Forwarded from رباعی - نو رباعی
•┈••✾• #رباعی•✾••┈•
بیحوصله، بیحال، مرا چسباندی
- مثل همهی سال مرا چسباندی -
(یادت نرود زباله را...) من بودم
روی دَرِ یخچال مرا چسباندی
#جلیل_صفربیگی
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
بیحوصله، بیحال، مرا چسباندی
- مثل همهی سال مرا چسباندی -
(یادت نرود زباله را...) من بودم
روی دَرِ یخچال مرا چسباندی
#جلیل_صفربیگی
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
Forwarded from اتچ بات
#رباعی
#چارانه
#سینا_سنجری
چهار رباعی از فصل سیاره متروک کتاب رباعی وقت های زمان چاپ ۱۳۹۶ انتشارات فصل پنجم.
وقت های زمان دستچین رباعی های من است از میان سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰:
یک چند گشوده چشم بر معبر، من
تا صبح رسیده از شبی دیگر، من
چون صخره ی خاموشی بر پهنه ی دشت
چالاکی مرگ را تماشاگر، من
****
در هرچه نظر کردم و باریک شدم
نزدیک شدم به هیچ نزدیک شدم
من در پی روشنایی گمشده ای
سرگشته ی آب های تاریک شدم
****
از راه رسیدیم شب مشکوکی ست
شب لحظه غرق در صدای غوکی ست
از راه رسیدیم شکسته خسته
دیدیم جهان میکده متروکی ست
***
شب می رسد و شکوه بی پایانش
دریا دریا سکوت و او حیرانش
بر ساحل شب، جهان فرو می ریزد
چون ماسه ای از میان انگشتانش
#سینا_سنجری
@sanjarisina
#چارانه
#سینا_سنجری
چهار رباعی از فصل سیاره متروک کتاب رباعی وقت های زمان چاپ ۱۳۹۶ انتشارات فصل پنجم.
وقت های زمان دستچین رباعی های من است از میان سال های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰:
یک چند گشوده چشم بر معبر، من
تا صبح رسیده از شبی دیگر، من
چون صخره ی خاموشی بر پهنه ی دشت
چالاکی مرگ را تماشاگر، من
****
در هرچه نظر کردم و باریک شدم
نزدیک شدم به هیچ نزدیک شدم
من در پی روشنایی گمشده ای
سرگشته ی آب های تاریک شدم
****
از راه رسیدیم شب مشکوکی ست
شب لحظه غرق در صدای غوکی ست
از راه رسیدیم شکسته خسته
دیدیم جهان میکده متروکی ست
***
شب می رسد و شکوه بی پایانش
دریا دریا سکوت و او حیرانش
بر ساحل شب، جهان فرو می ریزد
چون ماسه ای از میان انگشتانش
#سینا_سنجری
@sanjarisina
Telegram
attach 📎
Forwarded from AsreJomeh عصر جمعه
در آستانهی بهار
همهی درختها
بهاران
جوانه میزنند و جوان میشوند
جز این درخت خشک کهنسال
که از بهار فقط اسمی شنیده است/خوانده است
در کتابها یا قصههای قدیمی
که در آنها
همیشه مردی با اسب از راه میرسد
اسبش را میبندد به درخت و
میرود به دنبال کار خودش
بیخیال اینکه دزدها اسبش را بدزدند
یا زینش را.
ولی حالا همهچیز عوض شده است
نه اسبها به اسب میمانند
نه درختها به درخت
و نه مردها....
و من که تازه از راه رسیدهام
ماندهام حیران
که اسبم را به کدام درخت ببندم
در آستانهی این بهار جوان.
#ضیاالدین_ترابی
#ماهنامه_ادبی_هنری_عصر_جمعه #مونترآل #montreal #asrejomeh #عصر_جمعه
https://t.me/AsreJomeh
همهی درختها
بهاران
جوانه میزنند و جوان میشوند
جز این درخت خشک کهنسال
که از بهار فقط اسمی شنیده است/خوانده است
در کتابها یا قصههای قدیمی
که در آنها
همیشه مردی با اسب از راه میرسد
اسبش را میبندد به درخت و
میرود به دنبال کار خودش
بیخیال اینکه دزدها اسبش را بدزدند
یا زینش را.
ولی حالا همهچیز عوض شده است
نه اسبها به اسب میمانند
نه درختها به درخت
و نه مردها....
و من که تازه از راه رسیدهام
ماندهام حیران
که اسبم را به کدام درخت ببندم
در آستانهی این بهار جوان.
#ضیاالدین_ترابی
#ماهنامه_ادبی_هنری_عصر_جمعه #مونترآل #montreal #asrejomeh #عصر_جمعه
https://t.me/AsreJomeh
♦️♦️♦️
شايد به پر كبوتری بنويسد
يا بر تنه ی صنوبری بنويسد
شايد كه هزار سال ديگر، مردی
شعری از من، به دفتری بنويسد
#بیژن_ارژن
شايد به پر كبوتری بنويسد
يا بر تنه ی صنوبری بنويسد
شايد كه هزار سال ديگر، مردی
شعری از من، به دفتری بنويسد
#بیژن_ارژن
♦️♦️♦️
می گویم بلکه عاشقان بنویسند
یک روز به دفتر زمان بنویسند
یک روز به دفتر زمان شعر مرا
همچون کلمات آسمان بنویسند
#سینا_سنجری
می گویم بلکه عاشقان بنویسند
یک روز به دفتر زمان بنویسند
یک روز به دفتر زمان شعر مرا
همچون کلمات آسمان بنویسند
#سینا_سنجری
Forwarded from پروين سلاجقه
"روايت همانندی"
وست وود مثل خطی ممتد سواحل دور را به هم می رساند
من همچنان در روشنایی ها و تاریکی هایش قدم می زنم
گاهی روایتگر تاریکی ام
گاهی بشارت دهنده روشنایی
اما بهرروی
تامل از حدود خیرگی در گلی زرد
که از میان انبوه اشیای وانهاده سر بر آورده است
فراتر نمی رود
....
پوشش سقف خانه به پایان عمر خویش رسیده است
قطرات باران مدت هاست روزنه هایی یافته اند به درون
به اتاق ها، به فنجان های خالی رها شده
شباهت ها كم نيست
سنجاب ها در زیر شیروانی
راکون ها درحیاط پشتی
صندلی های برزنتی در آفتاب و باران
و من
در وست وود
رها شدگانی روایتگر تاریکی ها و روشنی ها
سینا سنجری
جون 2015
وست وود مثل خطی ممتد سواحل دور را به هم می رساند
من همچنان در روشنایی ها و تاریکی هایش قدم می زنم
گاهی روایتگر تاریکی ام
گاهی بشارت دهنده روشنایی
اما بهرروی
تامل از حدود خیرگی در گلی زرد
که از میان انبوه اشیای وانهاده سر بر آورده است
فراتر نمی رود
....
