📕#وقایع_اتفاقیه
✍#علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی
وقایع اتفاقیه نام کتابی است از علیاکبر سعیدی سیرجانی که که در واقع مجموعهای از یادداشتهایی است که یکی از عاملین و مخبرین اطلاعاتی انگلستان در سالهای آخر پیش از مشروطه از رویدادها و اوضاع و احوال مملکت و حکومت فارس (استان فارس کنونی) و به ویژه تحولات سیاسی و مذهبی در شیراز نوشته و برای سفارت انگلستان در تهران ارسال میکردهاست.
♦️@seemorghbook
✍#علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی
وقایع اتفاقیه نام کتابی است از علیاکبر سعیدی سیرجانی که که در واقع مجموعهای از یادداشتهایی است که یکی از عاملین و مخبرین اطلاعاتی انگلستان در سالهای آخر پیش از مشروطه از رویدادها و اوضاع و احوال مملکت و حکومت فارس (استان فارس کنونی) و به ویژه تحولات سیاسی و مذهبی در شیراز نوشته و برای سفارت انگلستان در تهران ارسال میکردهاست.
♦️@seemorghbook
👍11
📕#شیخ_صنعان
✍#علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی
شیخ صنعان قصه ای است تمثیلی براساس داستانی به همین نام در منطق الطیر عطار نیشابوری قرن ششم و اولین واکنش سعیدی سیرجانی است نسبت به اوضاع اجتماعی ایران در سال ۱۳۵۸ به چاپ رسیده است.آقا سید مصطفای روضه خوان را تنها گروهی از همشهریان مخلص به خاطر دارند که در سراشیب غم انگیز دوران پیری افتاده اند و ملال منازل بعد از چهل را با خاطره شیرین جوانی می آمیزند.مرحوم آقا سید مصطفی از نوادر روزگار خویش بود.سید نجیب و زحمتکش بیسوادی بودکه حرکات بی تکلف و دهن گرم و از همه بالاتر حرمت جدش او را از شغل پرمشقت خاک کشی به منصب روضه خوانی رسانده و بر عرش منبرش نشانده بود.سید امی بود و از نکبت خواندن و آسیب نوشتن بر کنار.بی آنکه به مدرسه رفته ودر زوایای مکتب خانه عمر تلف کرده و اواخر عمر به گناه کبیره روشنفکری مغضوب خلق خدا شده باشد.به فیض حافظه قوی در محضر عمه جانش بی بی کلثوم شرح واقعه جانگداز کربلا را با شاخ و برگهای متداول شنیده و به خاطر سپرده بود و با این سرمایه هنگفت سخن بازار دیگر روضه خوانهای شهرمان را از رواج و رونق انداخته بود.
♦️@seemorghbook
✍#علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی
شیخ صنعان قصه ای است تمثیلی براساس داستانی به همین نام در منطق الطیر عطار نیشابوری قرن ششم و اولین واکنش سعیدی سیرجانی است نسبت به اوضاع اجتماعی ایران در سال ۱۳۵۸ به چاپ رسیده است.آقا سید مصطفای روضه خوان را تنها گروهی از همشهریان مخلص به خاطر دارند که در سراشیب غم انگیز دوران پیری افتاده اند و ملال منازل بعد از چهل را با خاطره شیرین جوانی می آمیزند.مرحوم آقا سید مصطفی از نوادر روزگار خویش بود.سید نجیب و زحمتکش بیسوادی بودکه حرکات بی تکلف و دهن گرم و از همه بالاتر حرمت جدش او را از شغل پرمشقت خاک کشی به منصب روضه خوانی رسانده و بر عرش منبرش نشانده بود.سید امی بود و از نکبت خواندن و آسیب نوشتن بر کنار.بی آنکه به مدرسه رفته ودر زوایای مکتب خانه عمر تلف کرده و اواخر عمر به گناه کبیره روشنفکری مغضوب خلق خدا شده باشد.به فیض حافظه قوی در محضر عمه جانش بی بی کلثوم شرح واقعه جانگداز کربلا را با شاخ و برگهای متداول شنیده و به خاطر سپرده بود و با این سرمایه هنگفت سخن بازار دیگر روضه خوانهای شهرمان را از رواج و رونق انداخته بود.
♦️@seemorghbook
👍12❤1
📕#ضحاک_ماردوش (نایاب)
✍#علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی
سعیدی سیرجانی در این کتاب با تفسیر اشعار شاهنامه فردوسی در مورد پادشاهی جمشید، قدرت گرفتن ضحاک ماردوش و مبارزات ایرانیان علیه او میپردازد و بار دیگر اهمیت تاریخ و توجه به آموخته های گذشتگان را نشان میدهد.
جمشید که در آغاز پادشاهی به مملکت خدمت کرده است، در اواخر دوران زمامداری هوای خدائی بر سرش میزند و به مردم میگوید:
خور و خواب و آرامتان از من است
همان پوشش و کامتان از من است
بزرگی و دیهیم شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست؟
مردم از او رویگردان میشوند و میخواهند به مرداس که نام نیکی دارد، پناه برند. شاهان و فرمانروایان سرزمین های امپراطوری ایران سر به طغیان بر می دارند و در جستجوی پادشاهی دیگر به رای زنی می نشینند و سر انجام ضحاک را گه پسر مرداس است به شاهی بر می گزینند:
به شاهی برو آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
اما ضحاک توسط شیطان وسوسه شده، به کشتن پدر رضا داده و بجای او به تخت نشسته است.
او گرفتار نیرنگ شیطان شده، شیطان بر دوش های او بوسه زده و باعث شده که دو مار از دو دوش او برویند. پس از آن شیطان در لباس پزشک بر ضحاک ظاهر شده، ادعا میکند که مارها هنگامی او را آرام خواهند گذاشت که هر روز مغز دو جوان خوراک آنان شود...
♦️@seemorghbook
✍#علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی
سعیدی سیرجانی در این کتاب با تفسیر اشعار شاهنامه فردوسی در مورد پادشاهی جمشید، قدرت گرفتن ضحاک ماردوش و مبارزات ایرانیان علیه او میپردازد و بار دیگر اهمیت تاریخ و توجه به آموخته های گذشتگان را نشان میدهد.
جمشید که در آغاز پادشاهی به مملکت خدمت کرده است، در اواخر دوران زمامداری هوای خدائی بر سرش میزند و به مردم میگوید:
خور و خواب و آرامتان از من است
همان پوشش و کامتان از من است
بزرگی و دیهیم شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست؟
مردم از او رویگردان میشوند و میخواهند به مرداس که نام نیکی دارد، پناه برند. شاهان و فرمانروایان سرزمین های امپراطوری ایران سر به طغیان بر می دارند و در جستجوی پادشاهی دیگر به رای زنی می نشینند و سر انجام ضحاک را گه پسر مرداس است به شاهی بر می گزینند:
به شاهی برو آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
اما ضحاک توسط شیطان وسوسه شده، به کشتن پدر رضا داده و بجای او به تخت نشسته است.
او گرفتار نیرنگ شیطان شده، شیطان بر دوش های او بوسه زده و باعث شده که دو مار از دو دوش او برویند. پس از آن شیطان در لباس پزشک بر ضحاک ظاهر شده، ادعا میکند که مارها هنگامی او را آرام خواهند گذاشت که هر روز مغز دو جوان خوراک آنان شود...
♦️@seemorghbook
👍15❤7