Forwarded from اتچ بات
🔶 بسم الله
#شعر #روضه
#شهادت_سیدالساجدین
#امام_سجاد(علیه السلام)
🔶
✨تا اشک هست در بصرم گریه می کنم
✨با این توان مختصرم گریه می کنم
✨تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم
✨با خون مانده بر جگرم گریه می کنم
🏴
✨رنگم زمان دیدن مذبوح می پرد
✨یا لحظه ای که طفل گلوبند می خرد
✨یا مادری که کودک شش ماهه می برد
✨با هر چه هست دور و برم گریه می کنم
🏴
✨روح صحیفه پر شده از گریه کردنم
✨خمس عشر، بهانه شده بهر شیونم
✨گاهی گریز بین ابوحمزه می زنم
✨بین نوافل سحرم گریه می کنم
🏴
✨از خنده های حرمله زجری کشیده ام
✨من که عقیله را سر بازار دیده ام
✨بر دردهای عمه ی قامت خمیده ام
✨بر غربت بزرگ حرم گریه می کنم
🏴
✨ناموس خود به ناقه ی عریان که دیده است؟
✨آتش میان زلف پریشان که دیده است؟
✨افتادن قطار اسیران که دیده است؟
✨عمری است با غم سفرم گریه می کنم
🏴
✨باید چه کرد بین گلو آه و ناله را
✨زخم عمیق پهلو و بازوی لاله را
✨خیلی زدند خواهر من را، سه ساله را
✨یاد رقیه با پسرم گریه می کنم
🏴
✨وقتی عقیله وارد بزم شراب شد
✨وقتی که خواهرم به کنیزی خطاب شد
✨روی سرم تمام زمانه خراب شد
✨بر خاک ریخته به سرم گریه می کنم
🏴
✨یادم نمی رود پدرم را پیاده بود
✨هر طور بود روی دو پا ایستاده بود
✨بر نیزه ی غریبی خود تکیه داده بود
✨بر حال غربت پدرم گریه می کنم
🏴
✨عمامه اش به خاک لگد مال مانده بود
✨خیلی غریب در ته گودال مانده بود
✨با کام تشنه، زخمی و بی حال مانده بود
✨از اوج روضه با خبرم، گریه می کنم
🏴
✨بالم زمان پا شدنم تیر می کشد
✨از داغ زهر کل تنم تیر می کشد
✨حالا که تشنه ام... بدنم تیر می کشد...
✨یاد عموی تشنه ترم گریه می کنم...
🔶
🔻شاعر: #محمدجواد_شیرازی👇
@abdorroghaye
🔻صوت شعر (تا اشک هست در بصرم گریه می کنم) با نوای حاج #حسین_سازور در #محرم۹۵ (از دقیقه ۲:۰۰)
🔶
🏴 @Salehi786 👇👇👇👇👇
#شعر #روضه
#شهادت_سیدالساجدین
#امام_سجاد(علیه السلام)
🔶
✨تا اشک هست در بصرم گریه می کنم
✨با این توان مختصرم گریه می کنم
✨تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم
✨با خون مانده بر جگرم گریه می کنم
🏴
✨رنگم زمان دیدن مذبوح می پرد
✨یا لحظه ای که طفل گلوبند می خرد
✨یا مادری که کودک شش ماهه می برد
✨با هر چه هست دور و برم گریه می کنم
🏴
✨روح صحیفه پر شده از گریه کردنم
✨خمس عشر، بهانه شده بهر شیونم
✨گاهی گریز بین ابوحمزه می زنم
✨بین نوافل سحرم گریه می کنم
🏴
✨از خنده های حرمله زجری کشیده ام
✨من که عقیله را سر بازار دیده ام
✨بر دردهای عمه ی قامت خمیده ام
✨بر غربت بزرگ حرم گریه می کنم
🏴
✨ناموس خود به ناقه ی عریان که دیده است؟
✨آتش میان زلف پریشان که دیده است؟
✨افتادن قطار اسیران که دیده است؟
✨عمری است با غم سفرم گریه می کنم
🏴
✨باید چه کرد بین گلو آه و ناله را
✨زخم عمیق پهلو و بازوی لاله را
✨خیلی زدند خواهر من را، سه ساله را
✨یاد رقیه با پسرم گریه می کنم
🏴
✨وقتی عقیله وارد بزم شراب شد
✨وقتی که خواهرم به کنیزی خطاب شد
✨روی سرم تمام زمانه خراب شد
✨بر خاک ریخته به سرم گریه می کنم
🏴
✨یادم نمی رود پدرم را پیاده بود
✨هر طور بود روی دو پا ایستاده بود
✨بر نیزه ی غریبی خود تکیه داده بود
✨بر حال غربت پدرم گریه می کنم
🏴
✨عمامه اش به خاک لگد مال مانده بود
✨خیلی غریب در ته گودال مانده بود
✨با کام تشنه، زخمی و بی حال مانده بود
✨از اوج روضه با خبرم، گریه می کنم
🏴
✨بالم زمان پا شدنم تیر می کشد
✨از داغ زهر کل تنم تیر می کشد
✨حالا که تشنه ام... بدنم تیر می کشد...
✨یاد عموی تشنه ترم گریه می کنم...
🔶
🔻شاعر: #محمدجواد_شیرازی👇
@abdorroghaye
🔻صوت شعر (تا اشک هست در بصرم گریه می کنم) با نوای حاج #حسین_سازور در #محرم۹۵ (از دقیقه ۲:۰۰)
🔶
🏴 @Salehi786 👇👇👇👇👇
Telegram
attach 📎
🔻۹. مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خطاب به صحابه سرّش (طارق)، مقام و روح محمّد و آل محمّد (علیهم السلام) را همان ظهور تامّ مقام «کُنْ» (کاف و نون) معرفی میفرمایند، که هرکسی از ایشان تبعیّت نماید «منّا اهل البیت» شده و ملحق به نور ایشان گردد:
🌷يا طَارِقُ!
الْإِمَامُ كَلِمَةُ اللَّهِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ وَجْهُ اللَّهِ وَ نُورُ اللَّهِ وَ حِجَابُ اللَّهِ وَ آيَةُ اللَّهِ يَخْتَارُهُ اللَّهُ ... فَهُوَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ وَ إِذَا شَاءَ اللَّهُ شَاءَ وَ يُكْتَبُ عَلَى عَضُدِهِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا ...
✨مَنْ عَرَفَهُمْ وَ أَخَذَ عَنْهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ✨ وَ إِلَيْهِ الْإِشَارَةُ بِقَوْلِهِ «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» (ابراهیم، ۳۶)
خَلَقَهُمُ اللَّهُ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ وَلَّاهُمْ أَمْرَ مَمْلَكَتِهِ
👈 ✨فهُمْ سِرُّ اللَّهِ الْمَخْزُونُ وَ أَوْلِيَاؤُهُ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَمْرُهُ بَيْنَ الْكَافِ وَ النُّونِ، بَلْ هُمُ الْكَافُ وَ النُّون✨
إِلَى اللَّهِ يَدْعُونَ وَ عَنْهُ يَقُولُونَ وَ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ...
(مشارق انوارالیقین حدیث طارق؛ بحار الأنوار ج۲۵ ص۱۶۸ الی ۱۷۴، ابواب علامات الامام باب۴ حدیث۳۹)
🔸
🔻۱۰. قرآن صورت مکتوب انسان کامل است. و قلب قرآن سوره «یس» است، و «یس» نام محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) است، و آل او «آل یس» اند.
و اینکه سوره «یس» قلبِ قرآن و حقیقت محمّد و آل محمد (علیهم السلام) است، به منتهای آن و غایت و مقصود آن است که به آن ختم گشته است:
🌷إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ «كُنْ فَيَكُونُ» ✨ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (یس، ۸۲ و ۸۳)
⚠️حال این👆 #ده_نکته را با توجه به مضامین این آیات یس، دوباره بخوان
💐و نیز از #شعر_حکیمانه ی علامه حسن زاده (حفظه الله) در فهم مقام «کُنْ» در حقیقت نوری محمّد و آل محمد (علیهم السلام)، جامی از نور بنوش👇👇👇
☀️ https://telegram.me/elaahy/87
🔸
العبد محمدحسین صالحی
✨نگارش در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها)، شب جمعه، ۲۷ مهر ۱۳۹۶
🔶
@Salehi786
🌷يا طَارِقُ!
الْإِمَامُ كَلِمَةُ اللَّهِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ وَجْهُ اللَّهِ وَ نُورُ اللَّهِ وَ حِجَابُ اللَّهِ وَ آيَةُ اللَّهِ يَخْتَارُهُ اللَّهُ ... فَهُوَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ وَ إِذَا شَاءَ اللَّهُ شَاءَ وَ يُكْتَبُ عَلَى عَضُدِهِ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا ...
✨مَنْ عَرَفَهُمْ وَ أَخَذَ عَنْهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ✨ وَ إِلَيْهِ الْإِشَارَةُ بِقَوْلِهِ «فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» (ابراهیم، ۳۶)
خَلَقَهُمُ اللَّهُ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ وَلَّاهُمْ أَمْرَ مَمْلَكَتِهِ
👈 ✨فهُمْ سِرُّ اللَّهِ الْمَخْزُونُ وَ أَوْلِيَاؤُهُ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَمْرُهُ بَيْنَ الْكَافِ وَ النُّونِ، بَلْ هُمُ الْكَافُ وَ النُّون✨
إِلَى اللَّهِ يَدْعُونَ وَ عَنْهُ يَقُولُونَ وَ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ ...
(مشارق انوارالیقین حدیث طارق؛ بحار الأنوار ج۲۵ ص۱۶۸ الی ۱۷۴، ابواب علامات الامام باب۴ حدیث۳۹)
🔸
🔻۱۰. قرآن صورت مکتوب انسان کامل است. و قلب قرآن سوره «یس» است، و «یس» نام محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) است، و آل او «آل یس» اند.
و اینکه سوره «یس» قلبِ قرآن و حقیقت محمّد و آل محمد (علیهم السلام) است، به منتهای آن و غایت و مقصود آن است که به آن ختم گشته است:
🌷إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ «كُنْ فَيَكُونُ» ✨ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (یس، ۸۲ و ۸۳)
⚠️حال این👆 #ده_نکته را با توجه به مضامین این آیات یس، دوباره بخوان
💐و نیز از #شعر_حکیمانه ی علامه حسن زاده (حفظه الله) در فهم مقام «کُنْ» در حقیقت نوری محمّد و آل محمد (علیهم السلام)، جامی از نور بنوش👇👇👇
☀️ https://telegram.me/elaahy/87
🔸
العبد محمدحسین صالحی
✨نگارش در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها)، شب جمعه، ۲۷ مهر ۱۳۹۶
🔶
@Salehi786
Telegram
روح و ریحان🌸اشعار الهی
🔶بسم الله #ریحان ۲۱
علامه حسن زاده آملی (دفتر دل) :
🌷
✨به بسم الله الرحمن الرحیم است
✨که عارف درمقام «کُنْ» مقیم است
✨کُنِ الله و بســـــــم اللهِ عارف
✨چه خوش وزن اند در بحر معارف
✨ز «کُنْ» اعیان ثابت آمد از غیب
✨به عین خارجی بی نقص و بی عیب
✨ز «کُنْ»…
علامه حسن زاده آملی (دفتر دل) :
🌷
✨به بسم الله الرحمن الرحیم است
✨که عارف درمقام «کُنْ» مقیم است
✨کُنِ الله و بســـــــم اللهِ عارف
✨چه خوش وزن اند در بحر معارف
✨ز «کُنْ» اعیان ثابت آمد از غیب
✨به عین خارجی بی نقص و بی عیب
✨ز «کُنْ»…
بسم الله
#نورین_نیرین
#شعر_امام در مدح #حضرت_زهرا (سلام الله علیها)
🔸قصیده ے فوق العاده زیباے عرفانی، از عارفِ شھیر خمینیِ کبیر، با عنوان مدیحهے نورَیْنِ نَیّرَیْن که در وصف بانوے دو عالم حضرت فاطمهے زهراء و نیز در مدح فاطمهے معصومه (سلام الله علیهما) سروده شده است، تقدیم شما می شود...
