〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه در خون بسیاران بگو
باد شبگرد سخن چین ، پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود ، بی پرده از یاران بگو
شب سیاهی می زند بر خانه های سوکوار
از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو
پرسه ی یأس است در آواز این پیتارگان
از زمین ، از زندگی ، از عشق ، از ایمان بگو
سوختم ، آتش گرفتم از رفیق نارفیق
از غریبه ، آشنا ، یاران هم پیمان بگو
ضجه ی نام آواران زخمی به خاموشی نزد
از خروش نعره ی انبوه گمنامان بگو
قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو
با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو
#ایرج_جنتی_عطایی
♦️@seemorghbook
یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه در خون بسیاران بگو
باد شبگرد سخن چین ، پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود ، بی پرده از یاران بگو
شب سیاهی می زند بر خانه های سوکوار
از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو
پرسه ی یأس است در آواز این پیتارگان
از زمین ، از زندگی ، از عشق ، از ایمان بگو
سوختم ، آتش گرفتم از رفیق نارفیق
از غریبه ، آشنا ، یاران هم پیمان بگو
ضجه ی نام آواران زخمی به خاموشی نزد
از خروش نعره ی انبوه گمنامان بگو
قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو
با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو
#ایرج_جنتی_عطایی
♦️@seemorghbook
😢33❤10🔥3❤🔥2😁1
☕️قطعهای از کتاب
اگر میدانستیم ،
که آشنایانمان ،
در غیاب ما ،
چه چیزهایی دربارهی ما میگویند ،
حتی یک کلمه با آنان سخن نمیگفتیم ...
📕#در_باب_حکمت_زندگی
✍#آرتور_شوپنهاور
♦️@seemorghbook
اگر میدانستیم ،
که آشنایانمان ،
در غیاب ما ،
چه چیزهایی دربارهی ما میگویند ،
حتی یک کلمه با آنان سخن نمیگفتیم ...
📕#در_باب_حکمت_زندگی
✍#آرتور_شوپنهاور
♦️@seemorghbook
❤24👍20👏5🔥3
«هر کس باید هر روز تصمیم بگیرد هیولا باشد یا انسان»
میگوید از همان دوران دبستان تصمیم گرفت که نویسنده شود. دلیلش پاسخی بود که به مدیر مدرسه داد وقتی که در پایان سال قرار شد هر یک از بچهها کلکسیون چیزهای با ارزشی که جمع کردهاند را، به سالن اجتماعات بیاورند.
«یکی تمبر جمع میکرد، یکی تخم پرندگان، یکی کلکسیون پروانه داشت و یکی گلهای خشک شده»
او با دست خالی به نمایشگاه مدرسه میرود. مدیر با تعجب میپرسد مگر نمیخواهی به کلاس بالاتر بروی، کلکسیون تو کو؟
و ویلیام گلدینگ پاسخ میدهد:
«من واژه جمع میکنم آقا!»
میگوید از کودکی شیفتهی کلمات بود و وقتی در ۱۲ سالگی تصمیم گرفت اولین رمانش را بنویسد، در پاسخ خندههای اطرافیان گفت رمانی خواهم نوشت در ۶ جلد!
کتابی که نه تنها هرگز تمام نشد، که حتی از سطر اول هم فراتر نرفت.
گلدینگ اما بعدها پاسخ تمامی سرکوفتهای معلمان و تردیدهای والدینش را با دریافت جایزهی نوبل ادبیات داد.
هر چند کمی دیر!
چون همگی آنها سالها بود که مُرده بودند.
هر چه بود، با تمامی بداقبالیها و دیده نشدنها، راهش را از میان درختان جنگل ناامیدی و تردید، کوبید و پیشرفت.
سالها نوشت!
سالها.
معلم بود و سپس استاد ادبیات دانشگاه. قهرمان جنگجهانی دوم بود و دشمن هر گونه استبدادی…
چهار رمان نوشته بود که هیچ ناشری حاضر به چاپشان نشد.
تا که “سالار مگسها” چشمهای منتقدان را خیره کرد و “برج” تا مدتها پرفروشترین رمان شد.
