سراووشا / سینا سنجری
245 subscribers
666 photos
28 videos
15 files
438 links
شعرها و نوشته‌های سینا‌ سنجری
کتاب‌ها:
باغ اساطیر
مکاشفه‌ی هشت
گل‌های تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقت‌های زمان
وست‌وود
Quantic Somnia
Download Telegram
@sanjarisina

برگ افتان
به خاطر می سپاردت
آیا درخت؟

#ورونیکا_زورا_نواک

برگردان: #سینا_سنجری

#هایکو

♦️♦️♦️
@sanjarisina
نیمکت چوبی...
جای مرا خواهد گرفت
سایه درخت

#سینا_سنجری

♦️♦️♦️
Forwarded from اتچ بات
‍ مظاهر مصفا رفت اما نام و نشانش خواهد ماند.

استاد مظاهر مصفا را بعضی به قصیده هیچ می شناسند. یک روزی با یکی از دوستان رباعی می بافتیم با مضمون هیچ. من گفتم:

در زمزمه از هیچ سخن می گویند
بی واهمه از هیچ سخن می گویند

استاد مظاهر مصفا! دیدید
اینجا همه از هیچ سخن می گوید

یادش جاودان باد

این قصیده از اوست:

تلخ است روزگار من و روزگار تلخ
دور سپهر و گردش لیل و نهار تلخ

در چشم من صباح سیاه است چون مسا
صبح وصال همچو شب انتظار تلخ

در گوش من حدیث بهار و خزان یکیست
بیم خزان سیاه و امید بهار تلخ

گردید قاه قاه بت صبح رو مرا
چون های های گریه ی شبهای تار تلخ

مرغان کنند زمزمه بر شاخ گل حزین
کبکان زنند قهقهه در کوهسار تلخ

افتاد چون به قامت سرو سهی شکست
آید به گوش زمزمه ی جویبار تلخ

سر می زند به سنگ ز بیداد روزگار
می گرید از ستم همه شب آبشار تلخ

آب دهان چو خون دل و خون دل چو اشک
آه جگر چو ناله ی سینه گذار تلخ

عیسی صفت کشیده شدن بر صلیب مرگ
بالای دار رفتن منصوروار تلخ

ترکیب چار مادر هستی ز تلخی است
فرزند را چه بهره ازین هر چهار تلخ؟

من آب هفت بحر جهان را چشیده ام
هر شش جهت یکیست میان و کنار تلخ

پشت کتیبه نیز چو روی کتیبه است
تاریخ اصله ییست همه برگ و بار تلخ

شیرین دریده پهلو و فرهاد غرق خون
پایان کار خسرو شیرین شکار تلخ

آید، اگر ز علت حرصت شفا دهند
در کام، نوش نحلت چون زهر مار تلخ

غمنامه ی سکندر و داراست دردناک
زان بیشتر حکایت جانوسیار۱ تلخ

پایان صبح سرد چو آغاز شامگاه
پایین دار همچون بالای دار تلخ

نور فلق چو چهره ی دیو سپید زشت
رنگ شفق چو خون یل اسفندیار تلخ

خون می خورد ز صحبت تهمینه تهمتن
آغاز کار و عاقبت کارزار تلخ

سهراب را نصیب ز مهر پدر چه بود؟
دیدار تلخ بود و سرانجام کار تلخ

شیرین نبود آخر شهنامه زانکه بود
تاراج قوم تیغ کش نیزه دار تلخ

این غم کجا بریم که سوگند دوست گشت
چون عهد بی حقیقت زنهارخوار تلخ

ارزانی مخنث و امرد که مرد را
تلخ است عیش سعتری روزگار تلخ

تا گاومان چه زاید در سالهای بعد
امسال ما گذشت چو پیرار و پار تلخ

آید به دوقِ مردم چشمم هزار سال
با یاد چشم لاله رخ لاله زار تلخ

به گمانم کامل نیامد دیوانش در دسترسم نیست و این ابیات از وب بدست آمد.

