ساده نویسی برابر با تعطیل خیال و حس آمیزی و از کلمات کار کشیدن و شکل بخشیدن به آنها و دست بردن در روایت نیست. ساده نویسی اگر قصد ما آفرینش شعر باشد مشکل تر از شعر زبان است.
دوست عزیز سعید اسکندری Saeid Eskandari در کانال تلگرامی خواندنی بی گاه نوشته ای از آقای مجید نفیسی آورده اند که :
در انتظار نوبت خود
پس از دو هفته خانهنشینی
سپیدهدم دوباره به خیابان میروم
برای پلهنوردی.
پلکان را تخته کردهاند
هیچ کس در خیابان نیست
و تنها باد با برگها حرف میزند.
آن سال را بیاد میآورم که در تهران
رفقایم یکبهیک به خاک افتادند
و بیهیچ سنگگوری خاک شدند
در گورستان کافران.
یکم صادق بود
که لبخندی دلنشین داشت.
با عزت سر خاکش رفتم.
دوم عزت بود
که چشمهایی پرشور داشت.
با حسین سر خاکش رفتم.
سوم حسین بود
که دستهایی توانا داشت.
دیگر سر هیچ خاکی نرفتم
از خانهای به خانهی دیگر گریختم
و سرانجام از مرز گذشتم.
اما اینک ازین ویروس جهانگیر
به کجا میتوانم گریخت؟
این بار باید در خانه بمانم
و نوبت خود را انتظار بکشم.
مجید نفیسی
بیستونهم مارس دوهزاروبیست
#مجید_نفیسی #بیگاه
برای اینکه تکلیف خود را روشن کنم باید بگویم این گونه نوشته ها را نمی توان شعر دانست. زیرا از مرزهای مسلط نثر که بیشترین سهم از زندگی نوشتاری و گفتاری بیشتر مردمان را در بر دارد قدمی فراتر نمی رود.
دوست عزیز سعید اسکندری Saeid Eskandari در کانال تلگرامی خواندنی بی گاه نوشته ای از آقای مجید نفیسی آورده اند که :
در انتظار نوبت خود
پس از دو هفته خانهنشینی
سپیدهدم دوباره به خیابان میروم
برای پلهنوردی.
پلکان را تخته کردهاند
هیچ کس در خیابان نیست
و تنها باد با برگها حرف میزند.
آن سال را بیاد میآورم که در تهران
رفقایم یکبهیک به خاک افتادند
و بیهیچ سنگگوری خاک شدند
در گورستان کافران.
یکم صادق بود
که لبخندی دلنشین داشت.
با عزت سر خاکش رفتم.
دوم عزت بود
که چشمهایی پرشور داشت.
با حسین سر خاکش رفتم.
سوم حسین بود
که دستهایی توانا داشت.
دیگر سر هیچ خاکی نرفتم
از خانهای به خانهی دیگر گریختم
و سرانجام از مرز گذشتم.
اما اینک ازین ویروس جهانگیر
به کجا میتوانم گریخت؟
این بار باید در خانه بمانم
و نوبت خود را انتظار بکشم.
مجید نفیسی
بیستونهم مارس دوهزاروبیست
#مجید_نفیسی #بیگاه
برای اینکه تکلیف خود را روشن کنم باید بگویم این گونه نوشته ها را نمی توان شعر دانست. زیرا از مرزهای مسلط نثر که بیشترین سهم از زندگی نوشتاری و گفتاری بیشتر مردمان را در بر دارد قدمی فراتر نمی رود.
@sanjarisina
اکنون من و اکنون شب و اکنون دنیا.
در فرصتی از کرانه ها، دامنه ها،
آهویی می گریزد و می بلعد
اکسیژن سیاره ی غمگینی را
#رباعی
#سینا_سنجری
#وقت_های_زمان
آذر ۱۳۹۰
♦️♦️♦️
اکنون من و اکنون شب و اکنون دنیا.
در فرصتی از کرانه ها، دامنه ها،
آهویی می گریزد و می بلعد
اکسیژن سیاره ی غمگینی را
#رباعی
#سینا_سنجری
#وقت_های_زمان
آذر ۱۳۹۰
♦️♦️♦️
"کوتاه مثل آه"
کوتاه مثل آه کتابی از منصور اوجی شاعر شیرازی ست که بی شک نقشی بزرگ در تولد دوباره رباعی بعد از انقلاب داشته است و رباعی سرایان امروز هر یک به گونه ای وام دار اویند البته کوتاه مثل آه حاوی شعرهای کوتاه ایشان است.
بگذریم این پست ولی نه از رباعی می گوید و نه از منصور اوجی گو اینکه بادا که فرصتی پیش آید که از رباعی بنویسم و از نقش منصور اوجی.
و اما بعد..
احمد شاملو جایی در پاسخ نامه محتوی شعرهای شاعری جوان می گوید:
"زيرکانه شاعريد آنجاکه ميگوئيد:
دلت رابه نخل بياويز
درحجله آفتاب. ـ
فرداي تو شيريناست.
اماشاعر با فقدان پايگاه مشخص فکري ميان تشتتها دست و پا خواهدزد، ميان تصويرهاي مبهم سرگردان خواهد شد واز شکاري جانفرسا تهي دست و بينصيب بازخواهد گشت. ازاين زاويه که نگاه کنيم شعر را يک راه و يک وسيله خواهيم يافت. بايد ديد با شاعري خود ميخواهيم چهکنيم. يک تيله رنگين گاه بسيار زيباست اماقطعا باديدن آن تهدلازخود ميپرسيم آيا کاربردش چهميتواندباشد؟
ازخود ميپرسيم ازچهسخن به ميان آوردهايد آنجا که ميگوئيد:
اين بار هم شکل تودارد
رنجي که چيدهام
ازآبها.
