کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
به زبان  آرام شعر سهراب
به زبان جلای دامن آفتاب درغروب
به زبان لذت اندیشه
به زبان الهام جوشش رود
به زبان زایش جوانه درسکوت شب
به زبان صامت کوهساران
به زبان نبض صبح
به هزاران شکر در شکر سخن...
به زبان ساده ی دوستت دارم.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👍7👏2
نيچه مي گفت:
#خدا_مرده_است
اما هيچكس از او نپرسيد
چه كسي خدا را كشت؟
اما من فکرمیکنم اینچنین
نمیتواند باشد!!
خدایی که من میشناسم،
محال است بدون لمس لبهای من
حتی برای یک شب
پرده شب راکشیده باشد
وبه تنهایی
پیک آخرش رازده باشد.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👍10👎9💯1
شب باران باریده بود
صبح
از سینه آسمان خدا قیام کرد
چکه چکه
آفتاب میریخت...

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👍94🥰1👏1
خوش بحال
شکوفه هایِ  بِه

اردیبهشت را
چه دلبرانه
به آغوش میکشد

گویی تنورجوزا
درچال گونه ی
تب دارش
غوطه وراست؛

درآخِر
شهدفلسفه یک هُبوط
درخُنکای خزان
به اغوایش
خواهد کشید.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👍73👏2
مادرم بلد نبود ولنتاین چه روزیست
گلهای رز وشکلات هدیه نمیگرفت،
ولی عاشقی بلدبود
پدرم حرفای عاشقانه ورستوران دونفره بامادرم نمیرفتن
شبانه روز همگی ازسروکولشان
واعصاب وروانشان بالاوپایین میرفتیم،
مادرم ولنتاین رازندگی میکرد
صبح زودترازهمه بیداربود
شب هم آخرازهمه میخوابید
گاهی وقتا برای عروسکهای ما
که خرسی! هم نبودن
لباس میدوخت
وگاهی عروسک های پارچه ای مارامیشست
یاوصله میکرد
مادرهای قدیم را انگار
یک کارخانه آلمانی ساخته بود
تابرای ابدمهربانی کند
دلسوزی کند،دعاهای اجابت شده
داشته باشد،سنگ صبور باشد،
معجزه کند،
آه.... معجزه کند
معجزه کند.

#صبا_پورنگار

♦️ @seemorghbook
31👍7👏5
هرچه که تو دوست داری؛
اصلا هرچیزی که به تومربوط میشه
را باید احتکار کرد.

باید یکجوری تورا نگه دارم.

#صبا_پورنگار

♦️ @seemorghbook
🤩85👍1🔥1👏1
صدای نرم  قدکشیدن سبزه نو
ورقص نور درهیاهوی درهم شکن این سوز
وشادی ترنج درساحت جام
وسلام آیینه بر رخسارسوسن سربزیر
بیقراری در دل ماهی سرخ توی تنگ
زمزمه دعای زیرلب دختران دم بخت...
همه ازیک چیز میگوید.

من لحظه لحظه
به حلول آفتاب نزدیک میشوم
به روشنا به حیات به ذات بودن.
به ضمانتِ
حال خوش این روزهای مادر زمین دررستاخیز باستانی بهاران.

#صبا_پورنگار

♦️ @seemorghbook
👏6👍3❤‍🔥2😁1😢1
من
به طوافِ
اولین‌ تَشعشع می رفتم‌
درمیان حلولِ
اولین رُستنِ جوانه
ومُشَرف به
سجده ی شُکرِ باران
لبریز از مستیِ
صراحی کوهساران

ودل ضعفه های بوسه های خدا
درتصرفِ جانِ دخترک بهار.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👍175👏2
ای بهار
این همه
سرگشتگیت ازکجاست؟!
میخندی وبیقراری
میخندی وسربه سنگ میکوبی.
ای بهار
نگوکه ازبغض پاییزان
آمده ای تاخرخره ی
روزگارمان رابگیری.
ای بهار
دستانت بوی انتظاردارد
وتنت لبریزهوس
وهنوزباورنداری که سهم ما
ازاین همه رنگی که
برگوشه، گوشه
دامن توست

تنهاییست،تنهاییست...