🔸
ایے ازلیّت، به تربت تو مُخمّر
وے ابدیّت، به طلعت تو مُقرّر
آیت رحمت ز جلوهے تو هویدا
رایَتِ قدرت در آستینِ تو مُضْمَر
جودت، همبسترا به فیض مقدّس
لطفت همبالشا به صدرِ مُصَدّر
عِصمتِ تو تا کشید پرده به اجسام
عالَم اجسام گردد عالَم دیگر
جلوهے تو، نور ایزدی را مَجْلیٰ
عِصمت تو، سِرّ مُختفی را مَظهر
گویم واجب تو را، نه آنَتْ رُتبت
خوانم ممکن تو را، ز مُمکِن برتر
مُمکن اندر لباس واجب پیدا
واجبی اندر رداے امکان مُظْهر
ممکن، امّا چه ممکن، علّت امکان
واجب، امّا شعاعِ خالقِ اکبر
ممکن، امّا یگانه واسطهے فیض
فیض به مِهْتر رسد، وزان پس کهتر
ممکن، امّا نمودِ هستی از وے
ممکن، امّا ز مُمکِناتْ فزونتر
وین نه عجب، زانکه نور اوست ز زهرا
نور وے از حیدر است و او ز پیمبر
نور خُدا در رسول اکرم پیدا
کرد تجلّی ز وے به حیدر صفدر
وَ ز وی، تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهر ز دُختِ موسی جعفر
این است آن نور، کز مشیّت «کُنْ» کرد
عالم، آنکو به عال است مُنوّر
این است آن نور، کز تجلّی قدرت
داد به دوشیزگان هستی زیور
شیطانْ عالِم شدی اگر که بدین نور
ناگفتی آدم است خاک و من آذر
آبِروے مُمْکِناتْ جمله، از این نور
گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
جلوهے این، خود عَرَض نمود عَرَض را
ظِلّش بخشود جوهریّتِ جوهر
عیسیِ مریم به پیشگاهش دربان
موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان، فرا شده بر دار
وین یک چون قاپقان، معطّی بر در
یا که دو طفلاند در حریم جلالش
از پی تکمیل نفس آمده مُضطَر
آن یک، «انجیل» را نماید از حفظ
وین یک «تورات» را بخواند از بر
گر که نگفتی: امام هستم بر خلق
موسیِ جعفر ولّیِ حضرتِ داور
فاش بگفتم که این رسول خدای است
معجزهاش می بُوَد همانا دختر
دختر، جُز فاطمه نیاید چون این
صُلْبِ پِدر را و هم مَشیمهے مادر
دختر، چون این دو، از مَشیمهی قدرت
نامد و ناید، دگر هُماره مُقدّر
آن یک، امواج اعلم را شده مبدأ
وین یک، افواج حلم را شده مَصْدر
آن یک، موجود از خطابش مَجْلیٰ
وین یک، معدوم از عقابش مُسْتَر
آن یک، بر فرق انبیا شده تارک
وین یک، اندر سرْ اولیا را مِغفر
آن یک، در عالم جلالت کعبه
وین یک، در مُلک کبریایی مَشْعَر
لَمْ یَلِد م بسته لب و گر نه بگفتم
دختِ خُدایند این دو نور مُطهّر
آن یک، کوْن و مکانْش بسته به مَقْنَع
وین یک، مُلکِ جهانْش بسته به مِعْجَر
چادر آن یک، حِجابِ عصمت ایزد
مِعْجَرِ این یک، نقابِ عفّتِ داور
آن یک، بر مُلک لایَزالی، تارُک
وین یک، بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطفِ آن، بهشتِ مُخَلّد
سایهای از قهر این، جحیم مُقَعّر
قطرهای از جودِ آن، بِحارِ سماوی
رَشْحهای از فیض این، ذخایر اغیر
آن یک، خاکِ مدینه کرده مُزّین
صفحهی قم را نموده، این یک انور
خاک قم، این کرده از شرافتْ جنّت
آب مدینه، نموده آن یک، کوثر
عرصهی قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش، یَساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر
شاید، گر «لوح» را بیابد همسر
خاکی، عجب خاک! آبروی خلایق
ملجأ بر مُسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیدهی هندی
شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی
ای به جلالت ز آفرینش برتر
وین یک قمری نمط هماره نگفتی
ای که جهان از رُخ تو گشته منوّر
🔸 @Salehi786
#نورین_نیرین
#شعر_امام در مدح #حضرت_زهرا (سلام الله علیها)
🔸قصیده ے فوق العاده زیباے عرفانی، از عارفِ شھیر خمینیِ کبیر، با عنوان مدیحهے نورَیْنِ نَیّرَیْن که در وصف بانوے دو عالم حضرت فاطمهے زهراء و نیز در مدح فاطمهے معصومه (سلام الله علیهما) سروده شده است، تقدیم شما می شود...
🔸
ایے ازلیّت، به تربت تو مُخمّر
وے ابدیّت، به طلعت تو مُقرّر
آیت رحمت ز جلوهے تو هویدا
رایَتِ قدرت در آستینِ تو مُضْمَر
جودت، همبسترا به فیض مقدّس
لطفت همبالشا به صدرِ مُصَدّر
عِصمتِ تو تا کشید پرده به اجسام
عالَم اجسام گردد عالَم دیگر
جلوهے تو، نور ایزدی را مَجْلیٰ
عِصمت تو، سِرّ مُختفی را مَظهر
گویم واجب تو را، نه آنَتْ رُتبت
خوانم ممکن تو را، ز مُمکِن برتر
مُمکن اندر لباس واجب پیدا
واجبی اندر رداے امکان مُظْهر
ممکن، امّا چه ممکن، علّت امکان
واجب، امّا شعاعِ خالقِ اکبر
ممکن، امّا یگانه واسطهے فیض
فیض به مِهْتر رسد، وزان پس کهتر
ممکن، امّا نمودِ هستی از وے
ممکن، امّا ز مُمکِناتْ فزونتر
وین نه عجب، زانکه نور اوست ز زهرا
نور وے از حیدر است و او ز پیمبر
نور خُدا در رسول اکرم پیدا
کرد تجلّی ز وے به حیدر صفدر
وَ ز وی، تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهر ز دُختِ موسی جعفر
این است آن نور، کز مشیّت «کُنْ» کرد
عالم، آنکو به عال است مُنوّر
این است آن نور، کز تجلّی قدرت
داد به دوشیزگان هستی زیور
شیطانْ عالِم شدی اگر که بدین نور
ناگفتی آدم است خاک و من آذر
آبِروے مُمْکِناتْ جمله، از این نور
گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
جلوهے این، خود عَرَض نمود عَرَض را
ظِلّش بخشود جوهریّتِ جوهر
عیسیِ مریم به پیشگاهش دربان
موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان، فرا شده بر دار
وین یک چون قاپقان، معطّی بر در
یا که دو طفلاند در حریم جلالش
از پی تکمیل نفس آمده مُضطَر
آن یک، «انجیل» را نماید از حفظ
وین یک «تورات» را بخواند از بر
گر که نگفتی: امام هستم بر خلق
موسیِ جعفر ولّیِ حضرتِ داور
فاش بگفتم که این رسول خدای است
معجزهاش می بُوَد همانا دختر
دختر، جُز فاطمه نیاید چون این
صُلْبِ پِدر را و هم مَشیمهے مادر
دختر، چون این دو، از مَشیمهی قدرت
نامد و ناید، دگر هُماره مُقدّر
آن یک، امواج اعلم را شده مبدأ
وین یک، افواج حلم را شده مَصْدر
آن یک، موجود از خطابش مَجْلیٰ
وین یک، معدوم از عقابش مُسْتَر
آن یک، بر فرق انبیا شده تارک
وین یک، اندر سرْ اولیا را مِغفر
آن یک، در عالم جلالت کعبه
وین یک، در مُلک کبریایی مَشْعَر
لَمْ یَلِد م بسته لب و گر نه بگفتم
دختِ خُدایند این دو نور مُطهّر
آن یک، کوْن و مکانْش بسته به مَقْنَع
وین یک، مُلکِ جهانْش بسته به مِعْجَر
چادر آن یک، حِجابِ عصمت ایزد
مِعْجَرِ این یک، نقابِ عفّتِ داور
آن یک، بر مُلک لایَزالی، تارُک
وین یک، بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطفِ آن، بهشتِ مُخَلّد
سایهای از قهر این، جحیم مُقَعّر
قطرهای از جودِ آن، بِحارِ سماوی
رَشْحهای از فیض این، ذخایر اغیر
آن یک، خاکِ مدینه کرده مُزّین
صفحهی قم را نموده، این یک انور
خاک قم، این کرده از شرافتْ جنّت
آب مدینه، نموده آن یک، کوثر
عرصهی قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش، یَساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر
شاید، گر «لوح» را بیابد همسر
خاکی، عجب خاک! آبروی خلایق
ملجأ بر مُسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیدهی هندی
شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی
ای به جلالت ز آفرینش برتر
وین یک قمری نمط هماره نگفتی
ای که جهان از رُخ تو گشته منوّر
🔸 @Salehi786
نه مراست قدرت آنکه دم.pdf
189.2 KB
🔸 #شعر در مدح مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
#PDF
🔻شعر از #فؤاد_کرمانی
🔸
⚡نه مراست قدرتِ آنکه دم زنم از جلال تو یاعلی
⚡نه مرا زبان که بیان کنم، صفتِ کمال تو یاعلی
🔹
🔈 صوت این شعر ملکوتی با نوای زیبای #حاج_محمود_کریمی
https://t.me/salehi786/6912
🔈 پادکست صوتی این شعر با نوای سیدحجت #بحرالعلومی طباطبایی
https://t.me/salehi786/6911
🔸
@Salehi786
🔻شعر از #فؤاد_کرمانی
🔸
⚡نه مراست قدرتِ آنکه دم زنم از جلال تو یاعلی
⚡نه مرا زبان که بیان کنم، صفتِ کمال تو یاعلی
🔹
🔈 صوت این شعر ملکوتی با نوای زیبای #حاج_محمود_کریمی
https://t.me/salehi786/6912
🔈 پادکست صوتی این شعر با نوای سیدحجت #بحرالعلومی طباطبایی
https://t.me/salehi786/6911
🔸
@Salehi786
Audio
بسم الله #ریحان ۴۰
#شعر_صوتی مدح ساقی کوثر 👆
#استقبال_غدیر از مکه معظمه
🔸
غزل۵۵ ديوان #شمس_مغربی 👇
🌷بيار ساقىِ باقى بريز بر من حادث
🌷مِىِ قديم كه تا وارَهَم ز دست حوادث
🌷چو در زمين دلم تخم مهر خويش فكندى
🌷به آب باده برويان كه نيست به ز تو حارث
🌷از آن شراب به كنعانِ نوح گر برسيدى
🌷نگشتى غرقهی طوفان چو سام و حام و چو يافث
🌷ببوى باده توان مُرد و باز زنده توان شد
🌷كه همچنانكه مميت است و هست محيى و باعث
🌷حيات يافت از آن سامِ نوح از دَمِ عيسى
🌷كه او ببوىِ همين باده بود نافخ و نافث
🌷دلا به خود نظرى كن، برون ز خود سفرى كن
🌷كه هيچ كار نيابد ز مرد كاهل و لابث
🌷درآ به مجلسِ مردان، بخور «شرابِ تجلّى»
🌷شرابِ مرد «تجلّى» بود، نه أمّ خبائث
🌷تو را «شرابِ تجلّى» ز دست خويش رهاند
🌷از آنكه بادهی باقيست بر فناى تو باعث
🌷چو مغربى ز ميان شد نشست يار به جايش
🌷خوشا كسى كه بود دلبرش خليفه و وارث
🔸
🌸 منبع: ديوان كامل شمس مغربى، ص۱۱۱ و ۱۱۲
👌نوای زیبای برادرعزیز @Sholeye_Toor1
🌸 t.me/Sholeye_toor
🌸 eitaa.com/sholeye_toor
🔸
🌸 @Elaahy @Salehi786
#شعر_صوتی مدح ساقی کوثر 👆
#استقبال_غدیر از مکه معظمه
🔸
غزل۵۵ ديوان #شمس_مغربی 👇
🌷بيار ساقىِ باقى بريز بر من حادث
🌷مِىِ قديم كه تا وارَهَم ز دست حوادث
🌷چو در زمين دلم تخم مهر خويش فكندى
🌷به آب باده برويان كه نيست به ز تو حارث
🌷از آن شراب به كنعانِ نوح گر برسيدى
🌷نگشتى غرقهی طوفان چو سام و حام و چو يافث
🌷ببوى باده توان مُرد و باز زنده توان شد
🌷كه همچنانكه مميت است و هست محيى و باعث
🌷حيات يافت از آن سامِ نوح از دَمِ عيسى
🌷كه او ببوىِ همين باده بود نافخ و نافث
🌷دلا به خود نظرى كن، برون ز خود سفرى كن
🌷كه هيچ كار نيابد ز مرد كاهل و لابث
🌷درآ به مجلسِ مردان، بخور «شرابِ تجلّى»
🌷شرابِ مرد «تجلّى» بود، نه أمّ خبائث
🌷تو را «شرابِ تجلّى» ز دست خويش رهاند
🌷از آنكه بادهی باقيست بر فناى تو باعث
🌷چو مغربى ز ميان شد نشست يار به جايش
🌷خوشا كسى كه بود دلبرش خليفه و وارث
🔸
🌸 منبع: ديوان كامل شمس مغربى، ص۱۱۱ و ۱۱۲
👌نوای زیبای برادرعزیز @Sholeye_Toor1
🌸 t.me/Sholeye_toor
🌸 eitaa.com/sholeye_toor
🔸
🌸 @Elaahy @Salehi786
شعرحافظ: یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
@Elaahy امام ساقی فیض الهی
بسم الله #ریحان ۴۱
#شعر_صوتی
توجه به توحیدولایی
👌 #نور_امام، واسطه فیض و ساقیِ فیض الهیست، که یک فروغِ رخ آن #ساقی_الهی بر آئینهی جامِ جهان نما افتاد، و این همه نقش آفرینش از نورِ وجهُ اللهی اوست
🔸
✨عکسِ رویِ تو چو در آینهی جام افتاد
✨عارف از پرتوی مِیْ در طمعِ خام افتاد
✨حُسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
✨این همه نقش در آئینهی اوهام افتاد
✨این همه عکس مِیْ و نقش مخالف که نمود
✨یک فروغِ رخِ ساقیست که در جام افتاد
✨هر دمش با من دلسوخته لطفی دگرست
✨این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد
✨پاک بین، از نظر پاک به مقصود رسید
✨اهول از چشم دوبین در طمع خام افتاد
✨جلوه ای کرد رخش روز ازل زیر نقاب
✨عکسی از پرتو آن بر رخ افکار افتاد
✨زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
✨کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
✨در خم زلف تو آویخت دل ازچاه زنخ
✨آه ازچاه بر آمد و در دام افتاد
✨من زمسجد به خرابات نه خود افتادم
✨اینم از روز ازل حاصل فرجام افتاد
✨چکند کز پی دوران نرود چون پرگار
✨هرکه در دایره گردش ایام افتاد
✨صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
✨زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
✨ديوان حافظ غزل۱۱۱
🌸 @Elaahy @Salehi786
#شعر_صوتی
توجه به توحیدولایی
👌 #نور_امام، واسطه فیض و ساقیِ فیض الهیست، که یک فروغِ رخ آن #ساقی_الهی بر آئینهی جامِ جهان نما افتاد، و این همه نقش آفرینش از نورِ وجهُ اللهی اوست
🔸
✨عکسِ رویِ تو چو در آینهی جام افتاد
✨عارف از پرتوی مِیْ در طمعِ خام افتاد
✨حُسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
✨این همه نقش در آئینهی اوهام افتاد
✨این همه عکس مِیْ و نقش مخالف که نمود
✨یک فروغِ رخِ ساقیست که در جام افتاد
✨هر دمش با من دلسوخته لطفی دگرست
✨این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد
✨پاک بین، از نظر پاک به مقصود رسید
✨اهول از چشم دوبین در طمع خام افتاد
✨جلوه ای کرد رخش روز ازل زیر نقاب
✨عکسی از پرتو آن بر رخ افکار افتاد
✨زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
✨کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
✨در خم زلف تو آویخت دل ازچاه زنخ
✨آه ازچاه بر آمد و در دام افتاد
✨من زمسجد به خرابات نه خود افتادم
✨اینم از روز ازل حاصل فرجام افتاد
✨چکند کز پی دوران نرود چون پرگار
✨هرکه در دایره گردش ایام افتاد
✨صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
✨زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
✨ديوان حافظ غزل۱۱۱
🌸 @Elaahy @Salehi786
SherTohidi_98-9-10
حجتالاسلام محمد صادقی
بسم الله #ریحان ۴۲
#شعر_صوتی
🔸
غزل۳۴۲دیوان حافظ(علیه الرحمه)👇
🌷حجاب چهرهی جان میشود غبار تنم
🌷خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
🌷چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
🌷روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
🌷عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
🌷دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
🌷چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
🌷که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
🌷اگر ز خون دلم بوی شوق میآید
🌷عجب مدار که همدرد نافه ختنم
🌷طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
🌷که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
🌷بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
🌷که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
🔸
🔻نوای دلنشین #حجتالاسلام_صادقی
@marefat_group
🙏ان شاءلله با ظهور مولایمان، کل جهان محفل توحیدی اهل ولایت امام زمان (عليه السلام) شوند.
