به دوستان هایکو سرا:
سن ریو وار هایکو گفتید
مرحبا بر شما نکو گفتید
هایکو سن ریو شود خوب است
سن ریو هایکو شود خوب است
سن ریو وار هایکو گفتن
هایکو وار سن ریو گفتن
این دو را در یکی برآوردن
از مقامات سر درآوردن
کار مردان هایکو دان است
فعل یاران سن ریو خوان است
گاه گاهی که بود پا در گل
نقل می کرد عارفی واصل
که در آفاق دور خاور دور
شاعری بود مبدع و مشهور
نامش آیا چه بود؟ باشو بود
هایکو می سرود و می فرمود
روزکی باشو از در آمد و گفت
به صدایی که سنگ نیز شنفت
کای سرایندگان قطار شوید
ترن آماده شد سوار شوید
زان میانه یکی سراینده
گفت عالیجناب راننده
صندلی نیست تا که بنشینم
وآن دگر : من ترن نمی بینم
گفت باشو پیاده شو مردک
جای تو نیست هان! برو مردک
صندلی هست تو نمی بینی
بر سر بوق بلکه بنشینی
قصه کوتاه می کنم آری
که بلند است . تاب می آری؟
این همه گفتم و نگفتم هیچ
و آنچه از این و آن شنفتم هیچ
هایکو چیست ؟ پاسخ من کو؟
ناگهان خواند مرغکی: کو کو
آن طرف قورباغه ای در آب
شیرجه می زند که اینت جواب
بر پر و پای هیچ پیچیدن
هیچ دانی که چیست هیچیدن
هایکو هیچ هست و در هر چیز
هیچ بسیار خفته اهل تمیز
#سینا_سنجری
سن ریو وار هایکو گفتید
مرحبا بر شما نکو گفتید
هایکو سن ریو شود خوب است
سن ریو هایکو شود خوب است
سن ریو وار هایکو گفتن
هایکو وار سن ریو گفتن
این دو را در یکی برآوردن
از مقامات سر درآوردن
کار مردان هایکو دان است
فعل یاران سن ریو خوان است
گاه گاهی که بود پا در گل
نقل می کرد عارفی واصل
که در آفاق دور خاور دور
شاعری بود مبدع و مشهور
نامش آیا چه بود؟ باشو بود
هایکو می سرود و می فرمود
روزکی باشو از در آمد و گفت
به صدایی که سنگ نیز شنفت
کای سرایندگان قطار شوید
ترن آماده شد سوار شوید
زان میانه یکی سراینده
گفت عالیجناب راننده
صندلی نیست تا که بنشینم
وآن دگر : من ترن نمی بینم
گفت باشو پیاده شو مردک
جای تو نیست هان! برو مردک
صندلی هست تو نمی بینی
بر سر بوق بلکه بنشینی
قصه کوتاه می کنم آری
که بلند است . تاب می آری؟
این همه گفتم و نگفتم هیچ
و آنچه از این و آن شنفتم هیچ
هایکو چیست ؟ پاسخ من کو؟
ناگهان خواند مرغکی: کو کو
آن طرف قورباغه ای در آب
شیرجه می زند که اینت جواب
بر پر و پای هیچ پیچیدن
هیچ دانی که چیست هیچیدن
هایکو هیچ هست و در هر چیز
هیچ بسیار خفته اهل تمیز
#سینا_سنجری
Forwarded from اتچ بات
🔸🔸🔸🔸
@sanjarisina
#رباعی
در آینه آه را تماشا کردیم
مرغان سیاه را تماشا کردیم
شب ها به سکوت آسمان خیره شدیم
تنهایی ماه را تماشا کردیم
#سینا_سنجری
🔸🔸🔸🔸
@sanjarisina
#رباعی
در آینه آه را تماشا کردیم
مرغان سیاه را تماشا کردیم
شب ها به سکوت آسمان خیره شدیم
تنهایی ماه را تماشا کردیم
#سینا_سنجری
🔸🔸🔸🔸
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
🔸🔸🔸🔸
#رباعی
در فلسفه وجود غیر از تکرار
وجد دگری نبود غیر از تکرار
رقاصک ساعت قدیمی چیزی
بر وقت نمی فزود غیر از تکرار
#سینا_سنجری
🔸🔸🔸🔸
#رباعی
در فلسفه وجود غیر از تکرار
وجد دگری نبود غیر از تکرار
رقاصک ساعت قدیمی چیزی
بر وقت نمی فزود غیر از تکرار
#سینا_سنجری
🔸🔸🔸🔸
Telegram
attach 📎
Forwarded from سایفایکو (SciFaiku)
کتاب Quantic Somnia ( رویاهای کوانتومی)
دستچین ۱۶۶ سایفایکوی ( هایکوی علمی تخیلی) من ست که تا دو ماه دیگر به چاپ خواهد رسید.
