🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه میکنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان میگویند، فقط به خودشان: «آیا من حق اشتباه کردن دارم ؟» فقط همین چند واژه... شهامتِ نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو، و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن. شهامتِ همهچیز را شکستن، همهچیز را زیر و رو کردن. شهامتِ با خود روبهرو شدن. دستِکم یک بار در زندگی، روبهرو با خود، تنها خود، همین. «حقِ اشتباه» ترکیب بسیار کوچکی از واژهها است، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟ چه کسی جز خودت؟
#آنا_گاوالدا
@seemorghbook
شهامت از آنِ آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه میکنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان میگویند، فقط به خودشان: «آیا من حق اشتباه کردن دارم ؟» فقط همین چند واژه... شهامتِ نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو، و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن. شهامتِ همهچیز را شکستن، همهچیز را زیر و رو کردن. شهامتِ با خود روبهرو شدن. دستِکم یک بار در زندگی، روبهرو با خود، تنها خود، همین. «حقِ اشتباه» ترکیب بسیار کوچکی از واژهها است، بخش کوچکی از یک جمله، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد؟ چه کسی جز خودت؟
#آنا_گاوالدا
@seemorghbook
☕️قطعهای از کتاب
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی،
حتی وقتی نادیده اش می گیری،
حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.
از هر چیزِ دیگری قوی تر است.
📕#من_او_را_دوست_داشتم
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی،
حتی وقتی نادیده اش می گیری،
حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.
از هر چیزِ دیگری قوی تر است.
📕#من_او_را_دوست_داشتم
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زندگی، همیشه غمگین بودن،
از شاد بودن آسان تر است،
ولی من اصلا از آدم هایی خوشم نمی آید که
آسان ترین راه را انتخاب می کنند.
تو را به خدا شاد باش و برای آن که شاد شوی،
هر کاری از دستت بر می آید،
انجام بده ...
#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
از شاد بودن آسان تر است،
ولی من اصلا از آدم هایی خوشم نمی آید که
آسان ترین راه را انتخاب می کنند.
تو را به خدا شاد باش و برای آن که شاد شوی،
هر کاری از دستت بر می آید،
انجام بده ...
#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
👍1
☕️قطعهای از کتاب
حواست هست؟ زندگی، حتی وقتی انكارش میکنی، حتی وقتی به آن بیاعتنايی، حتی وقتی از قبولش سر باز میزنی، از تو قويتر است.
از همهچيز قویتر است.
آدمها از اردوگاههای كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند.
مردان و زنانی كه شكنجه شدهبودند، مرگ نزديكان و خاكستر شدن خان و مانشان را ديده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دويدند، دوباره دربارهی هوا حرف زدند و دخترهايشان را شوهر دادند.
باور كردنی نيست، اما همين است ديگر. زندگی از هر چيزی نيرومندتر است.
📕 #من_او_را_دوست_داشتم
✍ #آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
حواست هست؟ زندگی، حتی وقتی انكارش میکنی، حتی وقتی به آن بیاعتنايی، حتی وقتی از قبولش سر باز میزنی، از تو قويتر است.
از همهچيز قویتر است.
آدمها از اردوگاههای كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند.
مردان و زنانی كه شكنجه شدهبودند، مرگ نزديكان و خاكستر شدن خان و مانشان را ديده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دويدند، دوباره دربارهی هوا حرف زدند و دخترهايشان را شوهر دادند.
باور كردنی نيست، اما همين است ديگر. زندگی از هر چيزی نيرومندتر است.