#سینا_سنجری
انتخابی از کتاب وست وود:


"تضاد"

نمی توانم وارد خانه شوم
نوار زردی دور خانه کشیده اند
خانه ی امندا زینتر
در محاصره ی پلیس ها و ماموران آتش نشانی ست
خانم رابینسن و آقای بانتن پچ پچ می کنند
می گویند امندا در خواب مرده است
امندای زیبا
پس زیبایی اش باید دست نخورده باشد
سوالی ذهنم را درگیر میرکندکه از آن می گریزم
اما بهرحال زیبایی زیبایی ست
این است که پلیسها دقت می کنند گل های سفید کوچک را
لگدمال نکنند
دقایقی چند می گذرد
باید بازگردم
به خانه ای که در محاصره ی پلیس ها و آمبولانس ها نیست
نزدیک خانه
امندا را می بینم
به ماستنگ زیبا تکیه داده و
موهایش را مرتب می کند
می خواهم سوالم را بپرسم
اما کلمه ای پیدا نمی کنم
گویی هرگز سوالی نبوده است
حالا فرصت دارم روی سنگفرش حیاط
به تضاد زمان و زیبایی فکر کنم
که اصلا معلوم نیست موضوع مهمی باشد

#سینا_سنجری

#وست_وود
Forwarded from اتچ بات
‍ من این غزل اوحدی مراغه ای را بسیار دوست دارم و راستش را بخواهید از معدود شعرهایی ست که به تمامی از برم البته یکی دو بیت را نمی پسندم. می شود بهتر از این گفت.
بعضی شعرها جان دارند و گوشه ای از ذهن و روان آدمی را تا همیشه تا ابدالآباد در اختیار می گیرند و در آن زاویه به درخشش ابدی خویش ادامه می دهند. آری این غزل اوحدی و تنها همین غزلش را من اینگونه دوست دارم‌. رازی ست در آن شاید. وزن سنگین و رنگین و ردیف خاصی که کمتر دیده شده است دلاویزی درونه شعر را دوچندان می کند‌.

خیال هوش ربایی است که شاعر در یکی از روزها یا شب های سال های آغازین قرن هشتم هنگامی که این غزل را بر دفتر خویش ثبت می کرده است با خود اندیشیده باشد که قرن ها بعد کسی در جایی ناشناخته این غزل را بر لوحی می نویسد و با جان شیدای او همراه می شود. این شگفتی شعر است که مسیر همزبانی و هم دلی را از پس قرن ها هموار می کند.

و اینک آن غزل:

عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد

ز خاک لاله برآيد، ز لاله جان بچکد

هزار سال پس از مرگ زنده شايد بود

به بوی آب حياتی کز آن دهان بچکد

از آن حديث لبت بر زبان نمی رانم

که نازک ست، مبادا که از زبان بچکد

ز شرم روی تو در باغ وقت گل چيدن

گل آب گردد و از دست باغبان بچکد

به حسرت رخ چون آفتابت اندر صبح

ستاره گردد و از چشم آسمان بچکد

مرا تنی ست که گويی همين نفس برود

ترا رخی ست که پنداری اين زمان بچکد

معلق ست دل من به طاعت تو چنان

که گر به خونش اشارت کنی روان بچکد

به دست خويش بيندای بام چشم مرا

که خود خراب شود گر بدين نشان بچکد

چه سود چاه زنخدان سرنگون که تراست؟

چو قطره ای نگذاری که رايگان بچکد

زمان زمان به زلال لب تو تشنه ترم

اگر چه شعر بگويم، که آب از آن بچکد

نگاه داشته ام خون اوحدی، تا تو

رها کنی که: بر آن خاک آستان بچکد

این غزل به وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن است. وزنی بسیار پر کاربرد از میانه قرن پنجم تا اواخر سبک عراقی. از نظر تعداد ابیات این وزن دومین وزن پر کاربرد در دیوان حافظ است. امروزه نیز بسیار بکار می رود. تانی و سکون مندرج در این وزن آن را مناسب حدیث نفس و نیز گفت و گو ساخته است.
مطلع در حد خود شاهکاری ست و مطلعی با این کیفیت و زیبایی کمتر در دیوان اوحدی می بینیم .سرشار شدن از شور زیستن و زیبایی آنقدر که جان که ودیعه ی الهی ست از لاله فروچکد ‌.آنهم از لاله ای که به لطف چکیدن عرق معشوق از خاک روییده باشد وه که چه تصویر شگفت انگیزی ست.