کتاب در شهر ویکتوریا استان بریتیش کلمبیا منتشر می شود و به زبان انگلیسی است.
شاید در آینده برگردان پارسی کتاب در ایران چاپ شود.
چند نمونه کار از این کتاب بخوانید:
1
primitive huntsman
whistles a new spear
of spaceship debris
2
last astronaut
stares at possible scenarios of world
spacecraft dashboard
3
last war
next to a dead child
a robot is kneeling
4
pilgrims of tomorrow
around the temple of darkness
limbo of ergosphere
5
abandoned spaceship
a never-transmitted message
on screen
6
sleeping beauty
in abandoned spaceship
alien dwarfs
Sina Sanjari
#سینا_سنجری
دستچین ۱۶۶ سایفایکوی ( هایکوی علمی تخیلی) من ست که تا دو ماه دیگر به چاپ خواهد رسید.
کتاب در شهر ویکتوریا استان بریتیش کلمبیا منتشر می شود و به زبان انگلیسی است.
شاید در آینده برگردان پارسی کتاب در ایران چاپ شود.
چند نمونه کار از این کتاب بخوانید:
1
primitive huntsman
whistles a new spear
of spaceship debris
2
last astronaut
stares at possible scenarios of world
spacecraft dashboard
3
last war
next to a dead child
a robot is kneeling
4
pilgrims of tomorrow
around the temple of darkness
limbo of ergosphere
5
abandoned spaceship
a never-transmitted message
on screen
6
sleeping beauty
in abandoned spaceship
alien dwarfs
Sina Sanjari
#سینا_سنجری
ویرایش دوم کتاب غزل باغ اساطیر با افزوده ها و کاسته ها بزودی به یاری انتشارات فصل پنجم به چاپ می رسد.
این کتاب گزیده غزل های مرا در باره زمانی ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۷ در بر دارد.
ویرایش نخست این کتاب بیست سال پیش به چاپ رسید.
#سینا_سنجری
این کتاب گزیده غزل های مرا در باره زمانی ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۷ در بر دارد.
ویرایش نخست این کتاب بیست سال پیش به چاپ رسید.
#سینا_سنجری
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
فرجام عناصر
ـــــــــــــــــــــــــ
اردیبهشت 1388
به آب های روشن سپردم
که بازتاب چهره ی تو باشند
و بادها
جستجوگر تو در دشت ها
از آتش خواستم نگذارد
شب هایت
در وحشت اشباح بگذرد
....
آب ها تاریک اند
بادها
مویه گر هیچ !
و آتش
چه می کند با دل من
خاکم خاک !
دعوتم را پذیرا باش
قدم بگذار
به : احمد نادمی Ahmad Nademi
زندگی
شهریور 1381
سیبی در دست و
رؤیایی در چشم
اینگونه جهان را
ساحل به ساحل می جویند آدمیان
از برابر آیینه ها می گریزند و
سیب های سرخ را
که چراغ کوچه باغ هاست
نچیده می گیرند
آنجا که شیهه ی اسبی
در رؤیای شان می پیچد
به وداع ابدی کوچه باغ ها
ترانه وداع
ــــــــــــــــــــــــــ
خرداد 1388
با اردیبهشتی در چشم هایمان
و رنگین کمانی
که در لحظه ی آخر
جاودانه شد
درست
بعد از باران
به خانه برگشتیم
شمعی برافروختیم و
دانستیم
روز چه اندازه تاریک است
...