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
12👍1👏1
چه کسی کلمات را آفرید؟!
مادر، مادرانه،
روز، شب،
نخست، آزاد، پرواز...

چه کسی اولین بار گفت: نان!!
گندمزار پُر بود از خواب خدا و زیبا؛
و سخت نبود.

و چه کسی گفت نیل آسمان؟!
شاید در رخوت اتاق آبی
لمس  رویای تب یک آغوش
لغتنامه‌ای خلق کرده باشد،
که عطر شب‌بو و کاج باران خورده داشته

یا شاید زنی در کوچه پشتی با یک امیدِ مَحال
نجوای روزانه‌اش را مُشت مُشت
نثار گنجشک‌ها کرده
همان زنی که در دلش می‌گفت آری
و بر لبش نقش"نه" بود.

یا چرا کودکانی که خانه هاشان
بر ساحل دریاهاست
"آب" را بزرگ می‌نویسند.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👍23👏2
نامت را به دست کدام موج روانه میکنی
تا درلوای آرزوهایم بیاویزم
ببین!!
من سجاده ام را بسوی قبله سبزآبی تو میگسترم.
وبربلندای بادگیرهای کهن بارها مثنوی شادتورا میسُرایم
ببین!!
که دراندوهت چه بیقرارمیشوم.

مانند ریشه تنومندی درقلب لاجوردتوجاری میشوم
ابدی میشوم برپهنه ساحلت  وبرتخته سنگها
وبردشت مینیاتور حرا ها وبر نسیم کیش سینه ات،
به هرکجاخواهم خواند.

نامت را آرام به گوش من بگو
بگذار درجان من حک شود
عطراصالت  این عتیق خلیج همیشگی فارس. 

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👏176👍3🥰1
یکی ازهمین شبهای روشن بود
خداخسته ودرمانده
ازکوه های ماه
روانه کوچه های تب زده
شهرمی خرامید.

ونجوای الاهه ی هادس
بود که
ترانه سقوط را چه زود
درگوش اقلیمای نازکی
موزیانه مینواخت...

وخدا مبهوت
خیره بود،
چونان پدری دردمند وخشمگین،

من خورشید را دیدم
خروشان وسرکش
درپی زایشی مکرر...
وکشتزارانی دیدم که
سرشاربودازبوته های اندیشه ،

وباغ های آگاهی را دیدم حاصلخیز دربرهوت فراموشی،

وخودم رادیدم درکنارکودک نور
برتاقچه های بلند
وماهر روز گرسنه ترمشتاق دیدن پرده آخر
این حصارتنهایی...

ومیدیدیم فرزندان آفتاب را
که درپی بیداری زمین خواب زده
یکی یکی
خودشان راقربانی میکردند،

وماه رادیدم که درغارتنهایی اش
چشم در چشم من دوخته بود...

#صبا_پورنگار


♦️@seemorghbook
👏9👍21
بیشتراوقات که مُرده ام
بیصدا میروم کنار آن بیدلب حوض
سرم را میگذارم روی تنه کهنسال چاقش
من صدای زندگی هاراخواهم شنید
ازجویبارهای تنش
لبخندها واشک ها،
یاکمی بعد دم دمای غروب
ترنج نازکی کناربید انتظارمیکشد
این پا وآن پامیکند،
روح سرخوشم، دلواپس خیره خیره
همراهش میشود...به کوچه میرود
وباز سکوت وانتظارازشاخه های
بید به شریان سرپنجه های باریک برگهایش
چکه چکه بردشت شب پولک ستاره میشود...

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👏5❤‍🔥22👍1😁1
از جیرینگ جیرینگ حرف وحدیثهای شهریورٍگرموسردچشیده
زمزمه های پاییز میچکد.

خزان پشت پنجره بایک جفت چشم درشت کهربایی
وخلعتی ارغوانی  شراب جانش را به گیسوان
باغ سنجاق میکند،
سپس لحظه هاراسُرخ و زرد انتظارمیکشد...

پاییز بی صدا از راه می رسد وتمام شهررا دررویای طواف خود به اغوامی برد.

آری
پاییز میشود.
وباز تاکداران صبور«خدا پرست»
خواهند شد.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
6👍1👏1
چه کس گفت خاطرات دورند ؟!
تلخند، سردوگاهی از یاد رفته اند!!

