سراووشا / سینا سنجری
245 subscribers
666 photos
28 videos
15 files
438 links
شعرها و نوشته‌های سینا‌ سنجری
کتاب‌ها:
باغ اساطیر
مکاشفه‌ی هشت
گل‌های تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقت‌های زمان
وست‌وود
Quantic Somnia
Download Telegram
# شهسوار _تاریکی

عصر بک روز دلگیر پاییزی در سال یکهزار و شصت و چهل و هشت یعنی درست چهل سال پس از رفتن جان دی به جهان دیگر ، مارکوس دانشمند جوان از پیشخدمتش می خواهد که جزوات و نوشته ها را جمع کند و بر ترک اسب ببندد.
مارکوس جوان که البته چهره اش کمی شکسته می نماید و با قدم های مطمین به سوی در خروجی عمارت می رود . پیشخدمت در حالی که به او احترام می گذارد می گوید : آقای من ! دستورتان انجام شد . دستور دیگری ندارید ؟
مارکوس همچنان که گویی در تفکرات خود غرق است سری به نشانه نفی تکان می دهد. پیشخدمت مجددا تعظیم می کند و می رود . دانشمند جوان با کمی تاخیر از او تشکر می کند

همسرش به بدرقه اش آمده . ماتیلدا می داند شوهرش در آکادمی سلطنتی علوم دشمنانی هم دارد که چشم دیدن موفقیت های مارکوس حوان را ندارند. کسانی که در بهترین پیش داوری می انگارند مارکوس بیش از حد در جادوی کلمات غرق شده است. بیهوده به دنبال نیای باستانی لاتین در مکتوبات کهن هندوان و پارسیان می گردد.

مارکوس اما در عمر کوتاهش رویایی داشته . رویای راه یافتن به سرچشمه زبان های دنیای متمدن قرن هفدهم از سرزمین جادویی هندوستان گرفته تا سواحل سرد و صخره های اسکاندیناوی.

و این رویای کمی نیست.

...

ساعتی بعد به محوطه آکادمی علوم می رسد، با قدم های آهسته .در آستانه سالن اصلی ، همانجا که باید نتیجه تلاش های چندین ساله اش را به اطلاع اعضای آکادمی برساند توقف می کند ظاهرا منتظر چیزی ست اما جز صدای رییس آکادمی که به او خوشآمد می گوید صدای دیگری در کار نیست.

دقایقی بعد مارکوس زویریوس ون بوکسهورن از یافته هایش ، از زبانی باستانی که " سیتین " می خواندش می گوید. از اینکه چگونه رد این زبان از دست رفته را در کتاب های سانسکریت و در مکتوبات پارسیان یافته . اینکه چگونه زبان های ژرمنی و لاتین و سلتی و اسلاو خویشاوندان دور زبان های هندی و ایرانی اند و اینک چگونه می توان در کلماتی به ظاهر متفاوت به دنبال ریش های مشترک گشت .ریشه های زبانی از یاد رفته. زبانی که روزی زبان نیاکان ما بوده و اینک ما از سرچشمه آن فاصله ها گرفته ایم و لاجرم زبان هم را نمی فهمیم .

مارکوس پس از حدود یک ساعت سخنرانی و به دست دادن گوشه هایی از یافته هایش .سر برداشت و به سالن نگاهی انداخت. برایش کف زدند. شادمان بود. البته می دانست این تازه قدم اول است .

ناگهان نگاهش به سمتی دیگر دوید . به ستونی که در سمت راست سالن بود و به شخصی که کنار ستون ایستاده بود. موقعیت ستون به گونه ای بود که نمی شد براحتی او را دید. مارکوس اما متوجه این مهمان ناخوانده شد که بر خلاف دیگران توجهی به اوضاع ظاهری سالن نداشت . با جامه ای متفاوت از دیگران. چهره ای که اندک اندک از درون مه بیرون می آمد و رنگ می گرفت .گویی تنها اوست که در سالن ایستاده و به سخنان مارکوس را می شنود .حالا مارکوس با کمی دقت می توانست خطوط چهره مهمان ناخوانده را تشخیص بدهد.