به خانه برگشتیم و
تو را
به رنگین کمان اردیبهشت سپردیم
#اکالیپتوس_تنها #سینا_سنجری
#شعر_آزاد #بیگاه
ـــــــــــــــــــــــــ
اردیبهشت 1388
به آب های روشن سپردم
که بازتاب چهره ی تو باشند
و بادها
جستجوگر تو در دشت ها
از آتش خواستم نگذارد
شب هایت
در وحشت اشباح بگذرد
....
آب ها تاریک اند
بادها
مویه گر هیچ !
و آتش
چه می کند با دل من
خاکم خاک !
دعوتم را پذیرا باش
قدم بگذار
به : احمد نادمی Ahmad Nademi
زندگی
شهریور 1381
سیبی در دست و
رؤیایی در چشم
اینگونه جهان را
ساحل به ساحل می جویند آدمیان
از برابر آیینه ها می گریزند و
سیب های سرخ را
که چراغ کوچه باغ هاست
نچیده می گیرند
آنجا که شیهه ی اسبی
در رؤیای شان می پیچد
به وداع ابدی کوچه باغ ها
ترانه وداع
ــــــــــــــــــــــــــ
خرداد 1388
با اردیبهشتی در چشم هایمان
و رنگین کمانی
که در لحظه ی آخر
جاودانه شد
درست
بعد از باران
به خانه برگشتیم
شمعی برافروختیم و
دانستیم
روز چه اندازه تاریک است
...
به خانه برگشتیم و
تو را
به رنگین کمان اردیبهشت سپردیم
#اکالیپتوس_تنها #سینا_سنجری
#شعر_آزاد #بیگاه
Forwarded from اتچ بات
چند رباعی یا چارانه از بخش گل های زمان کتاب وقت های زمان:
در چشمش چون از این میان می گذرد
نقش گل سرخ ناگهان می گذرد
می پرسد کی شکفته ای ؟ می خندد:
کای دوست زمان های زمان می گذرد
...
بر گرد درخت سیب می خواند باد
من می شنوم عجیب می خواند باد
در باغ، میان آشنایان بهار
دلتنگ گلی غریب می خواند باد
...
مانند گلی شکفته در تاریکی
بغض غزلی نگفته در تاریکی
هر شب ما را به سوی خود می خوانند
رؤیاهایی نهفته در تاریکی
...
در باغ نگاه کن، اگر می شکفد ـ
هر لحظه گلی . غریب تر می شکفد
هر لحظه بر این گستره های ابدی
گل های زمانه ای دگر می شکفد
...
صبح است و جهان به رنگ رؤیای گلی ست
رؤیای تبسم شکوفای گلی ست
صبح است و جهان چنان که من می بینم
چون خاطره ی دور تماشای گلی ست
...
ای صبح بهار خیل آتش نفسان
گل را به تماشای نگاهی برسان
مستور میان بوته زاران مانده است
نگریسته آمدند و رفتند کسان
...
گل چشم گشوده روبرو می نگرد
گل می نگرد به جستجو می نگرد
گل می نگرد غریب و غمناک به باغ
تا کیست که همچنان به او می نگرد
...
بی خاطره در حسرت رؤیا بی عشق
تاریک کرانه های فردا بی عشق
اینسو آنسو شکوفه ها می شکفند
ما می گذریم بی تماشا بی عشق
...
#سینا_سنجری
در چشمش چون از این میان می گذرد
نقش گل سرخ ناگهان می گذرد
می پرسد کی شکفته ای ؟ می خندد:
کای دوست زمان های زمان می گذرد
...
بر گرد درخت سیب می خواند باد
من می شنوم عجیب می خواند باد
در باغ، میان آشنایان بهار
دلتنگ گلی غریب می خواند باد
...
مانند گلی شکفته در تاریکی
بغض غزلی نگفته در تاریکی
هر شب ما را به سوی خود می خوانند
رؤیاهایی نهفته در تاریکی
...
در باغ نگاه کن، اگر می شکفد ـ
هر لحظه گلی . غریب تر می شکفد
هر لحظه بر این گستره های ابدی
گل های زمانه ای دگر می شکفد
...
