کتابخانه سیمرغ
72.9K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
🔷🔹🔷🔹🔷🔹🔷🔹🔷🔹🔷


در ماه‌های آغازین حاکمیت فاشیسم هیتلری که در آلمان هنوز سرکوب مخالفان نهادینه نشده و مردم به اختناق خو نگرفته بودند معمولا دیده‌ می‌شد که هرچند روز یکبار هفت یا هشت سرباز، یک زندانی‌ را به حالت رسمی از میان مردم به بازداشتگاه می‌بردند؛ اما در سال‌های اوج اقتدار و تسلط مطلق نازیسم دیگر آن صحنه‌ها ناپدید شد و هر روز بارها و بارها می‌دیدی که تنها یک سرباز ده تا بیست زندانی را جلو انداخته و با خشونت و فحاشی به زندان می‌برد
رخنۀ زوال و فساد همیشه همین‌طور آغاز می‌شود: کم‌کم، ذره‌ ذره، لحظه به لحظه، هربار فقط اندکی بر مقدار پیشین افزوده می‌شود و تا انهدام نهایی پیش می‌رود.

#هانا_آﺭﻧﺖ

♦️@seemorghbook
👍25😁1
حرف کسانی که می گویند عشق ما از خودخواهی خالی است خنده دار است زیرا همه امیال ما طبق خواست قدرت ما است

#فردریش_نیچه

♦️@seemorghbook
👍14👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

مأموریت ما تولید فقر و ویرانی و کشتار است. چنانکه در حدیث نبوی و سنت مصطفوی حضرت ختمی مرتبت بر خود بالیده می فرماید:

« هرکجا که گاو آهن رفت، ننگ ببار آورد، من برای کشاورزی فرستاده نشده ام، بلکه برای کشتار آمده ام، من نه خشت روی خشت گذاشته ام و نه یک درخت کاشته ام » بر ماست که فرمایشات آن بزرگوار را نصب العین خود سازیم و هر چه زودتر به قتل و غارت کفار بپردازیم .

📕#توپ_مرواری

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍20😢4😁1
وکیلی دزدی رو بدید که برای
اعدام میبردنش،با خود بگفت؛
در حقیقت کشتن این دزد واجب است
چون بدون لباس رسمی و منصب دولتی
میخواهد که دزدی کند...!!

#میرزا_آقا_خان_کرمانی

♦️@seemorghbook
👏29👍2
بانوی سربدار

حمزه سردادور

♦️@seemorghbook
7
📕#بانوی_سربدار

#حمزه_سردادور

حمزه سردادور (۱۳۴۹-۱۲۷۵)، از پاورقی‌نویسان قدیمی ایرانی است که رمان‌های تاریخی فراوانی از وی در چند دهه اخیر به بازار کتاب آمده است. بازچاپ‌های چندگانه این کتاب‌ها، نشانگر محبوبیت و عامه‌پسندی آن‌ها است. سردادور در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در تبریز زاده شد. او از دهه بیست تا اواخر دهه چهل در مجله اطلاعات هفتگی پاورقی نوشت. از عوامل جذابیت و فروش آن مجله، داستان‌های پرآب‌و‌تاب سردادور بود که پس از پایان چاپ آن‌ها در مجله، به شکل کتاب نیز منتشر شد. برخی از این آثار عبارتند از: زندانی قلعه قهقه، از صید ماهی تا پادشاهی، در پس پرده، مه‌لقا و آزاد زنان، کیمیاگران، دختر قهرمان، افسانه‌ قاجار، بانوی سربدار و …
کتاب بانوی سربدار، رمانی شیرین و دلچسب است که از جریان تاریخی سربداران مایه‌ گرفته و با قلم توانا و ذهن سازنده‌ی نویسنده پرورده شده و داستانی پرجاذبه و خواندنی فراهم آورده است. در این کتاب برخلاف آن‌چه از سربداران به ذهن می‌آید، با استناد به مدارک تاریخی، به گونه‌ای یک زن را پایه‌گذار این سلسله‌ی غیور می‌داند. زنی غیرتمند با نام آزاده که حاضر بود به دار آویخته شود؛ اما تسلیم مغول‌ها نشود. داستانی بس زیبا که با خواندن یک پاراگراف از آن، تا انتها پای آن خواهید نشست.

♦️@seemorghbook
13👍5
طاق بستان کرمانشاه در عصر قاجار
(عمارت سمت راست، امروزه وجود خارجی ندارد)

♦️@seemorghbook
12😢8
متاسفانه ما مردم فقط هنگامی در برابر جور و بیداد و توهین، رگ‌های گردن‌مان ورم می‌کند که خود به ‌شخصه گرفتار آن شده باشیم...

#احمد_شاملو

♦️@seemorghbook
👍35👎2
زنانی که کتاب می خوانند برای جوامع نابرابر و مرد سالار خطرناکند، زیرا آنها با مطالعه می توانند دنیایی بهتر را تصور و برای به وجود آوردنش مبارزه کنند.