اين بار هم بميرم درتو
کزآشوب سينهمرغ
با پوستي ازستاره
ميميري.
ميپرسم رنجي کهازآبها چيدهايد چهگونهرنجياست و وجه شباهتش با من چيست؟ـ و به پاسخي نمي رسم .
بعضوقتها ديدهايد يکريگ رگهدار صيقل يافته که در بستر رود بيابيم چهزيباست؟ـ منخود درسالهاي کودکي که تابستاني را به روستائي رفتهبوديم روزهاي درازي درساحل رودخانه به دنبال چنين ريگهائي گشتم ودر آخرکاراز آنها مجموعهيي فراهم آوردم. ميتوانستمآنها را نگهدارم در شيشهئي بريزم وحتا نامي برآن بگذارم.امادرپايان کار حاصل جستوجوهايم فقط بيحاصليبود. چراکه
ازآن منظور مشخصي نداشتم: نه قصد سنگشناسي درميانبود نه نيت مطالعه درترکيب رنگها. پس: ريگهاي زيبا، بدرود! متاءسفم که به هيچ کار من نميآئيد!
بايد ميگذشت
غوغاي قناري سبز. ـ
آن روز هم جهان
رشتههاي بريده نور بود…
چرا متوقعم مرا بهپاس اين سطور شاعر بخوانند؟و تازه، اگراين توقع برآمد چهمنظوري حاصل شدهاست؟ البته ميتوان گاهبهخوداستراحت دادو با کلمات به بازي پرداخت اما در همانحال ميبايد درخاطر داشت که کلمه مقدس است و تقدسش را ارج ميبايد نهاد. "
(نام شاعر جوان آن روزها محفوظ بماند)
از این نوشته احمد شاملو در می یابیم که تا چه اندازه شعر را از دریچه اندیشه و جان و جهان بینی می نگریسته و شعر های اش نیز در برآوردی جامع به این تلقی راه می برد.
و پاره دیگر ماجرا استاد شفیعی کدکنی است که ارج و قدر و قیمت او کارهای اش در ادبیات قدیم بر همه روشن است. .کدام کس است که از تصحیح اسرار التوحید او براحتی بگذرد . کدام کس است که ارج کتاب موسیقی او را نشناسد کدام کس است که نداند استاد چگونه گرد و غبار از چهره عطار زدوده باشد.
باری ما که امروز به دیدار این چهره های تاریخی می رویم وامدار شفیعی کدکنی و همچون ایشانیم.
ولی آنگاه که پای شعر به میان می آید نخست باید در داوری های ایشان تامل جدی کرد و پرسید نه حضرت استاد این تنها دریافت شماست و داوری شما و اینجا محل داوری ما نیز هست ما تک تک شاعران و خوانندگان شعر
اینجا دیگر برگرفتن غبار از چهره ای تاریخی به مدد نشانه ها و قرائن و نسخ نزدیک به زمان آن چهره غبارگرفته نیست.
غوطه خوردن در گذشته ها و شارح این و آن شدن از انسان شاعر نمی سازد و اگر بسازد شاعری نمی سازد که جهان بینی داشته باشد . چشمی داشته باشد که از آن خودش باشد و با آن به جهان بنگرد.
از میان همه دفترهای شعر شما که دست کم یکی از آن ها را بسیار دوست دارم ( در کوچه باغ های نشابور) من خواننده به نقطه ای نرسیدم که شما شاعری با جهان بینی ویژه خود هستید و قرار است برای خواننده پنجره ای دیگر به تماشای جهان بگشایید.
نیز بر این بیفزایید که آدمی خود را در جغرافیای تاریخی خاصی محدود کند که همان خراسان است و از دریچه خراسان به پهنه ادبیات پارسی بنگرد و از این رو اخوان ثالث را بر شاملو برتری دهد.
باید گفت نه! حضرت استاد چنین نیست. داوری شما را شاید همگان نپذیرند که نمی پذیرند.
قدر دان ایشانم و امیدوارم همچنان ادبیات امروز و خوانندگان از تحقیقات ادبی حضرت استاد بهره مند باشند.
ایشان از نوادر ایام اند و مورد خطاب این بیت:
عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این یادداشت نه کوتاه از آب درآمد و نه مثل آه. تنها دوستانی که تا انتهای آن همراه ماندند دانستند ربطی به شاعر بزرگ امروز ما یعنی منصور اوجی نداشت. بیفزایم که شاملو جای خود دارد . منصور اوجی به مراتب شاعرتر و در شعر بزرگ تر از استاد شفیعی کدکنی ست.
#سینا_سنجری
کوتاه مثل آه کتابی از منصور اوجی شاعر شیرازی ست که بی شک نقشی بزرگ در تولد دوباره رباعی بعد از انقلاب داشته است و رباعی سرایان امروز هر یک به گونه ای وام دار اویند البته کوتاه مثل آه حاوی شعرهای کوتاه ایشان است.
بگذریم این پست ولی نه از رباعی می گوید و نه از منصور اوجی گو اینکه بادا که فرصتی پیش آید که از رباعی بنویسم و از نقش منصور اوجی.
و اما بعد..
احمد شاملو جایی در پاسخ نامه محتوی شعرهای شاعری جوان می گوید:
"زيرکانه شاعريد آنجاکه ميگوئيد:
دلت رابه نخل بياويز
درحجله آفتاب. ـ
فرداي تو شيريناست.
