♦️♦️♦️
انگیختار رباعی
با نگاهی انتقادی به سه رباعی ایرج زبردست
:سینا سنجری
اینکه رباعی، بهعنوان فشردهترین قالب کلاسیک شعر فارسی، نیازمند ساختاری پیوسته، منسجم و در عین حال واجد نوعی منطق درونی و حرکت استعلایی است، سخن تازهای نیست؛ چه در سنت بلاغی ما و چه در نقد جدید، بارها به این مسئله پرداخته شده است. اگر به زبان نظریه سخن بگوییم، رباعی میبایست واجد نوعی کلیت ارگانیک باشد؛ کلیتی که در آن، هر مصراع نه بهعنوان واحدی مستقل، بلکه در نسبت ساختاری با دیگر مصاریع معنا و کارکرد مییابد.
از منظر فرمالیسم روسی، آنچه اثر ادبی را از گفتار عادی متمایز میکند، «پرداخت» (device / priëm) است؛ یعنی شیوهای که زبان، تصویر، ریتم و نحو در آن بهگونهای سازمان مییابند که ادراک عادتزده را مختل کنند (آشناییزدایی). در رباعی، این پرداخت باید در فضایی بهغایت محدود و فشرده رخ دهد؛ و همینجاست که دشواری کار دوچندان میشود. چهار مصراع، چهار واحد نحوی ـ موسیقاییاند که باید نهتنها در سطح تصویر، بلکه در سطح منطق حرکت معنایی نیز به هم پیوسته باشند.
مشکل بسیاری از رباعیها ـ چه در گذشته و چه در امروز ـ دقیقاً از همینجا آغاز میشود: غلبهی مصراع پایانی بر کل ساختار. شاعر، گاه از آغاز، مجذوب «ضربه» یا گزارهای خوشتراش در مصراع چهارم است، اما در فرآیند سرایش، سه مصراع نخست را صرفاً بهمنزلهی مقدمهای شتابزده و مصرفی تلقی میکند. نتیجه، رباعیای است که در آن، به تعبیر تینیانوف، «کارکرد عناصر» نامتوازن است؛ یعنی اجزای متن در خدمت کلیت اثر عمل نمیکنند، بلکه برخی عناصر (اینجا مصراع چهارم) بار معنا را بهتنهایی به دوش میکشند.
بدیهی است که انگیزهی شاعرانه، خواه تصویر، خواه اندیشه یا شهود، امری ضروری در آفرینش شعر است. اما اگر این انگیزه، صرفاً به سطح «حرف» یا «حکمتگونهای شبهمثلی» تقلیل یابد و در ساختاری متناسب جا نگیرد، شعر از سطح اثر هنری به سطح گزارهای زبانی فرو میغلتد. از همینروست که میتوان گفت شاعر، نه صرفاً در بیان انگیزه، بلکه در سازماندهی ساختاری آن انگیزه شاعر است.
در این نوشته، برای نامگذاری این همنشینی خلاق میان انگیزهی سرایش و ساختار رباعی، اصطلاح «انگیختار» را به کار میبریم؛ مفهومی که میکوشد پیوندی میان «انگیزه» (impulse) و «ساختار» (structure) برقرار کند و نشان دهد که در رباعی موفق، این دو نه در تقابل، بلکه در همتنیدگی کاملاند.
نمونههای اعلای انگیختار
در رباعی خیام:
زاهد گوید بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد ز من بگیر و آن نسیه بنه
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
و رباعی بیدل:
عمریست از آن سوی عدم میآیم
گاهی به سر و گه به قدم میآیم
هرچند به باد میدهند اجزایم
تا یاد تو میکنم به هم میآیم
میبینیم که مصراع پایانی، هرچند واجد بیشترین تراکم معنایی است، اما نه چون وصلهای ناگهانی، بلکه چون نتیجهی منطقی و ساختاری سه مصراع پیشین عمل میکند. به زبان ساختارگرایانه، «محور جانشینی» (selection) و «محور همنشینی» (combination) در تعادلاند؛ هیچ مصراعی زائد نیست و هیچکدام تنها بهقصد پرکردن فضا نیامده است. انگیختار در این دو رباعی، به بالاترین حد خود رسیده است؛ با آنکه از دو جهان تاریخی و سبکی کاملاً متفاوتاند.
این مقدمه از آنرو آمد تا به سه رباعی از شاعر همروزگار، ایرج زبردست، در کتاب شکل دیگر من بنگریم و آنها را از منظر انگیختار به پرسش بگیریم. بدیهی است که هرگونه بازسرایی یا دستبردن در مصاریع، صرفاً با هدف تشریح بحث نظری است و نه داوری ارزشی دربارهی کلیت کار شاعر.
رباعی اول
شب توبه و صبحدم گناه دگری
گشتیم و نیافتیم راه دگری
از چاه به جای آنکه بیرون آییم
کندیم درون چاه چاه دگری
در این رباعی، مصراع چهارم واجد تصویری درخشان و تأویلپذیر است؛ تصویری که بهحق میتواند انگیزهی اصلی سرایش باشد. اما سه مصراع نخست، از منظر انگیختار، توان همقدمی با این تصویر را ندارند. مصراع اول، با زبان مستقیم و اخلاقی ـ مذهبی خود، نهتنها به آشناییزدایی نمیرسد، بلکه از حیث گفتمانی نیز با تصویر استعاری «چاه در چاه» همخوان نیست. اینجا نوعی ناهمسطحی گفتمانی رخ داده است: زبان خطابی ـ اخلاقی در برابر زبان تصویری ـ استعاری.
با جابهجایی و بازپرداخت مصاریع، میتوان دید که چگونه تمرکز بر یک واژهی کلیدی («راه») ساختار را منسجمتر میکند:
گشتیم و نیافتیم راه دگری
سوی دگری و سرپناه دگری
از چاه به جای آنکه بیرون آییم
کندیم درون چاه چاه دگری
در این صورت، سه مصراع نخست در امتداد یک میدان معنایی واحد حرکت میکنند و مصراع چهارم، نه ضربهای ناگهانی، بلکه نتیجهای ساختاری میشود. با اینهمه، مصراع سوم همچنان از نظر موسیقایی و ضرباهنگ، نیازمند پرداخت دقیقتری است.
انگیختار رباعی
با نگاهی انتقادی به سه رباعی ایرج زبردست
:سینا سنجری
اینکه رباعی، بهعنوان فشردهترین قالب کلاسیک شعر فارسی، نیازمند ساختاری پیوسته، منسجم و در عین حال واجد نوعی منطق درونی و حرکت استعلایی است، سخن تازهای نیست؛ چه در سنت بلاغی ما و چه در نقد جدید، بارها به این مسئله پرداخته شده است. اگر به زبان نظریه سخن بگوییم، رباعی میبایست واجد نوعی کلیت ارگانیک باشد؛ کلیتی که در آن، هر مصراع نه بهعنوان واحدی مستقل، بلکه در نسبت ساختاری با دیگر مصاریع معنا و کارکرد مییابد.
