سراووشا / سینا سنجری
245 subscribers
667 photos
28 videos
15 files
438 links
شعرها و نوشته‌های سینا‌ سنجری
کتاب‌ها:
باغ اساطیر
مکاشفه‌ی هشت
گل‌های تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقت‌های زمان
وست‌وود
Quantic Somnia
Download Telegram
Forwarded from بی‌گاه؛ کتابچه‌ی تخصصی شعر (سعید اسکندری)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیبایی مخوف

از خون خوفناک تهی شو
از اضطراب خواستن
از زیبایی مخوف
و بگذر از تپیدن و تاب آوردن
از خون‌خوفناک خیانت
به خویشتن
خالی شو
و مثل میخکی سپید
اکنون که سرمای دستها و نفسهات
پژمرده می‌خواهند
بر خواب مخمل تنت آرام گیر
و بمیر قلب من
به‌آهستگی بمیر!

سعید اسکندری

#زیبایی_مخوف #سعید_اسکندری #بی‌گاه
موسیقی: #فابریتسیو_پاترلینی
در باب قرنطینه

کلمه قرنطینه عربی شده کلمه Quarantina ست که صدها سال قبل در ونیز سده های میانه به کار می رفت.

خود این کلمه یعنی چهلی یا چله.

جدا از معنای صوفیانه چله اگر از زاویه پزشکی به آن نگاه کنیم برمی گردد به دریافت پزشکان قدیم شرق که دانستند بسیاری از بیماری ها از انسان به انسانی دیگر راه می یابند و برای این انتقال تنها قرارگرفتن در محدوده فاصله خاصی کافی ست بنابراین پیشنهاد کردند که برای کاهش خطر انتقال باید هر کس تا چهل روز از دیگران جدا زندگی کند و آن را به عربی اربعین خواندند که به فارسی چله می شود.این دریافت به اروپای آن روز رسید و حالا به ما بر می گردد در هیات واژه ای عربی شده قرنطینه.


#سینا_سنجری
♦️♦️♦️


#هایکو

نوشته ای آموزنده از :

#مسیح_طالبیان

در حوزهء هایکو : ناممکن ها را ممکن کنید

چگونه ؟

از عکاس ها یاد بگیریم ، از ماه بر نوکِ شاخه ای عکس می گیرند ، انچنانکه انگار شاخه یک ماه شکوفه داده .

تخیل را باید به کار انداخت ، هنر بی تخیل پوچ است .

عنکبوتی آویزان

از قُرصِ ماه

در منظری ایستاده اید که ابتدا عنکبوتی آویزان را می بینید ، اما زاویهء دید را تغییر می دهید تا این عنکبوت مقابل قُرصِ ماه قرار گیرد ، همان کاری را انجام دهید که عکاس ها انجام می دهند . حاصل دو سطر فوق می شود .

تا اینجای کار شما در متن فقط ( عکس ) گرفته اید و در ضمن چیزی ناممکن را به ممکن تبدیل کرده اید .

اما هنوز متن هایکو نیست . چون یک کَفِه از دو کفهء هایکو را تصویر کرده اید ، یک ستون از دو ستون هایکو را برساخته اید .

دست به تکنیک ببرید و تکنیک های پیوستاری بین دو بخش هایکو را از ماتسو باشوی پیر به کار بگیرید و متن را به یک هایکوی ادیبانه و قابل تفکر تبدیل کنید . و یک سطر کوتاه برای سطر نخست آن هایگویی که باید خلق شود پیدا کنید .

من ( شهر سوخته ) را انتخاب می کنم :

شهر سوخته ،

عنکبوتی آویزان

از قُرصِ ماه

حالا متن ، نه شهر سوخته است و نه عنکبوتی آویزان از ماه ... هزار و یک تداعی دیگر بین سطرها در ذهن خواننده نمود پیدا می کند .

ماتسو باشو می گفت : هایکو حوزهء ترکیب ایماژها و عناصر مختلف است و ماحصل چیزی می شود که نه این است و نه آن .

