کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.4K photos
1.19K videos
7.37K files
475 links
Download Telegram
#دماگوژی چیست؟

گوبلز میگفت که دروغت به مردم باید انقدر بزرگ باشد که حتی کسی به ذهنش خطور نکند که میشود چنین دروغی گفت به این میگویند دماگوژیسم.

دماگوژی با سواستفاده از تعصبات و احساسات مردم توسط حاکمیت به یک سنت تبدیل میشود
دماگوگ کسی است که به سیستم حاکمیت وصل است و حرفها و سخنرانیهای فریبنده و بی پایه و بدون پشتوانه ارائه میدهد و با تحریف حقایق سعی میکند که از احساسات و تحسین عوام سواستفاده کند و توجه بخش عظیمی از ملت را به خود جلب کند دماگوگ از کاه کوه میسازد و در سیستمهای فاشیستی مثل هیتلر، موسولینی و... وجود دارد.

♦️@seemorghbook
👍408👎2
در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست
از سرخی خون شهریاری بوده‌ست
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست


♦️@seemorghbook
46❤‍🔥14👍2😭1
زمانی که همه به دنبال کور کردن کسانی هستند که خوب می بینند ،
ساده ترین راه این است
که خودتان را به کوری بزنید
خیلی بد است که هم ببینید
و هم کور باشید!

#بوکوفسکی

♦️@seemorghbook
👍225


دراین روزگار چرک وکثیف که در خاک وطن شما، خون‌‌ فواره می‌زند و در دورانی که‌ هزاران‌ نفر از هموطنان شریف شما در راه تحصیل حقوق انسانی خود‌ به مسلخ برده می‌شوند، چون می‌خواهند نه مثل  یک حیوان بلکه مثل‌ یک انسان زندگی کنند، شما به عنوان کسی‌ که مردم به حرف‌های او با دقت توجه می‌کنند، هنوز هم‌ فقط در پشت نظریه‌ی اساسی خود که در فلسفه‌ی شما نهفته است سنگر گرفته‌اید و تکرار می‌کنید که "هدف و معنای حیات برای تمام افراد بشر این است: تکامل اخلاق فردی‌."
حالا یک لحظه فکر کنید آیا ممکن است یک فرد انسانی بتواند مشغول‌ تسلیح اخلاقی خود باشد و درعین حال در دورانی زندگی کند که جلو چشم او مردان و زنان را در خیابان‌ها به گلوله می‌بندند‌ و او پس از مشاهدهٔ چنین‌ وقایعی اجازه ندارد حتی مدت‌ها پس از ختم تیراندازی، جنازه‌ها و مجروحان را از کف خیابان بردارد‌؟ چه کسی قادر است به صرافت طبع از نظرگاه‌ اندیشه بر جهان بنگرد وقتی می‌بیند افراد پلیس‌ مردم‌ را به قصد کشت می‌زنند با این بهانه که اینان‌ احتمالاً‌ در مظان‌ براندازی نظام حاکم بر کشورند‌ یا چنین خیالی را در سر می‌پرورانند.

#ماکسیم_گورکی

♦️@seemorghbook
👏37👎21
این روزها بهتر سخن احمد کسروی را درک میکنیم

اگر حوزه های علمیه تعطیل شود چه خواهد شد؟
ولی اگر پزشکان به سر کار نروند چه فاجعه ای رخ میده..

شادروان احمد کسروی:
فرض را بر این بگذارید که تمامی کارمندان زحمتکش شهرداری از همین امروز به مدت یک ماه دست از کار بکشند و اعتصاب کنند. چه اتفاقی می افتد؟

تمامی شهرها را زباله و کثافت بر میدارد و هیچ کس حاضر نمیشود حتی برای خرید مایحتاج روزانه خود پایش را از در خانه بیرون بگذارد چه برسد به آنکه ساعتها در آن فضای مسموم و آلوده تنفس کند.

اگر از همین امروز به مدت یک ماه تمامی پزشکان و پرستاران اعتصاب کنند فاجعه ای انسانی به بار خواهد آمد که حتی تصورش پشت آدمی را به لرزه میاورد
یا حتی ارتشیان اگر بمدت یکماه مرزها را رها کرده
و به خانه هایشان بازکردند
نانوا ها - لوله کش ها - سیم کش ها - مخابرات
شرکت نفت گاز و ....

