کتابخانه سیمرغ
73.9K subscribers
15.6K photos
1.2K videos
7.39K files
472 links
Download Telegram
دشمن بچّه های ما را بمباران می کند
ما بچّه های دشمن را
ما نماز می خوانیم
آنها در کلیسا دعا می کنند
ما در آغوش زنانمان گریه می کنیم
آنها بر شانه ی معشوقه هایشان ،

امّا حق با لاشخوری ست
که جنازه های ما و آنها را
بی هیچ ارجحیّتی نوک می زند!

حق با کرم هایی ست
که جنازه های ما و آنها را
بی هیچ ارجحیّتی متلاشی می کنند

و امّا حق با کفنی ست
که روزی قرار بود
پرچم سفیدی باشد!

#سید_مهدی_موسوی

@seemorghbook
👍2
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

این هجو نیست
قصّه‌ی نسلی ست که نبود
خودکار من برای تو حالی به حالی است باید که دستشویی ِ تاریخ، پُر شود وقتی کتابخانه ی اسطبل، خالی است.
از درد شهر مُردم و مُردیده تر شدم محکم ترین ِ واکنشش
بی خیالی است.

#سید_مهدی_موسوی

@seemorghbook
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

این هجو نیست
قصّه ی نسلی ست که نبود
خودکار من برای تو حالی به حالی است
باید که دستشویی ِ تاریخ، پُر شود
وقتی کتابخانه ی اسطبل، خالی است
از درد شهر مُردم و مُردیده تر شدم
محکم ترین ِ واکنشش
بی خیالی است

#سید_مهدی_موسوی

@seemorghbook

پیدا بکن یک آدمِ آدم‌تری را
و شانه‌های محکم و محکم‌تری را

آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق‌های دوستت دارم‌تری را!!
.
من را رها کن، هر چه ‌می‌خواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را

با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقم آینده‌ی درهم‌تری را

تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بی‌غم‌تری را

من می‌روم آرام آرام از همه‌چیز
هر روز می‌بینی منِ مبهم‌تری را

من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا...
پیدا نکردم واژه‌ی مرهم‌تری را

#سید_مهدی_موسوی

@seemorghbook
آزادی شهر از حصارش پیداست
از کینه ی چوبه های دارش پیداست
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست

#سید_مهدی_موسوی

@seemorghbook
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

دلخوش به چی هستی؟ کدوم فردا؟
دنیای ما بدجور بی رحمه
حال تو رو هیشکی نمی دونه
حرف منو هیچ کس نمی فهمه
عمریه که اسم اتاق ما
یا انفرادی یا که تابوته
سیگارتو آهسته روشن کن
دنیای ما انبار باروته!

#سید_مهدی_موسوی

@seemorghbook
👍3

پیدا بکن یک آدمِ آدم‌تری را
و شانه‌های محکم و محکم‌تری را

آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق‌های دوستت دارم‌تری را!!
.
من را رها کن، هر چه ‌می‌خواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را

با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقم آینده‌ی درهم‌تری را

تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بی‌غم‌تری را

من می‌روم آرام آرام از همه‌چیز
هر روز می‌بینی منِ مبهم‌تری را

من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا...
پیدا نکردم واژه‌ی مرهم‌تری را

#سید_مهدی_موسوی

♦️@seemorghbook
👍9👏5
کشتنِ یک درخت با چاقو
کشتن لایه ی اُزون با دود
کشتن گریه های یک همجنس
که کمی قبل، عاشق من بود

کشتن روزهای بارانی
وسط چترهای یک نفره
بستن پنجره به سمت بهار
کشتن خواب های یک حشره

کشتن بچّه ی گدا با داد
کشتن یک «ترنس» با خنده
پشت کردن پس از هماغوشی
کشتن یک زن پناهنده

کشتن شوق توی مدرسه ها
کشتن جیک‌جیک‌ها با بوق
وسط کافه های روشنفکر
کشتن شعرِ «شاملو» و «فروغ»
.
کشتن روزنامه با سانسور
کشتن عشق توی خطبه ی عقد
کشتن آبگوشت با کنسرو
کشتن حسّ شعر با یک نقد

کشتن صبحِ زود با ترافیک
کشتن اعتماد با تردید
کشتنِ وحشیِ تو! زیر لباس
کشتن کشف تازه با تقلید

کشتن درد مشترک با مرز
کشتنِ مرگ! با عزاداری
کشتن یک غریزه ی سرکش
وسط سکس های تکراری

کشتن کارگر، تهِ هر ماه
کشتن یک عقیده با زندان
کشتن خواب با صدای موبایل
کشتن خانواده با چمدان

کشتن آفتاب با پرده
کشتن خاطرات با الکل
کشتن بوی عشق در حمّام
کشتن درد با ترامادول

رد شدن بی نگاه، بی احساس
کشتن بچّه ای سرِراهی
وسطِ تُنگ، توی آکواریوم
کشتن خواب های یک ماهی


قاتلانِ همیشه ی خونسرد
روی لب های محوشان لبخند
قاتلانی که در تمامی عمر
در کنار من و شما هستند

قاتلان بدون انگیزه
خالی از شوق و وحشت و کینه
قاتلانی شبیه یک تصویر
که به ما زل زده در آیینه!

#سید_مهدی_موسوی

♦️@seemorghbook
👍2012👎3🔥1