📕 #من_او_را_دوست_داشتم
✍ #آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
زندگی را همانجا ياد گرفتم، توی گلفروشی
دسته گلهای كوچك برای همسران و دسته گلهای بزرگ برای معشوقه ها
📘 #دوستش_داشتم
✍ #آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
دسته گلهای كوچك برای همسران و دسته گلهای بزرگ برای معشوقه ها
📘 #دوستش_داشتم
✍ #آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
👍3😢1
📕#من_او_را_دوست_داشتم
✍#آنا_گاوالدا
«من او را دوست داشتم» نوشته آنا گاوالدا(-۱۹۷۰)، نویسنده فرانسوی است. این رمان داستان خانوادهای است که پدر خانواده بهطور ناگهانی همسر و دو دخترش را ترک میکند و ماجراهایی را رقم میزند که موجب واکاوی و شناسایی شخصیت واقعی پدر، مادر و روابط آنها در طول زندگی مشترکشان میشود. گفت وگویی طولانی میان زنی جوان و پدرشوهرش است. پدرشوهر به او میگوید چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است. نویسنده با توانایی عظیمش در درک احساسات دیگران، اشتیاق مرد متاهل را به یک زن جوان، مشاجرات روحی و انصرافش را به زیبایی به تصویر میکشد؛ کندوکاوی تکان دهنده در زندگی شخصی و کمکی پر از همدردی برای عروس خودباخته. در بریدهای از کتاب میخوانیم: «چرا به من نگفت که میرود؟ چه مرد عجیبی... مانند ماهی، همیشه از تو دور میشود، از دستت سُر میخورد. یک فنجان بزرگ قهوه ریختم و تکیه داده به پنجرهی آشپزخانه، ایستاده آن را نوشیدم. سینهسرخها را تماشا میکردم، اطراف پاکت ذرتی که دیروز دخترها روی میز جاگذاشته بودند جمع شده بودند. خورشید تقریباً از پرچین بالا آمده بود. منتظر بودم دخترها بیدار شوند. خانه خیلی ساکت بود. دوست داشتم سیگاری بکشم. احمقانه بود. سالها بود سیگار نکشیده بودم. اما زندگی همین است. ارادهی باورنکردنیتان را نشان میدهید و سپس یک صبح زمستان تصمیم میگیرید که ۴ کیلومتر در سرما پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. عاشق مردی هستید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستان خبردار میشوید او رفته است، چون زن دیگری را دوست دارد. باید اضافه کرد او از اینکه مرتکب اشتباهی شده است متأسف است. مثل زنگ زدن به یک شمارهی غلط: "ببخشید، اشتباه کردهام. " چرا! خواهش میکنم، اختیار دارید... مثل یک حباب صابون. باد میوزد. بیرون میروم تا پاکت ذرت را جایی مخفی کنم.»
♦️@seemorghbook
✍#آنا_گاوالدا
«من او را دوست داشتم» نوشته آنا گاوالدا(-۱۹۷۰)، نویسنده فرانسوی است. این رمان داستان خانوادهای است که پدر خانواده بهطور ناگهانی همسر و دو دخترش را ترک میکند و ماجراهایی را رقم میزند که موجب واکاوی و شناسایی شخصیت واقعی پدر، مادر و روابط آنها در طول زندگی مشترکشان میشود. گفت وگویی طولانی میان زنی جوان و پدرشوهرش است. پدرشوهر به او میگوید چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است. نویسنده با توانایی عظیمش در درک احساسات دیگران، اشتیاق مرد متاهل را به یک زن جوان، مشاجرات روحی و انصرافش را به زیبایی به تصویر میکشد؛ کندوکاوی تکان دهنده در زندگی شخصی و کمکی پر از همدردی برای عروس خودباخته. در بریدهای از کتاب میخوانیم: «چرا به من نگفت که میرود؟ چه مرد عجیبی... مانند ماهی، همیشه از تو دور میشود، از دستت سُر میخورد. یک فنجان بزرگ قهوه ریختم و تکیه داده به پنجرهی آشپزخانه، ایستاده آن را نوشیدم. سینهسرخها را تماشا میکردم، اطراف پاکت ذرتی که دیروز دخترها روی میز جاگذاشته بودند جمع شده بودند. خورشید تقریباً از پرچین بالا آمده بود. منتظر بودم دخترها بیدار شوند. خانه خیلی ساکت بود. دوست داشتم سیگاری بکشم. احمقانه بود. سالها بود سیگار نکشیده بودم. اما زندگی همین است. ارادهی باورنکردنیتان را نشان میدهید و سپس یک صبح زمستان تصمیم میگیرید که ۴ کیلومتر در سرما پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. عاشق مردی هستید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستان خبردار میشوید او رفته است، چون زن دیگری را دوست دارد. باید اضافه کرد او از اینکه مرتکب اشتباهی شده است متأسف است. مثل زنگ زدن به یک شمارهی غلط: "ببخشید، اشتباه کردهام. " چرا! خواهش میکنم، اختیار دارید... مثل یک حباب صابون. باد میوزد. بیرون میروم تا پاکت ذرت را جایی مخفی کنم.»
♦️@seemorghbook
👍18😢1
☕️قطعهای از کتاب
عشق مانند بیمار شدن است؛ نمیدانی چطور اتفاق میافتد
عطسه میکنی، یکهو میلرزی و دیگر دیر شده است، تو سرما خوردهای!
