📕#شازده_احتجاب
✍#هوشنگ_گلشيری
هوشنگ گلشیري بیتردید در زمره بارزترین چهرههاي داستاننویسی ایران در قرن بیستم است که رمان برجسته شازده احتجاب (۱۳۴۸) او را به شهرتی به سزا رساند. این رمان با ساختاري پیچیده و پر از ابهام، تنها روایتگر زندگی یک شخص (خسرو احتجاب) نیست، بلکه نویسنده محور اصلی داستان را اضمحلال و فروپاشی خاندان قاجار قرار داده و اطلاعات بسیاري درباره خاندان قجري به خواننده میدهد .نویسنده با تکگوییهايی بینظیر که در داستان گنجانده، به شخصیتپردازي عمیقی دست زده است. شخصیتهاي شازده احتجاب، انسانهاي بحران زده، مردد، بیهویت و در جستجوي هویتی تازه، مسخ شده، خسته و درمانده، مرگ اندیش و مأیوساند. شازده احتجاب، آخرین بازمانده خاندانی اشرافی، آخرین شب زندگی خود را میگذراند. سر شب وقتی به خانه میآمده، مراد را دیده است شاهدي که در تمام صحنههاي مرگ حضور دارد و به تعبیري منادي مرگ به شمار میآید و اینک، که یقین دارد زمان مرگش فرا رسیده، میخواهد خودش را بشناسد؛ بنابراین، به سفري در رؤیا و تاریخ میرود، سفري که محرّکش عکسهاي بازمانده از گذشتگان است. فخرالنساء همسر درگذشته شازده، مهمترین خاطرات را در ذهن او دارد و در حقیقت وجود او بیشترین دلیل براي رفتن شازده به گذشته است؛ زیرا تنها وسوسه ذهنی شازده، شناخت فخرالنساء است. گذشته به شکل کابوسهایي هولناك و گاهی در ابهامی تاریک بر شازده ظاهر میشود......
♦️@seemorghbook
✍#هوشنگ_گلشيری
هوشنگ گلشیري بیتردید در زمره بارزترین چهرههاي داستاننویسی ایران در قرن بیستم است که رمان برجسته شازده احتجاب (۱۳۴۸) او را به شهرتی به سزا رساند. این رمان با ساختاري پیچیده و پر از ابهام، تنها روایتگر زندگی یک شخص (خسرو احتجاب) نیست، بلکه نویسنده محور اصلی داستان را اضمحلال و فروپاشی خاندان قاجار قرار داده و اطلاعات بسیاري درباره خاندان قجري به خواننده میدهد .نویسنده با تکگوییهايی بینظیر که در داستان گنجانده، به شخصیتپردازي عمیقی دست زده است. شخصیتهاي شازده احتجاب، انسانهاي بحران زده، مردد، بیهویت و در جستجوي هویتی تازه، مسخ شده، خسته و درمانده، مرگ اندیش و مأیوساند. شازده احتجاب، آخرین بازمانده خاندانی اشرافی، آخرین شب زندگی خود را میگذراند. سر شب وقتی به خانه میآمده، مراد را دیده است شاهدي که در تمام صحنههاي مرگ حضور دارد و به تعبیري منادي مرگ به شمار میآید و اینک، که یقین دارد زمان مرگش فرا رسیده، میخواهد خودش را بشناسد؛ بنابراین، به سفري در رؤیا و تاریخ میرود، سفري که محرّکش عکسهاي بازمانده از گذشتگان است. فخرالنساء همسر درگذشته شازده، مهمترین خاطرات را در ذهن او دارد و در حقیقت وجود او بیشترین دلیل براي رفتن شازده به گذشته است؛ زیرا تنها وسوسه ذهنی شازده، شناخت فخرالنساء است. گذشته به شکل کابوسهایي هولناك و گاهی در ابهامی تاریک بر شازده ظاهر میشود......
♦️@seemorghbook
👍9❤3