عشق از دست رفته هنوز هم عشق نامیده میشود، فقط کمی شکلش عوض میشود و رنگ سابق را ندارد. نمیتوانی لبخند او را ببینی یا برایش غذا بیاوری یا مویش را نوازش کنی. نمیتوانی او را دور زمین رقص بگردانی. ولی وقتی آن حسها ضعیف میشود، حس دیگری قوی میشود. حسی به نام خاطره! خاطره شریک تو میشود. آن را میپرورانی. آن را میگیری و با آن میرقصی. زندگی باید تمام شود، اما عشق نه!
#فردریک_بکمن
@seemorghbook
#فردریک_بکمن
@seemorghbook
همهی ما فکر میکنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آنها چیزهایی را که میخواهیم و باید، بگوییم و بعد ناگهان اتفاقی میافتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثل «اگر» و «ایکاش» فکر کنیم.
#فردریک_بکمن
@seemorghbook
#فردریک_بکمن
@seemorghbook
☕️قطعهای از کتاب
میگویند وقتی آدم سقوط می کند مغزش سریع تر کار میکند، جوری که می تواند در کسری از ثانیه به هزار چیزی فکر کند. از وقتی "اوه" چهار پایه را از زیر پایش کنار زد تا لحظه ای که سقوط کرد و با یک صدای وحشتناک کف زمین ولو شد، توانست به خیلی چیزها فکر کند. حالا بی دفاع به پشت دراز کشیده و مدت مدیدی به قلابش نگاه می کند که مانند صخره ای که در مقابل امواج سهمگین مقاومت می کند، به سقف چسبیده است.
سپس با انزجار به طنابی نگاه میکند که از وسط دو نیم شده است. با خودش فکر میکند عجب جامعه ای!
اینها حتی نمی توانند یک طناب درست و حسابی تولید کنند.
درحالی که سعی می کند پایش را از هم باز کند،بی صدا لعنت می فرستد. چطور ممکن است که تولید طناب تا این حد با شکست مواجه شود، چه طور؟! با خودش فکر می کند این هم نمونه بارز اینکه آدم نمی تواند جان خودش را به صورت محترمانه بگیرد..!
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
میگویند وقتی آدم سقوط می کند مغزش سریع تر کار میکند، جوری که می تواند در کسری از ثانیه به هزار چیزی فکر کند. از وقتی "اوه" چهار پایه را از زیر پایش کنار زد تا لحظه ای که سقوط کرد و با یک صدای وحشتناک کف زمین ولو شد، توانست به خیلی چیزها فکر کند. حالا بی دفاع به پشت دراز کشیده و مدت مدیدی به قلابش نگاه می کند که مانند صخره ای که در مقابل امواج سهمگین مقاومت می کند، به سقف چسبیده است.
سپس با انزجار به طنابی نگاه میکند که از وسط دو نیم شده است. با خودش فکر میکند عجب جامعه ای!
اینها حتی نمی توانند یک طناب درست و حسابی تولید کنند.
درحالی که سعی می کند پایش را از هم باز کند،بی صدا لعنت می فرستد. چطور ممکن است که تولید طناب تا این حد با شکست مواجه شود، چه طور؟! با خودش فکر می کند این هم نمونه بارز اینکه آدم نمی تواند جان خودش را به صورت محترمانه بگیرد..!
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
☕️قطعهای از کتاب
دوست داشتن یکنفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونهست.
اولش عاشق همهی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه میبینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده میشن. چوبها از بعضی قسمتها پوسیده میشن و میفهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبههاش رو یاد میگیری. یاد میگیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم میکنن.
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
دوست داشتن یکنفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونهست.
اولش عاشق همهی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه میبینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده میشن. چوبها از بعضی قسمتها پوسیده میشن و میفهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبههاش رو یاد میگیری. یاد میگیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم میکنن.
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
👍20🥰3
"شب که میرسد و حقیقت برملا میشود، هیچکس در بیورناستاد نام مایا را در موبایل یا کامپیوترش نمینویسد، فقط مینویسند «م»، یا «خانم جوان» یا «هرزه». هیچکس دربارهی «تعرض» حرفی نمیزند، همه از «ادعا» میگویند یا «دروغ». با «چیزی نشده» شروع میشود و بعد تبدیل میشود به «اگر هم چیزی شده، خودش خواسته» و به این میرسد که «اگر هم خودش نخواسته، باز هم فقط باید خود او را سرزنش کرد؛ انتظار داشت چه اتفاقی بیفتد وقتی زیاد مینوشد و با او میرود توی اتاق؟» با «خودش خواست» شروع شده و به «حقش بود» ختم میشود."
📘#شهر_خرس
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
📘#شهر_خرس
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
👍11❤1
☕️قطعهای از کتاب
همه ی ما فکر می کنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آن ها چیز هایی را که می خواهیم و باید، بگوییم و بعد ناگهان اتفاقی می افتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثل "اگر" و "ای کاش" فکر کنیم.
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
همه ی ما فکر می کنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آن ها چیز هایی را که می خواهیم و باید، بگوییم و بعد ناگهان اتفاقی می افتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثل "اگر" و "ای کاش" فکر کنیم.
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
👍11😢3
☕️قطعهای از کتاب
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست. اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه. اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست. اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه. اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
👍17❤1
☕️قطعهای از کتاب
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست.
اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست.
اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.
📕#مردی_به_نام_اوه
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
👍14❤2❤🔥2
☕️قطعهای از کتاب
آدمی اگر هیچ چیز در این دنیا نداشته باشد،
باز هم چیزی هست
که باید بابت آن هر ثانیه شادی کرد
و آن وجود داشتن است.
وجود داشتن برای عشق ورزیدن
به تمام کسانی که ما را در زندگیشان پذیرفتهاند!
📕#میخواهم_سهمم_را_ببخشم
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
آدمی اگر هیچ چیز در این دنیا نداشته باشد،
باز هم چیزی هست
که باید بابت آن هر ثانیه شادی کرد
و آن وجود داشتن است.
وجود داشتن برای عشق ورزیدن
به تمام کسانی که ما را در زندگیشان پذیرفتهاند!
📕#میخواهم_سهمم_را_ببخشم
✍#فردریک_بکمن
♦️@seemorghbook
❤6👍4