📕#دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم_باشد
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
عشق مانند بیمار شدن است؛ نمیدانی چطور اتفاق میافتد
عطسه میکنی، یکهو میلرزی و دیگر دیر شده است، تو سرما خوردهای!
📕#دوست_داشتم_کسی_جایی_منتظرم_باشد
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
👍12
☕️قطعهای از کتاب
نه آدم های بزدلی نیستیم، که ما دانا هستیم، که مهارت عقب نشینی کردن را فرا گرفته ایم. که دوست نداریم گُه را هم بزنیم، که ما از همه این آدم هایی که مثل چرخ آسیاب ور می زنند بی آن که دردی از کسی دوا کنند، صادق تریم.
بله، این گونه است که خود را دلداری می دهیم. به خاطر می آوریم که ما جوان هستیم و روشن فکر، که خود را کیلومترها دورتر از انبوه آدم های بی مایه ای که در هم می لولند، نگه می داریم تا بلاهت آن ها به ما سرایت نکند. آن ها را به باد تمسخر می گیریم.
چیزهای بسیاری در سر ماست. چیزهایی بسیار دورتر از قار و قور شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پر است از موسیقی ها، از کتاب ها. راه ها، دست ها، آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک، کاغذهای از لای دفتر کنده شده، خاطرات شاد، خاطرات تلخ.
📕#گریز_دلپذیر
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
نه آدم های بزدلی نیستیم، که ما دانا هستیم، که مهارت عقب نشینی کردن را فرا گرفته ایم. که دوست نداریم گُه را هم بزنیم، که ما از همه این آدم هایی که مثل چرخ آسیاب ور می زنند بی آن که دردی از کسی دوا کنند، صادق تریم.
بله، این گونه است که خود را دلداری می دهیم. به خاطر می آوریم که ما جوان هستیم و روشن فکر، که خود را کیلومترها دورتر از انبوه آدم های بی مایه ای که در هم می لولند، نگه می داریم تا بلاهت آن ها به ما سرایت نکند. آن ها را به باد تمسخر می گیریم.
چیزهای بسیاری در سر ماست. چیزهایی بسیار دورتر از قار و قور شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پر است از موسیقی ها، از کتاب ها. راه ها، دست ها، آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک، کاغذهای از لای دفتر کنده شده، خاطرات شاد، خاطرات تلخ.
📕#گریز_دلپذیر
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
👍8❤2
☕️قطعهای از کتاب
نه آدم های بزدلی نیستیم، که ما دانا هستیم، که مهارت عقب نشینی کردن را فرا گرفته ایم. که دوست نداریم گُه را هم بزنیم، که ما از همه این آدم هایی که مثل چرخ آسیاب ور می زنند بی آن که دردی از کسی دوا کنند، صادق تریم.
بله، این گونه است که خود را دلداری می دهیم. به خاطر می آوریم که ما جوان هستیم و روشن فکر، که خود را کیلومترها دورتر از انبوه آدم های بی مایه ای که در هم می لولند، نگه می داریم تا بلاهت آن ها به ما سرایت نکند. آن ها را به باد تمسخر می گیریم.
چیزهای بسیاری در سر ماست. چیزهایی بسیار دورتر از قار و قور شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پر است از موسیقی ها، از کتاب ها. راه ها، دست ها، آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک، کاغذهای از لای دفتر کنده شده، خاطرات شاد، خاطرات تلخ.
📕#گریز_دلپذیر
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
نه آدم های بزدلی نیستیم، که ما دانا هستیم، که مهارت عقب نشینی کردن را فرا گرفته ایم. که دوست نداریم گُه را هم بزنیم، که ما از همه این آدم هایی که مثل چرخ آسیاب ور می زنند بی آن که دردی از کسی دوا کنند، صادق تریم.
بله، این گونه است که خود را دلداری می دهیم. به خاطر می آوریم که ما جوان هستیم و روشن فکر، که خود را کیلومترها دورتر از انبوه آدم های بی مایه ای که در هم می لولند، نگه می داریم تا بلاهت آن ها به ما سرایت نکند. آن ها را به باد تمسخر می گیریم.
چیزهای بسیاری در سر ماست. چیزهایی بسیار دورتر از قار و قور شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پر است از موسیقی ها، از کتاب ها. راه ها، دست ها، آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک، کاغذهای از لای دفتر کنده شده، خاطرات شاد، خاطرات تلخ.
📕#گریز_دلپذیر
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
👍10❤1