نقاشی از استاد تجویدی بر دیوان حافظ:
Forwarded from نشر حکمت کلمه
اینجا
در این گوشه‌ی دنج جهان
این فرصت را دارم
که نظاره‌گر عبور اندوه باشم
عبور اندوه در هیات زنی تنها
از برابر خانه‌ها، درختان و انسان‌ها.

#وست_وود
یادداشت‌های روزانه یک نویسنده‌ی ناشناس
#دفتر_شعر
#سینا_سنجری
#نشر_حکمت_کلمه
#حکمت_کلمه

وست‌وود منتشر شد.
@Sanjarisina

شب تاب آنجا
آنجا ، نه!
آنجا!

ام.ال. بیتل دلاپا
برگردان : س.س

♦️♦️♦️
♦️♦️♦️

انگیختار رباعی

با نگاهی انتقادی به سه رباعی ایرج زبردست

:سینا سنجری

این‌که رباعی، به‌عنوان فشرده‌ترین قالب کلاسیک شعر فارسی، نیازمند ساختاری پیوسته، منسجم و در عین حال واجد نوعی منطق درونی و حرکت استعلایی است، سخن تازه‌ای نیست؛ چه در سنت بلاغی ما و چه در نقد جدید، بارها به این مسئله پرداخته شده است. اگر به زبان نظریه سخن بگوییم، رباعی می‌بایست واجد نوعی کلیت ارگانیک باشد؛ کلیتی که در آن، هر مصراع نه به‌عنوان واحدی مستقل، بلکه در نسبت ساختاری با دیگر مصاریع معنا و کارکرد می‌یابد.

از منظر فرمالیسم روسی، آنچه اثر ادبی را از گفتار عادی متمایز می‌کند، «پرداخت» (device / priëm) است؛ یعنی شیوه‌ای که زبان، تصویر، ریتم و نحو در آن به‌گونه‌ای سازمان می‌یابند که ادراک عادت‌زده را مختل کنند (آشنایی‌زدایی). در رباعی، این پرداخت باید در فضایی به‌غایت محدود و فشرده رخ دهد؛ و همین‌جاست که دشواری کار دوچندان می‌شود. چهار مصراع، چهار واحد نحوی ـ موسیقایی‌اند که باید نه‌تنها در سطح تصویر، بلکه در سطح منطق حرکت معنایی نیز به هم پیوسته باشند.

مشکل بسیاری از رباعی‌ها ـ چه در گذشته و چه در امروز ـ دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: غلبه‌ی مصراع پایانی بر کل ساختار. شاعر، گاه از آغاز، مجذوب «ضربه» یا گزاره‌ای خوش‌تراش در مصراع چهارم است، اما در فرآیند سرایش، سه مصراع نخست را صرفاً به‌منزله‌ی مقدمه‌ای شتاب‌زده و مصرفی تلقی می‌کند. نتیجه، رباعی‌ای است که در آن، به تعبیر تینیانوف، «کارکرد عناصر» نامتوازن است؛ یعنی اجزای متن در خدمت کلیت اثر عمل نمی‌کنند، بلکه برخی عناصر (اینجا مصراع چهارم) بار معنا را به‌تنهایی به دوش می‌کشند.

