کتابخانه سیمرغ
73.3K subscribers
15.3K photos
1.17K videos
7.36K files
462 links
Download Telegram
افسردگی چرا

دیوید بورنز

♦️@seemorghbook
3
📕#افسردگی_چرا

#دیوید_بورنز

افسردگی چرا؟ کتابی است پیرامون شناخت درمانی. این کتاب جنجالی اصول شناخت درمانی را بیان می‌کند. روانپزشکی مجرب به زبانی ساده برای کنترل تحریفات فکری که منجر به افسرده‌بودن، رخوت، طفره رفتن و کمبود اعتماد به نفس می‌گردد، برنامه‌ای سیستماتیک ارائه می‌دهد.
این کتاب به خواننده می‌آموزد که چگونه با تغییردادن نحوه تفکر خود حالات روحی خویش را دگرگون ساخته، با مشکلات روحی خود کنار بیایید و از افسرده‌بودن بدون استفاده از دارو رهایی یابد.

♦️@seemorghbook
💯73
معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستم
وگفت جمله هايت زيباست
گفتم اجازه آقا
پس چرا ميزنيد؟
نگاهم كرد
پوزخند تلخی زدوگفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند
خوب نوشتن و زيبا فكر كردن دراین دنیا تاوان دارد..


♦️@seemorghbook
😢21❤‍🔥2👍1
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸

ﭘﺴﺮ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ :
ﺳﺎﻋﺖ 05:00 ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ,ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﺮﺩﻡ،ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ,ﺳﺎﻋﺖ 05:30 ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺑﺮﻭﻡ! ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺎﻋﺖ 06:00 ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !
ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ؟!
ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻤﺎﻧﻢ, ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﺩﺭ ﺭﻭﺵ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﻦ ﺣﺘﻤﺎ ﻧﻘﺼﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﯽ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻧﻘﺺ ﮐﺎﺭ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﺠﺪﻩ ﻣﺎﯾﻞ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ!
ﻣﺪﺕ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺍﺗﻮمبیل ﻣﯽ ﺭﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﻮﺩ,ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ !

ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﻢ, ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﻋﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ 80 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﻢ.

«بدانیم و درک کنیم که ریشه ی تمام بزه،ناهنجاری،فساد و فحشا، همه و همه در (دروغ)است و چه زیبا گفت زرتشت که راه در جهان یکی است و آن (راستی) است»


♦️@seemorghbook
👍238😁3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدم ها باید یک چیز را درباره خودشان بدانند
من کجا خوشبختم؟
و لزوما، منظور از کجا یک مکان جغرافیایی نیست، منظور نقطه لذت زندگیست..
هرجا هستید شاد باشید

♦️@seemorghbook
11
به خاطر بسپار؛
زندگی بدون چالش، مزرعه بدون حاصل است.
لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"،
شروع کن تا بزرگ شوی

♦️@seemorghbook
14
☕️قطعه‌ای از کتاب

آدم خوار هاى صفوى!!

چون لاشه شبيك خان ازبك را كشان كشان به نزد شاه اسماعيل صفوى آوردند، وى به قورچيان قزلباش فرمان داد تا بر زمين افتند و گوشت لاشه او را به دندان پاره كنند و بخورند!!
شاه اسماعيل موسس و مبتكر اين گروه زنده خوار بود و اينان با اشاره شاه، گوشت بدن قربانى را به دندان گرفته و قطعه قطعه كرده و ميخوردند!

📕#عالم_آراى_عباسى

#اسکندر_بیگ_ترکمان

♦️@seemorghbook
👍7😱4👎31
اگر شما در اسراییل به دنیا می‌آمدید، به احتمال زیاد یهودی می‌شدید!
اگر در عربستان به دنیا می‌آمدید، قطعا مسلمان می‌شدید!
اگر در اروپا به دنیا می‌آمدید، به احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن به دنیا می‌آمدید شینتو می‌شدید!
«دین» پدیده ای‌ است که؛ جغرافیا برای شما تعیین می‌کند، پس تعصب برای چیست؟! آنچه مهم است «اخلاق و انسانیت» است که به جغرافیای زمان و مکان محدود نیست!