پوشش سقف خانه به پایان عمر خویش رسیده است
قطرات باران مدت هاست روزنه هایی یافته اند به درون
به اتاق ها، به فنجان های خالی رها شده
شباهت ها كم نيست
سنجاب ها در زیر شیروانی
راکون ها درحیاط پشتی
صندلی های برزنتی در آفتاب و باران
و من
در وست وود
رها شدگانی روایتگر تاریکی ها و روشنی ها
سینا سنجری
جون 2015
Forwarded from سراووشا / سینا سنجری (سینا سنجری)
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
شماره پنجم تابستان هزار و سیصد و نود هشت کتابچهی بیگاه با آثاری از محمد آشور، احسان اسکندری، سعید اسکندری، زینب اطهری، احمد افرادی، پویا افضلی، حمیدرضا اکبری (شروه)، فاروق امیری، محمد حسین ایزدی، زلما بهادر، عادل بیابانگرد جوان، هارولد پینتر، کافیه جلیلیان، مانی چهکندی، ابوالفضل حسینی، رضا خان بهادر، منصور خورشیدی، محمود درویش، جوزف رودیارد کیپلینگ، لیزا رازان، رسول رضایی، رضا روزبهانی، بهمن ساکی، سعید صدیق، کاوه سلطانی، سینا سنجری، چارلز سیمیک، حمید عرفان، مسعود ضرغامیان، مهدی طاهری، فرهاد فرزانتبار، راد قنبری، فرزانه کارگر زاده، هومن گلهو، محمدحسین مدل، مریم مشرف ساناز مصدق، حسین میرزایی، فراز مهدیان، بهروز ناصری، بهار قهرمانی، غلامرضا نصراللهی، مریم نظریان، سپیده نیکرو، حسن هامان
زیر نظر: #عادل_بیابانگرد_جوان و #سعید_اسکندری
#بیگاه۵ #بیگاه
زیر نظر: #عادل_بیابانگرد_جوان و #سعید_اسکندری
#بیگاه۵ #بیگاه
چند رباعی زیبا از محمد رمضانی فرخانی:
جز حلقه ی صحبت تو در گوشم نیست
جز پیرهن تو ، غرق آغوشم نیست
اما چه کنم که امشب ای ماه بلند!
بر بالینت ، چراغ خاموشم نیست
🔸
گفتا که : برآ! بر آستانی که منم
گفتم: نسزد ز دلستانی که منم
گفتا که: چه می شود تو را گفت_ و شنید
کس را نرسد به داستانی که منم
🔸
پرهیز ِ لوند باش و اقرار مکن
لب را بفرست و منع افطار مکن
تو کوزه ی می به دوش و من کاسه به دست
از پای فتاده ایم انکار مکن
🔸
فرمود در آ به سیم آخر بزنیم
اما اول لبی به ساغر بزنیم
زیرا که بسوخت راه و پایی نرسید
زیرا دستی نمانده بر سر بزنیم
🔸
گفتا: بر ِ من مگرد! این کار تو نیست
گفتم: به کجا روم که بازار تو نیست؟
بر هر طرفی شوم تویی در نظرم
آن کیست که محو ِ ماه دیدار تو نیست؟
🔸
بی خواب و خورم ، خُرد و خراب ِ تو منم
من آینه ام! بیا جواب ِ تو منم
از خیر ِ خلایق ِ دو عالم بگذر
ای عشق! مرا بچش! شراب ِ تو منم
🔸
جز حلقه ی صحبت تو در گوشم نیست
جز پیرهن تو ، غرق آغوشم نیست
اما چه کنم که امشب ای ماه بلند!
بر بالینت ، چراغ خاموشم نیست
🔸
گفتا که : برآ! بر آستانی که منم
گفتم: نسزد ز دلستانی که منم
گفتا که: چه می شود تو را گفت_ و شنید
کس را نرسد به داستانی که منم
🔸
پرهیز ِ لوند باش و اقرار مکن
لب را بفرست و منع افطار مکن
تو کوزه ی می به دوش و من کاسه به دست
از پای فتاده ایم انکار مکن
🔸
فرمود در آ به سیم آخر بزنیم
اما اول لبی به ساغر بزنیم
زیرا که بسوخت راه و پایی نرسید
زیرا دستی نمانده بر سر بزنیم
🔸
گفتا: بر ِ من مگرد! این کار تو نیست
گفتم: به کجا روم که بازار تو نیست؟
بر هر طرفی شوم تویی در نظرم
آن کیست که محو ِ ماه دیدار تو نیست؟
🔸
بی خواب و خورم ، خُرد و خراب ِ تو منم
من آینه ام! بیا جواب ِ تو منم
از خیر ِ خلایق ِ دو عالم بگذر
ای عشق! مرا بچش! شراب ِ تو منم
🔸
گفتم که قرار بر هم آغوشی نیست؟
فرمود: لباسی که تو می پوشی نیست
با رنج بنفشه _ ای همه نارنجی! _
جز شعله ی آهسته ی خاموشی نیست
🔸
گیسوی بلند و زلف کوتاه بس است
آه تو مرا گرفت ای ماه بس است
من سوته دلم ؛ حکایتم آه مکن
با من صنما! شکایت راه بس است
🔸
با نقش دوباره ات مرا رنگ مکن
ره یک قدم است نقل فرسنگ مکن
هم بیش از این، دل مرا تنگ مکن
من با تو به صلح آمدم جنگ مکن
🔸
نقشیم که جملگی بر آبیم همه
انگار تمام عمر خوابیم همه
دل می گیرد که در عذابیم همه
شب آمده است و ما خرابیم همه
#محمد_رمضانی_فرخانی
فرمود: لباسی که تو می پوشی نیست
با رنج بنفشه _ ای همه نارنجی! _
جز شعله ی آهسته ی خاموشی نیست
🔸
گیسوی بلند و زلف کوتاه بس است
آه تو مرا گرفت ای ماه بس است
من سوته دلم ؛ حکایتم آه مکن
با من صنما! شکایت راه بس است
🔸
با نقش دوباره ات مرا رنگ مکن
ره یک قدم است نقل فرسنگ مکن
هم بیش از این، دل مرا تنگ مکن
من با تو به صلح آمدم جنگ مکن
🔸
نقشیم که جملگی بر آبیم همه
انگار تمام عمر خوابیم همه
دل می گیرد که در عذابیم همه
شب آمده است و ما خرابیم همه
#محمد_رمضانی_فرخانی
چند رباعی از کتاب عقربه های برنزی :
روزی وهم و خیال گم خواهد شد
قطعیت و احتمال گم خواهد شد
روزی که زمین به هیئتی ناممکن
در جاذبه ای محال گم خواهد شد
♦️♦️
می خواستم از جان و جهان بگریزم
از هر چه حجاب در میان بگریزم
گیرم چو غبار از زمین برخیزم
آخر به کجای آسمان بگریزم
♦️♦️
در اوج حضور مبهم لک لک ها
بر برکه عبور ترد سنجاقک ها
ما نیز میان آب و آبی حیران
با رویایی دمیده در سوتک ها
♦️♦️
در تنگ ترین مجال پر می شوید
در ثانیه ای محال پر می شوید
با هیئت قو سپید می آید عشق
در خاطره ای زلال پر می شوید
♦️♦️
باغی ست که عاشقان در آن می خوانند
منظومه سر دلبران می خوانند
تالار صداهاست جهان می شنوی
خاموش ترین کبوتران می خوانند
#سینا_سنجری
۱۳۷۸
روزی وهم و خیال گم خواهد شد
قطعیت و احتمال گم خواهد شد
روزی که زمین به هیئتی ناممکن
در جاذبه ای محال گم خواهد شد
♦️♦️
می خواستم از جان و جهان بگریزم
از هر چه حجاب در میان بگریزم
گیرم چو غبار از زمین برخیزم
آخر به کجای آسمان بگریزم
♦️♦️
در اوج حضور مبهم لک لک ها
بر برکه عبور ترد سنجاقک ها
ما نیز میان آب و آبی حیران
با رویایی دمیده در سوتک ها
♦️♦️
در تنگ ترین مجال پر می شوید
در ثانیه ای محال پر می شوید
با هیئت قو سپید می آید عشق
در خاطره ای زلال پر می شوید
♦️♦️
باغی ست که عاشقان در آن می خوانند
منظومه سر دلبران می خوانند
تالار صداهاست جهان می شنوی
خاموش ترین کبوتران می خوانند
#سینا_سنجری
۱۳۷۸
Forwarded from اتچ بات
این ویرایش دوم نخستین کتاب شعر من است که تمامی غزل بود و در
سال 1378 به چاپ رسید. در چاپ اول شمار زیادی از کارها به دلیل
مختلف کنار گذاشته شد.حالا این ویرایش که تفاوت هایی قابل توجه نسبت به چاپ اول دارد به یاری انتشارات فصل پنجم منتشر می شود. در این کتاب ۷۰ غزل از میان سال های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۷ دستچین شده است در سه بخش برکه محض ، سحرگاهان دیدن و از میان انبوه کلمات.