بدیهی است که انگیزه‌ی شاعرانه، خواه تصویر، خواه اندیشه یا شهود، امری ضروری در آفرینش شعر است. اما اگر این انگیزه، صرفاً به سطح «حرف» یا «حکمت‌گونه‌ای شبه‌مثلی» تقلیل یابد و در ساختاری متناسب جا نگیرد، شعر از سطح اثر هنری به سطح گزاره‌ای زبانی فرو می‌غلتد. از همین‌روست که می‌توان گفت شاعر، نه صرفاً در بیان انگیزه، بلکه در سازمان‌دهی ساختاری آن انگیزه شاعر است.

در این نوشته، برای نام‌گذاری این هم‌نشینی خلاق میان انگیزه‌ی سرایش و ساختار رباعی، اصطلاح «انگیختار» را به کار می‌بریم؛ مفهومی که می‌کوشد پیوندی میان «انگیزه» (impulse) و «ساختار» (structure) برقرار کند و نشان دهد که در رباعی موفق، این دو نه در تقابل، بلکه در هم‌تنیدگی کامل‌اند.

نمونه‌های اعلای انگیختار

در رباعی خیام:

زاهد گوید بهشت با حور خوش است
من می‌گویم که آب انگور خوش است
این نقد ز من بگیر و آن نسیه بنه
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است

و رباعی بیدل:

عمری‌ست از آن سوی عدم می‌آیم
گاهی به سر و گه به قدم می‌آیم
هرچند به باد می‌دهند اجزایم
تا یاد تو می‌کنم به هم می‌آیم

می‌بینیم که مصراع پایانی، هرچند واجد بیشترین تراکم معنایی است، اما نه چون وصله‌ای ناگهانی، بلکه چون نتیجه‌ی منطقی و ساختاری سه مصراع پیشین عمل می‌کند. به زبان ساختارگرایانه، «محور جانشینی» (selection) و «محور هم‌نشینی» (combination) در تعادل‌اند؛ هیچ مصراعی زائد نیست و هیچ‌کدام تنها به‌قصد پرکردن فضا نیامده است. انگیختار در این دو رباعی، به بالاترین حد خود رسیده است؛ با آن‌که از دو جهان تاریخی و سبکی کاملاً متفاوت‌اند.

این مقدمه از آن‌رو آمد تا به سه رباعی از شاعر هم‌روزگار، ایرج زبردست، در کتاب شکل دیگر من بنگریم و آن‌ها را از منظر انگیختار به پرسش بگیریم. بدیهی است که هرگونه بازسرایی یا دست‌بردن در مصاریع، صرفاً با هدف تشریح بحث نظری است و نه داوری ارزشی درباره‌ی کلیت کار شاعر.

رباعی اول

شب توبه و صبحدم گناه دگری
گشتیم و نیافتیم راه دگری
از چاه به جای آنکه بیرون آییم
کندیم درون چاه چاه دگری

در این رباعی، مصراع چهارم واجد تصویری درخشان و تأویل‌پذیر است؛ تصویری که به‌حق می‌تواند انگیزه‌ی اصلی سرایش باشد. اما سه مصراع نخست، از منظر انگیختار، توان هم‌قدمی با این تصویر را ندارند. مصراع اول، با زبان مستقیم و اخلاقی ـ مذهبی خود، نه‌تنها به آشنایی‌زدایی نمی‌رسد، بلکه از حیث گفتمانی نیز با تصویر استعاری «چاه در چاه» هم‌خوان نیست. این‌جا نوعی ناهم‌سطحی گفتمانی رخ داده است: زبان خطابی ـ اخلاقی در برابر زبان تصویری ـ استعاری.

با جابه‌جایی و بازپرداخت مصاریع، می‌توان دید که چگونه تمرکز بر یک واژه‌ی کلیدی («راه») ساختار را منسجم‌تر می‌کند:

گشتیم و نیافتیم راه دگری
سوی دگری و سرپناه دگری
از چاه به جای آنکه بیرون آییم
کندیم درون چاه چاه دگری

در این صورت، سه مصراع نخست در امتداد یک میدان معنایی واحد حرکت می‌کنند و مصراع چهارم، نه ضربه‌ای ناگهانی، بلکه نتیجه‌ای ساختاری می‌شود. با این‌همه، مصراع سوم همچنان از نظر موسیقایی و ضرباهنگ، نیازمند پرداخت دقیق‌تری است.
رباعی دوم

