همان یک نفری که آمد دنبالت، برت داشت، بردت یک دوری بزنید تا سرت هوایی بخورد.
همان یک نفری که نگرانت شد، حالت را پرسید، دلگرمی دادت.
همان یک نفری که وقتی دلت طعم مردن میداد کار و زندگی را گذاشت کنار تا کنارت بایستد.
همان یک نفری که وقتی از در آمد تو و چشمهایت را دید زد زیر گریه.
همان یک نفری که وقتی همه حواسشان پرت بود دلش پیشت بود.
همان یک نفری که به یادت بود، به یادت ماند، از یادت نبرد.
همانی که رسمش فراموشی نبود.
همان یک نفر. اصل جنس همان است
فقط همان یک نفر
♦️@seemorghbook
همان یک نفری که نگرانت شد، حالت را پرسید، دلگرمی دادت.
همان یک نفری که وقتی دلت طعم مردن میداد کار و زندگی را گذاشت کنار تا کنارت بایستد.
همان یک نفری که وقتی از در آمد تو و چشمهایت را دید زد زیر گریه.
همان یک نفری که وقتی همه حواسشان پرت بود دلش پیشت بود.
همان یک نفری که به یادت بود، به یادت ماند، از یادت نبرد.
همانی که رسمش فراموشی نبود.
همان یک نفر. اصل جنس همان است
فقط همان یک نفر
♦️@seemorghbook
❤17👍4
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
ملتِ بی سواد ، زاده نمی شود
ساخته می شود ... !
بی سوادیِ حقیقی ، ربطی
به معلومات و تحصیلات ندارد !
بی سوادی یعنی ؛ شبکه ی
محبوبِ اجتماعی را که باز می کنی ؛
تمامِ صفحات ، پر باشد از
روزمرگیِ آدم معروف ها ،
مسخره بازیِ معروف نماها،
قضاوتهایِ بی سر و ته ،
و توهین هایِ شرم آور ... !
نه از مطالبِ آموزشی خبری باشد ،
نه از چهار کلام حرفِ حساب ... !
بی سوادی یعنی ؛ تویِ صفحه
و روی پروفایلت بنویسی ؛
به بهشت نمی روم اگر مادرم آن جا نباشد
و کمی آن طرف تر ، مادرت
از بی توجهی ات بغض کرده باشد
بیسوادی یعنی ؛ مسیرِ تمامِ لباس فروشی وآرایشگاه هایِ شهر را از حفظ باشی ،
اما حتی یک بار هم گذرت به
کتابفروشی نیفتاده باشد ...
این بی سوادیِ مدرن ؛
دارد فرهنگمان را از ریشه می خشکانَد
حواستان هست ؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
♦️@seemorghbook
ملتِ بی سواد ، زاده نمی شود
ساخته می شود ... !
بی سوادیِ حقیقی ، ربطی
به معلومات و تحصیلات ندارد !
بی سوادی یعنی ؛ شبکه ی
محبوبِ اجتماعی را که باز می کنی ؛
تمامِ صفحات ، پر باشد از
روزمرگیِ آدم معروف ها ،
مسخره بازیِ معروف نماها،
قضاوتهایِ بی سر و ته ،
و توهین هایِ شرم آور ... !
نه از مطالبِ آموزشی خبری باشد ،
نه از چهار کلام حرفِ حساب ... !
بی سوادی یعنی ؛ تویِ صفحه
و روی پروفایلت بنویسی ؛
به بهشت نمی روم اگر مادرم آن جا نباشد
و کمی آن طرف تر ، مادرت
از بی توجهی ات بغض کرده باشد
بیسوادی یعنی ؛ مسیرِ تمامِ لباس فروشی وآرایشگاه هایِ شهر را از حفظ باشی ،
اما حتی یک بار هم گذرت به
کتابفروشی نیفتاده باشد ...
این بی سوادیِ مدرن ؛
دارد فرهنگمان را از ریشه می خشکانَد
حواستان هست ؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
♦️@seemorghbook
👍36👏11❤7
خودتان باشید.
نه بگردید دنبال جدیدترین کفش بازار
نـه برای پیدا کردن مدل مویی که مـُد باشد از خوابتان بزنید
نـه خروارهای پول بی زبان برای اندکی بیشتر در چشم آمدن خرج کنید!
جای این کــارها ؛
یک سفر خوب بروید.
تنها یا با دوستانتان سفر بروید.
نه اینکه بشود مایه ی فخرفروشی به فلانی که تا ۱۰ کیلومـتر آن طرفتر خانه اش رفته است.