آیا کجا او را دیده است؟
..
جان دی کنار ستونی در سالن آکادمی سلطنتی علوم سرزمین هلند در دانشگاه لیدن به سال یکهزار وششصد و چهل و هشت یعنی درست چهل سال پس از مرگش ایستاده بود و به صحبت های ون بوکسهورن جوان گوش می داد.

جان دی شک نداشت فرشتگان او رافریفته اند.

:سینا سنجری

تمثال مارکوس بوکسهورنیوس

Marcus Zuerius van Boxhorn (August 28, 1612 – October 3, 1653)
سال هزار و ششصد و هفتاد و یک است .در حیاط کلیسای جامع کنتربری ، مریک کازئوبون در تابوت خوابیده است آرام آرام. جان دی در حالی که نشان می دهد از حضور ادوارد کلی حقه باز ناراحت است کنار تابوت مریک ایستاده و بی توجه به دعاهای کشیش کلیسای پروتستان اورادی را زیر لب زمزمه می کند.
شاید می انگارد این اوراد بیش از دعای کشیش به کار آن دنیای مریک می آید.
کسی نمی شنود او چه وردی زیر لب زمزمه می کند. راستش نه الان که حتی در زمان زندگی اش نیز کسی از اوراد جان دی سر در نیاورد. البته دریانوردهای بسیاری به یاری کار شگفت انگیز جان در تهیه نقشه های سفرهای دریایی به ساحل امن رسیدند. کاشفان زیادی بخش مهمی از کشف خود را مدیون اویند. جتی انانکه تا کنون نام جان دی به گوش شان نخورده است. اما وردی که جان بر تابوت مریک می خواند بکلی چیز دیگری ست.

دکتر جان دی در سال هزار و ششصد و نه در حالی که همچنان ادوارد کلی را که البته پیش از وی درکذشته بود نفرین می کرد در عمارت شخصی اش میان انبوه کتاب ها در گذشت و حالا بر تابوت کازیوبون مهربان حاضر است و اینگونه که از وجناتش پیداست بار دیگر دور وبر جنازه فوکو سر و کله اش پیدا می شود.

دعای کشیش به پایان می رسد. تابوت مریک در تاریکی خاک پنهان می شود. جمعیت اندک مشایعت کنندگان اندک اندک پراکنده می شوند. سوز سرمای پاییزی همسر و فرزندانش را هم دقایقی دیگر به خانه خواهد فرستاد.

جان دی اندوهناک سر بر می گرداند و همسر دومش را می بیند که شاد و سرخوش دست در دست ادوارد کلی از قبرستان خارج می شود.

ظاهرا وردی نیست که همسرش را به او برگرداند.

: سینا سنجری
جولای 2018

تمثال پیام گزار و پیام رسان عالم غیب سر ادوارد کلی
بیژن جلالی و کوتاه نوشته های سایفایکووارش:

"سایفایکو گونه ای شعر کوتاه تاثیر گرفته از هایکوست که مضمون آن علمی تخیلی ، فانتزی ، وحشت یا ترکیبی از همه اینهاست."

در نگاه اول شاید میان شعرهای کوتاه بیژن جلالی و سایفایکو نسبتی نیابیم. البته اصلا لزومی هم ندارد نسبتی بیابیم در واقع اگر هم نسبتی بیابیم تایید کننده امر مطلقی نیست یعنی شعر بیژن جلالی گونه ای خود بسندگی دارد که ما را از دست یازیدن به نظریه ها ی ادبی برای راه بردن به جهان شعر بی نیاز می کند . نوعی رهایی ست. یعنی در همان نسبیت آونگان در تهیای محض خواهیم ماند .