حال به این فکر کنید که اگر آخوندها و امام جمعه ها به مدت یکماه که هیچ یک سال هم کم است به صورت مادام العمر دست به اعتصاب بزنند
آیا اتفاقی می افتد ؟!
آیا آبی از آب تکان می خورد ؟!

♦️@seemorghbook
👍109👏196👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کتابی که ایرانیان باید مطالعه کنند

دوقرن سکوت...

روایتی است از دورانی که تاریخ ایران، در تاریکی گم شد...
عبدالحسین زرین‌کوب از ۱۴۰۰ پیش می‌گوید که پس از حمله اعراب، صدای این سرزمین برای دوقرن خاموش شد..
اما دیری نپایید پس از غارت و تاراج اعراب
زیر خاکسترها، شعله‌های فرهنگ و هویت ایرانی هنوز زنده بود...
تا روزی دوباره روشن شود... و ایران، دوباره برخیزد.»

《دوقرن سکوت، فقط تاریخ نیست.
یادآور اینه که ما کی بودیم، چی شدیم... و چرا هنوز ایستاده‌ایم.》


♦️@seemorghbook
👍463👎2👏2
بیچاره ملتی که همه‌ی مردان سیاسی‌اش مثل اره‌های زنگ زده باشند.
مشتی آدم قاتل و دزد و جنایتکار به اسم رهبر و رئیس جمهور ، وزیر و وکیل ملتی را به گروگان گرفته‌اند ،
فکر کنید هنر دین اینان بدون چاه‌های نفت چه بود؟

♦️@seemorghbook
46👏30😐3🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هم مرگ بر جهان ِ شما نیز بگذرد
هم رونق ِ زمان ِ شما نیز بگذرد

وین بوم ِ محنت از پی ِ آن تا کند خراب
بر دولت‌آشیان ِ شما نیز بگذرد

باد ِ خزان ِ نکبت ِ ایّام ناگهان
بر باغ و بوستان ِ شما نیز بگذرد

آب ِ اجل که هست گلوگیر ِ خاص و عام
بر حلق و بر دهان ِ شما نیز بگذرد

ای تیغ‌تان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی ِ سنان ِ شما نیز بگذرد

چون داد ِ عادلان به‌جهان‌در بقا نکرد
بیداد ِ ظالمان ِ شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرّش ِ شیران گذشت و رفت
این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد

آن‌کس که اسب داشت غبار ش فرو نشست
گَرد ِ سُم ِ خران ِ شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکُشت
هم بر چراغ‌دان ِ شما نیز بگذرد

زین کاروان‌سرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان ِ شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع ِ مسعود ِ خویشتن
تأثیر ِ اختران ِ شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن ِ دگر کسان
بعد از دو روز از آن ِ شما نیز بگذرد

بر تیر ِ جورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختی ِ کمان ِ شما نیز بگذرد


#سیف_فرغانی

♦️@seemorghbook
👏3718😭7😁3👍1🔥1🤔1
همه ی آنان که
می اندیشند، کافرند...

#ارنست_همینگوی


♦️@seemorghbook
👏214
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️

از مترسکی سوال کردم، آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده‌ای؟

پاسخم داد و گفت:
در ترساندن و آزار دیگران لذتی بیاد ماندنی است، پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم.

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:
راست گفتی من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم.
 
گفت:
تو اشتباه می‌کنی، زیرا کسی نمی‌تواند چنین لذتی را ببرد، مگر آن که درونش
از کاه پر شده باشد!

 
#جبران_خلیل_جبران


♦️@seemorghbook
👍4312
ما انسان ها مثل مداد رنگی هستیم،
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم
اما روزی
برای کامل کردن نقاشی هایمان
دنبال هم خواهیم گشت
به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیم

♦️@seemorghbook
10👍2🙏2
#واقعا_زيباست
وقتی میمیریم ما را به اسم صدا نمیکنند
و درباره ما میگویند: جسد کجاست ؟
و بعد از غسل دادن میگویند :جنازه کجاست ؟
وبعد از خاک سپاری میگویند: قبر میت کجاست ؟
همه لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم
بعد از مرگ فراموش ميشه
مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، بازرس...
پس فروتن و متواضع باشیم...
نه مغرور و متكبر...
پس به چه مینازید؟!
عارفی گفت : آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت!
حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!