کارهایی را انجام دهید که همیشه دوست داشتید انجام بدهید ولی نشده بود.
وقتش را نداشتید
پولش را
حتی حس و حالش را...
یک زبان جدید یاد بگیرید
سازی بخرید
و شروع کنید به تمرین...
آن غذای فوق گران بالای منوی فلان رستوران را امتحان کنید.
حتی یک سبک آهنگ جدید گوش دهید.
در تمام این کارها فقط فکر این باشید که یک بار بیشتر زندگی نمیکنید، پس ارزشش را دارد.
خودتان بودن اصلا کار سختی نیست.
کافیست برای تک تک لحظاتتان احترام قائل باشید.
خودتان کم کم میفهمید چقدر خودتان بودن؛
دوسـت داشتنیست...!
♦️ @seemorghbook
نه بگردید دنبال جدیدترین کفش بازار
نـه برای پیدا کردن مدل مویی که مـُد باشد از خوابتان بزنید
نـه خروارهای پول بی زبان برای اندکی بیشتر در چشم آمدن خرج کنید!
جای این کــارها ؛
یک سفر خوب بروید.
تنها یا با دوستانتان سفر بروید.
نه اینکه بشود مایه ی فخرفروشی به فلانی که تا ۱۰ کیلومـتر آن طرفتر خانه اش رفته است.
کارهایی را انجام دهید که همیشه دوست داشتید انجام بدهید ولی نشده بود.
وقتش را نداشتید
پولش را
حتی حس و حالش را...
یک زبان جدید یاد بگیرید
سازی بخرید
و شروع کنید به تمرین...
آن غذای فوق گران بالای منوی فلان رستوران را امتحان کنید.
حتی یک سبک آهنگ جدید گوش دهید.
در تمام این کارها فقط فکر این باشید که یک بار بیشتر زندگی نمیکنید، پس ارزشش را دارد.
خودتان بودن اصلا کار سختی نیست.
کافیست برای تک تک لحظاتتان احترام قائل باشید.
خودتان کم کم میفهمید چقدر خودتان بودن؛
دوسـت داشتنیست...!
♦️ @seemorghbook
👍7🔥7❤5
☕ قطعهای از کتاب
در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچهای بسیار شلوغ میکرد...
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفتهای شکلات میخرم ولی نخریدی!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آنها با نظر عجیبی به من مینگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
وقتی بچه زمین میخورد و والدین زمین را کتک میزنند تا کودک آرام شود (کار تربیتی بسیار اشتباه)، وقتی میگویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی میدزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر میده... یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
📕#چرا_عقب_مانده_ایم؟
✍#علی_محمد_ایزدی
♦️@seemorghbook
در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچهای بسیار شلوغ میکرد...
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفتهای شکلات میخرم ولی نخریدی!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آنها با نظر عجیبی به من مینگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
وقتی بچه زمین میخورد و والدین زمین را کتک میزنند تا کودک آرام شود (کار تربیتی بسیار اشتباه)، وقتی میگویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی میدزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر میده... یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
📕#چرا_عقب_مانده_ایم؟
✍#علی_محمد_ایزدی
♦️@seemorghbook
👍19❤6👏4👎1😐1
▪️هیچ مترسکی را شبیه گرگ نساخته اند!
شبیه پلنگ یا خرس هم نساخته اند!
به گمانم ترسناک تر از آدمیزاد نیافته اند مترسک سازها!
#توماس_هابز
♦️@seemorghbook
شبیه پلنگ یا خرس هم نساخته اند!
به گمانم ترسناک تر از آدمیزاد نیافته اند مترسک سازها!