از منظر فرمالیسم روسی، آنچه اثر ادبی را از گفتار عادی متمایز میکند، «پرداخت» (device / priëm) است؛ یعنی شیوهای که زبان، تصویر، ریتم و نحو در آن بهگونهای سازمان مییابند که ادراک عادتزده را مختل کنند (آشناییزدایی). در رباعی، این پرداخت باید در فضایی بهغایت محدود و فشرده رخ دهد؛ و همینجاست که دشواری کار دوچندان میشود. چهار مصراع، چهار واحد نحوی ـ موسیقاییاند که باید نهتنها در سطح تصویر، بلکه در سطح منطق حرکت معنایی نیز به هم پیوسته باشند.
مشکل بسیاری از رباعیها ـ چه در گذشته و چه در امروز ـ دقیقاً از همینجا آغاز میشود: غلبهی مصراع پایانی بر کل ساختار. شاعر، گاه از آغاز، مجذوب «ضربه» یا گزارهای خوشتراش در مصراع چهارم است، اما در فرآیند سرایش، سه مصراع نخست را صرفاً بهمنزلهی مقدمهای شتابزده و مصرفی تلقی میکند. نتیجه، رباعیای است که در آن، به تعبیر تینیانوف، «کارکرد عناصر» نامتوازن است؛ یعنی اجزای متن در خدمت کلیت اثر عمل نمیکنند، بلکه برخی عناصر (اینجا مصراع چهارم) بار معنا را بهتنهایی به دوش میکشند.
بدیهی است که انگیزهی شاعرانه، خواه تصویر، خواه اندیشه یا شهود، امری ضروری در آفرینش شعر است. اما اگر این انگیزه، صرفاً به سطح «حرف» یا «حکمتگونهای شبهمثلی» تقلیل یابد و در ساختاری متناسب جا نگیرد، شعر از سطح اثر هنری به سطح گزارهای زبانی فرو میغلتد. از همینروست که میتوان گفت شاعر، نه صرفاً در بیان انگیزه، بلکه در سازماندهی ساختاری آن انگیزه شاعر است.
در این نوشته، برای نامگذاری این همنشینی خلاق میان انگیزهی سرایش و ساختار رباعی، اصطلاح «انگیختار» را به کار میبریم؛ مفهومی که میکوشد پیوندی میان «انگیزه» (impulse) و «ساختار» (structure) برقرار کند و نشان دهد که در رباعی موفق، این دو نه در تقابل، بلکه در همتنیدگی کاملاند.
نمونههای اعلای انگیختار
در رباعی خیام:
زاهد گوید بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد ز من بگیر و آن نسیه بنه
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
و رباعی بیدل:
عمریست از آن سوی عدم میآیم
گاهی به سر و گه به قدم میآیم
هرچند به باد میدهند اجزایم
تا یاد تو میکنم به هم میآیم
میبینیم که مصراع پایانی، هرچند واجد بیشترین تراکم معنایی است، اما نه چون وصلهای ناگهانی، بلکه چون نتیجهی منطقی و ساختاری سه مصراع پیشین عمل میکند. به زبان ساختارگرایانه، «محور جانشینی» (selection) و «محور همنشینی» (combination) در تعادلاند؛ هیچ مصراعی زائد نیست و هیچکدام تنها بهقصد پرکردن فضا نیامده است. انگیختار در این دو رباعی، به بالاترین حد خود رسیده است؛ با آنکه از دو جهان تاریخی و سبکی کاملاً متفاوتاند.
این مقدمه از آنرو آمد تا به سه رباعی از شاعر همروزگار، ایرج زبردست، در کتاب شکل دیگر من بنگریم و آنها را از منظر انگیختار به پرسش بگیریم. بدیهی است که هرگونه بازسرایی یا دستبردن در مصاریع، صرفاً با هدف تشریح بحث نظری است و نه داوری ارزشی دربارهی کلیت کار شاعر.
رباعی اول
شب توبه و صبحدم گناه دگری
گشتیم و نیافتیم راه دگری
از چاه به جای آنکه بیرون آییم
کندیم درون چاه چاه دگری
در این رباعی، مصراع چهارم واجد تصویری درخشان و تأویلپذیر است؛ تصویری که بهحق میتواند انگیزهی اصلی سرایش باشد. اما سه مصراع نخست، از منظر انگیختار، توان همقدمی با این تصویر را ندارند. مصراع اول، با زبان مستقیم و اخلاقی ـ مذهبی خود، نهتنها به آشناییزدایی نمیرسد، بلکه از حیث گفتمانی نیز با تصویر استعاری «چاه در چاه» همخوان نیست. اینجا نوعی ناهمسطحی گفتمانی رخ داده است: زبان خطابی ـ اخلاقی در برابر زبان تصویری ـ استعاری.
با جابهجایی و بازپرداخت مصاریع، میتوان دید که چگونه تمرکز بر یک واژهی کلیدی («راه») ساختار را منسجمتر میکند:
گشتیم و نیافتیم راه دگری
سوی دگری و سرپناه دگری
از چاه به جای آنکه بیرون آییم
کندیم درون چاه چاه دگری
در این صورت، سه مصراع نخست در امتداد یک میدان معنایی واحد حرکت میکنند و مصراع چهارم، نه ضربهای ناگهانی، بلکه نتیجهای ساختاری میشود. با اینهمه، مصراع سوم همچنان از نظر موسیقایی و ضرباهنگ، نیازمند پرداخت دقیقتری است.
رباعی دوم
وا کرد صدف دهان سخاوت این است
موجی همه سجده شد ارادت این است
سر کرد برون ز آب یک ماهی پیر
در آبم و تشنهام حکایت این است
در این رباعی نیز، بیت دوم تصویری درخشان و چندلایه پیش مینهد؛ اما بیت نخست، از منظر ساختارگرایانه، در شبکهی معنایی رباعی جای نمیگیرد. تصاویر «سخاوت صدف» و «سجدهی موج» نه در محور همنشینی، و نه در محور جانشینی، نسبتی ضروری با «ماهی تشنه در آب» برقرار نمیکنند. در نتیجه، ساختار رباعی دچار گسست میشود.