وا کرد صدف دهان سخاوت این است
موجی همه سجده شد ارادت این است
سر کرد برون ز آب یک ماهی پیر
در آبم و تشنه‌ام حکایت این است

در این رباعی نیز، بیت دوم تصویری درخشان و چندلایه پیش می‌نهد؛ اما بیت نخست، از منظر ساختارگرایانه، در شبکه‌ی معنایی رباعی جای نمی‌گیرد. تصاویر «سخاوت صدف» و «سجده‌ی موج» نه در محور هم‌نشینی، و نه در محور جانشینی، نسبتی ضروری با «ماهی تشنه در آب» برقرار نمی‌کنند. در نتیجه، ساختار رباعی دچار گسست می‌شود.

اگر بیت نخست، به‌جای تصاویر پراکنده، به سمت فضایی درون‌گرایانه و حسی حرکت کند، انگیختار رباعی تقویت می‌شود:

از خویش بریده‌ام شکایت این است
من راوی حسرتم روایت این است
سر کرد برون ز آب یک ماهی پیر
در آبم و تشنه‌ام حکایت این است

در این‌جا، واژگانی چون «شکایت»، «حسرت»، «راوی» و «روایت» نه‌تنها فضا را آماده می‌کنند، بلکه به‌صورت فرمال، مفهوم «حکایت» در مصراع پایانی را پیش‌آگاهی می‌دهند؛ امری که به انسجام ساختاری می‌انجامد.

رباعی سوم

آغوش سپید بامدادم او شد
آرامش ناگهان یادم او شد
آن سوی کسی نیست، کسی را دیدم
آیینه به دست هر که دادم او شد

در این رباعی، شاعر کوشیده است فضایی یگانه و عرفانی بیافریند و تا حدی نیز موفق بوده است. با این‌حال، مصراع سوم از منظر پیوستگی ساختاری، نقش روشنی ندارد. «آن سوی کسی نیست» با «هر که آیینه به دستش دادم او شد» رابطه‌ای مبهم برقرار می‌کند و این ابهام، نه از جنس ابهام هنری، بلکه از جنس گسست ساختاری است.

بی‌آن‌که وارد بازسرایی مستقیم شویم، می‌توان تصور کرد که اگر مصراع سوم به‌گونه‌ای بازپرداخت می‌شد که منطق وحدت وجودی مصراع چهارم را پیش‌زمینه‌سازی کند، انگیختار رباعی کامل‌تر می‌شد.
#سینا_سنجری
انگیختار رباعی


بخش دوم
مراد از انگیختار رباعی، ساختاری شاعرانه است که در آن، انگیزه‌ی سرایش ـ هرچند در مصراع پایانی تجلی پررنگ‌تری داشته باشد ـ در کلیت رباعی توزیع شده است. هر مصراع، در جای خود، نقشی ساختاری دارد و هیچ‌یک قربانی درخشش دیگری نمی‌شود. در رباعی موفق، به تعبیر ساختارگرایان، معنا محصول رابطه‌هاست، نه محصول یک جمله یا یک تصویر منفرد.
بخش دوم: رباعی تصویری و انگیختار زنجیره‌ای

گونه‌ای دیگر از رباعی، نه بر پایه‌ی ضربه‌ی پایانی، بلکه بر اساس توالی تصاویر هم‌سو شکل می‌گیرد؛ تصاویری که در کنار هم، شبکه‌ای معنایی می‌سازند و ذهن خواننده را به درونه‌ای متکثر می‌کشانند.

نمونه‌ای از بیژن ارژن:

باران پَر زد از سرانگشت نگاه
گم شد در ابر، ماهیِ کوچک ماه
تنهایی‌ام آن‌قدر بزرگ است که عشق
تنهایی‌ام آن‌قدر بزرگ است، که آه...