صبح است و جهان به رنگ رؤیای گلی ست
رؤیای تبسم شکوفای گلی ست
صبح است و جهان چنان که من می بینم
چون خاطره ی دور تماشای گلی ست
...
ای صبح بهار خیل آتش نفسان
گل را به تماشای نگاهی برسان
مستور میان بوته زاران مانده است
نگریسته آمدند و رفتند کسان
...
گل چشم گشوده روبرو می نگرد
گل می نگرد به جستجو می نگرد
گل می نگرد غریب و غمناک به باغ
تا کیست که همچنان به او می نگرد
...
بی خاطره در حسرت رؤیا بی عشق
تاریک کرانه های فردا بی عشق
اینسو آنسو شکوفه ها می شکفند
ما می گذریم بی تماشا بی عشق
...
#سینا_سنجری
Telegram
attach 📎
❤1
Forwarded from رباعی - نو رباعی
•┈••✾• #رباعی•✾••┈•
بیحوصله، بیحال، مرا چسباندی
- مثل همهی سال مرا چسباندی -
(یادت نرود زباله را...) من بودم
روی دَرِ یخچال مرا چسباندی
#جلیل_صفربیگی
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
بیحوصله، بیحال، مرا چسباندی
- مثل همهی سال مرا چسباندی -
(یادت نرود زباله را...) من بودم
روی دَرِ یخچال مرا چسباندی
#جلیل_صفربیگی
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
Forwarded from اتچ بات
#رباعی
#چارانه
#سینا_سنجری
چهار رباعی از فصل سیاره متروک کتاب رباعی وقت های زمان چاپ ۱۳۹۶ انتشارات فصل پنجم.
وقت های زمان دستچین رباعی های من است از میان سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰:
یک چند گشوده چشم بر معبر، من
تا صبح رسیده از شبی دیگر، من
چون صخره ی خاموشی بر پهنه ی دشت
چالاکی مرگ را تماشاگر، من
****
در هرچه نظر کردم و باریک شدم
نزدیک شدم به هیچ نزدیک شدم
من در پی روشنایی گمشده ای
سرگشته ی آب های تاریک شدم
****
از راه رسیدیم شب مشکوکی ست
شب لحظه غرق در صدای غوکی ست
از راه رسیدیم شکسته خسته
دیدیم جهان میکده متروکی ست
***
شب می رسد و شکوه بی پایانش
دریا دریا سکوت و او حیرانش
بر ساحل شب، جهان فرو می ریزد
چون ماسه ای از میان انگشتانش
#سینا_سنجری
@sanjarisina
#چارانه
#سینا_سنجری
چهار رباعی از فصل سیاره متروک کتاب رباعی وقت های زمان چاپ ۱۳۹۶ انتشارات فصل پنجم.
وقت های زمان دستچین رباعی های من است از میان سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰:
یک چند گشوده چشم بر معبر، من
تا صبح رسیده از شبی دیگر، من
چون صخره ی خاموشی بر پهنه ی دشت
چالاکی مرگ را تماشاگر، من
****
در هرچه نظر کردم و باریک شدم
نزدیک شدم به هیچ نزدیک شدم
من در پی روشنایی گمشده ای
سرگشته ی آب های تاریک شدم
****
از راه رسیدیم شب مشکوکی ست
شب لحظه غرق در صدای غوکی ست
از راه رسیدیم شکسته خسته
دیدیم جهان میکده متروکی ست
***
شب می رسد و شکوه بی پایانش
دریا دریا سکوت و او حیرانش
بر ساحل شب، جهان فرو می ریزد
چون ماسه ای از میان انگشتانش
#سینا_سنجری
@sanjarisina
Telegram
attach 📎
Forwarded from AsreJomeh عصر جمعه
در آستانهی بهار
همهی درختها
بهاران
جوانه میزنند و جوان میشوند
جز این درخت خشک کهنسال
که از بهار فقط اسمی شنیده است/خوانده است
در کتابها یا قصههای قدیمی
که در آنها
همیشه مردی با اسب از راه میرسد
اسبش را میبندد به درخت و
میرود به دنبال کار خودش
بیخیال اینکه دزدها اسبش را بدزدند
یا زینش را.