اگر بیت نخست، بهجای تصاویر پراکنده، به سمت فضایی درونگرایانه و حسی حرکت کند، انگیختار رباعی تقویت میشود:
از خویش بریدهام شکایت این است
من راوی حسرتم روایت این است
سر کرد برون ز آب یک ماهی پیر
در آبم و تشنهام حکایت این است
در اینجا، واژگانی چون «شکایت»، «حسرت»، «راوی» و «روایت» نهتنها فضا را آماده میکنند، بلکه بهصورت فرمال، مفهوم «حکایت» در مصراع پایانی را پیشآگاهی میدهند؛ امری که به انسجام ساختاری میانجامد.
رباعی سوم
آغوش سپید بامدادم او شد
آرامش ناگهان یادم او شد
آن سوی کسی نیست، کسی را دیدم
آیینه به دست هر که دادم او شد
در این رباعی، شاعر کوشیده است فضایی یگانه و عرفانی بیافریند و تا حدی نیز موفق بوده است. با اینحال، مصراع سوم از منظر پیوستگی ساختاری، نقش روشنی ندارد. «آن سوی کسی نیست» با «هر که آیینه به دستش دادم او شد» رابطهای مبهم برقرار میکند و این ابهام، نه از جنس ابهام هنری، بلکه از جنس گسست ساختاری است.
بیآنکه وارد بازسرایی مستقیم شویم، میتوان تصور کرد که اگر مصراع سوم بهگونهای بازپرداخت میشد که منطق وحدت وجودی مصراع چهارم را پیشزمینهسازی کند، انگیختار رباعی کاملتر میشد.
#سینا_سنجری
وا کرد صدف دهان سخاوت این است
موجی همه سجده شد ارادت این است
سر کرد برون ز آب یک ماهی پیر
در آبم و تشنهام حکایت این است
در این رباعی نیز، بیت دوم تصویری درخشان و چندلایه پیش مینهد؛ اما بیت نخست، از منظر ساختارگرایانه، در شبکهی معنایی رباعی جای نمیگیرد. تصاویر «سخاوت صدف» و «سجدهی موج» نه در محور همنشینی، و نه در محور جانشینی، نسبتی ضروری با «ماهی تشنه در آب» برقرار نمیکنند. در نتیجه، ساختار رباعی دچار گسست میشود.
اگر بیت نخست، بهجای تصاویر پراکنده، به سمت فضایی درونگرایانه و حسی حرکت کند، انگیختار رباعی تقویت میشود:
از خویش بریدهام شکایت این است
من راوی حسرتم روایت این است
سر کرد برون ز آب یک ماهی پیر
در آبم و تشنهام حکایت این است
در اینجا، واژگانی چون «شکایت»، «حسرت»، «راوی» و «روایت» نهتنها فضا را آماده میکنند، بلکه بهصورت فرمال، مفهوم «حکایت» در مصراع پایانی را پیشآگاهی میدهند؛ امری که به انسجام ساختاری میانجامد.
رباعی سوم
آغوش سپید بامدادم او شد
آرامش ناگهان یادم او شد
آن سوی کسی نیست، کسی را دیدم
آیینه به دست هر که دادم او شد
در این رباعی، شاعر کوشیده است فضایی یگانه و عرفانی بیافریند و تا حدی نیز موفق بوده است. با اینحال، مصراع سوم از منظر پیوستگی ساختاری، نقش روشنی ندارد. «آن سوی کسی نیست» با «هر که آیینه به دستش دادم او شد» رابطهای مبهم برقرار میکند و این ابهام، نه از جنس ابهام هنری، بلکه از جنس گسست ساختاری است.
بیآنکه وارد بازسرایی مستقیم شویم، میتوان تصور کرد که اگر مصراع سوم بهگونهای بازپرداخت میشد که منطق وحدت وجودی مصراع چهارم را پیشزمینهسازی کند، انگیختار رباعی کاملتر میشد.
#سینا_سنجری
انگیختار رباعی
بخش دوم
مراد از انگیختار رباعی، ساختاری شاعرانه است که در آن، انگیزهی سرایش ـ هرچند در مصراع پایانی تجلی پررنگتری داشته باشد ـ در کلیت رباعی توزیع شده است. هر مصراع، در جای خود، نقشی ساختاری دارد و هیچیک قربانی درخشش دیگری نمیشود. در رباعی موفق، به تعبیر ساختارگرایان، معنا محصول رابطههاست، نه محصول یک جمله یا یک تصویر منفرد.
بخش دوم: رباعی تصویری و انگیختار زنجیرهای
گونهای دیگر از رباعی، نه بر پایهی ضربهی پایانی، بلکه بر اساس توالی تصاویر همسو شکل میگیرد؛ تصاویری که در کنار هم، شبکهای معنایی میسازند و ذهن خواننده را به درونهای متکثر میکشانند.
نمونهای از بیژن ارژن:
باران پَر زد از سرانگشت نگاه
گم شد در ابر، ماهیِ کوچک ماه
تنهاییام آنقدر بزرگ است که عشق
تنهاییام آنقدر بزرگ است، که آه...
در این رباعی، تصاویر بیت نخست، در خدمت بیت دوماند و تقطیع هوشمندانهی مصراعها ـ بهویژه سکونهای درونی ـ به سنگینی و ایستایی فضا مدد رسانده است. در مصراع پایانی، کشش آوایی «آه» نهفقط قافیه، بلکه عنصر ساختاری تولید معناست؛ نمونهای روشن از کارکرد موسیقی در ایجاد انگیختار.
در چنین رباعیهایی، انگیزه نه در یک نقطه، بلکه در کل ساختار پخش شده است؛ و همین، آنها را به نمونههای موفقی از رباعی مدرن بدل میکند.
#سینا_سنجری
ونکوور آذر ۱۳۹۸
♦️♦️♦️
بخش دوم
مراد از انگیختار رباعی، ساختاری شاعرانه است که در آن، انگیزهی سرایش ـ هرچند در مصراع پایانی تجلی پررنگتری داشته باشد ـ در کلیت رباعی توزیع شده است. هر مصراع، در جای خود، نقشی ساختاری دارد و هیچیک قربانی درخشش دیگری نمیشود. در رباعی موفق، به تعبیر ساختارگرایان، معنا محصول رابطههاست، نه محصول یک جمله یا یک تصویر منفرد.
بخش دوم: رباعی تصویری و انگیختار زنجیرهای
گونهای دیگر از رباعی، نه بر پایهی ضربهی پایانی، بلکه بر اساس توالی تصاویر همسو شکل میگیرد؛ تصاویری که در کنار هم، شبکهای معنایی میسازند و ذهن خواننده را به درونهای متکثر میکشانند.
نمونهای از بیژن ارژن:
باران پَر زد از سرانگشت نگاه
گم شد در ابر، ماهیِ کوچک ماه
تنهاییام آنقدر بزرگ است که عشق
تنهاییام آنقدر بزرگ است، که آه...