تا كه خواستیم یک «دوروزی» فکرکنیم!
بر درِ خانه نوشتند؛ درگذشت

♦️@seemorghbook
👏188👍3🙏2👎1
هیچ کس از فاسد حمایت نمیکند، جز فاسد!
‏هیچ کس از ظالم دفاع نمیکند، جز ظالمین!
‏هیچ کس از آزادی دفاع نمیکند، جز آزاد اندیشان!
‏و در این میان هرکسی میداند کجای این داستان قراردارد.

♦️@seemorghbook
👍6711😁1🤨1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژاپنی‌ ها برای اولین بار انیمه‌ای با محوریت ایران ساخته‌اند؛ اثری تاریخی-فانتزی به نام «جادوگر»، داستان در ایرانِ قرن سیزدهم آغاز و زندگی دختری ایرانی به نام سیتارا را روایت می‌کند که پس از مرگ مادرش به بازار برده‌فروشی می‌افتد، این اثر اقتباسی از یک مانگای تاریخی است و به تأثیر هجوم مغول بر ایران می‌پردازد.
کارگردانی آن بر عهده Abel Góngora از استودیو Science SARU با همکاری Naoko Yamada است و در بهار سال ۲۰۲۶ پخش می شود.


♦️@seemorghbook
👍112
بنیانگذار کفش ملی در ایران چه کسی بود!!

تولید کننده کفش ایرانی
شرکت کفش ملی یکی از شرکت‌های تولیدکننده کفش در ایران است که در سال ۱۳۳۶ توسط محمدرحیم متقی ایروانی تأسیس شد...

شرکت کفش ملی پس از انقلاب مصادره و به سازمان صنایع ملی منتقل شد....

این شرکت زمانی بیش از
۵۲ کارخانه در صنعت کفش و چرم و بیش از ۴۰۰ فروشگاه زنجیره‌ای کفش ملی در سطح ایران و بین ۹ تا ۱۱هزار کارگر داشت....

تولیدات این شرکت به اتحاد جماهیر شوروی، مجارستان، لهستان، رومانی و اکثر کشورهای اروپایی و آمریکایی صادر می‌شد....

رحیم ایروانی در یکی از سال‌های دهه ۱۳۳۰ پس از سفر به کشور چکسلواکی،
دو کارشناس و یک دستگاه اتوکلاو با خود به ایران آورد و تولید کفش را تنها با ۳۵ نفر کارگر آغاز نمود.‌..

بهای این کفش تولیدی در ایران حدود نصف مشابه وارداتی آن بود...

ایروانی بعدها زمینی به وسعت ۷۰۰ متر مربع در منطقه مهرآباد خرید که ۴۰۰ متر مربع بنای ساختمانی داشت....

سپس با خرید ماشین دوخت، از پارچه‌های ایرانی استفاده کرد و شرکتی خارجی به نام ولکو نیز حاضر به سرمایه‌گذاری و انتقال فناوری به ایران شد....

این کارخانه «کفش ملی» نام گرفت و در آغاز ۱۵۰ محصول مختلف تولید می‌کرد...

رحیم ایروانی با خرید زمین‌ها و املاک منطقه مهرآباد کارخانه خود را گسترش داد....

علاوه بر گسترش ساختمان‌های کارخانه کفش ملی،
او در یکی از زمین‌هایی که خریده بود مسجدی را نیز احداث کرد...

تا سال ۱۳۳۷ در ایران کفش‌های چرمی تولید نمی‌شد،
اما به دنبال تأسیس کارخانه‌های چرم و دباغی، تولید کفش چرم نیز در کفش ملی آغاز شد...

در این دوران رقبای عمده کفش ملی کفش‌هایی بودند که عمدتاً از چکسلواکی وارد می‌شدند.
از سال ۱۳۴۷ به بعد، کفش ملی در کنار تولید کفش محصولاتی مثل جوراب، توید آستر و بند کفش و محصولات دیگر را آغاز نمود.

در همین سال، گسترش کارخانجات کفش ملی با ساخت و ساز در کیلومتر ۱۸ جاده قدیم کرج پی گرفته شد.

ایروانی زمینی به مساحت ۴۰۰ هزار متر مربع خرید و پارک صنعتی کفش ملی فعالیت خود را رسماً در سال‌های آغازین دهه ۱۳۵۰ آغاز نمود.

