☕️قطعهای از کتاب
باد مثل دریایی وحشی موج برمیداشت و هربار، پیچیده در صدای افتادن و شکستن، به در و دیوار میکوبید.
فکر کردم باد پنجرهی اتاقم را با خود میبرَد و لبهی بیرونزدهی شیشهی پنجره، اندکی دورتر، گردن عابر نگونبختی را قطع میکند. شیشهی خونآلود روی آسفالت هزارتکه میشود و سر بریدهی عابر تا جلوی مغازهی نانوایی قل میخورَد...
از تصور این منظره به رعشه افتادم. بیاختیار بهطرف پنجره خیز برداشتم. هیچکس در خیابان نبود، هیچکس در دنیا نبود، هیچکس...
📕#همنوایی_شبانهی_ارکستر_چوبها
✍ #رضا_قاسمی
♦️@seemorghbook
باد مثل دریایی وحشی موج برمیداشت و هربار، پیچیده در صدای افتادن و شکستن، به در و دیوار میکوبید.
فکر کردم باد پنجرهی اتاقم را با خود میبرَد و لبهی بیرونزدهی شیشهی پنجره، اندکی دورتر، گردن عابر نگونبختی را قطع میکند. شیشهی خونآلود روی آسفالت هزارتکه میشود و سر بریدهی عابر تا جلوی مغازهی نانوایی قل میخورَد...
از تصور این منظره به رعشه افتادم. بیاختیار بهطرف پنجره خیز برداشتم. هیچکس در خیابان نبود، هیچکس در دنیا نبود، هیچکس...
📕#همنوایی_شبانهی_ارکستر_چوبها
✍ #رضا_قاسمی
♦️@seemorghbook