اماشاعر با فقدان پايگاه مشخص فکري ميان تشتتها دست و پا خواهدزد، ميان تصويرهاي مبهم سرگردان خواهد شد واز شکاري جانفرسا تهي دست و بينصيب بازخواهد گشت. ازاين زاويه که نگاه کنيم شعر را يک راه و يک وسيله خواهيم يافت. بايد ديد با شاعري خود ميخواهيم چهکنيم. يک تيله رنگين گاه بسيار زيباست اماقطعا باديدن آن تهدلازخود ميپرسيم آيا کاربردش چهميتواندباشد؟
ازخود ميپرسيم ازچهسخن به ميان آوردهايد آنجا که ميگوئيد:
اين بار هم شکل تودارد
رنجي که چيدهام
ازآبها.
اين بار هم بميرم درتو
کزآشوب سينهمرغ
با پوستي ازستاره
ميميري.
ميپرسم رنجي کهازآبها چيدهايد چهگونهرنجياست و وجه شباهتش با من چيست؟ـ و به پاسخي نمي رسم .
بعضوقتها ديدهايد يکريگ رگهدار صيقل يافته که در بستر رود بيابيم چهزيباست؟ـ منخود درسالهاي کودکي که تابستاني را به روستائي رفتهبوديم روزهاي درازي درساحل رودخانه به دنبال چنين ريگهائي گشتم ودر آخرکاراز آنها مجموعهيي فراهم آوردم. ميتوانستمآنها را نگهدارم در شيشهئي بريزم وحتا نامي برآن بگذارم.امادرپايان کار حاصل جستوجوهايم فقط بيحاصليبود. چراکه
ازآن منظور مشخصي نداشتم: نه قصد سنگشناسي درميانبود نه نيت مطالعه درترکيب رنگها. پس: ريگهاي زيبا، بدرود! متاءسفم که به هيچ کار من نميآئيد!
بايد ميگذشت
غوغاي قناري سبز. ـ
آن روز هم جهان
رشتههاي بريده نور بود…
چرا متوقعم مرا بهپاس اين سطور شاعر بخوانند؟و تازه، اگراين توقع برآمد چهمنظوري حاصل شدهاست؟ البته ميتوان گاهبهخوداستراحت دادو با کلمات به بازي پرداخت اما در همانحال ميبايد درخاطر داشت که کلمه مقدس است و تقدسش را ارج ميبايد نهاد. "
(نام شاعر جوان آن روزها محفوظ بماند)
از این نوشته احمد شاملو در می یابیم که تا چه اندازه شعر را از دریچه اندیشه و جان و جهان بینی می نگریسته و شعر های اش نیز در برآوردی جامع به این تلقی راه می برد.
و پاره دیگر ماجرا استاد شفیعی کدکنی است که ارج و قدر و قیمت او کارهای اش در ادبیات قدیم بر همه روشن است. .کدام کس است که از تصحیح اسرار التوحید او براحتی بگذرد . کدام کس است که ارج کتاب موسیقی او را نشناسد کدام کس است که نداند استاد چگونه گرد و غبار از چهره عطار زدوده باشد.
باری ما که امروز به دیدار این چهره های تاریخی می رویم وامدار شفیعی کدکنی و همچون ایشانیم.
ولی آنگاه که پای شعر به میان می آید نخست باید در داوری های ایشان تامل جدی کرد و پرسید نه حضرت استاد این تنها دریافت شماست و داوری شما و اینجا محل داوری ما نیز هست ما تک تک شاعران و خوانندگان شعر
اینجا دیگر برگرفتن غبار از چهره ای تاریخی به مدد نشانه ها و قرائن و نسخ نزدیک به زمان آن چهره غبارگرفته نیست.
غوطه خوردن در گذشته ها و شارح این و آن شدن از انسان شاعر نمی سازد و اگر بسازد شاعری نمی سازد که جهان بینی داشته باشد . چشمی داشته باشد که از آن خودش باشد و با آن به جهان بنگرد.
از میان همه دفترهای شعر شما که دست کم یکی از آن ها را بسیار دوست دارم ( در کوچه باغ های نشابور) من خواننده به نقطه ای نرسیدم که شما شاعری با جهان بینی ویژه خود هستید و قرار است برای خواننده پنجره ای دیگر به تماشای جهان بگشایید.
نیز بر این بیفزایید که آدمی خود را در جغرافیای تاریخی خاصی محدود کند که همان خراسان است و از دریچه خراسان به پهنه ادبیات پارسی بنگرد و از این رو اخوان ثالث را بر شاملو برتری دهد.
باید گفت نه! حضرت استاد چنین نیست. داوری شما را شاید همگان نپذیرند که نمی پذیرند.
قدر دان ایشانم و امیدوارم همچنان ادبیات امروز و خوانندگان از تحقیقات ادبی حضرت استاد بهره مند باشند.
ایشان از نوادر ایام اند و مورد خطاب این بیت:
عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این یادداشت نه کوتاه از آب درآمد و نه مثل آه. تنها دوستانی که تا انتهای آن همراه ماندند دانستند ربطی به شاعر بزرگ امروز ما یعنی منصور اوجی نداشت. بیفزایم که شاملو جای خود دارد . منصور اوجی به مراتب شاعرتر و در شعر بزرگ تر از استاد شفیعی کدکنی ست.
