📕#جدال_بی_هدف
✍#جان_اشتاین_بک
«جیم» دارای گذشته ناآرامی بوده و تصمیم می گیرد با گذشته اش قطع رابطه کند و با عوض کردن شرایط، به آرامشی که مدام از آن سخن می گوید، برسد. به همین دلیل وارد یک حزب می شود غافل از آن که آن آرامشی که به دنبالش می گردد در آنجا هم پیدا نخواهد شد.
♦️@seemorghbook
✍#جان_اشتاین_بک
«جیم» دارای گذشته ناآرامی بوده و تصمیم می گیرد با گذشته اش قطع رابطه کند و با عوض کردن شرایط، به آرامشی که مدام از آن سخن می گوید، برسد. به همین دلیل وارد یک حزب می شود غافل از آن که آن آرامشی که به دنبالش می گردد در آنجا هم پیدا نخواهد شد.
♦️@seemorghbook
👍13
برای ساختن زندگیت؛
هیچگاه نا امید نشو...
یه روزی به خودت میای و افتخار میکنی از اینکه ادامه دادی و تسلیم نشدی
یه روزی که با یک موفقیت، زندگی تو تغییر دادی،
فقط یادت باشه...
برای رسیدن به اون روز، باید پشتکار و پایداری نشون بدی
برای رسیدن به اون روز باید ذره بین بشی و کاملا رو هدفت تمرکز کنی
برای رسیدن به اون روز نباید در مقابل مشکلاتی که جلو راهت سبز می شن کم بیاری، چون هیچ مسله ای بدون راه حل نیست
نباید بگی من بدشانسم، سرنوشت من اینه مسیر هدف رو رها کنی، شانس تویی، سرنوشت هم دست خودته...
♦️@seemorghbook
هیچگاه نا امید نشو...
یه روزی به خودت میای و افتخار میکنی از اینکه ادامه دادی و تسلیم نشدی
یه روزی که با یک موفقیت، زندگی تو تغییر دادی،
فقط یادت باشه...
برای رسیدن به اون روز، باید پشتکار و پایداری نشون بدی
برای رسیدن به اون روز باید ذره بین بشی و کاملا رو هدفت تمرکز کنی
برای رسیدن به اون روز نباید در مقابل مشکلاتی که جلو راهت سبز می شن کم بیاری، چون هیچ مسله ای بدون راه حل نیست
نباید بگی من بدشانسم، سرنوشت من اینه مسیر هدف رو رها کنی، شانس تویی، سرنوشت هم دست خودته...
♦️@seemorghbook
❤14👍7
نصیحت آغا محمدخان قاجار خطاب به ولیعهدش فتحعلی شاه :
رعیت چون آسوده گردد در فکر عزل رئیس و ضابط افتد و علی هذا القیاس . چون عموم اهالی ملک را فراغت روی دهد به عمال و حکام تمکین نکنند و در فکرهای دور و دراز درافتند،
این گروه فرومایه را باید به خود مشغول کردن که از کار رعیتی و گرفتاری فارغ نگردند؛
ارباب زراعت و فلاحت باید چنان باشد که هر ده خانه را یک دیگ نباشد تا به جهت طبخ آشی یک روز به عطلت و انتظار بسر برند و الا رعیتی نکنند و نقصان در ملک روی کند ....
روضهالصفای ناصری، تصحیح جمشید کیان فر، ۱۳، ص ۷۴۲۱
♦️@seemorghbook
رعیت چون آسوده گردد در فکر عزل رئیس و ضابط افتد و علی هذا القیاس . چون عموم اهالی ملک را فراغت روی دهد به عمال و حکام تمکین نکنند و در فکرهای دور و دراز درافتند،
این گروه فرومایه را باید به خود مشغول کردن که از کار رعیتی و گرفتاری فارغ نگردند؛
ارباب زراعت و فلاحت باید چنان باشد که هر ده خانه را یک دیگ نباشد تا به جهت طبخ آشی یک روز به عطلت و انتظار بسر برند و الا رعیتی نکنند و نقصان در ملک روی کند ....
روضهالصفای ناصری، تصحیح جمشید کیان فر، ۱۳، ص ۷۴۲۱
♦️@seemorghbook
👍24👎2🤔1
اگر توانسته باشم در قلبِ یک انسان
پنجرهی جدیدی را به سویِ او باز کرده باشم،
زندگانیِ من پوچ نبوده است!
#خلیل_جبران
♦️@seemorghbook
پنجرهی جدیدی را به سویِ او باز کرده باشم،
زندگانیِ من پوچ نبوده است!
#خلیل_جبران
♦️@seemorghbook
👍23❤1👏1
روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست
متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه ای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می کنی؟
مادر گفت: پسرم، همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب میکند، دوست داشتم از آنها چیز ساده ای بخواهم که تهیه آن برای آنها سخت نباشد، درحالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آنها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آنها آسان باشد، و شرمنده نشوند...
"فرهنگی که باید با آب طلا نوشت"
♦️@seemorghbook
متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه ای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می کنی؟
مادر گفت: پسرم، همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب میکند، دوست داشتم از آنها چیز ساده ای بخواهم که تهیه آن برای آنها سخت نباشد، درحالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آنها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آنها آسان باشد، و شرمنده نشوند...
"فرهنگی که باید با آب طلا نوشت"
♦️@seemorghbook
👍48❤22😁1
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حكايت
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ،
بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا،
پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،
جوان با اشاره... به گله گوسفندان به پیرمرد گفت : که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند
پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود.
♦️@seemorghbook
📖#حكايت
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ،
بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا،
پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،
جوان با اشاره... به گله گوسفندان به پیرمرد گفت : که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند
پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،
پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود.
♦️@seemorghbook
😁51👍26👏11❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از بهترین راهها
برای خلق یک روز خوب
این است که
وقت بیدار شدن به این فکر کنیم که
در این روز بتوانیم حداقل
برای یک انسان شادی خلق کنیم
♦️@seemorghbook
برای خلق یک روز خوب
این است که
وقت بیدار شدن به این فکر کنیم که
در این روز بتوانیم حداقل
برای یک انسان شادی خلق کنیم
♦️@seemorghbook
❤14👍3
ده خصلت آدمای موفق:
۱.درگیر آدم های منفی نمیشوند
۲.در مورد دیگران غیبت نمیکنند
۳.وقت شناس هستند
۴.بدون انتظار میبخشند
۵.مثبت می اندیشند
۶.خود بزرگ بینی ندارند
۷.قدردان هستند
۸.مودب هستند
۹.بهانه تراشی نمیکنند
۱۰.بدون برنامه ریزی مهربانند، نه فقط با اشخاصی که برایشان نفع دارند
♦️@seemorghbook
۱.درگیر آدم های منفی نمیشوند
۲.در مورد دیگران غیبت نمیکنند
۳.وقت شناس هستند
۴.بدون انتظار میبخشند
۵.مثبت می اندیشند
۶.خود بزرگ بینی ندارند
۷.قدردان هستند
۸.مودب هستند
۹.بهانه تراشی نمیکنند
۱۰.بدون برنامه ریزی مهربانند، نه فقط با اشخاصی که برایشان نفع دارند
♦️@seemorghbook
❤19👍5
☕️قطعه ای از کتاب
من تندروی میكنم؛ زیرا آن كس كه در بیان حقیقت میانه رو باشد، تنها نیمی از آن را بیان می كند و نیمه ی دیگر آن در پس پرده ی هراس از بدگمانی مردمان، پنهان می ماند.
📕#كاروانها_و_طوفانها
✍#جبران_خلیل_جبران
♦️@seemorghbook
من تندروی میكنم؛ زیرا آن كس كه در بیان حقیقت میانه رو باشد، تنها نیمی از آن را بیان می كند و نیمه ی دیگر آن در پس پرده ی هراس از بدگمانی مردمان، پنهان می ماند.
📕#كاروانها_و_طوفانها
✍#جبران_خلیل_جبران
♦️@seemorghbook
❤14👏6👍3
من دریافتهام که
ایدههای بزرگ هنگامی
به ذهن راه مییابند که
مصمم به داشتن چنین ایدههایی باشیم.
#چارلی_چاپلین
♦️@seemorghbook
ایدههای بزرگ هنگامی
به ذهن راه مییابند که
مصمم به داشتن چنین ایدههایی باشیم.
#چارلی_چاپلین
♦️@seemorghbook
👏19👍5🥰2❤1
📕#خون_در_دخمه_های_گنج
✍#پرویز_قاضی_سعید
پرویز قاضیسعید(متولد ۱۳۱۸) از نویسندگان عامهپسند ایرانی پیش از انقلاب ۵۷ بود.