ولی حالا همهچیز عوض شده است
نه اسبها به اسب میمانند
نه درختها به درخت
و نه مردها....
و من که تازه از راه رسیدهام
ماندهام حیران
که اسبم را به کدام درخت ببندم
در آستانهی این بهار جوان.
#ضیاالدین_ترابی
#ماهنامه_ادبی_هنری_عصر_جمعه #مونترآل #montreal #asrejomeh #عصر_جمعه
https://t.me/AsreJomeh
همهی درختها
بهاران
جوانه میزنند و جوان میشوند
جز این درخت خشک کهنسال
که از بهار فقط اسمی شنیده است/خوانده است
در کتابها یا قصههای قدیمی
که در آنها
همیشه مردی با اسب از راه میرسد
اسبش را میبندد به درخت و
میرود به دنبال کار خودش
بیخیال اینکه دزدها اسبش را بدزدند
یا زینش را.
ولی حالا همهچیز عوض شده است
نه اسبها به اسب میمانند
نه درختها به درخت
و نه مردها....
و من که تازه از راه رسیدهام
ماندهام حیران
که اسبم را به کدام درخت ببندم
در آستانهی این بهار جوان.
#ضیاالدین_ترابی
#ماهنامه_ادبی_هنری_عصر_جمعه #مونترآل #montreal #asrejomeh #عصر_جمعه
https://t.me/AsreJomeh
♦️♦️♦️
شايد به پر كبوتری بنويسد
يا بر تنه ی صنوبری بنويسد
شايد كه هزار سال ديگر، مردی
شعری از من، به دفتری بنويسد
#بیژن_ارژن
شايد به پر كبوتری بنويسد
يا بر تنه ی صنوبری بنويسد
شايد كه هزار سال ديگر، مردی
شعری از من، به دفتری بنويسد
#بیژن_ارژن
♦️♦️♦️
می گویم بلکه عاشقان بنویسند
یک روز به دفتر زمان بنویسند
یک روز به دفتر زمان شعر مرا
همچون کلمات آسمان بنویسند
#سینا_سنجری
می گویم بلکه عاشقان بنویسند
یک روز به دفتر زمان بنویسند
یک روز به دفتر زمان شعر مرا
همچون کلمات آسمان بنویسند
#سینا_سنجری
Forwarded from پروين سلاجقه
"روايت همانندی"
وست وود مثل خطی ممتد سواحل دور را به هم می رساند
من همچنان در روشنایی ها و تاریکی هایش قدم می زنم
گاهی روایتگر تاریکی ام
گاهی بشارت دهنده روشنایی
اما بهرروی
تامل از حدود خیرگی در گلی زرد
که از میان انبوه اشیای وانهاده سر بر آورده است
فراتر نمی رود
....
پوشش سقف خانه به پایان عمر خویش رسیده است
قطرات باران مدت هاست روزنه هایی یافته اند به درون
به اتاق ها، به فنجان های خالی رها شده
شباهت ها كم نيست
سنجاب ها در زیر شیروانی
راکون ها درحیاط پشتی
صندلی های برزنتی در آفتاب و باران
و من
در وست وود
رها شدگانی روایتگر تاریکی ها و روشنی ها
سینا سنجری
جون 2015
وست وود مثل خطی ممتد سواحل دور را به هم می رساند
من همچنان در روشنایی ها و تاریکی هایش قدم می زنم
گاهی روایتگر تاریکی ام
گاهی بشارت دهنده روشنایی
اما بهرروی
تامل از حدود خیرگی در گلی زرد
که از میان انبوه اشیای وانهاده سر بر آورده است
فراتر نمی رود
....
