کفشی که برای پای تو مناسب است ممکن است پای دیگری را زخم کند ، بنابر این همیشه مپندار آن چه در ذهن تو می گذرد ، اصل مطلق است
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
انسان به بودن در هر جایی عادت می كند و دیگر برایش سخت است كه از آنجا برود. نحوه فكر كردنش هم بعد از مدتی عادت میشود و عوض كردنش سخت است.
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
انسان به بودن در هر جایی عادت می كند و دیگر برایش سخت است كه از آنجا برود. نحوه فكر كردنش هم بعد از مدتی عادت میشود و عوض كردنش سخت است.
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
پدرم عقیده داشت که: یک زن نیرومند، می تونه از یک مرد هم قوی تر باشه، مخصوصا اگر توی دلش، عشق هم باشه!
فکر می کنم یک زن عاشق ، تقریبا نابود نشدنی باشه...
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
فکر می کنم یک زن عاشق ، تقریبا نابود نشدنی باشه...
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
قدرت فساد نمیآورد؛
وحشت، فساد میآورد...
مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
وحشت، فساد میآورد...
مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
کفشی که برای پای تو مناسب است ممکن است پای دیگری را زخم کند ، بنابر این همیشه مپندار آن چه در ذهن تو می گذرد ، اصل مطلق است
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
قدرت فساد نمیآورد؛
وحشت، فساد میآورد...
مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
وحشت، فساد میآورد...
مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
❤1
یه چیزی تو زندون یاد گرفتم كه میخوام بهت بگم
آدم هیچ وقت نباید به اون روزی كه آزاد میشه فكر كنه
اینه كه آدمو دیوونه میكنه
باید به فكر امروز بود و بعد به فردا ...
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
آدم هیچ وقت نباید به اون روزی كه آزاد میشه فكر كنه
اینه كه آدمو دیوونه میكنه
باید به فكر امروز بود و بعد به فردا ...
#جان_اشتاین_بک
@seemorghbook
کتابخانه سیمرغ via @like
📕#در_نبردی_مشکوک
✍#جان_اشتاین_بک
در نبردی مشکوک داستان افرادی است که علیه ظلم طبقه بالای جامعه ایستاده اند و مبارزه می کنند .
جیم از گذشته از زندگی اش خسته شده و به انجمن می پیوندد و در گوشه ای از کشور حقوق سیب چینان کم شده .
جیم و مک به آنجا می روند تا اعتصاب را رهبری کنند.
این رمان نه فقط یک داستان درباره بخشی از تاریخ امریکا است بلکه راهنمایی برای همه فعالان اجتماعی است.
مخاطرات فعالیت اجتماعی چنان به تصویر آمده که با یک جزوه آموزشی برابری می کند.
مخاطراتی همچون همراهی نکردن کسانی که برای حقوقشان می جنگیدند.
از اینرو در نبردی مشکوک نام گرفته است.
@seemorghbook
✍#جان_اشتاین_بک
در نبردی مشکوک داستان افرادی است که علیه ظلم طبقه بالای جامعه ایستاده اند و مبارزه می کنند .
جیم از گذشته از زندگی اش خسته شده و به انجمن می پیوندد و در گوشه ای از کشور حقوق سیب چینان کم شده .
جیم و مک به آنجا می روند تا اعتصاب را رهبری کنند.
این رمان نه فقط یک داستان درباره بخشی از تاریخ امریکا است بلکه راهنمایی برای همه فعالان اجتماعی است.
مخاطرات فعالیت اجتماعی چنان به تصویر آمده که با یک جزوه آموزشی برابری می کند.
مخاطراتی همچون همراهی نکردن کسانی که برای حقوقشان می جنگیدند.
از اینرو در نبردی مشکوک نام گرفته است.
