نکته نخست:
این تکه از نوشته های استاد شفیعی کدکنی را بخوانید:
" ما در شعرِ قرن بیستم ایران، مدرنهای قابل قبولی از طراز نیما و فروغ و سپهری و شاملو داشتهایم و اگر فهم ما از مدرنیسمْ محدود و منحصر در کوتاه و بلند کردن مصراعها نباشد، بهار و ایرج و شهریار و پروین و شاعران بزرگ دیگری را هم باید مدرنهای عصر ما و خودشان به شمار آوریم. اما مدرنیسمِ مفت و مجّانی –که شعارش «سنگ مفت، چُغُوک مفت» است– هنوز هم از رو نرفته است، زیرا به هیچ گونه هزینهای جز «دعوی» نیاز ندارد و آسانترین کارها همین ادّعاست."
ضمن احترام به ایشان باید گفت چنین نیست. چه کسی گفته کوتاه و بلند کردن مصراع ها شعر را مدرن می کند. چرا هنوز در این پله مانده ایم.مگر خودتان استاد عزیز شعر نو نیمایی نسروده اید؟ آیا فقط مقصودتان کوتاه و بلند کردم مصاریع بوده و هیچ قصد دیگری نداشته اید؟ با کدام متر و معیار پروین اعتصامی را در کنار فروغ و لابد ایرج را در کنار سهراب شاعر مدرن می دانید؟
البته اگر نشانه مدرنیسم اشاره به اتفاقات زمانه و آوردن کلمات تازه ست که ذکر نام ادیب پیشاوری و رشید یاسمی را فراموش کردید.
اگر نیمایی در کار نبود معلوم نبود از چه باید بر می آشفتید. همانطور که زمان در زبان و زمانه ادیب پیشاوری متوقف نماند در نیما و شاملو و سپهری نیز نخواهد ماند گو اینکه ما تا قرن ها شعر ایشان را بخوانیم ولی قرار نیست دیگران نسخه بدل ایشان باشند.
...نکته دوم بماند تا بعد
T.me/sanjarisina
این تکه از نوشته های استاد شفیعی کدکنی را بخوانید:
" ما در شعرِ قرن بیستم ایران، مدرنهای قابل قبولی از طراز نیما و فروغ و سپهری و شاملو داشتهایم و اگر فهم ما از مدرنیسمْ محدود و منحصر در کوتاه و بلند کردن مصراعها نباشد، بهار و ایرج و شهریار و پروین و شاعران بزرگ دیگری را هم باید مدرنهای عصر ما و خودشان به شمار آوریم. اما مدرنیسمِ مفت و مجّانی –که شعارش «سنگ مفت، چُغُوک مفت» است– هنوز هم از رو نرفته است، زیرا به هیچ گونه هزینهای جز «دعوی» نیاز ندارد و آسانترین کارها همین ادّعاست."
ضمن احترام به ایشان باید گفت چنین نیست. چه کسی گفته کوتاه و بلند کردن مصراع ها شعر را مدرن می کند. چرا هنوز در این پله مانده ایم.مگر خودتان استاد عزیز شعر نو نیمایی نسروده اید؟ آیا فقط مقصودتان کوتاه و بلند کردم مصاریع بوده و هیچ قصد دیگری نداشته اید؟ با کدام متر و معیار پروین اعتصامی را در کنار فروغ و لابد ایرج را در کنار سهراب شاعر مدرن می دانید؟
البته اگر نشانه مدرنیسم اشاره به اتفاقات زمانه و آوردن کلمات تازه ست که ذکر نام ادیب پیشاوری و رشید یاسمی را فراموش کردید.
اگر نیمایی در کار نبود معلوم نبود از چه باید بر می آشفتید. همانطور که زمان در زبان و زمانه ادیب پیشاوری متوقف نماند در نیما و شاملو و سپهری نیز نخواهد ماند گو اینکه ما تا قرن ها شعر ایشان را بخوانیم ولی قرار نیست دیگران نسخه بدل ایشان باشند.
...نکته دوم بماند تا بعد
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
یکی از امتیازات شعر خوب بر شعر متوسط این است که دم دست نیست. ممکن است شاعران دیگر را تحت تاثیر قرار دهد ولی براحتی قابل کپی کردن نیست.بر دامن کبریاش گردی نمی نشیند. این است که سرقت یک شعر خوب که امضای شاعر اصلی را دارد دست دیگران را رو می کند زیرا آفریده شاعر اصلی ست. اما شعر متوسط امضا ندارد حتی شاعر اصلی هم نمی تواند خیلی ادعای مالکیت آن کند یک جورهایی ملک عمومی ست زیرا آفریده شاعر نیست. از سخن و ملک دیگران آمده.
راستش را بخواهید شعر متوسط نداریم. آنچه شعر متوسطش می خوانیم اگر هم کپی شود به جایی بر نمی خورد یعنی مهم نیست.