در این زمین برای ساخت ۴۰۰ واحد خانه سازمانی برای کارگران برنامه‌ریزی شد تا با اسکان کارگران، هزینه رفت و آمد و ترابری را کاهش دهد...

در کارخانه کفش ملی تا سال ۱۳۵۰ گونه‌های مختلفی از کفش مثل کفش ورزشی، کفش برای روزهای بارانی، چکمه، پوتین، دمپایی، کفش کتانی، کفش‌های بچه‌گانه و کفش ایمنی تولید می‌شد.

با افزایش تدریجی گنجایش کارخانه مهرآباد، روزانه ۱۲٬۵۰۰ جفت کفش در کارخانه کفش ملی توسط ۲۵۰۰ کارگر تولید می‌شد...

در سال ۱۳۵۷ سرمایه شرکت در مقایسه با سال ۱۳۵۵ به میزان ۷۴۱ میلیون ریال افزایش یافت.

ایروانی علاوه بر تأسیس فروشگاه‌های زنجیره‌ای کفش ملی در سراسر کشور و یکسان‌سازی قیمت‌ها، توانست به کشورهای اروپایی و آمریکایی و شوروی نیز کفش صادر کند...

شرکت کفش ملی با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ مصادره و به سازمان صنایع ملی منتقل گشت،
اما چندی بعد بابت رفع بدهی دولت به سازمان بازنشستگی کشوری واگذار شد.

تا به امروز ماشین‌آلات این کارخانه تماماً فروخته شده‌است و محل کارخانه‌ها (پارک صنعتی کفش ملی) به انبار تبدیل شده که بخشی از آن در اختیار شرکت خودروسازی سایپا است و بخش دیگر آن تبدیل به انبار کفش شده‌است.

هم اکنون برخی تولیدکنندگان کفش در کشور محصولات خود را با نشان کفش ملی از طریق فروشگاه‌های کفش ملی به فروش می‌رسانند.

دو دیگر شرکت بزرگ کفش‌سازی ایران یعنی کفش بلا و کفش وین هم همین فرجام را داشتند...

اکنون فروشگاه‌های کفش ملی به عرضه تولیدات صنایع کوچک و دیگر کارخانه‌ها تبدیل شده‌اند.

♦️@seemorghbook
😢3920👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آغاز به هر شکلی که باشد امید بخش و زیباست
میتواند طلوع صبح باشد
میتواند آغاز یک فصل و یا آغاز یک‌سال جدید باشد
آغاز نوید می دهد که سخت ترین ها، تلخ ترین ها و تاریک ترین ها هم تمام می شود
و همه چیز دوباره از نو شروع می شود

♦️@seemorghbook
11🔥2🙏2
️ قطعه‌ای از کتاب

اون قصه رو شنیدی یوسف ؟ قصه‌ی ده کورا که همه‌شون کور به دنیا می‌اومدن. یه روز چشای یه بچه باز می‌شه و دور و برشو می‌بینه. از این مرض خیلی می‌ترسن و از ترس این که واگیر نباشه و همه بچه‌ها رو مبتلا نکنه، اون بچه رو می‌کشن ! جسدشو می‌سوزونن !

یاد استانبول می‌افتم. این شهر گناهای بزرگی مرتکب شده، لایق چیه؟! کدوم نفرین دامنشو می‌گیره؟ شایدم نفرین دامنشو گرفته و حالا داریم توش زندگی می‌کنیم ...؟! اینجا هر کی چشاش باز باشه زجرکشش می‌کنن. شما خیال می‌بافین، پسرم، شماها رو هم زجرکش می‌کنن ... !

📕#استانبول_استانبول

#برهان_سونمز

♦️@seemorghbook
11👍5💋1
تلاش بیش از حد یک حکومت در راه مذهبی سازی جامعه به این دلیل است که آنها به خوبی می‌دانند که جوامع مذهبی دارای آستانه تحمل بسیار بالاتری در برابر بی عدالتی نسبت به جوامع عادی هستند،زیرا معتقدند خدا در دنیایی دیگر انتقامشان را خواهد گرفت.پس هیچگاه تلاشی برای احقاق حق خود نمی‌کنند.