#توماس_هابز
♦️@seemorghbook
👏36👍5
📕#قلعه_مالوین
✍#روبرو_مرل
رمان «قلعهی مالويل» نوشتهی «روبر مرل» را «محمد قاضي» به فارسی برگردانده است. با این جملهها وارد جهان داستان میشویم: «در دانشسرای مقدماتی استادی داشتیم که عاشق قطعه مادلن در کتاب پروست بود. من به راهنمایی او آن اثر مشهور را با تحسین و اعجاب تمام مطالعه کردهام، اما امروز وقتی پس از مدتها دوباره به آن مراجعه میکنم میبینم که آن نوشته شیرین به نظرم بسیار خشک و تصنعی میآید. آری من خوب میدانم که چه بسا طعم یک خوراکی یا یک نغمه موسیقی خاطره لحظهای از گذشته را به طرزی بسیار زنده به ذهن شما بازمیگرداند، ولی این فقط برای چند ثانیه است: جرقه کوتاهی میزند، باز پرده میافتد و زمان حال لامروت همچنان رو در رو است. وای اگر بازیافتن تمامی گذشته در یک تکه نان شیرینی وارفته در جوشاندهای حقیقت میداشت چقدر لذتبخش بود! من از آن جهت به فکر مادلن پروست افتادهام که روز گذشته در ته کشو میزی یک بسته توتون خاکیرنگ بسیار بسیار کهنه که گویا متعلق به عمویم بوده است، پیدا کردم و آن را به کولن دادم. او خوشحال از اینکه پس از مدتها زهر محبوب خود را پیدا کرده است پیپش را از آن پر میکند و کبریت میزند. من همانطور که مشغول است نگاهش میکنم و از همان پکهای اولی که بوی آن در مشامم میپیچد عموجان و دنیای گذشته در ذهنم زنده میشود، چنانکه نفسم در سینه میگیرد. اما به طوری که گفتم مدت آن بسیار کوتاه بود.
♦️ @seemorghbook
✍#روبرو_مرل
رمان «قلعهی مالويل» نوشتهی «روبر مرل» را «محمد قاضي» به فارسی برگردانده است. با این جملهها وارد جهان داستان میشویم: «در دانشسرای مقدماتی استادی داشتیم که عاشق قطعه مادلن در کتاب پروست بود. من به راهنمایی او آن اثر مشهور را با تحسین و اعجاب تمام مطالعه کردهام، اما امروز وقتی پس از مدتها دوباره به آن مراجعه میکنم میبینم که آن نوشته شیرین به نظرم بسیار خشک و تصنعی میآید. آری من خوب میدانم که چه بسا طعم یک خوراکی یا یک نغمه موسیقی خاطره لحظهای از گذشته را به طرزی بسیار زنده به ذهن شما بازمیگرداند، ولی این فقط برای چند ثانیه است: جرقه کوتاهی میزند، باز پرده میافتد و زمان حال لامروت همچنان رو در رو است. وای اگر بازیافتن تمامی گذشته در یک تکه نان شیرینی وارفته در جوشاندهای حقیقت میداشت چقدر لذتبخش بود! من از آن جهت به فکر مادلن پروست افتادهام که روز گذشته در ته کشو میزی یک بسته توتون خاکیرنگ بسیار بسیار کهنه که گویا متعلق به عمویم بوده است، پیدا کردم و آن را به کولن دادم. او خوشحال از اینکه پس از مدتها زهر محبوب خود را پیدا کرده است پیپش را از آن پر میکند و کبریت میزند. من همانطور که مشغول است نگاهش میکنم و از همان پکهای اولی که بوی آن در مشامم میپیچد عموجان و دنیای گذشته در ذهنم زنده میشود، چنانکه نفسم در سینه میگیرد. اما به طوری که گفتم مدت آن بسیار کوتاه بود.
♦️ @seemorghbook
❤13
تا چهل سالگی که مغزم خوب کار میکرد
به ریاضیات و پژوهش پرداختم
از چهل تا شصت که ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم
و در اواخر که مغزم به کلی از کار افتاد به سیاست!
#برتراند_راسل
♦️@seemorghbook
به ریاضیات و پژوهش پرداختم
از چهل تا شصت که ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم
و در اواخر که مغزم به کلی از کار افتاد به سیاست!
#برتراند_راسل
♦️@seemorghbook
👏23👍5😁5👎2🔥2❤1
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
وقتی سخن از چرندیات پیش میآید،
در آن زمان حساس که رقابتی بزرگ میان چرندگویان درگیرد،
تو ای دین،
با هیبت تمام به مقام قهرمان همیشگیِ گزارههای نادرست و ادعاهای گزاف خواهی رسید.
بدون مسابقه.
#جورج_کارلین
♦️@seemorghbook
وقتی سخن از چرندیات پیش میآید،
در آن زمان حساس که رقابتی بزرگ میان چرندگویان درگیرد،
تو ای دین،
با هیبت تمام به مقام قهرمان همیشگیِ گزارههای نادرست و ادعاهای گزاف خواهی رسید.
بدون مسابقه.
#جورج_کارلین
♦️@seemorghbook
👍17🤔1
مسئله این نیست که تعداد افراد بیشتری را به دنیا بیاوریم؛
بلکه باید کاری کنیم که تا حد امکان آنهایی که قبلا به دنیا آمدهاند کمتر بدبخت باشند...