دو غزل از این کتاب:
مهربان
از سمت تاریک زمان می آیی ای عشق
سوی زمین از آسمان می آیی ای عشق
تا چشم بر خورشید و باران می گشاییم
پر می گشایی ناگهان می آیی ای عشق
پوشیده شولایی به رنگ محض رویا
در خواب های مردمان می آیی ای عشق
با دست ها، صرف نوازش بر تن خاک
ِ تو مهربان مهربان می آیی ای عشق
پنهان میان واژه های شعر یک روز
جوشیده از جان بر زبان می آیی ای عشق
ما می رویم از خویشتن در جستجویت
ِ تو همچنان و همچنان می آیی ای عشق
آذر ۱۳۷۶
فرصت کمیاب زمین
از زمین چاره مجویید که وا می ماند
وز من این طرفه مپرسید، خدا می داند
صبحگاهان پر از پنجره بر بال نسیم
نفحاتی ست شکوفا که مرا می خواند
یار از فرصت کمیاب زمین می گذرد
عاشقی کو که غزل خواند و دست افشاند
نفسم نذر پریوار ازل پیمایی ست
که مرا یک نفس از خویشتنم بستاند
.....
عشق ای عشق مرا جاذبه ای رحمانی
دیرگاهی ست که بر گرد تو می چرخاند
به سماعی هم از آن دست که مولانا داشت
دیر گاهی ست که در معرکه می رقصاند
...
نامه ی گمشده ماییم ولی می دانیم
قاصدی هست که ما را به تو برگرداند
شهریور ۱۳۷۷
#سینا_سنجری
سال 1378 به چاپ رسید. در چاپ اول شمار زیادی از کارها به دلیل
مختلف کنار گذاشته شد.حالا این ویرایش که تفاوت هایی قابل توجه نسبت به چاپ اول دارد به یاری انتشارات فصل پنجم منتشر می شود. در این کتاب ۷۰ غزل از میان سال های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۷ دستچین شده است در سه بخش برکه محض ، سحرگاهان دیدن و از میان انبوه کلمات.
دو غزل از این کتاب:
مهربان
از سمت تاریک زمان می آیی ای عشق
سوی زمین از آسمان می آیی ای عشق
تا چشم بر خورشید و باران می گشاییم
پر می گشایی ناگهان می آیی ای عشق
پوشیده شولایی به رنگ محض رویا
در خواب های مردمان می آیی ای عشق
با دست ها، صرف نوازش بر تن خاک
ِ تو مهربان مهربان می آیی ای عشق
پنهان میان واژه های شعر یک روز
جوشیده از جان بر زبان می آیی ای عشق
ما می رویم از خویشتن در جستجویت
ِ تو همچنان و همچنان می آیی ای عشق
آذر ۱۳۷۶
فرصت کمیاب زمین
از زمین چاره مجویید که وا می ماند
وز من این طرفه مپرسید، خدا می داند
صبحگاهان پر از پنجره بر بال نسیم
نفحاتی ست شکوفا که مرا می خواند
یار از فرصت کمیاب زمین می گذرد
عاشقی کو که غزل خواند و دست افشاند
نفسم نذر پریوار ازل پیمایی ست
که مرا یک نفس از خویشتنم بستاند
.....
عشق ای عشق مرا جاذبه ای رحمانی
دیرگاهی ست که بر گرد تو می چرخاند
به سماعی هم از آن دست که مولانا داشت
دیر گاهی ست که در معرکه می رقصاند
...
نامه ی گمشده ماییم ولی می دانیم
قاصدی هست که ما را به تو برگرداند
شهریور ۱۳۷۷
#سینا_سنجری
Telegram
attach 📎
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
Forwarded from سایفایکو (SciFaiku) (سینا سنجری)
@scifaiku
انتخابی از شماره فبرری فصلنامه سایفایکویست:
my old friend
lies on the conveyor
recycle plant
Sina Sanjari
دوست قدیمی ام
خوابیده بر تسمه نقاله
واحد بازیافت...
#سینا_سنجری
@scifaiku
انتخابی از شماره فبرری فصلنامه سایفایکویست:
my old friend
lies on the conveyor
recycle plant
Sina Sanjari
دوست قدیمی ام
خوابیده بر تسمه نقاله
واحد بازیافت...
#سینا_سنجری
@scifaiku
Forwarded from اتچ بات
#شهسوار_تاریکی
#دکتر_جان_دی
دکتر جان دی مشاور اعظم ملکه الیزابت اول در روزهای پایانی سال هزار و پانصد و نود ونه درگوی بلورین به عادت سال ها نگاه می کند. آنهم بی اعتنا به غر غر همسرش که می گوید جان تو در این گوی به دنبال چه هستی؟ و البته مثل همیشه پاسخی نمی گیرد.
- شب از نیمه گذشته است. حتی فرشتگان نیز در این وقت شب در بستر آرمیده اند.
جان که به روشنی از دست زن خسته بود رو بر گرداند و گفت : اما تو فرشته نیستی . من هم نیستم. ما هردو خدمت گزار ملکه ایم.ادوارد پیش از رفتن اش به من گفت در این گوی بلورین نگاه کن و از مکتوبات لوح مقدسی که در اختیار داری زیر لب زمزمه کن.