🔸
🌸 t.me/Elaahy @Salehi786
#شعر_صوتی
🔸
غزل۳۴۲دیوان حافظ(علیه الرحمه)👇
🌷حجاب چهرهی جان میشود غبار تنم
🌷خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
🌷چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
🌷روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
🌷عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
🌷دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
🌷چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
🌷که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
🌷اگر ز خون دلم بوی شوق میآید
🌷عجب مدار که همدرد نافه ختنم
🌷طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
🌷که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
🌷بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
🌷که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
🔸
🔻نوای دلنشین #حجتالاسلام_صادقی
@marefat_group
🙏ان شاءلله با ظهور مولایمان، کل جهان محفل توحیدی اهل ولایت امام زمان (عليه السلام) شوند.
🔸
🌸 t.me/Elaahy @Salehi786
جشن ظهور عشق الهی - شعر توحیدی دفتر حب ذات به ذات الهی - عصر جمعه…
@Elaahy مولای مهدی ادرکنی
بسم الله #روح ۳۰
#شعر_صوتی و شرح شعر
🔸
🔉 شرح سروده «جشن ظهور عشق الهی»👆 در بیان توحیدی و ولایی «دفتر حب ذات به ذات الهی»، از زبان حق خطاب به حقیقت نوری محمّدی و قلب وجهُ اللهی امام مهدی (ارواحنا فداه)
🌸شرح سروده: عصر جمعه ۱۵ آذر ۹۸، در بهار ۹ ربیع الثانی ۱۴۴۱
🔸طلوع سروده: شام یکشنبه ۱۰ آذر ۹۸، در بهار ۴ ربيع الثانی ۱۴۴۱.
🌸 متن شعر «جشن ظهور عشق الهی»👇
🌐 https://t.me/elaahy/174
🔸
🙏ان شاءلله با ظهور مولایمان، کل جهان محفل توحیدی اهل ولایت امام زمان (عليه السلام) شوند.
bit.ly/33CKq24
(العبد محمدحسین صالحی)
#عشق_الهی
🔸
🌸 t.me/Elaahy @Salehi786
#شعر_صوتی و شرح شعر
🔸
🔉 شرح سروده «جشن ظهور عشق الهی»👆 در بیان توحیدی و ولایی «دفتر حب ذات به ذات الهی»، از زبان حق خطاب به حقیقت نوری محمّدی و قلب وجهُ اللهی امام مهدی (ارواحنا فداه)
🌸شرح سروده: عصر جمعه ۱۵ آذر ۹۸، در بهار ۹ ربیع الثانی ۱۴۴۱
🔸طلوع سروده: شام یکشنبه ۱۰ آذر ۹۸، در بهار ۴ ربيع الثانی ۱۴۴۱.
🌸 متن شعر «جشن ظهور عشق الهی»👇
🌐 https://t.me/elaahy/174
🔸
🙏ان شاءلله با ظهور مولایمان، کل جهان محفل توحیدی اهل ولایت امام زمان (عليه السلام) شوند.
bit.ly/33CKq24
(العبد محمدحسین صالحی)
#عشق_الهی
🔸
🌸 t.me/Elaahy @Salehi786
Forwarded from روح و ریحان🌸اشعار الهی
بسم الله #روح ۳۰
«جشنِ ظهورِ عشق»
🌷
هو الحبیب (از زبان حق بخوانید)
🌷آن نور وجودِ خویشتن را نگرم
🌷آن نورِ الهی ام، که بر خود نگرم
🌷از نور محبتم به خود حیرانم
🌷آن عشق الهی ام، که خود را نگرم
🌷از عشقِ ازل به ذات، گوید سخنم
🌷من اول و آخرم، به خود مینگرم
🌷با رویِ خودم ظهور بنموده خودم
🌷از عشقِ خودم بر رخ خود مینگرم
🌷این گنجِ نهانِ باطنِ عشق من است
🌷بر کشفِ تمامِ عشقِ خود مینگرم
🌷از عشق نشد فاش بجز خویشتنم
🌷بر شهدِ شکوهِ عشقِ خود مینگرم
🌷اسرارِ سُرورِ ذات من با خویش است
🌷آن سِرِّ نهان ام، که فقط خود نگرم
🌷آرام و قرارِ من خودم با خویشم
🌷آگاهی و علمِ خود به خود را نگرم
🌷نورم به خودم ز عشقِ من نور افشان
🌷این گنج پر از گوهرِ خود را نگرم
🌷این بهجت و بزمِ عشق، گشتهاست جهان
🌷چون جشنِ ظهورِ نورِ خود را نگرم
🌷آمد به سرایِ من تمامِ عشقِ من
🌷چون وجهِ تمامِ عشقِ خود را نگرم
🌷آن عشق که نجوای من است با خویشم
🌷بر هیمنهی ظهورِ عشقم نگرم
🌷با عشقِ خودم به عشق جان بخشیدم
🌷چون وقتِ ظهور عشق، خود را نگرم
🌷آراسته ام جام جهان لشگر عشق
🌷چون قائمِ بر عشقِ خودم را نگرم
🌷این دفترِ عشقِ من به من، باز شود
🌷چون فاتحةُ الکتاب آغاز شود
🌷با حمد و محمّد و مقام محمود
🌷با مهدیِ من، عشقِ من آغاز شود
🔸
🔸طلوع سروده: شام یکشنبه ۱۰ آذر ۹۸، در بهار ۴ ربيع الثانی ۱۴۴۱
🔉 شرح سروده: عصر جمعه ۱۵ آذر ۹۸، در بهار ۹ ربیع الثانی ۱۴۴۱ 👇
🌐 https://t.me/elaahy/176
🌷به امید ظهورِ موفور السرور و فتحُ الفتوحِ امام مهدی بهار عشق الهی (ارواحنا فداه)، به زودی (نَراهُ قَریبا)، ان شاء الله پس از پایان آخرین زمستان سخت تاریخ سرد بشری
🔻ساعاتی پس از وجد هیمنه محبت ذات به ذات امام، پس از محفل توحیدی با اهل ولاء امام، در قم مقدسه
🔸
🙏 السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَحْفُوظاً بِاللَّهِ،
اللَّهُ نُورُ أَمَامِهِ وَ وَرَاءِهِ وَ یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ وَ فَوْقِهِ وَ تَحْتِهِ،
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَخْزُوناً فِی قُدْرَةِ اللَّهِ نُورُ سَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ
(بخشی از زیارت ندبه، صادره از خود ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام، به نقل از بحارالانوار ج۹۹ ص۹۲ الی ۹۶)
🔸
🙏اَلسَّلامُ عَلی مَهْدِیِّ الْأُمَمِ وَجامِعِ الْکَلِمِ،
اَلسَّلامُ عَلی حُجَّةِ الْمَعْبُودِ وَ کَلِمَةِ الْمَحْمُودِ،
اَلسَّلامُ عَلی رَبِیعِ الْأَنامِ وَنَضْرَةِ الْأَیّامِ
(بخشی از زیارت صاحب الأمر، در مفاتیح الجنان به نقل از سیدبن طاووس)
bit.ly/33CKq24
(العبد محمدحسین صالحی)
🔸
🌸 t.me/Elaahy @Salehi786
«جشنِ ظهورِ عشق»
🌷
هو الحبیب (از زبان حق بخوانید)
🌷آن نور وجودِ خویشتن را نگرم
🌷آن نورِ الهی ام، که بر خود نگرم
🌷از نور محبتم به خود حیرانم
🌷آن عشق الهی ام، که خود را نگرم
🌷از عشقِ ازل به ذات، گوید سخنم
🌷من اول و آخرم، به خود مینگرم
🌷با رویِ خودم ظهور بنموده خودم
🌷از عشقِ خودم بر رخ خود مینگرم
🌷این گنجِ نهانِ باطنِ عشق من است
🌷بر کشفِ تمامِ عشقِ خود مینگرم
🌷از عشق نشد فاش بجز خویشتنم
🌷بر شهدِ شکوهِ عشقِ خود مینگرم
🌷اسرارِ سُرورِ ذات من با خویش است
🌷آن سِرِّ نهان ام، که فقط خود نگرم
🌷آرام و قرارِ من خودم با خویشم
🌷آگاهی و علمِ خود به خود را نگرم
🌷نورم به خودم ز عشقِ من نور افشان
🌷این گنج پر از گوهرِ خود را نگرم
🌷این بهجت و بزمِ عشق، گشتهاست جهان
🌷چون جشنِ ظهورِ نورِ خود را نگرم
🌷آمد به سرایِ من تمامِ عشقِ من
🌷چون وجهِ تمامِ عشقِ خود را نگرم
🌷آن عشق که نجوای من است با خویشم
🌷بر هیمنهی ظهورِ عشقم نگرم
🌷با عشقِ خودم به عشق جان بخشیدم
🌷چون وقتِ ظهور عشق، خود را نگرم
🌷آراسته ام جام جهان لشگر عشق
🌷چون قائمِ بر عشقِ خودم را نگرم
🌷این دفترِ عشقِ من به من، باز شود
🌷چون فاتحةُ الکتاب آغاز شود
🌷با حمد و محمّد و مقام محمود
🌷با مهدیِ من، عشقِ من آغاز شود
🔸
🔸طلوع سروده: شام یکشنبه ۱۰ آذر ۹۸، در بهار ۴ ربيع الثانی ۱۴۴۱
🔉 شرح سروده: عصر جمعه ۱۵ آذر ۹۸، در بهار ۹ ربیع الثانی ۱۴۴۱ 👇
🌐 https://t.me/elaahy/176
🌷به امید ظهورِ موفور السرور و فتحُ الفتوحِ امام مهدی بهار عشق الهی (ارواحنا فداه)، به زودی (نَراهُ قَریبا)، ان شاء الله پس از پایان آخرین زمستان سخت تاریخ سرد بشری
🔻ساعاتی پس از وجد هیمنه محبت ذات به ذات امام، پس از محفل توحیدی با اهل ولاء امام، در قم مقدسه
🔸
🙏 السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَحْفُوظاً بِاللَّهِ،
اللَّهُ نُورُ أَمَامِهِ وَ وَرَاءِهِ وَ یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ وَ فَوْقِهِ وَ تَحْتِهِ،
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَخْزُوناً فِی قُدْرَةِ اللَّهِ نُورُ سَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ
(بخشی از زیارت ندبه، صادره از خود ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام، به نقل از بحارالانوار ج۹۹ ص۹۲ الی ۹۶)
🔸
🙏اَلسَّلامُ عَلی مَهْدِیِّ الْأُمَمِ وَجامِعِ الْکَلِمِ،
اَلسَّلامُ عَلی حُجَّةِ الْمَعْبُودِ وَ کَلِمَةِ الْمَحْمُودِ،
اَلسَّلامُ عَلی رَبِیعِ الْأَنامِ وَنَضْرَةِ الْأَیّامِ
(بخشی از زیارت صاحب الأمر، در مفاتیح الجنان به نقل از سیدبن طاووس)
bit.ly/33CKq24
(العبد محمدحسین صالحی)
🔸
🌸 t.me/Elaahy @Salehi786
Telegram
روح و ریحان🌸اشعار الهی
بسم الله #روح ۳۰
#شعر_صوتی و شرح شعر
🔸
🔉 شرح سروده «جشن ظهور عشق الهی»👆 در بیان توحیدی و ولایی «دفتر حب ذات به ذات الهی»، از زبان حق خطاب به حقیقت نوری محمّدی و قلب وجهُ اللهی امام مهدی (ارواحنا فداه)
🌸شرح سروده: عصر جمعه ۱۵ آذر ۹۸، در بهار ۹ ربیع الثانی…
#شعر_صوتی و شرح شعر
🔸
🔉 شرح سروده «جشن ظهور عشق الهی»👆 در بیان توحیدی و ولایی «دفتر حب ذات به ذات الهی»، از زبان حق خطاب به حقیقت نوری محمّدی و قلب وجهُ اللهی امام مهدی (ارواحنا فداه)
🌸شرح سروده: عصر جمعه ۱۵ آذر ۹۸، در بهار ۹ ربیع الثانی…
Forwarded from روح و ریحان🌸اشعار الهی
بسم الله #ریحان ۴۴
غزل *«کنگره عشق»*
🔸
⭕ دیوان شمع جمع (دیوان #فؤاد_کرمانی) 👇
⚡ کنگره عشق نیست منزل هر بوالهوس
⚡ طایر این آشیان، جان حسین است و بس
⚡ قلهی قاف وجود، منزل عنقا بود
⚡ بر سر این آشیان، پر نگشاید مگس
⚡ پایهی اوصاف او فوق اشارات ماست
⚡ رفعت این پایه نیست، افئده را دسترس
⚡ محفل ایجاد را اوست چراغ ازل
⚡ تا ابد از نور او مشعلهها مقتبس
⚡ وجه جمال و جلال، اوست که بر نیک و بد
⚡ جلوه کند بیحجاب، در نفس باز پس
⚡ گشت چو کرب و بلا عارج معراج عشق
⚡ روح امینش فشاند گرد ز سم فرس
⚡ او قفس تن شکست، تا بهقفس ماندگان
⚡ در پی او بشکنند، قالب تن را قفس
⚡ کشته بسی دیدهام، در هوسی داده جان
⚡ زنده چو او کس ندید، کشته بهترک هوس
⚡ رفت و شد اندر پیاش، قافلهی دل روان
⚡ ما پی این کاروان، شاد به بانگ جرس
⚡ ای شه با فـرّ و نـور، عرش مقام تو را
⚡ لامسهی عقل ما، دم زند از لاتمس
⚡ بحر ثنای تو را عقل نبی زورق است
⚡ جنبش ما اندر او، جنبش خار است و خس
⚡ کشتهی غفلت بود هر که تو را کشته خواند
⚡ ای دم جانپرورت، زنده دلان را نفس
⚡ جان «فؤاد» از ازل، ملتزم نور توست
⚡ چون ز ازل نور تست افئده را ملتمس
⚡ کرد دل از چشم دل، در همه عالم نظر
⚡ غیر تو کس را نیافت تا بدهد دل بهکس
#شعر
#فؤاد_کرمانی
🔸
🏴 کانال «روح و ریحان؛ اشعار الهی»
@Elaahy
@Salehi786
غزل *«کنگره عشق»*
🔸
⭕ دیوان شمع جمع (دیوان #فؤاد_کرمانی) 👇
⚡ کنگره عشق نیست منزل هر بوالهوس
⚡ طایر این آشیان، جان حسین است و بس
⚡ قلهی قاف وجود، منزل عنقا بود
⚡ بر سر این آشیان، پر نگشاید مگس
⚡ پایهی اوصاف او فوق اشارات ماست
⚡ رفعت این پایه نیست، افئده را دسترس
⚡ محفل ایجاد را اوست چراغ ازل
⚡ تا ابد از نور او مشعلهها مقتبس
⚡ وجه جمال و جلال، اوست که بر نیک و بد
⚡ جلوه کند بیحجاب، در نفس باز پس
⚡ گشت چو کرب و بلا عارج معراج عشق
⚡ روح امینش فشاند گرد ز سم فرس
⚡ او قفس تن شکست، تا بهقفس ماندگان
⚡ در پی او بشکنند، قالب تن را قفس
⚡ کشته بسی دیدهام، در هوسی داده جان
⚡ زنده چو او کس ندید، کشته بهترک هوس
⚡ رفت و شد اندر پیاش، قافلهی دل روان
⚡ ما پی این کاروان، شاد به بانگ جرس
⚡ ای شه با فـرّ و نـور، عرش مقام تو را
⚡ لامسهی عقل ما، دم زند از لاتمس
⚡ بحر ثنای تو را عقل نبی زورق است
⚡ جنبش ما اندر او، جنبش خار است و خس
⚡ کشتهی غفلت بود هر که تو را کشته خواند
⚡ ای دم جانپرورت، زنده دلان را نفس
⚡ جان «فؤاد» از ازل، ملتزم نور توست
⚡ چون ز ازل نور تست افئده را ملتمس
⚡ کرد دل از چشم دل، در همه عالم نظر
⚡ غیر تو کس را نیافت تا بدهد دل بهکس
#شعر
#فؤاد_کرمانی
🔸
🏴 کانال «روح و ریحان؛ اشعار الهی»
@Elaahy
@Salehi786
ساقی نامه - صبح خیزان - فاضل جمشیدی - الهی به مستان میخانهات به…
نوای فاضل جمشیدی
🔸 #شعر_صوتی *«ساقی نامه»*
جناب رضیالدین آرتیمانی
📌فاضل جمشیدی | صبحخیزان
🔸
⚡الهی به مستان میخانهات
⚡به عقل آفرینان دیوانهات
⚡الهی به آنان که در تو گماند
⚡نهان از دل و دیده مردماند
الهی به نور دل صبح خیزان عشق
ز شادی به انده گریزان عشق
الهی به رندان سرمست آگاه دل
که هرگز نرفتند جز راه دل
که از کثرت خلق تنگ آمدم
به هرجا شدم سر به سنگ آمدم
پریشان دماغیم ساقی کجاست؟
شرابی ز شب مانده باقی کجاست؟
تو در حلقهی می پرستان درآی
که چیزی نبینی به غیر خدای
بگویم که از خود فنا چون شوی؟!