@seemorghbook
کتابخانه سیمرغ via @like
📕#جدال_بی_هدف
✍#جان_اشتاین_بک
«جدال بی هدف» رمانی از جان اشتاین بک، داستان جدال بی هدف و بی پایان با زندگی است. «جیم» دارای گذشته ناآرامی بوده و تصمیم می گیرد با گذشته اش قطع رابطه کند و با عوض کردن شرایط، به آرامشی که مدام از آن سخن می گوید، برسد. به همین دلیل وارد یک حزب می شود غافل از آن که آن آرامشی که به دنبالش می گردد در آنجا هم پیدا نخواهد شد و...
کسانی که برای هر چیز کوچک ناراحت می شوند غیر از اینکه استخوان های خود را خورد کنند کاری انجام نمی دهند، من هر گز ندیده ام که دو سگ بر سر یک استخوان یکدیگر را گاز بگیرند اما انسانهایی را در عمرم دیده ام که برای تصرف مال دیگری یکدیگر را پاره پاره کرده اند.
@seemorghbook
✍#جان_اشتاین_بک
«جدال بی هدف» رمانی از جان اشتاین بک، داستان جدال بی هدف و بی پایان با زندگی است. «جیم» دارای گذشته ناآرامی بوده و تصمیم می گیرد با گذشته اش قطع رابطه کند و با عوض کردن شرایط، به آرامشی که مدام از آن سخن می گوید، برسد. به همین دلیل وارد یک حزب می شود غافل از آن که آن آرامشی که به دنبالش می گردد در آنجا هم پیدا نخواهد شد و...
کسانی که برای هر چیز کوچک ناراحت می شوند غیر از اینکه استخوان های خود را خورد کنند کاری انجام نمی دهند، من هر گز ندیده ام که دو سگ بر سر یک استخوان یکدیگر را گاز بگیرند اما انسانهایی را در عمرم دیده ام که برای تصرف مال دیگری یکدیگر را پاره پاره کرده اند.
@seemorghbook
کتابخانه سیمرغ via @like
📕#چمنزارهای_بهشت
✍#جان_اشتاین_بک
خلاصه ی کتاب:
آرزو داشت که آن کارت پستال را که عکس خانه ورمونتی روی آن بود ببیند،
اما اگر از ایشان می خواست می فهمیدند که حرفشان را شنیده است.
هرچه بیشتر فکر آن را می کرد بیشتر دچار هوس می شد که خانه قشنگی را ببیند که مانند خانه خودش باشد.
این بوته گل سفید واقعا شگفت انگیز بود.
شنلی روی جلو خانه افکنده و پرده ای پر از ستاره های سفید جلو پنجره های بسته آویخته بود.
پات در حیرت بود که چرا تا آن وقت متوجه آن همه زیبایی نشده بود...
@seemorghbook
✍#جان_اشتاین_بک
خلاصه ی کتاب:
آرزو داشت که آن کارت پستال را که عکس خانه ورمونتی روی آن بود ببیند،
اما اگر از ایشان می خواست می فهمیدند که حرفشان را شنیده است.
هرچه بیشتر فکر آن را می کرد بیشتر دچار هوس می شد که خانه قشنگی را ببیند که مانند خانه خودش باشد.
این بوته گل سفید واقعا شگفت انگیز بود.
شنلی روی جلو خانه افکنده و پرده ای پر از ستاره های سفید جلو پنجره های بسته آویخته بود.
پات در حیرت بود که چرا تا آن وقت متوجه آن همه زیبایی نشده بود...
@seemorghbook
کتابخانه سیمرغ via @like
📕#مروارید
✍#جان_اشتاین_بک
مروارید (به انگلیسی: The Pearl) رمان کوتاهی است از جان استاینبک که در سال ۱۹۴۷ به چاپ رسید. داستان در مورد یک مکزیکی فقیر است که بزرگترین مروارید دنیا را مییابد به امید اینکه این مروارید زندگی خانوادهاش را تغییر دهد و آنها را به خوشبختی برساند. اما این گنج چیزی بجز تباهی و نابودی برای آنها به ارمغان نمیآورد. مانند دیگر آثار اشتاین بک این داستان نیز حول مسائلی چون فقر، ثروت و بی عدالتی در جامعه میگردد. این داستان نمونه کاملی از ناتورئالیسم است.
