This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر صبح
طلوع دوباره خوشبختی
و امید دیگری است
بگشای دلت را به مهربانی
و عشق را
در قلبت مهمان کن
بی شک شکوفه های خوشبختی در زندگیت گل خواهد کرد
♦️@seemorghbook
طلوع دوباره خوشبختی
و امید دیگری است
بگشای دلت را به مهربانی
و عشق را
در قلبت مهمان کن
بی شک شکوفه های خوشبختی در زندگیت گل خواهد کرد
♦️@seemorghbook
❤8
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
یاد بگیریم از محبت
دیشب پدر نگوییم در حضور کسی
که پدرش در آغوش خاک آرمیده است...
یاد بگیریم از آغوش گرم مادر
نگوییم در حضور کسی که
مادرش را فقط در خواب میتواند ببیند ...
یاد بگیریم اگر به وصال
عشقمان رسیدیم، میان انبوه جمعیت
کمی دستانش را آهسته تر بفشاریم،
شاید امروز صبح کسی در
فراق عشقش چشم گشوده باشد ...
یاد بگیریم اگر روزی از خنده
فرزندمان به وجد آمدیم، شکرش
را در تنهاییمان به جا آوریم
نه وصف خنده اش را درجمع ...
شاید کسی در حسرتش روزها را میگذراند...
یاد بگیریم
آهسته تر بخندیم، شاید کسی
غمی پنهان داردکه فقط خدا میداند...
♦️@seemorghbook
یاد بگیریم از محبت
دیشب پدر نگوییم در حضور کسی
که پدرش در آغوش خاک آرمیده است...
یاد بگیریم از آغوش گرم مادر
نگوییم در حضور کسی که
مادرش را فقط در خواب میتواند ببیند ...
یاد بگیریم اگر به وصال
عشقمان رسیدیم، میان انبوه جمعیت
کمی دستانش را آهسته تر بفشاریم،
شاید امروز صبح کسی در
فراق عشقش چشم گشوده باشد ...
یاد بگیریم اگر روزی از خنده
فرزندمان به وجد آمدیم، شکرش
را در تنهاییمان به جا آوریم
نه وصف خنده اش را درجمع ...
شاید کسی در حسرتش روزها را میگذراند...
یاد بگیریم
آهسته تر بخندیم، شاید کسی
غمی پنهان داردکه فقط خدا میداند...
♦️@seemorghbook
👍23❤9👏4
همه آدم ها مانندِ ماه هستند؛
قسمتِ تاریکی دارند، که هرگز به کسی نشان نمی دهند…
#مارک_تواین
♦️@seemorghbook
قسمتِ تاریکی دارند، که هرگز به کسی نشان نمی دهند…
#مارک_تواین
♦️@seemorghbook
👍25
تصمیمات مهم زندگی خودتان را
در وقت عصبانیت نگیرید،
برای اینکه به یک نفر بگویید
"برو به جهنم"
همیشه فردا هم وقت هست…!
♦️@seemorghbook
در وقت عصبانیت نگیرید،
برای اینکه به یک نفر بگویید
"برو به جهنم"
همیشه فردا هم وقت هست…!
♦️@seemorghbook
👍13👏4
☕ قطعهای از کتاب
وقتی فردی شما را آزار می دهد، شما را کوچک می کند و اجازه نمی دهد شما در بهترین حالتی که می توانید باشید و دائما حال شما را می گیرد، دیگر جایی برای احساساتی بودن نمی ماند. احساسات درخور عشق و مهربانی است، درخور کسانی ست که اهرم های مثبتی در زندگی شما هستند. احساسات خود را برای کسانی نگه دارید که نسبت به شما با مهربانی و احترام و منزلت رفتار می کنند. احساساتتان را خرج کسانی که سعی در تخریب شما دارند و نمی خواهند به شما اجازه رشد دهند، نکنید!
📕#آدمهای_سمی
✍#لیلیان_گلاس
♦️@seemorghbook
وقتی فردی شما را آزار می دهد، شما را کوچک می کند و اجازه نمی دهد شما در بهترین حالتی که می توانید باشید و دائما حال شما را می گیرد، دیگر جایی برای احساساتی بودن نمی ماند. احساسات درخور عشق و مهربانی است، درخور کسانی ست که اهرم های مثبتی در زندگی شما هستند. احساسات خود را برای کسانی نگه دارید که نسبت به شما با مهربانی و احترام و منزلت رفتار می کنند. احساساتتان را خرج کسانی که سعی در تخریب شما دارند و نمی خواهند به شما اجازه رشد دهند، نکنید!