#سینا_سنجری
#رباعی
یادداشتی بر یک رباعی:
این رباعی زیبا را در کانال خوب #کارگاه_رباعی که حاصل زحمات رباعی سرای نام دار امروز جلیل صفر بیگی ست، دیدم:
آرام فرو رفته در اندوه خودش
در خلسهی بیکران بشکوه خودش
آنقدر که جلوه از خدایش دارد
هر سنگ پیمبریست در کوه خودش
✨ #نفیسه_نعمتی
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
آفرین به ایشان. من اما پیشنهاد می کنم که شاعر برای مصراع سوم فکری کند.
در بیت اول حس و حال درونی بخوبی منتقل می شود. اما مصراع سوم ناگهان از آن همه حس و حال که شاعر به زیبایی خلق کرده پرتاب می شویم به یک مفهوم ذهنی که هیچ کمکی به حس آفریده شده در بیت اول نمی کند. این مصراع ظاهرا برای تکمیل مصراع چهارم آمده اما متاسفانه از نظر پرداخت شاعرانه ر به رباعی لطمه می زند.
ای کاش شاعر محترم این مصراع را باز سرایی کند.
این همان توجه به انگیختار رباعی ست که در نوشته های پیشین آمده است.
#سینا_سنجری
یادداشتی بر یک رباعی:
این رباعی زیبا را در کانال خوب #کارگاه_رباعی که حاصل زحمات رباعی سرای نام دار امروز جلیل صفر بیگی ست، دیدم:
آرام فرو رفته در اندوه خودش
در خلسهی بیکران بشکوه خودش
آنقدر که جلوه از خدایش دارد
هر سنگ پیمبریست در کوه خودش
✨ #نفیسه_نعمتی
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
آفرین به ایشان. من اما پیشنهاد می کنم که شاعر برای مصراع سوم فکری کند.
در بیت اول حس و حال درونی بخوبی منتقل می شود. اما مصراع سوم ناگهان از آن همه حس و حال که شاعر به زیبایی خلق کرده پرتاب می شویم به یک مفهوم ذهنی که هیچ کمکی به حس آفریده شده در بیت اول نمی کند. این مصراع ظاهرا برای تکمیل مصراع چهارم آمده اما متاسفانه از نظر پرداخت شاعرانه ر به رباعی لطمه می زند.
ای کاش شاعر محترم این مصراع را باز سرایی کند.
این همان توجه به انگیختار رباعی ست که در نوشته های پیشین آمده است.
#سینا_سنجری
Forwarded from رباعی - نو رباعی
•✾ #رباعیخوانی✾•
◽️۱◽️
قلب من از این راه مهآلوده گرفت
از زندگی بوده و نابوده گرفت
چرخید غمت کسی در این شهر ندید
آمد یقهی حبیب بخشوده گرفت
◽️۲◽️
جانی دارم پر از صدای غم تو
لبریز ز های های های غم تو
در سمت چپ تنم زگل ساختهاند
یک حفره به نام قلب، جای غم تو
✨#دکتر_حبیب_بخشوده
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
◽️۱◽️
قلب من از این راه مهآلوده گرفت
از زندگی بوده و نابوده گرفت
چرخید غمت کسی در این شهر ندید
آمد یقهی حبیب بخشوده گرفت
◽️۲◽️
جانی دارم پر از صدای غم تو
لبریز ز های های های غم تو
در سمت چپ تنم زگل ساختهاند
یک حفره به نام قلب، جای غم تو
✨#دکتر_حبیب_بخشوده
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
Forwarded from بیگاه؛ کتابچهی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیبایی مخوف
از خون خوفناک تهی شو
از اضطراب خواستن
از زیبایی مخوف
و بگذر از تپیدن و تاب آوردن
از خونخوفناک خیانت
به خویشتن
خالی شو
و مثل میخکی سپید
اکنون که سرمای دستها و نفسهات
پژمرده میخواهند
بر خواب مخمل تنت آرام گیر
و بمیر قلب من
بهآهستگی بمیر!
سعید اسکندری
#زیبایی_مخوف #سعید_اسکندری #بیگاه
موسیقی: #فابریتسیو_پاترلینی
از خون خوفناک تهی شو
از اضطراب خواستن
از زیبایی مخوف
و بگذر از تپیدن و تاب آوردن
از خونخوفناک خیانت
به خویشتن
خالی شو
و مثل میخکی سپید
اکنون که سرمای دستها و نفسهات
پژمرده میخواهند
بر خواب مخمل تنت آرام گیر
و بمیر قلب من
بهآهستگی بمیر!
سعید اسکندری
#زیبایی_مخوف #سعید_اسکندری #بیگاه
موسیقی: #فابریتسیو_پاترلینی
در باب قرنطینه
کلمه قرنطینه عربی شده کلمه Quarantina ست که صدها سال قبل در ونیز سده های میانه به کار می رفت.
خود این کلمه یعنی چهلی یا چله.
جدا از معنای صوفیانه چله اگر از زاویه پزشکی به آن نگاه کنیم برمی گردد به دریافت پزشکان قدیم شرق که دانستند بسیاری از بیماری ها از انسان به انسانی دیگر راه می یابند و برای این انتقال تنها قرارگرفتن در محدوده فاصله خاصی کافی ست بنابراین پیشنهاد کردند که برای کاهش خطر انتقال باید هر کس تا چهل روز از دیگران جدا زندگی کند و آن را به عربی اربعین خواندند که به فارسی چله می شود.این دریافت به اروپای آن روز رسید و حالا به ما بر می گردد در هیات واژه ای عربی شده قرنطینه.
#سینا_سنجری
کلمه قرنطینه عربی شده کلمه Quarantina ست که صدها سال قبل در ونیز سده های میانه به کار می رفت.
خود این کلمه یعنی چهلی یا چله.