در این رباعی، تصاویر بیت نخست، در خدمت بیت دوماند و تقطیع هوشمندانهی مصراعها ـ بهویژه سکونهای درونی ـ به سنگینی و ایستایی فضا مدد رسانده است. در مصراع پایانی، کشش آوایی «آه» نهفقط قافیه، بلکه عنصر ساختاری تولید معناست؛ نمونهای روشن از کارکرد موسیقی در ایجاد انگیختار.
در چنین رباعیهایی، انگیزه نه در یک نقطه، بلکه در کل ساختار پخش شده است؛ و همین، آنها را به نمونههای موفقی از رباعی مدرن بدل میکند.
#سینا_سنجری
ونکوور آذر ۱۳۹۸
♦️♦️♦️
♦️♦️♦️
کتاب Quantic Somnia نخستین مجموعه سایفایکو ( هایکو ی علمی تخیلی) من است که به زبان انگلیسی در شهر ویکتوریا پایتخت استان بریتیش کلمبیای کانادا چاپ شده است و در بسیاری از سایت ها و فروشگاه های اینترنتی همچون آمازون و Chapters و Ebay برای خرید موجود است :
https://www.amazon.ca/Quantic-Somnia-Sina-Sanjari/dp/1525548875
https://www.booktopia.com.au/quantic-somnia-sina-sanjari/book/9781525548864.html
https://www.chapters.indigo.ca/fr-ca/livres/quantic-somnia/9781525548864-article.html
♦️♦️♦️
کتاب Quantic Somnia نخستین مجموعه سایفایکو ( هایکو ی علمی تخیلی) من است که به زبان انگلیسی در شهر ویکتوریا پایتخت استان بریتیش کلمبیای کانادا چاپ شده است و در بسیاری از سایت ها و فروشگاه های اینترنتی همچون آمازون و Chapters و Ebay برای خرید موجود است :
https://www.amazon.ca/Quantic-Somnia-Sina-Sanjari/dp/1525548875
https://www.booktopia.com.au/quantic-somnia-sina-sanjari/book/9781525548864.html
https://www.chapters.indigo.ca/fr-ca/livres/quantic-somnia/9781525548864-article.html
♦️♦️♦️
Booktopia
Quantic Somnia
Booktopia has Quantic Somnia by Sina Sanjari. Buy a discounted Hardcover of Quantic Somnia online from Australia's leading online bookstore.
Forwarded from ایران سایفایکو
سیگنال های سرگردان آیندگان
از : سینا سنجری
سایفایکو یا همان هایکوی علمی تخیلی سرشت و سرنوشتی دوگانه دارد. از یک سو زیر گروه شعر علمی تخیلی و در چشم اندازی گسترده تر ، ادبیات علمی تخیلی رده بندی می شود و از سوی دیگر می شود آن را گونه ای ویژه از شعرکوتاه برشمرد و در رسانه ها و کتاب هایی که به شعر کوتاه می پردازند جست و جویش کرد.
اما در بیشترین آنات چنین نیست. اگر می خواهید سایفایکو بخوانید باید همان رده بندی ادبیات علمی تخیلی را پی بگیرید. هنوز این گونه ادبیات چندان از سوی نویسندگان و جویندگان ادبیات واقعگرایانه جدی گرفته نشده است. گو اینکه نویسندگان ادبیات علمی تخیلی به پشتوانه پیش بینی های علمی و کاربست آن ها پیش روتر از دیگران اند. چه کسی می تواند بازگشت دیوید بومن در اودیسه 2010 آرتور سی کلارک را از صحنه ادبیات جهان بزداید آنجا که پرداخت هنرمندانه نویسنده شخصیتی فرازمانی و مکانی را به تصویر می کشد . این پرداخت ، مفهوم شاعرانه رهایی و وارستگی از تعلقات دنیوی را به ذهن می آورد.نمونه ی دیگر پرداخت شاعرانه در کارهای نویسنده بزرگ این روزگار یعنی جان جی بالارد هم دیده می شود .قلم بالارد در داستان کوتاه و درخشان باغ زمان با شاعرانگی خاصی جدال انسان و زمان را به تصویر می کشد .باغ زمان فراتر از یک داستان کوتاه و در حد شعری منثور است و بی آنکه شما با ادبیات خاص علمی روبرو شوید آن را به دلیل پرداخت دیگرگون به مساله فضا- زمان می توانید در رسته علمی- تخیلی هم رده بندی کنید. بسیاری از مفاهیم و نظریه های نوین به ویژه در زمینه ی فضا- زمان نظیر سیاهچاله ها، افق رویداد، کرمچاله ها و نیز جهان های موازی و از این دست فضاها، به پشتوانه ماهیت شگفتی که دارند می توانند دستمایه تخیلاتی بی انتها قرار گیرند که منبع و تغذیه کننده ی ادبیات علمی تخیلی ست.این گونه احتمالات علمی از زمان داستان ماشین زمان اچ.جی.ولز در داستان های علمی تخیلی حاضر بوده اند و به نظر می رسد با پیشرفت نظری و عملی بشر همچنان حاضر خواهند بود.
سایفایکو یا هایکوی علمی تخیلی گونه ای شعر کوتاه است که شیوه بیانی مشابه هایکو دارد اما موضوع آن همان موضوعات سایر رسته های ادبیات علمی تخیلی ست. تام برینک که از پیش آهنگان سایفایکو به شمار می رود ، مینیمالیسم ، بی واسطگی (آفرینش لحظه و ثبت آن) و بهره وری از بینش و احساسی انسانی از ویژگی های سایفایکوست که البته می توان این ویژگی ها را در یک هایکوی خوب هم یافت. برینک در سال 1995 مانیفست سایفایکو را منتشر کرد و در حقیقت عنوان سایفایکو بر آمده از این مانیفست است. در این مانیفست ، عناصر اصلی سایفایکو برشمرده شده است و برای هر کدام از عناصر تعریف و مثال جهت تقریب ذهن آمده است. موضوع سایفایکو کشفیات و پیشرفت های علمی ، موضوعات فضایی نظیر تمدن های احتمالی در سیارات دیگر ، آغاز و پایان جهان ، حملات فضایی موجودات ناشناخته بیگانه و نیز غلبه ماشین های ساخت دست بشر در زمانی نامعلوم است. این گونه شعر به سبب پیوندی که با موضوعات علمی دارد ناچار از بیان تا حدی صریح است و نیز به سبب اصطلاحات علمی و ضرورت بیان شاعرانه نیازمند کاربست توان مضاعفی هم برای سرودن و هم درک آن است.از نقطه نظر موضوع و بواسطه تخیل علمی موج زن در آن و نیز پرداختن به ناشناخته ها ،همچنین ییوندی با ادبیات وحشت و نیز موضوعات آخرالزمانی و مابعد آخرالزمانی پیدا می کند.