#اوریانا_فالاچی
♦️ @seemorghbook
بلکه باید کاری کنیم که تا حد امکان آنهایی که قبلا به دنیا آمدهاند کمتر بدبخت باشند...
#اوریانا_فالاچی
♦️ @seemorghbook
👏28👍7👎1
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
شیر بی یال و دم و پنجه و دندان،ننگ است!
لاف قدرت وسط ملتِ عریان ،ننگ است!
دُم شیری که شما ، دشمن از آن ترساندید
دُم گاو استو در این بیشه شیران،ننگ است!
شیر نر نیست در این دشت،همه ماست شدند!
گرچه از ماست که بر ماست،به یزدان ننگ است!
جنگلی خشک که غارت شده با خوک و شغال
شیر آن بنده ی موش است، به قرآن ننگ است !
خون این خلق مکیدن هنر شیران نیست...
پشه هم خون نخورد بیشتر از نان،ننگ است!
هوس جنگ اگر کرده ای، ای شیخ بدان
سپر پیر و جوان ،با بُت ایمان ،ننگ است...!
#مهدی_مختارزاده
♦️ @seemorghbook
شیر بی یال و دم و پنجه و دندان،ننگ است!
لاف قدرت وسط ملتِ عریان ،ننگ است!
دُم شیری که شما ، دشمن از آن ترساندید
دُم گاو استو در این بیشه شیران،ننگ است!
شیر نر نیست در این دشت،همه ماست شدند!
گرچه از ماست که بر ماست،به یزدان ننگ است!
جنگلی خشک که غارت شده با خوک و شغال
شیر آن بنده ی موش است، به قرآن ننگ است !
خون این خلق مکیدن هنر شیران نیست...
پشه هم خون نخورد بیشتر از نان،ننگ است!
هوس جنگ اگر کرده ای، ای شیخ بدان
سپر پیر و جوان ،با بُت ایمان ،ننگ است...!
#مهدی_مختارزاده
♦️ @seemorghbook
👏15👍10❤3
جمعه مانند دلبریهایِ زنانه است
جمعه بویِ خانه مادربزرگ را میدهد
جمعه عطرِ نانِ تازه ی دست پدربزرگ است
جمعه شبیه دورهمی فامیل است
جمعه چشم انتظاری عاشقانه است
جمعه یادگارِ خاطراتِ شیرین است...
♦️ @seemorghbook
جمعه بویِ خانه مادربزرگ را میدهد
جمعه عطرِ نانِ تازه ی دست پدربزرگ است
جمعه شبیه دورهمی فامیل است
جمعه چشم انتظاری عاشقانه است
جمعه یادگارِ خاطراتِ شیرین است...
♦️ @seemorghbook
❤8👍5❤🔥1
برای پیمودن راه زندگی، صلاح آدمی در این است که توشهی بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد: یکی احتیاط و دیگر مدارا؛ اولی ما را از آسیب و زیان در امان میدارد و دومی از مشاجره و نزاع.
#آرتور_شوپنهاور
♦️ @seemorghbook
#آرتور_شوپنهاور
♦️ @seemorghbook
👍14❤7👎1
☕ قطعهای از کتاب
طبعا نباید انتظار داشته باشیم که آدم های دور و برمان برای رسیدن به همدلی و وحدت جهانی از چیزی که دوست دارند دست بکشند. خود من برای بچه هایم هزینه هایی می کنم که می تواند برای کودکان کشورهای محروم هزینه شود . پولی را هزینه مسائل نه چندان ضروری بچه هایم می کنم که می تواند برای سیر کردن شکم اطفال هزینه گردد ، و با این اوصاف من همچنان حاضر نیستم از این کار دست بکشم . بله ، من یک بشر جایزالخطا هستم اما ترجیح می دهم انسانی باشم که می داند ریا کار است و سعی می کند کمتر ریا کار باشد تا کسی که احساس می کند هوای اطرافیانش ، آشنایان و همکیشانش را داشتن به قیمت تضییع حقوق دیگران ، او را تبدیل به آدم نیکی می کند .
