🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
تفاوت آدمها و انسان ها:
آدم ها زنده هستند، انسان ها زندگی میکنند!
آدم ها میشنوند، انسان ها گوش می دهند!
آدم ها میبینند، انسان ها عاشقانه نگاه می کنند!
آدم ها در فکر خودشان هستند،
انسان ها به دیگران هم فکر می کنند!
آدم ها میخواهند شاد باشند،
انسان ها می خواهند شاد کنند!
آدم ها، اسم اشرف مخلوقات را دارند؛
انسان ها، اعمال اشرف مخلوقات
را انجام می دهند!
آدم ها انتخاب کرده اند که آدم بمانند؛
انسان ها تغییر کردن را پذیرفته اند
تا انسان شوند!
آدم ها و انسان ها هردو انتخاب دارند،
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب
با خودشان است.
نیازی نیست انسان بزرگی باشیم،
انسان بودن خود نهایت بزرگیست...
انتخاب شما چیست؟!
می خواهید یک آدم معمولی
باشید یا یک انسان...؟
♦️@seemorghbook
تفاوت آدمها و انسان ها:
آدم ها زنده هستند، انسان ها زندگی میکنند!
آدم ها میشنوند، انسان ها گوش می دهند!
آدم ها میبینند، انسان ها عاشقانه نگاه می کنند!
آدم ها در فکر خودشان هستند،
انسان ها به دیگران هم فکر می کنند!
آدم ها میخواهند شاد باشند،
انسان ها می خواهند شاد کنند!
آدم ها، اسم اشرف مخلوقات را دارند؛
انسان ها، اعمال اشرف مخلوقات
را انجام می دهند!
آدم ها انتخاب کرده اند که آدم بمانند؛
انسان ها تغییر کردن را پذیرفته اند
تا انسان شوند!
آدم ها و انسان ها هردو انتخاب دارند،
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب
با خودشان است.
نیازی نیست انسان بزرگی باشیم،
انسان بودن خود نهایت بزرگیست...
انتخاب شما چیست؟!
می خواهید یک آدم معمولی
باشید یا یک انسان...؟
♦️@seemorghbook
❤15💯4👍3👏3
آنقدر مشغول ارتقای خودت باش
که فرصت نداشته باشی
دیگران را قضاوت کنی...
چون قضاوت کاری بس دشواراست
♦️@seemorghbook
که فرصت نداشته باشی
دیگران را قضاوت کنی...
چون قضاوت کاری بس دشواراست
♦️@seemorghbook
❤24👍7
هراس از دست دادنت
مشقهای شب عید است
تمام نمیشود
و تعطیلات کودکانه را
تا روز سیزدهم سیاه میکند.
#حافظ_موسوی
♦️@seemorghbook
مشقهای شب عید است
تمام نمیشود
و تعطیلات کودکانه را
تا روز سیزدهم سیاه میکند.
#حافظ_موسوی
♦️@seemorghbook
👍17❤6
☕️قطعهای از کتاب
میتوان زندگی را با قطعهای پارچهی گلدوزیشده مقایسه کرد که هر کس در نیمهی اول عمر خود روی آن را میبیند، اما در نیمهی دوم پشت آن را. آنچه در نیمهی دوم میبیند آنقدرها زیبا نیست، اما بیشتر آموزنده است، زیرا او را قادر میسازد که ببیند چگونه نخها به یکدیگر متصل شدهاند.
📕#در_باب_حکمت_زندگی
✍#آرتور_شوپنهاور
♦️@seemorghbook
میتوان زندگی را با قطعهای پارچهی گلدوزیشده مقایسه کرد که هر کس در نیمهی اول عمر خود روی آن را میبیند، اما در نیمهی دوم پشت آن را. آنچه در نیمهی دوم میبیند آنقدرها زیبا نیست، اما بیشتر آموزنده است، زیرا او را قادر میسازد که ببیند چگونه نخها به یکدیگر متصل شدهاند.
📕#در_باب_حکمت_زندگی
✍#آرتور_شوپنهاور
♦️@seemorghbook
👍16
دشمنان ما تنها وقتی می توانند بر ما پیروز شوند که خود ما دشمن همدیگر شویم!