وی نویسندگی را از سن ۱۷ سالگی آغاز کرد و بیشتر در سبک پلیسی و جنایی مینوشت.و کتابهای او به چاپهای دورقمی و بالاتر میرسیدند. از کتابهای معروفتر او «یک شاخه گل سرخ برای غمم» است. پرویز قاضی سعید پاورقینویس در روزنامهٔ اطلاعات در زمان پیش از انقلاب ۵۷ بود و در مجله اطلاعات دختران و پسران داستانهای پلیسی و عاشقانه مینوشت. وی به همراه ر. اعتمادی از پیگیرترین پاورقینویسان آن دوره بودند.
وی در داستانهای خود شخصیتی کارآگاهی به نام لاوسون خلق کرد که محبوبیت فراوانی یافت و کتابهای عشقی او مانند «بار دیگر با تو در میان عطر و سکوت» از نظر محتوای عشقیاش مسئلهساز شد.
پس از انقلاب همهٔ آثار قاضی سعید پس از انقلاب ۵۷ ممنوع اعلام شد، ولی بعداً برخی از آثار وی مجدداً مجوز چاپ گرفت.
کتاب خون در دخمه های گنج ماجراهایی از لاوسون کارآگاه زرنگ آمریکایی و یارانش (لاوسون, سامسون و ریچارد) سه ماموری هستند که در این داستان پلیسی، در ژوهانسبورگ حضور دارند و به تدریج با قاچاقچیان خطرناک الماس و طلا مواجه میشوند .
♦️@seemorghbook
✍#پرویز_قاضی_سعید
پرویز قاضیسعید(متولد ۱۳۱۸) از نویسندگان عامهپسند ایرانی پیش از انقلاب ۵۷ بود.
وی نویسندگی را از سن ۱۷ سالگی آغاز کرد و بیشتر در سبک پلیسی و جنایی مینوشت.و کتابهای او به چاپهای دورقمی و بالاتر میرسیدند. از کتابهای معروفتر او «یک شاخه گل سرخ برای غمم» است. پرویز قاضی سعید پاورقینویس در روزنامهٔ اطلاعات در زمان پیش از انقلاب ۵۷ بود و در مجله اطلاعات دختران و پسران داستانهای پلیسی و عاشقانه مینوشت. وی به همراه ر. اعتمادی از پیگیرترین پاورقینویسان آن دوره بودند.
وی در داستانهای خود شخصیتی کارآگاهی به نام لاوسون خلق کرد که محبوبیت فراوانی یافت و کتابهای عشقی او مانند «بار دیگر با تو در میان عطر و سکوت» از نظر محتوای عشقیاش مسئلهساز شد.
پس از انقلاب همهٔ آثار قاضی سعید پس از انقلاب ۵۷ ممنوع اعلام شد، ولی بعداً برخی از آثار وی مجدداً مجوز چاپ گرفت.
کتاب خون در دخمه های گنج ماجراهایی از لاوسون کارآگاه زرنگ آمریکایی و یارانش (لاوسون, سامسون و ریچارد) سه ماموری هستند که در این داستان پلیسی، در ژوهانسبورگ حضور دارند و به تدریج با قاچاقچیان خطرناک الماس و طلا مواجه میشوند .
♦️@seemorghbook
👍12😁2❤1
چقدر دردناک است این مشکل که همیشه برای فرار از دست یک آدم به آدم دیگری پناه می بریم اعتیاد به آدمها بدترین نوع اعتیاد است.
#ریچارد_یاتس
♦️@seemorghbook
#ریچارد_یاتس
♦️@seemorghbook
👍42
گفت دانایی که: گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز وشب مابین این انسان وگرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
♦️@seemorghbook
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز وشب مابین این انسان وگرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
♦️@seemorghbook
👍28👏3❤2
برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر دوست داشتم پاشو ببین چه برفی اومده!
برف ده سالگی را بخاطر آدم برفی هایش،
برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،
برف هجده سالگی را درست یادم نیست درمیان افکار یخ زده بودم،
برف بیست سالگی قدم زدن های عاشقانه و رد پاهایم،
برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد...
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
برف ده سالگی را بخاطر آدم برفی هایش،
برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،
برف هجده سالگی را درست یادم نیست درمیان افکار یخ زده بودم،
برف بیست سالگی قدم زدن های عاشقانه و رد پاهایم،
برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد...
#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍53❤17😢3💯1🤗1