📕#عناصر_فلسفه
✍#جاشوا_گرین
♦️ @seemorghbook
طبعا نباید انتظار داشته باشیم که آدم های دور و برمان برای رسیدن به همدلی و وحدت جهانی از چیزی که دوست دارند دست بکشند. خود من برای بچه هایم هزینه هایی می کنم که می تواند برای کودکان کشورهای محروم هزینه شود . پولی را هزینه مسائل نه چندان ضروری بچه هایم می کنم که می تواند برای سیر کردن شکم اطفال هزینه گردد ، و با این اوصاف من همچنان حاضر نیستم از این کار دست بکشم . بله ، من یک بشر جایزالخطا هستم اما ترجیح می دهم انسانی باشم که می داند ریا کار است و سعی می کند کمتر ریا کار باشد تا کسی که احساس می کند هوای اطرافیانش ، آشنایان و همکیشانش را داشتن به قیمت تضییع حقوق دیگران ، او را تبدیل به آدم نیکی می کند .
📕#عناصر_فلسفه
✍#جاشوا_گرین
♦️ @seemorghbook
👍9❤3👎3
گوشهایت را میگیری
چشمهایت را میبندی
زبانت را گاز میگیری
اما حریف افکارت نخواهی شد و چقدر دردناک است درد فهمیدن.
#گئورگ_ویلهلم_هگل
♦️@seemorghbook
چشمهایت را میبندی
زبانت را گاز میگیری
اما حریف افکارت نخواهی شد و چقدر دردناک است درد فهمیدن.
#گئورگ_ویلهلم_هگل
♦️@seemorghbook
👍19❤6
📕#استثنا_و_قاعده
✍#برتولت_برشت
استثناء و قاعده (به آلمانی: Die Ausnahme und die Regel) نمایشنامهای کوتاه از نمایشنامه نویس آلمانی برتولت برشت است که در سال ۱۹۳۰ میلادی نگاشته شد. این نمایش در کمتر از چهل دقیقه اجرا میشود. این نمایشنامه راجع به تاجر نفتی است که برای بستن قرارداد نفتی باید از بیابانی به نام یاهی گذر کند.
درونمایه اصلی این نمایشنامه همانند بسیاری دیگر از آثار برشت دربارهٔ فاصله طبقاتی، واگذاری قدرت به جامعه اقلیت و حکمرانی آنان بر جامعه پایین دستی که حداکثر جامعه را تشکیل میدهند و اجرای تبعیضآمیز مدنیت در جامه مدرن است. یکی از مهمترین و کلیدیترین تکگوییهای این نمایشنامه در آغاز آن پیش از شروع خود نمایشنامه قرار دارد که هدف از آن یادآوری مسئلهٔ طبیعی شدن اتفاقات در دوره نوین برای انسان مدرن است، دورهای که آدمیان در آن به راحتی نسبت به مسائل مهم پیرامون خود بیتفاوت میشوند.
♦️ @seemorghbook
✍#برتولت_برشت
استثناء و قاعده (به آلمانی: Die Ausnahme und die Regel) نمایشنامهای کوتاه از نمایشنامه نویس آلمانی برتولت برشت است که در سال ۱۹۳۰ میلادی نگاشته شد. این نمایش در کمتر از چهل دقیقه اجرا میشود. این نمایشنامه راجع به تاجر نفتی است که برای بستن قرارداد نفتی باید از بیابانی به نام یاهی گذر کند.
درونمایه اصلی این نمایشنامه همانند بسیاری دیگر از آثار برشت دربارهٔ فاصله طبقاتی، واگذاری قدرت به جامعه اقلیت و حکمرانی آنان بر جامعه پایین دستی که حداکثر جامعه را تشکیل میدهند و اجرای تبعیضآمیز مدنیت در جامه مدرن است. یکی از مهمترین و کلیدیترین تکگوییهای این نمایشنامه در آغاز آن پیش از شروع خود نمایشنامه قرار دارد که هدف از آن یادآوری مسئلهٔ طبیعی شدن اتفاقات در دوره نوین برای انسان مدرن است، دورهای که آدمیان در آن به راحتی نسبت به مسائل مهم پیرامون خود بیتفاوت میشوند.
♦️ @seemorghbook
👍6🔥1
در طبیعت هر که را دندان دهند، آن شیر نیست
هر که را عمامه بر سر میزند، درویش نیست!
لوطیان، لوطیگری بر نیزه و شمشیر نیست،
مردی و مردانگی بر چهره و بر ریش نیست!
♦️@seemorghbook
هر که را عمامه بر سر میزند، درویش نیست!
لوطیان، لوطیگری بر نیزه و شمشیر نیست،
مردی و مردانگی بر چهره و بر ریش نیست!
♦️@seemorghbook
👍28👏8