یکی از تداعی های این متن : شهر ایران است و این روزها ... این چنین نیست ؟

#هایکو
#مسیح_طالبیان

بر گرفته از صفحه فیسبوک" یک پیاله یک ردا "
https://www.facebook.com/groups/789554507845242/permalink/1508060702661282/

♦️♦️♦️


♦️♦️♦️
غزلی از کتاب عقربه های برنزی:

نيروانا

از خويش سفر كردم و تا دوست رسيدم
تا دوست كه مقصود جهان اوست، رسيدم

بر شانه رود از عطش خاك گذشتم
تا دوست كه در باغ فراسوست، رسيدم

آغاز در آواز گياه ست ،شنيدم
فرجام در آهنگ پر قوست، رسيدم

مقصود اگر جاده اگر رفتن اگر عشق
مقصود اگر كوچ پرستوست ، رسيدم

تا زلف كه شب های بلند سفرم بود
تا چشم كه سرچشمه آهوست ،رسيدم

در سحر غزل ديده بشوييد كه از خويش
تا دوست كه در معبد جادوست رسيدم

#سینا_سنجری
ارديبهشت ۱۳۷۸

T.me/sanjarisina
بر کرانه ای
خاموش ایستاده ام
به تماشای رد خونین بال کبوتری.
فریادی تاریک
از دهانی ویران در باد
بر می خیزد و در شن زار
فرو می نشیند

اندوه
در می گشاید
به واژگانی چند

ژانویه ۲۰۲۰

#پرواز۷۵۲
#سینا_سنجری

T.me/sanjarisina
♦️♦️♦️



از شهر بیرون شدم
با همیانی از واژه های ناهموار و
افسوسی
که در آفاق می پیچد و
رنگ می بازد

می گذارم آه
راهی نشانم دهد از میانه سنگلاخ
بر کژراهی که می گذرم
از این سان
در زمانه افسون
گوش می سپارم
به افسانه زمین
که نقش بسته بر صخره های کهن

بر فراز کوه
باری
باد را فرا می خوانم و
فرود می آیم
قدم می زنم بر دامنه های آفتابی
باد را می گویم :
کجاست گیسوی تو

چیزها دیده ام
داستان ها خوانده ام
شعرها نوشته ام
نقش ها آموخته ام
اینک اما
از وقت بیرون می زنم
هر چند
همراهانم
این واژه های ناهموار
می ایستند
سر بر سنگ ها می سایند و
اندک اندک
می فرسایند

در گذر سال ها
این است
آنچه اندوخته ام

#سینا_سنجری

مارچ ۲۰۲۰

T.me/sanjarisina
♦️♦️♦️


در کوچه بن بست نمی دانم ها
زیر تیر چراغ برقی تنها

پیراهن راه راه باران بر تن
مردی یک ریز می برد نام تو را


باران پر زد پرنده ای پرپر زد
باران خود را به کوچه ای دیگر زد

شاید باران پرنده ای کوچک بود
که از شب خیس گیسوانت پر زد

#بیژن_ارژن
#رباعی

♦️♦️♦️
♦️♦️♦️

#غزل

پیغام

میان غربت دیوارها دری هم هست
وگرچه جاده پر از وهم معبری هم هست

میان این همه راهی که میرسد تا هیچ
پرنده می گذرد، راه دیگری هم هست

خدا سپرد دلی را به دست ما و رساند
بشارتی که بمیرید دلبری هم هست

من آمدم که بگویم قفس نخواهد ماند
من آمدم که بگویم کبوتری هم هست

من آمدم به شما در تراز پست زمین
فروتنانه بگویم فراتری هم هست
.....
فقط نه قلب که در سینه ی قبیله ی من
اگر درست بکاوید خنجری هم هست