اینکه شعرهای کوتاه بیژن جلالی نسبتی با سایفایکو داشته باشد به شاعر وشعر او چیزی نخواهد افزود .
پس نمی خواهیم بگوییم که بله چون در بعضی مواقع شعر او به فضای شعری سای فای نزدیک شده پس ارزشی افزون دارد .نه این ها سخن من و مقصود من نیست
اما ناگزیرم بگویم نگاه بیژن جلالی به مساله جهان ، هستی و زمان نگاهی ست که ناخودآگاه راه پیدا می کند به بعضی از آبشخورهای شعر سای فای...

می شود ردپای نگاه خاص او را گرفت و رسید به بعضی از نظریه های مدرن اخترفیزیک که این هم کار من نیست.البته اگر هم برسد بی گمان از سر تصادف ناخودآگاه شاعر با بعضی حقایق ازلی و ابدی ست.
کار من. شاید این است که نمونه هایی از شعر شریف بیژن جلالی را مثال بزنم و اگر توانستم نزدیکی های کار او را به فضای سای فای نشان بدهم و اگر نتوانستم سکوت کنم و از شما هم بخواهم بعد از خواندن شعر او سکوت کنید.

شعرهایی از بیژن جلالی که به فضای سای فای نزدیک است:

ساعت صفر است
آنگاه که در خاک
می رویم
تا کدام ساعت دیروز
و پریروز
و روزی که هرگز آن را
ندیده ایم
...

چه بی نهایت اند
چهره های تو
چون امواج ریز آب
که در دریا می رقصند
...

همه روزهای من
اینک به همان روز می پیوندد
که تو را دیدم
و من واپس می روم
در روزها
به امید باز دیدن
تو
..
من لحظه ای را می نویسم
که لحظه ای نیست
همیشه ای ست
که چون ستاره ای
سوسو می زند
..
در مقام مقایسه مفهومی می شود این شعر کوتاه بیژن جلالی را :

همه روزهای من
اینک به همان روز می پیوندد
که تو را دیدم
و من واپس می روم
در روزها
به امید باز دیدن
تو

با سایفایکوی جیمز پالمر که می نویسد:

روزی نمی گذرد بی آرزوی
برگشتن و عاشق تو شدن
دیگر بار

مقایسه کرد و گفت که موضوع هر دوشعر می تواند سفر در زمان باشد تنها تفاوت این است که در شعر بیژن جلالی این اتفاق محصول شهود و رفتار ذاتی شاعر با کلمات است و در مورد پالمر این موضوع آگاهانه البته با چاشنی درگیرکننده حسی خواننده اتفاق افتاده است.

...

"زمان" یکی از بسترهای اصلی شعر بیژن جلالی ست .
مرگ و زندگی از چهره های زمان است که در شعر بیژن جلالی برجسته می شود.
او در بسیاری ازشعرهایش زمان را به بازی می گیرد و همین به بازی گرفتن زمان شعر او را در فضایی که تعلق خاصی به چیزی ندارد معلق می سازد.
آنقدر که گمان می کنیم همه چیز در بی نهایتی تهی آونگان است. ازهرسویی که برویم باز به همانجا که بوده ایم می رسیم . شعر او کاملا رها از حدیث نفس است زیرا حدیث نفس متعلق به حس است. اما شعر جلالی شعری ست که قرار نیست روایت کند یا به توصیف بنشیند.
این است که پس از خواندن شعرهای او ، کلمه ای که بیش و پیش از هر کلمه ای به کار ما خواهد آمد که آیا چه بود مضمون اصلی شعر ها ، به سادگی کلمه ازلی و ابدی "هیچ" است.

او ما را به دیدار جهانی می برد که هر لحظه به دیدارش می رویم ولی به طرز شگفتی فراموشش کرده ایم زیرا درکی از زیستن در لحظه اکنون نداریم . ما لحظه را آنگاه حس می کنیم که گذشته ست، مرده است.