خلاصهای از داستان:
کینو، جوآنا و فرزندشان کویوتیتو در خانهای فقیرانه در کنار ساحل زندگی میکنند. صبح یک روز عقربی کویوتیتو را میگزد. کینو و همسرش شتابان او را نزد پزشک شهرشان میبرند اما به آنها به علت اینکه خانوادهای فقیر و بومی هستند وپولی برای پرداخت ندارند، اجازه ورود داده نمیشود. ساعتی بعد کینو و همسر و فرزندش برای جستجو به دریا میروند تا بلکه مرواریدی بیابند که بتوانند خرج درمان بچهشان را بهوسیله آن بپردازند. اما کینو بزرگترین مرواریدی را که به عمرش نظیر آن را ندیده بود، مییابد.
@seemorghbook
✍#جان_اشتاین_بک
مروارید (به انگلیسی: The Pearl) رمان کوتاهی است از جان استاینبک که در سال ۱۹۴۷ به چاپ رسید. داستان در مورد یک مکزیکی فقیر است که بزرگترین مروارید دنیا را مییابد به امید اینکه این مروارید زندگی خانوادهاش را تغییر دهد و آنها را به خوشبختی برساند. اما این گنج چیزی بجز تباهی و نابودی برای آنها به ارمغان نمیآورد. مانند دیگر آثار اشتاین بک این داستان نیز حول مسائلی چون فقر، ثروت و بی عدالتی در جامعه میگردد. این داستان نمونه کاملی از ناتورئالیسم است.
خلاصهای از داستان:
کینو، جوآنا و فرزندشان کویوتیتو در خانهای فقیرانه در کنار ساحل زندگی میکنند. صبح یک روز عقربی کویوتیتو را میگزد. کینو و همسرش شتابان او را نزد پزشک شهرشان میبرند اما به آنها به علت اینکه خانوادهای فقیر و بومی هستند وپولی برای پرداخت ندارند، اجازه ورود داده نمیشود. ساعتی بعد کینو و همسر و فرزندش برای جستجو به دریا میروند تا بلکه مرواریدی بیابند که بتوانند خرج درمان بچهشان را بهوسیله آن بپردازند. اما کینو بزرگترین مرواریدی را که به عمرش نظیر آن را ندیده بود، مییابد.
@seemorghbook
خداوند با حکمت خود به آدمهای عجیب و بدرد نخور پول می رساند، شاید به این خاطر که از گرسنگی نمیرند...
📘 #شرق_بهشت
✍ #جان_اشتاین_بک
♦️@seemorghbook
📘 #شرق_بهشت
✍ #جان_اشتاین_بک
♦️@seemorghbook
👍11👎7🤔2
آن شب، در نامهای نوشت: "آدمی پس از رفع نیازهای اولیهٔ حیاتی و تولید مثل، اغلب میخواهد رد و نشانهای از خود بر جای بگذارد، شاید مدرکی دال بر اینکه واقعاً وجود داشته است. این نشانه را روی چوب، سنگ یا زندگی دیگران بهجای میگذارد. این میل شدید در همه هست، از پسری که در مستراح عمومی کلمات رکیک مینویسد تا بودایی که تصویرش را در حافظهٔ جمعی یک ملت حک میکند. زندگی بسیار غیر واقعی است. به گمانم شک داریم که هستیم و میخواهیم وجودمان را اثبات کنیم."