زن اما که همچنان با این وضع سازگاری نداشت نجواکنان گفت دست کم آن محاسبات ریاضی که سال ها درگیرش بودی به کار دیگران می آمد . استاد دانشگاه بودی . همه تو را استاد بزرگ صدا می زدند. حالا چی . یک سری موجود که معلوم نیست فرشته اند یا دیو دورو برت جمع کرده ای.
همزمان اما جان دی حرف خود را ادامه می داد که ادوارد گفت باید بدانی هر کلمه ای در جهان هستی جای ویژه خود را دارد همانطور که در ملکوت.زن ! اصلا می دانی معنای این چیست؟
و بعد ادامه داد :
البته من خودم هم نمی دانم . برای همین است که سرگردانم. آنهم میان ترکیبی از میلیون ها میلیون احتمال که دور و بر هر ذره ای را گرفته . حالا تو می خواهی با آن فرمول های ریاضی همه این احتمالات را برایت روشن کنم . بهتر است بروی بخوابی تا فردا صبح بتوانی صبحانه ای فراهم کنی تا این که به ترکیب میلیون ها میلیون احتمال فکر کنی . سرت گیج می رود بانو!
آنگاه آنچنان که گویی تنها با خود یا کسی دیگری که البته زنش نیست حرف می زند ادامه داد :
من فقط در گوی بلورین نگاه می کنم با این خیال که این گوی نمونه ای از جهانی ست که می شناسم و آن میلیون ها میلیون احتمال سرگردان در یک لحظه ی خاص در نقطه ای به هم می رسند. نمی دانم آن لحظه چه اتفاقی خواهد افتاد ولی از رفتار ستارگان می دانم که اتفاق خاصی ست مثل اینکه بتوانی از گذرگاهی که همیشه بسته بوده عبور کنی و به دروازه جهان دیگری برسی.
زن که حالا خطوط چهره اش بیش از سن و سال نمایانگر نادانی ودرماندگی بود روبر گرداند و از درگاه گذشت در حالی که جان هنوز زمزمه او را می شنید که می گفت :
من هیچ چیز از آن میلیون ها میلیون احتمال نمی دانم. اصلا مرا چه به اکسیر اعظم. حتی حساب دخل و خرج خانه و خدمتکاران و باغبانان هم با من نیست. آشپز هم یک چیزی درست می کند که گرسنه نمانیم . گفتم هر کسی به استراحت نیاز دارد حتی خدمت گزار وفادار ملکه.
و رفت
...
جان دی همچنان خیره در گوی بلورین سرگرم تقریرات عبدالحضرت بود.
آیا عمر او که اینک از هفتاد گذشته کفاف می دهد که لحظه فرجامین به هم پیوستن میلیون ها میلیون احتمال را تماشا کند.
سی قرن از روزگار حکمای پیشین گدشته است و استخوان ساحران نخستین زیز خروارها خاک پوسیده و در ذرات جهان پراکنده شده است.
آری شاید سی قرن دیگر هم بگذرد بی آنکه هیچ اتفاق خاصی بیفتد. بعضی اشیا شاهدان این سکون وحشتناکند.
#سینا_سنجری
ونکوور آگوست ۲۰۱۹
♦️♦️♦️
#دکتر_جان_دی
دکتر جان دی مشاور اعظم ملکه الیزابت اول در روزهای پایانی سال هزار و پانصد و نود ونه درگوی بلورین به عادت سال ها نگاه می کند. آنهم بی اعتنا به غر غر همسرش که می گوید جان تو در این گوی به دنبال چه هستی؟ و البته مثل همیشه پاسخی نمی گیرد.
- شب از نیمه گذشته است. حتی فرشتگان نیز در این وقت شب در بستر آرمیده اند.
جان که به روشنی از دست زن خسته بود رو بر گرداند و گفت : اما تو فرشته نیستی . من هم نیستم. ما هردو خدمت گزار ملکه ایم.ادوارد پیش از رفتن اش به من گفت در این گوی بلورین نگاه کن و از مکتوبات لوح مقدسی که در اختیار داری زیر لب زمزمه کن.
زن اما که همچنان با این وضع سازگاری نداشت نجواکنان گفت دست کم آن محاسبات ریاضی که سال ها درگیرش بودی به کار دیگران می آمد . استاد دانشگاه بودی . همه تو را استاد بزرگ صدا می زدند. حالا چی . یک سری موجود که معلوم نیست فرشته اند یا دیو دورو برت جمع کرده ای.
همزمان اما جان دی حرف خود را ادامه می داد که ادوارد گفت باید بدانی هر کلمه ای در جهان هستی جای ویژه خود را دارد همانطور که در ملکوت.زن ! اصلا می دانی معنای این چیست؟
و بعد ادامه داد :
البته من خودم هم نمی دانم . برای همین است که سرگردانم. آنهم میان ترکیبی از میلیون ها میلیون احتمال که دور و بر هر ذره ای را گرفته . حالا تو می خواهی با آن فرمول های ریاضی همه این احتمالات را برایت روشن کنم . بهتر است بروی بخوابی تا فردا صبح بتوانی صبحانه ای فراهم کنی تا این که به ترکیب میلیون ها میلیون احتمال فکر کنی . سرت گیج می رود بانو!
آنگاه آنچنان که گویی تنها با خود یا کسی دیگری که البته زنش نیست حرف می زند ادامه داد :
من فقط در گوی بلورین نگاه می کنم با این خیال که این گوی نمونه ای از جهانی ست که می شناسم و آن میلیون ها میلیون احتمال سرگردان در یک لحظه ی خاص در نقطه ای به هم می رسند. نمی دانم آن لحظه چه اتفاقی خواهد افتاد ولی از رفتار ستارگان می دانم که اتفاق خاصی ست مثل اینکه بتوانی از گذرگاهی که همیشه بسته بوده عبور کنی و به دروازه جهان دیگری برسی.
زن که حالا خطوط چهره اش بیش از سن و سال نمایانگر نادانی ودرماندگی بود روبر گرداند و از درگاه گذشت در حالی که جان هنوز زمزمه او را می شنید که می گفت :
من هیچ چیز از آن میلیون ها میلیون احتمال نمی دانم. اصلا مرا چه به اکسیر اعظم. حتی حساب دخل و خرج خانه و خدمتکاران و باغبانان هم با من نیست. آشپز هم یک چیزی درست می کند که گرسنه نمانیم . گفتم هر کسی به استراحت نیاز دارد حتی خدمت گزار وفادار ملکه.
و رفت
...
جان دی همچنان خیره در گوی بلورین سرگرم تقریرات عبدالحضرت بود.
آیا عمر او که اینک از هفتاد گذشته کفاف می دهد که لحظه فرجامین به هم پیوستن میلیون ها میلیون احتمال را تماشا کند.
سی قرن از روزگار حکمای پیشین گدشته است و استخوان ساحران نخستین زیز خروارها خاک پوسیده و در ذرات جهان پراکنده شده است.