گفتنی ست پیش از صدور مانیفست مزبور ، کارهایی تحت عنوان هایکوی علمی تخیلی منتشر شده است .برای نمونه در سال 1962 شش هایکو سروده ی کارن اندرسون در مجله ادبیات فانتزی و علمی تخیلی منتشر شد که از عناصر زین پیش گفته شده بهره مندند و بنابراین از سایفایکو های اولیه محسوب می شوند.
پس از آن و تلاش هایی پراکنده اندک اندک و از سال 1979 هایکوی علمی تخیلی در نشریات مربوطه جایی برای خود باز کرد.در یکی از داستان های مایکل بیشاب که در سال 1994 منتشر شده است، ده هایکوی علمی تخیلی نوشته شده توسط بیشاب و جفری لندیس که اتفاقا همچون هایکو حاوی نشانه های فصلی نیز هستند آمده است. البته هنوز شماری از هایکوسرایان که هم به هایکوی معمول و هم سایفایکو می پردازند از اطلاق نامی ویژه به هایکوی علمی تخیلی ابا دارند و آن را نمی پذیرند.
برینک معتقد است با وجود اخذ شیوه ی بیانی مشابه هایکو ، امکان گریز از ساختار هجایی هایکو در سایفایکو وجود دارد.این فراروی از ساختار هجایی هایکو امروز امری تثبیت شده است.بدیهی ست مینیمالیسم سایفایکو برگرفته از مینیمالیسم هایکو ست که البته با ساختارهای مدرن مینیمال نیز هماهنگی دارد .او در خصوص بی واسطگی یا به زبانی دیگر لحظه نگاری می افزاید همچون هایکو شکار لحظه هدف سایفایکو ست .با این تفاوت که در سایفایکو بجای بیان انتزاعی از شیوه بیانی کانکریت بیشتر استفاده می شود. همچنین همچون هایکو کمتر از استعاره و
از : سینا سنجری
سایفایکو یا همان هایکوی علمی تخیلی سرشت و سرنوشتی دوگانه دارد. از یک سو زیر گروه شعر علمی تخیلی و در چشم اندازی گسترده تر ، ادبیات علمی تخیلی رده بندی می شود و از سوی دیگر می شود آن را گونه ای ویژه از شعرکوتاه برشمرد و در رسانه ها و کتاب هایی که به شعر کوتاه می پردازند جست و جویش کرد.
اما در بیشترین آنات چنین نیست. اگر می خواهید سایفایکو بخوانید باید همان رده بندی ادبیات علمی تخیلی را پی بگیرید. هنوز این گونه ادبیات چندان از سوی نویسندگان و جویندگان ادبیات واقعگرایانه جدی گرفته نشده است. گو اینکه نویسندگان ادبیات علمی تخیلی به پشتوانه پیش بینی های علمی و کاربست آن ها پیش روتر از دیگران اند. چه کسی می تواند بازگشت دیوید بومن در اودیسه 2010 آرتور سی کلارک را از صحنه ادبیات جهان بزداید آنجا که پرداخت هنرمندانه نویسنده شخصیتی فرازمانی و مکانی را به تصویر می کشد . این پرداخت ، مفهوم شاعرانه رهایی و وارستگی از تعلقات دنیوی را به ذهن می آورد.نمونه ی دیگر پرداخت شاعرانه در کارهای نویسنده بزرگ این روزگار یعنی جان جی بالارد هم دیده می شود .قلم بالارد در داستان کوتاه و درخشان باغ زمان با شاعرانگی خاصی جدال انسان و زمان را به تصویر می کشد .باغ زمان فراتر از یک داستان کوتاه و در حد شعری منثور است و بی آنکه شما با ادبیات خاص علمی روبرو شوید آن را به دلیل پرداخت دیگرگون به مساله فضا- زمان می توانید در رسته علمی- تخیلی هم رده بندی کنید. بسیاری از مفاهیم و نظریه های نوین به ویژه در زمینه ی فضا- زمان نظیر سیاهچاله ها، افق رویداد، کرمچاله ها و نیز جهان های موازی و از این دست فضاها، به پشتوانه ماهیت شگفتی که دارند می توانند دستمایه تخیلاتی بی انتها قرار گیرند که منبع و تغذیه کننده ی ادبیات علمی تخیلی ست.این گونه احتمالات علمی از زمان داستان ماشین زمان اچ.جی.ولز در داستان های علمی تخیلی حاضر بوده اند و به نظر می رسد با پیشرفت نظری و عملی بشر همچنان حاضر خواهند بود.
سایفایکو یا هایکوی علمی تخیلی گونه ای شعر کوتاه است که شیوه بیانی مشابه هایکو دارد اما موضوع آن همان موضوعات سایر رسته های ادبیات علمی تخیلی ست. تام برینک که از پیش آهنگان سایفایکو به شمار می رود ، مینیمالیسم ، بی واسطگی (آفرینش لحظه و ثبت آن) و بهره وری از بینش و احساسی انسانی از ویژگی های سایفایکوست که البته می توان این ویژگی ها را در یک هایکوی خوب هم یافت. برینک در سال 1995 مانیفست سایفایکو را منتشر کرد و در حقیقت عنوان سایفایکو بر آمده از این مانیفست است. در این مانیفست ، عناصر اصلی سایفایکو برشمرده شده است و برای هر کدام از عناصر تعریف و مثال جهت تقریب ذهن آمده است. موضوع سایفایکو کشفیات و پیشرفت های علمی ، موضوعات فضایی نظیر تمدن های احتمالی در سیارات دیگر ، آغاز و پایان جهان ، حملات فضایی موجودات ناشناخته بیگانه و نیز غلبه ماشین های ساخت دست بشر در زمانی نامعلوم است. این گونه شعر به سبب پیوندی که با موضوعات علمی دارد ناچار از بیان تا حدی صریح است و نیز به سبب اصطلاحات علمی و ضرورت بیان شاعرانه نیازمند کاربست توان مضاعفی هم برای سرودن و هم درک آن است.از نقطه نظر موضوع و بواسطه تخیل علمی موج زن در آن و نیز پرداختن به ناشناخته ها ،همچنین ییوندی با ادبیات وحشت و نیز موضوعات آخرالزمانی و مابعد آخرالزمانی پیدا می کند.