📘 #شرق_بهشت
✍ #جان_اشتاین_بک
♦️@seemorghbook
📘 #شرق_بهشت
✍ #جان_اشتاین_بک
♦️@seemorghbook
👍17❤2👏1
📕#جدال_بی_هدف
✍#جان_اشتاین_بک
«جیم» دارای گذشته ناآرامی بوده و تصمیم می گیرد با گذشته اش قطع رابطه کند و با عوض کردن شرایط، به آرامشی که مدام از آن سخن می گوید، برسد. به همین دلیل وارد یک حزب می شود غافل از آن که آن آرامشی که به دنبالش می گردد در آنجا هم پیدا نخواهد شد.
♦️@seemorghbook
✍#جان_اشتاین_بک
«جیم» دارای گذشته ناآرامی بوده و تصمیم می گیرد با گذشته اش قطع رابطه کند و با عوض کردن شرایط، به آرامشی که مدام از آن سخن می گوید، برسد. به همین دلیل وارد یک حزب می شود غافل از آن که آن آرامشی که به دنبالش می گردد در آنجا هم پیدا نخواهد شد.
♦️@seemorghbook
👍13
کفشی که برای پای تو مناسب است ممکن است پای دیگری را زخم کند ، بنابر این همیشه مپندار آن چه در ذهن تو می گذرد ، اصل مطلق است
#جان_اشتاین_بک
♦️@seemorghbook
#جان_اشتاین_بک
♦️@seemorghbook
👍29❤2
📕#خوشه_های_خشم
✍#جان_اشتاین_بک
خوشههای خشم یا انگورهای خشم (به انگلیسی: The Grapes of Wrath) یک رمان واقع گرای آمریکایی، نوشتهٔ جان اشتاین بک است که در ۱۹۳۹ منتشر شد. این کتاب برندهٔ جایزه ملی کتاب و جایزه پولیتزر برای داستان شد؛ و زمانی که استاینبک جایزه نوبل ادبیات را در ۱۹۶۲ دریافت کرد، بهطور برجستهای مورد اشاره قرار گرفت.
این رمان روایتگر جریانات رکورد بزرگ اقتصادی و مهاجرتهای ناشی از طوفانهای بزرگ داست بول در دههٔ ۱۹۳۰ است و داستان خانوادهای کشاورز و اهل اکلاهاما، به نام «خانوادهٔ جود» که از موطن خود دور افتاده و مجبور به سفر به غرب و کالیفرنیا شدهاند را پی میگیرد.
خوشههای خشم به دلیل میراث ماندگارش، اغلب در کلاس ادبیات دبیرستان و کالجهای ایالت متحده آمریکا خوانده میشود.
♦️@seemorghbook
✍#جان_اشتاین_بک
خوشههای خشم یا انگورهای خشم (به انگلیسی: The Grapes of Wrath) یک رمان واقع گرای آمریکایی، نوشتهٔ جان اشتاین بک است که در ۱۹۳۹ منتشر شد. این کتاب برندهٔ جایزه ملی کتاب و جایزه پولیتزر برای داستان شد؛ و زمانی که استاینبک جایزه نوبل ادبیات را در ۱۹۶۲ دریافت کرد، بهطور برجستهای مورد اشاره قرار گرفت.
این رمان روایتگر جریانات رکورد بزرگ اقتصادی و مهاجرتهای ناشی از طوفانهای بزرگ داست بول در دههٔ ۱۹۳۰ است و داستان خانوادهای کشاورز و اهل اکلاهاما، به نام «خانوادهٔ جود» که از موطن خود دور افتاده و مجبور به سفر به غرب و کالیفرنیا شدهاند را پی میگیرد.
خوشههای خشم به دلیل میراث ماندگارش، اغلب در کلاس ادبیات دبیرستان و کالجهای ایالت متحده آمریکا خوانده میشود.
♦️@seemorghbook
👍14❤4👏2
قدرت فساد نمیآورد؛
وحشت، فساد میآورد...
مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!
#جان_اشتاین_بک
♦️@seemorghbook
وحشت، فساد میآورد...
مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!
#جان_اشتاین_بک
♦️@seemorghbook
❤30😁3