مردانمان آزادگی را در جهاد برای خدا پابه رکاب مولایمان حسین (علیه السلام) میجویند، و هم زنانمان مانند همسران امام حسین (علیه السلام) با همشوی هایشان همراه در اعتلای راه خدایند، و باهم همعزای شوهرشهیدشان شده و همدل در تربیت نسل پاک او میشوند.

مؤمن به راحتِ توحید در لقاءخدا میرسد، و حال رضایتش از خدا، به فرح و افسوسهای توهمات دنیوی تغییر نمیکند.
https://www.instagram.com/p/3Npa43gxMP/
🔶
@salehi786
بسم الله #ریحان ۳۱
پرهیز از «حظ نفس از خویشتن»
اشعاری از دیوان #شمس_مغربی (در ادامه)
🔸
🔻خدا خودش نشان میدهد به عبدش، که هنوز در حوائجش «خلوص از منِ خویش» ندارد، و همین احساس در «حظ از خویش داشتن» و «اختیار از خویش کردن»، موجب شرک میشود.

🔻کسی که تعلق به هر حظی از «من» دارد، ولو آن حظش لذتی معنوی یا علمی یا محبتی باشد، بازهم محجوب در تمنیات خویش است.

از این محظوظ بودن خویش است که لذت میبرد، نه از فقر و فنایش در برابر عزت حق (که هرچه دون حق، باطل است) .

محجوب از حق است چون هنوز محظوظ از خویش است،
محظوظ از هر کمال و نفع و لذتی برای خویش،
محظوظ از تعلق به علم برای خویش،
محظوظ از تعلق به معنویت و کرامت معنوی برای خویش،
محظوظ از تعلق به محبتی پاک و خالص برای خویش،
محظوظ از تعلق به شهرت اخلاقی و عرفانی و معنوی و علمی و عملی برای خویش،
محظوظ از توجه دیگران بسوی خویش،
محظوظ از خوشایندِ دیگران شدن (لایک گرفتن) برای خویش،
محظوظ از تعلق به مال و مقام (مِلک و مُلک) برای خویش،
محظوظ از حب زناشویی و لذت زناشویی برای خویش،
محظوظ از اولاد خوشایند و مایه آبرو برای خویش،
محظوظ از رابطه با زیباسیرتان و زیباصورتان برای خویش،
محظوظ از تعلق داشتن به خوبان برای خویش،
محظوظ از حس شاگردیِ اهل دل داشتن برای خویش،
محظوظ از تألیفات علمی و آثار معنوی و خوابهای خوش و جلواتِ درونی و بیرونیِ خویش،...
و هرچه که هست تکرارِ «خویش» است، برای «حظّ نفس از خویش»، و همگی بندگی در «هوای نفسِ خویش» .

برای همین است که اگر این «حظّ نفس از خویش» را تأمین شده نیابد، بر هرچه مانعِ تحقق آن حظ خویش می یابد میخروشد، و اگر اهل ایمانِ قلبی و زنده دل باشد، در همین پرخاش و خروش نفس، میتواند «تسویلِ نفس خویش» را فاش بیابد، و طوفانِ هوای درونش را ببیند، که چگونه بر هرچه مانع از پرستشِ «هوای نفس خویش» بوده، خشم و خروش یافته است.
🔸
(چند تذکر از یک زنده دل👇جناب مغربی)
🔸
چون اساس خانه توحيد بر فقر و فناست‏
جز كه بر فقر و فنا نتوان نهادن اين اساس‏

گر همى ‏خواهى كه ره يابى بكوى وحدتش‏
بگذر #از_خود يعنى از جان و دل و عقل و حواس‏
🔸
بايد اندر عشق او #از_خود بكل وارسته شد
كانك در عشقش بكل #از_خويشتن وارست نيست‏

از پى پيوند او #از_خويشتن بايد بريد
پى بريدن اينك كس هرگز بدو پيوست نيست‏
🔸
يار تا من هستم از خود، باخبر نگذاردم‏
تا ز #من باقى بود رسم و اثر نگذاردم‏