♦️@seemorghbook
28👏10👎7👍4🥰1
ملکوت

بهرام صادقی

♦️@seemorghbook
3
📕#ملکوت

#بهرام_صادقی

ملکوت رمانی کوتاه و کم حجم، با جملاتی سرشار ، یکی از کم نظیرترین نمونه های ادبی دوره طلایی ادبیات ایران است.
کتاب ملکوت تنها داستان بلند به جا مانده از بهرام صادقی است که در نگارش داستان های کوتاه ید طولایی داشت. به پاس قدردانی از قلم زرین او و بزرگداشت مقامش در نگارش داستان کوتاه، جایزه ادبی به نام این نویسنده فقید درنظر گرفته شده است. ملکوت در همان صفحه نخست میخکوبتان می کند: «در ساعت یازده شب چهارشنبه ی آن هفته، جن در آقای مودت حلول کرد.»
این مواجهه ممکن است سبب شود خواننده با خود فکر کند با یک داستان ماورالطبیعی روبه رو است اما این نشان از تلفیق وجوه رئال و سورئال داستان دارد.
شرح داستان ساده است و ورود آقای مودت و داستان جن و همراهی دوستانش برای خلاصی او از شر جن، تنها روندی است که موجب می شود کاراکتر اصلی یعنی دکتر حاتم وارد صحنه شود. دکتری که تا پیش از مواجهه نزدیک، فردی متعهد و کاربلد به خواننده شناسانده می شود. اندکی بعد وجوه سورئال داستان رخ می نمایاند: آنجا که همراهان آقای مودت از دکتر در مورد مردی می شنوند که به او مراجعه کرده تا دستش را، تنها دست باقی مانده را نیز قطع کند! مرد تا پیش از این دست دیگر، پاها، گوشها و بینی خود را قطع کرده است اما از چه روی؟ در این میان، بین دوستان مودت و دکتر بحثی فلسفی در میگیرد و دکتر باز هم اصرار بر حفظ چهره دروغین خود دارد. او مدعی است آمپول هایی به مردم عرضه می کند که جوانی و باروری را به آنها بازمی گرداند و این در حالی است که خود دکتر صورتی جوان اما به واقع پیر دارد و عقیم است.

♦️@seemorghbook
👍91
گذشته ای که حالمان را گرفته است
آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم
و حالی که حالمان را به هم میزند
چه زندگی خوبی...

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
18👍7😢4🤨2
#تلنگر

یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند...

روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید:
پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما
گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم...
پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز
را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها
و روستاها خرج شود.

بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه
پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند، به پسرش گفت:
پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم!

بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده؛ گفتند مریض
است؛ دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند...
بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت...
بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و
سپس جواب داد:

ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست؛ بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشا باشد ...

♦️@seemorghbook
👍2610
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجـازه نده، دیـروز و فـردا با هم دست به یکی کنند، و لذت لحظات نـاب امروز را ازتو بگیرند،
اجازه نده افکار پـوچ، تازگی زندگی اکنون را از تو بگیرند،
بدون قضاوت و بـرچسب زدن به افکارت از لحظات امـروز لذت ببر.

♦️@seemorghbook
9👍2🙏1
اگر با یک افسرده مواجه شدیم بهتر است چه جمله هایی به او بگوییم :

🔺 دوستت دارم و اصلا مهم نیست تو چه فکر می کنی.

🔻 هرگز فکر نکن تنهایی. من برای کمک به تو هر لحظه حاضرم.

🔺 اگر کاری از من بر می آید، بگو.

🔻 افرادی را می شناسم که می توانند به ما کمک کنند.

🔺 حتما راهی می یابم تا تو احساس بهتری در زندگی داشته باشی.

♦️@seemorghbook
4👏3🔥1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

مردم آن‌چه وانمود می‌کنند نیستند.
صرفا نقاب اند و علی القاعده پشت این نقاب ها به مشتی کاسب کار برمی‌خوریم.
یکی نقاب قانون به چهره می‌زند، فردی نقاب میهن پرستی و سعادت عمومی را برگزیده و شخصی دیگر نقاب مذهب یا طهارت را انتخاب می‌کند. مردان به مقاصد مختلف نقاب فلسفه و انسان دوستی و چه و چه به چهره می‌زنند. زنان حق انتخاب کمتری دارند، آن‌ها بیشتر نقاب اخلاق و فروتنی و اهلیت و عفت را انتخاب می‌کنند.

📕#در_باب_طبیعت_انسان

#آرتور_شوپنهاور

♦️@seemorghbook
11👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‏ جورج اورول و ادبیات سیاسی!
نگاهى به دو رمان مشهور «قلعه حیوانات» و «١٩٨٤»

مترجم و گوینده : ایمان فانی

♦️@seemorghbook
5
تاثیر

رابرت بی سیالدینی

♦️@seemorghbook
👍41