گفتنی ست پیش از صدور مانیفست مزبور ، کارهایی تحت عنوان هایکوی علمی تخیلی منتشر شده است .برای نمونه در سال 1962 شش هایکو سروده ی کارن اندرسون در مجله ادبیات فانتزی و علمی تخیلی منتشر شد که از عناصر زین پیش گفته شده بهره مندند و بنابراین از سایفایکو های اولیه محسوب می شوند.
پس از آن و تلاش هایی پراکنده اندک اندک و از سال 1979 هایکوی علمی تخیلی در نشریات مربوطه جایی برای خود باز کرد.در یکی از داستان های مایکل بیشاب که در سال 1994 منتشر شده است، ده هایکوی علمی تخیلی نوشته شده توسط بیشاب و جفری لندیس که اتفاقا همچون هایکو حاوی نشانه های فصلی نیز هستند آمده است. البته هنوز شماری از هایکوسرایان که هم به هایکوی معمول و هم سایفایکو می پردازند از اطلاق نامی ویژه به هایکوی علمی تخیلی ابا دارند و آن را نمی پذیرند.
برینک معتقد است با وجود اخذ شیوه ی بیانی مشابه هایکو ، امکان گریز از ساختار هجایی هایکو در سایفایکو وجود دارد.این فراروی از ساختار هجایی هایکو امروز امری تثبیت شده است.بدیهی ست مینیمالیسم سایفایکو برگرفته از مینیمالیسم هایکو ست که البته با ساختارهای مدرن مینیمال نیز هماهنگی دارد .او در خصوص بی واسطگی یا به زبانی دیگر لحظه نگاری می افزاید همچون هایکو شکار لحظه هدف سایفایکو ست .با این تفاوت که در سایفایکو بجای بیان انتزاعی از شیوه بیانی کانکریت بیشتر استفاده می شود. همچنین همچون هایکو کمتر از استعاره و
Forwarded from ایران سایفایکو
نشانی می بینیم.
بینش انسانی موجود در سایفایکو نیز از این واقعیت سرچشمه می گیرد که هدف از کشف جهان ها و گفتگوهای آینده نگرانه، شناخت بیش از پیش انسان است.این احساس نقطه ی متعادل کننده ی قوای بیرونی و درونی است.
#سینا_سنجری
می ۲۰۱۹
بینش انسانی موجود در سایفایکو نیز از این واقعیت سرچشمه می گیرد که هدف از کشف جهان ها و گفتگوهای آینده نگرانه، شناخت بیش از پیش انسان است.این احساس نقطه ی متعادل کننده ی قوای بیرونی و درونی است.
#سینا_سنجری
می ۲۰۱۹
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
حیّی که فلک مقدّر قدرت اوست
دو چیز تو را نداده وآن هر دو نکوست
نه سیرتِ آنکه دوست داری کس را
نه صورتِ آنکه کس تو را دارد دوست.
دیوان بدر جاجرمی، تصحیح عباس بکجانی
#متونایرانی مجموعه رسالههای فارسی و عربی از دانشوران ایرانی، به کوشش جواد بشری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ۱۳۹۷، دفتر چهارم، ص ۳۱۸
@atefeh_tayyeh
دو چیز تو را نداده وآن هر دو نکوست
نه سیرتِ آنکه دوست داری کس را
نه صورتِ آنکه کس تو را دارد دوست.
دیوان بدر جاجرمی، تصحیح عباس بکجانی
#متونایرانی مجموعه رسالههای فارسی و عربی از دانشوران ایرانی، به کوشش جواد بشری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ۱۳۹۷، دفتر چهارم، ص ۳۱۸
@atefeh_tayyeh
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
این توضیح را رباعیپژوه ارجمند، استاد میرافضلی برایم فرستادند. با سپاسگزاری از ایشان.
این رباعی که در دیوان گرد آمدۀ فوق، از نسخهای که مرحوم سعید نفیسی برای خود فراهم آورده و بسیاری از اشعار آن از بدر جاجرمی نیست، نقل شده است از مجد همگر شیرازی شاعر همعصر بدر جاجرمی است و در دیوان او هست: (ص 683). به ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، 15) و عراقی همدانی (کلیات، 352) هم منسوب است. اینکه مرحوم نفیسی از چه منبعی آن را به اسم بدر جاجرمی آورده، نمیدانم. در عرفات العاشقین (ج 6: 4154) جزو اشعار همایون پادشاه آمده که به دلیل درج رباعی در روضة الناظر/ قرن هشتم (برگ 299) مردود است.
در دیوان مجد همگر، رباعی در وجه مثبت است:
حیّی که فلک مقدّر قدرت اوست
دو چیز تو را داده و آن هر دو نکوست
هم سیرتِ آنکه دوست داری کس را
هم صورتِ آنکه کس تو را دارد دوست.
و این وجه مقبولتر است. چگونه میتواند دو چیز منفی سخت نکو باشد. مگر اینکه آن را در مقام استهزاء فرض کنیم!
@atefeh_tayyeh
این رباعی که در دیوان گرد آمدۀ فوق، از نسخهای که مرحوم سعید نفیسی برای خود فراهم آورده و بسیاری از اشعار آن از بدر جاجرمی نیست، نقل شده است از مجد همگر شیرازی شاعر همعصر بدر جاجرمی است و در دیوان او هست: (ص 683). به ابوسعید ابوالخیر (سخنان منظوم، 15) و عراقی همدانی (کلیات، 352) هم منسوب است. اینکه مرحوم نفیسی از چه منبعی آن را به اسم بدر جاجرمی آورده، نمیدانم. در عرفات العاشقین (ج 6: 4154) جزو اشعار همایون پادشاه آمده که به دلیل درج رباعی در روضة الناظر/ قرن هشتم (برگ 299) مردود است.
در دیوان مجد همگر، رباعی در وجه مثبت است:
حیّی که فلک مقدّر قدرت اوست
دو چیز تو را داده و آن هر دو نکوست
هم سیرتِ آنکه دوست داری کس را
هم صورتِ آنکه کس تو را دارد دوست.
و این وجه مقبولتر است. چگونه میتواند دو چیز منفی سخت نکو باشد. مگر اینکه آن را در مقام استهزاء فرض کنیم!
@atefeh_tayyeh
🔸🔸🔸
نکته در باب نوشته بالا:
در باب رباعی فوق گفتنی ست که البته رباعی باید از آن مجد همگر باشد و اصلش شاید نیز همان وجه مثبت است.
ولی دور از گمان نمی تواند باشد که بدر جاجرمی یا حتی کاتب این نسخه با این تغییر ظریف داده به نداده صاحب اصلی رباعی یا کس دیگری را هجو کرده باشد.
باید دقت کرد که دراین هجو خواسته بگوید تو از اوصاف نکو چیزی نداری. پس دو چیز منفی نیست اگر آن دو چیز را " سیرت آنکه دوست داری کس را " و " صورت آنکه کس تو را دارد دوست" بدانیم.