بیژن جلالی هیچ اصراری ندارد ما متوجه چیزی بشویم زیرا همه چیز هر لحظه در هیچ غرق می شود، محو می شود و از نو متولد می شود. ما وقت داریم تا این میلاد نو به نو را درک کنیم در کلماتی که از او بیادگار مانده است .

©سینا سنجری
@sanjarisina

چند رباعی از بیژن ارژن:


من آهم و آه، حرف كوتاهي نيست
من چاهم و چاه، راه دلخواهي نيست
گفتن شدن است، غنچه گفت و گل شد
گفتن شدن است، تا شدن راهي نيست

باران پرزد از سرانگشت نگاه
گم شد در ابر، ماهيِ كوچك ماه
تنهائيم آنقدر بزرگ است كه عشق
تنهائيم آنقدر بزرگ است، كه آه...

جنگل، صحرا شد و به صحرا خفته است
هيزمشكن پير، كه تنها خفته است
يك كيسه ذغال گوشه ي ديوار است
شايد كه سپيدار من آنجا خفته است


گوشي نشنيديم كه حرفي باشد
چشمي كه تماشاي شگرفي باشد
كبكي است كه سر به زير برفي دارد
بي آنكه در اين ميانه برفي باشد

دل گم شده بود يا كه مردم شده بود
يا باز گرفتار توهم شده بود
ما هر چه ورق زديم پيدا نشديم
اين بيت كجاي مثنوي گم شده بود

♦️♦️♦️
Forwarded from اتچ بات
‍ @sanjarisina

دستچین از وست وود:

"هنوز"

مي خواهم فكرم را متمركز كنم و چيزی بنويسم
تنها حقیقت باقی مانده اما این است که
راكون ها چيزی برای نوشتن باقی نگذاشته اند
سگ هاوارد ناله می كند
روی برآمدگی تپه مانندی نشسته ام
آقای رابنسن كه گويی جوان تر شده
از خانه بيرون می آيد و به من اشاره می كند
در آن برهوت مگر جز من کسی هست
یا چيزی برای نشان دادن
اصواتی نامفهوم رد و بدل می شود میان ما
خیره می شوم در منظره روبرو
هرگز فكر نمی كردم خانه رابنسن ها اينقدر نو باشد
....
سگ هاوارد همچنان می نالد
می ايستم
حالا بايد در آستانه در باشم
دستگيره را كه بچرخانم همه چيز تمام می شود
آن وقت مي توانم رابنسن پیر را از پنجره آشپزخانه ببينم
كه دارد با آ قای بانتن كل كل می كند
اما ظاهرا قرار نيست چيزی تمام شود
هيچ كس نمی داند سگ هاوارد
از چه زمانی شروع كرده به ناليدن
بوته های گوجه فرنگي كی به بار نشسته اند و
لاشه ماستنگ از چه زمانی برابر خانه آقاي بانتن ظاهر شده است
....
همچنان از پنجره آشپزخانه
به خلوت خيابان وست وود نگاه می كنم
آنطرف تر چند مرغ دريايی كلاغي را دوره كرده اند
گویا از او نشانه های توفانی را می پرسند
که در راه است
مردمان در اتاق ها مرده اند و
نسيمی آرام از سمت اقيانوس همچنان می وزد

#سینا_سنجری

اكتبر 2014
Forwarded from اتچ بات
‍ @sanjarisina


هفتمین چامه.

هفت عدد مهمی ست و چامه این دوماهنامه ادبی به سردبیری صادق رحمانی شاعر به شماره هفتم رسیده است برای چامه شماره هفتادم و هفتصدم را آرزو دارم گو آنکه آن زمان گردی باشیم در دست گردباد.

در این شماره یاد حسین آهی که رفت اندوه را احضار کرد.