در این رباعی، تصاویر بیت نخست، در خدمت بیت دوم‌اند و تقطیع هوشمندانه‌ی مصراع‌ها ـ به‌ویژه سکون‌های درونی ـ به سنگینی و ایستایی فضا مدد رسانده است. در مصراع پایانی، کشش آوایی «آه» نه‌فقط قافیه، بلکه عنصر ساختاری تولید معناست؛ نمونه‌ای روشن از کارکرد موسیقی در ایجاد انگیختار.

در چنین رباعی‌هایی، انگیزه نه در یک نقطه، بلکه در کل ساختار پخش شده است؛ و همین، آن‌ها را به نمونه‌های موفقی از رباعی مدرن بدل می‌کند.
#سینا_سنجری
ونکوور آذر ۱۳۹۸

♦️♦️♦️
♦️♦️♦️

کتاب Quantic Somnia نخستین مجموعه سایفایکو ( هایکو ی علمی تخیلی) من است که به زبان انگلیسی در شهر ویکتوریا پایتخت استان بریتیش کلمبیای کانادا چاپ شده است و در بسیاری از سایت ها و فروشگاه های اینترنتی همچون آمازون و Chapters و Ebay برای خرید موجود است :


https://www.amazon.ca/Quantic-Somnia-Sina-Sanjari/dp/1525548875

https://www.booktopia.com.au/quantic-somnia-sina-sanjari/book/9781525548864.html

https://www.chapters.indigo.ca/fr-ca/livres/quantic-somnia/9781525548864-article.html