📕#آدمهای_سمی
✍#لیلیان_گلاس
♦️@seemorghbook
👍17❤6👏3
مردم حقیقت را نمی پذیرند ،
چون نمی خواهند به تخیلاتی که
تمام عمر بر اساس آن زندگی کرده اند ،
آسیبی وارد شود ...!
#فردریش_نیچه
♦️@seemorghbook
چون نمی خواهند به تخیلاتی که
تمام عمر بر اساس آن زندگی کرده اند ،
آسیبی وارد شود ...!
#فردریش_نیچه
♦️@seemorghbook
👍29❤4👏3👎1
📕#طرحی_فلسفی_به_سوی_صلح_ابدی
✍#امانوئل_کانت
ایمانوئل کانت به سال ۱۷۲۴ در خانوادهای متوسط و مسیحی زاده شد. اجدادش چند صد سال پیش از تولد وی از اسکاتلند مهاجرت کرده بودند. کانت در زمینه های ریاضیات و فلسفه کتاب های بسیاری دارد و در دانشگاه فلسفه و ریاضی تدریس می کرد.
"طرحی فلسفی به سوی صلح ابدی"
با بازنگری موضوع صلح جهانی، اصولی را در برابر حاکمان قرار میدهد که پیروی از آنها، به باور وی، منتهی به استقرار صلح پایدار و ابدی در سطح جهان خواهد شد. در میان اصول کانتی صلح ابدی، میتوان به این موارد کلیدی اشاره کرد: معاهدات بینالمللی صلح نباید مفادی را داشته باشند که تدارکدهنده جنگهای آتی باشند، دولتها نباید بر دولتهای دیگر دستاندازی کنند، تمامی ارتشهای دائمی باید ملغی شوند، دولتها و ملتهایشان نباید از بابت جنگ زیر بار بدهی بروند و مقروض شوند.
♦️@seemorghbook
✍#امانوئل_کانت
ایمانوئل کانت به سال ۱۷۲۴ در خانوادهای متوسط و مسیحی زاده شد. اجدادش چند صد سال پیش از تولد وی از اسکاتلند مهاجرت کرده بودند. کانت در زمینه های ریاضیات و فلسفه کتاب های بسیاری دارد و در دانشگاه فلسفه و ریاضی تدریس می کرد.
"طرحی فلسفی به سوی صلح ابدی"
با بازنگری موضوع صلح جهانی، اصولی را در برابر حاکمان قرار میدهد که پیروی از آنها، به باور وی، منتهی به استقرار صلح پایدار و ابدی در سطح جهان خواهد شد. در میان اصول کانتی صلح ابدی، میتوان به این موارد کلیدی اشاره کرد: معاهدات بینالمللی صلح نباید مفادی را داشته باشند که تدارکدهنده جنگهای آتی باشند، دولتها نباید بر دولتهای دیگر دستاندازی کنند، تمامی ارتشهای دائمی باید ملغی شوند، دولتها و ملتهایشان نباید از بابت جنگ زیر بار بدهی بروند و مقروض شوند.
♦️@seemorghbook
❤10
شما را نمیدانم
اما من دلم
روشن است و امید دارم
به تمام اتفاق های
خوب که در راه مانده
و تمام روزهای
شیرین نیامده
و به برآورده شدن آرزوهایمان...
♦️@seemorghbook
اما من دلم
روشن است و امید دارم
به تمام اتفاق های
خوب که در راه مانده
و تمام روزهای
شیرین نیامده
و به برآورده شدن آرزوهایمان...
♦️@seemorghbook
❤25🥰4🙏4👎2😢1
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
سلطان گفت : چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت :
هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .
شب بعد ؛
باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .
یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛
دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت .
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛
پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،
آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام .
صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛
سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از " فرزندانم "
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا " محبت پدری " مانع اجرای عدالت نشود ؛
چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛
پس سجده شکر گذاشتم .
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن لحظه که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛
با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.
اگر یعقوب های این زمانه،چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،!
چندصد آقا و آقازاده به زمین می افتند....!!!!
حتما مصلحت نیست که چراغی خاموش شود.!!
دزدان دغل ، بغل بغل ميدزدند ...
از گله ی اشتران جمل ميدزدند ...
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
سلطان گفت : چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت :
هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .
شب بعد ؛
باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .
یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛
دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت .
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛
پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،
آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام .
صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛
سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از " فرزندانم "
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا " محبت پدری " مانع اجرای عدالت نشود ؛
چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛
پس سجده شکر گذاشتم .
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن لحظه که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛
با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.
اگر یعقوب های این زمانه،چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،!
چندصد آقا و آقازاده به زمین می افتند....!!!!
حتما مصلحت نیست که چراغی خاموش شود.!!
دزدان دغل ، بغل بغل ميدزدند ...
از گله ی اشتران جمل ميدزدند ...
♦️@seemorghbook
❤47👍10👏7🙏2👎1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگذار هر ثانیه، حالِ تو خوب باشد.
بگذار رفتنیها بروند و ماندنیها بمانند.
تو لبخندت را بزن
حالِ خوبِ خودت را به هیچ اتفاق و شرایط و شخصی گره نزن!
بیواسطه خوب باش، بیواسطه شادی کن بیواسطه بخند...
تو که خوب باشی؛ همه چیز خوب میشود، باور کن!
♦️@seemorghbook
بگذار رفتنیها بروند و ماندنیها بمانند.
تو لبخندت را بزن
حالِ خوبِ خودت را به هیچ اتفاق و شرایط و شخصی گره نزن!
بیواسطه خوب باش، بیواسطه شادی کن بیواسطه بخند...
تو که خوب باشی؛ همه چیز خوب میشود، باور کن!
♦️@seemorghbook
❤12👍6
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
از خود سوال می کنم
آیا آنان که
در کارخانه ی اسلحه سازی کار می کنند
کارگران مرگند؟
آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند
کارگران زیبایی؟
و من که شاعرم
من که سطر به سطر در هر شعر
خودم را تنهاتر می کنم
کارگر تنهایی ام؟
آیا آنان که خانه نشین زندان اند
کارگران آزادی بوده اند
و کارگردان
با زندگی کارگرها بازی می کند؟!
چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنه ایم
و به هر قیمتی
و در هر کجا
کارگران مشغول کارند.
#محسن_بیدوازی
♦️@seemorghbook
از خود سوال می کنم
آیا آنان که
در کارخانه ی اسلحه سازی کار می کنند
کارگران مرگند؟
آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند
کارگران زیبایی؟
و من که شاعرم
من که سطر به سطر در هر شعر
خودم را تنهاتر می کنم
کارگر تنهایی ام؟
آیا آنان که خانه نشین زندان اند
کارگران آزادی بوده اند
و کارگردان
با زندگی کارگرها بازی می کند؟!
چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنه ایم
و به هر قیمتی
و در هر کجا
کارگران مشغول کارند.
#محسن_بیدوازی
♦️@seemorghbook
👏9👍2❤1😁1
☕ قطعهای از کتاب
بحث کردن و کوشش برای متقاعد کردن مردم دیوانگی است.
کسی که میخواهد دیکتاتور بشود نباید به روحیه نقد و استدلال مخاطبانش میدان بدهد، چونکه اولین قربانی چنین حرکتی خواهد شد.
یک پیشوا فاشیست باید بداند چطور مخاطبان خودش را بیاختیار به دنبال خودش بکشد، آنها را به هیجان درآورد و از خود بیخود کند و نفرت و انزجار آنها را از کسانی که با بحث و مناظره وقت را تلف میکنند، برانگیزد؛
«با حرف شکم سیر نمیشود» بله! با چنین شعاری میتوان به مقابله سیاستمداران سنتی رفت.
📕#مكتب_ديكتاتورها
✍#اينياتسيو_سيلونه
♦️@seemorghbook
بحث کردن و کوشش برای متقاعد کردن مردم دیوانگی است.
کسی که میخواهد دیکتاتور بشود نباید به روحیه نقد و استدلال مخاطبانش میدان بدهد، چونکه اولین قربانی چنین حرکتی خواهد شد.
یک پیشوا فاشیست باید بداند چطور مخاطبان خودش را بیاختیار به دنبال خودش بکشد، آنها را به هیجان درآورد و از خود بیخود کند و نفرت و انزجار آنها را از کسانی که با بحث و مناظره وقت را تلف میکنند، برانگیزد؛
«با حرف شکم سیر نمیشود» بله! با چنین شعاری میتوان به مقابله سیاستمداران سنتی رفت.
📕#مكتب_ديكتاتورها
✍#اينياتسيو_سيلونه
♦️@seemorghbook
❤12👍3
نمک را نمک فروش میفروشد،نان را نانوا
اما شخصیت انسان را کسی نمیفروشد
شخصیت را هرکس برای خودش میسازد و درست ساختنش با ارزشتر از هر چیزیست
ارزش دادن به شخصیت یعنی ارزش دادن به انسانیت...
♦️@seemorghbook
اما شخصیت انسان را کسی نمیفروشد
شخصیت را هرکس برای خودش میسازد و درست ساختنش با ارزشتر از هر چیزیست
ارزش دادن به شخصیت یعنی ارزش دادن به انسانیت...
♦️@seemorghbook
👍22❤5
📕#پشت_پرده_های_حرمسرا
✍#حسن_آزاد
کتاب پشت پرده های حرمسرا، ابتدا از حیات اجتماعی زنان و نقش آنان در امور سیاسی مملکت سخن به میان می آورد؛ سپس اسرار حرمسرای پادشاهان، بزرگان و قدرتمندان را از آغاز دوران مادها تا پایان سلسله قاجاریه، بر ملا می سازد.
من نمی دانم پادشاهان کدام یک از دیگر کشورهای شرقی صاحب حرمسرا به شکلی که در ایران بوده است، بوده اند؛ اما به هر حال چیزی که پیداست آوازه حرمسراهای شرقی و در رأس آنها ایران آفاق را در نوردیده و حسن شهرتی عظیم فراهم آورده است. چنانکه به گفته شاردن: «عظمت ایرانیان در حرمسراهایشان تجلی پیدا میکند!» و این لکه ننگی تاریخی هم بر زن ایرانی تحمیل می کند و هم بر مرد ایرانی. مردی که با اتخاذ صدها همسر و همخوابه معلوم نیست به کدامین قانون طبیعت اقتدا میکرده و زنی که نهایت همتش در اجتناب از شرایط موجود، نقشه و طرح ریزی برای قتل شاه بوده است. آنهم به دلیل فشارهایی که به خاطر ملاقات اندکی که با شاه داشته (مثلا سالی یک بار) بر وی مستولی می شده است. زنان شاه عباس را چهارصد تا پانصد گفته اند، پس طبیعی است که شاه فرصت پرداختن به همه را نداشته است.
♦️@seemorghbook
✍#حسن_آزاد
کتاب پشت پرده های حرمسرا، ابتدا از حیات اجتماعی زنان و نقش آنان در امور سیاسی مملکت سخن به میان می آورد؛ سپس اسرار حرمسرای پادشاهان، بزرگان و قدرتمندان را از آغاز دوران مادها تا پایان سلسله قاجاریه، بر ملا می سازد.
من نمی دانم پادشاهان کدام یک از دیگر کشورهای شرقی صاحب حرمسرا به شکلی که در ایران بوده است، بوده اند؛ اما به هر حال چیزی که پیداست آوازه حرمسراهای شرقی و در رأس آنها ایران آفاق را در نوردیده و حسن شهرتی عظیم فراهم آورده است. چنانکه به گفته شاردن: «عظمت ایرانیان در حرمسراهایشان تجلی پیدا میکند!» و این لکه ننگی تاریخی هم بر زن ایرانی تحمیل می کند و هم بر مرد ایرانی. مردی که با اتخاذ صدها همسر و همخوابه معلوم نیست به کدامین قانون طبیعت اقتدا میکرده و زنی که نهایت همتش در اجتناب از شرایط موجود، نقشه و طرح ریزی برای قتل شاه بوده است. آنهم به دلیل فشارهایی که به خاطر ملاقات اندکی که با شاه داشته (مثلا سالی یک بار) بر وی مستولی می شده است. زنان شاه عباس را چهارصد تا پانصد گفته اند، پس طبیعی است که شاه فرصت پرداختن به همه را نداشته است.
♦️@seemorghbook
👍9❤5😢2
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
طی چهل سال، عمل و رفتار آدمها به من یاد داد که آنها میانهای با عقل ندارند. دم سرخ رنگ ستارهی دنباله داری را به آنها نشان بده، دلشان را از ترس پر کن، میبینی که آشفته و سراسیمه از خانههایشان بیرون میریزند، و درهم برهم چنان میدوند که قلم پایشان بشکند.
ولی بیا و به آنها حرف معقولی بزن، و به هزار دلیل ثابتش کن، میبینی که فقط به ریشت میخندند.
#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
طی چهل سال، عمل و رفتار آدمها به من یاد داد که آنها میانهای با عقل ندارند. دم سرخ رنگ ستارهی دنباله داری را به آنها نشان بده، دلشان را از ترس پر کن، میبینی که آشفته و سراسیمه از خانههایشان بیرون میریزند، و درهم برهم چنان میدوند که قلم پایشان بشکند.
ولی بیا و به آنها حرف معقولی بزن، و به هزار دلیل ثابتش کن، میبینی که فقط به ریشت میخندند.
#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
👍14❤1