نیز لطف کرده اند و ۲۷ رباعی از من در شماره هفتم آورده اند. سپاس‌

نسخه پی دی اف را ببینید و بخوانید
#سایفایکو

این چند سایفایکو (هایکوی علمی تخیلی) را بخوانید:

۱
من و دیگری
خیره می شویم به هم
در جهانی موازی
۲
هزاران سحابی آنسوتر
در هاله ای از نور فروسرخ
چیزی پنهان است
۳

پرندگانی چند
از آنچه منم خواهد ماند
پرندگانی تاریک
۴
برکه کهن
شیرجه نانوقورباغه ها
پرتابه های آگاهی..
۵
نمی دانم این هیاهو
توفان خورشیدی ست
یا پرواز پروانه ای
۶
زائران فردا
به گرد معبد تاریکی
در برزخ ارگوسفر
۷
شکل های ممکن عشق
فرو می ریزند و برمی خیزند
در کهکشان های موازی
۸
پایان سفر
رگ های آبی سیاره ای دور
به نام زمین
۹
دژاوو
هنگام که همدیگر را می بوسند
زوج بازیافتی
۱۰
میکده فرازمینی
میان شکل های ممکن کوانتومی
چشم هایش...
۱۱
سفر در زمان...
دانست همچنان عاشق اوست
من پیر شده ی من

#سینا_سنجری

@scifaiku
Forwarded from بی‌گاه؛ کتابچه‌ی تخصصی شعر (سعید اسکندری)


ملا حسن نخودبریز


در خواب شهیدکربلا را
دیدم که ز دیده اشک‌ریز است

گفتم : زِ غمت ای آن که تا حشر
هر چشم ز گریه چشمه‌خیز است

ما بر تو همی چکیم کوکب
چشم تو چرا ستاره‌ریز است؟

باز ابنِ‌زیاد در جدال است؟
یا شمر شریر در ستیز است؟

گفتا نه، ننالم از اَعادی
بر من زِ اَحباب رستخیز است

خاصه خرکی که در تکایا
هر شام‌ و سحر به عر و تیز است

رسوایی‌ی آلِ‌مصطفی را
منبر منبر به جست و خیز است

پشت سر اهل‌بیت زارم
چون غارتی از پی گریز است

گاهی در کوفه گه به شام است
گاهی به مدینه گه حَجیز است

گه گوید عابدین غلام است
گه گوید فاطمه کنیز است

در کینه‌ی ما چنان که گویی
جنگ اُرُس است و اِنگریز است

صوت خشن‌اش ز حنجرِ شوم
چون خنجرِ شمر تند و تیز است

گفتم: به فدایت، این سخن‌ها
بر تو ز کدام بی‌تمیز است؟

این روسپی از کدام پشت است؟
این زن‌جلب از کدام هیز است؟

مولود وی از چه مرزوبوم است؟
شغل‌اش چه و نام او چه چیز است؟

آهی ز جگر کشید و گفت: آخ
ملاحسن‌نخودبریز است

#یغما_جندقی
#بی‌گاه
Forwarded from اتچ بات
‍ @sanjarisina

#وست_وود
#سینا_سنجری

کتاب وست وود با عنوان فرعی یادداشت های روزانه یک نویسنده ناشناس بزودی به یاری انتشارات حکمت کلمه چاپ می شود. این کتاب پس از باغ اساطیر ، عقربه های برنزی، گل های تاریکی، اکالیپتوس تنها و وقت های زمان ششمین کتاب مستقل شعر من است که همه قطعات آن موضوعات بهم پیوسته ای دارد و دارای گونه ای شخصیت پردازی ست این است که هر کس هر گونه دوست دارد می تواند آن را بخواند.

