Forwarded from استاد عابدینی
هوالحق
🔶گزیده ای از #جلسه_اول اخلاق کاربردی:
💠 #استادعابدینی
💐 مبدأ و مسیر و مقصد سلوک💐
✨در قرآن موضوع حرکت را انسان، و مسیرش را تلاش، و غایت را خدا معرفی میکند: « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه». همچنین خلقت انسان را در احسن تقویم و بهترین بنیه بیان میکند ولی شروع را در نقطه صفر وجود بیان میکند که فی اسفل السافلین است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويم، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلين». و منتها را هم رب پیامبر بیان میکند که ساحل بی منتهای الهی است: «وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى». همچنین نقطه آغاز و پایان را از خدا و به خدا میداند: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون».
✨در سلوکی که انبیائی چون ابراهیم (علیه السلام) داشتند بیان میکنند که در حال حرکت به سوی خدا هستند: «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدين»و لوط(علیه السلام) هم مهاجر بسوی خداست: «إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي». و البته یک رفتن داریم که «حرکت محبی» حضرت ابراهیم(علیه السلام) است، و یک بردن داریم که «حرکت محبوبی» حضرت محمد(صل الله علیه و آله) است: «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ». همچنین نبی ختمی «علی صراط مستقیم» است (إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيم-زخرف،43 / إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ-یس،3و4) و باقی انبیاء الهی «الی صراط مستقیم» هستند (وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم-انعام،87)؛ یعنی پیامبر هیمنه بر صراط مستقیم دارد و متن صراط است که هرکسی بسوی صراط حرکت میکند در وجود او سیر میکند و همه انبیاء که الی صراطند در دامنه وجودی پیامبر خاتم سیر میکنند و بسوی پیامبر خاتماند. لذا بیان شده: «جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيدا –نساء،41» و «يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاء –نحل،89»، که انبیاء الهی شاهدان و صراط برای امت هایشان هستند، اما نبی خاتم (صل الله علیه و آله) هم بر امتش صراط و شاهد است و هم بر انبیاء الهی شاهد است و صراط ایشان است، که صراط انبیاء الهی برای امتهایشان در برابر صراط پیامبرخاتم، همان سُبُلِ الهی هستند در برابر صراطِ مطلقِ نبی خاتم.
✨ کسی که مسافر است (نه مقیم)، اگر در این مسیر زینت ها و منزلها و بهشت ها را ببیند، با آن مقصد نامتناهی لقای رب دیگر به آن منزل ها و زینت ها بسنده نمیکند، و این سفر پایان ندارد چون لقای رب پایان ندارد. فکر و عمل و راه، همه وسیله هستند و غایت نهایی فقط خود خداست و هیچ چیز دیگری انسان را راضی نمیکند.
✨اینکه انسان را دعوت به موطن نامتناهی لقای خداوند کرده اند، یعنی به انسان زاد و توشه و توان نامتناهی بالقوه داده اند، که این توانِ نامتناهی در حرکت بسوی خدا بالفعل میشود. اگر انسان این سرمایه و توان نامتناهی را بکار نگیرد، خسران دارد، چون در همان مقدار عمرش به فعلیت رساندن تمام توان نامتناهیش مقدّر شده بود، و اگر کوتاهی کند به همان مقدار رسیدنش را کند کرده است. لحظه ای درنگ و غفلت خسران است، و لحظه به لحظه باید در حرکت بود.
✨حتی خواب انسان مؤمن هم در حرکتش بسوی خداست. لذا اگر کسی مقدمات خوابش در بیداری درست نبود، وقت خواب را هم از دست داده است. اگر کسی سرمایه بیداری اش را از دست داد، سرمایه خوابش را هم از دست داده است. اگر کسی در بیداری اش بسوی خدا بود خوابش هم مثل انبیاء الهی میشود که حقایق ملکوتی و امر الهی را در خواب میبیند و به ملکوتِ عالم متصل میشود. اما اگر بیداریش پریشانی و خسران باشد، خوابش هم پریشان و کم رابطه با ملکوت میشود.
✨ ظاهر دین که واجب و حرام و باید و نباید ها است، لایه شریعت است که دارای باطنی است که همان حرکت دادن و سیر است که نامش را طریقت میگذارند. طریقت باطن شریعت است که آن علت ها و مصالح حاکم بر این احکام هستند. آن صراط مستقیم و روح و جانی هستند که بواسطه این احکام حفظ میشوند. و شیطان هم بر این صراط مستقیم در کمین است: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم». طریقت میشود باطن و روح شریعت. و بالاتر از آن «حقیقت» است که روح طریقت است، و مقصد نهاییِ صراط مستقیم.
✨ شریعت برای در راه و طریق قرار گرفتن است، و در طریق هم باید بماند و منحرف نشود تا به حقیقت برسد. لذا تا انسان به حقیقت نرسد، به مقصد نرسیده است، و هرقدر به حقیقت نزدیکتر شود، عبدتر میشود، و عبدالله است که مقام ولایت و رسالت می یابد.