دلی معطل دلبر سری مناسب دار
چه جای شکوه رفیقان مقدری هم هست

#سینا_سنجری
شیراز ـ آذر ۱۳۷۷

T.me/sanjarisina
Forwarded from نشر حکمت کلمه
+989365243527
دوستان
سلام و وقت‌بخیر
این شماره‌ی نشر را در تمام گروه‌هایی که هستید، نشر کنید.
تا بتوانیم در فروش #آنلاین در خدمت دوستان باشیم.
ترانه وداع
ــــــــــــــــــــــــــ


با اردیبهشتی در چشم‌های‌مان
رنگین کمانی
که در لحظه‌ی پایان
جاودانه شد
درست
بعد از باران
به خانه برگشتیم
شمعی برافروختیم و دانستیم
روز
چه اندازه تاریک است


#سینا_سنجری
خرداد ۱۳۸۸
کتاب: #اکالیپتوس_تنها

T.me/sanjarisina
♦️♦️♦️

انتخابی از کتاب #وست_وود


"توصیف جهان"

مدت هاست
به اتاق های طبقه ی بالا سرک نکشیده ام
به اتاق مهمان و راه رویی که اتاق ها را به هم می پیوندد
تنها اتاق کار را به یاد می آورم در طبقه ی اول
در امتداد راهرویی که به در کناری خانه می رسد
راهرویی با قفسه ی کتاب ها
به طرزی قطعی می دانم
اتاق های بالا جزیی از جهان اند
از جهان من
از پنجره ی اتاق خواب می شود اقیانوس را دید
اسکله های کوچک خصوصی
و قایق ها را
من اما مدت هاست در بعدی دیگر
یعنی در طبق هی اول به اینسو و آنسو می روم
همه ی ظرایف و دقایق طبقه ی اول را می شناسم
حتی انعکاس صدای پا بر کف چوبی راهرو
صدای باز شدن پنجره ی آشپزخانه
هواکش دستشویی و
صداهای دیگر
اما مدت هاست
مدت هاست همه چیز عوض شده است
می بینم خزه ها و مرجان ها
بر کف چوبی راهرو رشد کرده اند
پنجره گذرگاه ماهیان و هشت پاهاست
با این نسبت ها
حاال اتاق خواب باید جزیی از اقیانوس شده باشد
حاال باید قایق هایی بر فراز آن بادبان افراشته باشند
از برابر پنجره ی آشپزخانه عبور می کنم
هیاتی هیولایی
بر کف اقیانوس
طرحی محو از ماستنگ زیباست
برمی گردم
در آستانه ی در
میان آن همه موجود رنگارنگ
تنها شمایل خاکستری هاوارد را
بازمی شناسم
که از محاصره ی هیچ گریخته است

#سینا_سنجری
فبرری ۲۰۱۵

T.me/sanjarisina
♦️♦️♦️♦️

" من عاشق او بودم و او عاشق او"

داشتم رباعیات منسوب به ابوسعید را می خواندم به این رباعی رسیدم:


دارم صنمی چهره برافروخته ای
وز خرمن دهر ديده بر دوخته ای

او عاشق ديگری و من عاشق او
پروانه صفت سوخته ای سوخته ای

چون باقی رباعیات منسوب به ابوسعید این رباعی هم منسوب به اویت و در حقیقت از دیوان دیگری آمده است و آن دیگری شاعری ست به نام نصیب قزوینی.

نصیب قزوینی شاعر قرن یازدهم ست که چون بسیاری دیگر به هند رفت و به دربار شاهان هند راه یافت:

"نصیب قزوینی . [ ن َ ب ِ ق َزْ ] (اِخ ) از احفاد دولتشاه و از پارسی گویان مقیم هند، و از مقربان دربار اکبرشاه است . او راست :

دارم صنمی چهره برافروخته ای
راه و روش عاشقی آموخته ای

او عاشق دیگری و من عاشق او
من سوخته ٔ سوخته ٔ سوخته ای

(صبح گلشن ص 520)"

این رباعی همچون شمار زیادی از رباعیات قرون ده و یازده هجری در مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر آمده ست با اندکی تغییر. به گمانم در رباعیات مولانا هم باشد.

اما سخن من چیز دیگری ست.