هنوز طرح روی جلد انتخاب نشده است. کتاب ۹۰ قطعه در حدود ۲۴۰ صفحه دارد و در فاصله سال های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ نوشته شده و امیدوارم قابل خواندن باشد. برای خود من تجربه همچنان تازه ای است که قرار بوده حرف هایی که نمی شد در قالب های کلاسیک زد این گونه بیان کرد اینکه تا چه حد موفق بوده با خوانندگان حرفه ای و منتقدین ادبی ست راستش در این زمینه خاص برای من اهمیت کمتری دارد که مخاطب عام این کار را بپسندد یا نپسندد.

از متن کتاب:

شب متوقف شده است
من در برابر زمان ایستاده ام
باران گل های سفید را تماشا می کنم

بارانی که به سقوط سنگ ها شباهت دارد

#سینا_سنجری
@sanjarisina

چند کار کوتاه از کتاب اکالیپتوس تنها:


از میان حروف جهان
تنها
" واوی" که میان من و توست

♦️♦️

سایه اکالیپتوس تنها
و ما
که نیستیم

♦️♦️

بیرون سکوت است ، سکوت
پچ پچ نت ها
در حفره های فلوت
♦️♦️

بر صخره ای خاموش ایستاده ام
نگران مرگ
که چارنعل به سویم
می تازد
♦️♦️

#سینا_سنجری

@sanjarisina
@sanjarisina

چند رباعی بیست ساله از کتاب عقربه های برنزی:

بشارت
چون عشق ،عظيم می توانی باشی
چون ابر، كريم می توانی باشی
در فرصت باغ غنچه ها می شكفند
از جنس نسيم می توانی باشی
♦️♦️
باران
چون قاصدی از دورترين فرداها
باز آمدی از كرانه ها ، درياها
ذرات حقيقت نگاهت رقصان
در متن مدار جاذب رؤياها
♦️♦️

آه
در هر نفسم شباهتی هست به آه
هستی م هر آنچه بود پيوست به آه
چشم آمد و نور خويش را داد به اشك
لب ، نام ترا برد و نفس بست به آه
♦️♦️
اندوه
باز آمده ايم ، صبح دريا در چشم
پژواك ترانه های ژرفا در چشم
اندوه كبوتريم در كنج قفس
زخمی بر بال و موج رؤيا در چشم

۱۳۷۸
#سینا_سنجری

@sanjarisina
@sanjarisina

غزل از کتاب عقربه های برنزی:

مجال اندك عشق

شبيه خاطره اي از تداوم اشيا
شكفته ايم براين شامگاه بی رؤيا

مجال اندك عشقيم اگرچه می رويد
هوای فسفری قرن در ترانه ی ما

حضور ما خبری بود از كرانه ی شب
به رودهای رها در سپيده ی دريا

به جستجوی اساطير باغ آمده ايم
به سير گل، گل تاريك در شب دنيا

بگو به ماه ،به ماه غربيه ی مشكوك
رسيده ايم به راز پرندگان اما ،

هميشه فاصله اي هست تا كرانه ی گل
گلي كه رسته در آفاق دور و ناپيدا

پرنده می گذرد از دقايق فرتوت
به سوی گمشده ای درهميشه ی فردا

به گل نمي رسي اما پرنده مي دانم
تويی لطيفه ی بودن به صورت و معنا

#سینا_سنجری بهمن78

♦️♦️♦️
نخستین غزل که حالا سی و یک ساله شده.

#سینا_سنجری
چند رباعی از بخش رودخانه ی کلمات کتاب وقت های زمان:

دیری ست مرا رفیق پنداشته اند
یک لحظه به حال خویش نگذاشته اند
من با کلمات زندگی خواهم کرد
زیرا کلمات دوستم داشته اند
🔸🔸🔸🔸

همچون باران به سوی ما می آیند
در غربت ما چه آشنا می آیند
شاعر تنها کنار شب می گرید
آه ! این کلمات از کجا می آیند
🔸🔸🔸🔸

با هر کلمه پرنده ای در پرواز
با هر کلمه پنجره ای دیگر باز
وقتی که چراغ شعر می افروزیم
در حاشیه های این شب بی آغاز
🔸🔸🔸🔸