ز یک قطره زین باده مجنون شوی
جمال محالی که حاشا کنی
ببندی دو چشم وتماشا کنی
نیاری تو چون تاب دیدار او
ز دیدار رو کن به دیوار او
قمر دُردنوش است از جام ما
سحر خوشه چین است از شام ما
شب آلودگی روز شرمندگی
معاذ الله از این چنین زندگی
الهی
از این دین به دنیا فروشان مباش
به جز بنده باده نوشان مباش
برون ها سفید و درون ها سیاه
فغان از چنین زندگی آه آه
الهی
گدایی کن و پادشاهی ببین
رها کن خودی وخدایی ببین
بینداز این جسم و جان شو همه
جسد چیست روح و روان شو همه
الهی
به میخانهی وحدتم راه ده
دل زنده وقلب آگاه ده
#عشق_الهی
🔸
@Salehi786
جناب رضیالدین آرتیمانی
📌فاضل جمشیدی | صبحخیزان
🔸
⚡الهی به مستان میخانهات
⚡به عقل آفرینان دیوانهات
⚡الهی به آنان که در تو گماند
⚡نهان از دل و دیده مردماند
الهی به نور دل صبح خیزان عشق
ز شادی به انده گریزان عشق
الهی به رندان سرمست آگاه دل
که هرگز نرفتند جز راه دل
که از کثرت خلق تنگ آمدم
به هرجا شدم سر به سنگ آمدم
پریشان دماغیم ساقی کجاست؟
شرابی ز شب مانده باقی کجاست؟
تو در حلقهی می پرستان درآی
که چیزی نبینی به غیر خدای
بگویم که از خود فنا چون شوی؟!
ز یک قطره زین باده مجنون شوی
جمال محالی که حاشا کنی
ببندی دو چشم وتماشا کنی
نیاری تو چون تاب دیدار او
ز دیدار رو کن به دیوار او
قمر دُردنوش است از جام ما
سحر خوشه چین است از شام ما
شب آلودگی روز شرمندگی
معاذ الله از این چنین زندگی
الهی
از این دین به دنیا فروشان مباش
به جز بنده باده نوشان مباش
برون ها سفید و درون ها سیاه
فغان از چنین زندگی آه آه
الهی
گدایی کن و پادشاهی ببین
رها کن خودی وخدایی ببین
بینداز این جسم و جان شو همه
جسد چیست روح و روان شو همه
الهی
به میخانهی وحدتم راه ده
دل زنده وقلب آگاه ده
#عشق_الهی
🔸
@Salehi786
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸 #شعر ولیاله کلامی زنجانی
🔸
زبانی که بر ذکر وا میشود
ستایشگر مرتضی میشود
اگر بنده بیگانه شد با همه
به عشق علی آشنا میشود
ز لوح لطایف حدیثی شنو
چو گویم گل عشق وا میشود
عمر بود و بوبکر و مولا علی
که گاه این تقارن بهجا میشود
علی در وسط آن دو همراه وی
گل اندرمیان باصفا میشود
علی قامتی داشت کوته ولی
بلندی به همت سزا میشود
عمرگفت به خنده یا مرتضی
ببین خلق خیره به ما میشود
لنائیم و تو نون مابین ما
که کوتاه نون لنا میشود
علی با تبسم بدادش جواب
سخن یابن خطاب ادا میشود
سه حرف لنائیم گر ما سه تن
لنا لیک بی نون فنا میشود
اگرمن نباشم شما نیستید
که بی نون لنا شکل لا میشود
علی نون نوراست وقاف قلم
به نون وقلم حق بنا میشود
علی بای بسم الله مصحف است
از کاخ ایمان بنا میشود
علی گر به موسی نگاهی کند
به دستش عصا اژدها میشود
علی نوح را میرهاند ز موج
علی خضر را رهنما میشود
قد کوتهش را مبین قدر بین
قد چرخ پیشش دوتا میشود
علی قهرمان حسین پرور است
کزو شور نهضت بهپا میشود
علی قامتش را به عباس داد
که قدقامت کربلا میشود
🔸
🔸شعر دیگرشان|یا علی لبیک👇
🌐 t.me/kalamiezanjani/3062
🎞مداحیش ازمحمدکریمی
🔸
@Salehi786
🔸
زبانی که بر ذکر وا میشود
ستایشگر مرتضی میشود
اگر بنده بیگانه شد با همه
به عشق علی آشنا میشود
ز لوح لطایف حدیثی شنو
چو گویم گل عشق وا میشود
عمر بود و بوبکر و مولا علی
که گاه این تقارن بهجا میشود
علی در وسط آن دو همراه وی
گل اندرمیان باصفا میشود
علی قامتی داشت کوته ولی
بلندی به همت سزا میشود
عمرگفت به خنده یا مرتضی
ببین خلق خیره به ما میشود
لنائیم و تو نون مابین ما
که کوتاه نون لنا میشود
علی با تبسم بدادش جواب
سخن یابن خطاب ادا میشود
سه حرف لنائیم گر ما سه تن
لنا لیک بی نون فنا میشود
اگرمن نباشم شما نیستید
که بی نون لنا شکل لا میشود
علی نون نوراست وقاف قلم
به نون وقلم حق بنا میشود
علی بای بسم الله مصحف است
از کاخ ایمان بنا میشود
علی گر به موسی نگاهی کند
به دستش عصا اژدها میشود
علی نوح را میرهاند ز موج
علی خضر را رهنما میشود
قد کوتهش را مبین قدر بین
قد چرخ پیشش دوتا میشود
علی قهرمان حسین پرور است
کزو شور نهضت بهپا میشود
علی قامتش را به عباس داد
که قدقامت کربلا میشود
🔸
🔸شعر دیگرشان|یا علی لبیک👇
🌐 t.me/kalamiezanjani/3062
🎞مداحیش ازمحمدکریمی
🔸
@Salehi786
بسم الله
#شعر
🔸خُمِ پنهانِ عشق الهی
🔸
🔸امام روحالله خمینی (ره):
⚡ ساقی از آن «خُمِ پنهان» که ز بیگانه نهان است
⚡ باده در ساغر ما ریز، که ما مَحرمِ رازیم
🔹
🔸جناب حافظ (ره) :
⚡ فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
⚡ بخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
🔹
🔸جناب عمّان سامانی (ره) :
⚡جرعهیی هم ریخت ز آن ساغر بهخاک
⚡ز آن سبب شد مدفن تن های پاک
🔸🔸 🔸
🔻دیوان امام روحالله خمینی, غزل مَحرمِ راز:
در غمِ هجر رخ ماه تو، در سوز و گدازیم
تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم؟
شب هجران تو آخر نشود، رُخ ننمایی
در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم
آید آن روز که در باز کنی، پردهگشایی؟
تا به خاکِ قدمت جان و سر خویش ببازیم
به اشارت، اگرم وعده دیدار دهد یار
تا پس از مرگ به وجد آمده در ساز و نوازیم
گر به اندیشه بیاید که پناهی است به کویت
نه سوی بتکده رو کرده، نه راهی حجازیم
ساقی از آن «خُمِ پنهان» که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز، که ما مَحرمِ رازیم
🌐 imam-khomeini.ir/fa/c78_99305/کتاب/دیوان_اشعار/مَحرمِ_راز_zwnj;
(اشعار بیشتر در لینک)
🔸🔸🔸
🔻دیوان حافظ، غزل٢۶۶:
دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز
دروغ وَعده و قَتّال وَضع و رنگ آمیز
فدایِ پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد
هزار جامهٔ تقوی و خرقهٔ پرهیز
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عَبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر
به مِیْ ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز وِلایِ تواَم نیستْ هیچْ دست آویز
بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفت
که در مَقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز
میانِ عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجابِ خودی، حافظ از میان برخیز
🌐 ganjoor.net/hafez/ghazal/sh266
🔸🔸🔸
🔻گنجینة الاسرار عمان سامانی، بخش٢:
پردهای کاندر برابر داشتند
وقت آمد پرده را برداشتند
ساقییی با ساغری چون آفتاب
آمد و عشق اندر آن ساغر شراب
پس ندا داد او نه پنهان، برملا
کالصلا ای بادهخواران الصلا
همچو این مِیْ خوشگوار و صاف نیست
ترک این مِیْ گفتن از انصاف نیست
حبذا زین مِیْ که هر کس مستِ اوست
خلقت اشیا مقام پست اوست
هرکه این مِیْ خورد جهل از کف بهشت
گام اول پای کوبد در بهشت
جملۀ ذرات از جا خاستند
ساغر مِیْ را ز ساقی خواستند
بار دیگر آمد از ساقی صدا
طالب آن جام را بر زد، ندا
ای که از جان طالب این بادهای
بهر آشامیدنش آمادهای
گرچه این مِیْ را دوصد مستی بود
نیست را سرمایۀ هستی بود
از خمار آن حذر کن کاین خمار
از سر مستان برون آرد دمار
درد و رنج و غصه را آماده شو
بعد از آن آمادۀ این باده شو
این نه جام عشرت، این جام ولاست
دُرد او دَردست و صافِ او بلاست
بر هوای او نفس هر کس کشید
یک قدم نارفته پا را پس کشید
سرکشید اول به دعوی آسمان
کاین سعادت را بهخود بردی گمان
ذرهیی شد ز آن سعادت کامیاب
ز آن بتابید از ضمیرش آفتاب
جرعهیی هم ریخت ز آن ساغر بهخاک
ز آن سبب شد مدفن تنهای پاک
تر شد آن یک را لب، این یک را گلو
وز گلوی کس نرفت آن مِیْ فرو
فرقهٔ دیگر به بو قانع شدند
فرقهای از خوردنش مانع شدند
بود آن مِیْ از تغیّر در خروش
در دل ساغر چو مِیْ در خُم به جوش
چون موافق با لب همدم نشد
آنهمه خوردند و اصلا کم نشد
🌐 ganjoor.net/omman/ganjinatolasrar/sh3
🔹
#عرفان_امام
#عرفان #عشق_الهی
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
#شعر
🔸خُمِ پنهانِ عشق الهی
🔸
🔸امام روحالله خمینی (ره):
⚡ ساقی از آن «خُمِ پنهان» که ز بیگانه نهان است
⚡ باده در ساغر ما ریز، که ما مَحرمِ رازیم
🔹
🔸جناب حافظ (ره) :
⚡ فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
⚡ بخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
🔹
🔸جناب عمّان سامانی (ره) :
⚡جرعهیی هم ریخت ز آن ساغر بهخاک
⚡ز آن سبب شد مدفن تن های پاک
🔸🔸 🔸
🔻دیوان امام روحالله خمینی, غزل مَحرمِ راز:
در غمِ هجر رخ ماه تو، در سوز و گدازیم
تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم؟
شب هجران تو آخر نشود، رُخ ننمایی
در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم
آید آن روز که در باز کنی، پردهگشایی؟
تا به خاکِ قدمت جان و سر خویش ببازیم
به اشارت، اگرم وعده دیدار دهد یار
تا پس از مرگ به وجد آمده در ساز و نوازیم
گر به اندیشه بیاید که پناهی است به کویت
نه سوی بتکده رو کرده، نه راهی حجازیم
ساقی از آن «خُمِ پنهان» که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز، که ما مَحرمِ رازیم
🌐 imam-khomeini.ir/fa/c78_99305/کتاب/دیوان_اشعار/مَحرمِ_راز_zwnj;
(اشعار بیشتر در لینک)
🔸🔸🔸
🔻دیوان حافظ، غزل٢۶۶:
دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز
دروغ وَعده و قَتّال وَضع و رنگ آمیز
فدایِ پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد
هزار جامهٔ تقوی و خرقهٔ پرهیز
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عَبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر
به مِیْ ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز وِلایِ تواَم نیستْ هیچْ دست آویز
بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفت
که در مَقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز
میانِ عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجابِ خودی، حافظ از میان برخیز
🌐 ganjoor.net/hafez/ghazal/sh266
🔸🔸🔸
🔻گنجینة الاسرار عمان سامانی، بخش٢:
پردهای کاندر برابر داشتند
وقت آمد پرده را برداشتند
ساقییی با ساغری چون آفتاب
آمد و عشق اندر آن ساغر شراب
پس ندا داد او نه پنهان، برملا
کالصلا ای بادهخواران الصلا
همچو این مِیْ خوشگوار و صاف نیست
ترک این مِیْ گفتن از انصاف نیست
حبذا زین مِیْ که هر کس مستِ اوست
خلقت اشیا مقام پست اوست
هرکه این مِیْ خورد جهل از کف بهشت
گام اول پای کوبد در بهشت
جملۀ ذرات از جا خاستند
ساغر مِیْ را ز ساقی خواستند
بار دیگر آمد از ساقی صدا
طالب آن جام را بر زد، ندا
ای که از جان طالب این بادهای
بهر آشامیدنش آمادهای
گرچه این مِیْ را دوصد مستی بود
نیست را سرمایۀ هستی بود
از خمار آن حذر کن کاین خمار
از سر مستان برون آرد دمار
درد و رنج و غصه را آماده شو
بعد از آن آمادۀ این باده شو
این نه جام عشرت، این جام ولاست
دُرد او دَردست و صافِ او بلاست
بر هوای او نفس هر کس کشید
یک قدم نارفته پا را پس کشید
سرکشید اول به دعوی آسمان
کاین سعادت را بهخود بردی گمان
ذرهیی شد ز آن سعادت کامیاب
ز آن بتابید از ضمیرش آفتاب
جرعهیی هم ریخت ز آن ساغر بهخاک
ز آن سبب شد مدفن تنهای پاک
تر شد آن یک را لب، این یک را گلو
وز گلوی کس نرفت آن مِیْ فرو
فرقهٔ دیگر به بو قانع شدند
فرقهای از خوردنش مانع شدند
بود آن مِیْ از تغیّر در خروش
در دل ساغر چو مِیْ در خُم به جوش
چون موافق با لب همدم نشد
آنهمه خوردند و اصلا کم نشد
🌐 ganjoor.net/omman/ganjinatolasrar/sh3
🔹
#عرفان_امام
#عرفان #عشق_الهی
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
www.imam-khomeini.ir
امام خمینی (س) - مَحرمِ راز
کتاب - دیوان اشعار - مَحرمِ راز
بسم الله
شرح #شعر
🔸انوار پادشاهیِ امام رضا علیه السلام
🔸شرح #علامه_طباطبایی (ره) در کتاب جمال آفتاب و آفتاب هر نظر (ج۹، ص٣٣٣ الی ٣۴۶) :
▫️١
⚡اى در رُخ تو پیدا، انوار پادشاهى
⚡در فکرت تو پنهان، صد حکمت الهى
🔻معشوقا! چون در مظاهر که رخ تو هستند مىنگرم، نور جمال وسلطهات را بر چهره آنان از ملکوتشان هویدا ونمایان مى بینم؛
🔻ای ولیّ الهی (و رسول گرامی)، در چهرهات انوار بزرگى وعظمت آشکار، ودر افکار وگفتار وکردارت صدها حکمت الهى نهفته؛
🔹
⚡کِلک تو بارک الله، بر مُلک و دین گشاده
⚡صد چشمه آب حیوان، از قطرهی سیاهى
🔻محبوبا! آفرین بر قلم قدرتت که خلقت دنیا وآخرت را به تجلّیات اسماء وصفاتىات ظهور دادى، وهر کدام را از حیاتت بهرهمند ساختى؛ که: «ن وَ الْقَلَمِ، وَ ما یَسْطُرُونَ» ونیز: «اقْرَأْ، وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ»؛
🔻وممکن است منظور خواجه از بیت، خلقت انسان به تنهایى باشد، واشاره به صورت ملکى وملکوتى، وظاهر وباطن او بنماید؛ و «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِین» بگوید.
🔻ویا به خلقت انسان کامل انبیاء واولیاء (علیهم السلام) به خصوص نبىّ اکرم و اوصیائش (صلوات اللَّه علیهم اجمعین) واثرات حیاتى آنان در عالم اشاره کند که این همه، از «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَة»، ونیز: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها»، و نیز «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» وهمچنین «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ» ظهور یافته است.
🔹
⚡بر اهرمن نتابد، انوارِ اسم اعظم
⚡مُلک آنِ توست و خاتم، فرما هرآنچه خواهى
🔻اى معشوق حقیقى! تو مالک على الاطلاقى، بندگان خاصّت و اهرمنان (شیطان وبدسرشتان) را تو مالکى، انوارت را بر اهرمن نخواهى تابید، در عین حال هرچه مى خواهى بنما، حکم، حکم توست وبس.
🔻ویا بخواهد بگوید: اى ولیّ الهی و انسان کامل (صلوات الله وسلامه علیک!) خالقت، انوار اسم اعظم را بر تو تابیده و خاتمیّت و خاتمِ سلیمانی (در حکومت مطلقه الهی) را به تو داده و مالک على الاطلاق شدهاى، هرچه مى خواهى بکن.
اى سلیمان! (سلام اللَّه علیک) حضرت داور، تو را اسم اعظم وانگشتر خاصّ عنایت فرموده، هرچه مى خواهى در سلطنت باذن الله بکن؛
لذا مى گوید:
🔹
⚡در حکمتِ سلیمان، هرکس که شک نماید
⚡بر عقل ودانش او، خندند مرغ وماهى
⚡تیغى که آسمانش، از فیض خود دهد آب
⚡تنها جهان بگیرد، بى منّتِ سپاهى
🔻این عجب نیست که مقام سلیمانی (علیه السلام) چنان حکمت و حشمتى را دارد، ویا انبیاء واولیاء (علیهم السلام) چنیناند؟ زیرا ایشان مدد از حقّ و معشوق حقیقى خویش گرفتهاند، وفیض خاصّ او به هرکس شامل آید، بى منّتِ لشگر، جهان بگیرد و تصرّف در عالم کند؛
🔹
⚡گر پرتویی ز تیغت، بر کان ومعدن افتد
⚡یاقوتِ سُرخ رُو را، بخشند رنگِ کاهى
🔻اى ولیّ الهی (سلام الله علیک) نه تنها تیغ و برندگى گفتار و رفتار شما جهان را بىسپاه گرفته، که پرتو تیغ و نظر کیمیاگر شما اگر به معدن یاقوت افتد، آن را مبدّل به طلا خواهد کرد.
🔻و یا به خدای سبحان بخواهد بگوید که: معشوقا! این عجب نیست که انبیاء واولیائت (علیهم السلام) را آن گونه نمودهاى، چنانچه نظر لطف وعنایت خاصّت به هر یک از بندگانت شامل گردد، آنان را از حالى به حالى دیگر مبدّل، و از نقص به کمال نائل خواهى ساخت؛
🔹
⚡دانم دلت ببخشد، بر اشک شب نشینان
⚡گر حال ما بپرسى، از باد صبحگاهى
🔻محبوبا! مىدانم اگر نسیمهاى صبحگاهى تو را از گریههاى نیمه شب من در فراقت خبر دهند، باز عنایتى به من خواهى فرمود، و از پستى به کمال نائلم مىسازى.
شاید علّت عدم عنایتت، خود من باشم که هنوز از گناهان وجودى نرسته، تمنّاى دیدارت را مى نمایم. بخواهد بگوید:
«أسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ، وَمِنْ کُلِّ راحةٍ بِغَیْرِ أُنْسِکَ، وَمِنْ کُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِکَ، وَمِنْ کُلِّ شُغْلٍ بِغَیْرِ طاعَتِکَ».
🔻در جایى مى گوید:
چشم آلوده نظر، از رُخِ جانان دور است
بر رُخ او، نظر از آینهی پاک انداز
چون گُل از نکهت او، جامه قبا کن حافظ!
وین قبا، در رَهِ آن قامتِ چالاک انداز
لذا مى گوید:
🔹
⚡ساقى! بیار آبى، از چشمه خرابات
⚡تا خرقه ها بشوییم، از عُجب خانقاهى
🔻معشوقا! از شرابى که خرابان را آباد به مشاهدات، وبهرهمند از تجلّیاتت مىسازد، عنایتم فرما تا از خود بینى ریا وعجب وشرک وگناهان وجودى درآیم وبه خویش راهم دهى.
🔻در جایى مى گوید:
باز آى ودل تنگ مرا، مونس جان باش
وین سوخته را، محرم اسرارِ نهان باش
زآن باده، که در مصطبه عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده وگو: رمضان باش
خون شد دلم ازحسرت آن لعلِ روانْ بخش
اى دُرج محبّت! به همان مهر ونشان باش
🔹
شرح #شعر
🔸انوار پادشاهیِ امام رضا علیه السلام
🔸شرح #علامه_طباطبایی (ره) در کتاب جمال آفتاب و آفتاب هر نظر (ج۹، ص٣٣٣ الی ٣۴۶) :
▫️١
⚡اى در رُخ تو پیدا، انوار پادشاهى
⚡در فکرت تو پنهان، صد حکمت الهى
🔻معشوقا! چون در مظاهر که رخ تو هستند مىنگرم، نور جمال وسلطهات را بر چهره آنان از ملکوتشان هویدا ونمایان مى بینم؛
🔻ای ولیّ الهی (و رسول گرامی)، در چهرهات انوار بزرگى وعظمت آشکار، ودر افکار وگفتار وکردارت صدها حکمت الهى نهفته؛
🔹
⚡کِلک تو بارک الله، بر مُلک و دین گشاده
⚡صد چشمه آب حیوان، از قطرهی سیاهى
🔻محبوبا! آفرین بر قلم قدرتت که خلقت دنیا وآخرت را به تجلّیات اسماء وصفاتىات ظهور دادى، وهر کدام را از حیاتت بهرهمند ساختى؛ که: «ن وَ الْقَلَمِ، وَ ما یَسْطُرُونَ» ونیز: «اقْرَأْ، وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ»؛
🔻وممکن است منظور خواجه از بیت، خلقت انسان به تنهایى باشد، واشاره به صورت ملکى وملکوتى، وظاهر وباطن او بنماید؛ و «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِین» بگوید.
🔻ویا به خلقت انسان کامل انبیاء واولیاء (علیهم السلام) به خصوص نبىّ اکرم و اوصیائش (صلوات اللَّه علیهم اجمعین) واثرات حیاتى آنان در عالم اشاره کند که این همه، از «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَة»، ونیز: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها»، و نیز «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» وهمچنین «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ» ظهور یافته است.
🔹
⚡بر اهرمن نتابد، انوارِ اسم اعظم
⚡مُلک آنِ توست و خاتم، فرما هرآنچه خواهى
🔻اى معشوق حقیقى! تو مالک على الاطلاقى، بندگان خاصّت و اهرمنان (شیطان وبدسرشتان) را تو مالکى، انوارت را بر اهرمن نخواهى تابید، در عین حال هرچه مى خواهى بنما، حکم، حکم توست وبس.
🔻ویا بخواهد بگوید: اى ولیّ الهی و انسان کامل (صلوات الله وسلامه علیک!) خالقت، انوار اسم اعظم را بر تو تابیده و خاتمیّت و خاتمِ سلیمانی (در حکومت مطلقه الهی) را به تو داده و مالک على الاطلاق شدهاى، هرچه مى خواهى بکن.
اى سلیمان! (سلام اللَّه علیک) حضرت داور، تو را اسم اعظم وانگشتر خاصّ عنایت فرموده، هرچه مى خواهى در سلطنت باذن الله بکن؛
لذا مى گوید:
🔹
⚡در حکمتِ سلیمان، هرکس که شک نماید
⚡بر عقل ودانش او، خندند مرغ وماهى
⚡تیغى که آسمانش، از فیض خود دهد آب
⚡تنها جهان بگیرد، بى منّتِ سپاهى
🔻این عجب نیست که مقام سلیمانی (علیه السلام) چنان حکمت و حشمتى را دارد، ویا انبیاء واولیاء (علیهم السلام) چنیناند؟ زیرا ایشان مدد از حقّ و معشوق حقیقى خویش گرفتهاند، وفیض خاصّ او به هرکس شامل آید، بى منّتِ لشگر، جهان بگیرد و تصرّف در عالم کند؛
🔹
⚡گر پرتویی ز تیغت، بر کان ومعدن افتد
⚡یاقوتِ سُرخ رُو را، بخشند رنگِ کاهى
🔻اى ولیّ الهی (سلام الله علیک) نه تنها تیغ و برندگى گفتار و رفتار شما جهان را بىسپاه گرفته، که پرتو تیغ و نظر کیمیاگر شما اگر به معدن یاقوت افتد، آن را مبدّل به طلا خواهد کرد.
