کتابخانه سیمرغ
74.8K subscribers
15.6K photos
1.22K videos
7.4K files
482 links
Download Telegram
من
به طوافِ
اولین‌ تَشعشع می رفتم‌
درمیان حلولِ
اولین رُستنِ جوانه
ومُشَرف به
سجده ی شُکرِ باران
لبریز از مستیِ
صراحی کوهساران

ودل ضعفه های بوسه های خدا
درتصرفِ جانِ دخترک بهار.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👍17❤5👏2
ای بهار
این همه
سرگشتگیت ازکجاست؟!
میخندی وبیقراری
میخندی وسربه سنگ میکوبی.
ای بهار
نگوکه ازبغض پاییزان
آمده ای تاخرخره ی
روزگارمان رابگیری.
ای بهار
دستانت بوی انتظاردارد
وتنت لبریزهوس
وهنوزباورنداری که سهم ما
ازاین همه رنگی که
برگوشه، گوشه
دامن توست

تنهاییست،تنهاییست...

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤12👍1👏1
چه کسی کلمات را آفرید؟!
مادر، مادرانه،
روز، شب،
نخست، آزاد، پرواز...

چه کسی اولین بار گفت: نان!!
گندمزار پُر بود از خواب خدا و زیبا؛
و سخت نبود.

و چه کسی گفت نیل آسمان؟!
شاید در رخوت اتاق آبی
لمس  رویای تب یک آغوش
لغتنامه‌ای خلق کرده باشد،
که عطر شب‌بو و کاج باران خورده داشته

یا شاید زنی در کوچه پشتی با یک امیدِ مَحال
نجوای روزانه‌اش را مُشت مُشت
نثار گنجشک‌ها کرده
همان زنی که در دلش می‌گفت آری
و بر لبش نقش"نه" بود.

یا چرا کودکانی که خانه هاشان
بر ساحل دریاهاست
"آب" را بزرگ می‌نویسند.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👍23👏2
نامت را به دست کدام موج روانه میکنی
تا درلوای آرزوهایم بیاویزم
ببین!!
من سجاده ام را بسوی قبله سبزآبی تو میگسترم.
وبربلندای بادگیرهای کهن بارها مثنوی شادتورا میسُرایم
ببین!!
که دراندوهت چه بیقرارمیشوم.

مانند ریشه تنومندی درقلب لاجوردتوجاری میشوم
ابدی میشوم برپهنه ساحلت  وبرتخته سنگها
وبردشت مینیاتور حرا ها وبر نسیم کیش سینه ات،
به هرکجاخواهم خواند.

نامت را آرام به گوش من بگو
بگذار درجان من حک شود
عطراصالت  این عتیق خلیج همیشگی فارس. 

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👏17❤6👍3🥰1
یکی ازهمین شبهای روشن بود
خداخسته ودرمانده
ازکوه های ماه
روانه کوچه های تب زده
شهرمی خرامید.

ونجوای الاهه ی هادس
بود که
ترانه سقوط را چه زود
درگوش اقلیمای نازکی
موزیانه مینواخت...

وخدا مبهوت
خیره بود،
چونان پدری دردمند وخشمگین،

من خورشید را دیدم
خروشان وسرکش
درپی زایشی مکرر...
وکشتزارانی دیدم که
سرشاربودازبوته های اندیشه ،

وباغ های آگاهی را دیدم حاصلخیز دربرهوت فراموشی،

وخودم رادیدم درکنارکودک نور
برتاقچه های بلند
وماهر روز گرسنه ترمشتاق دیدن پرده آخر
این حصارتنهایی...

ومیدیدیم فرزندان آفتاب را
که درپی بیداری زمین خواب زده
یکی یکی
خودشان راقربانی میکردند،

وماه رادیدم که درغارتنهایی اش
چشم در چشم من دوخته بود...

#صبا_پورنگار


♦️@seemorghbook
👏9👍2❤1
بیشتراوقات که مُرده ام
بیصدا میروم کنار آن بیدلب حوض
سرم را میگذارم روی تنه کهنسال چاقش
من صدای زندگی هاراخواهم شنید
ازجویبارهای تنش
لبخندها واشک ها،
یاکمی بعد دم دمای غروب
ترنج نازکی کناربید انتظارمیکشد
این پا وآن پامیکند،
روح سرخوشم، دلواپس خیره خیره
همراهش میشود...به کوچه میرود
وباز سکوت وانتظارازشاخه های
بید به شریان سرپنجه های باریک برگهایش
چکه چکه بردشت شب پولک ستاره میشود...

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👏5❤‍🔥2❤2👍1😁1
از جیرینگ جیرینگ حرف وحدیثهای شهریورٍگرموسردچشیده
زمزمه های پاییز میچکد.