جدا از معنای صوفیانه چله اگر از زاویه پزشکی به آن نگاه کنیم برمی گردد به دریافت پزشکان قدیم شرق که دانستند بسیاری از بیماری ها از انسان به انسانی دیگر راه می یابند و برای این انتقال تنها قرارگرفتن در محدوده فاصله خاصی کافی ست بنابراین پیشنهاد کردند که برای کاهش خطر انتقال باید هر کس تا چهل روز از دیگران جدا زندگی کند و آن را به عربی اربعین خواندند که به فارسی چله می شود.این دریافت به اروپای آن روز رسید و حالا به ما بر می گردد در هیات واژه ای عربی شده قرنطینه.
#سینا_سنجری
♦️♦️♦️
#هایکو
نوشته ای آموزنده از :
#مسیح_طالبیان
در حوزهء هایکو : ناممکن ها را ممکن کنید
چگونه ؟
از عکاس ها یاد بگیریم ، از ماه بر نوکِ شاخه ای عکس می گیرند ، انچنانکه انگار شاخه یک ماه شکوفه داده .
تخیل را باید به کار انداخت ، هنر بی تخیل پوچ است .
عنکبوتی آویزان
از قُرصِ ماه
در منظری ایستاده اید که ابتدا عنکبوتی آویزان را می بینید ، اما زاویهء دید را تغییر می دهید تا این عنکبوت مقابل قُرصِ ماه قرار گیرد ، همان کاری را انجام دهید که عکاس ها انجام می دهند . حاصل دو سطر فوق می شود .
تا اینجای کار شما در متن فقط ( عکس ) گرفته اید و در ضمن چیزی ناممکن را به ممکن تبدیل کرده اید .
اما هنوز متن هایکو نیست . چون یک کَفِه از دو کفهء هایکو را تصویر کرده اید ، یک ستون از دو ستون هایکو را برساخته اید .
دست به تکنیک ببرید و تکنیک های پیوستاری بین دو بخش هایکو را از ماتسو باشوی پیر به کار بگیرید و متن را به یک هایکوی ادیبانه و قابل تفکر تبدیل کنید . و یک سطر کوتاه برای سطر نخست آن هایگویی که باید خلق شود پیدا کنید .
من ( شهر سوخته ) را انتخاب می کنم :
شهر سوخته ،
عنکبوتی آویزان
از قُرصِ ماه
حالا متن ، نه شهر سوخته است و نه عنکبوتی آویزان از ماه ... هزار و یک تداعی دیگر بین سطرها در ذهن خواننده نمود پیدا می کند .
ماتسو باشو می گفت : هایکو حوزهء ترکیب ایماژها و عناصر مختلف است و ماحصل چیزی می شود که نه این است و نه آن .
یکی از تداعی های این متن : شهر ایران است و این روزها ... این چنین نیست ؟
#هایکو
#مسیح_طالبیان
بر گرفته از صفحه فیسبوک" یک پیاله یک ردا "
https://www.facebook.com/groups/789554507845242/permalink/1508060702661282/
♦️♦️♦️
♦️♦️♦️
#هایکو
نوشته ای آموزنده از :
#مسیح_طالبیان
در حوزهء هایکو : ناممکن ها را ممکن کنید
چگونه ؟
از عکاس ها یاد بگیریم ، از ماه بر نوکِ شاخه ای عکس می گیرند ، انچنانکه انگار شاخه یک ماه شکوفه داده .
تخیل را باید به کار انداخت ، هنر بی تخیل پوچ است .
عنکبوتی آویزان
از قُرصِ ماه
در منظری ایستاده اید که ابتدا عنکبوتی آویزان را می بینید ، اما زاویهء دید را تغییر می دهید تا این عنکبوت مقابل قُرصِ ماه قرار گیرد ، همان کاری را انجام دهید که عکاس ها انجام می دهند . حاصل دو سطر فوق می شود .
تا اینجای کار شما در متن فقط ( عکس ) گرفته اید و در ضمن چیزی ناممکن را به ممکن تبدیل کرده اید .
اما هنوز متن هایکو نیست . چون یک کَفِه از دو کفهء هایکو را تصویر کرده اید ، یک ستون از دو ستون هایکو را برساخته اید .
دست به تکنیک ببرید و تکنیک های پیوستاری بین دو بخش هایکو را از ماتسو باشوی پیر به کار بگیرید و متن را به یک هایکوی ادیبانه و قابل تفکر تبدیل کنید . و یک سطر کوتاه برای سطر نخست آن هایگویی که باید خلق شود پیدا کنید .
من ( شهر سوخته ) را انتخاب می کنم :
شهر سوخته ،
عنکبوتی آویزان
از قُرصِ ماه
حالا متن ، نه شهر سوخته است و نه عنکبوتی آویزان از ماه ... هزار و یک تداعی دیگر بین سطرها در ذهن خواننده نمود پیدا می کند .
ماتسو باشو می گفت : هایکو حوزهء ترکیب ایماژها و عناصر مختلف است و ماحصل چیزی می شود که نه این است و نه آن .