شاید خودش میدانست که برای آنکس که کلکسیون واژه و گنجینهی کلام جمعآوری میکند، هیچ راهی کوتاه نیست.
و شاید برای همین بود که در مجموعهی “هدف متحرک” نوشت:
«کسی که بر رود نیل میراند باید بادبانهایی بافته شده از صبر داشته باشد»
♦️@seemorghbook
میگوید از همان دوران دبستان تصمیم گرفت که نویسنده شود. دلیلش پاسخی بود که به مدیر مدرسه داد وقتی که در پایان سال قرار شد هر یک از بچهها کلکسیون چیزهای با ارزشی که جمع کردهاند را، به سالن اجتماعات بیاورند.
«یکی تمبر جمع میکرد، یکی تخم پرندگان، یکی کلکسیون پروانه داشت و یکی گلهای خشک شده»
او با دست خالی به نمایشگاه مدرسه میرود. مدیر با تعجب میپرسد مگر نمیخواهی به کلاس بالاتر بروی، کلکسیون تو کو؟
و ویلیام گلدینگ پاسخ میدهد:
«من واژه جمع میکنم آقا!»
میگوید از کودکی شیفتهی کلمات بود و وقتی در ۱۲ سالگی تصمیم گرفت اولین رمانش را بنویسد، در پاسخ خندههای اطرافیان گفت رمانی خواهم نوشت در ۶ جلد!
کتابی که نه تنها هرگز تمام نشد، که حتی از سطر اول هم فراتر نرفت.
گلدینگ اما بعدها پاسخ تمامی سرکوفتهای معلمان و تردیدهای والدینش را با دریافت جایزهی نوبل ادبیات داد.
هر چند کمی دیر!
چون همگی آنها سالها بود که مُرده بودند.
هر چه بود، با تمامی بداقبالیها و دیده نشدنها، راهش را از میان درختان جنگل ناامیدی و تردید، کوبید و پیشرفت.
سالها نوشت!
سالها.
معلم بود و سپس استاد ادبیات دانشگاه. قهرمان جنگجهانی دوم بود و دشمن هر گونه استبدادی…
چهار رمان نوشته بود که هیچ ناشری حاضر به چاپشان نشد.
تا که “سالار مگسها” چشمهای منتقدان را خیره کرد و “برج” تا مدتها پرفروشترین رمان شد.
شاید خودش میدانست که برای آنکس که کلکسیون واژه و گنجینهی کلام جمعآوری میکند، هیچ راهی کوتاه نیست.
و شاید برای همین بود که در مجموعهی “هدف متحرک” نوشت:
«کسی که بر رود نیل میراند باید بادبانهایی بافته شده از صبر داشته باشد»
♦️@seemorghbook
❤38👏12👍2🔥2
☕️قطعهای از کتاب
دو درويش در راهی با هم میرفتند. يكی بیپول بود و ديگری پنج دينار داشت.
درویش بیپول، بیباک میرفت و به هر جايی که میرسيدند، چه ايمن بود و چه ناامن، به آسودگی میخوابيد و به چيزی نمیانديشيد. اما ديگری مدام در بيم و هراس بود كه مبادا پنج دينار را از كف بدهد.
بر چاهی رسيدند كه جای دزدان و راهزنان بود.
اولی بیپروا دست و روی خود را شست
و زير سايهی درختی آرميد. در همين حين متوجه شد که دوستش با خود چه كنم چه كنم میكند!
برخاست و از او پرسيد: اين چندين چه كنم برای چيست؟
گفت: ای جوانمرد! با من پنج دينار است
و اينجا ناامن است و من جرات خفتن ندارم.
مرد گفت: اين پنج دينار را به من دِه
تا چارهی تو كنم.
پس پنج دينار را از وی گرفت و در چاه انداخت و گفت: رَستی از چه كنم چه كنم! ايمن بنشين، ايمن بخسب، و ايمن برو، که آدم فقير، دژیست كه نمیتوان فتحش كرد.