#برتراند_راسل

♦️@seemorghbook
👍29
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

این چه شوریست که بر دوور قمر میبینم؟
همه را منزوی و گیج و پگر میبینم
چه بلایی به سر نسل جوان آوردیم ؟
که شبانه همه را زیر گذر میبینم
مادران را همه سر خورده و سر در گوشی
پدران را سر کاناپه دمر میبینم
دختران را همه سرگرم خودآرائی خویش
پای قلیون همه جا جمع پسر میبینم
آنقدر سیخ شده موی سر نسل جوان
در خیابان همه را شانه بسر میبینم
شعر میگویم و از گفته ی خود مٵیوسم
بس‌که هی دور و برم توپ و تشر میبینم
واقعا نیست نه در ببر و نه در گرگ نه مار
آنچه امروزه در این نوع بشر میبینم
کفش نو میخرم و موقع مسجد رفتن
جایشان گیوه‌ی گهنه پَسِ در میبینم
دوستان را همه از زهر و هلاهل بدتر
دشمنان را همه از قند و شکر میبینم
رفته در فقر و بدهکاری و بداخلاقی
مردمانی همه تا حد کمر میبینم
توی آمار جهانی همه جا در جدول
خویش را پشت سر هند و قطر میبینم
جز همین ساحل خشکیده ی بی ماهی نیست
آنچه از وسعت دریای خزر میبینم
جای تولید و ترقی فقط از دولتها
هی سفر پشت سفر پشت سفر میبینم

#رسول_سنایی


♦️@seemorghbook
👏22👍7
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

♦️@seemorghbook
👍71👏1
چهار نفر بودند
اسمشان اینها بود:
همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی.

کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که "یک کسی" این کار را به انجام می رساند، "هرکسی" می توانست این کار را بکند ولی "هیچ کس" اینکار را نکرد. "یک کسی" عصبانی شد چرا که این کار کار "همه کس" بود اما "هیچ کس" متوجه نبود که "همه کس" این کار را نخواهد کرد.

سرانجام داستان این طوری شد "هرکسی"، "یک کسی" را سرزنش کرد که چرا "هیچ کس" کاری را نکرد که "همه کس" می توانست انجام بدهد!؟

حالا ما جزء کدامشان هستیم؟

#ابتهاج_عبیدی

♦️@seemorghbook
👍25🤔5
گاهی باید به دورِ خود
یک دیوارِ تنهایی کشید
نه برای اینکه دیگران را
از خودت دور کنی
بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت
دیوار را خراب میکند

#ژان_پل_سارتر

♦️@seemorghbook
👍22
قطعه‌ای از کتاب

انسانگرایی همه نگرشهای بشر را میگیرد و در هم می آمیزد.
اگر از روبه رو با آن برخورد کنید، آلت دستشان میشوید. از مخالفت جان میگیرد. جماعت یکدنده و کوته بین و متقلب هر بار به آن می بازد.
همه شدت و زیاده روی شان را تحلیل میبرد و به لنفی سفید و کف آلود تبدیل میکند.
عقلانیت ستیزی، مانویت، عرفان، بدبینی، دولت ستیزی، خودپرستی را تحلیل برده است.
اینها همه مرحله اند، افکار ناقصی که با انسان گرایی توجیه میشوند.
مردم گریزی نیز در این مجموعه جا میگیرد. صرفا یک ناهماهنگی لازم برای هماهنگی کل است.
مردم گریز انسان است. پس انسان گرا باید تا حدی مردم گریز باشد.
اما او یک مردم گریز علمی است. میتواند میزان بیزاری اش را مشخص کند.
او کسی است که ابتدا از انسانها بیزار است تا بعدا بهتر بتواند دوستشان داشته باشد.

📕#تهوع

#ژان_پل_سارتر

♦️@seemorghbook
👍9
‏از آدمها بُت نسازید
این خیانت است
خدایی می‌شوند که
خدایی کردن نمی‌دانند
و شما در آخر می‌شوید
سر تا پا کافرِ خدایِ خود ساخته...

#فردریش_نیچه

♦️@seemorghbook
👍20👏8
ساختار گرایی

ژان پیاژه

♦️@seemorghbook
👏2
📕#ساختار_گرایی

#ژان_پیازه

کتاب روانشناسی ساختارگرایی در واقع نوعی مکتب فکری است که در دهه ی شصت میلادی بر جهان اندیشه استیلا داشت . منشا این جریان فکری را در شیوه ی تحلیل زبان توسط فردینان دو سوسورو در کتاب درسهای زبان شناسی عمومی باید جستجو کرد . البته سوسور به صراحت از کلمه ی ساختار استفاده نکرده است …

♦️@seemorghbook
👍62
در سريال معلم دهكده، نامزد معلم ازش میپرسه: شما كه قاضی بوديد چرا شغلتو رها كردی و معلم شدی؟؟

جواب ميده: چون وقتی به مراجعينم و مجرمينی كه پيش من می‌اومدند دقت می‌کردم می‌ديدم كه اونها کسایی هستند كه یا آموزش نديده‌اند و يا آموزش درستی نديده‌اند و به خودم گفتم: به جای پرداختن به شاخ و برگ بايد به اصلاح ریشه بپردازیم.

و ما چقدر به معلم دانا بیش از قاضی عادل نیازمندیم...

#علی_قاضی_نظام

♦️@seemorghbook
👍382