#الکساندر_استروفسکی

♦️@seemorghbook
👍709🔥1🤗1
امروز دقیقا یک ماه گذشت.
یک ماه از روزی که خیلی از خونه ها برای همیشه ساکت شد.
از روزی که یک صدا،یک خنده، یک «مامان» گفتن،دیگه برنگشت.
این فقط یک تاریخ نیست. این یک ماه تموم بغض نگفته ست.
یک ماه مادرانی که هنوز با گوشی حرف می‌زنند.
پدرانی که بلد نیستن بعدش چطوری نفس بکشند.
جوون های این خاک ،قرار نبود این قدر زود تموم بشن...
قرار بود زندگی کنن.
ما یادشون رو زنده نگه می‌داریم
نه با سروصدا،
با دل هامون،با اشک هامون،با فراموش نکردن.

♦️@seemorghbook
😢51😭164❤‍🔥2🔥2😇1🫡1
داستان ضحاک یکی از جالب‌ترین قصه‌های شاهنامه است :
۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیت‌‌المقدس است ولی بر ایران ‌زمین سلطه‌دارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به‌ استخدام دربار در‌می‌آید و برای نخستین‌بار به ضحاک گوشت می‌خوراند .
طعم پرندگان بریان به ‌مذاق ضحاک خوش ‌می‌آید و تصمیم به تشویق آشپز جدید می‌گیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را به‌حضور ‌می‌طلبد و از او تمجید می‌کند و به‌او می‌گوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلب‌می‌کند ، آشپز که همان شیطان است می‌گوید بوسه بر شانه‌های شاه بهترین پاداش برای من است .
شاه از این تملق خوشش ‌می‌آید و اجازه بوسه می‌دهد !
۴ - روز بعد شانه‌های شاه زخم‌ می‌شود و پس از مدتی ‌زخم‌ها باز می‌شوند و دو مار سیاه از زخم‌ها بیرون‌می‌آیند ، مارها تمایل‌دارند از گوش‌های ضحاک به‌داخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر‌ می‌شود و می‌گوید تنها ‌‌راه بقای شاه این ‌است که هر‌ روز دو‌ جوان را قربانی‌کند و مغز سر آنان را به‌ مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشته‌باشند !
۵ - هر‌ روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر ‌می‌شوند و به آشپزخانه دربار آورده‌ می‌شوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و به‌کسی ظلم‌نمی‌شود .
ولی روزانه مغز سر دو‌ جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم ‌بماند .
قیمت مغز شاه سالانه بیش از هفتصد‌ مغز جوان است!
۶ -  هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی این‌است که امروز نوبت جوان آن‌ها نشده‌است: «از ستون ‌به ‌ستون فرج است»
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که اداره‌کننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم‌ به‌ اقدام می‌گیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میان‌دارانه»
آن‌ها فکر می‌کنند که اگر هر روز یک ‌جوان را قربانی‌کنند و مغز سر آن ‌جوان را با مغز سر یک‌ گوسفند مخلوط ‌کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمی‌شوند و با ‌این‌حساب آن‌ها می‌توانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجات‌دهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» می‌خواهند ، مغز !
نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز!
هرکس که مغز ندارد خوش‌بگذراند ، مارها فقط مغز طلب‌می‌کنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب ‌می‌دهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص‌ نمی‌دهند و هر روز از دو ‌جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده‌ می‌شوند یکی آزاد می‌شود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که در‌سال ۳۶۵ نفر را نجات داده‌اند ، نیمه پر لیوان !
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد‌ می‌کنند و به‌او می‌گویند سر ‌به‌ بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی‌ نشود که اگر معلوم ‌شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها می‌شود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه‌ جوانش خوراک مارهای حکومتی شده‌بودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سه‌جوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک مار‌‌دوش تصمیم‌ می‌گیرد از رعایا نامه‌ای بگیرد مبنی ‌بر این‌که سلطانی دادگر است !
رعایا اطاعت ‌می‌کنند و به‌ صف می‌ایستند تا طوماری را امضا‌کنند به‌نفع دادگری ضحاک !
می‌ایستند و امضا‌ می‌کنند ، در صف می‌ایستند و امضاء می‌کنند ، در صف می‌ایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه می‌رسد ، امضا‌ نمی‌کند ، طومار را پاره‌می‌کند ، فریاد‌ می‌زند که تو بیدادگری .
کاوه نمی‌ترسد!
۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشت‌زده می‌کند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .


فردوسی بزرگمرد ایران زمین چه حکایت زیبایی را نقل میکند
♦️@seemorghbook
84👍18🔥6