📕#قابوسنامه
✍#امیر_عنصرالمعالی_کیکاووس_بن_اسکندر_زیاری
♦️@seemorghbook
دو درويش در راهی با هم میرفتند. يكی بیپول بود و ديگری پنج دينار داشت.
درویش بیپول، بیباک میرفت و به هر جايی که میرسيدند، چه ايمن بود و چه ناامن، به آسودگی میخوابيد و به چيزی نمیانديشيد. اما ديگری مدام در بيم و هراس بود كه مبادا پنج دينار را از كف بدهد.
بر چاهی رسيدند كه جای دزدان و راهزنان بود.
اولی بیپروا دست و روی خود را شست
و زير سايهی درختی آرميد. در همين حين متوجه شد که دوستش با خود چه كنم چه كنم میكند!
برخاست و از او پرسيد: اين چندين چه كنم برای چيست؟
گفت: ای جوانمرد! با من پنج دينار است
و اينجا ناامن است و من جرات خفتن ندارم.
مرد گفت: اين پنج دينار را به من دِه
تا چارهی تو كنم.
پس پنج دينار را از وی گرفت و در چاه انداخت و گفت: رَستی از چه كنم چه كنم! ايمن بنشين، ايمن بخسب، و ايمن برو، که آدم فقير، دژیست كه نمیتوان فتحش كرد.
📕#قابوسنامه
✍#امیر_عنصرالمعالی_کیکاووس_بن_اسکندر_زیاری
♦️@seemorghbook
👍29👎18❤10
۳ جمله تاثیرگذار از #چارلی_چاپلین
یک : هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بيارى هاى ما
دو : من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون كسى نميتونه اشكامو ببينه
سه : بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه كه ما نخنديم
لبخند بزنيد و اين پيام رو به هر كى كه دوست دارين خندشو ببينن بفرستين
چارلى ميگويد :
پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسيدم.
آموخته ام كه با پول
- ميتوان ساعت خريد، ولى زمان نه
- ميتوان مقام خريد، ولى احترام نه
- ميتوان كتاب خريد، ولى دانش نه
- ميتوان دارو خريد ولى سلامتى نه
- ميتوان رختخواب خريد، ولى خواب راحت نه
ارزش آدمها به دارايى انها نيست به معرفت آنهاست
♦️@seemorghbook
یک : هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بيارى هاى ما
دو : من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون كسى نميتونه اشكامو ببينه
سه : بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه كه ما نخنديم
لبخند بزنيد و اين پيام رو به هر كى كه دوست دارين خندشو ببينن بفرستين
چارلى ميگويد :
پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسيدم.
آموخته ام كه با پول
- ميتوان ساعت خريد، ولى زمان نه
- ميتوان مقام خريد، ولى احترام نه
- ميتوان كتاب خريد، ولى دانش نه
- ميتوان دارو خريد ولى سلامتى نه
- ميتوان رختخواب خريد، ولى خواب راحت نه
ارزش آدمها به دارايى انها نيست به معرفت آنهاست
♦️@seemorghbook
❤37👍20🔥3
هنوز هم میتوان شروع کرد،هیچوقت دیر نیست!
هنوز هم میتوان به قلههای افتخار و سربلندی رسید!
هنوز هم میتوان زندگی را از نو ساخت
هنوز هم میتوان با تمام وجود فریاد زد:«من بهترینم»
هنوز هم میتوان زندگی را تبدیل به خاطره ای خوش کرد
هنوز هم میتوان بسوی خدا بازگشت
هنوز هم میتوان از چیزهایی که داریم لذت ببریم
هنوز هم میتوان دیگران را در خوبی ها سهیم کرد.
♦️@seemorghbook
هنوز هم میتوان به قلههای افتخار و سربلندی رسید!
هنوز هم میتوان زندگی را از نو ساخت
هنوز هم میتوان با تمام وجود فریاد زد:«من بهترینم»
هنوز هم میتوان زندگی را تبدیل به خاطره ای خوش کرد
هنوز هم میتوان بسوی خدا بازگشت
هنوز هم میتوان از چیزهایی که داریم لذت ببریم
هنوز هم میتوان دیگران را در خوبی ها سهیم کرد.