این است که بعضی ادعاها که آهای شعر مرا دزدیدند فقط بدرد آه و ناله افسوس و فحش و بد و بیراه یک عده شبیه صاحب شعر متوسط می خورد و بعد از مدتی فراموش می شود.
اگر کسی توانست شعر شما را کپی کند طوری که میان بقیه نوشته هایش جا بگیرد و شکی بر نیانگیزد یعنی آن شعر از نخست هم از آن شما نبوده . شما آن را خلق نکرده اید. شما هم از دیگران گرفته اید. ملک مشاع بوده و هست.اگر بدزدند و آب از آب تکان نخورد یعنی باید از خیر آن مثلا شعر بگذرید. تلخ است اما حقیقت است.
T.me/sanjarisina
راستش را بخواهید شعر متوسط نداریم. آنچه شعر متوسطش می خوانیم اگر هم کپی شود به جایی بر نمی خورد یعنی مهم نیست.
این است که بعضی ادعاها که آهای شعر مرا دزدیدند فقط بدرد آه و ناله افسوس و فحش و بد و بیراه یک عده شبیه صاحب شعر متوسط می خورد و بعد از مدتی فراموش می شود.
اگر کسی توانست شعر شما را کپی کند طوری که میان بقیه نوشته هایش جا بگیرد و شکی بر نیانگیزد یعنی آن شعر از نخست هم از آن شما نبوده . شما آن را خلق نکرده اید. شما هم از دیگران گرفته اید. ملک مشاع بوده و هست.اگر بدزدند و آب از آب تکان نخورد یعنی باید از خیر آن مثلا شعر بگذرید. تلخ است اما حقیقت است.
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
Forwarded from سراووشا / سینا سنجری (سینا سنجری)
کارکرد زبان در شعر :
شعر حتی در مفهوم کلاسیک آن تنها مضمون سازی نیست . کارکرد زبان مهم است:
مثلا این بیت یوسفعلی میرشکاک را که گفت :
دوستان از بس که در آزار من کوشیده اند
در حضور سایه بی شمشیر نتوانم نشست
شاعر جوانی بنام امید صباغ نو در رباعی نازلی خواسته یا ناخواسته بازآفرینی کرده است :
از تیرگی جهان خود میترسم
از آخر داستان خود میترسم
آن قدر که ضربه از رفاقت خوردم
از سایهی دوستان خود میترسم!
ببینید چقدر کار ضعیف و بی مورد است . در واقع با آمدن کلمه دوستان که نقش قافیه را دارد کل کار بهم ریخته و اصلا هیچ تپش و جان شاعرانه ای ندارد.
دقت کنید که "حضور سایه " در بیت میرشکاک به "سایه دوستان " در این رباعی ضعیف تبدیل شده .
در بیت میرشکاک ترس وجود ندارد .گر چه بی شمشیر تمی تواند بنشیند و احساس آرامش کند .این احتیاط مردانه در این بیت به جبن و ترسی بزدلانه در رباعی نقل شده تبدیل شده است . ترسیدن از سایه دوستان امری بی معنی و فاقد هر گونه تاثیر گذاری حسی ست. زیرا با قید کلمه دوستان ناشناخته بودن صاحب سایه که در بیت میرشکاک تعلیق معنا آفریده است از دست رفته و بیت معمولی و فاقد هیجان شده است. اینها کارکرد زبان است دوستان.
ظاهرا دوست جوان ما خواسته صرفا چیزکی بگوید و بگذرد.
البته این رباعی مرا به یاد یک رباعی کهن انداخت که در کتاب گرانسنگ و دوست داشتنی نزهه المجالس آمدهاست:
صفحه ۶۸۳
رباعی ۴۱۰۷
آخر
از گردش چرخ بی خرد می ترسم
از هر حالی به نیک و بد می ترسم
زان روی که بر کس اعتمادی بنماند
از همرهی سایه خود می ترسم
که البته بسی بهتر از رباعی دوست جوان است زیرا ترسیدن از سایه خود بسا که شگفت تر است از ترسیدن از سایه دوستان.
ما باید اگر چه اندکی هم که شده از سطح معمول و وجه خبری زبان فاصله بگیریم و حداقل بتوانیم سرحدات سرزمین شعر را از دوردست ها ببینیم .
این روزها و سال ها که سال ها و روزهای تولید انبوه انواع و اقسام محصولات شعری ست دقت بیشتری می طلبد شناسایی سره از ناسره. فرقی هم نمی کند غزل باشد یا سپید یا رباعی در همه ابواب داریم انبوه کارهای ضعیف که چاپ می شود و دیده می شود و گاه امر را بر برخی کمتر آموختکان مشتبه می کند که باری نکند شعر که می گویند همین است.