آری شاید سی قرن دیگر هم بگذرد بی آنکه هیچ اتفاق خاصی بیفتد. بعضی اشیا شاهدان این سکون وحشتناکند.
#سینا_سنجری
ونکوور آگوست ۲۰۱۹
♦️♦️♦️
Telegram
attach 📎
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
حاشیهی کبیر باشم و
از لای اوراق خرد خودم بیرون بزنم
سپید باشم و بپاشم روی
سیاه
که خود سپید میبیند خام
بریزم روی الفبای غربت
بریزم روی انهدام کاسه در شراب
سرخ بیفتد از رگان تاریکم
بلکه میکشیام
از فراز جَوی که بالای ما ایستاده به سماع
دست بیندازم لای لولی ژولیدهی زبانت
که همچنان سرخِ سرخِ سرخ
مصحفی باشی
که از لای اوراق خودم
ورق ورق پر میزند و میپیچد به دست و پای هنوز
کاش در کتابسوزان سکندری
من هم ورقی بودم.
رضا روزبهانی
۴خرداد ۱۳۹۷
#رضا_روزبهانی #بیگاه
از لای اوراق خرد خودم بیرون بزنم
سپید باشم و بپاشم روی
سیاه
که خود سپید میبیند خام
بریزم روی الفبای غربت
بریزم روی انهدام کاسه در شراب
سرخ بیفتد از رگان تاریکم
بلکه میکشیام
از فراز جَوی که بالای ما ایستاده به سماع
دست بیندازم لای لولی ژولیدهی زبانت
که همچنان سرخِ سرخِ سرخ
مصحفی باشی
که از لای اوراق خودم
ورق ورق پر میزند و میپیچد به دست و پای هنوز
کاش در کتابسوزان سکندری
من هم ورقی بودم.
رضا روزبهانی
۴خرداد ۱۳۹۷
#رضا_روزبهانی #بیگاه
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
اصلانی را چکار به هرکس و هرچیز
محمد رضا اصلانی در هنر ایران شخصیت مهمی بهحساب میآید. البته برای کسی که او را بشناسد. یا قدراقل اندک آشنایی با روند کارش داشته باشد. در زمینهی شعر او از اولین افرادی بود که در جزوه شعر نوری علا در باب فورمالیسم روسی، اهمیت زبان، ایماژ و شعر مدرن مسائلی را مطرح کرد از ریتم و کمپوزیسیون گفت از تجریدی و انتزاعی شدن فیگوراتیو و تاثیر نقاشی و موسیقی بر شعر مدرن از مخالفتش با ادبینویسی و شعر را جزئی از ادبیات دانستن. از اولین کسانی که از اهمیت داشتن تصویر نوشتاری شعر گفت، کلمه را آوا دانست و از پرداختن روشنفکران به مقولات به جای اندیشیدن به ذات اشیاء اما به نظرمن مهمترین مسالهای که اصلانی مطرح میکند شخصی بودن است و اندیشیدن فردی و تعهد نداشتن به هیچ چیز در اندیشه و هنر. او را با مردم کاری نیست. اوست که در تفاضل دو مغرب میگوید: «این مردم اما/ که از گنجایش شکل نیافتهی من وسیع ترند و /حقیر تر » او را با آزادگان کاری نیست و با آزادی خواهان وعدالت طلبان. در سوگنامهی سالهای ممنوع میگوید: «چهکار است مرا/ به جوان تیر خورده/ به خیابان شاه / یا خیابان ملت» اما این شخصی بودن که به عرفان می رسد جنبه های مثبت دارد که نو آوری و تفاوتند و هنری بودن و دوری از شعار و دیکته کردن هنر و دگماتیسم. همچنین تغییر ضمن حرکت ولی جنبهی منفی اش یکی محافظه کارانه بودن آن است واپسگرا*بودن آن و دیگر منزوی و غیر اجتماعی بودن. غیر مردمی* بودن آن. او از مردم و فهم جمعیشان فاصله میگیرد حتی از خواص مردم و آنها هم به او اهمیتی نمی دهند. باید از اصلانیها، ایرانیها و... پرسید در هند که خیلیها مشغول کشف و شهود بی واسطهاند انسان در چهجایگاهی ست وضعیت زیست بشر چگونه است؟ و این شخصی بودن آقای اصلانی این محافظه کاری او این غیر مردمی بودنش و بیش از حد معمول و بدون بررسی محیط و جامعه نوآور و متفاوت بودنش اورا به کجا هدایت میکند؟ در شعر به دیده نشدن و خوانده نشدن در سینما گویا به هو شدن هم. و نهایتا دوری از مردم و انسانها و به همنشینی با قدرت. میبینید هیچ چیز غیرسیاسی نیست.
درکل اگر نگوییم تمام آنچه شعر مدرن غیر متعهد ما به سوی آن میل میکند باید بگوییم آنچه بخش عمده ای از شاعران مدعی شعر مدرن را به سوی خود میکشد عرفان است از عرفان شرق دور تا عرفان اسلامی_یهودی شرق میانه و عرفان جنبه های مثبت فردی اش بهکنار یکی از آن چیزهایی ست در واقع یکی از مهمترین چیزهاییست که جنبه های اجتماعی منفی اش باعث شده ما امروز در اینجا که هستیم ایستاده باشیم.
با وجود ان چیزها که گفتیم هیچچیز صد درصد نیست و اصلانی از این محدوده که خودش به سود انزوای خویش ساخته گاه گریز می زند به فضای آزادتر و خوندارتر اجتماع و مسائل زمینی-انسانی اتفاقا به نظر نگارنده آنجاست که کارش خواندنیتر است چون اصلانی دیگر درگیر ایدئولوژی زدگی و شعار زدگی و حزبی نوشتن نیست به عنوان مثال در کتاب شبهای نیمکتی روزهای باد آنجا که میگوید: « من شاه بادبادک ها هستم/ من شاه بادبادک ها هستم. /درز مهریر ساده ی مغلوب/ من شاه بابادک ها هستم /و خون پرندگان دلاور را/ با تیغه های نازک حرکت/ بر دست می کشم..../ و گرچه من شاه بادبادک ها هستم/ و گرچه شاه بادبادک ها بودم/ وگرچه فتح های من/تپش بالهای پروانه است/ و بارگاه من/ زمهریر ساده ی مغلوبی ست/ اما من فکر می کنم/ فکر می کنم/ که شاپور ذوالاکتاف/ شانه های اجداد مرا هم/ سوراخ کرده است.»
سعید اسکندری
* منظور از واپسگرا بودن البته داشتن خاصیت کنسرواتیستی است نه عقب مانده بودن یا از آن دست توهین های روشنفکرانه چنانکه هنر منحط یا گوتیک چندان ربطی به انحطاط و زوال ندارد و منظور از غیر مردمی بودن هم خدای ناکرده دشمنی با مردم نیست منظور پیگیری هنر و مسائل هنری در سطحی است که فقط مختص خواص است و بیشتر به مسائل مربوط به فورم و استتیک در هنر اهمیت دادن تا هنر را وسیلهی بیان مشکلات طبقات فرودست جامعه دانستن
۱.جزوهی شعر، شماره۶ بهار ۴۴
۲مهتا شهرستانی، محمدرضا اصلانی، سودابه فضایلی و رسول نظرزاده، ماهنامهنوشتا، زمستان۹۷ شماره: ۳۸.