🔶
@ostadabedini ✨ادامه نکات #جلسه۱ 👇
🔶گزیده ای از #جلسه_اول اخلاق کاربردی:
💠 #استادعابدینی
💐 مبدأ و مسیر و مقصد سلوک💐
✨در قرآن موضوع حرکت را انسان، و مسیرش را تلاش، و غایت را خدا معرفی میکند: « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه». همچنین خلقت انسان را در احسن تقویم و بهترین بنیه بیان میکند ولی شروع را در نقطه صفر وجود بیان میکند که فی اسفل السافلین است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويم، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلين». و منتها را هم رب پیامبر بیان میکند که ساحل بی منتهای الهی است: «وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى». همچنین نقطه آغاز و پایان را از خدا و به خدا میداند: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون».
✨در سلوکی که انبیائی چون ابراهیم (علیه السلام) داشتند بیان میکنند که در حال حرکت به سوی خدا هستند: «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدين»و لوط(علیه السلام) هم مهاجر بسوی خداست: «إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي». و البته یک رفتن داریم که «حرکت محبی» حضرت ابراهیم(علیه السلام) است، و یک بردن داریم که «حرکت محبوبی» حضرت محمد(صل الله علیه و آله) است: «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى بِعَبْدِهِ». همچنین نبی ختمی «علی صراط مستقیم» است (إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيم-زخرف،43 / إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلينَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ-یس،3و4) و باقی انبیاء الهی «الی صراط مستقیم» هستند (وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم-انعام،87)؛ یعنی پیامبر هیمنه بر صراط مستقیم دارد و متن صراط است که هرکسی بسوی صراط حرکت میکند در وجود او سیر میکند و همه انبیاء که الی صراطند در دامنه وجودی پیامبر خاتم سیر میکنند و بسوی پیامبر خاتماند. لذا بیان شده: «جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيدا –نساء،41» و «يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاء –نحل،89»، که انبیاء الهی شاهدان و صراط برای امت هایشان هستند، اما نبی خاتم (صل الله علیه و آله) هم بر امتش صراط و شاهد است و هم بر انبیاء الهی شاهد است و صراط ایشان است، که صراط انبیاء الهی برای امتهایشان در برابر صراط پیامبرخاتم، همان سُبُلِ الهی هستند در برابر صراطِ مطلقِ نبی خاتم.
✨ کسی که مسافر است (نه مقیم)، اگر در این مسیر زینت ها و منزلها و بهشت ها را ببیند، با آن مقصد نامتناهی لقای رب دیگر به آن منزل ها و زینت ها بسنده نمیکند، و این سفر پایان ندارد چون لقای رب پایان ندارد. فکر و عمل و راه، همه وسیله هستند و غایت نهایی فقط خود خداست و هیچ چیز دیگری انسان را راضی نمیکند.
✨اینکه انسان را دعوت به موطن نامتناهی لقای خداوند کرده اند، یعنی به انسان زاد و توشه و توان نامتناهی بالقوه داده اند، که این توانِ نامتناهی در حرکت بسوی خدا بالفعل میشود. اگر انسان این سرمایه و توان نامتناهی را بکار نگیرد، خسران دارد، چون در همان مقدار عمرش به فعلیت رساندن تمام توان نامتناهیش مقدّر شده بود، و اگر کوتاهی کند به همان مقدار رسیدنش را کند کرده است. لحظه ای درنگ و غفلت خسران است، و لحظه به لحظه باید در حرکت بود.
✨حتی خواب انسان مؤمن هم در حرکتش بسوی خداست. لذا اگر کسی مقدمات خوابش در بیداری درست نبود، وقت خواب را هم از دست داده است. اگر کسی سرمایه بیداری اش را از دست داد، سرمایه خوابش را هم از دست داده است. اگر کسی در بیداری اش بسوی خدا بود خوابش هم مثل انبیاء الهی میشود که حقایق ملکوتی و امر الهی را در خواب میبیند و به ملکوتِ عالم متصل میشود. اما اگر بیداریش پریشانی و خسران باشد، خوابش هم پریشان و کم رابطه با ملکوت میشود.
✨ ظاهر دین که واجب و حرام و باید و نباید ها است، لایه شریعت است که دارای باطنی است که همان حرکت دادن و سیر است که نامش را طریقت میگذارند. طریقت باطن شریعت است که آن علت ها و مصالح حاکم بر این احکام هستند. آن صراط مستقیم و روح و جانی هستند که بواسطه این احکام حفظ میشوند. و شیطان هم بر این صراط مستقیم در کمین است: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم». طریقت میشود باطن و روح شریعت. و بالاتر از آن «حقیقت» است که روح طریقت است، و مقصد نهاییِ صراط مستقیم.
✨ شریعت برای در راه و طریق قرار گرفتن است، و در طریق هم باید بماند و منحرف نشود تا به حقیقت برسد. لذا تا انسان به حقیقت نرسد، به مقصد نرسیده است، و هرقدر به حقیقت نزدیکتر شود، عبدتر میشود، و عبدالله است که مقام ولایت و رسالت می یابد.
🔶
@ostadabedini ✨ادامه نکات #جلسه۱ 👇