نیز هم معنای دیگر پنهان در آن این است که حی دارای قدرت همین که این دو چیز را به تو نداده خود دو امر نکوست.
#سینا_سنجری
نکته در باب نوشته بالا:
در باب رباعی فوق گفتنی ست که البته رباعی باید از آن مجد همگر باشد و اصلش شاید نیز همان وجه مثبت است.
ولی دور از گمان نمی تواند باشد که بدر جاجرمی یا حتی کاتب این نسخه با این تغییر ظریف داده به نداده صاحب اصلی رباعی یا کس دیگری را هجو کرده باشد.
باید دقت کرد که دراین هجو خواسته بگوید تو از اوصاف نکو چیزی نداری. پس دو چیز منفی نیست اگر آن دو چیز را " سیرت آنکه دوست داری کس را " و " صورت آنکه کس تو را دارد دوست" بدانیم.
نیز هم معنای دیگر پنهان در آن این است که حی دارای قدرت همین که این دو چیز را به تو نداده خود دو امر نکوست.
#سینا_سنجری
♦️♦️♦️
@sanjarisina
غزل از کتاب باغ اساطیر:
سوی تاریک آب
تشنه آمد سراب را حس کرد
در دلش اضطراب را حس کرد
سالک جاده های بی برگشت
اضطرار شتاب را حس کرد
غرق رویای وهم شد ترسید
بعد، تعبیر خواب را حس کرد
رازهای حیات را پرسید
از درختان جواب را حس کرد
چشم واکرد تشنه خورشید
قدرت آفتاب را حس کرد
بعد از آن هرچه بود تاریکی
بعد از آن نور ناب را حس کرد
صورت محض شد ، حقیقت شد
ماورای نقاب را حس کرد
حلقه شد گرد قله ها چرخید
نفحات عقاب را حس کرد
رو به دریا ، به رودها پیوست
سوی تاریک آب را حس کرد
#سینا_سنجری
آذر ۱۳۷۷
@sanjarisina
غزل از کتاب باغ اساطیر:
سوی تاریک آب
تشنه آمد سراب را حس کرد
در دلش اضطراب را حس کرد
سالک جاده های بی برگشت
اضطرار شتاب را حس کرد
غرق رویای وهم شد ترسید
بعد، تعبیر خواب را حس کرد
رازهای حیات را پرسید
از درختان جواب را حس کرد
چشم واکرد تشنه خورشید
قدرت آفتاب را حس کرد
بعد از آن هرچه بود تاریکی
بعد از آن نور ناب را حس کرد
صورت محض شد ، حقیقت شد
ماورای نقاب را حس کرد
حلقه شد گرد قله ها چرخید
نفحات عقاب را حس کرد
رو به دریا ، به رودها پیوست
سوی تاریک آب را حس کرد
#سینا_سنجری
آذر ۱۳۷۷
@sanjarisina
رقص عدم
زيباست بلندای ترا ديدن و مردن
تا صبح به تقديس تو رقصيدن و مردن
در باغچه ها فلسفه گل جريان داشت
ما فرصت مان رفت به گل چيدن و مردن
زير پر اعجاز پرندينه ابريم
با حس غريبانه روييدن و مردن
نه آتش و نه خاك كه تقدير بر اين بود
چون باد در اين روزنه پيچيدن و مردن
تا مرتبه دود كه رقص عدم ماست
ناگاه تر از شعله درخشيدن و مردن
..
ای شيب نفسگير، فراز هوس انگيز
ماييم و در اين پست شكيبيدن و مردن
در حلقه تنهایی كوه و علف و ماه
چرخيدن وچرخيدن و چرخيدن و مردن
#سینا_سنجری
شيراز ـ دی ۱۳۷۶
رقص عدم
زيباست بلندای ترا ديدن و مردن
تا صبح به تقديس تو رقصيدن و مردن
در باغچه ها فلسفه گل جريان داشت
ما فرصت مان رفت به گل چيدن و مردن
زير پر اعجاز پرندينه ابريم
با حس غريبانه روييدن و مردن
نه آتش و نه خاك كه تقدير بر اين بود
چون باد در اين روزنه پيچيدن و مردن
تا مرتبه دود كه رقص عدم ماست
ناگاه تر از شعله درخشيدن و مردن
..
ای شيب نفسگير، فراز هوس انگيز
ماييم و در اين پست شكيبيدن و مردن
در حلقه تنهایی كوه و علف و ماه
چرخيدن وچرخيدن و چرخيدن و مردن
#سینا_سنجری
شيراز ـ دی ۱۳۷۶
Forwarded from اتچ بات
@sanjarisina
ترانه صدای حقیقت
با صدای ناصر خادمی
با آهنگی از ساسان جمالیان
و شعری از سینا سنجری
@sanjarisina
ترانه صدای حقیقت
با صدای ناصر خادمی
با آهنگی از ساسان جمالیان
و شعری از سینا سنجری
@sanjarisina
Telegram
attach 📎
Forwarded from اندر امیدواری... (فریاد ناصری)
فرهاد، ای خسرو کوهها
کوهها
نگهات میدارند پسرم
کوهها امانتدار آب و آتشند
از برفها اجازه بگیر
بگو خانم اجازه است کمی بخوابم
همین که بیدار شوی
برادرت تخته را پاک کرده است و
بر سنگهای سیاه
نوشته است فرهاد
ای خسرو کوهها
تو از خوبهایی
کوهها نگهات میدارند پسرم
تا شبی دوباره بر بامها آتش بیفروزیم
تو بیدار شوی و ببینی
دیگر مجبور نیستی
شعرهای مزخرف کتاب فارسیات را حفظ کنی
از لغتها تنها لئیمان را بهخاطر داری
خرداد است
گلهای وحشی به جای تو امتحان دادهاند
بعد صف صبحگاهی بستهاند
تا آفتاب را
بر کولشان بیاورند
#فریاد_ناصری
کوهها
نگهات میدارند پسرم
کوهها امانتدار آب و آتشند
از برفها اجازه بگیر
بگو خانم اجازه است کمی بخوابم
همین که بیدار شوی
برادرت تخته را پاک کرده است و
بر سنگهای سیاه
نوشته است فرهاد
ای خسرو کوهها
تو از خوبهایی
کوهها نگهات میدارند پسرم
تا شبی دوباره بر بامها آتش بیفروزیم
تو بیدار شوی و ببینی
دیگر مجبور نیستی
شعرهای مزخرف کتاب فارسیات را حفظ کنی
از لغتها تنها لئیمان را بهخاطر داری
خرداد است
گلهای وحشی به جای تو امتحان دادهاند
بعد صف صبحگاهی بستهاند
تا آفتاب را
بر کولشان بیاورند
#فریاد_ناصری
Forwarded from اتچ بات