پوشش سقف خانه به پایان عمر خویش رسیده است
قطرات باران مدت هاست روزنه هایی یافته اند به درون
به اتاق ها، به فنجان های خالی رها شده
شباهت ها كم نيست
سنجاب ها در زیر شیروانی
راکون ها درحیاط پشتی
صندلی های برزنتی در آفتاب و باران
و من
در وست وود
رها شدگانی روایتگر تاریکی ها و روشنی ها
سینا سنجری
جون 2015
Forwarded from سراووشا / سینا سنجری (سینا سنجری)
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
شماره پنجم تابستان هزار و سیصد و نود هشت کتابچهی بیگاه با آثاری از محمد آشور، احسان اسکندری، سعید اسکندری، زینب اطهری، احمد افرادی، پویا افضلی، حمیدرضا اکبری (شروه)، فاروق امیری، محمد حسین ایزدی، زلما بهادر، عادل بیابانگرد جوان، هارولد پینتر، کافیه جلیلیان، مانی چهکندی، ابوالفضل حسینی، رضا خان بهادر، منصور خورشیدی، محمود درویش، جوزف رودیارد کیپلینگ، لیزا رازان، رسول رضایی، رضا روزبهانی، بهمن ساکی، سعید صدیق، کاوه سلطانی، سینا سنجری، چارلز سیمیک، حمید عرفان، مسعود ضرغامیان، مهدی طاهری، فرهاد فرزانتبار، راد قنبری، فرزانه کارگر زاده، هومن گلهو، محمدحسین مدل، مریم مشرف ساناز مصدق، حسین میرزایی، فراز مهدیان، بهروز ناصری، بهار قهرمانی، غلامرضا نصراللهی، مریم نظریان، سپیده نیکرو، حسن هامان
زیر نظر: #عادل_بیابانگرد_جوان و #سعید_اسکندری
#بیگاه۵ #بیگاه
زیر نظر: #عادل_بیابانگرد_جوان و #سعید_اسکندری
#بیگاه۵ #بیگاه
چند رباعی زیبا از محمد رمضانی فرخانی:
جز حلقه ی صحبت تو در گوشم نیست
جز پیرهن تو ، غرق آغوشم نیست
اما چه کنم که امشب ای ماه بلند!
بر بالینت ، چراغ خاموشم نیست
🔸
گفتا که : برآ! بر آستانی که منم
گفتم: نسزد ز دلستانی که منم
گفتا که: چه می شود تو را گفت_ و شنید
کس را نرسد به داستانی که منم
🔸
پرهیز ِ لوند باش و اقرار مکن
لب را بفرست و منع افطار مکن
تو کوزه ی می به دوش و من کاسه به دست
از پای فتاده ایم انکار مکن
🔸
فرمود در آ به سیم آخر بزنیم
اما اول لبی به ساغر بزنیم
زیرا که بسوخت راه و پایی نرسید
زیرا دستی نمانده بر سر بزنیم
🔸
گفتا: بر ِ من مگرد! این کار تو نیست
گفتم: به کجا روم که بازار تو نیست؟
بر هر طرفی شوم تویی در نظرم
آن کیست که محو ِ ماه دیدار تو نیست؟
🔸
بی خواب و خورم ، خُرد و خراب ِ تو منم
من آینه ام! بیا جواب ِ تو منم
از خیر ِ خلایق ِ دو عالم بگذر
ای عشق! مرا بچش! شراب ِ تو منم
🔸
جز حلقه ی صحبت تو در گوشم نیست
جز پیرهن تو ، غرق آغوشم نیست
اما چه کنم که امشب ای ماه بلند!