♦️@seemorghbook
❤8👍7👎1
برای انسان بودن احتیاجی به مذهب نیست !
اگر نمیتوانید درست را از نادرست تشخیص دهید ،
کمبود فهم و شعور است ، نه مذهب ...!
#برتراند_راسل
♦️@seemorghbook
اگر نمیتوانید درست را از نادرست تشخیص دهید ،
کمبود فهم و شعور است ، نه مذهب ...!
#برتراند_راسل
♦️@seemorghbook
👍57👏9👎4
📕#تسمه_چرمی
✍#امیر_عشیری
کتاب تسمه چرمی یکی از شاهکارهای بیپایان امیر عشیری، پایهگذار ادبیات پلیسی در ایران است. این رمان جذاب و پرکشش، شما را به دنیایی از تعلیق، جنایت و کشف معماهای پیچیده میبرد.
داستان کتاب تسمه چرمی پیرامون یک پرونده جنایی بسیار مرموز و پیچیده شکل میگیرد. قتلی هولناک رخ داده است و کارآگاه داستان باید با تکیه بر سرنخهای ناچیز، قاتل باهوش و بیرحم را ردیابی کند. نام کتاب یعنی تسمه چرمی، خود یکی از کلیدیترین و نمادینترین عناصر داستان است که نقشی اساسی در پیشبرد پرونده و کشف حقیقت ایفا میکند. نویسنده در این رمان به خوبی توانسته است روانشناسی شخصیتهای مثبت و منفی را به تصویر بکشد و فضایی تاریک و در عین حال جذاب از تهران قدیم و ماجراهای پشت پرده آن خلق کند.
♦️@seemorghbook
✍#امیر_عشیری
کتاب تسمه چرمی یکی از شاهکارهای بیپایان امیر عشیری، پایهگذار ادبیات پلیسی در ایران است. این رمان جذاب و پرکشش، شما را به دنیایی از تعلیق، جنایت و کشف معماهای پیچیده میبرد.
داستان کتاب تسمه چرمی پیرامون یک پرونده جنایی بسیار مرموز و پیچیده شکل میگیرد. قتلی هولناک رخ داده است و کارآگاه داستان باید با تکیه بر سرنخهای ناچیز، قاتل باهوش و بیرحم را ردیابی کند. نام کتاب یعنی تسمه چرمی، خود یکی از کلیدیترین و نمادینترین عناصر داستان است که نقشی اساسی در پیشبرد پرونده و کشف حقیقت ایفا میکند. نویسنده در این رمان به خوبی توانسته است روانشناسی شخصیتهای مثبت و منفی را به تصویر بکشد و فضایی تاریک و در عین حال جذاب از تهران قدیم و ماجراهای پشت پرده آن خلق کند.
♦️@seemorghbook
👏12❤6👍1
صبح یعنی پرواز!
"قدکشیدن در باد"
چه کسی میگوید
پشت این ثانیهها،
تاریک است؟
گام اگر برداریم...
"روشنی" نزدیک است...!
♦️@seemorghbook
"قدکشیدن در باد"
چه کسی میگوید
پشت این ثانیهها،
تاریک است؟
گام اگر برداریم...
"روشنی" نزدیک است...!
♦️@seemorghbook
😇9❤8
☕️قطعهای از کتاب
هیچوقت اولین اشتباه، شما را نابود نمیکند. مسئلهٔ نابودکننده، آن اشتباهات مکرری است که به دنبال آن میآیند.
📕#خرده_عادتها
✍#جییمز_کلیر
♦️@seemorghbook
هیچوقت اولین اشتباه، شما را نابود نمیکند. مسئلهٔ نابودکننده، آن اشتباهات مکرری است که به دنبال آن میآیند.
📕#خرده_عادتها
✍#جییمز_کلیر
♦️@seemorghbook
👏10🔥3❤2
اگر عقایدتون با عقل، علم و تجربه جور در نمیاد، اشکال از عقایدتونه، نه این موارد ...
