☕️ قطعهای از کتاب
زنان اگر مجبور شوند،
روی دیوارهای زندان
آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد.
اگر پارچه های زخم بندی سوزانده شود،
پارچه های بیشتری خواهند بافت.
اگر خرمنها نابود شوند،
بذرهای بیشتری خواهند پاشید.
آنجا که دری نیست،
زنان در خواهند ساخت
و آن را باز خواهند کرد
و از آن عبور خواهند کرد
و به راههای جدید و زندگی های جدید
گام خواهند نهاد.
📕#زنانی_که_با_گرگها_میدوند
✍#کلاریسا_پینکولا_استس
♦️@seemorghbook
زنان اگر مجبور شوند،
روی دیوارهای زندان
آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد.
اگر پارچه های زخم بندی سوزانده شود،
پارچه های بیشتری خواهند بافت.
اگر خرمنها نابود شوند،
بذرهای بیشتری خواهند پاشید.
آنجا که دری نیست،
زنان در خواهند ساخت
و آن را باز خواهند کرد
و از آن عبور خواهند کرد
و به راههای جدید و زندگی های جدید
گام خواهند نهاد.
📕#زنانی_که_با_گرگها_میدوند
✍#کلاریسا_پینکولا_استس
♦️@seemorghbook
👍18❤4😐1
کسانی که بیپروا و شجاع بودند پیش از آنکه بتوانند ژن خود را به نسل بعدی منتقل کنند،کشته شدند؛
باقی افراد یعنی ترسوها و ملاحظه کارها زنده ماندند ما نوادگان آنهاییم!
#رولف_دوبلی
♦️@seemorghbook
باقی افراد یعنی ترسوها و ملاحظه کارها زنده ماندند ما نوادگان آنهاییم!
#رولف_دوبلی
♦️@seemorghbook
👍23😢7❤4
📕#الواح_بابل
✍#ادوارد_شی_یرا
کشف اسرار ملل و فرهنگ و هنر تمدن های مختلف به مدد علم باستان شناسی و تحقیقات منظم و صحیح امکان پذیر گردیده است. تمدن بابل (به معنی دروازه خدا) نزدیک به 4000 سال قبل با مرکزیت شهر بابل در بین النهرین شکل گرفت. درباره این تمدن کتاب های بسیار نوشته شده و بررسی های فراوانی در این منطقه صورت پذیرقته است. ادوارد شییرا در کتاب پیش رو نتیجه کاوشهای خویش را با خوانندگان به اشتراک می گذارد و در هجده فصل با عناوینی چون کتابهای جاویدی، الفبای باستانی، در عالم کسب و تجارت، سرگذشت کاهنان، تعلیم ابتدائی، انسان و هنر و ... نقاط بسیاری از تاریخ تاریک بابل را روشن می سازد. کتاب الواح بابل با ترجمه علیاصغر حکمت در سال 1375 توسط انتشارات علمی و فرهنگی به چاپ دوم رسید.
♦️@seemorghbook
✍#ادوارد_شی_یرا
کشف اسرار ملل و فرهنگ و هنر تمدن های مختلف به مدد علم باستان شناسی و تحقیقات منظم و صحیح امکان پذیر گردیده است. تمدن بابل (به معنی دروازه خدا) نزدیک به 4000 سال قبل با مرکزیت شهر بابل در بین النهرین شکل گرفت. درباره این تمدن کتاب های بسیار نوشته شده و بررسی های فراوانی در این منطقه صورت پذیرقته است. ادوارد شییرا در کتاب پیش رو نتیجه کاوشهای خویش را با خوانندگان به اشتراک می گذارد و در هجده فصل با عناوینی چون کتابهای جاویدی، الفبای باستانی، در عالم کسب و تجارت، سرگذشت کاهنان، تعلیم ابتدائی، انسان و هنر و ... نقاط بسیاری از تاریخ تاریک بابل را روشن می سازد. کتاب الواح بابل با ترجمه علیاصغر حکمت در سال 1375 توسط انتشارات علمی و فرهنگی به چاپ دوم رسید.