یکی از تداعی های این متن : شهر ایران است و این روزها ... این چنین نیست ؟
#هایکو
#مسیح_طالبیان
بر گرفته از صفحه فیسبوک" یک پیاله یک ردا "
https://www.facebook.com/groups/789554507845242/permalink/1508060702661282/
♦️♦️♦️
♦️♦️♦️
غزلی از کتاب عقربه های برنزی:
نيروانا
از خويش سفر كردم و تا دوست رسيدم
تا دوست كه مقصود جهان اوست، رسيدم
بر شانه رود از عطش خاك گذشتم
تا دوست كه در باغ فراسوست، رسيدم
آغاز در آواز گياه ست ،شنيدم
فرجام در آهنگ پر قوست، رسيدم
مقصود اگر جاده اگر رفتن اگر عشق
مقصود اگر كوچ پرستوست ، رسيدم
تا زلف كه شب های بلند سفرم بود
تا چشم كه سرچشمه آهوست ،رسيدم
در سحر غزل ديده بشوييد كه از خويش
تا دوست كه در معبد جادوست رسيدم
#سینا_سنجری
ارديبهشت ۱۳۷۸
T.me/sanjarisina
نيروانا
از خويش سفر كردم و تا دوست رسيدم
تا دوست كه مقصود جهان اوست، رسيدم
بر شانه رود از عطش خاك گذشتم
تا دوست كه در باغ فراسوست، رسيدم
آغاز در آواز گياه ست ،شنيدم
فرجام در آهنگ پر قوست، رسيدم
مقصود اگر جاده اگر رفتن اگر عشق
مقصود اگر كوچ پرستوست ، رسيدم
تا زلف كه شب های بلند سفرم بود
تا چشم كه سرچشمه آهوست ،رسيدم
در سحر غزل ديده بشوييد كه از خويش
تا دوست كه در معبد جادوست رسيدم
#سینا_سنجری
ارديبهشت ۱۳۷۸
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
بر کرانه ای
خاموش ایستاده ام
به تماشای رد خونین بال کبوتری.
فریادی تاریک
از دهانی ویران در باد
بر می خیزد و در شن زار
فرو می نشیند
اندوه
در می گشاید
به واژگانی چند
ژانویه ۲۰۲۰
#پرواز۷۵۲
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
خاموش ایستاده ام
به تماشای رد خونین بال کبوتری.
فریادی تاریک
از دهانی ویران در باد
بر می خیزد و در شن زار
فرو می نشیند
اندوه
در می گشاید
به واژگانی چند
ژانویه ۲۰۲۰
#پرواز۷۵۲
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
♦️♦️♦️
از شهر بیرون شدم
با همیانی از واژه های ناهموار و
افسوسی
که در آفاق می پیچد و
رنگ می بازد
می گذارم آه
راهی نشانم دهد از میانه سنگلاخ
بر کژراهی که می گذرم
از این سان
در زمانه افسون
گوش می سپارم
به افسانه زمین
که نقش بسته بر صخره های کهن
بر فراز کوه
باری
باد را فرا می خوانم و
فرود می آیم
قدم می زنم بر دامنه های آفتابی
باد را می گویم :
کجاست گیسوی تو
چیزها دیده ام
داستان ها خوانده ام
شعرها نوشته ام
نقش ها آموخته ام
اینک اما
از وقت بیرون می زنم
هر چند
همراهانم
این واژه های ناهموار
می ایستند
سر بر سنگ ها می سایند و
اندک اندک
می فرسایند
در گذر سال ها
این است
آنچه اندوخته ام
#سینا_سنجری
مارچ ۲۰۲۰
T.me/sanjarisina
از شهر بیرون شدم
با همیانی از واژه های ناهموار و
افسوسی
که در آفاق می پیچد و
رنگ می بازد
می گذارم آه
راهی نشانم دهد از میانه سنگلاخ
بر کژراهی که می گذرم
از این سان
در زمانه افسون
گوش می سپارم
به افسانه زمین
که نقش بسته بر صخره های کهن
بر فراز کوه
باری
باد را فرا می خوانم و
فرود می آیم
قدم می زنم بر دامنه های آفتابی
باد را می گویم :
کجاست گیسوی تو
چیزها دیده ام
داستان ها خوانده ام
شعرها نوشته ام
نقش ها آموخته ام
اینک اما
از وقت بیرون می زنم
هر چند
همراهانم
این واژه های ناهموار
می ایستند
سر بر سنگ ها می سایند و
اندک اندک
می فرسایند
در گذر سال ها
این است
آنچه اندوخته ام
#سینا_سنجری
مارچ ۲۰۲۰
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
♦️♦️♦️
در کوچه بن بست نمی دانم ها
زیر تیر چراغ برقی تنها
پیراهن راه راه باران بر تن
مردی یک ریز می برد نام تو را
باران پر زد پرنده ای پرپر زد
باران خود را به کوچه ای دیگر زد
شاید باران پرنده ای کوچک بود
که از شب خیس گیسوانت پر زد
#بیژن_ارژن
#رباعی
♦️♦️♦️
در کوچه بن بست نمی دانم ها
زیر تیر چراغ برقی تنها
پیراهن راه راه باران بر تن
مردی یک ریز می برد نام تو را
باران پر زد پرنده ای پرپر زد
باران خود را به کوچه ای دیگر زد
شاید باران پرنده ای کوچک بود
که از شب خیس گیسوانت پر زد
#بیژن_ارژن
#رباعی
♦️♦️♦️
♦️♦️♦️
باغی ست که عاشقان در آن می خوانند
منظومه سر دلبران می خوانند
تالار صداهاست جهان می شنوی
خاموش ترین کبوتران می خوانند
#سینا_سنجری
#رباعی
#عقربه_های_برنزی
T.me/sanjarisina
باغی ست که عاشقان در آن می خوانند
منظومه سر دلبران می خوانند
تالار صداهاست جهان می شنوی
خاموش ترین کبوتران می خوانند
#سینا_سنجری
#رباعی
#عقربه_های_برنزی
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
♦️♦️♦️
#غزل
پیغام
میان غربت دیوارها دری هم هست
وگرچه جاده پر از وهم معبری هم هست
میان این همه راهی که میرسد تا هیچ
پرنده می گذرد، راه دیگری هم هست
خدا سپرد دلی را به دست ما و رساند
بشارتی که بمیرید دلبری هم هست
من آمدم که بگویم قفس نخواهد ماند
من آمدم که بگویم کبوتری هم هست
من آمدم به شما در تراز پست زمین
فروتنانه بگویم فراتری هم هست
.....