#ریچارد_داوکینز
♦️@seemorghbook
#ریچارد_داوکینز
♦️@seemorghbook
👍21❤5👏3👎1
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
نابینا:مگر شرط نکردیم از گیلاس های این سبد،یکی یکی بخوریم؟
بینا:آری
نابینا:پس تو با چه عذری سه تا سه تا می خوری؟
بینا:تو حقیقتا نابینایی؟!
نابینا:مادرزاد!
بینا:چگونه دریافتی من سه تا سه تا میخورم؟
نابینا:آن گونه که من دو تا دوتا می خوردم و تو هیچ معترض نمی شدی!
تنها کسانی در مقابل فساد و بی قانونی
میایستند که خود فاسد نباشند!
♦️@seemorghbook
نابینا:مگر شرط نکردیم از گیلاس های این سبد،یکی یکی بخوریم؟
بینا:آری
نابینا:پس تو با چه عذری سه تا سه تا می خوری؟
بینا:تو حقیقتا نابینایی؟!
نابینا:مادرزاد!
بینا:چگونه دریافتی من سه تا سه تا میخورم؟
نابینا:آن گونه که من دو تا دوتا می خوردم و تو هیچ معترض نمی شدی!
تنها کسانی در مقابل فساد و بی قانونی
میایستند که خود فاسد نباشند!
♦️@seemorghbook
👍53❤12
چند روز پيش يكي از همكاران تصويري از يك برگه دفترچه بيمه برايم فرستاد كه روي آن با خط نستعليق يک بيت شعر زيبا خطاطي شده بود. آن بيت دلنشين اين بيت بود:
دكتر اين بار برايم نم باران بنويس
دو سه شب پرسه زدن توي خيابان بنويس
من ديدم چه بيت زيبايي است و تصميم گرفتم ابياتي به آن اضافه كنم. حاصل قصيده ي ذيل شد. نامش را هم گذاشتم كلينيك ويژه!
🏚 كلينيك ويژه 🏚
"دكتر اين بار برايم نم باران بنويس
دو سه شب پرسه زدن توی خيابان بنويس"
دوسه روزی نه! دوسه هفته و شايد هم بيش
"سر" نهادن به در و دشت و بيابان بنويس
عكسي از اين دل پژمرده برايم تو بگير
تستی از سينهی افسردهی ياران بنويس
اسكنی از دل ريشم بنما جانِ طبيب
عشق تجويز نما، مهر فراوان بنويس
اي حكيم از حسد و حرص تو پرهيزم ده
سوپی از سادگی و پاكی انسان بنويس
سايه دستی كه شوم دور ز كين و نخوت
نسخهای ناب ز بخشيدن آسان بنويس
گاهگاهی تو مرا پيش مشاور بفرست
دست برداشتن از رزق فراوان بنويس
مشی درويشی و آداب قناعت كردن
شادمان زيستن و مسلك رندان بنويس
بنويسيد مرتب بروم كوه و كمر
گاهگاهی سفر نهر لواسان بنويس
يزد بِنْويس كه با جمع رفيقان بروم
سفر دور نشد گردش تهران بنويس
گر ميسّر نشدم خارجه و هند و فرنگ
بهتر از چين و ختن گردش ايران بنويس
نسخه بنويس هوايی بخورد احساسم
سايهی نارون و زلف پريشان بنويس
به پريشانی احوال و دل زار نگر
طَرْف باغ و چمن و لاله و ريحان بنويس
فصل گرما چو شود توصيه كن آبتنی
كرسی و چای ذغالی به زمستان بنويس
چو بهار آيد و فصل گل و بلبل گردد
سايهی نسترن و صوت هَزاران بنويس
ز گرانی خبرت هست حكيم دانا
لطف فرموده مرا نسخهی ارزان بنويس
✍#دکتر_کیوان_همایون
♦️@seemorghbook
دكتر اين بار برايم نم باران بنويس
دو سه شب پرسه زدن توي خيابان بنويس
من ديدم چه بيت زيبايي است و تصميم گرفتم ابياتي به آن اضافه كنم. حاصل قصيده ي ذيل شد. نامش را هم گذاشتم كلينيك ويژه!