انتخابی از کتاب
#وست_وود
انتشارات
#حکمت_کلمه
کلمات
از دیوارها کاری بر نمی آید
باید از خانه بیرون بزنم
بیرون در خیابان وست وود
تکیه داده به ماستنگ زیبا
در تقاطع مدیسن و جورجا
بر لبه ی پرتگاه
اینجا و آنجا
کلمات منتظرند
منتظر من که داستانی را رقم بزنند
کلماتی محتوم
که برای من به تصویری از ابدیت تبدیل شده اند
از دیوارها کاری بر نمی آید
از پشت پنجره نشستن و نگریستن نیز
باید از خانه بیرون بزنم
می دانم رابینسن پیر
برای هزارمین بار از بوته ی گوجه فرنگی اش می گوید
زن هاوارد در گل های سفید کوچک دنبال نشانه های آخرالزمان میگردد
و آقای بانتن ماستنگ زیبا را برق می اندازد
بااین حال کلمات نیز مانند انسان ها رشد می کنند
شاید امندا یک بار دیگر با گربه ی احمق اش رویت شود
شاید هاوارد این بار ماستنگ بانتن را تحسین کند
شاید مردی که اوراد نجات دهنده می خواند
از کودکان سفیدپوش وحشت نکند
و شایدهای دیگر
هرچند روزگاری ست که
بیش از انسان ها
به واکنش اشیا دل بسته ام
به دستگیره در هنگام چرخاندن
که تصمیم میگیرد چه کسی یا چه چیزی پشت در باشد
به ماستنگ آقای بانتن
که روزی زیبا و شکیل است و
روزی دیگر حجمی بی شکل و درهم شکسته
به سنگ بزرگی که اخبار نابودی را مخابره میکند
حتی به پله های حیاط که تصمیم می گیرد
چه منظره ای برای دیدن فراهم آورد
کلمات
منتظرند که واکنش اشیا را به تصویر بکشند
باید بروم.....
#سینا_سنجری
نوامبر ۲۰۱۵
#وست_وود
انتشارات
#حکمت_کلمه
کلمات
از دیوارها کاری بر نمی آید
باید از خانه بیرون بزنم
بیرون در خیابان وست وود
تکیه داده به ماستنگ زیبا
در تقاطع مدیسن و جورجا
بر لبه ی پرتگاه
اینجا و آنجا
کلمات منتظرند
منتظر من که داستانی را رقم بزنند
کلماتی محتوم
که برای من به تصویری از ابدیت تبدیل شده اند
از دیوارها کاری بر نمی آید
از پشت پنجره نشستن و نگریستن نیز
باید از خانه بیرون بزنم
می دانم رابینسن پیر
برای هزارمین بار از بوته ی گوجه فرنگی اش می گوید
زن هاوارد در گل های سفید کوچک دنبال نشانه های آخرالزمان میگردد
و آقای بانتن ماستنگ زیبا را برق می اندازد
بااین حال کلمات نیز مانند انسان ها رشد می کنند
شاید امندا یک بار دیگر با گربه ی احمق اش رویت شود
شاید هاوارد این بار ماستنگ بانتن را تحسین کند
شاید مردی که اوراد نجات دهنده می خواند
از کودکان سفیدپوش وحشت نکند
و شایدهای دیگر
هرچند روزگاری ست که
بیش از انسان ها
به واکنش اشیا دل بسته ام
به دستگیره در هنگام چرخاندن
که تصمیم میگیرد چه کسی یا چه چیزی پشت در باشد
به ماستنگ آقای بانتن
که روزی زیبا و شکیل است و
روزی دیگر حجمی بی شکل و درهم شکسته
به سنگ بزرگی که اخبار نابودی را مخابره میکند
حتی به پله های حیاط که تصمیم می گیرد
چه منظره ای برای دیدن فراهم آورد
کلمات
منتظرند که واکنش اشیا را به تصویر بکشند
باید بروم.....
#سینا_سنجری
نوامبر ۲۰۱۵
Telegram
attach 📎
Forwarded from واران
امروز گلوی هر قناری زخم است
زخم است که کاری است آری زخم است
خون می زند از تن وطن فوّاره
چون دست به هر جا بگذاری زخم است
t.me/js313
زخم است که کاری است آری زخم است
خون می زند از تن وطن فوّاره
چون دست به هر جا بگذاری زخم است
t.me/js313
Telegram
واران
🌸شعرهای واران(جلیل صفربیگی)
کانال رباعی،نو رباعی @kar471
🌸ارتباط با واران @js471
کانال رباعی،نو رباعی @kar471
🌸ارتباط با واران @js471
Forwarded from اتچ بات
@sanjarisina
غزلی از کتاب گل های تاریکی:
شرق اکبر
همرنگ صبح ریخته بر ساحل کبود
باز آمدم به سیر جهان بر مدار رود
من زائری گریخته از این و آن و تو
نیلوفری رها شده بر آب های بود
خاموش آمدم پی آوازهای دور
خاموش بلکه بشنوم از آب ها سرود
گویی مسافری به زبانی که سال هاست
از یاد رفته خاطره می گفت و می شنود
گویی پرنده ای نگران هبوط باغ
بر شاخسارهای ازل نغمه می سرود
باز آمدم چنان که پرنده به آشیان
خاموش در غبار شب آن صبح صبح زود
خاموش آمدم به تماشای آب ها
آنجا که رود روزنه ای بود تا شهود
...
بر آب های جانب تاریک روزها
امواجی از ترنم غمگین راز بود
#سینا_سنجری
خرداد 1385
غزلی از کتاب گل های تاریکی:
شرق اکبر
همرنگ صبح ریخته بر ساحل کبود
باز آمدم به سیر جهان بر مدار رود
من زائری گریخته از این و آن و تو
نیلوفری رها شده بر آب های بود
خاموش آمدم پی آوازهای دور
خاموش بلکه بشنوم از آب ها سرود
گویی مسافری به زبانی که سال هاست
از یاد رفته خاطره می گفت و می شنود
گویی پرنده ای نگران هبوط باغ
بر شاخسارهای ازل نغمه می سرود
باز آمدم چنان که پرنده به آشیان
خاموش در غبار شب آن صبح صبح زود
خاموش آمدم به تماشای آب ها
آنجا که رود روزنه ای بود تا شهود
...
بر آب های جانب تاریک روزها
امواجی از ترنم غمگین راز بود
#سینا_سنجری
خرداد 1385
Telegram
attach 📎