♦️♦️♦️
سیگنال های سرگردان آیندگان


از : سینا سنجری

سایفایکو یا همان هایکوی علمی تخیلی سرشت و سرنوشتی دوگانه دارد. از یک سو زیر گروه شعر علمی تخیلی و در چشم اندازی گسترده تر ، ادبیات علمی تخیلی رده بندی می شود و از سوی دیگر می شود آن را گونه ای ویژه از شعرکوتاه برشمرد و در رسانه ها و کتاب هایی که به شعر کوتاه می پردازند جست و جویش کرد.
اما در بیشترین آنات چنین نیست. اگر می خواهید سایفایکو بخوانید باید همان رده بندی ادبیات علمی تخیلی را پی بگیرید. هنوز این گونه ادبیات چندان از سوی نویسندگان و جویندگان ادبیات واقعگرایانه جدی گرفته نشده است. گو اینکه نویسندگان ادبیات علمی تخیلی به پشتوانه پیش بینی های علمی و کاربست آن ها پیش روتر از دیگران اند. چه کسی می تواند بازگشت دیوید بومن در اودیسه 2010 آرتور سی کلارک را از صحنه ادبیات جهان بزداید آنجا که پرداخت هنرمندانه نویسنده شخصیتی فرازمانی و مکانی را به تصویر می کشد . این پرداخت ، مفهوم شاعرانه رهایی و وارستگی از تعلقات دنیوی را به ذهن می آورد.نمونه ی دیگر پرداخت شاعرانه در کارهای نویسنده بزرگ این روزگار یعنی جان جی بالارد هم دیده می شود .قلم بالارد در داستان کوتاه و درخشان باغ زمان با شاعرانگی خاصی جدال انسان و زمان را به تصویر می کشد .باغ زمان فراتر از یک داستان کوتاه و در حد شعری منثور است و بی آنکه شما با ادبیات خاص علمی روبرو شوید آن را به دلیل پرداخت دیگرگون به مساله فضا- زمان می توانید در رسته علمی- تخیلی هم رده بندی کنید. بسیاری از مفاهیم و نظریه های نوین به ویژه در زمینه ی فضا- زمان نظیر سیاهچاله ها، افق رویداد، کرمچاله ها و نیز جهان های موازی و از این دست فضاها، به پشتوانه ماهیت شگفتی که دارند می توانند دستمایه تخیلاتی بی انتها قرار گیرند که منبع و تغذیه کننده ی ادبیات علمی تخیلی ست.این گونه احتمالات علمی از زمان داستان ماشین زمان اچ.جی.ولز در داستان های علمی تخیلی حاضر بوده اند و به نظر می رسد با پیشرفت نظری و عملی بشر همچنان حاضر خواهند بود.
سایفایکو یا هایکوی علمی تخیلی گونه ای شعر کوتاه است که شیوه بیانی مشابه هایکو دارد اما موضوع آن همان موضوعات سایر رسته های ادبیات علمی تخیلی ست. تام برینک که از پیش آهنگان سایفایکو به شمار می رود ، مینیمالیسم ، بی واسطگی (آفرینش لحظه و ثبت آن) و بهره وری از بینش و احساسی انسانی از ویژگی های سایفایکوست که البته می توان این ویژگی ها را در یک هایکوی خوب هم یافت. برینک در سال 1995 مانیفست سایفایکو را منتشر کرد و در حقیقت عنوان سایفایکو بر آمده از این مانیفست است. در این مانیفست ، عناصر اصلی سایفایکو برشمرده شده است و برای هر کدام از عناصر تعریف و مثال جهت تقریب ذهن آمده است. موضوع سایفایکو کشفیات و پیشرفت های علمی ، موضوعات فضایی نظیر تمدن های احتمالی در سیارات دیگر ، آغاز و پایان جهان ، حملات فضایی موجودات ناشناخته بیگانه و نیز غلبه ماشین های ساخت دست بشر در زمانی نامعلوم است. این گونه شعر به سبب پیوندی که با موضوعات علمی دارد ناچار از بیان تا حدی صریح است و نیز به سبب اصطلاحات علمی و ضرورت بیان شاعرانه نیازمند کاربست توان مضاعفی هم برای سرودن و هم درک آن است.از نقطه نظر موضوع و بواسطه تخیل علمی موج زن در آن و نیز پرداختن به ناشناخته ها ،همچنین ییوندی با ادبیات وحشت و نیز موضوعات آخرالزمانی و مابعد آخرالزمانی پیدا می کند.
گفتنی ست پیش از صدور مانیفست مزبور ، کارهایی تحت عنوان هایکوی علمی تخیلی منتشر شده است .برای نمونه در سال 1962 شش هایکو سروده ی کارن اندرسون در مجله ادبیات فانتزی و علمی تخیلی منتشر شد که از عناصر زین پیش گفته شده بهره مندند و بنابراین از سایفایکو های اولیه محسوب می شوند.
پس از آن و تلاش هایی پراکنده اندک اندک و از سال 1979 هایکوی علمی تخیلی در نشریات مربوطه جایی برای خود باز کرد.در یکی از داستان های مایکل بیشاب که در سال 1994 منتشر شده است، ده هایکوی علمی تخیلی نوشته شده توسط بیشاب و جفری لندیس که اتفاقا همچون هایکو حاوی نشانه های فصلی نیز هستند آمده است. البته هنوز شماری از هایکوسرایان که هم به هایکوی معمول و هم سایفایکو می پردازند از اطلاق نامی ویژه به هایکوی علمی تخیلی ابا دارند و آن را نمی پذیرند.
برینک معتقد است با وجود اخذ شیوه ی بیانی مشابه هایکو ، امکان گریز از ساختار هجایی هایکو در سایفایکو وجود دارد.این فراروی از ساختار هجایی هایکو امروز امری تثبیت شده است.بدیهی ست مینیمالیسم سایفایکو برگرفته از مینیمالیسم هایکو ست که البته با ساختارهای مدرن مینیمال نیز هماهنگی دارد .او در خصوص بی واسطگی یا به زبانی دیگر لحظه نگاری می افزاید همچون هایکو شکار لحظه هدف سایفایکو ست .با این تفاوت که در سایفایکو بجای بیان انتزاعی از شیوه بیانی کانکریت بیشتر استفاده می شود. همچنین همچون هایکو کمتر از استعاره و
تمثیل در سایفایکو
نشانی می بینیم.
بینش انسانی موجود در سایفایکو نیز از این واقعیت سرچشمه می گیرد که هدف از کشف جهان ها و گفتگوهای آینده نگرانه، شناخت بیش از پیش انسان است.این احساس نقطه ی متعادل کننده ی قوای بیرونی و درونی است.