بر بالینت ، چراغ خاموشم نیست
🔸
گفتا که : برآ! بر آستانی که منم
گفتم: نسزد ز دلستانی که منم
گفتا که: چه می شود تو را گفت_ و شنید
کس را نرسد به داستانی که منم
🔸
پرهیز ِ لوند باش و اقرار مکن
لب را بفرست و منع افطار مکن
تو کوزه ی می به دوش و من کاسه به دست
از پای فتاده ایم انکار مکن
🔸
فرمود در آ به سیم آخر بزنیم
اما اول لبی به ساغر بزنیم
زیرا که بسوخت راه و پایی نرسید
زیرا دستی نمانده بر سر بزنیم
🔸
گفتا: بر ِ من مگرد! این کار تو نیست
گفتم: به کجا روم که بازار تو نیست؟
بر هر طرفی شوم تویی در نظرم
آن کیست که محو ِ ماه دیدار تو نیست؟
🔸
بی خواب و خورم ، خُرد و خراب ِ تو منم
من آینه ام! بیا جواب ِ تو منم
از خیر ِ خلایق ِ دو عالم بگذر
ای عشق! مرا بچش! شراب ِ تو منم
🔸
گفتم که قرار بر هم آغوشی نیست؟
فرمود: لباسی که تو می پوشی نیست
با رنج بنفشه _ ای همه نارنجی! _
جز شعله ی آهسته ی خاموشی نیست
🔸
گیسوی بلند و زلف کوتاه بس است
آه تو مرا گرفت ای ماه بس است
من سوته دلم ؛ حکایتم آه مکن
با من صنما! شکایت راه بس است
🔸
با نقش دوباره ات مرا رنگ مکن
ره یک قدم است نقل فرسنگ مکن
هم بیش از این، دل مرا تنگ مکن
من با تو به صلح آمدم جنگ مکن
🔸
نقشیم که جملگی بر آبیم همه
انگار تمام عمر خوابیم همه
دل می گیرد که در عذابیم همه
شب آمده است و ما خرابیم همه
#محمد_رمضانی_فرخانی
فرمود: لباسی که تو می پوشی نیست
با رنج بنفشه _ ای همه نارنجی! _
جز شعله ی آهسته ی خاموشی نیست
🔸
گیسوی بلند و زلف کوتاه بس است
آه تو مرا گرفت ای ماه بس است
من سوته دلم ؛ حکایتم آه مکن
با من صنما! شکایت راه بس است
🔸
با نقش دوباره ات مرا رنگ مکن
ره یک قدم است نقل فرسنگ مکن
هم بیش از این، دل مرا تنگ مکن
من با تو به صلح آمدم جنگ مکن
🔸
نقشیم که جملگی بر آبیم همه
انگار تمام عمر خوابیم همه
دل می گیرد که در عذابیم همه
شب آمده است و ما خرابیم همه
#محمد_رمضانی_فرخانی
چند رباعی از کتاب عقربه های برنزی :
روزی وهم و خیال گم خواهد شد
قطعیت و احتمال گم خواهد شد
روزی که زمین به هیئتی ناممکن
در جاذبه ای محال گم خواهد شد
♦️♦️
می خواستم از جان و جهان بگریزم
از هر چه حجاب در میان بگریزم
گیرم چو غبار از زمین برخیزم
آخر به کجای آسمان بگریزم
♦️♦️
در اوج حضور مبهم لک لک ها
بر برکه عبور ترد سنجاقک ها
ما نیز میان آب و آبی حیران
با رویایی دمیده در سوتک ها
♦️♦️
در تنگ ترین مجال پر می شوید
در ثانیه ای محال پر می شوید
با هیئت قو سپید می آید عشق
در خاطره ای زلال پر می شوید
♦️♦️
باغی ست که عاشقان در آن می خوانند
منظومه سر دلبران می خوانند
تالار صداهاست جهان می شنوی
خاموش ترین کبوتران می خوانند
#سینا_سنجری
۱۳۷۸
روزی وهم و خیال گم خواهد شد
قطعیت و احتمال گم خواهد شد
روزی که زمین به هیئتی ناممکن
در جاذبه ای محال گم خواهد شد
♦️♦️
می خواستم از جان و جهان بگریزم
از هر چه حجاب در میان بگریزم
گیرم چو غبار از زمین برخیزم
آخر به کجای آسمان بگریزم
♦️♦️
در اوج حضور مبهم لک لک ها
بر برکه عبور ترد سنجاقک ها
ما نیز میان آب و آبی حیران
با رویایی دمیده در سوتک ها
♦️♦️
در تنگ ترین مجال پر می شوید
در ثانیه ای محال پر می شوید
با هیئت قو سپید می آید عشق
در خاطره ای زلال پر می شوید
♦️♦️
باغی ست که عاشقان در آن می خوانند
منظومه سر دلبران می خوانند
تالار صداهاست جهان می شنوی
خاموش ترین کبوتران می خوانند
#سینا_سنجری
۱۳۷۸
Forwarded from اتچ بات
این ویرایش دوم نخستین کتاب شعر من است که تمامی غزل بود و در
سال 1378 به چاپ رسید. در چاپ اول شمار زیادی از کارها به دلیل
مختلف کنار گذاشته شد.حالا این ویرایش که تفاوت هایی قابل توجه نسبت به چاپ اول دارد به یاری انتشارات فصل پنجم منتشر می شود. در این کتاب ۷۰ غزل از میان سال های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۷ دستچین شده است در سه بخش برکه محض ، سحرگاهان دیدن و از میان انبوه کلمات.