🔻و یا به خدای سبحان بخواهد بگوید که: معشوقا! این عجب نیست که انبیاء واولیائت (علیهم السلام) را آن گونه نمودهاى، چنانچه نظر لطف وعنایت خاصّت به هر یک از بندگانت شامل گردد، آنان را از حالى به حالى دیگر مبدّل، و از نقص به کمال نائل خواهى ساخت؛
🔹
⚡دانم دلت ببخشد، بر اشک شب نشینان
⚡گر حال ما بپرسى، از باد صبحگاهى
🔻محبوبا! مىدانم اگر نسیمهاى صبحگاهى تو را از گریههاى نیمه شب من در فراقت خبر دهند، باز عنایتى به من خواهى فرمود، و از پستى به کمال نائلم مىسازى.
شاید علّت عدم عنایتت، خود من باشم که هنوز از گناهان وجودى نرسته، تمنّاى دیدارت را مى نمایم. بخواهد بگوید:
«أسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ، وَمِنْ کُلِّ راحةٍ بِغَیْرِ أُنْسِکَ، وَمِنْ کُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِکَ، وَمِنْ کُلِّ شُغْلٍ بِغَیْرِ طاعَتِکَ».
🔻در جایى مى گوید:
چشم آلوده نظر، از رُخِ جانان دور است
بر رُخ او، نظر از آینهی پاک انداز
چون گُل از نکهت او، جامه قبا کن حافظ!
وین قبا، در رَهِ آن قامتِ چالاک انداز
لذا مى گوید:
🔹
⚡ساقى! بیار آبى، از چشمه خرابات
⚡تا خرقه ها بشوییم، از عُجب خانقاهى
🔻معشوقا! از شرابى که خرابان را آباد به مشاهدات، وبهرهمند از تجلّیاتت مىسازد، عنایتم فرما تا از خود بینى ریا وعجب وشرک وگناهان وجودى درآیم وبه خویش راهم دهى.
🔻در جایى مى گوید:
باز آى ودل تنگ مرا، مونس جان باش
وین سوخته را، محرم اسرارِ نهان باش
زآن باده، که در مصطبه عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده وگو: رمضان باش
خون شد دلم ازحسرت آن لعلِ روانْ بخش
اى دُرج محبّت! به همان مهر ونشان باش
🔹
Telegram
هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
⚡ساقى! که جامت از مِیِ صافى تُهى مباد!
⚡چشمِ عنایتى به منِ دُرد نوش کن
🚩یا امیرالمؤمنین، ای ساقیِ الهى که همواره جامت پر باده و تجلّیاتت مستدام و پر شورتر باشد! عنایتى هم به منى بنما که در ازل، شراب صافى و بسیار مست کننده و مشاهدات و جذبات پرشورِ حضرت دوست را نصیبم نمودهای ولی اکنون در این دنیا از آن جذبه غافل و محروم گشتهام. مرا دریاب مولاجان!
⚡سرمست در قباىِ زَرْ افشان چو بگذرى
⚡یک بوسه نذرِ حافظِ پشمینه پوش کن
🚩 اى ساقی! تو خورشیدى در قبای طلایی مىباشى که در جمال و کمال بىهمتایى، وقتی به عاشقِ خویش بگذرى، بگذار تا بوسه اى و بهره اى از جمالت برگیرد
🏴
⚡اى دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقّ نمک
⚡حق نگهدار، که من مى روم «اللهُ مَعَک»
⚡تویى آن گوهر یکدانه که در عالم قدس
⚡ذکرِ خیرِ تو بود حاصلِ تسبیحِ مَلَک
🚩 اى محبوبم که میان من و تو در ازل الفتى بود، ولی غفلت من در دنیا موجب فراموشیم شد! براى خدا، به حقّ نمکى که میان من و توست، تو مرا از یاد مبر، که از دست خواهم شد
🏴
❤️ یا علی! ای شارع میخانهی عشق الهی!
⚡عاشقان خود را در وصول به حقیقت و اختیار طریقت و عمل به شریعت اعانت فرما، تا حجابهاى میان ایشان و جنابت برطرف شود، و حقیقت ولایتت را بیابند و به تو راه پیدا کنند؛ زیرا همه آنان به جرعه اى از شراب مشاهداتت محتاجند:
⚡بگذار تا به شارع میخانه بگذریم
⚡کز بهر جرعه اى همه محتاج آن دریم
⚡تا کى به کام دل ز لب لعل او رسیم
⚡در خون دل نشسته، چو یاقوت احمریم
⚡روز نخست چون دم رندى زدیم و عشق
⚡شرط آن بود که جز رَهِ این شیوه نسپریم
⚡واعظ! مکن نصیحت شوریدگان، که ما
⚡با خاک کوى دوست، به فردوس ننگریم
🏴
🙏 مولاجان، یا علی!
⚡ز آن پیشتر که عمر گرانمایه بگذرد
⚡بگذار تا مقابل روى تو بگذریم
⚡از جرعه تو خاک زمین قدر لعل یافت
⚡بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
🌷 و شرط دوستىِ شما اینست «که جز ره این شیوه نسپریم» و از عشق تو زنده بهحق باشیم:
⚡هرگزم مهر تو از لوحِ دل و جان نرود
⚡هرگز از یادِ من آن سَرْوِ خرامان نرود
⚡آنچنان مهر توام در دل و جان جاى گرفت
⚡که گرم سر برود، مهر تو از جان نرود
⚡در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
⚡تا ابد سر نکشد، وز سر پیمان نرود
🏴
❤️ مرا دریاب مولاجان
⚡هر که را با خطِ سبزت، سَرِ سودا باشد
⚡پاى از این دایره، بیرون ننهد تا باشد
⚡در قیامت، که سر از خاکِ لَحَد برگیرم
⚡داغِ سوداى تواَم، سِرِّ سویدا باشد
🏴
🔸آقاجانم، یا امیرالمؤمنین، سوداى عشقت سراپاى وجودم را فرا گرفته و به غم دیدارت مبتلا ساخته، به تو پناهنده مى گردم، مرا در کنف عنایتت پذیرا باش و به دیدارت نایل ساز:
⚡غمش تا در دلم مأوى گرفتهست
⚡سرم چون زلف او سودا گرفتهست
⚡لب چون آتشش آب حیاتست
⚡از آن آب آتشی در ما گرفتهست
⚡هماىِ همّتم عمرى است کز جان
⚡هواىِ آن قد و بالا گرفتهست
⚡شدم عاشق به بالاىِ بلندش
⚡که کار عاشقان بالا گرفتهست
⚡ز دریای دو چشمم گوهر اشک
⚡جهان در لؤلؤ لالا گرفتهست
⚡حدیث حافظ ای سرو سمنبوی
⚡به وصف قد تو بالا گرفتهست
🏴
⚡طریق مرتضی ایمان کل دان
⚡وزو هر دم کتاب عاشقان خوان
⚡هر آنکس را که حیدر شد امامش
⚡همه اسرار معنی شد تمامش
⚡هر آنکس را که حیدر جام دارد
⚡در او مستی حقّ آرام دارد
⚡هر آنکس را که حیدر حقّ نماید
⚡درخت دید از ذاتش برآید
⚡بگوید سرّ اسرارت به هر کو
⚡برآرد نعرهٔ یاهو و من هو
⚡ورای ذکر تو ذکری ندارم
⚡ورای فکر تو فکری ندارم
⚡توئی مَظهر نمای کلّ مَظهر
⚡توئی اندر وجودِ من منوّر
🏴
⚡تویی قبله و کعبه، مرکز عین
⚡همه محو تو اَند ای مردم عین
⚡تویی آن نقطهی وحدت به پرگار
⚡همه اندر طوافت، عاشق یار
🏴
⚡هر شئ به آن نقطهی چشمان تو محتاج
⚡چون چشمهی فیض است همان نقطهی ذاتت
⚡آن خال سیاه تو شدست نقطهی چشمان
⚡چون محو شده نور در آن نقطهی ذاتت
⚡از محو شدن در خُم چشمان تو مستم
⚡فانی شدم از خویش در آن نقطهی ذاتت
🏴
🙏فانیام در عَینِ علی، در مردمک سیاهِ چَشمِ «علیّ»!
«دلم ز نرگسِ ساقى، امان نخواست به جان»
⚡چشمان سیاه و جمال جذّاب و دلآرای دوست، چون خواست به کُشتن من اقدام نماید و فانىام سازد، امان نخواستمش؛ زیرا از بىپروایى او در فانی و کشتهی عشق نمودن عشّاقش آگاه بودم و آن منتهاى آرزوى من بود؛ زیرا:
⚡هر دَمَش با من دلسوخته لطفى دگرست
⚡این گدا بین، که چه شایستهی اِنعام افتاد
⚡زیر شمشیر غمش رقصکنان باید رفت
⚡کآنکه شد کشتهی او، نیک سر انجام افتاد
والسلام
🔹
(تضمینی از شرح علامه طباطبایی بر اشعار حافظ در «جمال آفتاب»؛و اشعاری از عطار و این بنده)
🏴
شرح #شعر
#عشق #عرفان
#عشق_الهی #امام_شناسی
(«سُبحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيءٍ، بِعَلیّ» = 1852 = «آن چه او ریخت به پیمانه ما، نوشیدیم» = «لطیفهایست نهانی که عشق از او خیزد» = «دلم ز نرگسِ ساقى، امان نخواست به جان»)
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
⚡چشمِ عنایتى به منِ دُرد نوش کن
🚩یا امیرالمؤمنین، ای ساقیِ الهى که همواره جامت پر باده و تجلّیاتت مستدام و پر شورتر باشد! عنایتى هم به منى بنما که در ازل، شراب صافى و بسیار مست کننده و مشاهدات و جذبات پرشورِ حضرت دوست را نصیبم نمودهای ولی اکنون در این دنیا از آن جذبه غافل و محروم گشتهام. مرا دریاب مولاجان!
⚡سرمست در قباىِ زَرْ افشان چو بگذرى
⚡یک بوسه نذرِ حافظِ پشمینه پوش کن
🚩 اى ساقی! تو خورشیدى در قبای طلایی مىباشى که در جمال و کمال بىهمتایى، وقتی به عاشقِ خویش بگذرى، بگذار تا بوسه اى و بهره اى از جمالت برگیرد
🏴
⚡اى دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقّ نمک
⚡حق نگهدار، که من مى روم «اللهُ مَعَک»
⚡تویى آن گوهر یکدانه که در عالم قدس
⚡ذکرِ خیرِ تو بود حاصلِ تسبیحِ مَلَک
🚩 اى محبوبم که میان من و تو در ازل الفتى بود، ولی غفلت من در دنیا موجب فراموشیم شد! براى خدا، به حقّ نمکى که میان من و توست، تو مرا از یاد مبر، که از دست خواهم شد
🏴
❤️ یا علی! ای شارع میخانهی عشق الهی!
⚡عاشقان خود را در وصول به حقیقت و اختیار طریقت و عمل به شریعت اعانت فرما، تا حجابهاى میان ایشان و جنابت برطرف شود، و حقیقت ولایتت را بیابند و به تو راه پیدا کنند؛ زیرا همه آنان به جرعه اى از شراب مشاهداتت محتاجند:
⚡بگذار تا به شارع میخانه بگذریم
⚡کز بهر جرعه اى همه محتاج آن دریم
⚡تا کى به کام دل ز لب لعل او رسیم
⚡در خون دل نشسته، چو یاقوت احمریم
⚡روز نخست چون دم رندى زدیم و عشق
⚡شرط آن بود که جز رَهِ این شیوه نسپریم
⚡واعظ! مکن نصیحت شوریدگان، که ما
⚡با خاک کوى دوست، به فردوس ننگریم
🏴
🙏 مولاجان، یا علی!
⚡ز آن پیشتر که عمر گرانمایه بگذرد
⚡بگذار تا مقابل روى تو بگذریم
⚡از جرعه تو خاک زمین قدر لعل یافت
⚡بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
🌷 و شرط دوستىِ شما اینست «که جز ره این شیوه نسپریم» و از عشق تو زنده بهحق باشیم:
⚡هرگزم مهر تو از لوحِ دل و جان نرود
⚡هرگز از یادِ من آن سَرْوِ خرامان نرود
⚡آنچنان مهر توام در دل و جان جاى گرفت
⚡که گرم سر برود، مهر تو از جان نرود
⚡در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
⚡تا ابد سر نکشد، وز سر پیمان نرود
🏴
❤️ مرا دریاب مولاجان
⚡هر که را با خطِ سبزت، سَرِ سودا باشد
⚡پاى از این دایره، بیرون ننهد تا باشد
⚡در قیامت، که سر از خاکِ لَحَد برگیرم
⚡داغِ سوداى تواَم، سِرِّ سویدا باشد
🏴
🔸آقاجانم، یا امیرالمؤمنین، سوداى عشقت سراپاى وجودم را فرا گرفته و به غم دیدارت مبتلا ساخته، به تو پناهنده مى گردم، مرا در کنف عنایتت پذیرا باش و به دیدارت نایل ساز:
⚡غمش تا در دلم مأوى گرفتهست
⚡سرم چون زلف او سودا گرفتهست
⚡لب چون آتشش آب حیاتست
⚡از آن آب آتشی در ما گرفتهست
⚡هماىِ همّتم عمرى است کز جان
⚡هواىِ آن قد و بالا گرفتهست
⚡شدم عاشق به بالاىِ بلندش
⚡که کار عاشقان بالا گرفتهست
⚡ز دریای دو چشمم گوهر اشک
⚡جهان در لؤلؤ لالا گرفتهست
⚡حدیث حافظ ای سرو سمنبوی
⚡به وصف قد تو بالا گرفتهست
🏴
⚡طریق مرتضی ایمان کل دان
⚡وزو هر دم کتاب عاشقان خوان
⚡هر آنکس را که حیدر شد امامش
⚡همه اسرار معنی شد تمامش
⚡هر آنکس را که حیدر جام دارد
⚡در او مستی حقّ آرام دارد
⚡هر آنکس را که حیدر حقّ نماید
⚡درخت دید از ذاتش برآید
⚡بگوید سرّ اسرارت به هر کو
⚡برآرد نعرهٔ یاهو و من هو
⚡ورای ذکر تو ذکری ندارم
⚡ورای فکر تو فکری ندارم
⚡توئی مَظهر نمای کلّ مَظهر
⚡توئی اندر وجودِ من منوّر
🏴
⚡تویی قبله و کعبه، مرکز عین
⚡همه محو تو اَند ای مردم عین
⚡تویی آن نقطهی وحدت به پرگار
⚡همه اندر طوافت، عاشق یار
🏴
⚡هر شئ به آن نقطهی چشمان تو محتاج
⚡چون چشمهی فیض است همان نقطهی ذاتت
⚡آن خال سیاه تو شدست نقطهی چشمان
⚡چون محو شده نور در آن نقطهی ذاتت
⚡از محو شدن در خُم چشمان تو مستم
⚡فانی شدم از خویش در آن نقطهی ذاتت
🏴
🙏فانیام در عَینِ علی، در مردمک سیاهِ چَشمِ «علیّ»!