فقط نه قلب که در سینه ی قبیله ی من
اگر درست بکاوید خنجری هم هست
دلی معطل دلبر سری مناسب دار
چه جای شکوه رفیقان مقدری هم هست
#سینا_سنجری
شیراز ـ آذر ۱۳۷۷
T.me/sanjarisina
#غزل
پیغام
میان غربت دیوارها دری هم هست
وگرچه جاده پر از وهم معبری هم هست
میان این همه راهی که میرسد تا هیچ
پرنده می گذرد، راه دیگری هم هست
خدا سپرد دلی را به دست ما و رساند
بشارتی که بمیرید دلبری هم هست
من آمدم که بگویم قفس نخواهد ماند
من آمدم که بگویم کبوتری هم هست
من آمدم به شما در تراز پست زمین
فروتنانه بگویم فراتری هم هست
.....
فقط نه قلب که در سینه ی قبیله ی من
اگر درست بکاوید خنجری هم هست
دلی معطل دلبر سری مناسب دار
چه جای شکوه رفیقان مقدری هم هست
#سینا_سنجری
شیراز ـ آذر ۱۳۷۷
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
Forwarded from نشر حکمت کلمه
+989365243527
دوستان
سلام و وقتبخیر
این شمارهی نشر را در تمام گروههایی که هستید، نشر کنید.
تا بتوانیم در فروش #آنلاین در خدمت دوستان باشیم.
دوستان
سلام و وقتبخیر
این شمارهی نشر را در تمام گروههایی که هستید، نشر کنید.
تا بتوانیم در فروش #آنلاین در خدمت دوستان باشیم.
ترانه وداع
ــــــــــــــــــــــــــ
با اردیبهشتی در چشمهایمان
رنگین کمانی
که در لحظهی پایان
جاودانه شد
درست
بعد از باران
به خانه برگشتیم
شمعی برافروختیم و دانستیم
روز
چه اندازه تاریک است
#سینا_سنجری
خرداد ۱۳۸۸
کتاب: #اکالیپتوس_تنها
T.me/sanjarisina
ــــــــــــــــــــــــــ
با اردیبهشتی در چشمهایمان
رنگین کمانی
که در لحظهی پایان
جاودانه شد
درست
بعد از باران
به خانه برگشتیم
شمعی برافروختیم و دانستیم
روز
چه اندازه تاریک است
#سینا_سنجری
خرداد ۱۳۸۸
کتاب: #اکالیپتوس_تنها
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
♦️♦️♦️
انتخابی از کتاب #وست_وود
"توصیف جهان"
مدت هاست
به اتاق های طبقه ی بالا سرک نکشیده ام
به اتاق مهمان و راه رویی که اتاق ها را به هم می پیوندد
تنها اتاق کار را به یاد می آورم در طبقه ی اول
در امتداد راهرویی که به در کناری خانه می رسد
راهرویی با قفسه ی کتاب ها
به طرزی قطعی می دانم
اتاق های بالا جزیی از جهان اند
از جهان من
از پنجره ی اتاق خواب می شود اقیانوس را دید
اسکله های کوچک خصوصی
و قایق ها را
من اما مدت هاست در بعدی دیگر
یعنی در طبق هی اول به اینسو و آنسو می روم
همه ی ظرایف و دقایق طبقه ی اول را می شناسم
حتی انعکاس صدای پا بر کف چوبی راهرو
صدای باز شدن پنجره ی آشپزخانه
هواکش دستشویی و
صداهای دیگر
اما مدت هاست
مدت هاست همه چیز عوض شده است
می بینم خزه ها و مرجان ها
بر کف چوبی راهرو رشد کرده اند
پنجره گذرگاه ماهیان و هشت پاهاست
با این نسبت ها
حاال اتاق خواب باید جزیی از اقیانوس شده باشد
حاال باید قایق هایی بر فراز آن بادبان افراشته باشند
از برابر پنجره ی آشپزخانه عبور می کنم
هیاتی هیولایی
بر کف اقیانوس
طرحی محو از ماستنگ زیباست
برمی گردم
در آستانه ی در
میان آن همه موجود رنگارنگ
تنها شمایل خاکستری هاوارد را
بازمی شناسم
که از محاصره ی هیچ گریخته است
#سینا_سنجری
فبرری ۲۰۱۵
T.me/sanjarisina
انتخابی از کتاب #وست_وود
"توصیف جهان"
مدت هاست
به اتاق های طبقه ی بالا سرک نکشیده ام
به اتاق مهمان و راه رویی که اتاق ها را به هم می پیوندد
تنها اتاق کار را به یاد می آورم در طبقه ی اول
در امتداد راهرویی که به در کناری خانه می رسد
راهرویی با قفسه ی کتاب ها
به طرزی قطعی می دانم
اتاق های بالا جزیی از جهان اند
از جهان من
از پنجره ی اتاق خواب می شود اقیانوس را دید
اسکله های کوچک خصوصی
و قایق ها را
من اما مدت هاست در بعدی دیگر
یعنی در طبق هی اول به اینسو و آنسو می روم
همه ی ظرایف و دقایق طبقه ی اول را می شناسم
حتی انعکاس صدای پا بر کف چوبی راهرو
صدای باز شدن پنجره ی آشپزخانه
هواکش دستشویی و
صداهای دیگر
اما مدت هاست
مدت هاست همه چیز عوض شده است
می بینم خزه ها و مرجان ها
بر کف چوبی راهرو رشد کرده اند
پنجره گذرگاه ماهیان و هشت پاهاست
با این نسبت ها
حاال اتاق خواب باید جزیی از اقیانوس شده باشد
حاال باید قایق هایی بر فراز آن بادبان افراشته باشند
از برابر پنجره ی آشپزخانه عبور می کنم
هیاتی هیولایی
بر کف اقیانوس
طرحی محو از ماستنگ زیباست
برمی گردم
در آستانه ی در
میان آن همه موجود رنگارنگ
تنها شمایل خاکستری هاوارد را
بازمی شناسم
که از محاصره ی هیچ گریخته است
#سینا_سنجری
فبرری ۲۰۱۵
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
♦️♦️♦️♦️
" من عاشق او بودم و او عاشق او"
داشتم رباعیات منسوب به ابوسعید را می خواندم به این رباعی رسیدم:
دارم صنمی چهره برافروخته ای
وز خرمن دهر ديده بر دوخته ای
او عاشق ديگری و من عاشق او
پروانه صفت سوخته ای سوخته ای
چون باقی رباعیات منسوب به ابوسعید این رباعی هم منسوب به اویت و در حقیقت از دیوان دیگری آمده است و آن دیگری شاعری ست به نام نصیب قزوینی.