♦️@seemorghbook
👍8❤3
☆
هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدارمیشود،
که میداند باید از شیر تند تر بدود،
تاطعمه او نگردد.....
وشیری که میداند باید ازآهوئی تندتر بدود تا
گرسنه نماند....
مهم نیست که شیر باشی یا آهو،
باطلوع هرآفتاب با تمام توان آماده دویدن باش....
#نلسون_ماندلا
♦️@seemorghbook
هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدارمیشود،
که میداند باید از شیر تند تر بدود،
تاطعمه او نگردد.....
وشیری که میداند باید ازآهوئی تندتر بدود تا
گرسنه نماند....
مهم نیست که شیر باشی یا آهو،
باطلوع هرآفتاب با تمام توان آماده دویدن باش....
#نلسون_ماندلا
♦️@seemorghbook
👏14❤9👍3
به زن بودن خود افتخار کن
که اگر نبود جنس تو
سازی نبود تا نوازندهای بنوازد
شعری نبود تا شاعری بسراید
و بومی که نقاشی بر روی آن نقشی بکشد
به زن بودن خود افتخار کن
که گلها، زیبایی خودرا
و عطرها شمیمشان را
مدیون تو هستند.
به زن بودن خود افتخار کن
که اگر نبود جنس تو
دنیا پر بود از زشتی و پلشتی.
8 مارس روزجهانی زن گرامی باد♥️
♦️@seemorghbook
که اگر نبود جنس تو
سازی نبود تا نوازندهای بنوازد
شعری نبود تا شاعری بسراید
و بومی که نقاشی بر روی آن نقشی بکشد
به زن بودن خود افتخار کن
که گلها، زیبایی خودرا
و عطرها شمیمشان را
مدیون تو هستند.
به زن بودن خود افتخار کن
که اگر نبود جنس تو
دنیا پر بود از زشتی و پلشتی.
8 مارس روزجهانی زن گرامی باد♥️
♦️@seemorghbook
👍13❤5👎4
🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶🔶
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب میرود و صبح روز بعد یکی از بردههای مصر که گوشها و بینیاش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خود میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بیآزار بودن آن برده پی میبرد، با او هم کلام میشود...
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه باسواد بود، جملاتی را که خدایان روی قبر آن شخص ظالم نوشتهاند برای او بخواند. سینوهه از برده سوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟
برده میگوید: سالها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم ، مزرعه پربرکت اما کوچک من در کنار زمینهای بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب این قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمینهای مرا بهنام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوشهای مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد...
سالهای سال از دختر و همسرم بهرهبرداری کرد و آنها را بهعنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شدهام، شنیدهام آن شخص مرده است و برای همین آمدهام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشتهاند...
سینوهه با برده به قبرستان میرود و قبر نوشته آن مرد را اینگونه میخواند: " او انسان درستکاری بود و در زندگیاش به مستمندان کمک میکرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت.او زمینهای خود را به فقرا میبخشید و هرگاه کسی مالی را مفقود مینمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران میکرد و او اکنون نزد خدای بزرگ مصر(آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...
در این هنگام، برده شروع به گریه میکند و میگوید:" آیا او آنقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمیدانستم؟ درود خدایان بر او باد ای خدای بزرگ ای آمون مرا بهخاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...
سینوهه با تعجب از برده میپرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده، باز هم فکر میکنی که او انسان خوب و درستکاری بوده است؟ و برده این جمله تاریخی را میگوید که : " وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشتهاند، من حقیر چگونه میتوانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعدها در یادداشتهایش وقتی به این داستان اشاره میکند ، مینویسد: " آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره میتوان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد."
♦️@seemorghbook
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب میرود و صبح روز بعد یکی از بردههای مصر که گوشها و بینیاش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خود میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بیآزار بودن آن برده پی میبرد، با او هم کلام میشود...
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه باسواد بود، جملاتی را که خدایان روی قبر آن شخص ظالم نوشتهاند برای او بخواند. سینوهه از برده سوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟
برده میگوید: سالها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم ، مزرعه پربرکت اما کوچک من در کنار زمینهای بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب این قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمینهای مرا بهنام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوشهای مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد...
سالهای سال از دختر و همسرم بهرهبرداری کرد و آنها را بهعنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شدهام، شنیدهام آن شخص مرده است و برای همین آمدهام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشتهاند...
سینوهه با برده به قبرستان میرود و قبر نوشته آن مرد را اینگونه میخواند: " او انسان درستکاری بود و در زندگیاش به مستمندان کمک میکرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت.او زمینهای خود را به فقرا میبخشید و هرگاه کسی مالی را مفقود مینمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران میکرد و او اکنون نزد خدای بزرگ مصر(آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...
در این هنگام، برده شروع به گریه میکند و میگوید:" آیا او آنقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمیدانستم؟ درود خدایان بر او باد ای خدای بزرگ ای آمون مرا بهخاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...
سینوهه با تعجب از برده میپرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده، باز هم فکر میکنی که او انسان خوب و درستکاری بوده است؟ و برده این جمله تاریخی را میگوید که : " وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشتهاند، من حقیر چگونه میتوانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعدها در یادداشتهایش وقتی به این داستان اشاره میکند ، مینویسد: " آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره میتوان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد."
♦️@seemorghbook
👍48👎1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رویاها و هدفهات رو
با خودکار بنویس،
اما چگونگی رسیدن به اونها رو
با مداد...
قرار نیست "هدفت" تغییر کنه،
ولی مسیرت ممکنه تغییر کنه...
♦️@seemorghbook
با خودکار بنویس،
اما چگونگی رسیدن به اونها رو
با مداد...
قرار نیست "هدفت" تغییر کنه،
ولی مسیرت ممکنه تغییر کنه...
♦️@seemorghbook
👍10❤1
⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜
گویند، مردی دو دختر داشت؛ یکی را به کشاورز و دیگری را به یک کوزهگر شوهر داد... چندی بعد همسرش به او گفت: ای مرد به خانه دخترانت برو و احوال آنها را جویا شو! مرد نیز اول به خانه کشاورز رفت و جویای احوال دخترش شد؛ دخترک گفت که زمین را شخم زده و بذر پاشیدهایم اگر باران ببارد خیلی خوب است اما اگر نبارد بدبخت میشویم .
سپس مرد به خانه کوزهگر رفت، دخترک گفت کوزهها را ساختهایم و در آفتاب چیدهایم اگر باران ببارد بدبخت میشویم و اگر نبارد خوب است.
مرد به خانه خود برگشت، همسرش از اوضاع پرسید، مرد گفت: چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم!!!
♦️@seemorghbook
گویند، مردی دو دختر داشت؛ یکی را به کشاورز و دیگری را به یک کوزهگر شوهر داد... چندی بعد همسرش به او گفت: ای مرد به خانه دخترانت برو و احوال آنها را جویا شو! مرد نیز اول به خانه کشاورز رفت و جویای احوال دخترش شد؛ دخترک گفت که زمین را شخم زده و بذر پاشیدهایم اگر باران ببارد خیلی خوب است اما اگر نبارد بدبخت میشویم .
سپس مرد به خانه کوزهگر رفت، دخترک گفت کوزهها را ساختهایم و در آفتاب چیدهایم اگر باران ببارد بدبخت میشویم و اگر نبارد خوب است.
مرد به خانه خود برگشت، همسرش از اوضاع پرسید، مرد گفت: چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم!!!
♦️@seemorghbook
👍14😁2
پرندگانم را آزاد کردم
زیرا فهمیدم
نداشتن
تنها راه از دست ندادن است!!
#گروس_عبدالملکیان
♦️@seemorghbook
زیرا فهمیدم
نداشتن
تنها راه از دست ندادن است!!
#گروس_عبدالملکیان
♦️@seemorghbook
❤13🔥3
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ،
ﻭﻟﯽ ...
ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ
ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ،
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛
ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ
ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ،
ﺍﻣﺎ ...
ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ...
ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ يک فضیلت
♦️@seemorghbook
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ،
ﻭﻟﯽ ...
ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ
ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ،
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛
ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ
ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ،
ﺍﻣﺎ ...
ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ...
ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ يک فضیلت
♦️@seemorghbook
👍10❤1
هر کسی در این دنیا نابغه است ؛
اما اگر شما نبوغ یک ماهی را بر اساس توانایی
او در بالا رفتن از یک درخت مورد قضاوت قرار دهید ،
او برای همیشه حس میکند که یک احمق است !
#آلبرت_انیشتن
♦️@seemorghbook
اما اگر شما نبوغ یک ماهی را بر اساس توانایی
او در بالا رفتن از یک درخت مورد قضاوت قرار دهید ،
او برای همیشه حس میکند که یک احمق است !
#آلبرت_انیشتن
♦️@seemorghbook
👏8👍3
☕️ قطعهای از کتاب
زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد .
او را گفت : ای مور ،این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟
بیا تا مطعم و مشرب (آب و غذا) من ببین ، که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم به پادشاهان نرسد ،
آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم!
این بگفت و به سوی دکان قصابی پر زد و بر روی پاره ای گوشت نشست . قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد!
مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید ،
زنبور گفت : مرا به کجا میبری؟
مور گفت : هر که به حرص به جائی نشیند که خود خواهد ، به جاییش کشند که نخواهد ...
و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند، از موعظه واعظان بی نیاز گردد!
📕#جوامع_الحکایات
✍#محمد_عوفی
♦️@seemorghbook
زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد .
او را گفت : ای مور ،این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟
بیا تا مطعم و مشرب (آب و غذا) من ببین ، که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم به پادشاهان نرسد ،
آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم!
این بگفت و به سوی دکان قصابی پر زد و بر روی پاره ای گوشت نشست . قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد!
مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید ،
زنبور گفت : مرا به کجا میبری؟
مور گفت : هر که به حرص به جائی نشیند که خود خواهد ، به جاییش کشند که نخواهد ...
و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند، از موعظه واعظان بی نیاز گردد!
📕#جوامع_الحکایات
✍#محمد_عوفی
♦️@seemorghbook
👏10👍2
جمله ای قابل تامل از #صادق_هدایت❗️
جایی که منجلابِ گُه است
دم زدن از اصلاح خیانـــــت اســــــت
♦️@seemorghbook
جایی که منجلابِ گُه است
دم زدن از اصلاح خیانـــــت اســــــت
♦️@seemorghbook
👍22
📕#عشق_و_سلطنت(نایاب)
✍#موسی_نثری_همدانی
در قسمتی از این کتاب می خوانیم :
بعد از آن نامه را از میان موی سر خود بیرون آورد و به کوروش داد و کورش نامه را باز کرد و خواند.
عزیزم ایام دوری و جدایی از تو بسیار طول کشید و غم جدایی شیرینی کلمات امید وار کننده تو و وعده هایت را از یاد من برد و نا امیدی در دل من سایه انداخت و چنان عالم را در نظرم تیره و تار ساخت که گویی دیگر هرگز روشنی امید در دل تنگ من راه نخواهد یافت و گاهی خبر کشته شدن تو در دربار آژیدهاک شایع می شود و در شهر اکباتان ورد زبان ها می شود و گاهی میگویند تو را دستگیر کردند، هروز با خبر وحشت انگیزی روزگارم را چون شب تار می سازد و بر جراحت قلبم می افزایند...