۳.بر تفاضل دو مغرب، محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۴.
۴.سوگنامه سالهای ممنوع، محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۶.
۵.شبهای نیمکتی روزهای باد، محمدرضا اصلانی،۱۳۴۴.
سعید اسکندری
#سعید_اسکندری
#محمدرضا_اصلانی
#روزنامه_اعتماد
#بیگاه
محمد رضا اصلانی در هنر ایران شخصیت مهمی بهحساب میآید. البته برای کسی که او را بشناسد. یا قدراقل اندک آشنایی با روند کارش داشته باشد. در زمینهی شعر او از اولین افرادی بود که در جزوه شعر نوری علا در باب فورمالیسم روسی، اهمیت زبان، ایماژ و شعر مدرن مسائلی را مطرح کرد از ریتم و کمپوزیسیون گفت از تجریدی و انتزاعی شدن فیگوراتیو و تاثیر نقاشی و موسیقی بر شعر مدرن از مخالفتش با ادبینویسی و شعر را جزئی از ادبیات دانستن. از اولین کسانی که از اهمیت داشتن تصویر نوشتاری شعر گفت، کلمه را آوا دانست و از پرداختن روشنفکران به مقولات به جای اندیشیدن به ذات اشیاء اما به نظرمن مهمترین مسالهای که اصلانی مطرح میکند شخصی بودن است و اندیشیدن فردی و تعهد نداشتن به هیچ چیز در اندیشه و هنر. او را با مردم کاری نیست. اوست که در تفاضل دو مغرب میگوید: «این مردم اما/ که از گنجایش شکل نیافتهی من وسیع ترند و /حقیر تر » او را با آزادگان کاری نیست و با آزادی خواهان وعدالت طلبان. در سوگنامهی سالهای ممنوع میگوید: «چهکار است مرا/ به جوان تیر خورده/ به خیابان شاه / یا خیابان ملت» اما این شخصی بودن که به عرفان می رسد جنبه های مثبت دارد که نو آوری و تفاوتند و هنری بودن و دوری از شعار و دیکته کردن هنر و دگماتیسم. همچنین تغییر ضمن حرکت ولی جنبهی منفی اش یکی محافظه کارانه بودن آن است واپسگرا*بودن آن و دیگر منزوی و غیر اجتماعی بودن. غیر مردمی* بودن آن. او از مردم و فهم جمعیشان فاصله میگیرد حتی از خواص مردم و آنها هم به او اهمیتی نمی دهند. باید از اصلانیها، ایرانیها و... پرسید در هند که خیلیها مشغول کشف و شهود بی واسطهاند انسان در چهجایگاهی ست وضعیت زیست بشر چگونه است؟ و این شخصی بودن آقای اصلانی این محافظه کاری او این غیر مردمی بودنش و بیش از حد معمول و بدون بررسی محیط و جامعه نوآور و متفاوت بودنش اورا به کجا هدایت میکند؟ در شعر به دیده نشدن و خوانده نشدن در سینما گویا به هو شدن هم. و نهایتا دوری از مردم و انسانها و به همنشینی با قدرت. میبینید هیچ چیز غیرسیاسی نیست.
درکل اگر نگوییم تمام آنچه شعر مدرن غیر متعهد ما به سوی آن میل میکند باید بگوییم آنچه بخش عمده ای از شاعران مدعی شعر مدرن را به سوی خود میکشد عرفان است از عرفان شرق دور تا عرفان اسلامی_یهودی شرق میانه و عرفان جنبه های مثبت فردی اش بهکنار یکی از آن چیزهایی ست در واقع یکی از مهمترین چیزهاییست که جنبه های اجتماعی منفی اش باعث شده ما امروز در اینجا که هستیم ایستاده باشیم.
با وجود ان چیزها که گفتیم هیچچیز صد درصد نیست و اصلانی از این محدوده که خودش به سود انزوای خویش ساخته گاه گریز می زند به فضای آزادتر و خوندارتر اجتماع و مسائل زمینی-انسانی اتفاقا به نظر نگارنده آنجاست که کارش خواندنیتر است چون اصلانی دیگر درگیر ایدئولوژی زدگی و شعار زدگی و حزبی نوشتن نیست به عنوان مثال در کتاب شبهای نیمکتی روزهای باد آنجا که میگوید: « من شاه بادبادک ها هستم/ من شاه بادبادک ها هستم. /درز مهریر ساده ی مغلوب/ من شاه بابادک ها هستم /و خون پرندگان دلاور را/ با تیغه های نازک حرکت/ بر دست می کشم..../ و گرچه من شاه بادبادک ها هستم/ و گرچه شاه بادبادک ها بودم/ وگرچه فتح های من/تپش بالهای پروانه است/ و بارگاه من/ زمهریر ساده ی مغلوبی ست/ اما من فکر می کنم/ فکر می کنم/ که شاپور ذوالاکتاف/ شانه های اجداد مرا هم/ سوراخ کرده است.»
سعید اسکندری
* منظور از واپسگرا بودن البته داشتن خاصیت کنسرواتیستی است نه عقب مانده بودن یا از آن دست توهین های روشنفکرانه چنانکه هنر منحط یا گوتیک چندان ربطی به انحطاط و زوال ندارد و منظور از غیر مردمی بودن هم خدای ناکرده دشمنی با مردم نیست منظور پیگیری هنر و مسائل هنری در سطحی است که فقط مختص خواص است و بیشتر به مسائل مربوط به فورم و استتیک در هنر اهمیت دادن تا هنر را وسیلهی بیان مشکلات طبقات فرودست جامعه دانستن
۱.جزوهی شعر، شماره۶ بهار ۴۴
۲مهتا شهرستانی، محمدرضا اصلانی، سودابه فضایلی و رسول نظرزاده، ماهنامهنوشتا، زمستان۹۷ شماره: ۳۸.
۳.بر تفاضل دو مغرب، محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۴.
۴.سوگنامه سالهای ممنوع، محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۶.
۵.شبهای نیمکتی روزهای باد، محمدرضا اصلانی،۱۳۴۴.
سعید اسکندری
#سعید_اسکندری
#محمدرضا_اصلانی
#روزنامه_اعتماد
#بیگاه
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
تفاضلِ رَوشها...
