📕#داریوش_یکم_پادشاه_پارسی
✍#پیتر_یولیوس_یونگ
داریوش یکم داریوش هخامنشی داریوش اول داریوش بزرک داریوش کبیر ملت ها قهرمان می خواهند و تجلیل از قهرمانان یعنی تقویت احساسات ملی،در این کتاب شخصیت داریوش بزرگ مورد توجه پیمان گرفته است نویسنده کتاب که در سال های ۱۹۳۷و ۱۹۳۸ در کاوش های جنوب ایران کار می کرده نتیجه پژوهش ها خود را در این رساله جمع نموده است و پروفسور ارنست کرنمن و نیز پروفسور ف.هـ. وایسباخ کتاب آماده را مطالعه و تصحیح نموده اند ،این نکته خالی از لطف نیست که بدانید مولف کتاب در نبردهای استالینگراد ناپدید شده پروفسور کرنمن طبع آن را بر عهده گرفته است.
♦️@seemorghbook
✍#پیتر_یولیوس_یونگ
داریوش یکم داریوش هخامنشی داریوش اول داریوش بزرک داریوش کبیر ملت ها قهرمان می خواهند و تجلیل از قهرمانان یعنی تقویت احساسات ملی،در این کتاب شخصیت داریوش بزرگ مورد توجه پیمان گرفته است نویسنده کتاب که در سال های ۱۹۳۷و ۱۹۳۸ در کاوش های جنوب ایران کار می کرده نتیجه پژوهش ها خود را در این رساله جمع نموده است و پروفسور ارنست کرنمن و نیز پروفسور ف.هـ. وایسباخ کتاب آماده را مطالعه و تصحیح نموده اند ،این نکته خالی از لطف نیست که بدانید مولف کتاب در نبردهای استالینگراد ناپدید شده پروفسور کرنمن طبع آن را بر عهده گرفته است.
♦️@seemorghbook
👍14❤6😍2🫡1
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد.
♦️@seemorghbook
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد.
♦️@seemorghbook
👏31❤14👍3🤨2
پیش از من و تو لیل و نهاری بودهست
گردنده فلک ،نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بودهست
♦️@seemorghbook
گردنده فلک ،نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بودهست
♦️@seemorghbook
❤19👍2
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
یه نمایشی هست به نام کرگدن اثر یونسکو که همه آدمهای شهر به مرور تبدیل میشن به کرگدن و صحنه آخر، شخصیت اصلی تو آینه به خودش نگاه می کنه و برای اولین بار از اینکه هنوز آدم مونده شرمگین میشه، چون کرگدن بودن که اوایل اونقدر براش ترسناک بود چنان رواج یافته بود که دیگه به نظر زیبا میومد
♦️@seemorghbook
یه نمایشی هست به نام کرگدن اثر یونسکو که همه آدمهای شهر به مرور تبدیل میشن به کرگدن و صحنه آخر، شخصیت اصلی تو آینه به خودش نگاه می کنه و برای اولین بار از اینکه هنوز آدم مونده شرمگین میشه، چون کرگدن بودن که اوایل اونقدر براش ترسناک بود چنان رواج یافته بود که دیگه به نظر زیبا میومد
♦️@seemorghbook
👍19❤3
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️
عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت!
که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بَد، تو برو خود را باش!
هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت
همهکس، طالبِ یارند؛ چه هُشیار و چه مست
همهجا، خانهٔ عشق است؛ چه مسجد چه کِنِشت
سر تسلیمِ من و خشتِ درِ مِیکدهها
مُدَّعی گر نکند فهمِ سخن، گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقهٔ لطفِ اَزَل
تو پسِ پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟
نه من از پردهٔ تقوا به درافتادم و بس
پِدرم نیز بهِشتِ ابد از دست، بِهِشت
حافظا! روز اجل گر به کف آری جامی
یکسر از کویِ خرابات بَرَنْدَت به بهشت
♦️@seemorghbook
عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت!
که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بَد، تو برو خود را باش!
هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت
همهکس، طالبِ یارند؛ چه هُشیار و چه مست
همهجا، خانهٔ عشق است؛ چه مسجد چه کِنِشت
سر تسلیمِ من و خشتِ درِ مِیکدهها
مُدَّعی گر نکند فهمِ سخن، گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقهٔ لطفِ اَزَل
تو پسِ پرده چه دانی که که خوب است و که زشت؟
نه من از پردهٔ تقوا به درافتادم و بس
پِدرم نیز بهِشتِ ابد از دست، بِهِشت
حافظا! روز اجل گر به کف آری جامی
یکسر از کویِ خرابات بَرَنْدَت به بهشت
♦️@seemorghbook
👍21❤7👏5
این بهار پرنده شدید
حال دلتان چگونه بود؟
شکوفهها بوی اصیل
کدام آبشار را میداد؟!