#سینا_سنجری
می ۲۰۱۹
حیّی که فلک مقدّر قدرت اوست
دو چیز تو را نداده وآن هر دو نکوست

نه سیرتِ آنکه دوست داری کس را
نه صورتِ آنکه کس تو را دارد دوست.

دیوان بدر جاجرمی، تصحیح عباس بک‌جانی
#متون‌ایرانی مجموعه رساله‌های فارسی و عربی از دانشوران ایرانی، به کوشش جواد بشری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ۱۳۹۷، دفتر چهارم، ص ۳۱۸

@atefeh_tayyeh
این توضیح را رباعی‌پژوه ارجمند، استاد میرافضلی برایم فرستادند. با سپاس‌گزاری از ایشان.

این رباعی که در دیوان گرد آمدۀ فوق، از نسخه‌ای که مرحوم سعید نفیسی برای خود فراهم آورده و بسیاری از اشعار آن از بدر جاجرمی نیست، نقل شده است از مجد همگر شیرازی شاعر هم‌عصر بدر جاجرمی است و در دیوان او هست: (ص 683). به ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، 15) و عراقی همدانی (کلیات، 352) هم منسوب است. اینکه مرحوم نفیسی از چه منبعی آن را به اسم بدر جاجرمی آورده، نمی‌دانم. در عرفات العاشقین (ج 6: 4154) جزو اشعار همایون پادشاه آمده که به دلیل درج رباعی در روضة الناظر/ قرن هشتم (برگ 299) مردود است.

در دیوان مجد همگر، رباعی در وجه مثبت است:
حیّی که فلک مقدّر قدرت اوست
دو چیز تو را داده و آن هر دو نکوست
هم سیرتِ آنکه دوست داری کس را
هم صورتِ آنکه کس تو را دارد دوست.

و این وجه مقبول‌تر است. چگونه می‌تواند دو چیز منفی سخت نکو باشد. مگر اینکه آن را در مقام استهزاء فرض کنیم!

@atefeh_tayyeh
🔸🔸🔸

نکته در باب نوشته بالا:

در باب رباعی فوق گفتنی ست که البته رباعی باید از آن مجد همگر باشد و اصلش شاید نیز همان وجه مثبت است.

ولی دور از گمان نمی تواند باشد که بدر جاجرمی یا حتی کاتب این نسخه با این تغییر ظریف داده به نداده صاحب اصلی رباعی یا کس دیگری را هجو کرده باشد.
باید دقت کرد که دراین هجو خواسته بگوید تو از اوصاف نکو چیزی نداری. پس دو چیز منفی نیست اگر آن دو چیز را " سیرت آنکه دوست داری کس را " و " صورت آنکه کس تو را دارد دوست" بدانیم.

نیز هم معنای دیگر پنهان در آن این است که حی دارای قدرت همین که این دو چیز را به تو نداده خود دو امر نکوست.

#سینا_سنجری
♦️♦️♦️

@sanjarisina

غزل از کتاب باغ اساطیر:

سوی تاریک آب

تشنه آمد سراب را حس کرد
در دلش اضطراب را حس کرد

سالک جاده های بی برگشت
اضطرار شتاب را حس کرد

غرق رویای وهم شد ترسید
بعد، تعبیر خواب را حس کرد

رازهای حیات را پرسید
از درختان جواب را حس کرد

چشم واکرد تشنه خورشید
قدرت آفتاب را حس کرد

بعد از آن هرچه بود تاریکی
بعد از آن نور ناب را حس کرد

صورت محض شد ، حقیقت شد
ماورای نقاب را حس کرد

حلقه شد گرد قله ها چرخید
نفحات عقاب را حس کرد

رو به دریا ، به رودها پیوست
سوی تاریک آب را حس کرد

#سینا_سنجری
آذر ۱۳۷۷