ایرج زبردست رباعی سرای هم روزگار ما مصراع سوم رباعی نصیب قزوینی را بازسرایی کرده تا نصیب بی نصیب نماند!


شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او

پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او!

البته روح نصیب نمی تواند گله کند زیرا رباعی اش را بیش از این به تمامی ربوده اند و در دواوین دیگران آورده اند آنسان که ملک مشاع است. این دیگر چیزی نیست. تنها مصرعی ست که بازسرایی شده و البته در حد مصراع از مصراع نصیب بهتر است و حیثیت تازه ای به این معنا بخشیده است.


بیفزایم که شاید شاعر هم روزگار ما جایی این شباهت را متذکر شده باشد. من نمی دانم.


اشارتی دیگر:

در یک جستجوی اینترنتی دیدم شعر نازل و پیش افتاده ای هم هست که کسی بنام تقی سیدی نوشته با این مطلع:

این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق او بود

تا بعدی که باشد.


#سینا_سنجری


T.me/sanjarisina
#رباعی

گشتیم و یکی نام و نشان آوردیم
هر یک کلماتی به زبان آوردیم

آنگاه فرو نشسته در کنج جهان
تنهایی خود را به میان آوردیم

#سینا_سنجری
بیدخون ـ آبان ۱۳۸۷
کتاب: #وقت_های_زمان

T.me/sanjarisina
♦️♦️♦️

#غزل

هنوز

از تو می گویم هنوز آری هنوز از چشم هایت
لحظه ای بنشین که شعر تازه ای دارم برایت
از تو می گویم که بعد از تو کسی در شعرهایم
گل نکرد ای دوست آنگونه که تو با چشم هایت
سبزتر از سرو در باغ بهاران قد کشیدی
زردتر از برگ در پاییز افتادم به پایت
تو به سوی روشنی رفتی و من با خاطراتم
رو به سوی خواب ها و آرزوها در هوایت
چشم تو بیگانه با من نیست با من این غریبه
با من این تنها که روزی بود تنها آشنایت
کوچه ها را کوچه های تنگ و تاریک زمان را
روزها و لحظه ها گشتم به دنبال صدایت
.....
اینک آری هر چه باشد روبروی من تو هستی
لحظه ای بنشین که شعر تازه ای دارم برایت

#سینا_سنجری
دی ۱۳۷۱
#باغ_اساطیر

T.me/sanjarisina
♦️♦️♦️


به گل سرخ
چه می گوید کلاغ
هیچ می شنوی؟



به کلاغ
چه می گوید گل سرخ
خاموش باش و بنگر


#سینا_سنجری
روی پر باد

بگذار لحظه روی پر باد بگذرد
ذهن تو از تظاهر ابعاد بگذرد
بگذار این نیاز گره خورده در سکوت
یکبار در تلاطم فریاد بگذرد
امشب میان بود و نبودم که زیستن
یکبار تا فراسوی اضداد بگذرد
در نقش چهره ها به تماشا نشسته ام
شاید که آن نگار پریزاد بگذرد
نبضم، شمارش ضربان حضور اوست
چندان که از تحمل اعداد بگذرد
...
چونان پرنده در قفس سرنوشت خویش
انسان اسیر اوست که آزاد بگذرد
خاموش در برابر او مانده ام، مگر
این چند بیت فاصله از یاد بگذرد