بیاد کدام باران لبخند
در صورتتان رقصید؟
درخنکای آسمان شبش
به ستاره ای خیره شدید؟!
در میان هزاران خیال
عطرکدام آرزو سوار بر
پرواز مسیرنگاهتان بود؟
این رستاخیز زمین است
پهن وگسترده آغوش بازکرده
و رنگ برنگ دامن میکشاند
ارغوان از گوشه نیل آسمانش
میچکد و زندگی در دورترین
جای جهان شراره میکشد.
#صبا_پورنگار
♦️@seemorghbook
حال دلتان چگونه بود؟
شکوفهها بوی اصیل
کدام آبشار را میداد؟!
بیاد کدام باران لبخند
در صورتتان رقصید؟
درخنکای آسمان شبش
به ستاره ای خیره شدید؟!
در میان هزاران خیال
عطرکدام آرزو سوار بر
پرواز مسیرنگاهتان بود؟
این رستاخیز زمین است
پهن وگسترده آغوش بازکرده
و رنگ برنگ دامن میکشاند
ارغوان از گوشه نیل آسمانش
میچکد و زندگی در دورترین
جای جهان شراره میکشد.
#صبا_پورنگار
♦️@seemorghbook
❤9👏3👍2🥰1
چو ضحاک بر جهان شهریار شد،
بر او سالها انجمن هزار شد.
نهان گشت کردار فرزانگان،
پراکنده شد کام دیوانگان.
هنر خوار شد جادویی ارجُمند،
نهان راستی ، آشکارا گزند.
بر بدی دستِ دیوان دراز،
به نیکی نرفتی سخن ، جز به راز.
ندانست جز کژی آموختن،
جز از کشتن و غارت و سوختن...
#ابوالقاسم_فردوسی
♦️@seemorghbook
بر او سالها انجمن هزار شد.
نهان گشت کردار فرزانگان،
پراکنده شد کام دیوانگان.
هنر خوار شد جادویی ارجُمند،
نهان راستی ، آشکارا گزند.
بر بدی دستِ دیوان دراز،
به نیکی نرفتی سخن ، جز به راز.
ندانست جز کژی آموختن،
جز از کشتن و غارت و سوختن...
#ابوالقاسم_فردوسی
♦️@seemorghbook
❤31👍4💯2👏1
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️
اگه امروز بتونی یک تفاوت کوچک در زندگیت ایجاد کنی،
امروز
تبدیل به یکی از متفاوتترین روزهای عمرت میشه ...
یک ذره مهربونتر باشی
یک ذره آرومتر باشی
یا یک ذره بیشتر به خداوند اعتماد کنی
یا یک ذره بیشتر قدر خودت رو بدونی
یا یک ذره شکرگزار تر باشی
و یا یه ذره بیشتر برای رسیدن به هدفات تلاش کنی!!
♦️@seemorghbook
اگه امروز بتونی یک تفاوت کوچک در زندگیت ایجاد کنی،
امروز
تبدیل به یکی از متفاوتترین روزهای عمرت میشه ...
یک ذره مهربونتر باشی
یک ذره آرومتر باشی
یا یک ذره بیشتر به خداوند اعتماد کنی
یا یک ذره بیشتر قدر خودت رو بدونی
یا یک ذره شکرگزار تر باشی
و یا یه ذره بیشتر برای رسیدن به هدفات تلاش کنی!!
♦️@seemorghbook
👍22❤3😍1
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ!
ﺗﺤﻤﻠﺶ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ...
ﺑﯽﺷﻌﻮﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻢ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺍﺳﺖ!
#ﻓﯿﻠﯿﭗ_ﮔﻠﻮﮎ
♦️@seemorghbook
ﺗﺤﻤﻠﺶ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ...
ﺑﯽﺷﻌﻮﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻢ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺍﺳﺖ!
#ﻓﯿﻠﯿﭗ_ﮔﻠﻮﮎ
♦️@seemorghbook
👍35👏9❤1
به دنبال جهنم و بهشت در آخرت نباش. هر دو همین اکنون موجودند.
هر زمان که بتوانیم کسی را بی چشمداشت و بی معادله دوست بداریم، در بهشتیم و هر زمان که آلوده به حسادت و نفرت و کینه شویم، در اصل به جهنم سرنگون شده ایم.
♦️@seemorghbook
هر زمان که بتوانیم کسی را بی چشمداشت و بی معادله دوست بداریم، در بهشتیم و هر زمان که آلوده به حسادت و نفرت و کینه شویم، در اصل به جهنم سرنگون شده ایم.
♦️@seemorghbook
👍13👏4❤1😇1
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
☆دو قشر از افراد جامعه را تهدید میکنند :
■دسته اول کسانی که ادعای سواد و تحصیلات دارند!
■دسته دوم افرادی که به بیشعوری افتخار میکنند!
♦️@seemorghbook
☆دو قشر از افراد جامعه را تهدید میکنند :
■دسته اول کسانی که ادعای سواد و تحصیلات دارند!
■دسته دوم افرادی که به بیشعوری افتخار میکنند!
♦️@seemorghbook
👍17❤3😐2
ای دل چو زمانه میکند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زآن پیش که سبزه بر دمد از خاکت
♦️@seemorghbook
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زآن پیش که سبزه بر دمد از خاکت
♦️@seemorghbook
🥰9
جایی که مردم از دولتشان بترسند
ظلم حاکم است،
جایی که دولت از مردم بترسد،
آزادی وجود دارد.
#توماس_جفرسون
♦️@seemorghbook
ظلم حاکم است،
جایی که دولت از مردم بترسد،
آزادی وجود دارد.
#توماس_جفرسون
♦️@seemorghbook
👍25👏8❤2
📕#منتخبات_عشقی
✍#میرزاده_عشقی
سید محمدرضا کردستانی با تخلص میرزاده عشقی (زادهٔ ۱۲۷۳ – درگذشتهٔ ۱۳۰۳) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریه قرن بیستم بود
میرزاده عشقی نام اصلیش سید محمدرضا کردستانی و فرزند سید ابوالقاسم کردستانی بود.
میرزاده عشقی از جمله پیشگامان شعر نو شناختهمیشود و از نخستین ادبای معاصر ایران است که به مقوله شعر نو توجه نمود و پیش از نیما یوشیج، اشعاری به سبک نو سرود. لازم به یادآوری است که نخستین آثار نیما یوشیج برای نخستین بار در روزنامه قرن بیستم میرزاده عشقی چاپ شد.[۷]
شاید شعرهای عشقی به علت عمر کوتاه شاعریاش هیچگاه مجال پخته شدن پیدا نکردند، اما صراحت لهجه، نکتهبینی و تحلیل بسیار فنی او در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی دوره خودش بسیار مشهود است. زبان اشعار عشقی به زبان شفاهی عامه مردم نزدیک است و گاه برای بیان صحنههای پرشور و مهیج به اندازه کافی رسا نیست.
♦️@seemorghbook
✍#میرزاده_عشقی
سید محمدرضا کردستانی با تخلص میرزاده عشقی (زادهٔ ۱۲۷۳ – درگذشتهٔ ۱۳۰۳) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریه قرن بیستم بود
میرزاده عشقی نام اصلیش سید محمدرضا کردستانی و فرزند سید ابوالقاسم کردستانی بود.
میرزاده عشقی از جمله پیشگامان شعر نو شناختهمیشود و از نخستین ادبای معاصر ایران است که به مقوله شعر نو توجه نمود و پیش از نیما یوشیج، اشعاری به سبک نو سرود. لازم به یادآوری است که نخستین آثار نیما یوشیج برای نخستین بار در روزنامه قرن بیستم میرزاده عشقی چاپ شد.[۷]
شاید شعرهای عشقی به علت عمر کوتاه شاعریاش هیچگاه مجال پخته شدن پیدا نکردند، اما صراحت لهجه، نکتهبینی و تحلیل بسیار فنی او در مورد تحولات سیاسی و اجتماعی دوره خودش بسیار مشهود است. زبان اشعار عشقی به زبان شفاهی عامه مردم نزدیک است و گاه برای بیان صحنههای پرشور و مهیج به اندازه کافی رسا نیست.
♦️@seemorghbook
❤11👍1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
❇️ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ!
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑَﺮَﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ...
♦️@seemorghbook
❇️ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ!
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑَﺮَﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ...
♦️@seemorghbook
❤28🥰4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در پردۀ اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست
♦️@seemorghbook
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست
♦️@seemorghbook
❤6