«دلم ز نرگسِ ساقى، امان نخواست به جان»
⚡چشمان سیاه و جمال جذّاب و دلآرای دوست، چون خواست به کُشتن من اقدام نماید و فانىام سازد، امان نخواستمش؛ زیرا از بىپروایى او در فانی و کشتهی عشق نمودن عشّاقش آگاه بودم و آن منتهاى آرزوى من بود؛ زیرا:
⚡هر دَمَش با من دلسوخته لطفى دگرست
⚡این گدا بین، که چه شایستهی اِنعام افتاد
⚡زیر شمشیر غمش رقصکنان باید رفت
⚡کآنکه شد کشتهی او، نیک سر انجام افتاد
والسلام
🔹
(تضمینی از شرح علامه طباطبایی بر اشعار حافظ در «جمال آفتاب»؛و اشعاری از عطار و این بنده)
🏴
شرح #شعر
#عشق #عرفان
#عشق_الهی #امام_شناسی
(«سُبحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيءٍ، بِعَلیّ» = 1852 = «آن چه او ریخت به پیمانه ما، نوشیدیم» = «لطیفهایست نهانی که عشق از او خیزد» = «دلم ز نرگسِ ساقى، امان نخواست به جان»)
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
بسم الله
#شعر
🔸مدح بسیار زیبای #فؤاد_کرمانی در رثای مولایمان رسول اکرم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)
🔻لمعات وجههی ذوالمنن (ستایش رسول اکرم «صلی الله علیه و آله»)
🔹
لمعات وجههی ذوالمَنن، نَه مشعشع آمدی از قَدَم
طلعاتِ هستی ما خَلَق، نه ملمّع آمدی از عدم
نه شموس حکمت و معرفت، ز بروج عِلم زدی عَلَم
نه ز عرش و فرش نشان بُدی، نه زِ لوح و کرسی و از قلم
زِ نهان اگر نشدی عیان «جلوات ذاتِ محمدی»
هله آن مشیّتِ ذات حق، که جهان ظهور مشیّتش
صُوَرِ عوالم کن فکان، همه از بدایع حکمتش
ملکوت موت و حیاترا متصرف آمده قدرتش
نرسد بهدولت زندگی، مگر آنکه مُرد به دولتش
که به هستی آمده نیستی، ز تجلیات محمدی
به جلال حق که نبرده پی، احدی بحقّ جلال او
ملکوتیان جبروتیان، شده محو و مات جمال او
چو ورای عقل بشر بُوَد، درجات عقل و کمال او
منِ بیزبان چه بیان کنم، حسناتِ خُلق و خصال او
«خُلُق عظیم» بیان کند، خبر صفات محمدی
هله آن کتابِ حکیم حق، که مُدَوَّن آمده مِن لَدُن
شده سیرِ اَبْحُرِ سبعه را، کلمات مُتقَـنهاش سُفُن
زِ بیان او شده مرتفَع، درجات معرفت و مُدُن
صفحاتِ هندسهی جهان، که مُنَقَّش است به کِلک کُن
بود این صنیعهی مجملی، زِ مفصلّات محمدی
چو حیات هر دو جهان بُوَد، جلوات پرتو ذات او
بهجهان و هر چه نظر کنم، نگرم به اسم و صفات او
بلی آنکه عاشق او شود، به حیاتِ اوست ممات او
بود این حیات و ممات ما، چو دو جلوه از جلوات او
من و عشق موت که موت من، بُوَد از حیات محمدی
چو کمال معجزه آن بُوَد، که تو را زِ مرگ رها کند
زِ خدات صرف بقا دهد، زِ خودیت محض فنا کند
جَذَبات حق دل بنده را، زِ شئون خلق جدا کند
چو ثبات معجز احمدی، همه نفی غیر خدا کند
عدم است معجز انبیا، بَرِ معجزات محمدی
چو قلم به لوح کریم زد، رقم از بیان ظهور او
کلمات ورد فرشته شد، همه داستانِ ظهور او
بود این دفاتر انبیا، همه در نشاطِ ظهور او
پس از او به عترت او نگر، تو در آسمانِ ظهور او
چو شموس لامعه هر یکی، شده بیّنات محمدی
لمعاتِ عرش از آن بُوَد، که فروغ برده زِ طلعتش
درجات کرسی از آن بُوَد، که خضوع کرده به رفعتش
فلک و کواکب و اختران، همه از اَیادی قدرتش
شب و روز آیت مهر و مه، چو برند سجده به تربتش
دو ملمّع اند به روز و شب، ز ملمّعات محمدی
چو مقام غیب پیمبران، بود از شهودِ شهود او
احدی نیافت زِ انبیا، درجات قرب و صعود او
زِ وجود بهره نَبُرد کس، مگر از مطالع جود او
زِ تعيّنات جهانیان، چو مقدس است وجود او
بود این وجود جهانیان، ز تعیّنات محمدی
چو بهذاتِ مجتمِعِ صمد، همه اوست «اولِ مَن سَجَد»
زِ فروغ سجدهی اصل او، بُوَدی عبادتِ «مَن عَبَد»
متعالی آمده قلب او، زِ حدوث شرک و ز «ما وَلَد»
چو عیان در آینهی دلش، احدی نیامده جز احد
صلوات حق شده مشتمل، همه بر صلوات محمدی
زِ وجود خلق وجود او، چو سبق گرفت بنور حق
زِ تقدم آمده نور او، به ظهور، «اولِ ما خَلَق»
به طفیل او همه خلق شد، ارضین و کرسی و نه طَبَق
چو بود مقام وجود او، بهوجود، اول من سبق
همه کائنات حیاتشان، بُوَد التفات محمدی
زِ محل فرق چو ما نشد، بمقامِ جمع وصول او
که نبود غیرِ خدا کسی، بخروجِ او به دخولِ او
بلی آنکه عارف حقّ شود، چه صعودِ او چه نزول او
بهشبِ عروج که وعده شد، به لقای دوست قبولِ او
خبرِ خداست بما خَلَق، زِ مشاهداتِ محمدی
چو ظهورِ عقل و فؤآد ما، زِ فروغِ آیتِ او بُوَد
برکات و خیر وجود ما، همه از عنایتِ او بُوَد
صلوات ما به روان او، ثمر هدایت او بَوَد
نه همین شفیع گناه ما، شرفِ حمایتِ او بَوَد
که وجود ماست تفضلی، زِ تفضّلاتِ محمدی
هله آن خدیو که از خدا، به لَعَمرُک است خطابِ او
نرسد مشاعرِ خلق را، که کنند وصفِ جنابِ او
که رسد به عالَمِ وصفِ او، که جلالِ اوست حجابِ او
تو بجوی شرح کمال او، زِ کلامِ او بکتابِ او
که مفصل آمده مجملی، زِ مکاشفاتِ محمدی
چو لَدَی الجمالِ ظهورِ حقّ، ظلماتِ خلق بُود عدم
خبری نبوده حدوثرا، زِ قدَم به بارگه قِدَم
بخدا قسم که خدا قسم، نَخُورَد مگر بخدا قسم
قَسم خدای چه والسماء، قسم خدای چه و القلم
قَسَم تجلّی خود بُود، بصفات و ذاتِ محمدی
متجلی آمده چون خدا، بصفاتِ احمد و اسمِ او
زِ تجلّیات ظهو حقِ، احدی نبوده به قِسمِ او
که رسد بگنج هویتش، که وجود اوست طلسم او
چو بُوَد حقیقتِ انبیا، همه از فواضلِ جسمِ او
حُکَما چگونه برند ره، به مجرّدات محمدی
یـَمِ حکمتی است کتاب او، چه بَواطنش چه ظواهرش
تو نکرده غوص به قعرِ یـَم، چه بـَری زِ دُرّ و جواهرش
دُرِ این محیط کسی بَرَد، که غریقِ اوست مشاعرش
تو بجو لَئالی معرفت، زِ بطون سرّ و ضمائرش
که بُوَد کنوزِ رموز حقّ، همه در نکات محمّدی
تو اگر ز امّت احمدی، ملکاتِ صدق و صفا بجو
درکات خشم و غضب بِنِه، درجات سِلم و رضا بجو
گرت آرزوی بقا بود، ز طریق فقر و فنا بجو
ره رستگاری و عافیت، بهسراج علم و تُقی بجو
که بهنور علم بپا بود، عَلَمِ نجات محمدی
.
#شعر
🔸مدح بسیار زیبای #فؤاد_کرمانی در رثای مولایمان رسول اکرم محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)
🔻لمعات وجههی ذوالمنن (ستایش رسول اکرم «صلی الله علیه و آله»)
🔹
لمعات وجههی ذوالمَنن، نَه مشعشع آمدی از قَدَم
طلعاتِ هستی ما خَلَق، نه ملمّع آمدی از عدم
نه شموس حکمت و معرفت، ز بروج عِلم زدی عَلَم
نه ز عرش و فرش نشان بُدی، نه زِ لوح و کرسی و از قلم
زِ نهان اگر نشدی عیان «جلوات ذاتِ محمدی»
هله آن مشیّتِ ذات حق، که جهان ظهور مشیّتش
صُوَرِ عوالم کن فکان، همه از بدایع حکمتش
ملکوت موت و حیاترا متصرف آمده قدرتش
نرسد بهدولت زندگی، مگر آنکه مُرد به دولتش
که به هستی آمده نیستی، ز تجلیات محمدی
به جلال حق که نبرده پی، احدی بحقّ جلال او
ملکوتیان جبروتیان، شده محو و مات جمال او
چو ورای عقل بشر بُوَد، درجات عقل و کمال او
منِ بیزبان چه بیان کنم، حسناتِ خُلق و خصال او
«خُلُق عظیم» بیان کند، خبر صفات محمدی
هله آن کتابِ حکیم حق، که مُدَوَّن آمده مِن لَدُن
شده سیرِ اَبْحُرِ سبعه را، کلمات مُتقَـنهاش سُفُن
زِ بیان او شده مرتفَع، درجات معرفت و مُدُن
صفحاتِ هندسهی جهان، که مُنَقَّش است به کِلک کُن
بود این صنیعهی مجملی، زِ مفصلّات محمدی
چو حیات هر دو جهان بُوَد، جلوات پرتو ذات او
بهجهان و هر چه نظر کنم، نگرم به اسم و صفات او
بلی آنکه عاشق او شود، به حیاتِ اوست ممات او
بود این حیات و ممات ما، چو دو جلوه از جلوات او
من و عشق موت که موت من، بُوَد از حیات محمدی
چو کمال معجزه آن بُوَد، که تو را زِ مرگ رها کند
زِ خدات صرف بقا دهد، زِ خودیت محض فنا کند
جَذَبات حق دل بنده را، زِ شئون خلق جدا کند
چو ثبات معجز احمدی، همه نفی غیر خدا کند
عدم است معجز انبیا، بَرِ معجزات محمدی
چو قلم به لوح کریم زد، رقم از بیان ظهور او
کلمات ورد فرشته شد، همه داستانِ ظهور او
بود این دفاتر انبیا، همه در نشاطِ ظهور او
پس از او به عترت او نگر، تو در آسمانِ ظهور او
چو شموس لامعه هر یکی، شده بیّنات محمدی
لمعاتِ عرش از آن بُوَد، که فروغ برده زِ طلعتش
درجات کرسی از آن بُوَد، که خضوع کرده به رفعتش
فلک و کواکب و اختران، همه از اَیادی قدرتش
شب و روز آیت مهر و مه، چو برند سجده به تربتش
دو ملمّع اند به روز و شب، ز ملمّعات محمدی
چو مقام غیب پیمبران، بود از شهودِ شهود او
احدی نیافت زِ انبیا، درجات قرب و صعود او
زِ وجود بهره نَبُرد کس، مگر از مطالع جود او
زِ تعيّنات جهانیان، چو مقدس است وجود او
بود این وجود جهانیان، ز تعیّنات محمدی
چو بهذاتِ مجتمِعِ صمد، همه اوست «اولِ مَن سَجَد»
زِ فروغ سجدهی اصل او، بُوَدی عبادتِ «مَن عَبَد»
متعالی آمده قلب او، زِ حدوث شرک و ز «ما وَلَد»
چو عیان در آینهی دلش، احدی نیامده جز احد
صلوات حق شده مشتمل، همه بر صلوات محمدی
زِ وجود خلق وجود او، چو سبق گرفت بنور حق
زِ تقدم آمده نور او، به ظهور، «اولِ ما خَلَق»
به طفیل او همه خلق شد، ارضین و کرسی و نه طَبَق
چو بود مقام وجود او، بهوجود، اول من سبق
همه کائنات حیاتشان، بُوَد التفات محمدی
زِ محل فرق چو ما نشد، بمقامِ جمع وصول او
که نبود غیرِ خدا کسی، بخروجِ او به دخولِ او
بلی آنکه عارف حقّ شود، چه صعودِ او چه نزول او
بهشبِ عروج که وعده شد، به لقای دوست قبولِ او
خبرِ خداست بما خَلَق، زِ مشاهداتِ محمدی
چو ظهورِ عقل و فؤآد ما، زِ فروغِ آیتِ او بُوَد
برکات و خیر وجود ما، همه از عنایتِ او بُوَد
صلوات ما به روان او، ثمر هدایت او بَوَد
نه همین شفیع گناه ما، شرفِ حمایتِ او بَوَد
که وجود ماست تفضلی، زِ تفضّلاتِ محمدی
هله آن خدیو که از خدا، به لَعَمرُک است خطابِ او
نرسد مشاعرِ خلق را، که کنند وصفِ جنابِ او
که رسد به عالَمِ وصفِ او، که جلالِ اوست حجابِ او
تو بجوی شرح کمال او، زِ کلامِ او بکتابِ او
که مفصل آمده مجملی، زِ مکاشفاتِ محمدی
چو لَدَی الجمالِ ظهورِ حقّ، ظلماتِ خلق بُود عدم
خبری نبوده حدوثرا، زِ قدَم به بارگه قِدَم
بخدا قسم که خدا قسم، نَخُورَد مگر بخدا قسم
قَسم خدای چه والسماء، قسم خدای چه و القلم
قَسَم تجلّی خود بُود، بصفات و ذاتِ محمدی
متجلی آمده چون خدا، بصفاتِ احمد و اسمِ او
زِ تجلّیات ظهو حقِ، احدی نبوده به قِسمِ او
که رسد بگنج هویتش، که وجود اوست طلسم او
چو بُوَد حقیقتِ انبیا، همه از فواضلِ جسمِ او
حُکَما چگونه برند ره، به مجرّدات محمدی
یـَمِ حکمتی است کتاب او، چه بَواطنش چه ظواهرش
تو نکرده غوص به قعرِ یـَم، چه بـَری زِ دُرّ و جواهرش
دُرِ این محیط کسی بَرَد، که غریقِ اوست مشاعرش
تو بجو لَئالی معرفت، زِ بطون سرّ و ضمائرش
که بُوَد کنوزِ رموز حقّ، همه در نکات محمّدی
تو اگر ز امّت احمدی، ملکاتِ صدق و صفا بجو
درکات خشم و غضب بِنِه، درجات سِلم و رضا بجو
گرت آرزوی بقا بود، ز طریق فقر و فنا بجو
ره رستگاری و عافیت، بهسراج علم و تُقی بجو
که بهنور علم بپا بود، عَلَمِ نجات محمدی
.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞 نماهنگ دلنشین «نقش انگور»
🔴 بارِ عالَم را به جز حیدر که میگیرد به دوش؟
#حاج_محمود_کریمی
🔸
⚡ بوسهای بر خوشه ای از نقشِ انگورش زدم
⚡حاملان عرش با هم یک صدا گفتند «نوش»
⚡خواجه، بار این «امانت» کار فال و قرعه نیست
⚡بارِ عالَم را به جز حیــدر که میگیرد به دوش؟
⚡مستم و از شعرهایم مِیْ تراوش میکند
⚡گر بمیرم هم زبان من نخواهد شد خموش
⚡ساقیِ ما سهم هر کس را به قدرش میدهد
⚡سهم قلب و سهم دست و سهم چشم و سهم گوش
⚡هر کسی در جایگاه خویش، او را دیده است
⚡هم در اوج عرش هم حجرهی خرما فروش
⚡روزی از بیتِ علی پیدا و پنهان میخورد
⚡عالَم از دستِ «امیرالمومنین» نان میخورد
🔹
🔖 متن کامل این مدح زیبا 👇
🌐 t.me/SalehiBooks/3986
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
🔴 بارِ عالَم را به جز حیدر که میگیرد به دوش؟
#حاج_محمود_کریمی
🔸
⚡ بوسهای بر خوشه ای از نقشِ انگورش زدم
⚡حاملان عرش با هم یک صدا گفتند «نوش»
⚡خواجه، بار این «امانت» کار فال و قرعه نیست
⚡بارِ عالَم را به جز حیــدر که میگیرد به دوش؟
⚡مستم و از شعرهایم مِیْ تراوش میکند
⚡گر بمیرم هم زبان من نخواهد شد خموش
⚡ساقیِ ما سهم هر کس را به قدرش میدهد
⚡سهم قلب و سهم دست و سهم چشم و سهم گوش
⚡هر کسی در جایگاه خویش، او را دیده است
⚡هم در اوج عرش هم حجرهی خرما فروش
⚡روزی از بیتِ علی پیدا و پنهان میخورد
⚡عالَم از دستِ «امیرالمومنین» نان میخورد
🔹
🔖 متن کامل این مدح زیبا 👇
🌐 t.me/SalehiBooks/3986
🔸
@SalehiBooks
@Salehi786
خبرگزاری فارس
.