#سینا_سنجری
اسفند ۱۳۷۷
از کتاب #باغ_اساطیر

T.me/sanjarisina
زمان مرده است

روبه روی قفسه کتاب ها ایستاده ام
زیر سقفی که فرو خواهد ریخت
سعی میکنم
صداهایی که از راهرو به گوش میرسد را ناشنیده بگیرم
صدای آدم هایی که می آیند و می روند
اتاقدها را یکی یکی نگاه می کنند
پوشش کف خانه را
نشانه های احتمالی نشت آب
و گاه کنار من می ایستند
به تماشای قفسه ی کتاب ها
..
آنها حقیقت را نمی دانند
چون من
که شاید اگر حقیقت را می دانستم
هرگز گذشت زمان را حس نمی کردم
هرگز زمان را
در هیات مردی سیاهپوش نمی دیدم
که در راهروها قدم می زند
گاهی می نشیند روی صندلی راحتی و آه می کشد
زمان مرده است
یا هرگز از آغاز نبوده است
ما
مشتریان میکده ای متروک
همواره حقایقی را که نمی شناسیم
به نامی دیگر خوانده ایم
...
وست وود
چیزی نیست جز توالی رویدادها
جز مجموعه ای نامتناهی
از آنات، عکس ها و اوهام
آلبوم عکس را ورق می زنم
شاید اگر حقیقت را می دانستم
هرگز گذشت زمان را حس نمی کردم

#سینا_سنجری
نوامبر ۲۰۱۵

T.me/sanjarisina
@piaderonews 👈 ڪلیڪ

🔹شعرهایی از #سینا_سنجری



🔸یک :

در آینه آه را تماشا کردند
مرغان سیاه را تماشا کردند
شب ها به سکوت آسمان خیره شدند
تنهایی ماه را تماشا کردند

26 می 2014


🔸دو :

من نیستم آنکه پرسم ات کیست برو
اوراد شب از شهود خالی ست برو
قدیس عبوس معبدی متروکم
ای زایر خسته معجزی نیست برو

دهم جون 2014


🔸سه :

این سو من و آن سو تو و آن سوتر باد
آن سوتر باد نیز سرتاسر باد
چندان که جهان پرنده غمگینی ست
کز کرده به روی تک درختی در باد

دوازدهم جون 2014


http://uupload.ir/files/8yle_s.s.jpg

☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران

http://piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=1862

🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆

▪️بخش : #غزل_معاصر_ایران
زیر نظر مریم جعفری آذرمانی

🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hryS9xz_VhZlvg
نکته نخست:
این تکه از نوشته های استاد شفیعی کدکنی را بخوانید:

" ما در شعرِ قرن بیستم ایران، مدرن‌های قابل قبولی از طراز نیما و فروغ و سپهری و شاملو داشته‌ایم و اگر فهم ما از مدرنیسمْ محدود و منحصر در کوتاه و بلند کردن مصراع‌ها نباشد، بهار و ایرج و شهریار و پروین و شاعران بزرگ دیگری را هم باید مدرن‌های عصر ما و خودشان به شمار آوریم. اما مدرنیسمِ مفت و مجّانی –که شعارش «سنگ مفت، چُغُوک مفت» است– هنوز هم از رو نرفته است، زیرا به هیچ گونه هزینه‌ای جز «دعوی» نیاز ندارد و آسان‌ترین کارها همین ادّعاست."

ضمن احترام به ایشان باید گفت چنین نیست. چه کسی گفته کوتاه و بلند کردن مصراع ها شعر را مدرن می کند‌‌. چرا هنوز در این پله مانده ایم‌.مگر خودتان استاد عزیز شعر نو نیمایی نسروده اید؟ آیا فقط مقصودتان کوتاه و بلند کردم مصاریع بوده و هیچ قصد دیگری نداشته اید؟ با کدام متر و معیار پروین اعتصامی را در کنار فروغ و لابد ایرج را در کنار سهراب شاعر مدرن می دانید؟

البته اگر نشانه مدرنیسم اشاره به اتفاقات زمانه و آوردن کلمات تازه ست که ذکر نام ادیب پیشاوری و رشید یاسمی را فراموش کردید.

اگر نیمایی در کار نبود معلوم نبود از چه باید بر می آشفتید. همانطور که زمان در زبان و زمانه ادیب پیشاوری متوقف نماند در نیما و شاملو و سپهری نیز نخواهد ماند گو اینکه ما تا قرن ها شعر ایشان را بخوانیم ولی قرار نیست دیگران نسخه بدل ایشان باشند.

...نکته دوم بماند تا بعد

T.me/sanjarisina