یهودی سرگردان
پیش درآمدی دیگر بر وست وود
چاستن بوید در حالیکه مشغول چمن زنی بود ناگهان کلودیو لوپز را دید که سوار بر اسب از برابر خانه اش می گذرد. این بخودی خود شگفتی انگیز نبود . آنچه اسب سواری عصرگاهی کلودیو را شگفت انگیز می کرد این بود که این بار او را سوار دیگری همراهی می کرد سواری با لباس هایی که گویا از تمرین فیلم برداری یک فیلم وسترن آمده است با اسبی کهر و به وضوح سرحال تر از اسب کلودیو.
کلودیو و اسب سوار ناشناس در حال گفتگو با هم تا انتهای خیابان رفتند. در مسیر برگشت اما دیگر از اسب سوار ناشناس خبری نبود و کلودیو تنها یک بار دیگر به نزدیک خانه جاستن رسید.
جاستن چمن زنی را رها کرد و به سوی کلودیو رفت.
کلودیو ایستاد و گفت:
- عصر بخیر جاستن
-عصر تو هم بخیر کلودیو. چطوری؟
- خوبم . ای بدک نیست. سرم کمی شلوغه.
- خوبه که سرت شلوغه. این خوبه. راستی طرف کی بود؟
- کی؟
- همین اسب سوار با اون لباس های کابویی
- اوه آره . از دوستان قدیمی ماست. دوست خانوادگی. شاید باور نکنی ولی برای خودش اسم و رسمی داره.
- جالبه. کجاییه؟
- اصلا فرانسویه . هنوز از القاب قدیمی استفاده می کنه یک چیزی نمی دونم سنت ژرمانو یا شبیه اون.
جاستن با تعجب سری تکان داد و گفت:
وقتت را نگیرم. توانستی آخر هفته بیا با هم همبرگر کباب کنیم و آبجویی بزنیم.
کلودیو در حالیکه دستی به گردن اسبش می کشید گفت :
حتما حتما .می بینمت. و به راه افتاد.
جاستن انگار که چیزی یادش افتاده با صدای بلند گفت :
راستی دوستت را هم بیاور همون آقای کنت .
..
مدتی بعد تامس مامور مالیاتی به جاستن زنگ می زند و از او می خواهد برای ارزیابی کتابخانه قدیمی جامانده در خانه پیرمرد ثروتمندی که به تازگی درگذشته است به ویکتوریا بیاید.
جاستن متخصص کتاب های قدیمی ست.کارشناس قیمت گذاری سایت های مزایده اجناس آنتیک و کتاب های چاپ قرون پانزدهم تا هجدهم.
تامس در میان کتاب ها به دفترچه قدیمی دست نویسی برخورده است و به دانش جاستن نیاز دارد.
دفتر کار تامس در ساختمانی صدساله بر کناره خیابان.... در شهر زیبای ویکتوریا واقع است. از پنجره اتاق کار تامس نمای بندرگاه کوچک ، تاکسی های دریایی و نیز فرود و برخاست هواپیماهای کوچک آب نشین را دید که توریست ها و نیز مسافران ثروتمند را از ونکوور و سیاتل به ویکتوریا می آورند. ویکتوریا به راستی در پرتو انوار بهار و نسیم روح بخش اقیانوس زیباست. تامس روبروی پنجره ایستاده بود که جاستن وارد شد.
تامس تا آمد برگردد دید جاستن روی میز خیره شده و با تعجب به عنوان دفترچه قدیمی می نگرد.
روی دفترچه نوشته شده بود:
دفترچه ثبت وقایع روزانه سفر به اسپانیای نو
به قلم کنتِ سن ژرمن
جاستن نشنید تامس چه می گوید . داشت کم کم می فهمید چرا غریبه ای که خود را دوست خانوادگی لوپز ها معرفی کرده بود در مهمانی آخر هفته تا آن حد به خصوصیات شخصی فرانسیسکو پیساروی اسپانیایی آشنا بوده است.
ادامه دارد
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
پیش درآمدی دیگر بر وست وود
چاستن بوید در حالیکه مشغول چمن زنی بود ناگهان کلودیو لوپز را دید که سوار بر اسب از برابر خانه اش می گذرد. این بخودی خود شگفتی انگیز نبود . آنچه اسب سواری عصرگاهی کلودیو را شگفت انگیز می کرد این بود که این بار او را سوار دیگری همراهی می کرد سواری با لباس هایی که گویا از تمرین فیلم برداری یک فیلم وسترن آمده است با اسبی کهر و به وضوح سرحال تر از اسب کلودیو.
کلودیو و اسب سوار ناشناس در حال گفتگو با هم تا انتهای خیابان رفتند. در مسیر برگشت اما دیگر از اسب سوار ناشناس خبری نبود و کلودیو تنها یک بار دیگر به نزدیک خانه جاستن رسید.
جاستن چمن زنی را رها کرد و به سوی کلودیو رفت.
کلودیو ایستاد و گفت:
- عصر بخیر جاستن
-عصر تو هم بخیر کلودیو. چطوری؟
- خوبم . ای بدک نیست. سرم کمی شلوغه.
- خوبه که سرت شلوغه. این خوبه. راستی طرف کی بود؟
- کی؟
- همین اسب سوار با اون لباس های کابویی
- اوه آره . از دوستان قدیمی ماست. دوست خانوادگی. شاید باور نکنی ولی برای خودش اسم و رسمی داره.
- جالبه. کجاییه؟
- اصلا فرانسویه . هنوز از القاب قدیمی استفاده می کنه یک چیزی نمی دونم سنت ژرمانو یا شبیه اون.
جاستن با تعجب سری تکان داد و گفت:
وقتت را نگیرم. توانستی آخر هفته بیا با هم همبرگر کباب کنیم و آبجویی بزنیم.
کلودیو در حالیکه دستی به گردن اسبش می کشید گفت :
حتما حتما .می بینمت. و به راه افتاد.
جاستن انگار که چیزی یادش افتاده با صدای بلند گفت :
راستی دوستت را هم بیاور همون آقای کنت .
..
مدتی بعد تامس مامور مالیاتی به جاستن زنگ می زند و از او می خواهد برای ارزیابی کتابخانه قدیمی جامانده در خانه پیرمرد ثروتمندی که به تازگی درگذشته است به ویکتوریا بیاید.
جاستن متخصص کتاب های قدیمی ست.کارشناس قیمت گذاری سایت های مزایده اجناس آنتیک و کتاب های چاپ قرون پانزدهم تا هجدهم.
تامس در میان کتاب ها به دفترچه قدیمی دست نویسی برخورده است و به دانش جاستن نیاز دارد.
دفتر کار تامس در ساختمانی صدساله بر کناره خیابان.... در شهر زیبای ویکتوریا واقع است. از پنجره اتاق کار تامس نمای بندرگاه کوچک ، تاکسی های دریایی و نیز فرود و برخاست هواپیماهای کوچک آب نشین را دید که توریست ها و نیز مسافران ثروتمند را از ونکوور و سیاتل به ویکتوریا می آورند. ویکتوریا به راستی در پرتو انوار بهار و نسیم روح بخش اقیانوس زیباست. تامس روبروی پنجره ایستاده بود که جاستن وارد شد.
تامس تا آمد برگردد دید جاستن روی میز خیره شده و با تعجب به عنوان دفترچه قدیمی می نگرد.
روی دفترچه نوشته شده بود:
دفترچه ثبت وقایع روزانه سفر به اسپانیای نو
به قلم کنتِ سن ژرمن
جاستن نشنید تامس چه می گوید . داشت کم کم می فهمید چرا غریبه ای که خود را دوست خانوادگی لوپز ها معرفی کرده بود در مهمانی آخر هفته تا آن حد به خصوصیات شخصی فرانسیسکو پیساروی اسپانیایی آشنا بوده است.
ادامه دارد
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
#رباعی
#غزل
#تانکا
#چارگانی
قدیم ترین فرم های شعری جهان
که هنوز زنده اند
اگر مراد ما از قالب شعری ، ژانر یا نحوه اجرای اثر باشد شاید قدیم ترین صورت شکلی ترانه یا سرود باشد که همراه موسیقی اجرا می شود. یعنی نوعی از اجرای کلامی بر مبنای آهنگ. این سرود خوانی در فرهنگ های مختلف همواره بوده است و همچنان هست.
اما اگر قصد ما فرم خاصی از شعر باشد که در گستره زبانی خاصی شکل گرفته و همچنان زنده است و به همان شکل سروده می شود باید به قالب های شعری خاصی در حوزه های تمدنی خاورمیانه و یونان و شرق دور نگاه کرد.
بیشتر منابع ادعا می کنند که حماسه قدیمی ترین شکل شعر است. از بعضی جهات درست است اما آنچه در همه حماسه ها مشترک است ، آن چیزی نیست که همه مثلا غزل ها با هم مشترک هستند. فرم بیرونی حماسه در فرهنگ های مختلف یکسان نیست . مثلا تمام غزل ها یا سونات ها از نظر تعداد خط ، وزن و قافیه خود از اصولی اساساً یکسان پیروی می کنند ، برخی دیگر به شعر عبری اشاره می کنند ، که در میان قدیمی ترین ها قرار دارد ، اما شاید هیچ شکل شعری ، قابل مقایسه با غزل به دلیل درونمایه عاشقانه ی آن نباشد . به همین دلیل برخی ادعا می کنند که سونات یا غزل قدیمی ترین شکل شاعرانه است. برخی دیگر ادعا می کنند که غزل ، مشترک در ادبیات عربی و فارسی کم و بیش شکل متعارف خود را در سده های ۱۱ و ۱۲ میلادی ایجاد کرده است. قصیده عربی اما قدیمی تر است و نمونه های آن از قرن ۶ میلادی موجود است. قدمت آن تقریبا به اندازه فرم شعری تانکای ژاپنی ست که آن هم به قرن ششم میلادی باز می گردد.هر دوی این فرم های شعری با وجود تفاوت های بسیار زیاد با هم، همچنان وجود دارند و نفس می کشند.
رباعی پارسی نیز از کهن ترین فرم های شعری همچنان زنده در جهان است که به تقریب ۱۰۰۰ سال از عمر آن می گذرد.
این فرم های شعری به راستی میراث های فرهنگی ماندگار بشری اند و پاس داشت و زنده نگهداشتن آنها وظیفه شاعران و فرهنگیان در هر دوره زمانی ست. سرودن به این قالب ها همزبانی با انسان های دیگر در همه دوران هاست و این ظرفیتی ست که باید قدر آن را دانست.
از این منظر شعر سنتی را جایگاه و مرتبه ای ست که از گزند حوادث برکنار ماند.
از این زاویه نیز به کسانی که مدعی مرگ این گونه قالب هایند می توان نکته ای را متذکر شد که مرگ این قالب ها چیزی به فرهنگ بشری نمی افزاید که بالعکس زنده نگه داشتن آنها بر مدار مشترکات بشری در طی قرون و اعصار است که تجربه بشری را مقتدر می کند و او را با اتصال به ریشه ها و چشمه های کهن در مواجهه با تندباد حوادث ایمن می کند.
از این منظر در می یابیم که گفتار و مدعای بعضی به ظاهر روشن فکران امروزین که سال هاست بر طبل مرگ فرم های شعری همچون غزل و رباعی می کوبند تا چه حد بی معنا و تاسف آور است که به این نکته بدیهی توجه ندارند.
کافی ست به جامعه کاملا مدرن ژاپن امروز نگاهی بیفکنیم و از اهتمام ایشان به پاسداشت فرم های کهن شعری همچون تانکا درسی بیاموزیم.
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
#غزل
#تانکا
#چارگانی
قدیم ترین فرم های شعری جهان
که هنوز زنده اند
اگر مراد ما از قالب شعری ، ژانر یا نحوه اجرای اثر باشد شاید قدیم ترین صورت شکلی ترانه یا سرود باشد که همراه موسیقی اجرا می شود. یعنی نوعی از اجرای کلامی بر مبنای آهنگ. این سرود خوانی در فرهنگ های مختلف همواره بوده است و همچنان هست.
اما اگر قصد ما فرم خاصی از شعر باشد که در گستره زبانی خاصی شکل گرفته و همچنان زنده است و به همان شکل سروده می شود باید به قالب های شعری خاصی در حوزه های تمدنی خاورمیانه و یونان و شرق دور نگاه کرد.
بیشتر منابع ادعا می کنند که حماسه قدیمی ترین شکل شعر است. از بعضی جهات درست است اما آنچه در همه حماسه ها مشترک است ، آن چیزی نیست که همه مثلا غزل ها با هم مشترک هستند. فرم بیرونی حماسه در فرهنگ های مختلف یکسان نیست . مثلا تمام غزل ها یا سونات ها از نظر تعداد خط ، وزن و قافیه خود از اصولی اساساً یکسان پیروی می کنند ، برخی دیگر به شعر عبری اشاره می کنند ، که در میان قدیمی ترین ها قرار دارد ، اما شاید هیچ شکل شعری ، قابل مقایسه با غزل به دلیل درونمایه عاشقانه ی آن نباشد . به همین دلیل برخی ادعا می کنند که سونات یا غزل قدیمی ترین شکل شاعرانه است. برخی دیگر ادعا می کنند که غزل ، مشترک در ادبیات عربی و فارسی کم و بیش شکل متعارف خود را در سده های ۱۱ و ۱۲ میلادی ایجاد کرده است. قصیده عربی اما قدیمی تر است و نمونه های آن از قرن ۶ میلادی موجود است. قدمت آن تقریبا به اندازه فرم شعری تانکای ژاپنی ست که آن هم به قرن ششم میلادی باز می گردد.هر دوی این فرم های شعری با وجود تفاوت های بسیار زیاد با هم، همچنان وجود دارند و نفس می کشند.
رباعی پارسی نیز از کهن ترین فرم های شعری همچنان زنده در جهان است که به تقریب ۱۰۰۰ سال از عمر آن می گذرد.
این فرم های شعری به راستی میراث های فرهنگی ماندگار بشری اند و پاس داشت و زنده نگهداشتن آنها وظیفه شاعران و فرهنگیان در هر دوره زمانی ست. سرودن به این قالب ها همزبانی با انسان های دیگر در همه دوران هاست و این ظرفیتی ست که باید قدر آن را دانست.
از این منظر شعر سنتی را جایگاه و مرتبه ای ست که از گزند حوادث برکنار ماند.
از این زاویه نیز به کسانی که مدعی مرگ این گونه قالب هایند می توان نکته ای را متذکر شد که مرگ این قالب ها چیزی به فرهنگ بشری نمی افزاید که بالعکس زنده نگه داشتن آنها بر مدار مشترکات بشری در طی قرون و اعصار است که تجربه بشری را مقتدر می کند و او را با اتصال به ریشه ها و چشمه های کهن در مواجهه با تندباد حوادث ایمن می کند.
از این منظر در می یابیم که گفتار و مدعای بعضی به ظاهر روشن فکران امروزین که سال هاست بر طبل مرگ فرم های شعری همچون غزل و رباعی می کوبند تا چه حد بی معنا و تاسف آور است که به این نکته بدیهی توجه ندارند.
کافی ست به جامعه کاملا مدرن ژاپن امروز نگاهی بیفکنیم و از اهتمام ایشان به پاسداشت فرم های کهن شعری همچون تانکا درسی بیاموزیم.
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
👍1
Forwarded from سراووشا / سینا سنجری
گر پنج شاعر بزرگ و و زنده زبان پارسی را بخواهیم برگزینیم یکی از ایشان یداله رویایی است.
اگر درست بیاد سپرده باشم در کتاب هلاک عقل به وقت اندیشیدن بیت حافظ را که گفت :
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها
می آورد و می گوید چه بازی موسیقایی زیبایی در این بیت است. مصراع نخست حرکت صداها پایین و نمایان گر حال راوی و مصراع دیگر حرکت صداها رو به اوج و نمایانگر حال سبک باران ساحل ها.
به پیروی ایشان این بیت حافظ را بنگرید:
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
بازی موسیقایی هجاهای کشیده که خواننده را به مکث و تأمل فرا می خواهد شگفت انگیز است.
امروز روز تولد رویایی ست. روزی که یکی از رویاهای بی شمار شعر شکل گرفت.
#سینا_سنجری
اگر درست بیاد سپرده باشم در کتاب هلاک عقل به وقت اندیشیدن بیت حافظ را که گفت :
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها
می آورد و می گوید چه بازی موسیقایی زیبایی در این بیت است. مصراع نخست حرکت صداها پایین و نمایان گر حال راوی و مصراع دیگر حرکت صداها رو به اوج و نمایانگر حال سبک باران ساحل ها.
به پیروی ایشان این بیت حافظ را بنگرید:
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
بازی موسیقایی هجاهای کشیده که خواننده را به مکث و تأمل فرا می خواهد شگفت انگیز است.
امروز روز تولد رویایی ست. روزی که یکی از رویاهای بی شمار شعر شکل گرفت.
#سینا_سنجری
#رباعی
تعلیق
در اوج، عبور مبهم لک لک ها
بر برکه حضور ترد سنجاقک ها
ما نیز میان آب و آبی حیران
با رویایی دمیده در سوتک ها
#سینا_سنجری
#عقربه_های_برنزی
۱۳۷۸
T.me/sanjarisina
تعلیق
در اوج، عبور مبهم لک لک ها
بر برکه حضور ترد سنجاقک ها
ما نیز میان آب و آبی حیران
با رویایی دمیده در سوتک ها
#سینا_سنجری
#عقربه_های_برنزی
۱۳۷۸
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
#آزاد
Bodhi
نه به انجیرها
نه به بادام های کوهی
نه به ردیف کاج ها
نه به زمزمه ی جویبار
به تپش دامنه ها
گوش بسپار
پرنده ای ست
که بال می گشاید
در مه
#سینا_سنجری
شیراز -دی ۱۳۷۶
T.me/sanjarisina
Bodhi
نه به انجیرها
نه به بادام های کوهی
نه به ردیف کاج ها
نه به زمزمه ی جویبار
به تپش دامنه ها
گوش بسپار
پرنده ای ست
که بال می گشاید
در مه
#سینا_سنجری
شیراز -دی ۱۳۷۶
T.me/sanjarisina
Telegram
سراووشا / سینا سنجری
شعرها و نوشتههای سینا سنجری
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
کتابها:
باغ اساطیر
مکاشفهی هشت
گلهای تاریکی
اکالیپتوس تنها
وقتهای زمان
وستوود
Quantic Somnia
Forwarded from M. Haghighi
مجموعه شعری از ایرج ضیایی منتشر شد - ایسنا
https://www.isna.ir/news/98111611742/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC-%D8%B6%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF
https://www.isna.ir/news/98111611742/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC-%D8%B6%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF
ایسنا
مجموعه شعری از ایرج ضیایی منتشر شد
مجموعه شعر «جنون دارد این دوچرخه» سروده ایرج ضیایی منتشر شد.
یادداشت من پیرامون کتاب شعر شادی من نوشته سعید اسکندری در روزنامه اعتماد .
تیتر اصلی این بود :
کافی ست خدا بودن کافی ست که متاسفانه تیتر را عوض کرده اند به کافی ست واقعا کافی ست که با متن همخوانی ندارد.
https://www.facebook.com/100004079017707/posts/2115613461917934/
تیتر اصلی این بود :
کافی ست خدا بودن کافی ست که متاسفانه تیتر را عوض کرده اند به کافی ست واقعا کافی ست که با متن همخوانی ندارد.
https://www.facebook.com/100004079017707/posts/2115613461917934/
Forwarded from ✍️ مجله ادبی پیاده رو
🔹 نگاه به کتاب "شادی من" سروده #سعید_اسکندی توسط #سینا_سنجری را در سایت پیاده رو بخوانید : 👇👇
#اندیشه_و_نقد
▶️ https://piadero.ir/post/2845
🆔 @piaderonews 👈
#اندیشه_و_نقد
▶️ https://piadero.ir/post/2845
🆔 @piaderonews 👈
بریده هایی از کتاب مکاشفه هشت در شرح شعر تنها باد سهراب سپهری و تطبیق آن با هفت منزل عطار :
@sanjarisina
کامنت شاعر خوب معاصر استاد ضیاالدین ترابی بر یکی از یادداشت های فیس بوکی من :
"نوشتن درباره شعر آن هم شعر نو از نیما تا حال کار دشواری است . بدون هیچ شک وتردیدی وقتی شاعران _ منظورم شاعران واقعی هستند - در مورد شعر نظر می دهند ، بی هیچ شک وتردیدی نظر به شعر خودشان دارند _ و این مطلب ربطی به دوست بسیار دیرینم هرمز ندارد - نطر من هم نطر خود من است . با نظر محمد حقوقی هم اصلا موافق نیستم .سلیقه های شعری مردم با هم فرق می کند و به همین دلیل نیز از شاعر یا شاعرانی بیش تر خوششان می آید. من شخصا شعر دیگر را به دلیل گشودن دریچه نویی پیشاروی شاعران ارج می نهم و هنوز هم گاهی هوس می کنم دوباره شعرشان را بخوانم . گرچه گاهی بسیار انتزاعی و شخصی و تمرینی به نظر می رسند . همین طور هم شعر های موج نو ونیز موج حجم.ولی شعر های هوشنگ چالنگی را خیلی دوست دارم . استعداد فوق العاده ای دارد. واگر دیگر شعری نمی گوید مربوط به روحیه و مسایل شخصی خودش است و من چیزی در این مورد نمی دانم .
ادامه دارد
کامنت شاعر خوب معاصر استاد ضیاالدین ترابی بر یکی از یادداشت های فیس بوکی من :
"نوشتن درباره شعر آن هم شعر نو از نیما تا حال کار دشواری است . بدون هیچ شک وتردیدی وقتی شاعران _ منظورم شاعران واقعی هستند - در مورد شعر نظر می دهند ، بی هیچ شک وتردیدی نظر به شعر خودشان دارند _ و این مطلب ربطی به دوست بسیار دیرینم هرمز ندارد - نطر من هم نطر خود من است . با نظر محمد حقوقی هم اصلا موافق نیستم .سلیقه های شعری مردم با هم فرق می کند و به همین دلیل نیز از شاعر یا شاعرانی بیش تر خوششان می آید. من شخصا شعر دیگر را به دلیل گشودن دریچه نویی پیشاروی شاعران ارج می نهم و هنوز هم گاهی هوس می کنم دوباره شعرشان را بخوانم . گرچه گاهی بسیار انتزاعی و شخصی و تمرینی به نظر می رسند . همین طور هم شعر های موج نو ونیز موج حجم.ولی شعر های هوشنگ چالنگی را خیلی دوست دارم . استعداد فوق العاده ای دارد. واگر دیگر شعری نمی گوید مربوط به روحیه و مسایل شخصی خودش است و من چیزی در این مورد نمی دانم .
ادامه دارد
ادامه نوشته جناب ترابی:
بد نیست این را هم بگویم که به قول مفتون امینی در دهه های آغازین شعر نو چون تعداد شاعران نو پرداز کم بود خیلی زود به شهرت می رسیدند و این را نباید دلیل خوبی یا بدی کارهایشان دانست( قسمت دوم عبارت از من است) .متاسفانه یا خوشبختانه امروزه تعداد شاعران چنان زیادشده است که نمی توان حتی از هرکدام یک شعر خواند یا شنید. برعکس دهه های سی و چهل که هر کتاب شعری چاپ می شد ما با اشتیاق می خواندیم ولذت هم می بردیم، گرچه امروز برخی یا حتی خیلی از آن شعر ها را نمی توان شعر خواند.همین.
@sanjarisina
بد نیست این را هم بگویم که به قول مفتون امینی در دهه های آغازین شعر نو چون تعداد شاعران نو پرداز کم بود خیلی زود به شهرت می رسیدند و این را نباید دلیل خوبی یا بدی کارهایشان دانست( قسمت دوم عبارت از من است) .متاسفانه یا خوشبختانه امروزه تعداد شاعران چنان زیادشده است که نمی توان حتی از هرکدام یک شعر خواند یا شنید. برعکس دهه های سی و چهل که هر کتاب شعری چاپ می شد ما با اشتیاق می خواندیم ولذت هم می بردیم، گرچه امروز برخی یا حتی خیلی از آن شعر ها را نمی توان شعر خواند.همین.
@sanjarisina
Forwarded from اتچ بات
سید احمد نادمی در کنار ترجمه سایفایکو( هایکوی علمی تخیلی) خود از گویندگان این گونه نوپدید شعری است. در بعضی سایت های اینترنتی و ارتباطات اجتماعی در پهنه وب آثاری از او در دست است. در سایفایکوهای سید احمد نادمی فرم بیرونی شعر با وجود درونه علمی تخیلی، پرداخت شاعرانه و نزدیک به شعر آذین بندی شده پارسی دارد.
چند نمونه از او :
۱
ناوگان بیگانگان ناکجا
در آسمان بی خورشید زمین
نه شبی....نه روزی...
۲
ناگهان
جنگ را واگذاشتند
به تماشای سحابی آبی
۳
باید بهار باشد در زمین
آه می کشد
همسر فضانورد تبعیدی
۴
نه سیب را می شناسد
نه گندم را
بیگانه ای که از قنطورس رسیده
۵
در سیاره ی سرگردان
که نیروانا نیست
چه می کند نیلوفر شکفته؟
۶
رنگآهنگ سوختن
_ ستاره ای که می میرد-
رکوییم کیهانی
۷
کوتولهی سفید
غول قرمز
كافكائسک فضایی
@scifaiku
چند نمونه از او :
۱
ناوگان بیگانگان ناکجا
در آسمان بی خورشید زمین
نه شبی....نه روزی...
۲
ناگهان
جنگ را واگذاشتند
به تماشای سحابی آبی
۳
باید بهار باشد در زمین
آه می کشد
همسر فضانورد تبعیدی
۴
نه سیب را می شناسد
نه گندم را
بیگانه ای که از قنطورس رسیده
۵
در سیاره ی سرگردان
که نیروانا نیست
چه می کند نیلوفر شکفته؟
۶
رنگآهنگ سوختن
_ ستاره ای که می میرد-
رکوییم کیهانی
۷
کوتولهی سفید
غول قرمز
كافكائسک فضایی
@scifaiku
Telegram
attach 📎