در پای بیانیه ی شعر حجم ، میان اهالی ادبیات ، نام محمدرضا اصلانی دیده می شود که با تایید بیانیه آن را امضا نکرده است1. اصلانی تنها شاعری بود که از شاعران در آن جمع و غایبین آن جلسه نه در دفترهای شعر دیگر 1 و 2 و نه در دفترهای روزن 1 و 2 شعری چاپ کرده باشد و نه چون رضا زاهد و آزادی ور دوستی و معاشرتی شدید با سایر اعضا داشته باشد .یکی از وجوه اشتراک اصلانی در پای بیانیه با سایرین می تواند این باشد که چون برخی مثل بیژن الهی در اوایل دهه چهل در جریان شعری (موج نو) بوده است. الهی شعر و نویسش خود را از موج نویی بودن تغییر داد و و به ژانری در نیمه دوم دهه چهل رسید که امروزه به آن (شعر دیگر) می گویند. اصلانی اما تا سال 1354 که دفتر شعر (بر تفاضل دو مغرب) را چاپ می کند ، رگ های بسیار قوی شعر موج نو را با خود در اجرا شعر به همراه دارد. متفاوت بودن اصلانی و آوانگارد بودنش در نوشتن نسبت به جو عمومی ادبیات آن سالها یکی دیگر از وجوه اشتراکی او با سایر نامهای پای بیانیه شعر حجم است که هنر را سیاسی و سیاست زده نمی خواستند.
#بهنود_بهادری
#محمدرضا_اصلانی
#روزنامه_اعتماد
#بیگاه
در پای بیانیه ی شعر حجم ، میان اهالی ادبیات ، نام محمدرضا اصلانی دیده می شود که با تایید بیانیه آن را امضا نکرده است1. اصلانی تنها شاعری بود که از شاعران در آن جمع و غایبین آن جلسه نه در دفترهای شعر دیگر 1 و 2 و نه در دفترهای روزن 1 و 2 شعری چاپ کرده باشد و نه چون رضا زاهد و آزادی ور دوستی و معاشرتی شدید با سایر اعضا داشته باشد .یکی از وجوه اشتراک اصلانی در پای بیانیه با سایرین می تواند این باشد که چون برخی مثل بیژن الهی در اوایل دهه چهل در جریان شعری (موج نو) بوده است. الهی شعر و نویسش خود را از موج نویی بودن تغییر داد و و به ژانری در نیمه دوم دهه چهل رسید که امروزه به آن (شعر دیگر) می گویند. اصلانی اما تا سال 1354 که دفتر شعر (بر تفاضل دو مغرب) را چاپ می کند ، رگ های بسیار قوی شعر موج نو را با خود در اجرا شعر به همراه دارد. متفاوت بودن اصلانی و آوانگارد بودنش در نوشتن نسبت به جو عمومی ادبیات آن سالها یکی دیگر از وجوه اشتراکی او با سایر نامهای پای بیانیه شعر حجم است که هنر را سیاسی و سیاست زده نمی خواستند.
#بهنود_بهادری
#محمدرضا_اصلانی
#روزنامه_اعتماد
#بیگاه
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
این تفاوت چه در رفتار و چه در آثار او به شدت شخصی است.شدتی که اصلانی در جوانی به او رسید و توانست خودش را صاحب امضا کند. بهرام اردبیلی درباره ی وی می گوید : (اصلانی، هم با ما بود و هم با ما نبود ، او فکر می کرد که از همه ی ما بهتر است 2). همین فکر فاضلانه نسبت به دیگران حسنات و خسارت هایی برای کارکتر او در ادبیات به همراه داشت. امضا نکردن بیانیه شعر حجم برخاسته ازهمین حس درونی او بوده که با کادربندی ادبیات مخالفت کرد و زیر بار گروهی شدن در ادبیات نرفت. از خسارت های این رفتار تک روانه می توان به کم پرداخته شدن نسبت به اشعار زیبا و دقیق او اشاره کرد. امروزه با مورد استقبال قرار گرفتن آثار شاعران جریان (شعر دیگر) بعد از حدود پنج دهه ، بعلت عدم معاشرت وی با شاعران حلقه ی ابتدایی جریان شعری مورد اشاره و یا کسانِ بعد از نسل اول ، مخاطبین جوان امروزی از او کم تر یاد می کنند نسبت به در گذشتگان جریان شعری مورد اشاره.
اگر مولف های سینمایی موج نو فرانسه را به صورت کلی بشود در چند گزاره آورد می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1-بُرشی از زندگی بدون اشاره به ابتدا و انتهای داستان 2-پرداختن به موضوعاتی که با روزمره ی انسان سروکار دارند 3- شهری بودن وقایع و فضای اثر.
در دفتر شعر ( بر تفاضل دو مغرب) به دقت و درستی ، شاعر دیدگاه سینمایی موج نوی اش را به شعر در آورده است. او بر خلاف سایر شاعران نزدیک به جریان شعری خودش-( اشاره به این است که نام اصلانی را در کنار شاعران شعر دیگر و حجم میگذارند-) ، فضا را از یک فضای انتزاعی محض و طبیعت گرا ، شهری و روایت مند و ابژکتیو می کند. لحن وی در کتاب فوق فاخرانه است و در برخی از سطور نحو زبان را از حالت معیار خود خارج می کند. این فاخرانه بودن و جا به جایی ارکان جمله وجه مشترکی است که می توان در شعر او با شعر شاعران حجم و شعر دیگر پیدا کرد. دفتر شعر با سطری ناگهانی و کوبشی آغاز می شود بدون هیچ گونه مقدمه ای : ( روزی از این تسلیت فارغ خواهم رفت) این ضرباهنگ فرود و فرازی را در کُل کتاب حفظ میکند و پاگردهای فراونی جهت ثبت تصویر و ادامه دادن روایت توسط مخاطب قرار می دهد. در میان سطرها اصلانی برای فرار از انتقال معنای صریح و سطحی نویسی تصاویری قرار می دهد که بی شک از سطرهای درخشان ادبیات معاصر ما هستند : ( ای خواهر همه ی سوختگی و گسیختگی / از سلامی / چنان بدرخش / که جز طلایه ی قهر آمیخته ی گندم / بویی نماند.) یا : ( بر خطه ای/ که زلف پاشیده ی یتیمان مهاجر است) یا : ( ای خواهر / ای یتیم همه ی دریاها / آیا هنوز صبری مانده که بر آن مترک شوی . ) وی در کتاب (بر تفاضل دو مغرب) نقدهای آشکار و پنهانی به عرف جامعه و تضاد دو جهان نو و کهن هم دارد : ( مادرم / مرا نجس می شناسد.) یا در جدایی به طنز و خشونت صراحت می نویسد : ( به آمدنم / موریانه ها بیداد می کردند / من اما نمی دانستم / این خط های رگ مانند / براین اشاره های بلند و تزیینی / خانه ی موریانه هاست/ من بیگانه ام / در این شهری که آمدنم / نمی خواسته است / در این فضای متحجر / و مغلوب .) از تکنیک های دیگر کتاب می توان اشاره کرد که میان تقطیع های کوتاه/کوتاه با سطرهای نثرانی رو برو می شویم و در برخی از صفحات شعر از سمت چپ صفحه شروع می شود و حالت نویسش یادآور متن نمایشنامه هاست. برداشت نگارنده از سطرهایی که به صورت متن نمایشنامه ها نوشته شده اینست که یادآور ورود همسرایان در متن های کلاسیک تراژیک است.
افق محمدرضا اصلانی چنان در کشیدگی اش زیباست که برگ های کتاب چاپ شده اش به تاریخ : آذر 1354 اگر چه هنگام خواندن امروزه ام میل به پارگی دارد اما مرا مجبور به کپی گرفتن از متن فوق می کند که چون نسخه ای خطی به یادگار و ارزشمند بماند. اصلانی ذر سال 1391 در انتشارات مروارید دفتر شعری با عنوان : ( بنفش تر از خود با خیابان های خاموش) به چاپ رساند که می توان این کتاب را در ردیف کتاب شاعران شعر دیگر قرار داد به لحاظ ساخت تصاویر. اما وی با تکنیکی سینمایی و تریلوژی کردن و تغییر زاویه لنز دوربینش کتاب را به سه بخش ( تو ، من ، او ) تقسیم میکند و بیننده را با تغییر زاویه دید خودش به همراه خود می کشاند.
جناب آقای اصلانی عزیز! سالهاست که مخاطب شعر شما بوده ام و چون متن شما در ذهن من است پس بخشی از من بودن شما با من زیست میکند و در این لحظه با زبان مشترک این من های با هم آمیخته سطرهایی از بخش ( من) در کتاب فوق را تقدیمتان می کنم : ( دنیا چیزی است / محدود به اندوهم / و چه دانند که چیست این اندوه.)
بهنود بهادری
1 – هلاک عقل به وقت اندیشیدن- یدالله رویایی- ص39
2 – کتاب بهرام اردبیلی- گفت و جوی داریوش کیارس- ص30
#بهنود_بهادری
#محمدرضا_اصلانی
#روزنامه_اعتماد
#بیگاه
اگر مولف های سینمایی موج نو فرانسه را به صورت کلی بشود در چند گزاره آورد می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1-بُرشی از زندگی بدون اشاره به ابتدا و انتهای داستان 2-پرداختن به موضوعاتی که با روزمره ی انسان سروکار دارند 3- شهری بودن وقایع و فضای اثر.
در دفتر شعر ( بر تفاضل دو مغرب) به دقت و درستی ، شاعر دیدگاه سینمایی موج نوی اش را به شعر در آورده است. او بر خلاف سایر شاعران نزدیک به جریان شعری خودش-( اشاره به این است که نام اصلانی را در کنار شاعران شعر دیگر و حجم میگذارند-) ، فضا را از یک فضای انتزاعی محض و طبیعت گرا ، شهری و روایت مند و ابژکتیو می کند. لحن وی در کتاب فوق فاخرانه است و در برخی از سطور نحو زبان را از حالت معیار خود خارج می کند. این فاخرانه بودن و جا به جایی ارکان جمله وجه مشترکی است که می توان در شعر او با شعر شاعران حجم و شعر دیگر پیدا کرد. دفتر شعر با سطری ناگهانی و کوبشی آغاز می شود بدون هیچ گونه مقدمه ای : ( روزی از این تسلیت فارغ خواهم رفت) این ضرباهنگ فرود و فرازی را در کُل کتاب حفظ میکند و پاگردهای فراونی جهت ثبت تصویر و ادامه دادن روایت توسط مخاطب قرار می دهد. در میان سطرها اصلانی برای فرار از انتقال معنای صریح و سطحی نویسی تصاویری قرار می دهد که بی شک از سطرهای درخشان ادبیات معاصر ما هستند : ( ای خواهر همه ی سوختگی و گسیختگی / از سلامی / چنان بدرخش / که جز طلایه ی قهر آمیخته ی گندم / بویی نماند.) یا : ( بر خطه ای/ که زلف پاشیده ی یتیمان مهاجر است) یا : ( ای خواهر / ای یتیم همه ی دریاها / آیا هنوز صبری مانده که بر آن مترک شوی . ) وی در کتاب (بر تفاضل دو مغرب) نقدهای آشکار و پنهانی به عرف جامعه و تضاد دو جهان نو و کهن هم دارد : ( مادرم / مرا نجس می شناسد.) یا در جدایی به طنز و خشونت صراحت می نویسد : ( به آمدنم / موریانه ها بیداد می کردند / من اما نمی دانستم / این خط های رگ مانند / براین اشاره های بلند و تزیینی / خانه ی موریانه هاست/ من بیگانه ام / در این شهری که آمدنم / نمی خواسته است / در این فضای متحجر / و مغلوب .) از تکنیک های دیگر کتاب می توان اشاره کرد که میان تقطیع های کوتاه/کوتاه با سطرهای نثرانی رو برو می شویم و در برخی از صفحات شعر از سمت چپ صفحه شروع می شود و حالت نویسش یادآور متن نمایشنامه هاست. برداشت نگارنده از سطرهایی که به صورت متن نمایشنامه ها نوشته شده اینست که یادآور ورود همسرایان در متن های کلاسیک تراژیک است.
افق محمدرضا اصلانی چنان در کشیدگی اش زیباست که برگ های کتاب چاپ شده اش به تاریخ : آذر 1354 اگر چه هنگام خواندن امروزه ام میل به پارگی دارد اما مرا مجبور به کپی گرفتن از متن فوق می کند که چون نسخه ای خطی به یادگار و ارزشمند بماند. اصلانی ذر سال 1391 در انتشارات مروارید دفتر شعری با عنوان : ( بنفش تر از خود با خیابان های خاموش) به چاپ رساند که می توان این کتاب را در ردیف کتاب شاعران شعر دیگر قرار داد به لحاظ ساخت تصاویر. اما وی با تکنیکی سینمایی و تریلوژی کردن و تغییر زاویه لنز دوربینش کتاب را به سه بخش ( تو ، من ، او ) تقسیم میکند و بیننده را با تغییر زاویه دید خودش به همراه خود می کشاند.
جناب آقای اصلانی عزیز! سالهاست که مخاطب شعر شما بوده ام و چون متن شما در ذهن من است پس بخشی از من بودن شما با من زیست میکند و در این لحظه با زبان مشترک این من های با هم آمیخته سطرهایی از بخش ( من) در کتاب فوق را تقدیمتان می کنم : ( دنیا چیزی است / محدود به اندوهم / و چه دانند که چیست این اندوه.)
بهنود بهادری
1 – هلاک عقل به وقت اندیشیدن- یدالله رویایی- ص39
2 – کتاب بهرام اردبیلی- گفت و جوی داریوش کیارس- ص30
#بهنود_بهادری
#محمدرضا_اصلانی
#روزنامه_اعتماد
#بیگاه
@sanjarisina
#رباعی
دیگر چندان به خود نمی مانستم
از خواستن این فقط که نتوانستم
در ژرفای غریب اقیانوسی
من گم شده بودم و نمی دانستم
#سینا_سنجری
آگوست ۲۰۱۹ - ونکوور
♦️♦️♦️♦️
#رباعی
دیگر چندان به خود نمی مانستم
از خواستن این فقط که نتوانستم
در ژرفای غریب اقیانوسی
من گم شده بودم و نمی دانستم
#سینا_سنجری
آگوست ۲۰۱۹ - ونکوور
♦️♦️♦️♦️