هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
1.12K subscribers
2.08K photos
668 videos
574 files
1.79K links
﷽طلبه ای ساده
محضر اساتیدعظیم القدر
دکترای عرفان اسلامی
لیسانس نرم افزار
ارشدIT
برگزیده کشوری جشنواره علامه حلی
@msalehi
zil.ink/salehi786
شعر @Elaahy
مدیا @Tazker
نرم افزار @SalehiApps
لینک @SalehiLinks
کتب @SalehiBooks
پاسخ @mSalehi786

Eitaa.com/Salehy
Download Telegram
🔻[ بیان آیت الله مصباح در ادامه ی نقل این واقعه مینویسند: ] نكته ی جالب در داستان فوق اين است كه با آن رخداد خارق العاده همه ی حقايق از طريق شهود براي آن جوان ثابت شد. مسلّماً از طريق برهان و بررسي هاي علمي فرصت زيادي لازم بود كه او به همة حقايق واقف گردد؛ چون وقتي خواهان شناخت خدا مي شد، بايد مدّتي را براي اثبات وجود خدا صرف مي كرد و پس از آن، نوبت به اثبات نبوّت و پس از آن اثبات امامت و ساير مسائل مي رسيد. امّا با يک حادثه، همه چيز براي او ثابت شد:
🔻 او [مستقیماً فقط] با شناخت امام هشتم (عليه السّلام) و حقّانيّت ايشان، حقّانيّت شيعه و معتقدات آنان را نيز شناخت و دريافت كه امام مرگ ندارد و مرگ ظاهري معصوم تأثيري در رفتار و تداوم فعاليّت ها و تصرفات تكويني و معنوي ايشان ندارد. هم چنين حقّانيت قرآن و ساير مقدّسات و اصول مذهبي و ديني ما براي او ثابت شد.
🔻خداوند متعال میفرماید: «الذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» «كسانى كه در راه ما تلاش ‏كنند، قطعاً ما آنها را به راههاى خويش هدايتشان مى‏كنيم‏» (عنكبوت، آيه ۶۹).
🔶
✨صل الله علیک یا ابالحسن
✨السلام علیکَ یا اَنیسَ النُّفوس
✨السلام علیکَ یا مولانا و طبیب نفوسنا یا علی بن موسی الرضا المرتضی
https://t.me/razavi_aqr_ir/2714
🔶
@Salehi786✨ @SalehiBooks
بسم الله
#حدیث معرفتی در فهم #مقام_امام

#ظهور حقیقت نور ولایت در هر زمانه به‌نام و ظهوری مخصوص همان #وقت و زمان

👌أَنَا فِی وَقْتِی هَذَا مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ (علیهما السلام) 👇
🔸
🔸 [المناقب] لابن شهرآشوب، عن خَالِدٌ السَّمَّانُ فِی خَبَرٍ: أَنَّهُ دَعَا الرَّشِیدُ رَجُلًا یُقَالُ لَهُ عَلِیُّ بْنُ صَالِحٍ الطَّالَقَانِیُّ وَ قَالَ لَهُ أَنْتَ الَّذِی تَقُولُ إِنَّ السَّحَابَ حَمَلَتْکَ مِنْ بَلَدِ الصِّینِ إِلَی طَالَقَانَ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَحَدِّثْنَا کَیْفَ کَانَ

🔻 ابن شهر آشوب رحمه الله در كتاب «مناقب» از خالد سمان نقل كرده است كه گفت: 
هارون الرشید (لعنة الله عليه) روزي مردي [از شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام] را كه بنام "علي بن صالح طالقاني" بود طلبيد و گفت: تو گفته اي كه ابر تو را برداشته و از چين به طالقان آورده است ؟ 
گفت: بلي،
هارون گفت: قصه ات را بگو و از چگونگي آن ما را باخبر كن. 

🔸قَالَ: کَسَرَ مَرْکَبِی فِی لُجَجِ الْبَحْرِ فَبَقِیتُ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ عَلَی لَوْحٍ تَضْرِبُنِی الْأَمْوَاجُ فَأَلْقَتْنِی الْأَمْوَاجُ إِلَی الْبَرِّ
فَإِذَا أَنَا بِأَنْهَارٍ وَ أَشْجَارٍ فَنِمْتُ تَحْتَ ظِلِّ شَجَرَةٍ فَبَیْنَا أَنَا نَائِمٌ إِذْ سَمِعْتُ صَوْتاً هَائِلًا فَانْتَبَهْتُ فَزِعاً مَذْعُوراً
فَإِذَا أَنَا بِدَابَّتَیْنِ یَقْتَتِلَانِ عَلَی هَیْئَةِ الْفَرَسِ لَا أُحْسِنُ أَنْ أَصِفَهُمَا فَلَمَّا بَصُرَا بِی دَخَلَتَا فِی الْبَحْرِ
فَبَیْنَمَا أَنَا کَذَلِکَ إِذْ رَأَیْتُ طَائِراً عَظِیمَ الْخَلْقِ فَوَقَعَ قَرِیباً مِنِّی بِقُرْبِ کَهْفٍ فِی جَبَلٍ