نویسنده در این رمان تاریخی به روایت زندگی کوروش کبیر هخامنشی پرداخته است.
مسافرت اکباتان، ملاقات مادر و پسر، ژوپیتر و شهر پازارگاد» مقدمات جنگ، غوغای عشق، میدان جنگ و محاصره، شاهزاده خانم بابلی، قلعه سارد، معبد بل و...
بعضی از عنوانهای کتاب است.
♦️@seemorghbook
✍#موسی_نثری_همدانی
در قسمتی از این کتاب می خوانیم :
بعد از آن نامه را از میان موی سر خود بیرون آورد و به کوروش داد و کورش نامه را باز کرد و خواند.
عزیزم ایام دوری و جدایی از تو بسیار طول کشید و غم جدایی شیرینی کلمات امید وار کننده تو و وعده هایت را از یاد من برد و نا امیدی در دل من سایه انداخت و چنان عالم را در نظرم تیره و تار ساخت که گویی دیگر هرگز روشنی امید در دل تنگ من راه نخواهد یافت و گاهی خبر کشته شدن تو در دربار آژیدهاک شایع می شود و در شهر اکباتان ورد زبان ها می شود و گاهی میگویند تو را دستگیر کردند، هروز با خبر وحشت انگیزی روزگارم را چون شب تار می سازد و بر جراحت قلبم می افزایند...
نویسنده در این رمان تاریخی به روایت زندگی کوروش کبیر هخامنشی پرداخته است.
مسافرت اکباتان، ملاقات مادر و پسر، ژوپیتر و شهر پازارگاد» مقدمات جنگ، غوغای عشق، میدان جنگ و محاصره، شاهزاده خانم بابلی، قلعه سارد، معبد بل و...
بعضی از عنوانهای کتاب است.
♦️@seemorghbook
👍9❤3
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی...!
♦️@seemorghbook
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی...!
♦️@seemorghbook
👍22
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
به مکه که رفتم،
خيال ميکردم ديگر تمام گناهانم
پاک شده است، غافل از اينکه
تمام گناهانم گناه نبوده و تمام
درست هايم به نظرم خطا انگاشته
و نوشته شده بود!
درمکه ديدم خدا چند ساليست
که از شهر مکه رفته و انسانها
به دور خويش ميگردند!
در مکه ديدم هيچ انسانی به فکر فقير
دوره گرد نيست، دوست دارد زود به
خدا برسد و گناهان خويش را بزدايد،
غافل از اينکه آن دوره گرد، خود خدا بود!
درمکه ديدم خدا نيست و چقدر بايد
دوباره راه طولانی را طی کنم تا به
خانه خويش برگردم! درهمان نماز
ساده خويش تصور خدا را در کمک
به مردم جستجو کنم!
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر
از رفتن به مکهای است که خدايی در آن نيست.
#حسين_پناهی
♦️@seemorghbook
به مکه که رفتم،
خيال ميکردم ديگر تمام گناهانم
پاک شده است، غافل از اينکه
تمام گناهانم گناه نبوده و تمام
درست هايم به نظرم خطا انگاشته
و نوشته شده بود!
درمکه ديدم خدا چند ساليست
که از شهر مکه رفته و انسانها
به دور خويش ميگردند!
در مکه ديدم هيچ انسانی به فکر فقير
دوره گرد نيست، دوست دارد زود به
خدا برسد و گناهان خويش را بزدايد،
غافل از اينکه آن دوره گرد، خود خدا بود!
درمکه ديدم خدا نيست و چقدر بايد
دوباره راه طولانی را طی کنم تا به
خانه خويش برگردم! درهمان نماز
ساده خويش تصور خدا را در کمک
به مردم جستجو کنم!
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر
از رفتن به مکهای است که خدايی در آن نيست.
#حسين_پناهی
♦️@seemorghbook
👏27👍8❤5👎1🔥1