🏚 كلينيك ويژه 🏚
"دكتر اين بار برايم نم باران بنويس
دو سه شب پرسه زدن توی خيابان بنويس"
دوسه روزی نه! دوسه هفته و شايد هم بيش
"سر" نهادن به در و دشت و بيابان بنويس
عكسي از اين دل پژمرده برايم تو بگير
تستی از سينهی افسردهی ياران بنويس
اسكنی از دل ريشم بنما جانِ طبيب
عشق تجويز نما، مهر فراوان بنويس
اي حكيم از حسد و حرص تو پرهيزم ده
سوپی از سادگی و پاكی انسان بنويس
سايه دستی كه شوم دور ز كين و نخوت
نسخهای ناب ز بخشيدن آسان بنويس
گاهگاهی تو مرا پيش مشاور بفرست
دست برداشتن از رزق فراوان بنويس
مشی درويشی و آداب قناعت كردن
شادمان زيستن و مسلك رندان بنويس
بنويسيد مرتب بروم كوه و كمر
گاهگاهی سفر نهر لواسان بنويس
يزد بِنْويس كه با جمع رفيقان بروم
سفر دور نشد گردش تهران بنويس
گر ميسّر نشدم خارجه و هند و فرنگ
بهتر از چين و ختن گردش ايران بنويس
نسخه بنويس هوايی بخورد احساسم
سايهی نارون و زلف پريشان بنويس
به پريشانی احوال و دل زار نگر
طَرْف باغ و چمن و لاله و ريحان بنويس
فصل گرما چو شود توصيه كن آبتنی
كرسی و چای ذغالی به زمستان بنويس
چو بهار آيد و فصل گل و بلبل گردد
سايهی نسترن و صوت هَزاران بنويس
ز گرانی خبرت هست حكيم دانا
لطف فرموده مرا نسخهی ارزان بنويس
✍#دکتر_کیوان_همایون
♦️@seemorghbook
❤32👏12❤🔥7👍3😇1
تحمل كردن هميشه آسانتر از تغيير كردن است. اما به محض اينكه تغيير كنی، به ياد آوردن چيزى كه تحملش مىكردى به مراتب دشوارتر خواهد بود.
#سوزان_سانتاگ
♦️@seemorghbook
#سوزان_سانتاگ
♦️@seemorghbook
👍26❤17
☕️ قطعهای از کتاب
اگر تنازع بقا راست است انسان تنازع فنا می نماید. او می کُشد، برای خوردن می کُشد، برای شفا دادن می کُشد، برای آمرزیدن می کُشد، برای پوشش، برای زیور، برای پول، برای جنگ کردن، برای علم، برای تفریح و بالاخره می کُشد فقط برای کُشتن. پادشاه ستمگر غدار و خون خواریست که همه چیز را می خواهد و به هیچ چیز ابقا نمی کند و هنوز به خودش دلداری زندگانی بهتری را در دنیای دیگر میدهد!
📕#فوائد_گیاه_خواری
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
اگر تنازع بقا راست است انسان تنازع فنا می نماید. او می کُشد، برای خوردن می کُشد، برای شفا دادن می کُشد، برای آمرزیدن می کُشد، برای پوشش، برای زیور، برای پول، برای جنگ کردن، برای علم، برای تفریح و بالاخره می کُشد فقط برای کُشتن. پادشاه ستمگر غدار و خون خواریست که همه چیز را می خواهد و به هیچ چیز ابقا نمی کند و هنوز به خودش دلداری زندگانی بهتری را در دنیای دیگر میدهد!
📕#فوائد_گیاه_خواری
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍20❤4
اگر یک تخم [پرنده] توسط نیروی بیرونی شکسته شود [یک] زندگی پایان مییابد. اما اگر توسط نیروی درونی شکسته شود [یک] زندگی آغاز میشود...
کارهای فوقالعاده همیشه با یک تحول و نیروی درونی شروع میشوند.
♦️@seemorghbook
کارهای فوقالعاده همیشه با یک تحول و نیروی درونی شروع میشوند.
♦️@seemorghbook
👍24👏8❤1