🔻علي بن صالح گفت: مركب من يعني آن وسیله ای كه بر آن سوار بودم در عمق دريا شكسته شد، بر تخته پاره اي سه روز ماندم و امواج دريا مرا به اين طرف و آن طرف مي كشانيد تا به خشكي [جزیره ای] انداخت،
در آنجا رودهاي جاري و درختان سرسبزي را مشاهده كردم، در سايه ي درختي خوابيدم، ناگاه صداي ترسناكي شنيدم و هراسناك از خواب بيدار شدم. دو حيواني را كه به شكل اسب بودند و نمي توانم آنها را به خوبي توصيف كنم ديدم كه با يكديگر مي جنگند، آنها چون مرا ديدند خود را در ميان دريا انداختند،
در اين بين پرنده ی بسیار بزرگ قوي جثه اي را ديدم كه نزديكي هاي من در كنار غاري در ميان كوه بر زمين نشست،

🔸فَقُمْتُ مُسْتَتِراً فِی الشَّجَرِ حَتَّی دَنَوْتُ مِنْهُ لِأَتَأَمَّلَهُ فَلَمَّا رَآنِی طَارَ وَ جَعَلْتُ أَقْفُو أَثَرَهُ فَلَمَّا قُمْتُ بِقُرْبِ الْکَهْفِ
سَمِعْتُ تَسْبِیحاً وَ تَهْلِیلًا وَ تَکْبِیراً وَ تِلَاوَةَ قُرْآنٍ وَ دَنَوْتُ مِنَ الْکَهْفِ فَنَادَانِی مُنَادٍ مِنَ الْکَهْفِ :
" ادْخُلْ یَا عَلِیَّ بْنَ صَالِحٍ الطَّالَقَانِیَّ رَحِمَکَ الله ".
فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ فَإِذَا رَجُلٌ فَخْمٌ ضَخْمٌ غَلِیظُ الْکَرَادِیسِ عَظِیمُ الْجُثَّةِ أَنْزَعُ أَعْیَنُ

🔻[بدنبال آن پرنده‌ی بزرگ] برخاستم و به طوري كه خود را لابلاي درختان مخفي مي كردم نزديك او رفتم او را تماشا كنم، آن پرنده همين كه مرا ديد پرواز كرد، او را تعقيب كردم و به غار نزديكتر شدم [و پرنده در آسمان بالا رفت]
ناگهان صداي تسبيح و تهليل و تكبير و خواندن قرآن بگوشم رسيد. به در غار كه رسيدم كسي مرا از ميان غار صدا زد كه:
" اي علي بن صالح طالقاني وارد شو خداي تو را رحمت كند ".
من وارد شدم و سلام كردم،
مرد بزرگوار و با ابهت و درشت اندام و قوی جثه و تنومند بود که جلوی سرش مو نداشت و چشمان سیاهِ فراخ و زیبایی داشت.

🔸فَرَدَّ عَلَیَّ السَّلَامَ وَ قَالَ یَا عَلِیَّ بْنَ صَالِحٍ الطَّالَقَانِیَّ أَنْتَ مِنْ مَعْدِنِ الْکُنُوزِ لَقَدْ أَقَمْتَ مُمْتَحَناً بِالْجُوعِ وَ الْعَطَشِ وَ الْخَوْفِ لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ رَحِمَکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ فَأَنْجَاکَ وَ سَقَاکَ شَرَاباً طَیِّباً وَ لَقَدْ عَلِمْتُ السَّاعَةَ الَّتِی رَکِبْتَ فِیهَا وَ کَمْ أَقَمْتَ فِی الْبَحْرِ وَ حِینَ کُسِرَ بِکَ الْمَرْکَبُ وَ کَمْ لَبِثْتَ تَضْرِبُکَ الْأَمْوَاجُ وَ مَا هَمَمْتَ بِهِ مِنْ طَرْحِ نَفْسِکَ فِی الْبَحْرِ لِتَمُوتَ اخْتِیَاراً لِلْمَوْتِ لِعَظِیمِ مَا نَزَلَ بِکَ وَ السَّاعَةَ الَّتِی نَجَوْتَ فِیهَا وَ رُؤْیَتَکَ لِمَا رَأَیْتَ مِنَ الصُّورَتَیْنِ الْحَسَنَتَیْنِ وَ اتِّبَاعَکَ لِلطَّائِرِ الَّذِی رَأَیْتَهُ وَاقِعاً فَلَمَّا رَآکَ صَعِدَ طَائِراً إِلَی السَّمَاءِ فَهَلُمَّ، فَاقْعُدْ رَحِمَکَ الله،
- فَلَمَّا سَمِعْتُ کَلَامَهُ قُلْتُ: سَأَلْتُکَ بِاللَّهِ مَا أَعْلَمَکَ بِحَالِی؟
- فَقَالَ (ع) : عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ

💎 ادامه 👇👇👇