از یادداشت های پراکنده
سینا سنجری
T.me/sanjarisina
شعر حتی در مفهوم کلاسیک آن تنها مضمون سازی نیست . کارکرد زبان مهم است:
مثلا این بیت یوسفعلی میرشکاک را که گفت :
دوستان از بس که در آزار من کوشیده اند
در حضور سایه بی شمشیر نتوانم نشست
شاعر جوانی بنام امید صباغ نو در رباعی نازلی خواسته یا ناخواسته بازآفرینی کرده است :
از تیرگی جهان خود میترسم
از آخر داستان خود میترسم
آن قدر که ضربه از رفاقت خوردم
از سایهی دوستان خود میترسم!
ببینید چقدر کار ضعیف و بی مورد است . در واقع با آمدن کلمه دوستان که نقش قافیه را دارد کل کار بهم ریخته و اصلا هیچ تپش و جان شاعرانه ای ندارد.
دقت کنید که "حضور سایه " در بیت میرشکاک به "سایه دوستان " در این رباعی ضعیف تبدیل شده .
در بیت میرشکاک ترس وجود ندارد .گر چه بی شمشیر تمی تواند بنشیند و احساس آرامش کند .این احتیاط مردانه در این بیت به جبن و ترسی بزدلانه در رباعی نقل شده تبدیل شده است . ترسیدن از سایه دوستان امری بی معنی و فاقد هر گونه تاثیر گذاری حسی ست. زیرا با قید کلمه دوستان ناشناخته بودن صاحب سایه که در بیت میرشکاک تعلیق معنا آفریده است از دست رفته و بیت معمولی و فاقد هیجان شده است. اینها کارکرد زبان است دوستان.
ظاهرا دوست جوان ما خواسته صرفا چیزکی بگوید و بگذرد.
البته این رباعی مرا به یاد یک رباعی کهن انداخت که در کتاب گرانسنگ و دوست داشتنی نزهه المجالس آمدهاست:
صفحه ۶۸۳
رباعی ۴۱۰۷
آخر
از گردش چرخ بی خرد می ترسم
از هر حالی به نیک و بد می ترسم
زان روی که بر کس اعتمادی بنماند
از همرهی سایه خود می ترسم
که البته بسی بهتر از رباعی دوست جوان است زیرا ترسیدن از سایه خود بسا که شگفت تر است از ترسیدن از سایه دوستان.
ما باید اگر چه اندکی هم که شده از سطح معمول و وجه خبری زبان فاصله بگیریم و حداقل بتوانیم سرحدات سرزمین شعر را از دوردست ها ببینیم .
این روزها و سال ها که سال ها و روزهای تولید انبوه انواع و اقسام محصولات شعری ست دقت بیشتری می طلبد شناسایی سره از ناسره. فرقی هم نمی کند غزل باشد یا سپید یا رباعی در همه ابواب داریم انبوه کارهای ضعیف که چاپ می شود و دیده می شود و گاه امر را بر برخی کمتر آموختکان مشتبه می کند که باری نکند شعر که می گویند همین است.
از یادداشت های پراکنده
سینا سنجری
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
نگاهی به کتاب این کوزه گر دهر
#سینا_سنجری
بخش چارم
در صفحه ۵۲ می نویسد : " دوران دیگر وزن سنگین و تازه نگری و ژرف اندیشی توام با تخیل (گره خوردگی اندیشه و خیال)، حضور بوسعید و عطار و حکیم عمر خیام وارد رباعی شد و فقط رباعی ،..." . در متن رباعیات هم عطار مقدم بر خیام آمده است.
گذشته از مشکلات ویرایشی معلوم می شود گردآورنده هنوز باور ندارد که بوسعید کار خاصی در رباعی انجام نداده و حاصل "وزن سنگین"! دیگران زیر نام او آمده است. در این جا هم این سه تن را در یک محدوده زمانی دانسته است.
گردآورنده در صفحات ۳۴ تا ۳۷ گونه ای تقسیم بندی شعری را معرفی می کند که مستقیما از دیباچه دکتر محمد امین ریاحی بر کتاب نزهه المجالس آمده است اما از آنجا که این نقل قول کامل نیست مطلب ابتر مانده است. بهتر بود کلا مطلب شادروان دکنر امین ریاحی میان گیومه می آمد تا خواننده سرگردان نماند. این بی اعتنایی به تردیدی دامن می زند که از کجا معلوم سایر مباحث دیباچه نیز سرشت و سرنوشتی مشابه نداشته باشند.
یکی دیگر از کاستی های کتاب که البته این کاستی در بیشتر گزیده هایی که در سال های اخیر از غزل و رباعی گرفته تا دیگر قالب های شعری در ایران به چاپ رسیده به چشم می خورد ، چشم بستن بر شاعران پارسی سرای دیگر کشورهای همزبان همچون افغانستان و تاجیکستان است. اگر از بیدل دهلوی رباعی در این کتاب می آوریم چرا نباید به معاصرانی همچون قهار عاصی هم نگاهی داشت. به گمان من یکی دو رباعی قهار عاصی می تواند در این گزیده بیاید.
...
سخن به درازا کشید. در رباعیات کتاب یکایک نظر کردن و صحت انتساب آن ها راسنجیدن خود وقت و توانی دیگر می طلبد و نیز در اینکه معلوم شود این کتاب تا چه حد توانسته بهترین رباعیات تاریخ شعر پارسی را یکجا فراهم آورد که البته تا حدی امری ذوقی و سلیقه ای خواهد بود هرچند در بعضی جاها می شود احتجاج کرد و شاهد آورد که آیا انتخاب یا عدم انتخاب گردآورنده درست بوده یا نه.
سینا سنجری
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ خورشیدی برابر با سیزده می ۲۰۲۰ میلادی
ونکوور
T.me/sanjarisina
#سینا_سنجری
بخش چارم
در صفحه ۵۲ می نویسد : " دوران دیگر وزن سنگین و تازه نگری و ژرف اندیشی توام با تخیل (گره خوردگی اندیشه و خیال)، حضور بوسعید و عطار و حکیم عمر خیام وارد رباعی شد و فقط رباعی ،..." . در متن رباعیات هم عطار مقدم بر خیام آمده است.
گذشته از مشکلات ویرایشی معلوم می شود گردآورنده هنوز باور ندارد که بوسعید کار خاصی در رباعی انجام نداده و حاصل "وزن سنگین"! دیگران زیر نام او آمده است. در این جا هم این سه تن را در یک محدوده زمانی دانسته است.
گردآورنده در صفحات ۳۴ تا ۳۷ گونه ای تقسیم بندی شعری را معرفی می کند که مستقیما از دیباچه دکتر محمد امین ریاحی بر کتاب نزهه المجالس آمده است اما از آنجا که این نقل قول کامل نیست مطلب ابتر مانده است. بهتر بود کلا مطلب شادروان دکنر امین ریاحی میان گیومه می آمد تا خواننده سرگردان نماند. این بی اعتنایی به تردیدی دامن می زند که از کجا معلوم سایر مباحث دیباچه نیز سرشت و سرنوشتی مشابه نداشته باشند.
یکی دیگر از کاستی های کتاب که البته این کاستی در بیشتر گزیده هایی که در سال های اخیر از غزل و رباعی گرفته تا دیگر قالب های شعری در ایران به چاپ رسیده به چشم می خورد ، چشم بستن بر شاعران پارسی سرای دیگر کشورهای همزبان همچون افغانستان و تاجیکستان است. اگر از بیدل دهلوی رباعی در این کتاب می آوریم چرا نباید به معاصرانی همچون قهار عاصی هم نگاهی داشت. به گمان من یکی دو رباعی قهار عاصی می تواند در این گزیده بیاید.
...
سخن به درازا کشید. در رباعیات کتاب یکایک نظر کردن و صحت انتساب آن ها راسنجیدن خود وقت و توانی دیگر می طلبد و نیز در اینکه معلوم شود این کتاب تا چه حد توانسته بهترین رباعیات تاریخ شعر پارسی را یکجا فراهم آورد که البته تا حدی امری ذوقی و سلیقه ای خواهد بود هرچند در بعضی جاها می شود احتجاج کرد و شاهد آورد که آیا انتخاب یا عدم انتخاب گردآورنده درست بوده یا نه.
سینا سنجری
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ خورشیدی برابر با سیزده می ۲۰۲۰ میلادی
ونکوور
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
یهودی سرگردان
پیش درآمدی دیگر بر وست وود
چاستن بوید در حالیکه مشغول چمن زنی بود ناگهان کلودیو لوپز را دید که سوار بر اسب از برابر خانه اش می گذرد. این بخودی خود شگفتی انگیز نبود . آنچه اسب سواری عصرگاهی کلودیو را شگفت انگیز می کرد این بود که این بار او را سوار دیگری همراهی می کرد سواری با لباس هایی که گویا از تمرین فیلم برداری یک فیلم وسترن آمده است با اسبی کهر و به وضوح سرحال تر از اسب کلودیو.
کلودیو و اسب سوار ناشناس در حال گفتگو با هم تا انتهای خیابان رفتند. در مسیر برگشت اما دیگر از اسب سوار ناشناس خبری نبود و کلودیو تنها یک بار دیگر به نزدیک خانه جاستن رسید.
جاستن چمن زنی را رها کرد و به سوی کلودیو رفت.
کلودیو ایستاد و گفت:
- عصر بخیر جاستن
-عصر تو هم بخیر کلودیو. چطوری؟
- خوبم . ای بدک نیست. سرم کمی شلوغه.
- خوبه که سرت شلوغه. این خوبه. راستی طرف کی بود؟
- کی؟
- همین اسب سوار با اون لباس های کابویی
- اوه آره . از دوستان قدیمی ماست. دوست خانوادگی. شاید باور نکنی ولی برای خودش اسم و رسمی داره.
- جالبه. کجاییه؟
- اصلا فرانسویه . هنوز از القاب قدیمی استفاده می کنه یک چیزی نمی دونم سنت ژرمانو یا شبیه اون.
جاستن با تعجب سری تکان داد و گفت:
وقتت را نگیرم. توانستی آخر هفته بیا با هم همبرگر کباب کنیم و آبجویی بزنیم.
کلودیو در حالیکه دستی به گردن اسبش می کشید گفت :
حتما حتما .می بینمت. و به راه افتاد.
جاستن انگار که چیزی یادش افتاده با صدای بلند گفت :
راستی دوستت را هم بیاور همون آقای کنت .
..
مدتی بعد تامس مامور مالیاتی به جاستن زنگ می زند و از او می خواهد برای ارزیابی کتابخانه قدیمی جامانده در خانه پیرمرد ثروتمندی که به تازگی درگذشته است به ویکتوریا بیاید.
جاستن متخصص کتاب های قدیمی ست.کارشناس قیمت گذاری سایت های مزایده اجناس آنتیک و کتاب های چاپ قرون پانزدهم تا هجدهم.
تامس در میان کتاب ها به دفترچه قدیمی دست نویسی برخورده است و به دانش جاستن نیاز دارد.
دفتر کار تامس در ساختمانی صدساله بر کناره خیابان.... در شهر زیبای ویکتوریا واقع است. از پنجره اتاق کار تامس نمای بندرگاه کوچک ، تاکسی های دریایی و نیز فرود و برخاست هواپیماهای کوچک آب نشین را دید که توریست ها و نیز مسافران ثروتمند را از ونکوور و سیاتل به ویکتوریا می آورند. ویکتوریا به راستی در پرتو انوار بهار و نسیم روح بخش اقیانوس زیباست. تامس روبروی پنجره ایستاده بود که جاستن وارد شد.
تامس تا آمد برگردد دید جاستن روی میز خیره شده و با تعجب به عنوان دفترچه قدیمی می نگرد.
روی دفترچه نوشته شده بود:
دفترچه ثبت وقایع روزانه سفر به اسپانیای نو
به قلم کنتِ سن ژرمن
جاستن نشنید تامس چه می گوید . داشت کم کم می فهمید چرا غریبه ای که خود را دوست خانوادگی لوپز ها معرفی کرده بود در مهمانی آخر هفته تا آن حد به خصوصیات شخصی فرانسیسکو پیساروی اسپانیایی آشنا بوده است.
ادامه دارد
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
پیش درآمدی دیگر بر وست وود
چاستن بوید در حالیکه مشغول چمن زنی بود ناگهان کلودیو لوپز را دید که سوار بر اسب از برابر خانه اش می گذرد. این بخودی خود شگفتی انگیز نبود . آنچه اسب سواری عصرگاهی کلودیو را شگفت انگیز می کرد این بود که این بار او را سوار دیگری همراهی می کرد سواری با لباس هایی که گویا از تمرین فیلم برداری یک فیلم وسترن آمده است با اسبی کهر و به وضوح سرحال تر از اسب کلودیو.
کلودیو و اسب سوار ناشناس در حال گفتگو با هم تا انتهای خیابان رفتند. در مسیر برگشت اما دیگر از اسب سوار ناشناس خبری نبود و کلودیو تنها یک بار دیگر به نزدیک خانه جاستن رسید.
جاستن چمن زنی را رها کرد و به سوی کلودیو رفت.
کلودیو ایستاد و گفت:
- عصر بخیر جاستن
-عصر تو هم بخیر کلودیو. چطوری؟
- خوبم . ای بدک نیست. سرم کمی شلوغه.
- خوبه که سرت شلوغه. این خوبه. راستی طرف کی بود؟
- کی؟
- همین اسب سوار با اون لباس های کابویی
- اوه آره . از دوستان قدیمی ماست. دوست خانوادگی. شاید باور نکنی ولی برای خودش اسم و رسمی داره.
- جالبه. کجاییه؟
- اصلا فرانسویه . هنوز از القاب قدیمی استفاده می کنه یک چیزی نمی دونم سنت ژرمانو یا شبیه اون.
جاستن با تعجب سری تکان داد و گفت:
وقتت را نگیرم. توانستی آخر هفته بیا با هم همبرگر کباب کنیم و آبجویی بزنیم.
کلودیو در حالیکه دستی به گردن اسبش می کشید گفت :
حتما حتما .می بینمت. و به راه افتاد.
جاستن انگار که چیزی یادش افتاده با صدای بلند گفت :
راستی دوستت را هم بیاور همون آقای کنت .
..
مدتی بعد تامس مامور مالیاتی به جاستن زنگ می زند و از او می خواهد برای ارزیابی کتابخانه قدیمی جامانده در خانه پیرمرد ثروتمندی که به تازگی درگذشته است به ویکتوریا بیاید.
جاستن متخصص کتاب های قدیمی ست.کارشناس قیمت گذاری سایت های مزایده اجناس آنتیک و کتاب های چاپ قرون پانزدهم تا هجدهم.
تامس در میان کتاب ها به دفترچه قدیمی دست نویسی برخورده است و به دانش جاستن نیاز دارد.
دفتر کار تامس در ساختمانی صدساله بر کناره خیابان.... در شهر زیبای ویکتوریا واقع است. از پنجره اتاق کار تامس نمای بندرگاه کوچک ، تاکسی های دریایی و نیز فرود و برخاست هواپیماهای کوچک آب نشین را دید که توریست ها و نیز مسافران ثروتمند را از ونکوور و سیاتل به ویکتوریا می آورند. ویکتوریا به راستی در پرتو انوار بهار و نسیم روح بخش اقیانوس زیباست. تامس روبروی پنجره ایستاده بود که جاستن وارد شد.
تامس تا آمد برگردد دید جاستن روی میز خیره شده و با تعجب به عنوان دفترچه قدیمی می نگرد.
روی دفترچه نوشته شده بود:
دفترچه ثبت وقایع روزانه سفر به اسپانیای نو
به قلم کنتِ سن ژرمن
جاستن نشنید تامس چه می گوید . داشت کم کم می فهمید چرا غریبه ای که خود را دوست خانوادگی لوپز ها معرفی کرده بود در مهمانی آخر هفته تا آن حد به خصوصیات شخصی فرانسیسکو پیساروی اسپانیایی آشنا بوده است.
ادامه دارد
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
#رباعی
#غزل
#تانکا
#چارگانی
قدیم ترین فرم های شعری جهان
که هنوز زنده اند
اگر مراد ما از قالب شعری ، ژانر یا نحوه اجرای اثر باشد شاید قدیم ترین صورت شکلی ترانه یا سرود باشد که همراه موسیقی اجرا می شود. یعنی نوعی از اجرای کلامی بر مبنای آهنگ. این سرود خوانی در فرهنگ های مختلف همواره بوده است و همچنان هست.
اما اگر قصد ما فرم خاصی از شعر باشد که در گستره زبانی خاصی شکل گرفته و همچنان زنده است و به همان شکل سروده می شود باید به قالب های شعری خاصی در حوزه های تمدنی خاورمیانه و یونان و شرق دور نگاه کرد.
بیشتر منابع ادعا می کنند که حماسه قدیمی ترین شکل شعر است. از بعضی جهات درست است اما آنچه در همه حماسه ها مشترک است ، آن چیزی نیست که همه مثلا غزل ها با هم مشترک هستند. فرم بیرونی حماسه در فرهنگ های مختلف یکسان نیست . مثلا تمام غزل ها یا سونات ها از نظر تعداد خط ، وزن و قافیه خود از اصولی اساساً یکسان پیروی می کنند ، برخی دیگر به شعر عبری اشاره می کنند ، که در میان قدیمی ترین ها قرار دارد ، اما شاید هیچ شکل شعری ، قابل مقایسه با غزل به دلیل درونمایه عاشقانه ی آن نباشد . به همین دلیل برخی ادعا می کنند که سونات یا غزل قدیمی ترین شکل شاعرانه است. برخی دیگر ادعا می کنند که غزل ، مشترک در ادبیات عربی و فارسی کم و بیش شکل متعارف خود را در سده های ۱۱ و ۱۲ میلادی ایجاد کرده است. قصیده عربی اما قدیمی تر است و نمونه های آن از قرن ۶ میلادی موجود است. قدمت آن تقریبا به اندازه فرم شعری تانکای ژاپنی ست که آن هم به قرن ششم میلادی باز می گردد.هر دوی این فرم های شعری با وجود تفاوت های بسیار زیاد با هم، همچنان وجود دارند و نفس می کشند.
رباعی پارسی نیز از کهن ترین فرم های شعری همچنان زنده در جهان است که به تقریب ۱۰۰۰ سال از عمر آن می گذرد.
این فرم های شعری به راستی میراث های فرهنگی ماندگار بشری اند و پاس داشت و زنده نگهداشتن آنها وظیفه شاعران و فرهنگیان در هر دوره زمانی ست. سرودن به این قالب ها همزبانی با انسان های دیگر در همه دوران هاست و این ظرفیتی ست که باید قدر آن را دانست.
از این منظر شعر سنتی را جایگاه و مرتبه ای ست که از گزند حوادث برکنار ماند.
از این زاویه نیز به کسانی که مدعی مرگ این گونه قالب هایند می توان نکته ای را متذکر شد که مرگ این قالب ها چیزی به فرهنگ بشری نمی افزاید که بالعکس زنده نگه داشتن آنها بر مدار مشترکات بشری در طی قرون و اعصار است که تجربه بشری را مقتدر می کند و او را با اتصال به ریشه ها و چشمه های کهن در مواجهه با تندباد حوادث ایمن می کند.
از این منظر در می یابیم که گفتار و مدعای بعضی به ظاهر روشن فکران امروزین که سال هاست بر طبل مرگ فرم های شعری همچون غزل و رباعی می کوبند تا چه حد بی معنا و تاسف آور است که به این نکته بدیهی توجه ندارند.
کافی ست به جامعه کاملا مدرن ژاپن امروز نگاهی بیفکنیم و از اهتمام ایشان به پاسداشت فرم های کهن شعری همچون تانکا درسی بیاموزیم.
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
#غزل
#تانکا
#چارگانی
قدیم ترین فرم های شعری جهان
که هنوز زنده اند
اگر مراد ما از قالب شعری ، ژانر یا نحوه اجرای اثر باشد شاید قدیم ترین صورت شکلی ترانه یا سرود باشد که همراه موسیقی اجرا می شود. یعنی نوعی از اجرای کلامی بر مبنای آهنگ. این سرود خوانی در فرهنگ های مختلف همواره بوده است و همچنان هست.
اما اگر قصد ما فرم خاصی از شعر باشد که در گستره زبانی خاصی شکل گرفته و همچنان زنده است و به همان شکل سروده می شود باید به قالب های شعری خاصی در حوزه های تمدنی خاورمیانه و یونان و شرق دور نگاه کرد.
بیشتر منابع ادعا می کنند که حماسه قدیمی ترین شکل شعر است. از بعضی جهات درست است اما آنچه در همه حماسه ها مشترک است ، آن چیزی نیست که همه مثلا غزل ها با هم مشترک هستند. فرم بیرونی حماسه در فرهنگ های مختلف یکسان نیست . مثلا تمام غزل ها یا سونات ها از نظر تعداد خط ، وزن و قافیه خود از اصولی اساساً یکسان پیروی می کنند ، برخی دیگر به شعر عبری اشاره می کنند ، که در میان قدیمی ترین ها قرار دارد ، اما شاید هیچ شکل شعری ، قابل مقایسه با غزل به دلیل درونمایه عاشقانه ی آن نباشد . به همین دلیل برخی ادعا می کنند که سونات یا غزل قدیمی ترین شکل شاعرانه است. برخی دیگر ادعا می کنند که غزل ، مشترک در ادبیات عربی و فارسی کم و بیش شکل متعارف خود را در سده های ۱۱ و ۱۲ میلادی ایجاد کرده است. قصیده عربی اما قدیمی تر است و نمونه های آن از قرن ۶ میلادی موجود است. قدمت آن تقریبا به اندازه فرم شعری تانکای ژاپنی ست که آن هم به قرن ششم میلادی باز می گردد.هر دوی این فرم های شعری با وجود تفاوت های بسیار زیاد با هم، همچنان وجود دارند و نفس می کشند.
رباعی پارسی نیز از کهن ترین فرم های شعری همچنان زنده در جهان است که به تقریب ۱۰۰۰ سال از عمر آن می گذرد.
این فرم های شعری به راستی میراث های فرهنگی ماندگار بشری اند و پاس داشت و زنده نگهداشتن آنها وظیفه شاعران و فرهنگیان در هر دوره زمانی ست. سرودن به این قالب ها همزبانی با انسان های دیگر در همه دوران هاست و این ظرفیتی ست که باید قدر آن را دانست.
از این منظر شعر سنتی را جایگاه و مرتبه ای ست که از گزند حوادث برکنار ماند.
از این زاویه نیز به کسانی که مدعی مرگ این گونه قالب هایند می توان نکته ای را متذکر شد که مرگ این قالب ها چیزی به فرهنگ بشری نمی افزاید که بالعکس زنده نگه داشتن آنها بر مدار مشترکات بشری در طی قرون و اعصار است که تجربه بشری را مقتدر می کند و او را با اتصال به ریشه ها و چشمه های کهن در مواجهه با تندباد حوادث ایمن می کند.
از این منظر در می یابیم که گفتار و مدعای بعضی به ظاهر روشن فکران امروزین که سال هاست بر طبل مرگ فرم های شعری همچون غزل و رباعی می کوبند تا چه حد بی معنا و تاسف آور است که به این نکته بدیهی توجه ندارند.
کافی ست به جامعه کاملا مدرن ژاپن امروز نگاهی بیفکنیم و از اهتمام ایشان به پاسداشت فرم های کهن شعری همچون تانکا درسی بیاموزیم.
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
👍1
Forwarded from سراووشا / سینا سنجری
گر پنج شاعر بزرگ و و زنده زبان پارسی را بخواهیم برگزینیم یکی از ایشان یداله رویایی است.
اگر درست بیاد سپرده باشم در کتاب هلاک عقل به وقت اندیشیدن بیت حافظ را که گفت :
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها
می آورد و می گوید چه بازی موسیقایی زیبایی در این بیت است. مصراع نخست حرکت صداها پایین و نمایان گر حال راوی و مصراع دیگر حرکت صداها رو به اوج و نمایانگر حال سبک باران ساحل ها.
به پیروی ایشان این بیت حافظ را بنگرید:
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
بازی موسیقایی هجاهای کشیده که خواننده را به مکث و تأمل فرا می خواهد شگفت انگیز است.
امروز روز تولد رویایی ست. روزی که یکی از رویاهای بی شمار شعر شکل گرفت.
#سینا_سنجری
اگر درست بیاد سپرده باشم در کتاب هلاک عقل به وقت اندیشیدن بیت حافظ را که گفت :
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها
می آورد و می گوید چه بازی موسیقایی زیبایی در این بیت است. مصراع نخست حرکت صداها پایین و نمایان گر حال راوی و مصراع دیگر حرکت صداها رو به اوج و نمایانگر حال سبک باران ساحل ها.
به پیروی ایشان این بیت حافظ را بنگرید:
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
بازی موسیقایی هجاهای کشیده که خواننده را به مکث و تأمل فرا می خواهد شگفت انگیز است.
امروز روز تولد رویایی ست. روزی که یکی از رویاهای بی شمار شعر شکل گرفت.
#سینا_سنجری
#رباعی
تعلیق
در اوج، عبور مبهم لک لک ها
بر برکه حضور ترد سنجاقک ها
ما نیز میان آب و آبی حیران
با رویایی دمیده در سوتک ها
#سینا_سنجری
#عقربه_های_برنزی
۱۳۷۸
T.me/sanjarisina
تعلیق
در اوج، عبور مبهم لک لک ها
بر برکه حضور ترد سنجاقک ها
ما نیز میان آب و آبی حیران
با رویایی دمیده در سوتک ها
#سینا_سنجری
#عقربه_های_برنزی
۱۳۷۸
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
#آزاد
Bodhi
نه به انجیرها
نه به بادام های کوهی
نه به ردیف کاج ها
نه به زمزمه ی جویبار
به تپش دامنه ها
گوش بسپار
پرنده ای ست
که بال می گشاید
در مه
#سینا_سنجری
شیراز -دی ۱۳۷۶
T.me/sanjarisina
Bodhi
نه به انجیرها
نه به بادام های کوهی
نه به ردیف کاج ها
نه به زمزمه ی جویبار
به تپش دامنه ها
گوش بسپار
پرنده ای ست
که بال می گشاید
در مه
#سینا_سنجری
شیراز -دی ۱۳۷۶
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
Forwarded from M. Haghighi
مجموعه شعری از ایرج ضیایی منتشر شد - ایسنا
https://www.isna.ir/news/98111611742/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC-%D8%B6%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF
https://www.isna.ir/news/98111611742/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC-%D8%B6%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF
ایسنا
مجموعه شعری از ایرج ضیایی منتشر شد
مجموعه شعر «جنون دارد این دوچرخه» سروده ایرج ضیایی منتشر شد.
یادداشت من پیرامون کتاب شعر شادی من نوشته سعید اسکندری در روزنامه اعتماد .
تیتر اصلی این بود :
کافی ست خدا بودن کافی ست که متاسفانه تیتر را عوض کرده اند به کافی ست واقعا کافی ست که با متن همخوانی ندارد.
https://www.facebook.com/100004079017707/posts/2115613461917934/
تیتر اصلی این بود :
کافی ست خدا بودن کافی ست که متاسفانه تیتر را عوض کرده اند به کافی ست واقعا کافی ست که با متن همخوانی ندارد.
https://www.facebook.com/100004079017707/posts/2115613461917934/
Forwarded from ✍️ مجله ادبی پیاده رو
🔹 نگاه به کتاب "شادی من" سروده #سعید_اسکندی توسط #سینا_سنجری را در سایت پیاده رو بخوانید : 👇👇
#اندیشه_و_نقد
▶️ https://piadero.ir/post/2845
🆔 @piaderonews 👈
#اندیشه_و_نقد
▶️ https://piadero.ir/post/2845
🆔 @piaderonews 👈
بریده هایی از کتاب مکاشفه هشت در شرح شعر تنها باد سهراب سپهری و تطبیق آن با هفت منزل عطار :