نصیب قزوینی شاعر قرن یازدهم ست که چون بسیاری دیگر به هند رفت و به دربار شاهان هند راه یافت:
"نصیب قزوینی . [ ن َ ب ِ ق َزْ ] (اِخ ) از احفاد دولتشاه و از پارسی گویان مقیم هند، و از مقربان دربار اکبرشاه است . او راست :
دارم صنمی چهره برافروخته ای
راه و روش عاشقی آموخته ای
او عاشق دیگری و من عاشق او
من سوخته ٔ سوخته ٔ سوخته ای
(صبح گلشن ص 520)"
این رباعی همچون شمار زیادی از رباعیات قرون ده و یازده هجری در مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر آمده ست با اندکی تغییر. به گمانم در رباعیات مولانا هم باشد.
اما سخن من چیز دیگری ست.
ایرج زبردست رباعی سرای هم روزگار ما مصراع سوم رباعی نصیب قزوینی را بازسرایی کرده تا نصیب بی نصیب نماند!
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او!
البته روح نصیب نمی تواند گله کند زیرا رباعی اش را بیش از این به تمامی ربوده اند و در دواوین دیگران آورده اند آنسان که ملک مشاع است. این دیگر چیزی نیست. تنها مصرعی ست که بازسرایی شده و البته در حد مصراع از مصراع نصیب بهتر است و حیثیت تازه ای به این معنا بخشیده است.
بیفزایم که شاید شاعر هم روزگار ما جایی این شباهت را متذکر شده باشد. من نمی دانم.
اشارتی دیگر:
در یک جستجوی اینترنتی دیدم شعر نازل و پیش افتاده ای هم هست که کسی بنام تقی سیدی نوشته با این مطلع:
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق او بود
تا بعدی که باشد.
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
" من عاشق او بودم و او عاشق او"
داشتم رباعیات منسوب به ابوسعید را می خواندم به این رباعی رسیدم:
دارم صنمی چهره برافروخته ای
وز خرمن دهر ديده بر دوخته ای
او عاشق ديگری و من عاشق او
پروانه صفت سوخته ای سوخته ای
چون باقی رباعیات منسوب به ابوسعید این رباعی هم منسوب به اویت و در حقیقت از دیوان دیگری آمده است و آن دیگری شاعری ست به نام نصیب قزوینی.
نصیب قزوینی شاعر قرن یازدهم ست که چون بسیاری دیگر به هند رفت و به دربار شاهان هند راه یافت:
"نصیب قزوینی . [ ن َ ب ِ ق َزْ ] (اِخ ) از احفاد دولتشاه و از پارسی گویان مقیم هند، و از مقربان دربار اکبرشاه است . او راست :
دارم صنمی چهره برافروخته ای
راه و روش عاشقی آموخته ای
او عاشق دیگری و من عاشق او
من سوخته ٔ سوخته ٔ سوخته ای
(صبح گلشن ص 520)"
این رباعی همچون شمار زیادی از رباعیات قرون ده و یازده هجری در مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر آمده ست با اندکی تغییر. به گمانم در رباعیات مولانا هم باشد.
اما سخن من چیز دیگری ست.
ایرج زبردست رباعی سرای هم روزگار ما مصراع سوم رباعی نصیب قزوینی را بازسرایی کرده تا نصیب بی نصیب نماند!
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او!
البته روح نصیب نمی تواند گله کند زیرا رباعی اش را بیش از این به تمامی ربوده اند و در دواوین دیگران آورده اند آنسان که ملک مشاع است. این دیگر چیزی نیست. تنها مصرعی ست که بازسرایی شده و البته در حد مصراع از مصراع نصیب بهتر است و حیثیت تازه ای به این معنا بخشیده است.
بیفزایم که شاید شاعر هم روزگار ما جایی این شباهت را متذکر شده باشد. من نمی دانم.
اشارتی دیگر:
در یک جستجوی اینترنتی دیدم شعر نازل و پیش افتاده ای هم هست که کسی بنام تقی سیدی نوشته با این مطلع:
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق او بود
تا بعدی که باشد.
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia