کتابخانه سیمرغ
73.3K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
📕#بازمانده_روز

#کازوئو_ایشی_گورو

بازمانده روز سومین رمان نویسنده زاپنی تبار "کازئو ایشی گورو" است که استاد نجف دریابندری با مهارت فوق العاده ای آن را به فارسی ترجمه کرده است. بازمانده روز توسط نشر کارنامه چاپ شده و در حال حاضر کمی نایاب است!
این رمان که در سال 1984 موفق به دریافت جایزه بروکر شده است در زمره ی یکی از 100 رمان برتر جهان قرار گرفته است و فیلمی هم بر اساس آن ساخته شده است.آقای دریا بندری در مقدمه ای که در ابتدای کتاب نوشته اند اطلاعاتی را ارائه کرده اند که در فهم این رمان کمک بسزایی می کند. رمان بازمانده روز درباره زندگی، آداب و رسوم و دغدغه ها و مشکلات طبقه پیشخدمت های انگلیسی است که از بین آنها ما با استیونز به عنوان یکی از افراد این طبقه آشنا می شویم.ایشی گورو درباره رمان بازمانده روز میگوید : استیونز همه ما هستیم، همه ما بدور از مرکز تصمیم گیری و قدرت قرار داریم اما خود را راضی می کنیم به انجام وظیفه ای که به ما محول کرده اند و خود را راضا میکنیم. ممکن است در توزیع قدرت سهیم نباشیم اما از اینکه این پایین به وظایفمان عمل کنیم راضی هستیم.
درباره کتاب:آقای استیونز ، سر پیشخدمت یکی از منازل اشرافی انگلستان است که سال ها در خدمت یکی از اشراف انگلستان بوده و با تشریفات زیاد امور منزل را اداره می کرده است . بعد از سالیان زیاد این منزل توسط یک ارباب آمریکایی خریده می شود و صاحب جدید خانه که روحیه صمیمی تر و شادتری دارد ، آقای استیونز را به یک مسافرت شش روزه می فرستد.کتاب در حقیقت گزارشی از این شش روز است.در تمام مدت آقای استوینز به دوران گذشته فکر می کند.او یک پیشخدمت بسیار جدی است که برای شغلش حرمت زیادی قائل است و همیشه شغل خود را در اولویت اول زندگی اش قرار می دهد.طی خاطرات استوینز ، شاهد صحنه هایی از زندگی شخصی و کاری او در کنار هم هستیم ، زمانی که پدر او در اتاقی بسیار بد حال است و به زودی خواهد مرد اما او ترجیح می دهد مهمانی طبقه پایین را مدیریت کند تا اختلالی پیش نیاید.یا خانم کنتون همکار او زنی است که استیونز به او علاقه دارد اما اجازه نمی دهد مسائل شخصی سدی در برابر وظایف کاری او گردد.

♦️@seemorghbook
5🔥2🥰1
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

ﺑﺒﺮ ﮔﺮﺳﻨﻪ‌ای ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺩﻭﺍﻥ ﺩﻭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻟﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺳﺎﻧﺪه ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﯿﺐ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺭﻫﺎ کرد.
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻤﺴﺎﺣﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﻭست...!
ﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺭﺍﻩ ﺷﯿﺐ ﮔﻮﺩﺍﻝ، ﻣﺮﺩ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻮﺗﻪ ﺗﻤﺸﮑﯽ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﻣﮑﺚ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﻡ ﯾﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ؟ !
ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺗﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺗﻤﺸﮏ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺍﺳﺖ ، ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
« ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺯ ﻟﺬﺕ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻤﺸﮏ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺒﺮﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﺑﺒﺮ ﻭ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﻢ ! »
ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻤﺸﮏ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﻧﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺑﺒﺮِ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻭ !

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﺒﺮ ﯾﮏ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﺗﻤﺴﺎﺡ ﯾﮏ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻮ ...
ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻤﺸﮏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﺎﺏ !
ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ، ﻫﻤﻨﻮﺍ ﻭ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺍﺳﺖ...!
ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﻭ ﺟﻠﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﺗﻮ، ﺳمفوﻧﯽ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﯾﺰﺩ


♦️@seemorghbook
👏22👎42🔥1😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهم این نیست
که چقدر زندگی می‌کنیم
مهم این است
که چگونه زندگی می‌کنیم.

♦️@seemorghbook
12👍3


کسانی‌که عقاید احمقانه‌شان را
ابراز میکنند اغلب بسیار حساسند.
هرقدر عقاید کسی احمقانه‌تر باشد
کمتر باید با او مخالفت کرد.
حماقت بزرگترین نیروی روحانی بشر است.
باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورد؛
چرا که هر جور معجزه‌ای از آن ساخته است.

#رومن_گاری

♦️@seemorghbook
👍10👏5
ماجرای هفت خان رستم‌ رو می دونید!؟

این داستان فقط روایت یه قهرمان نیست؛
یه یادآوریه که برای رسیدن به هدف‌های بزرگ، باید از سخت‌ترین خان‌ها و چالش‌ها رد بشیم.

♦️@seemorghbook
👏121😁1
☕️قطعه‌ای از کتاب

درد این روزگار این است که کور ها را

دیوانه ها رهبری میکنند...

📕#شاه_لیر

#ویلیام_شکسپیر

♦️@seemorghbook
👍141
آن که سانسور میکند از افشای حقیقت خویش وحشت دارد چرا که او دروغی بیش نیست و سانسور سد محکمی‌ست در برابر نفوذ اندیشه‌ های پاک که تمام حکومت های فاسد از آن وحشت دارند


♦️@seemorghbook
24👍2
خانه ادریسی ها

غزاله علیزاده

♦️@seemorghbook
7👍2
📕 #خانه_ادریسی_ها

✍️ #غزاله_علیزاده

ساختار و نثر این رمان به‌گونه‌ای است که خواننده را به جهان که نویسنده ساخته‌ است می‌برد، این جهان ذهنی که به اعتقاد بسیار از منتقدان جهانی اسطوره‌ای است، برآمده از درد مشترک انسان‌ها یعنی جاودانگی است و عشق به‌مثابهٔ اکسیری که آدم را جاودانه می‌کند به خواننده شناسانده می‌شود. از سوی دیگر در جنبه‌ٔ واقع‌گرایانه‌ٔ رمان خواننده با بسیاری از دغدغه‌های مدرن مانند اختلافات طبقاتی بارز و حقوق پایمال‌شدهٔ زنان در جامعه درگیر می‌شود. با این اوصاف خواندن رمان علیزاده را می‌توان سفری در دغدغه‌های انسان امروزی از جنبه‌های مختلف تلقی کرد.
جلال ستاری این رمان را یک رمان کاملاً اسطوره‌گون معرفی می‌کند و اعتقاد دارد که از معدود آثار ادبیات معاصر ایران است که نویسنده‌اش از اسطوره‌ها به‌شکل صحیحی برای روایت‌گری بهره برده‌‌ است. ستاری معتقد است در باطن خانهٔ ادریسی‌ها و به‌موازات آنچه در رویه می‌گذرد، نبض حیاتی که بسان رود خروشان در ژرفای خاک جاری است می‌تپد و همین نگرش نویسنده‌ است که او را به داستان جذب کرده و تا به آخر با آن همراه شده است. ستاری این لایه نهان را همانند نسج کهنه‌ای که با تار و پود عشق و رویا و کیمیا بافته‌ شده‌ است توصیف می‌کند و بعد به این اشاره می‌کند که اگر این گونه در رمان بنگریم گویی نگاره‌نمایی به دست گرفته‌ایم که با هر چرخش نگاره‌های گوناگون در برابر دیده‌گانمان به نمایش درمی‌آید. وی خمیرمایه کار را نیز چنین توصیف می‌کند: «من واژه‌ای گویاتر از شوق برای آن نمی‌یابم: شوق عشق، شوق حیات سرمدی، شوق رستاخیز که در پس هر مرگی است و خمیرمایهِ این جذبه و شوق اشتیاق بی‌گمان عشق است و بیهوده نیست که داستان در عشق‌آباد می‌گذرد در شارستان عشق.»

♦️@seemorghbook
8
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

چوپان دروغگو نگارش جدید:

یکی بود یکی نبود ،غیر از خدا هیچ کس نبود . چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی ، گوسفندان را به چرا می برد . مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند ، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد . او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند . برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...
یک روز چوپان شروع کرد به فریاد : آی گرگ آی گرگ! وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است!
آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است . اما از آن پس ، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد : گرگ ، گرگ ، آی مردم ، گرگ . وقتی مردم ده ، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ ، گوسفندی را خورده است . این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ ، گوسفندی را خورده بود!

روزی مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند . از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...
چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها ، دیگر هیچگاه گوسفندی خورده نخواهد شد . اما پس از خرید سگ ها ، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره صدای فریاد "آی گرگ ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید!
مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است . ناگهان یکی از مردم ، که از دیگران باهوش تر بود به بقیه گفت : ببینید ، ببینید هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است!
مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت چوپان دروغ می گفته است ، فریاد برآوردند : "آی دزد ، آی دزد"
چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم ، اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد . چهره ای خشن به خود گرفت و چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد . سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند!
بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از گاز سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند ، گریختند . در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند : خود کرده را تدبیر نیست ، یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان ، چماق و سگ های خود را به کسی بسپارید ، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست!
اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت : دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست "راستگو" باشد ولی وقتی گوسفندان ، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود . بنابراین بهتر است هیچگاه گوسفندان ، چماق و سگ های نگهبان خود را به یک نفر نسپاریم ...

♦️@seemorghbook
22👏19👍4🔥2😁1😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هزینه یک لبخنـد

خیلی کمتر از هزینه برق است
ولی خیلی بیشتر از
آن روشنی میبخشد
لبخند بزن دوست من
دنیا زیباست

♦️@seemorghbook
11👍4