رازی ست ـ اگر چه شاعران می دانند ـ
تنها کلمات جاودان می مانند
تنها کلمات کشتی دنیا را
تا ساحل بی کرانه ها می رانند
🔸🔸🔸🔸
در حیرت هستی و عدم گم شده ام
زین بیش مپرس، بیش و کم گم شده ام
چون معنایی گریخته در کلمات
من گم شده ام گم شده ام گم شده ام

#سینا_سنجری
@SciFaiku

کرن اندرسن (Karen Anderson) (۲۰۱۸-۱۹۳۲) نویسنده آمریکایی ست که برای نخستین بار شش هایکوی علمی تخیلی در مجله فانتزی و علمی تخیلی F&SF در سال ۱۹۶۲ به چاپ رساند یعنی ۳۳ سال پیش از آنکه تام برینک مانیفست سایفایکو را بنویسد.

یکی از شش هایکوی کرن اندرسن:

هنگام غروب پروکسیما
کدام صورت فلکی تجسم می کنند
آنان ، گرداگرد خورشید ما؟

این سایفایکو حاوی تمام ویژگی های برشمرده در مانیفست برینک است با اشاره ظریف به تمدن های میان ستاره ای آنهم در نزدیک ترین خوشه ستاره ای.

هایکویی دیگر از "شش هایکو" ی کرن اندرسن :

در دریاهای شگفت انگیز ناهید
چه کسی جرات دارد آیا
مرغ دریایی تصور کند

#کرن_اندرسن

برگردان: #سینا_سنجری
#SciFaiku

♦️♦️♦️♦️
دو هایکو از ریچارد گران شاعر و موزیسین آمریکایی ساکن ایلینویز:

اگر باد بودم
تو را می ربودم
برگِ افتان..‌


چرت پاییزی...
نمی آشوبد رویای تو
نه باد و نه برگ

برگردان: #سینا_سنجری

♦️♦️♦️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@SciFaiku

رویای مکرر
لحظات می چرخند گردِ
نوار موبیوس*

#فرانسیس_الکساندر

برگردان: #سینا_سنجری

*نوار موبیوس mobius strip

اگر با یک خودکار بر روی نوار موبیوس خطی در طول نوار بکشیم و ادامه دهیم این خط دوباره به نقطه شروع باز می‌گردد و هر دو طرف نوار خط کشیده می‌شود! در واقع، نوار موبیوس مثالی از یک رویه بدون جهت (جهت ناپذیر) است. یعنی نوار موبیوس سطحی است که یک رو دارد.نوار موبیوس خواص غیرمنتظره دیگری نیز دارد؛ برای نمونه، هرگاه بخواهیم این نوار را در امتداد طولش بِـبُریم به جای این که دو نوار به دست بیاوریم، یک نوار بلندتر و با دو چرخش به دست می آوریم! همچنین با تکرار دوباره این کار دو نوار موبیوس در هم پیچ خورده به دست می‌آید. با ادامه این کار یعنی بریدن پیاپی نوار، در انتهای کار تصاویر غیرمنتظره‌ای ایجاد می‌شود که به حلقه‌های پارادرومیک (paradromic rings) موسومند.
Forwarded from سراووشا / سینا سنجری (سینا سنجری)
@sanjarisina

شعرهای سینا سنجری
#سینا_سنجری
@sanjarisina

این منظره از توهم هیچ پر است
شکلی ست که از تراکم هیچ پر است

وین ساز میان تهی رها کنج اتاق
سازی ست که از ترنم هیچ پر است

#سینا_سنجری

♦️♦️♦️
برکه کهن...
آن سنجاقک پران
منم آیا؟

#سینا_سنجری

@sanjarisina

♦️♦️♦️♦️
صبح پاییزی...
کلاغ هر چه می گوید
می پذیرم

#سینا_سنجری

@sanjarisina

♦️♦️♦️♦️