دو غزل از این کتاب:
مهربان
از سمت تاریک زمان می آیی ای عشق
سوی زمین از آسمان می آیی ای عشق
تا چشم بر خورشید و باران می گشاییم
پر می گشایی ناگهان می آیی ای عشق
پوشیده شولایی به رنگ محض رویا
در خواب های مردمان می آیی ای عشق
با دست ها، صرف نوازش بر تن خاک
ِ تو مهربان مهربان می آیی ای عشق
پنهان میان واژه های شعر یک روز
جوشیده از جان بر زبان می آیی ای عشق
ما می رویم از خویشتن در جستجویت
ِ تو همچنان و همچنان می آیی ای عشق
آذر ۱۳۷۶
فرصت کمیاب زمین
از زمین چاره مجویید که وا می ماند
وز من این طرفه مپرسید، خدا می داند
صبحگاهان پر از پنجره بر بال نسیم
نفحاتی ست شکوفا که مرا می خواند
یار از فرصت کمیاب زمین می گذرد
عاشقی کو که غزل خواند و دست افشاند
نفسم نذر پریوار ازل پیمایی ست
که مرا یک نفس از خویشتنم بستاند
.....
عشق ای عشق مرا جاذبه ای رحمانی
دیرگاهی ست که بر گرد تو می چرخاند
به سماعی هم از آن دست که مولانا داشت
دیر گاهی ست که در معرکه می رقصاند
...
نامه ی گمشده ماییم ولی می دانیم
قاصدی هست که ما را به تو برگرداند
شهریور ۱۳۷۷
#سینا_سنجری
سال 1378 به چاپ رسید. در چاپ اول شمار زیادی از کارها به دلیل
مختلف کنار گذاشته شد.حالا این ویرایش که تفاوت هایی قابل توجه نسبت به چاپ اول دارد به یاری انتشارات فصل پنجم منتشر می شود. در این کتاب ۷۰ غزل از میان سال های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۷ دستچین شده است در سه بخش برکه محض ، سحرگاهان دیدن و از میان انبوه کلمات.
دو غزل از این کتاب:
مهربان
از سمت تاریک زمان می آیی ای عشق
سوی زمین از آسمان می آیی ای عشق
تا چشم بر خورشید و باران می گشاییم
پر می گشایی ناگهان می آیی ای عشق
پوشیده شولایی به رنگ محض رویا
در خواب های مردمان می آیی ای عشق
با دست ها، صرف نوازش بر تن خاک
ِ تو مهربان مهربان می آیی ای عشق
پنهان میان واژه های شعر یک روز
جوشیده از جان بر زبان می آیی ای عشق
ما می رویم از خویشتن در جستجویت
ِ تو همچنان و همچنان می آیی ای عشق
آذر ۱۳۷۶
فرصت کمیاب زمین
از زمین چاره مجویید که وا می ماند
وز من این طرفه مپرسید، خدا می داند
صبحگاهان پر از پنجره بر بال نسیم
نفحاتی ست شکوفا که مرا می خواند
یار از فرصت کمیاب زمین می گذرد
عاشقی کو که غزل خواند و دست افشاند
نفسم نذر پریوار ازل پیمایی ست
که مرا یک نفس از خویشتنم بستاند
.....
عشق ای عشق مرا جاذبه ای رحمانی
دیرگاهی ست که بر گرد تو می چرخاند
به سماعی هم از آن دست که مولانا داشت
دیر گاهی ست که در معرکه می رقصاند
...
نامه ی گمشده ماییم ولی می دانیم
قاصدی هست که ما را به تو برگرداند
شهریور ۱۳۷۷
#سینا_سنجری
Telegram
attach 📎
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)