من هر روز گرمی دستانت
،لرزش آرام صدایت
خط اخم ات
چشمان دلواپس و
سرود رفتنت را تازه به تازه باهرپرتو آفتاب
در دشت سینه ام میرویانم.

خاطرت گاهی
لبخند انار شکاف خورده درخت گوشه باغچه آقاجون،
یا برق موهای مشکی پسربچه تُخس همسایه،
یاتب کوچه در ظهریک تابستان مُلتهب
وانتظار کودکان برای چیدن یک دست گل کوچیک درته کوچه بن بست چناری.
یاسکوت ماهی سرخ توی تنگِ یادگارشب عید،
یاشاید عطرچای تازه دختردم بخت همسایه بیاد ماندنی باشد.

مباداروزی بیایدواین مرور از
واژه واژه روزگار آدمی نبارد...

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
13❤‍🔥1👍1👏1
خوش بحال
شکوفه هایِ  بِه

اردیبهشت را
چه دلبرانه
به آغوش میکشد

گویی تنورجوزا
درچال گونه ی
تب دارش
غوطه وراست؛

درآخِر
شهدفلسفه یک هُبوط
درخُنکای خزان
به اغوایش
خواهد کشید.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
8👏2
ازحریرشیپورٍکشیده یٍ
لاله عباسی باغ
این نازدانه پاییزی
سرود شکفتن آفتاب
چنگ میکشدبردشت خندان صبح
تاپرشودجام کهربایی دلربای باغ
ازضیافت عطرهاورنگها.
زردوسفیدوسرخابی وارغوانی...
خزان شایدفصل اجابتهای خواستنی خداست
درساحت تقدیرباشکوه رقص برگها.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
8👍3👏1
من از تبار انارٍسرخ دلشکستهٍ
من از نجوای نرم برگ ریزان باغ
من ازنوبرانه خرمالوی تُردٍ
آویزان درخت همسایه
من ازخوابهای آلوده به رنگ ارغوان
من ازهمهمه ی آرام نسیم
من ازدلبری بوته های داوودی باغچه
من ازقیل وقال کلاغ های شب زده
من ازغروب زود هنگامٍ
ریخته برشانه ی سرد کوچه ها...

من از پاییز می گویم.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👏76❤‍🔥1
درود براندوه تنهایی غروب پاییزان
وابدیت دوست داشتن این  لحظات...
ودرود برقلبهای منتظر ومشوش
که تاب می آورد روزهای
ابری خزان را
وکوتاه میکندبلندای
دامن آفتاب را
آنقدر کوتاه تاحلول ترنم 
بوسه ای درانتهای
دُورِ یک «شب یلدا»

درخنکای کوچه ای تاریک ومُلتهب...
وحسرتی که ازدلضَعفه های
زمان میبارد...
گویی جهانی به وقت عاشقیست،

آخ...
زندگی را باید جارزد
زندگی راباید جار زد...

دانه ها به تنهایی انار نمیشوند.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
8👏1
شماهم قدیما که بچه بودید
از یخ زدن لباس های شسته پهن شده روی
طناب رخت توی حیاط خونه
متحیر ومتعجب میشدید؟!!

هرکدوم از لباسها به همون شکل آویزون
وبامزه یا دفورمه خشک شده بودن.
اونوقتا از روی بچگی گمون میکردیم
ای بابا لباسمون دیگه سنگی شده
آیا دیگه میشه تنت کنی ؟!!
از پشت پنجره اتاق زل می زدیم بهش
وقتی آفتاب بی رمق زمستون بازور خودشو از پشت ابرا میکشید وسط
آسمون چک چک قطره های آب از لباس ها میچکید...
غروب مادرا برای اینکه بچها لباس گرم
داشته باشن میخان برن مدرسه
لباس های نم دار از روی طناب جم میکردن میاوردن پهن میکردن دورتادور
بخاری واعلاالدین ...
دیگه اونوقت خاطرمون جم میشد لباسمون خشکش نزده هنوز زندس
هنوز میشه پوشیدش و زمستونو با امید
گذروند.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
18🥰1👏1