تا ز #من ما و منى را باز نستاند بكل‏
تا نسازد او ز #من چيزى دگر نگذاردم‏

با وجود آنكه گشتم در رهش، از خويشتن‏،
چون زمين و آسمان زير و زبر نگذاردم‏

من #به_خود محجوبم از وى دارم اميدى كه او
در حجاب از خويشتن زين بيشتر نگذاردم‏

گرچه من اندر هوايش بال ‏و پر انداختم‏
ليكن اميد منست كو بى‏ بال و پر نگذاردم‏

در گه گفتار و ديدارش يقين دانم كه او
يك زمان بى‏ شمع و يك دم بى‏ بصر نگذاردم‏

مردم چشمم از آنم نام انسان كرده است
چونك من انسان عينم از نظر نگذاردم‏

من گداى او از آن گشتم بسان مغربى‏
كو دگر همچون گدايان دربه‏ در نگذاردم‏

آتش عشق است كه اندر رشته جانم فتاد
تا نسوزاند چو شمعم سر بسر نگذاردم‏
🔸
يوسف حسنش چو آيد در لباس‏
گردد او را هر دو عالم پيرهن‏

سر ز جيب هر دو عالم برزند
در خود آرايد لباس جان و تن‏

چون لباس جان و تن در خود كشد
پر ز خود بيند هزاران انجمن‏
...
عشق چون بيند جمال خويش را
در لباس و در نقاب ما و من‏

غيرت آرد حُسن را گويد كه زود
جامه اغيار بركن از بدن‏

حُسنِ خود را از لباس آرد برون‏
باز در ذات خودش سازد وطن‏

كثرت كونين را در خود كشد
بحر وحدت چونكه گردد موج زن‏

كس نماند غير ذات مغربى‏
نى زمين ماند در آن دم، نى ز #من‏
🔸
تا ما #به_خوديم در حجابيم‏
#از_خويش بسى حجاب داريم‏

به زان نبود كه خويشتن را
يكسر به نگار واگذاريم‏

در هستى دوست نيست گرديم‏
وز هستى خويش ياد ناريم‏

چون خامه اگر ز سر برآئيم‏
سر از خط دوست بر نداريم‏

اى ساقى از آن مى كه باقيست‏
در ده قدحى كه در خماريم‏

تا مست فرو رويم در خود
وز جِيْب عدم‏ سرى برآريم‏

در مهر رسيم مغربى‏ وار
اى دوست دمى كه ذره‏ واريم‏
🔸
✨ @Elaahy ✨ @Salehi786
Audio
بسم الله #ریحان ۴۰
#شعر_صوتی مدح ساقی کوثر 👆
#استقبال_غدیر از مکه معظمه
🔸
غزل۵۵ ديوان #شمس_مغربی 👇

🌷بيار ساقىِ باقى بريز بر من حادث‏
🌷مِىِ قديم كه تا وارَهَم ز دست‏ حوادث‏

🌷چو در زمين دلم تخم مهر خويش فكندى‏
🌷به آب باده‏ برويان كه نيست به ز تو حارث‏

🌷از آن شراب به كنعانِ نوح گر برسيدى‏
🌷نگشتى غرقه‌ی طوفان چو سام و حام و چو يافث‏

🌷ببوى باده توان مُرد و باز زنده توان شد
🌷كه همچنانكه مميت است و هست محيى و باعث‏

🌷حيات يافت از آن سامِ نوح از دَمِ عيسى‏
🌷كه او ببوىِ همين باده بود نافخ و نافث‏

🌷دلا به خود نظرى كن، برون ز خود سفرى كن‏
🌷كه هيچ كار نيابد ز مرد كاهل و لابث‏

🌷درآ به مجلسِ مردان، بخور «شرابِ تجلّى‏»
🌷شرابِ مرد «تجلّى» بود، نه ‏أمّ خبائث‏

🌷تو را «شرابِ تجلّى» ز دست خويش رهاند
🌷از آنكه باده‌ی باقيست بر فناى تو باعث‏

🌷چو مغربى ز ميان شد نشست يار به جايش‏
🌷خوشا كسى كه بود دلبرش خليفه و وارث‏
🔸
🌸 منبع: ديوان كامل شمس مغربى، ص۱۱۱ و ۱۱۲

👌نوای زیبای برادرعزیز @Sholeye_Toor1
🌸 t.me/Sholeye_toor
🌸 eitaa.com/sholeye_toor
🔸
🌸 @Elaahy @Salehi786