خزان پشت پنجره بایک جفت چشم درشت کهربایی
وخلعتی ارغوانی  شراب جانش را به گیسوان
باغ سنجاق میکند،
سپس لحظه هاراسُرخ و زرد انتظارمیکشد...

پاییز بی صدا از راه می رسد وتمام شهررا دررویای طواف خود به اغوامی برد.

آری
پاییز میشود.
وباز تاکداران صبور«خدا پرست»
خواهند شد.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤6👍1👏1
چه کس گفت خاطرات دورند ؟!
تلخند، سردوگاهی از یاد رفته اند!!

من هر روز گرمی دستانت
،لرزش آرام صدایت
خط اخم ات
چشمان دلواپس و
سرود رفتنت را تازه به تازه باهرپرتو آفتاب
در دشت سینه ام میرویانم.

خاطرت گاهی
لبخند انار شکاف خورده درخت گوشه باغچه آقاجون،
یا برق موهای مشکی پسربچه تُخس همسایه،
یاتب کوچه در ظهریک تابستان مُلتهب
وانتظار کودکان برای چیدن یک دست گل کوچیک درته کوچه بن بست چناری.
یاسکوت ماهی سرخ توی تنگِ یادگارشب عید،
یاشاید عطرچای تازه دختردم بخت همسایه بیاد ماندنی باشد.

مباداروزی بیایدواین مرور از
واژه واژه روزگار آدمی نبارد...

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤14❤‍🔥2👍1👏1
خوش بحال
شکوفه هایِ  بِه

اردیبهشت را
چه دلبرانه
به آغوش میکشد

گویی تنورجوزا
درچال گونه ی
تب دارش
غوطه وراست؛

درآخِر
شهدفلسفه یک هُبوط
درخُنکای خزان
به اغوایش
خواهد کشید.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤9👏2
ازحریرشیپورٍکشیده یٍ
لاله عباسی باغ
این نازدانه پاییزی
سرود شکفتن آفتاب
چنگ میکشدبردشت خندان صبح
تاپرشودجام کهربایی دلربای باغ
ازضیافت عطرهاورنگها.
زردوسفیدوسرخابی وارغوانی...
خزان شایدفصل اجابتهای خواستنی خداست
درساحت تقدیرباشکوه رقص برگها.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤9👍3👏1
من از تبار انارٍسرخ دلشکستهٍ
من از نجوای نرم برگ ریزان باغ
من ازنوبرانه خرمالوی تُردٍ
آویزان درخت همسایه
من ازخوابهای آلوده به رنگ ارغوان
من ازهمهمه ی آرام نسیم
من ازدلبری بوته های داوودی باغچه
من ازقیل وقال کلاغ های شب زده
من ازغروب زود هنگامٍ
ریخته برشانه ی سرد کوچه ها...

من از پاییز می گویم.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
👏7❤6❤‍🔥1
درود براندوه تنهایی غروب پاییزان
وابدیت دوست داشتن این  لحظات...
ودرود برقلبهای منتظر ومشوش
که تاب می آورد روزهای
ابری خزان را
وکوتاه میکندبلندای
دامن آفتاب را
آنقدر کوتاه تاحلول ترنم 
بوسه ای درانتهای
دُورِ یک «شب یلدا»

درخنکای کوچه ای تاریک ومُلتهب...
وحسرتی که ازدلضَعفه های
زمان میبارد...
گویی جهانی به وقت عاشقیست،

آخ...
زندگی را باید جارزد
زندگی راباید جار زد...

دانه ها به تنهایی انار نمیشوند.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤8👏2
شماهم قدیما که بچه بودید
از یخ زدن لباس های شسته پهن شده روی
طناب رخت توی حیاط خونه
متحیر ومتعجب میشدید؟!!

هرکدوم از لباسها به همون شکل آویزون
وبامزه یا دفورمه خشک شده بودن.
اونوقتا از روی بچگی گمون میکردیم
ای بابا لباسمون دیگه سنگی شده
آیا دیگه میشه تنت کنی ؟!!
از پشت پنجره اتاق زل می زدیم بهش
وقتی آفتاب بی رمق زمستون بازور خودشو از پشت ابرا میکشید وسط
آسمون چک چک قطره های آب از لباس ها میچکید...
غروب مادرا برای اینکه بچها لباس گرم
داشته باشن میخان برن مدرسه
لباس های نم دار از روی طناب جم میکردن میاوردن پهن میکردن دورتادور
بخاری واعلاالدین ...
دیگه اونوقت خاطرمون جم میشد لباسمون خشکش نزده هنوز زندس
هنوز میشه پوشیدش و زمستونو با امید
گذروند.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤19👏2🥰1
مادرم بلد نبود ولنتاین چه روزیست
گلهای رز وشکلات هدیه نمی گرفت،
ولی عاشقی بلدبود

پدرم حرفای عاشقانه ورستوران دونفره
بامادرم نمی رفتند
شبانه روز همگی ازسروکولشان
واعصاب وروانشان بالاوپایین میرفتیم