#ستارخان سردارملی
♦️@seemorghbook
#ستارخان سردارملی
♦️@seemorghbook
❤27👍8👏4
📕#آشفتگی_جنسیتی
✍#جودیت_باتلر
نخستین اثر باتلر آشفتگی جنسیتی نام دارد که در سال ۱۹۹۰ به چاپ رسید و بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نسخه از آن در کشورهای دیگر و به زبانهای مختلف به چاپ رسید. یکی از مهمترین نظریات باتلر در خصوص جنسیت طرح مبحثیست با عنوان پرفورمتیویتهٔ جنسیت. باتلر معتقد است که جنسیت یک «اجراء» (performance) کردن است، آن چیزی که فرد در شرایطی خاص به نمایش میگذارد، نه قاعدهای جهانشمول از «آنچه تو هستی». در همین راستا باتلر نظریه ایفای جنسیت را مطرح کرده و در قالب این نظریه عنوان میکند که درست همانگونه که میآموزیم زبان را بسته به موقعیت به کار ببریم، میآموزیم که به گونهای ایفای نقش کنیم که گویی زن یا مرد هستیم…
♦️@seemorghbook
✍#جودیت_باتلر
نخستین اثر باتلر آشفتگی جنسیتی نام دارد که در سال ۱۹۹۰ به چاپ رسید و بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ نسخه از آن در کشورهای دیگر و به زبانهای مختلف به چاپ رسید. یکی از مهمترین نظریات باتلر در خصوص جنسیت طرح مبحثیست با عنوان پرفورمتیویتهٔ جنسیت. باتلر معتقد است که جنسیت یک «اجراء» (performance) کردن است، آن چیزی که فرد در شرایطی خاص به نمایش میگذارد، نه قاعدهای جهانشمول از «آنچه تو هستی». در همین راستا باتلر نظریه ایفای جنسیت را مطرح کرده و در قالب این نظریه عنوان میکند که درست همانگونه که میآموزیم زبان را بسته به موقعیت به کار ببریم، میآموزیم که به گونهای ایفای نقش کنیم که گویی زن یا مرد هستیم…
♦️@seemorghbook
👍9
بیسوادی از میان نرفته، فقط اینروزها، بیسوادها خواندن و نوشتن فرا گرفتهاند...
#آلبرتو_موراویا
♦️@seemorghbook
#آلبرتو_موراویا
♦️@seemorghbook
👍34❤2
درست از هنگام زایش
زندگی از سرقتِ شعر واهمهای ندارد،
درحالیکه مرگ
-از تکرار تولد زندگی-
همیشه متحیر میماند.
#هالینا_پوشویاتوسکا
♦️@seemorghbook
زندگی از سرقتِ شعر واهمهای ندارد،
درحالیکه مرگ
-از تکرار تولد زندگی-
همیشه متحیر میماند.
#هالینا_پوشویاتوسکا
♦️@seemorghbook
👍10❤3🤔1
باید راهی جست
در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان .
چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست
تو می توانی این تنها نیرویی است که از اعماق وجودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
♦️@seemorghbook
در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان .
چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست
تو می توانی این تنها نیرویی است که از اعماق وجودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
♦️@seemorghbook
👍10❤5
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
من شنیدم که خانهی ملا چکه میکرد موقع باران
سقف سوراخ بود از دو سه جا هم خلا هم اتاق هم دالان
تا کند بام خانه را تعمیر روزی از روزهای تابستان
بر خرش بار کرد ابزارش ماله و بیل و ماسه و سیمان
خر قدم روی راه پله گذاشت رفت تا بام راحت و آسان
لیک هنگام بازگشت از بام ترس شد چیره بر خر حیران
هرچه ملا کشید افسارش هیچ از جای خود نخورد تکان
چوب و شلاق زد، نشد که نشد عاقبت خسته و عرق ریزان
خر رها کرد و خود به تنهایی رفت پایین ناسزا گویان
آخر این نکته را نمیدانست شیخ بی مغز ابله نادان
که خر از پله میرود بالا لیک پایین نمیرود حیوان
الغرض، شد غروب و ملا رفت سوی مسجد پیاده بهر اذان
بشنو از خر، همین که تنها شد خوش به حالش شد و گشود دهان
عرعری کرد از ته سینه عرّ شکرانه ای به رسم خران
نه کسی که نهد بر او باری نه کسی که دهد بر او فرمان
بعد از آن هم به جفتک اندازی چون کاتای کاراتهی شوتوکان
خیز از این سوی بام تا آن ور دست افشان و دم و سم کوبان
کرده افسار خود رها یک سو سوی دیگر رها جل و پالان
آن قدر جست و خیز و جفتک زد تا فرو ریخت سقف آن ایوان
خانه آوار و خر سقط، یعنی آیهی کل من علیها فان
این حدیث از برای آن گفتم تا کنم این نتیجه را اعلان
خر اگر بر بلند بنشانی یا به بالا دهیش جا و مکان
هم خودش را دهد به باد فنا هم کند خانهی تو را ویران
هالو آخر به جرم این اشعار با طنابی کنندت آویزان
#محمد_رضا_عالی_پیام
♦️@seemorghbook
من شنیدم که خانهی ملا چکه میکرد موقع باران
سقف سوراخ بود از دو سه جا هم خلا هم اتاق هم دالان
تا کند بام خانه را تعمیر روزی از روزهای تابستان
بر خرش بار کرد ابزارش ماله و بیل و ماسه و سیمان
خر قدم روی راه پله گذاشت رفت تا بام راحت و آسان
لیک هنگام بازگشت از بام ترس شد چیره بر خر حیران