بسم الله
🔸 #شعر اجرا شده توسط آقای #محمد_رسولی در مراسم وداع با پیکر #شهید_امام_خامنهای در مصلی تهران
(١۴ تیرماه ١۴۰۵)
🔸
سلام مردم ایران، سلام! گریه کنید
رسید روز وداع امام، گریه کنید
نگاه خستهٔ ما بیقرار و مبهوت است
تمام هستیمان در میان تابوت است
دمادم از جگرم سوز داغ میآید
ز روز بدرقه بوی فراق میآید
به سختجانی ما این وداع آگاه است
کدام بدرقه اینقدر سخت و جانکاه است؟!
چرا از این غم بیانتها نمیمیریم؟!
رسید روز جدایی، چرا نمیمیریم؟!
چقدر دل که شکستهست در حوالی او
که نیست باورمان صندلی خالی او
برای ما نفس خوش، حرام شد مردم
هر آنچه بود، همینجا تمام شد مردم
کجاست ساحل آرامش تلاطم ما؟!
سفر بخیر، همه دلخوشی مردم ما
از این به بعد به دوری از تو محکومم
سفر بخیر، امام شهید مظلومم
هوای رفتن از این خاک داشتی، رفتی
سفر بخیر، تو ما را گذاشتی، رفتی
مخواه بغض گلوگیر را مهار کنیم
بگو که زندگی بیتو را چه کار کنیم
مرا ببخش، فقط حرف و ادعا بودم
وگرنه جای تو امروز، جانفدا بودم
مرا ببر که من از زنده ماندنم خجلم
بدون ما به کجا میروی، عزیز دلم!
بمان عزیز، که جان را کنیم تقدیمت
چهار ماه گذشتهست و ما ندیدیمت
چهار ماه گذشت و سخت دلتنگیم
هنوز با خبر رفتن تو میجنگیم
ندید چشم جهان، بشکند ارادهٔ تو
پناهگاه تو بودی، نه بیت سادهٔ تو
قرار بود که ما جانفدای تو بشویم
نه اینکه رخت سیاه عزای تو بشویم
شبیه روح بلندت زلال کن ما را
تو را به چادر زهرا، حلال کن ما را
نگاه کن به دل داغدار ایرانت
بیا و دست بکش بر سر یتیمانت
تفقدی به یتیمان خستهات، آقا
فدای پیکر پهلوشکستهات، آقا
شهید تهمت اغیار! روسفید شدی
شبیه مادر خود، عاقبت شهید شدی
چگونه هستی خود را به خاک بسپاریم؟!
چگونه بر بدن تو نماز بگذاریم؟!
فدای آن تن زخمی، فدای روی کبود
مگر نماز مصلی همیشه با تو نبود؟!
چقدر زخم به آن پیکر مطهر خورد
به آرزوت رسیدی، ولی به ما برخورد
تو زندهای و جهان مرده است، آقا جان
به عاشقان تو برخورده است، آقا جان
نه پای رفتنمان هست پشت پیکر تو
نه تاب ماندنمان در وداع آخر تو
چرا نمیشکند بغض سرد حیرت ما؟!
دلم شکسته عزیزم، کجاست غیرت ما؟!
تو را به خاک دهیم و به خانه برگردیم؟!
به روزمرگی این زمانه برگردیم؟!
::
#خونخواهی_امام_شهید :
چرا ز پرچم سرخ قیام، حرفی نیست؟!
به حرف هم دگر از «انتقام» حرفی نیست!
جدا ز هر جریانیست بحث قاتل تو
مرا چه کار به امضای نحس قاتل تو!
نمیکنیم در این انتقام کوتاهی
که زندهایم فقط از برای خونخواهی
کسی که کشت امام مرا، چرا نکشیم؟!
که ننگ ماست اگر قاتل تو را نکشیم
از این به بعد، کفن جای جامه بر تن ماست
قسم به خون تو، قتل ترامپ، گردن ماست
حرامزادهترینِ جهان، چرا زندهست؟
سگ جزیرهی کودکخوران، چرا زندهست؟
تقاصدادن او، قصهی سیاست نیست
از این به بعد جهان جای این نجاست نیست
جهان نگاه کند تیغ انتقام اینجاست
و ملتِ «نظر دیگر امام» اینجاست
چه ملتی که سراپا غیور و خونخواه است
قصاص خون تو عینِ قیام للّٰه است
اگر چنین بشود التیام میگیریم
سر از تنم برود، «انتقام» میگیریم
اگرچه در دل ما داغ آتشینت هست
هزار شکر که امروز جانشینت هست
چه نائبی که به نام و مرام، خامنهایست
هنوز رهبر ایران، امام خامنهایست
مباد آنکه ز خونت کسی عبور کند!
که «انتقام» تو تعجیل در ظهور کند
قسم به پیکر بر خاک لالهگون حسین
دمیده پرچم خونخواهیات ز خون حسین
چه غم که عاقبت ظالمان مجازات است
نشان پرچم موعود، یالثارات است🚩 🇮🇷
✍ #محمد_رسولی
🔹 eitaa.com/hosseinieh_net/39753
🔸
@Salehi786
بسم الله
🔸 #شعر اجرا شده توسط آقای #محمد_رسولی در مراسم وداع با پیکر #شهید_امام_خامنهای در مصلی تهران
(١۴ تیرماه ١۴۰۵)
🔸
سلام مردم ایران، سلام! گریه کنید
رسید روز وداع امام، گریه کنید
نگاه خستهٔ ما بیقرار و مبهوت است
تمام هستیمان در میان تابوت است
دمادم از جگرم سوز داغ میآید
ز روز بدرقه بوی فراق میآید
به سختجانی ما این وداع آگاه است
کدام بدرقه اینقدر سخت و جانکاه است؟!
چرا از این غم بیانتها نمیمیریم؟!
رسید روز جدایی، چرا نمیمیریم؟!
چقدر دل که شکستهست در حوالی او
که نیست باورمان صندلی خالی او
برای ما نفس خوش، حرام شد مردم
هر آنچه بود، همینجا تمام شد مردم
کجاست ساحل آرامش تلاطم ما؟!
سفر بخیر، همه دلخوشی مردم ما
از این به بعد به دوری از تو محکومم
سفر بخیر، امام شهید مظلومم
هوای رفتن از این خاک داشتی، رفتی
سفر بخیر، تو ما را گذاشتی، رفتی
مخواه بغض گلوگیر را مهار کنیم
بگو که زندگی بیتو را چه کار کنیم
مرا ببخش، فقط حرف و ادعا بودم
وگرنه جای تو امروز، جانفدا بودم
مرا ببر که من از زنده ماندنم خجلم
بدون ما به کجا میروی، عزیز دلم!
بمان عزیز، که جان را کنیم تقدیمت
چهار ماه گذشتهست و ما ندیدیمت
چهار ماه گذشت و سخت دلتنگیم
هنوز با خبر رفتن تو میجنگیم
ندید چشم جهان، بشکند ارادهٔ تو
پناهگاه تو بودی، نه بیت سادهٔ تو
قرار بود که ما جانفدای تو بشویم
نه اینکه رخت سیاه عزای تو بشویم
شبیه روح بلندت زلال کن ما را
تو را به چادر زهرا، حلال کن ما را
نگاه کن به دل داغدار ایرانت
بیا و دست بکش بر سر یتیمانت
تفقدی به یتیمان خستهات، آقا
فدای پیکر پهلوشکستهات، آقا
شهید تهمت اغیار! روسفید شدی
شبیه مادر خود، عاقبت شهید شدی
چگونه هستی خود را به خاک بسپاریم؟!
چگونه بر بدن تو نماز بگذاریم؟!
فدای آن تن زخمی، فدای روی کبود
مگر نماز مصلی همیشه با تو نبود؟!
چقدر زخم به آن پیکر مطهر خورد
به آرزوت رسیدی، ولی به ما برخورد
تو زندهای و جهان مرده است، آقا جان
به عاشقان تو برخورده است، آقا جان
نه پای رفتنمان هست پشت پیکر تو
نه تاب ماندنمان در وداع آخر تو
چرا نمیشکند بغض سرد حیرت ما؟!
دلم شکسته عزیزم، کجاست غیرت ما؟!
تو را به خاک دهیم و به خانه برگردیم؟!
به روزمرگی این زمانه برگردیم؟!
::
#خونخواهی_امام_شهید :
چرا ز پرچم سرخ قیام، حرفی نیست؟!
به حرف هم دگر از «انتقام» حرفی نیست!
جدا ز هر جریانیست بحث قاتل تو
مرا چه کار به امضای نحس قاتل تو!
نمیکنیم در این انتقام کوتاهی
که زندهایم فقط از برای خونخواهی
کسی که کشت امام مرا، چرا نکشیم؟!
که ننگ ماست اگر قاتل تو را نکشیم
از این به بعد، کفن جای جامه بر تن ماست
قسم به خون تو، قتل ترامپ، گردن ماست
حرامزادهترینِ جهان، چرا زندهست؟
سگ جزیرهی کودکخوران، چرا زندهست؟
تقاصدادن او، قصهی سیاست نیست
از این به بعد جهان جای این نجاست نیست
جهان نگاه کند تیغ انتقام اینجاست
و ملتِ «نظر دیگر امام» اینجاست
چه ملتی که سراپا غیور و خونخواه است
قصاص خون تو عینِ قیام للّٰه است
اگر چنین بشود التیام میگیریم
سر از تنم برود، «انتقام» میگیریم
اگرچه در دل ما داغ آتشینت هست
هزار شکر که امروز جانشینت هست
چه نائبی که به نام و مرام، خامنهایست
هنوز رهبر ایران، امام خامنهایست
مباد آنکه ز خونت کسی عبور کند!
که «انتقام» تو تعجیل در ظهور کند
قسم به پیکر بر خاک لالهگون حسین
دمیده پرچم خونخواهیات ز خون حسین
چه غم که عاقبت ظالمان مجازات است
نشان پرچم موعود، یالثارات است🚩 🇮🇷
✍ #محمد_رسولی
🔹 eitaa.com/hosseinieh_net/39753
🔸
@Salehi786
Eitaa
ایتا - اشعار آیینی حسینیه
پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa