سراووشا / سینا سنجری
245 subscribers
667 photos
28 videos
15 files
438 links
شعرها و نوشته‌های سینا‌ سنجری
کتاب‌ها:
باغ اساطیر
مکاشفه‌ی هشت
گل‌های تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقت‌های زمان
وست‌وود
Quantic Somnia
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
‍ ‍ انتخابی از کتاب
#وست_وود
انتشارات
#حکمت_کلمه


کلمات

از دیوارها کاری بر نمی آید
باید از خانه بیرون بزنم
بیرون در خیابان وست وود
تکیه داده به ماستنگ زیبا
در تقاطع مدیسن و جورجا
بر لبه ی پرتگاه
اینجا و آنجا
کلمات منتظرند
منتظر من که داستانی را رقم بزنند
کلماتی محتوم
که برای من به تصویری از ابدیت تبدیل شده اند
از دیوارها کاری بر نمی آید
از پشت پنجره نشستن و نگریستن نیز
باید از خانه بیرون بزنم

می دانم رابینسن پیر
برای هزارمین بار از بوته ی گوجه فرنگی اش می گوید
زن هاوارد در گل های سفید کوچک دنبال نشانه های آخرالزمان میگردد
و آقای بانتن ماستنگ زیبا را برق می اندازد
بااین حال کلمات نیز مانند انسان ها رشد می کنند
شاید امندا یک بار دیگر با گربه ی احمق اش رویت شود
شاید هاوارد این بار ماستنگ بانتن را تحسین کند
شاید مردی که اوراد نجات دهنده می خواند
از کودکان سفیدپوش وحشت نکند
و شایدهای دیگر
هرچند روزگاری ست که
بیش از انسان ها
به واکنش اشیا دل بسته ام
به دستگیره در هنگام چرخاندن
که تصمیم میگیرد چه کسی یا چه چیزی پشت در باشد
به ماستنگ آقای بانتن
که روزی زیبا و شکیل است و
روزی دیگر حجمی بی شکل و درهم شکسته
به سنگ بزرگی که اخبار نابودی را مخابره میکند
حتی به پله های حیاط که تصمیم می گیرد
چه منظره ای برای دیدن فراهم آورد

کلمات
منتظرند که واکنش اشیا را به تصویر بکشند
باید بروم.....

#سینا_سنجری
نوامبر ۲۰۱۵
Forwarded from واران
امروز گلوی هر قناری زخم است
زخم است که کاری است آری زخم است
خون می زند از تن وطن فوّاره
چون دست به هر جا بگذاری زخم است
t.me/js313
Forwarded from اتچ بات
‍ @sanjarisina

غزلی از کتاب گل های تاریکی:

شرق اکبر

همرنگ صبح ریخته بر ساحل کبود
باز آمدم به سیر جهان بر مدار رود

من زائری گریخته از این و آن و تو
نیلوفری رها شده بر آب های بود

خاموش آمدم پی آوازهای دور
خاموش بلکه بشنوم از آب ها سرود

گویی مسافری به زبانی که سال هاست
از یاد رفته خاطره می گفت و می شنود

گویی پرنده ای نگران هبوط باغ
بر شاخسارهای ازل نغمه می سرود

باز آمدم چنان که پرنده به آشیان
خاموش در غبار شب آن صبح صبح زود

خاموش آمدم به تماشای آب ها
آنجا که رود روزنه ای بود تا شهود
...
بر آب های جانب تاریک روزها
امواجی از ترنم غمگین راز بود


#سینا_سنجری
خرداد 1385
Forwarded from اتچ بات
‍ ♦️♦️♦️♦️

چند رباعی از بخش سیاره متروک کتاب وقت های زمان:

هر سو نفحاتی که نهان می بارند
رؤیاهایی کز آسمان می بارند
توفان هایی که ناگهان می توفند
باران هایی که همچنان می بارند

کی من من بی من آه من خواهم شد
آن روح رها ز بند تن خواهم شد
کی من من پربسته در این دشت غریب
سنجاقک برکه ای کهن خواهم شد

ما آمده ایم آمده ایم آمده ایم
بیدارتر از روح نسیم آمده ایم
سیبی در دست و اتفاقی در چشم
از رؤیت اشکال قدیم آمده ایم


من خیره به آب و آب می برد مرا
می برد مرا به خواب می برد مرا
حس می کردم در آسمانم آری
اما نه رها عقاب می برد مرا

#سینا_سنجری
#رباعی
#وقت_های_زمان

♦️♦️♦️
Forwarded from اتچ بات
‍ ترانه صبح کبوتر

آهنگ ساز : بهنام ابطحی
خواننده: سعید شهروز
ترانه: سینا سنجری

آلبوم : پسرای مشرقی

@sanjarisina
از میان سیاهی
پرنده آهنین
در آسمان سربی صبح
آتش را به جان می پذیرد و
به خاک می غلتد
...
آنسوتر
چندین و چند
پرنده سپید
پر می گشایند
و رد بال شان
سرخ می نویسد
بر دفتر ما

#سینا_سنجری
این روزها
این روزهای نفلگی را می برم از یاد؟

این سال ها
این سال های نکبت آیا هیچ
از خاطراتم محو خواهد شد؟

این ما ظلومان و جهولان به نادانی ِ خود سرمست
ما اکثرا از ابلهان اهل جنت: مردم ایران
ما زمره ی صافی ضمیران به دل عاشق
آن بهمن پنجاه و نفت ِ هفت
در آستین پیت های ما چه آیا رفت؟

زیرا لگد خوردم میان جویبار لحظه ها کیفور
تنهایی ام آمد به روی دوش خود
جسم مرا تا روح زندان برد
آن لحظه ها را مهربان من کجا بودی؟

زیرا کتک خوردی کف ِ بازار
در هِنّ و هُنّ ِ ائتلاف هیات دلواپسان
خیلی ملس، بسیار هم ماجور
مزدورهای ارزشی
نعش تو را پیش از وصال ِغسل میت ، منهدم کردند

این لحظه ها را نازنین!
تو در نیایش با خدا
در قطع ِ از این ماجرا
منفک ز ملک و ماسوا ، معذور بودی
لاجرم کاری نمی آمد ز دستت هیچ! می دانم

پس سال های سال
هی بغض مان را خورده و یک آب هم رویش
اما نمی شد تا ابد کتمان کنم
خشمی که از بیداد این جهل مقدس در دلم شنگرف می افشرد
جهلی که جان های گرامی را به مسلخ برد
جهلی که
روح پاک چندین نسل را پژمرد و بد پژمرد
پس لاجرم فریاد سرکردم :

نفرین به استقلال چکش در کنار داس
نفرین به آزادی خنجر بر گلوی یاس
نفرین به جمهوری اوباش خدانشناس
نفرین به اسلام بنی عباس
🔸
🔸
اما دلم نجوای دیگر داشت با جانم
گو اینکه با تلخی اندوهان من همراه
پرهیز می فرمودم از هر آنچه با نفرین و نفرت توامان آید

آن آبی آهسته با من گفت :
البته و ای کاش...
ای کاش می شد این همه راهی که بی بنیاد
تا مقصدی نابوده و ناسوده فرسودیم برگردیم
تا مبدا بی وجه این تاریخ پر تزویر ادواری
تا پیشتر از این جنون ِ سخت واگیر دغلکاری
تا پیشتر از رونق بیماری ِ شاذِ عزاداری

ای کاش و صد ای کاش
ای نازنین اما همین که هست را اینک
بی نفرت و نفرین چه خواهی کرد؟

هی هی کجای کاری ای مومن!
بنگر به وضع کاسبان "مرگ بر دنیا به غیر از ما"
اینک به جز پژواک پی پایان نفرت
هیچ آیا حاصلی شان هست؟

اندیشه کن
زنهار از آنکه شعله ی خشمت بگیرد
دامن هر آنکه غیر از باور امروز تو
در نزد خود ایمان و آرایی دگر دارد

نفرین و نفرت را فرو بگذار
از آبی آهسته ات بشنو
نه کینه ای از ظلمت ایشان درون دل کمین کرده
نه زوزه های عجز ایشان بر زبانم لکنت اورده

خوشْمان بیاید یا نه _ما مردم _
با هر مرام و مسلکی
زنگوله های پای تابوت همیم و
ناگزیر از زیستن با هم

این نکته را ای مهربان ای یار!
یک آن فرو مگذار

#محمد_رمضانی_فرخانی
#دی ماه ۱۳۹۸ | تهران
.
#شعر_فارسی
#شعر_نیمایی
🔻🔻🔻🔻

#غزل


بشارت

ما آمدیم قصه بخوانیم و بگذریم
چندی در این میانه بمانیم و بگذریم

از هفت‌بند خاک رها ، بر فراز عرش
چشمی در آسمان بدوانیم و بگذریم

ما آمدیم مثل صدا در دل سکوت
تنها بشارتی برسانیم و بگذریم

تکمیل فیض، فلسفه‌ی خلقت گل است
اشکی بر این چمن بفشانیم و بگذریم

ما آمدیم قطره‌ای از هفت کوزه را
در کام تشنگی بچشانیم و بگذریم

هم‌رنگ ابر سایه‌ی باران بگستریم
در ذهن خاک گل بنشانیم و بگذریم

ما آمدیم، چند غزل سهم عشق ماست
فرصت نمانده‌است بخوانیم و بگذریم

#سینا_سنجری
فروردین ۱۳۷۶
#باغ_اساطیر

🔻🔻🔻🔻
@sanjarisina


#ترانه
#رباعی

#رباعیات_کهن

از سنگ مگر کسی گمان دارد عشق
اما نه، کران بی‌کران دارد عشق
رودی‌ست که در جان جریان دارد عشق
اینگونه حضور جاودان دارد عشق

شب زلف چلیپای تو را می‌جوید
لب نام فریبای تو را می‌جوید
وین چشم که رویای تو را می‌جوید
یک پلک تماشای تو را می‌جوید

راهی‌ست که همپای تو بودن دارد
شعری‌ست نگاهت که سرودن دارد
از لب‌هایت بوسه ربودن دارد
فرموده‌ی عشق است شنودن دارد

در بر رخ من دوباره بستی که منم
باز این دل خسته را شکستی که منم
در خلوت دیگران نشستی که منم
پا پس نکشد ز عشق، مستی که منم

روزم همه بی‌روی تو تاریک شبی
تاریک شبی لبالب از تاب و تبی
از تاب و تبی که آه کی می‌طلبی
تا بر لب تو گذارم ای ماه لبی

اندوه نه آنکه آه کی باشد و کی
تا زاویه‌ای باشد و من باشم و می
بی دوست مرا هزار و یک شب شد طی
باشد که شبی باشد و من باشم و وی

ما زمزمه‌ای بر لب تنهای توایم
باران ترانه‌خوان شب‌های توایم
آیینه تنهایی زیبای توایم
این است که منظور تماشای توایم

#سینا_سنجری

از کتاب چاپ نشده‌ی:
#مکتوبات_قدیس_عبوس

T.me/sanjarisina
#شعر_آزاد
#وست_وود


پیروزی نهایی موریانه ها

نوشته شاعر خوب خوزستانی سعید اسکندری :

کتاب وست‌وود سینا سنجری خیلی جالب و بدیع است. می‌تواند هوای تازه‌ای به شعر فارسی و شعر ایران بدمد. ممکن است برخی شعرهای کتاب شکل بی‌نقصی نداشته باشند، اما این طبیعی است. چون آقای سنجری که پیش از این نشان داده بود شاعر قابلی است کار تجربه نشده یا کمتر تجربه شده‌ای را پی گرفته است.
نکته‌ی بعدی این است که کتاب وست‌وود جناب سنجری نسبتا گران است برای یک مجموعه‌ی شعر اما حقیقتا ارزش خریدنش را دارد و ۴۳۰۰۰ تومان هم البته پولی نیست برای کسی که داشته باشد. ما نداشتیم قرضی آوردیم که سر ماه پولش را بدهیم :

شعری از کتاب:

"پیروزی نهایی موریانه‌ها"

وست وود همچنان در عصر بیگ بنگ به سر می برد
جهان به طرز شگفت انگیزی
گسترش یافته است
اما اگر نشانه ها را بدانی
می توانی نقاط ازهم دورافتاده را به هم وصل کنی
مثلا اتفاقات خانه امندا را به چینش اجناس قفسه های
فروشگاهی در لینداویستا
از هر کرانه ای، هر زاویه ای می توانی به نقطه نخستین برگردی
روی پله های کتابخانه محلی بنشینی
کتاب عاریتی را باز کنی و به دلخواه عبارتی بخوانی
که قبلا شنیده ای
من این واقعیت غیرقابل انکار را
هنگامی که جاستن بوید حیاط خانه اش را
به حال خود رها کرد، باور کردم

چمن ها، بوته ها و درختان
به آنچه مقدر بیگ بنگ بود تن دادند
شاخه های درختان به خانه ی همسایگان سرک کشیدند
راکون ها در چمن های بلند موش ها را دنبال می کردند
گل های سفید کوچک اینجا وآنجا دیده شدند
ماشین چمن زنی جاستن
گوشه حیاط ایستاده بود و چیز زیادی از ماجرا نمی دانست
بهارها می آمدند و می رفتند
تابستان های گرم به پاییزهای بارانی می پیوست و به اندک
روزهای برفی زمستان
واقعیت را دانسته بودم
تقدیر بیگ بنگ
به طرز شگفت انگیزی
در گوشه حیاط جاستن بوید جا گرفته بود
از هر گوشه حیاط به نقطه آغاز می رسیدی
به آغاز گل های سفید کوچک
وول خوردن کرم ها در حفره های خاک و
پیروزی نهایی موریانه ها
واقعیت را دانسته بودم
Forwarded from واران
ه𖣔 #رباعی 𖣔ه

✨خیام
شیخ شوخی رساله‌ای در دستش
رقصان‌رقصان پیاله‌ای در دستش
از کارگه کوزه‌گری می‌آید
ابریق هزارساله‌ای در دستش

🔸 #جلیل_صفربیگی
📚از کتاب #هزج (ص۵۰)
🔸نشر #فصل_پنجم

࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
Forwarded from بی‌گاه؛ کتابچه‌ی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
فرازی از بخش آغازین شعر بلند ترجیع‌بند یا برج بلند شهری در سال سیاه اسفند:

اسفند
افسون سالی افسرده است
اسفند
اینسان سیاهپوش
که این ماه سالخَورد
افسانه های سرد فراوان دارد
بر گیسوی نداشته‌اش اینک
برف است یا نمک
که نمی‌بارد

فواره های فروردین
اما فریب بود

گویی به خواب می‌دیدم:

گوی بلور می‌شکند آسمان به خاکستر
گرد از زغال می‌زداید و
الماس و نقره می‌زاید.

اما فریب بود
فواره‌های فروردین

در زندگی حتی
فواره ها هم فریبم دادند
در کودکی گمان می‌کردم
از رنگ آبها بشارتی دارند.


سعید اسکندری

#ترجیع‌بند_یا_برج_بلند_شهری_در_سال_سیاه_اسفند
#سعید_اسکندری #بی‌گاه
Forwarded from نشر حکمت کلمه
قاریان کهن مردمان را خویشتن‌داری آموختند
تا نمک اشک‌هاشان چاشنی طعام‌شان شود
برای هفتاد سالگان چیزی باقی نمانده است
تا با اندکی پونه و ریحان
نفس‌هاشان را آراسته کنند
در دور‌دست‌ها
شاخه‌های بید در باد می‌لرزند
به تابوت‌هایی فکر کردند
که در گذرگاه‌هایی بی‌چراغ می‌گذرند
شکافی کوچک
در گوشه‌ای از افق مرا می‌خواند
چطور به افقی تکیه کنم که انباشته از مصیبت است.


#گزیده‌_اشعار_ایرج_ضیایی
#ایرج_ضیایی
#نشر_حکمت‌_کلمه
@hekmatkalame
Forwarded from واران
 
ه𖣔 #رباعی 𖣔ه

بر مردم خودپسند، چارلی‌چاپلین
این پنجره را نبند، چارلی‌چاپلین
دارند به ریش خودشان می‌خندند
یک گریه تو هم بخند، چارلی‌چاپلین

🔹 #جلیل_صفربیگی
📚از کتاب #هیچ
🔹 نشر #سپیده‌باوران


࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇
💠

جز خنده‌ی مرگ، باغ ما را نگرفت
کس حُرمت درد و داغ ما را نگرفت
ماندیم، کسی نگفت حالت چون است
رفتیم، کسی سراغ ما را نگرفت

#بیژن_ارژن

🔻چهل کلید، بیژن ارژن، نشرتکا

💠 @charaaneh