مادرم ولنتاین رازندگی می کرد
صبح زودترازهمه بیداربود
شب هم آخرازهمه می خوابید
گاهی وقتا برای عروسکهای ما
که خرسی هم نبودن
لباس می دوخت

وگاهی عروسک های پارچه ای مارا
می شست یاوصله می کرد

مادرهای قدیم را انگار یک کارخانه آلمانی ساخته بود
تابرای ابد مهربانی کند
دلسوزی کند،

دعاهای اجابت شده
داشته باشد،سنگ صبور باشد،
معجزه کند،
آه ،معجزه کند
معجزه کند

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤49👏8❤‍🔥3💯3👍1
این بهار پرنده شدید
حال دلتان چگونه بود؟

شکوفه‌ها بوی اصیل
کدام آبشار را میداد؟!

بیاد کدام باران لبخند
در صورتتان رقصید؟

درخنکای آسمان شبش
به ستاره ای خیره شدید؟!

در میان هزاران خیال
عطرکدام آرزو سوار بر
پرواز مسیرنگاهتان بود؟

این رستاخیز زمین است
پهن وگسترده آغوش بازکرده
و رنگ برنگ دامن میکشاند
ارغوان از گوشه نیل آسمانش
میچکد و زندگی در دورترین
جای جهان شراره میکشد.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤9👏3👍2🥰1
همه ی عالمان و شاعران و
اهل فلسفه ومنطق وبزرگان معتقدند:
شکوه عشق زیباست وبی عشق نباید زیست.
عالم نشدم اما
طی این سالها دریافتم
«عشق» جان دارد
پری روی ونازک جان است
وبشدت «مظلوم» است.
عشق یک معجزه باشکوه الهی است،
مثل یک لوح افتخار
که بعداز یک نبردِنفسگیرِ تن به تن
به گردنِ یک کُشتی گیرجسور می آویزند
خواستنی ودیدنی وبه سختی دست یافتنی است.
بطورحتم موهبت و کِسوَتی مقدس است.
گاهی آنچنان دور
که فقط با توسل به سیالِ رویا
قانع می شود،
وگاهی این گرانترین کالا ،
چنان خوش اقبال است که زیرِ یک سقف
بالا وپایینِ آبشارِاین روزگار را
دراشک ولبخندها به یک اندازه
جان می ساید وپیش می برد.
عشق توهم یک بازی
واضطراب وتشویشِ یک معامله نیست.
پس هرگز هرکس عاشق سینه چاک نخواهدبود.
عشق بیماری جان هایِ والا صبوروخسته است.
یک موهبت ازطرف معبودآسمانی است.
آنجا که پایِ گوشه چشمی ازخداونددرمیان است.

سوزنده وابدی اماخواستنی.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤13👏7💯2
من ایمان دارم روزی دیرتر
روزی نورانی که من نیستم
و توهم نیستی!!

تمام درختان این باغ
به بوسه های بلیغ درخشان ما شهادت دهند.

آن روز سزای فجیع این بوستان
تشویشی مدام طربناک خواهدبود.


#صبا_پورنگار


♦️@seemorghbook
❤13👍5👏4❤‍🔥1💯1
جنگ نشانمان داد
انسان امروزچنان تنهاست
وچنان تک بُعدی
ومادی جهان رامیکاود

که گویی از غاری افسانه ای
بیرون جهیده تاانواع سلاحش را
برتن کودکی خویش بیازماید.

وقتی در برهه ای از جهان ایستاده ایم که
تراژدی خونبارجنگ نشانه شجاعت و
فراخی سینه رابرخ کشیدن نیست.

...جنگ میگوید
روح من ناتوان وخرد
ومجروح است.

آنقدر زخمی
که حتی به بلندای
پرواز پروانه ای آرزو
ندارد.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤12👍4💯3🥰1👏1
رز سفید دوست داشت.

برای من اما
همیشه  دوشاخه غنچه سرخ
می آورد.


#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤19🥰2👏1
دلم میخواست نامم
پروین بود.
پروین پروین؛
گویی از تلائلو آوایش
جهانی بپاخواسته.
آسمان مست سرور شب نرم نرمک می خرامد.

سرپنجه نازک حلال ماه طربناک می تراود
ازکاروان سیاوشان ستارگانش رقصی ملیح می ریزد.

بلوریاقوت تاکستانها بی غل وغشی شراب می افتد.
واز میان لقوه ی هر ذره آوازی جان بخش
برتن خاک خسته تن می‌ساید.

و شهدینه زیستن درخنکای سپیده دیگری
از بلندای خوشه پروین دلارام بر سینه زمین می‌چکد
تا یک بار دیگر لبخند شوخ آفتاب بزمی عظیم بنام صبح را جانانه بپا کند.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤17👏3💯2❤‍🔥1