هرچه ملا کشید افسارش هیچ از جای خود نخورد تکان
چوب و شلاق زد، نشد که نشد عاقبت خسته و عرق ریزان
خر رها کرد و خود به تنهایی رفت پایین ناسزا گویان
آخر این نکته را نمیدانست شیخ بی مغز ابله نادان
که خر از پله میرود بالا لیک پایین نمیرود حیوان
الغرض، شد غروب و ملا رفت سوی مسجد پیاده بهر اذان
بشنو از خر، همین که تنها شد خوش به حالش شد و گشود دهان
عرعری کرد از ته سینه عرّ شکرانه ای به رسم خران
نه کسی که نهد بر او باری نه کسی که دهد بر او فرمان
بعد از آن هم به جفتک اندازی چون کاتای کاراتهی شوتوکان
خیز از این سوی بام تا آن ور دست افشان و دم و سم کوبان
کرده افسار خود رها یک سو سوی دیگر رها جل و پالان
آن قدر جست و خیز و جفتک زد تا فرو ریخت سقف آن ایوان
خانه آوار و خر سقط، یعنی آیهی کل من علیها فان
این حدیث از برای آن گفتم تا کنم این نتیجه را اعلان
خر اگر بر بلند بنشانی یا به بالا دهیش جا و مکان
هم خودش را دهد به باد فنا هم کند خانهی تو را ویران
هالو آخر به جرم این اشعار با طنابی کنندت آویزان
#محمد_رضا_عالی_پیام
♦️@seemorghbook
👍37👏3❤2
animation.gif
227.6 KB
ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷود ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ،
ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشیم
امروز برای تماامِ مردممان عشق بخواهیم و آرامش و خوشبختی
♦️@seemorghbook
ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشیم
امروز برای تماامِ مردممان عشق بخواهیم و آرامش و خوشبختی
♦️@seemorghbook
👍12🥰2
ذهنیت مثبت در میان همه تهدیدها، فرصت می یابد
و ذهن منفی در میان همه فرصت ها، تهدید می جوید
♦️@seemorghbook
و ذهن منفی در میان همه فرصت ها، تهدید می جوید
♦️@seemorghbook
👍11❤4
☕️قطعهای از کتاب
موری به طور تمام وقت روی صندلی چرخدار می نشست. و با این حال پر از فکر بکر و نکته بود. مطالبش را روی هر چه به دستش می رسید یادداشت می کرد.
باورهایش را به رشته تحریر در می آورد. درباره زندگی در سایه مرگ می نوشت :
«آن چه را می توانید انجام دهید و آن چه را نمی توانید بپذیرید»
«بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید» «بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید»
«هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است»
📕#سه_شنبه_ها_با_موری
✍#میچ_آلبوم
♦️@seemorghbook
موری به طور تمام وقت روی صندلی چرخدار می نشست. و با این حال پر از فکر بکر و نکته بود. مطالبش را روی هر چه به دستش می رسید یادداشت می کرد.
باورهایش را به رشته تحریر در می آورد. درباره زندگی در سایه مرگ می نوشت :
«آن چه را می توانید انجام دهید و آن چه را نمی توانید بپذیرید»
«بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید» «بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید»
«هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است»
📕#سه_شنبه_ها_با_موری
✍#میچ_آلبوم
♦️@seemorghbook
👍14❤4
بیطرفها اولین جنایتکارانند،
اکثریت خاموش، همان اکثریت جنایتکار است. آنها ظلم را میبینند اما آرامش مُفت را به خطر مبارزهی شرافتمندانه ترجیح میدهند.
♦️@seemorghbook
اکثریت خاموش، همان اکثریت جنایتکار است. آنها ظلم را میبینند اما آرامش مُفت را به خطر مبارزهی شرافتمندانه ترجیح میدهند.
♦️@seemorghbook
👍40👎4
📕#آنیوتا
✍#بوریس_پوله_وی
در جنگ جهانی دوم و نبرد روسیه با آلمانها، "آنیوتا" ۱۷ ساله یکی از افرادی هست که به عنوان پرستار در ماموریت جنگی به فرماندهی سروان "مچنتی" حضور دارد و در خلال نبرد، سروان مچنتی را از مرگ نجات می دهد؛ اما مچنتی بیناییش را از دست می دهد. عشق اين پرستار كوچك اندام، سروان را كه بينايي خود را از دست داده و مايوس شده است، به صحنه رندگي باز مي گرداند. ولي مچنتي گويي احساسش را باور ندارد و مي خواهد او را براي چندمين بار بيازمايد و آنيوتا را گويي براي هميشه از دست مي دهد و ...
♦️@seemorghbook
✍#بوریس_پوله_وی
در جنگ جهانی دوم و نبرد روسیه با آلمانها، "آنیوتا" ۱۷ ساله یکی از افرادی هست که به عنوان پرستار در ماموریت جنگی به فرماندهی سروان "مچنتی" حضور دارد و در خلال نبرد، سروان مچنتی را از مرگ نجات می دهد؛ اما مچنتی بیناییش را از دست می دهد. عشق اين پرستار كوچك اندام، سروان را كه بينايي خود را از دست داده و مايوس شده است، به صحنه رندگي باز مي گرداند. ولي مچنتي گويي احساسش را باور ندارد و مي خواهد او را براي چندمين بار بيازمايد و آنيوتا را گويي براي هميشه از دست مي دهد و ...
♦️@seemorghbook
👍6😢3